روزنامه جمهوري اسلامي 28/05/1382 صفحه هنر و ادبيات

  • از ناتواني هاي خانگي تئاتر تا مصائب اياز عيار
  • جذابيت و گيرايي در تئاتر خياباني
  • هنر در مدرسه !
  • *****
    از ناتواني هاي خانگي تئاتر تا مصائب اياز عيار




  • ث امين اعظمي
    تئاتر از حجاز برخاست !
    « داود كيانيان » نويسنده و كارگردان تئاتر كودك است . وي در اين زمينه تجربيات طولاني مدت دارد و سالها مدير تئاتر كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان نيز بوده است . هنگامي كه وي از عدم برگزاري جشنواره تئاتر كودك و نوجوان اظهار تاسف مي كند و پاسخ هايي مانند كمبود بودجه و كيفيت پايين نمايشها را براي اين عدم برگزاري منطقي نمي داند ما نيز با وي هم عقيده و هم آوا هستيم و يا اينكه وقتي او به تعيين كننده نبودن جشنواره در جريان تئاتر كشور اشاره دارد با وي موافقيم . اما هنگامي كه بحث تاريخ تئاتر كرده و ريشه شكل گيري تئاتر را به « حجاز » مرتبط مي كند ديگر نمي توان به همين سرعت با او هم عقيده و موافق بود. البته احتمال دارد كه يا اين هنرمند پرتجربه در گفتار شفاهي و انتقال آن به طور كامل جانب احتياط را رعايت نكرده باشد و يا همكاران خبرگزاري دانشجويان اصطلاحات و واژه هاي ايشان را درست و كامل منتقل نكرده باشند. به هر صورت ذكر اين جمله كه « ريشه شكل گيري تئاتر در يونان نبوده بلكه در حجاز بوده است » مستلزم ارائه مدارك مستندات و نتيجه گيري از تحقيقات دقيق و درازمدت است و به صرف اينكه ابتدا اين حقيقت مسلم و قطعي شود كه نمايش و تئاتر از آيين ها نشات گرفته پس حجاز هم از چهارهزار سال پيش داراي آيين بوده و بنابراين خاستگاه تئاتر مي باشد چندان علمي و قابل اثبات نيست و به همين سادگي نمي توان چنين نظري داد. اميدواريم كيانيان به زودي نتيجه تحقيقات خود را يا به صورت مكتوب و يا در يك نشست علمي و پژوهشي ارائه دهد!
    ناتواني هاي خانگي تئاتر!
    « نادر برهاني مرند » نويسنده و كارگردان نمايش « چيستا » است كه هم اكنون در سالن چهار سوي تئاتر شهر بر صحنه است . وي در ارتباط با خانه تئاتر و مسايل و مشكلات آن مي گويد : « انتظار سياستگذاري و برنامه ريزي از يك تشكل صنفي مانند خانه تئاتر در شرايط فعلي آرزويي دست نيافتني است » وي توضيح مي دهد : « افرادي كه از خانه تئاتر انتظار سياستگذاري و برنامه ريزي دارند يا معناي فعاليت تشكيلاتي و صنفي را نمي دانند و يا با آيين نامه هاي خانه تئاتر آشنا نيستند. »
    وي مي افزايد : « ما معمولا كار صنفي را با كار سياسي و... اشتباه مي گيريم و گاه فعاليت صنفي به محملي براي عقده گشايي هاي تاريخي مان تبديل مي شود. برهاني با اشاره به بي علاقگي برخي از هنرمندان مطرح به عضويت در خانه تئاتر اظهار كرد : « بي اعتمادي هنرمندان به خانه تئاتر ناشي از سوسابقه چنين تشكيلاتي در گذشته بوده است .
    به گفته وي اكثر اين تشكيلات به بهانه هاي گوناگون ادعاي فعاليت هاي صنفي داشته اند اما عموما وابسته و غيرمستقل بوده اند و هرگز نتوانسته اند اعتماد واقعي هنرمندان را جلب كنند.
    برهاني مرند مشكل بزرگ خانه تئاتر را مربوط به هنرمندان عضو آن دانست و عنوان كرد : هنرمندان عضو گاه به دلايل گوناگون ذره اي با هم تفاهم ندارند گويا اصلا نمي شود با اين جمعيت كار تشكيلاتي كرد.
    مصائب اياز عيار
    نمايشنامه « مصائب اياز عيار » يكي ديگر از نمايشنامه هاي « دفتر نمايشنامه هاي مذهبي » مركز هنرهاي نمايشي وزارت ارشاد است كه چندي پيش به چاپ رسيده است .
    اين نمايشنامه را « داريوش مختاري » نوشته است و آخرين بار نيز « مهدي مكاري » در جشنواره تئاتر فجر كارگرداني و سپس به اجراي عمومي گذاشته است . دفتر نمايشنامه هاي مذهبي تاكنون نزديك به بيست نمايشنامه از اين دست را منتشر كرده است كه مي توان از آن ميان به نمايشنامه هاي « هاقيل » و دريايي » (علي موذني ) عشق به افق خورشيد (سيدمهدي شجاعي ) « غم عشق » و « هرا » (نصراله قادري ) سرخ سوزان (چيستا يثربي ) و جاده اي به سوي كعبه (آشول فوگارد) اشاره كرد.
    در مقدمه آثار چاپ شده اين دفتر آمده است : « نسبت تئاتر و دين چيزي فراتر از نسبت كل و جز و يا قالب و محتواست . نسبت تئاتر و دين نسبت گل و ريشه است . اين گونه نيست كه گونه هاي گوناگوني در تئاتر متجلي باشد و از آن ميان تنها يكي را نسبتي با دين باشد. تئاتر في ذاته ريشه و منشا ديني دارد و اين را جمله نمايشنامه هاي كهن تمدن بشري و آثار برجسته اين هنر تصديق مي كند. تئاتر دوستدار زيبايي جوياي حقيقت مدافع خوبي و نگران انسان است و اين همان جوهره اديان است . گرچه ماهيت و پيكره كلي تئاتر در جهان و ايران با دين و معنويت همسوست با اين حال ضروري است متوني مناسب و در خور با رعايت اصول تاريخي ديني هنري و بانگاهي مترقي درباره شخصيت ها وقايع مناسك و شعائر ديني فراهم آيد و در دسترس خانواده بزرگ و فهيم تئاتر و علاقمندان متون مذهبي قرار گيرد.
    دفتر نمايشنامه هاي مذهبي با همين آرزو از مباحث نظري تئاتر ديني و نمايشنامه هاي تاليفي ترجمه و اقتباسي در حوزه اديان الهي استقبال مي كند.

  • *****
    جذابيت و گيرايي در تئاتر خياباني




  • « داود فتحعلي بيگي » سخنران هشتمين نشست پژوهشي انجمن تئاتر خياباني بود كه با موضوع « مشتركات نمايش سنتي و تئاتر خياباني » به ايراد سخنراني پرداخت . در ابتداي اين نشست « فتحعلي بيگي » كه خود از هنرمندان نمايشهاي سنتي و آئيني و نويسنده و كارگردان تئاتر است به تعريف تئاتر خياباني پرداخت و به اهميت ارتباط تماشاگر با نمايشگر تئاتر خياباني تاكيد كرد. وي در سخنراني خود اشاره كرد كه : « يكي از ويژگيهاي نمايش سنتي صحنه است و آن جايي است كه بازيگران اقدام به بازي كرده و نمايشي را شكل مي دهند. در اين گونه نمايش ها صحنه ميان تماشاگران محصور مي شود و ارتباط تنگاتنگي بين بازيگران و تماشاگران به وجود مي آيد. »
    وي افزود : « در اشكال مختلف تئاتر خياباني نيز يكي از ويژگيهايي كه همواره با آن روبرو هستيم صحنه است كه در وسط قرار مي گيرد. از آنجا كه تئاتر خياباني در قرن بيستم شكل گرفت و عمدتا جنبه هاي سياسي داشت اجراي نمايش در برخي مكان ها براي بازيگران و دست اندركاران آن بسيار خطرناك بود. و به همين دليل گروه نمايشگران نمي توانستند تداركات موضعي و يا صحنه گسترده اي با امكانات نوري مشابه سالن هاي تئاتري داشته باشند. بنابراين در چنين شرايطي كه امكان تعقيب و گريز است تئاتر بيشتر مي تواند مبتني بر كلام باشد زيرا بيشتر بحث اعتراض تهييج و تبليغ مطرح است .
    وي درباره ديگر مشتركات تئاتر خياباني و نمايش صحنه اي گفت : « يكي از مسائلي كه در تئاتر خياباني و نمايش سنتي مطرح است جلب تماشاگر به سوي نمايش و جمع كردن تماشاگران به دور مكان اجراست . اگر تعزيه خوان با نواختن طبل و شيپور مردم را به دور خود جمع مي كند و اگر در نمايش هاي خيمه شب بازي مبارك با شخصيت طنز و منتقد گونه خود و با ريخت و قيافه اي مضحك و صدايي خاص تماشاگران را گرد خود جمع مي كند در تئاتر خياباني نيز همين عروسك مي تواند به تنهايي و با ظاهر جذاب خود مردم را به سمت خود بكشاند. به هر حال در تئاتر خياباني بايد به دنبال عوامل جذاب و گيرا براي گردآوري مردم بود.
    وي همچنين تاكيد كرد كه هم بازيگر تئاتر خياباني و هم نمايش سنتي بايد بتواند خود را با انواع و اقسام فضاها و مكان ها تطبيق دهد و بداند كه چگونه از هر فضا و مكاني در خدمت قصه خود استفاده كند.
    وي در خصوص بداهه پردازي در تئاتر خياباني و نمايشهاي سنتي نيز به ايراد سخن پرداخت و توضيح داد : « بداهه پردازي در قلمرو تعزيه به ندرت اتفاق مي افتد و به صورت مشاعره به كار مي رود. در حالي كه در نمايش هاي تخت حوضي نقالي و خيمه شب بازي امكان استفاده از بداهه پردازي فراوان است و اين بداهه پردازي گاه به صورت گريز به كار مي رود به طوري كه با استفاده از گريز مسائل روز حتي اگر بي ارتباط با موضوع قصه باشد مطرح شده و طرح آن باعث مي شود تا نمايش و داستان با تماشاگر و مخاطب عصر خود ارتباط برقرار كند. همين مساله در تئاتر معاصر درباره استفاده از شيوه ها و متون كهن ادبي به چشم مي خورد. با به روز كردن و بازخواني و بازنگري متون ادبي و شيوه هاي كهن مي توان از تجربه هاي بشري در تئاتر معاصر استفاده كرده و از آن بهره فراوان برد.
    فتحعلي بيگي با تاكيد بر جنبه هاي مذهبي اخلاقي تربيتي آموزشي تهييجي و تبليغي تعزيه به ويژگي هاي مشترك اين نوع نمايش با تئاتر خياباني اشاره كرد و گفت : « در تعزيه مسئله رنگ بسيار بارز و مشهود است به ويژه چند رنگي كه مشخص كننده نيروهاي اهريمني و بهشتي است . در برخي نمونه هاي تئاتر خياباني نيز بسيار به رنگ حركت و تصوير پرداخته اند و كمتر از كلام بهره گرفته اند و اين به دليل آن است كه گاه ازدحام بيش از حد منجر به ايجاد فاصله تماشاگر با بازيگر مي شود و اين امكان براي تماشاگر به وجود نمي آيد تا تماشاگر با آنچه كه بازيگر مي گويد ارتباط برقرار كند. لذا در تئاتر خياباني بيشتر از حركت تصوير و رنگ استفاده مي شود.
    فتحعلي بيگي از عنصر روايت به عنوان يكي ديگر از مشتركات و مشابهات نمايش سنتي و تئاتر خياباني ياد كرد و افزود : « در نوع تئاتري كه از دكور استفاده نمي شود و امكان نورپردازي وجود ندارد ضمن آنكه نمي توان به طور گسترده عواملي را آورد تا از طريق آنها القاي زمان و مكان ميسر شود طبيعي است كه با بهره گيري از عنصر روايت گذشت زمان مشخص و موقعيت ها تعريف مي شود. »

  • *****
    هنر در مدرسه !




  • اشاره
    چندي پيش اخباري منتشر شد مبني بر اينكه قرار است درس هنر در مدارس به شيوه اي ديگر و با اهميت و اعتباري كه در خور آن است ارائه گردد و به بيان ديگر تبديل به درسي ضروري و موثر در دوران آموزشي شود. اگر قرار باشد چنين اتفاقي بيفتد قطعا مي بايست از دوران ابتدايي شاهد اين تحول و تغيير ديدگاه باشيم . در خصوص طراحي الگوي مطلوب تربيت هنري در دوره ابتدايي دو تن از اعضاي هيات علمي دانشگاههاي كشور مقاله اي را نوشته اند كه اين مقاله در شماره سي و نهم فصلنامه علمي پژوهشي « علوم انساني » (دانشگاه الزهرا) به چاپ رسيده است و ما بنا بر اهميت موضوع بخش هايي از اين مقاله را انتخاب كرده و به نظر شما مي رسانيم :
    نويسندگان در مقدمه مقاله خود آورده اند : « نهاد آموزش و پرورش در هر جامعه داراي كاركردهاي مختلفي است . يكي از اين كاركردها كه بيانگر بخش مهمي از اهداف اين نهاد مي باشد تلاش در جهت رشد و شكوفايي توانايي ها و قابليت هاي هنري و زيبايي شناختي دانش آموزان است .
    اهميت اين كاركرد از آنجا ناشي مي شود كه اصولا آموزش هنر و تربيت هنري در بروز نوآوري و خلاقيت رشد اخلاقي پرورش عواطف و احساسات (تربيت عاطفي ) شكل گيري تغييرات عميق و پايدار در سلوك فردي رشد مهارتي دقت نظم و... تاثير شگرفي دارد. هنر تجسم خلاقيت انسان و حس زيبايي شناختي اوست . هنر در پايدارترين و اصيل ترين جلوه هاي خود به آرمان ها شناخت ها احساس ها و ارزشهاي ژرف و بنيادي نظر دارد كه انسان با تكيه بر آن از شناخت ها و علايق سطحي مي گذرد. در واقع هنر تحول واقعي و اصيل انسان را كه نتيجه رو كردن آگاهانه و آزادانه وي به ارزشهاست امكان پذير مي سازد. آنچه كه اين تحول را ممكن و تسهيل مي كند تربيت است . از اين رو ما به تربيت هنري بيشتر و بهتر به منظور پرورش انسان هاي كامل و رشد يافته يعني شهرونداني كه تمدن شايسته و مطلوبي را ارزش گذاري كنند نيازمنديم . »
    در اين مقاله سپس تعاريف مفهوم تربيت هنري از نگاه صاحبنظران اين عرصه ارائه مي شود كه در نهايت تعريف « بنت رايمر » به عنوان يكي از تعاريف جامع تربيت هنري مورد تاكيد و تائيد نويسندگان قرار مي گيرد. وي تربيت هنري را به عنوان رشد آگاهي و حساسيت نسبت به ويژگي هاي زيبايي شناختي اشيا و پديده ها تعريف مي كند و عناصر و مفاهيم اساسي اين تعريف را اينگونه برمي شمرد : « اشيا و پديده ها ويژگي هاي زيبايي شناختي حساسيت و رشد »
    نويسندگان پس از برشمردن ويژگيهاي اين عناصر و مفاهيم الگوي طراحي شده مطلوب را براي تربيت هنري در دوره ابتدايي تبيين مي كنند. و در اهداف اين الگو اولين قدم را مشخص ساختن انتظارات و اهدافي مي دانند كه بايد تحقق آنها مد نظر نظام آموزشي قرار گيرد. « ضرورت تعيين اهداف مشخص در زمينه تربيت هنري هنگامي از اهميت بيشتري برخوردار مي شود كه به واقعيت توجه كنيم كه عمده فعاليت هاي اين حيطه در نظام آموزشي كشور بدون توجه به جهت گيري و مبنايي مشخص و عمدتا براساس تلقي ها و برداشت هاي شخصي معلمان انجام مي گيرد. در واقع بخشي از مشكلات نظري و فكري تربيت هنري در نظام آموزشي ما متاثر از اين ديدگاه است كه هنر به عنوان يك قلمرو فرعي و حاشيه اي از جايگاه و اهميتي برخوردار نيست كه بتوان براي آن اهدافي تنظيم و مدون كرد. نتيجه اين ديدگاه در عمل آن است كه معلمان صرفا براساس برداشت هاي شخصي و بدون عنايت به جهت گيري ها و اهدافي كه تربيت هنري مي تواند در حصول و برآورد آن نقش اساسي داشته باشد اقدامات جسته و گريخته اي را در اين زمينه انجام مي دهند. حال آنكه تدوين و تصريح اهداف واقعي و جامع در اين حوزه مبنايي براي كشف ظرفيت ها و قابليت هاي نهفته تربيت هنري و نيز تعيين جايگاه شايسته آن در نظام آموزشي فراهم مي سازد. »
    پايدار گرايي و ابزار گرايي از جمله اهداف تربيت هنري هستند كه نويسندگان مقاله در خصوص آنها ابتدا تعاريفي ارائه كرده و سپس نظرات گوناگون پيرامون اين مفاهيم را بررسي نموده اند.
    « ماهيت گرايان معتقدند كه هنر اساسا يك منبع دانش عقايد و ارزش ها در مورد انسان ها و جهان پيراموني مي باشد كه بايد يك بخش اساسي از آموزش و پرورش هر شهروندي را تشكيل دهد. از ديدگاه ماهيت گرايان هنر موجبات دستيابي انسان را به دانش بصيرت و معاني فراهم مي آورد كه در هيچ يك از حوزه هاي محتوايي ديگر برنامه هاي درسي وجود ندارد. اما ديدگاه ابزار گرايي اهداف تربيت هنري را از منظر تاثير و كمكي كه هنر به حصول و تحقق ساير اهداف نظام آموزشي مي كند مورد توجه قرار مي دهد. اين ديدگاه اعتقاد دارد كه گنجاندن هنر در برنامه درسي به عنوان زمينه اي براي بروز احساسات و بيان خلاقانه دانش آموزان هدفي است كه با برنامه درسي آكادميك و علمي امروزي چندان انطباقي ندارد. »
    مقاله سپس از اين دو ديدگاه دفاع مي كند : « بديهي است كه هر دو ديدگاه پايدار گرايي و ابزار گرايي در تربيت هنري داراي ضرورت و مشروعيت مي باشد. « براين اساس در يك رويكرد جامع تربيت هنري بايد هر دو بعد وجود داشته باشد. هنر بايد هم به دليل كمك هاي خاص و بي نظير به يادگيري و هم به سبب كمك به تحقق اهداف عمومي نظام آموزشي مورد توجه باشد. در خصوص محتواي برنامه درسي هنر در مدارس نيز نويسندگان مقاله نظرات گوناگون را ارائه مي كنند. در يكي از اين نظريات آمده است : « در امر تدريس بايد چيزي را به كسي ياد داد. اين شخص دانش آموز و آن چيز محتواست محتوا را مي توان دانش مهارت ها گرايش ها و ارزش هايي توصيف كرد كه مي بايست ياد گرفته شوند. »
    سپس تاكيد شده است كه : « اگر چه در وسيع ترين برداشت هنرها دربردارنده همه موضوعات خلاق مانند ادبيات شعر نمايشنامه موسيقي وهنرهاي بصري مي باشند ولي در عمل متاسفانه محتواي تربيت هنري به خصوص در دوره ابتدايي عمدتا محدود به انجام پاره اي فعاليت هاي تكراري و كليشه اي مانند نقاشي از روي الگوي معلم خوشنويسي كاردستي و تزئين كلامي و راهروهاي مدرسه مي باشد كه در واقع برداشتي محدود و ناقص از حوزه و ساختار محتوايي تربيت هنري است . »
    نويسندگان سپس به حوزه هاي محتوايي هنرهاي بصري موسيقي و نمايش به تفصيل مي پردازند و در حوزه هنرهاي بعدي كه دامنه اي وسيع از فعاليت هاي هنري از نقاشي و طراحي گرفته تا ساختن اشيا و وسايل مختلف اين موارد را برمي شمرند : نقاشي كردن رنگ آميزي مدلسازي ساختن الگوسازي و بافتن »
    در بخش موسيقي نيز تجربه گوش كردن حركت كردن آواز نواختن و آفرينش مورد نظر است »
    و اما در حوزه نمايش كه متاسفانه كمتر مورد توجه قرارگرفته و يا ارزش هاي واقعي آن به منصه ظهور نمي رسند چندين مفهوم مهم مورد نظر نويسندگان مقاله قرار مي گيرد كه شامل « اجرا و بازي كردن آماده سازي داستان گويي (تهيه سناريو) تعيين نقش ها بازي سازي و بازي نويسي و كارگرداني و اجراي هنرهاي وابسته مانند خيمه شب بازي و فيلم است . »
    نويسندگان معتقدند كه : « حوزه محتوايي نمايش بدين خاطر بايد در برنامه درسي تربيت هنري گنجانده شود كه اساسا دانش آموزان ابتدايي از اين طريق در نقش هاي مختلف با زندگي اجتماعي ارتباط برقرار ساخته و از جنبه هاي مختلف آن تقليد مي كنند. به منظور كمك به كودكان در تقليدهاي خود ما بايد يك محيط كلاسي را فراهم كنيم كه نمايش تخيلي را ترغيب و برانگيزاند. »
    « بنابراين بازي كردن و اجراي نقش هاي مختلف به كودكان كمك مي كند كه زندگي را از چشم اندازي ديگر تجربه نمايند. اين امر بدانها كمك مي كند كه اين نقش ها را فهميده و در اغلب مواقع بسياري از ترسها و نگرانيهاي خود را در زندگي حل كنند... كودكان به طور عمده از طريق نمايش در مورد خودشان نكات مهمي را ياد مي گيرند و به سرعت ياد مي گيرند كه چگونه كودكان ديگر در يك نمايش تعاملي پاسخ يا عكس العمل نشان مي دهند. به همين علت آثار و نتايج نمايش از جنبه هاي فردي و اجتماعي قابل بررسي است . نمايش مي تواند داراي تاثيرات عميق اجتماعي آموزشي وروانشناختي باشد. نمايش دانش آموزان را سرگرم مي كند توجه آنها را به مردم و مسايل مختلف جلب مي كند باعث تقويت يا تغيير نگرش ها مي شود تخيل خلاقانه را برانگيخته و شكل مي دهد علايق اجتماعي را بروز داده و زندگي را خوشايند مي سازد. در مجموع نمايش نكات و مطالبي را به ما ياد مي دهد كه هيچ ابزار ديگري قادر به انجام آن نمي باشد » اما نويسندگان مقاله به برخي نكات منفي و با اهميت نيز اشاره مي كنند : « واقعيت آن است كه بعضي از معلمان هنر معتقدند دانش آموزان را بايد در جهت سازگاري و تطبيق با معيارها و شرايط خاص آموزش داد و فرآيند ارزشيابي هم ناظر بر تعيين ميزان و انطباق اين هماهنگي است . از نظر اين معلمان فقط يك راه براي رنگ كردن تصاوير يا بازي با اسباب بازي ها وجود دارد ولي طبيعي است چنين نگرش و عملي باعث نابود شدن خلاقيت در همان ابتداي آموزش و آن هم در كلاس هنر مي گردد. »
    و سرانجام در پايان مقاله نويسندگان مهم ترين نكاتي كه بايد در زمينه ارزشيابي تربيت هنري مورد توجه و استفاده معلمان قرار گيرد برمي شمرند از جمله « نفي سيستم نمره گذاري مرسوم و معمول در نظام آموزشي در زمينه ارزشيابي فعاليت هنري دانش آموزان عدم استفاده و استناد به ملاك ها معيارها و انتظارات غير قابل انعطاف و تلاش در جهت سازگاري و انطباق رفتارها و فعاليت هنري دانش آموزان با آنها تاكيد بر فرآيند و جريان درگيري و مشاركت دانش آموزان پذيرش منصفانه تلاش هاي هنري دانش آموزان و بهره گيري از تشويق هاي كلامي اجتناب از انتقادات صريح و تند نسبت به آثار هنري دانش آموز و نيز عدم استفاده از واژه هاي منفي ودلسرد كننده چون بد آشغال مسخره و... »
    دكتر محمود مهر محمدي (عضو هيات علمي دانشگاه تربيت مدرس ) و محمد اميني (عضو هيات علمي دانشگاه كاشان )