روزنامه جمهوري اسلامي 30/05/1382 صفحه مقالات

  • پروانه گفت ...
  • گلبانگ سربلندي
  • آيا مي دانيم كه ...
  • اي سپيده صبح !
  • *****
    پروانه گفت ...


  • من گل هاي زيادي را ديده ام ...
    من گل لاله را مي شناسم .
    گل نسترن را ديده ام .
    با شقايق دوست بوده ام .
    با مريم و سوسن و... هم نشين شده ام ;
    اما بارها و بارها به تمامي آن ها گفته ام كه هيچ كدامشان براي من گل نرگس نمي شوند. من عاشق ديوانه ي گل نرگس ام .
    اين را ديگر همه ي گل هاي سرزمين من ـ همه ي گل هايي كه مرا مي شناسند ـ مي دانند.
    يك بار گل سرخي از من پرسيد :
    پروانه جان ! پروانه ي خوب دوست داشتني !
    اين چه رازي است كه تو هميشه و در همه جا و در حضور تمامي گل ها تنها و تنها از گل نرگس مي گويي و تنها و تنها از عشق او ياد مي كني
    اين گل نرگس چه دارد كه تو را اين گونه شيفته خويش كرده است به گل هاي سرزمينمان نگاه كن !
    لاله را با تمام زيبايي اش ببين !
    طنازي مريم را بنگر!
    دل بري سوسن را شاهد باش !
    اين ها همه آرزو دارند كه زماني ـ آن هنگام كه براي استراحت اندكي در كنارشان مي آسايي ـ حرفي هم از آن ها بزني و سخني هم در باب محبت آن ها بگويي و افسوس و صد افسوس كه همگي در حسرت اين آرزو مانده اند...!!
    من در پاسخ گل سرخ گفتم :
    گل سرخ عزيز!
    با خود عهده كرده ام ـ تا آن هنگام كه در سرزمين ما گل نرگس هست ـ از عشق هيچ گل ديگري سخني نگويم .
    تو خود بگو كه آيا تا وقتي وجود نازنين گل نرگس هست مي توان عاشق دل باخته ي گل ديگري بود !
    اصلا مگر مي شود ادعاي عشق داشت و عاشق او نبود !
    گل سرخ غمگنانه گفت :
    پروانه ي عزيز دوست داشتني !
    در سرزمين ما هزاران گل نرگس هست . در همسايگي من ده ها نمونه از آن ها روييده است و تو تا به حال به هيچ كدامشان حرفي از عشق نزده اي .
    پس چگونه است كه ادعاي عاشقي گل هاي نرگس را داري !
    و من باز در پاسخش گفتم :
    گل سرخ عزيز!
    گل نرگس حقيقي را در هيچ باغچه اي نمي توان يافت
    گل نرگس من گل نرگسي يگانه است .
    او صاحب تمامي گل هاي عالم است
    او مقتداي تمامي پروانه هاي عاشقي پيشه است
    او دليل پروانگي من است
    و تمامي آرزوي من
    و اي كاش ...
    اي كاش ...
    اي كاش كه آرزوي طواف كردن به دور او را به گور نبرم !
    كه همگان مي دانند عمر پروانه چه كوتاه چه اندك ... و چه ناچيز است !
    من گل هاي زيادي ديده ام ;
    اما هيچ كدامشان براي من گل نرگس نمي شود.
    گل يگانه ي تنهاي نوازشگر من !... « مهدي »
    سيدمحمد علوي
    به نقل از كتاب « او گفت »

  • *****
    گلبانگ سربلندي


  • قسمت دوم
    تا اينجا گفتيم كه :
    شرايط دوست حضرت ولي عصر(عج ) آن است كه در طلب دوست گمشده باشد او را از ياد نبرد در خدمتگزاري به دوست بكوشد.
    اظهار دوستي و محبت امام زمان (عج ) قدم اول كلاس محبت است . قدمهاي بعدي را نيز بايد با دقت برداشت و در جا نزد.
    آنجا كه متوجه اين حقيقت باشيم كه دست مهربان مهربانتر از پدري همچون حضرت ولي عصر(عج ) بر سر ما سايه افكنده و با دعاهاي خود از ما و تنها كشور شيعه جهان دفاع مي كند اين وظيفه را بر خود بار مي بينيم كه در خدمتگزاي به آستان مقدسش و دفاع از حريم ولايش بيشتر بكوشيم .
    و اينك ادامه مطلب :
    در مسير خدمتگذاري به ساحت مقدس امام زمان (عج ) آنچه كه بيش از هر چيز ديگر مي تواند انسان را استوارتر نمايد و او را به ادامه كار ملزم كند « گوهري قدسي » است به نام « محبت در راه خدا » .
    اين محبت است كه مي تواند آنچنان آتشي را در انسان بيفروزد كه به قول معروف ره صد ساله را در يك شب بپيمايد و كون و مكان را به لرزه درآورد. محبت اگر در راه خدا و رضاي او باشد سبب نزول بركات بي شماري براي صاحب خود خواهد شد. آنچه كه در اين ميان به آن پرداخته مي شود محبتي است كه نبود آن برابر است با عدم دينداري و در صورت وجود توانايي آن را دارد كه انسان را تا بالاترين درجات ايمان سوق دهد.
    اين محبت دل بستن به پيامبر گرامي اسلام (ص ) و خاندان پاك آن حضرت (ع ) است .
    « لكل شي اساس و اساس الاسلام حبنا اهل البيت . » (1 )
    هر چيز پايه و اساسي دارد و پايه اسلام دوست داشتن ما اهل بيت است .
    در اين حديث شريف از محبت اهل بيت (ع ) به عنوان ركن اسلام ياد شده است .
    متاسفانه در اين وادي بسياري از افراد لغزيدند و با اكراه و دوري از محبت به خاندان پيامبر(ع ) خود را به ورطه نابودي و هلاكت كشاندند.
    اما كساني كه راه را يافته و به اين واقعيت متوجه شده باشند كه حقيقت بندگي خداوند در خدمتگزاي به حجت او در هر عصر و زماني است (2 ) سعي مي كنند تا در دستيابي به اصل و ريشه آن كه محبت همراه با ولايت آن ولي الله است هر آنچه را كه در توان دارند بكار گيرند. آنان بلند مرتبگاني هستند كه حضرت امام حسن عسگري (ع ) در توصيف آنها به فرزند خويش فرمودند :
    « اعلم ان قلوب اهل الطاعه والاخلاص نزع اليك مثل الطير الي او كارها . » (3 )
    (فرزندم !) بدان كه دلهاي مردمان طاعت پيشه و با اخلاص به سوي تو روانه مي گردند آنگونه كه پرندگان به سوي آشيانه شان پر مي كشند.
    باري ; اين همان محبت واقعي است كه راه رسيدن به هدفي را كه اعلي درجه انسانيت در آن نهفته است هموار مي كند و اين معني در كلام خاتم الانبيا(ص ) تجلي يافته است :
    « من احب ان يلقي الله و قد كمل ايمانه و حسن اسلامه فليتول الحجه صاحب الزمان المنتظر . » (4 )
    كسي كه دوست دارد تا خداوند را ملاقات نمايد در حاليكه ايمانش كامل و اسلامش نيكو باشد پس ولايت حجت صاحب الزمان به انتظار كشيده شده را بپذيرد.
    اگر انسان ولايت امام زمان (ع ) را پذيرفت و در اين اطاعت پيش رفت محبت آن حضرت نيز نصيب او خواهد شد و راه را براي حركت او هموارتر خواهد كرد. چه اگر انسان با ميل و رغبت از كسي تبعيت كند و رضاي او را بر خواسته خود مقدم بدارد او در قلبش جاي خواهد گرفت و هر چه اين رجحان بيشتر باشد محبت حاصل از آن نيز افزون خواهد شد و اگر مشيت الهي اقتضا كند به حقايقي عظيم دست خواهد يافت . در ميان بزرگان علماي شيعه مي توان نيكبختاني را يافت كه بوسيله اين تسليم و محبت فراوان حاصل از آن به درجات بالايي از ايمان رسيده اند كه نظير آنها ديده نشده است .
    گذشته از اين اگر اين درجه از دوستي و همدلي و همراهي در دل عموم شيعيان قرار مي گرفت و آنها از جان و دل امام خود را دوست مي داشتند و به سبب اين دوستي به مكارم اخلاقي حاصل از آن آراسته مي شدند و اگر مشيت خداوندي ياري مي كرد آن حضرت ظاهر مي گرديدند :
    .... ولو ان اشياعنا وفقهم الله لطاعته ـ علي اجتماع من القلوب في الوفا بالعهد عليهم لما تاخر عنهم اليمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعاده بمشاهدتنا علي حق المعرفه و صدقها منهم بنا. فما يحبسنا عنهم الا ما يتصل بنا مما نكرهه و لا نوثره منهم .... » (5 )
    اگر شيعيان ما ـ كه خداوند توفيق طاعتشان دهد ـ در وفاي به عهد و پيماني كه برعهده آنهاست از جان و دل همصدا مي شدند بركت و شگون ملاقات با ما از آنان به تاخير نمي افتاد و سعادت ديدار ما زودتر به آنها مي رسيد آن هم با شناختي حقيقي و راستين نسبت به ما. پس ما را از ايشان دور نمي دارد مگر آن دسته از كارهايشان كه ما را اندوهناك مي كند و از آنان توقع نداريم .
    نكته اي كه بايد به آن توجه كرد اينست كه انسان در هر درجه اي كه باشد بايد سعي كند كه اين ره توشه باارزش را بدست آورد و هرگز نااميد نگردد. چه اگر به معني واقعي طالب چيزي باشد براي رسيدن به آن كوشش بيشتري را به عمل خواهد آورد و عاقبت جوينده يابنده بود.
    محبت به ساحت مقدس امام زمان (عج ) داراي اثراتي است كه خود آن نتايج موجب مي شوند اين محبت قوي تر شود كه به برخي از آنها در بخشهاي آينده اين نوشته اشاره خواهد شد.
    در پايان اين قسمت به سرگذشت شخصي اشاره مي شود كه محبت او نسبت به صاحب اين دوران سرانجام او را از شب فراق به صبح وصال رساند :
    « من جواني بودم تازه سال و نيك رخسار كه به كار بافتن عبا در شهر دمشق روزگار مي گذراندم . به پيروي از نفس سركش زياده رويها داشتم تا اينكه روزي به مسجد اموي رفتم . گوينده اي بر منبر در زمينه قيام مهدي و برنامه او سخن مي راند. پس دوستي و محبت او با جان و دلم آميخت . از آن پس هرگاه به مسجد مي رفتم از خداوند مي خواستم تا مرا به او برساند. يكسال بر اين منوال گذشت و من پيوسته دعا مي كردم .
    شبي پس از نماز مغرب مردي به سويم آمد كه عمامه اي همچون دستار ايرانيان و نيم تنه اي از پشم شتران دربرداشت . پس دست بر شانه ام نهاد و گفت : « تو را چه شده كه مي خواهي در كنار من باشي »
    گفتم : شما كيستيد
    گفت : من مهدي هستم .
    بر دستش بوسه زدم و درخواست كردم تا به خانه برويم . پذيرفت و فرمود : برايم جايي فراهم كن كه جز تو هيچكس بدان درنيايد.
    آنگاه يك هفته نزد من ماند و در آن روزها مرا آموزشها داد و سفارشها نمود و چون خواست از پيش من برود فرمود : « آنچه كه از من آموختي تو را كافي است . دنبال ديگري مرو كه هر چه پيش او باشد از آنچه تو يافتي كم بهاتر است پس منت بي فايده از كسي مكش . »
    شنيدم و پذيرفتم . پس خواستم براي بدرقه اش بيرون روم مرا كنار در خانه نگاه داشت و فرمود : « تا همين جا بس است . »
    در آن روزها از مهدي سنش را پرسيده بودم ; گفت : « فرزندم ! اكنون ششصد و بيست سال دارم . »
    اين سرگذشت دل انگيز « شيخ حسن عراقي » است كه به تصديق شيخ عبدالوهاب شعراني عالم معروف سني نيكمردي عابد و زاهد و برخوردار از معنويت و روحانيت بوده است . (6 )
    پي نوشتها :
    1 ـ كافي كتاب الايمان والكفر باب نسبه الاسلام حديث 2
    2 ـ نگاه كنيد به كتاب معرفت امام عصر عليه السلام تاليف سيد محمد بني هاشمي .
    3 ـ كمال الدين .448 2
    4 ـ بحارالانوار 296 36
    5 ـ بحارالانوار 176 53 (از توقيع هاي امام عصر عليه السلام به شيخ مفيد).
    6 ـ لواقح الانوار ج 2 ص 139 اثر شيخ عبدالوهاب شعراني سني .

  • *****
    آيا مي دانيم كه ...


  • قسمت هفتم
    17 ـ در روزگار فتنه راه گريز و نجات چيست
    جبرئيل امين به پيامبرخدا(ص ) فرمودند :
    راه گريز و نجات از فتنه كور و گمراه كننده (اي كه بعد از رسول اكرم امت را فرامي گيرد) پناه بردن به قرآن است .
    و پيامبر خدا بارها و بارها مردم را براي بعد از خود به دو امر دعوت كردند :
    1 ـ كتاب خدا كه ريسمان كشيده شده از آسمان به زمين است
    2 ـ عترت و خاندانش اهل بيت پاك نبوي (ص ) كه هرگز از همديگر جدا نمي شوند.
    اينك به اعجاز نبوي قرآن جاويدان در بين ما هست و از عترت نبي نيز امام غايب حضرت مهدي عليه السلام در بين ماست .
    اين ما هستيم كه بايد به وظيفه ي خود عمل كنيم و به اين دو ريسمان الهي پيوند زنيم اگر به دنبال نجات هستيم . مبادا قرآن از ما شكايت كند كه امت مرا مهجور كرد و مبادا با غفلت از امام عصر عليه السلام راه نوراني انتظار و تقوي را به شك و ترديد و كژانديشي تبديل كنيم .
    مبادا در اثر بي توجهي به اين دو ريسمان محكم الهي مورد هجوم شياطين قرار گيريم و دين و ايمانمان از كف برود مبادا نام ما از صف منتظران ظهور محو شود و نام ديگران به جاي ما ثبت شود!

  • *****
    اي سپيده صبح !


  • اي مهدي صاحب زمان (عج )! اي خورشيد زميني من !
    سال ها پشت صف نرگس هاي انتظار ايستاده ام ; شبنمي به چشم دارم و نيلوفري دردست .
    مي خواهم پروانه ظريف احساسم را از غل و زنجير رهايي بخشم . كاش آسمان حرف كوير را مي فهميد و اشك خود را نثار گونه هاي خشك او مي كرد.
    تو اي زمزمه لحظه هاي زندگيم ! دستانم از تو دور است و چشم هايم در حسرت ديدارت اشكبار ولي هميشه در قلبم جايگاهي بس عظيم داري . قلبي كه با هر تپش خود نام تو را و با تو بودن را فرياد مي زند.
    قله ها در برابر مهرباني تو يك دره دورافتاده و حقيرند. آيينه ها براي ديدن تو چون آب جاري مي شوند و گل ها به شوق همسايه بودن با تو خوشبوترين جامه هايشان را بر تن مي كنند.
    اي امام زمان (عج )! تو از ماه و ستاره درخشان تري . بيا كه سايه ها فراوان شده اند. پنجره ديدگانم را به بغض تركيده آسمان مي گشايم . نسيم احساسم را برروي گلبرگ هاي شكفته شده در صبح رها مي كنم .
    اي سپيده صبح ! صبر كن تا من هم بيايم و در هوايت گم شوم . گوشه دفترم كسي است پر از آيينه هاي بي زنگار. آري چشم براهم كه كجا سقف زمانه بشكافد و تو بيايي .
    اي رهاتر از نسيم دردشت دل من ! و اي خوش خبرتر از قاصدك !... پس كي مي آيي
    بيژن غفاري ساروي