اشاره
چندي پيش اخباري منتشر شد
مبني بر اينكه قرار است
درس هنر در مدارس به شيوه اي ديگر و با اهميت و اعتباري كه
در خور آن است ارائه گردد و به بيان ديگر تبديل به درسي
ضروري و موثر در دوران آموزشي شود. اگر قرار باشد چنين
اتفاقي بيفتد
قطعا مي بايست از دوران ابتدايي شاهد اين تحول
و تغيير ديدگاه باشيم . در خصوص طراحي الگوي مطلوب
تربيت هنري در دوره ابتدايي
دو تن از اعضاي هيات علمي
دانشگاههاي كشور مقاله اي را نوشته اند
كه اين مقاله در
شماره سي و نهم فصلنامه علمي پژوهشي « علوم انساني »
(دانشگاه الزهرا) به چاپ رسيده است و ما بنا بر اهميت
موضوع
بخش هايي از اين مقاله را انتخاب كرده و به نظر شما
مي رسانيم :
نويسندگان در مقدمه مقاله خود آورده اند : « نهاد آموزش و
پرورش در هر جامعه داراي كاركردهاي مختلفي است . يكي از
اين كاركردها كه بيانگر بخش مهمي از اهداف اين نهاد
مي باشد
تلاش در جهت رشد و شكوفايي توانايي ها و
قابليت هاي هنري و زيبايي شناختي دانش آموزان
است .
اهميت اين كاركرد از آنجا ناشي مي شود كه اصولا آموزش
هنر و تربيت هنري در بروز نوآوري و خلاقيت
رشد اخلاقي
پرورش عواطف و احساسات (تربيت عاطفي )
شكل گيري
تغييرات عميق و پايدار در سلوك فردي
رشد مهارتي
دقت
نظم و... تاثير شگرفي دارد. هنر
تجسم خلاقيت انسان و حس
زيبايي شناختي اوست . هنر در پايدارترين و اصيل ترين
جلوه هاي خود به آرمان ها
شناخت ها
احساس ها و ارزشهاي
ژرف و بنيادي نظر دارد كه انسان با تكيه بر آن
از شناخت ها و
علايق سطحي مي گذرد. در واقع
هنر تحول واقعي و اصيل
انسان را
كه نتيجه رو كردن آگاهانه و آزادانه وي به
ارزشهاست
امكان پذير مي سازد. آنچه كه اين تحول را ممكن
و تسهيل مي كند
تربيت است . از اين رو ما به تربيت هنري
بيشتر و بهتر به منظور پرورش انسان هاي كامل و رشد يافته
يعني شهرونداني كه تمدن شايسته و مطلوبي را ارزش گذاري
كنند
نيازمنديم . »
در اين مقاله
سپس تعاريف مفهوم تربيت هنري از نگاه
صاحبنظران اين عرصه ارائه مي شود كه در نهايت
تعريف
« بنت رايمر » به عنوان يكي از تعاريف جامع تربيت هنري مورد
تاكيد و تائيد نويسندگان قرار مي گيرد. وي تربيت هنري را به
عنوان رشد آگاهي و حساسيت نسبت به ويژگي هاي زيبايي
شناختي اشيا و پديده ها تعريف مي كند و عناصر و مفاهيم
اساسي اين تعريف را اينگونه برمي شمرد : « اشيا و پديده ها
ويژگي هاي زيبايي شناختي
حساسيت و رشد »
نويسندگان
پس از برشمردن ويژگيهاي اين عناصر و
مفاهيم الگوي طراحي شده مطلوب را براي تربيت هنري در
دوره ابتدايي تبيين مي كنند. و در اهداف اين الگو
اولين قدم را
مشخص ساختن انتظارات و اهدافي مي دانند كه بايد تحقق
آنها مد نظر نظام آموزشي قرار گيرد. « ضرورت تعيين اهداف
مشخص در زمينه تربيت هنري هنگامي از اهميت بيشتري
برخوردار مي شود كه به واقعيت توجه كنيم كه عمده
فعاليت هاي اين حيطه در نظام آموزشي كشور
بدون توجه به
جهت گيري و مبنايي مشخص و عمدتا براساس تلقي ها و
برداشت هاي شخصي معلمان انجام مي گيرد. در واقع
بخشي از
مشكلات نظري و فكري تربيت هنري در نظام آموزشي ما
متاثر
از اين ديدگاه است كه هنر به عنوان يك قلمرو فرعي و
حاشيه اي
از جايگاه و اهميتي برخوردار نيست كه بتوان براي
آن اهدافي تنظيم و مدون كرد. نتيجه اين ديدگاه در عمل آن
است كه معلمان صرفا براساس برداشت هاي شخصي و بدون
عنايت به جهت گيري ها و اهدافي كه تربيت هنري مي تواند در
حصول و برآورد آن نقش اساسي داشته باشد
اقدامات جسته
و گريخته اي را در اين زمينه انجام مي دهند. حال آنكه تدوين و
تصريح اهداف واقعي و جامع در اين حوزه مبنايي براي كشف
ظرفيت ها و قابليت هاي نهفته تربيت هنري و نيز تعيين جايگاه
شايسته آن در نظام آموزشي فراهم مي سازد. »
پايدار گرايي و ابزار گرايي از جمله اهداف تربيت هنري
هستند كه نويسندگان مقاله در خصوص آنها ابتدا تعاريفي ارائه
كرده و سپس نظرات گوناگون پيرامون اين مفاهيم را بررسي
نموده اند.
« ماهيت گرايان معتقدند كه هنر
اساسا
يك منبع دانش
عقايد و ارزش ها در مورد انسان ها و جهان پيراموني مي باشد
كه بايد يك بخش اساسي از آموزش و پرورش هر شهروندي را
تشكيل دهد. از ديدگاه ماهيت گرايان
هنر موجبات دستيابي
انسان را به دانش
بصيرت و معاني فراهم مي آورد كه در هيچ
يك از حوزه هاي محتوايي ديگر برنامه هاي درسي وجود ندارد.
اما ديدگاه ابزار گرايي اهداف تربيت هنري را از منظر تاثير و
كمكي كه هنر
به حصول و تحقق ساير اهداف نظام آموزشي
مي كند
مورد توجه قرار مي دهد. اين ديدگاه اعتقاد دارد كه
گنجاندن هنر در برنامه درسي به عنوان زمينه اي براي بروز
احساسات و بيان خلاقانه دانش آموزان
هدفي است كه با
برنامه درسي آكادميك و علمي امروزي چندان انطباقي ندارد. »
مقاله سپس از اين دو ديدگاه دفاع مي كند : « بديهي است كه
هر دو ديدگاه پايدار گرايي و ابزار گرايي در تربيت هنري داراي
ضرورت و مشروعيت مي باشد. « براين اساس
در يك رويكرد
جامع تربيت هنري
بايد هر دو بعد وجود داشته باشد. هنر بايد
هم به دليل كمك هاي خاص و بي نظير به يادگيري و هم به سبب
كمك به تحقق اهداف عمومي نظام آموزشي مورد توجه باشد.
در خصوص محتواي برنامه درسي هنر در مدارس نيز
نويسندگان مقاله نظرات گوناگون را ارائه مي كنند. در يكي از
اين نظريات آمده است : « در امر تدريس بايد چيزي را به كسي
ياد داد. اين شخص دانش آموز و آن چيز محتواست
محتوا را
مي توان دانش
مهارت ها
گرايش ها و ارزش هايي توصيف كرد
كه مي بايست ياد گرفته شوند. »
سپس تاكيد شده است كه : « اگر چه در وسيع ترين
برداشت
هنرها دربردارنده همه موضوعات خلاق مانند
ادبيات
شعر
نمايشنامه
موسيقي وهنرهاي بصري مي باشند
ولي در عمل
متاسفانه محتواي تربيت هنري به خصوص در
دوره ابتدايي
عمدتا محدود به انجام پاره اي فعاليت هاي
تكراري و كليشه اي مانند نقاشي از روي الگوي معلم
خوشنويسي
كاردستي و تزئين كلامي و راهروهاي مدرسه
مي باشد كه
در واقع
برداشتي محدود و ناقص از حوزه و
ساختار محتوايي تربيت هنري است . »
نويسندگان سپس به حوزه هاي محتوايي هنرهاي بصري
موسيقي و نمايش به تفصيل مي پردازند و در حوزه هنرهاي
بعدي كه دامنه اي وسيع از فعاليت هاي هنري
از نقاشي و
طراحي گرفته تا ساختن اشيا و وسايل مختلف
اين موارد را
برمي شمرند : نقاشي كردن
رنگ آميزي
مدلسازي
ساختن
الگوسازي و بافتن »
در بخش موسيقي نيز تجربه گوش كردن
حركت كردن
آواز
نواختن و آفرينش مورد نظر است »
و اما در حوزه نمايش كه متاسفانه كمتر مورد توجه
قرارگرفته و يا ارزش هاي واقعي آن به منصه ظهور نمي رسند
چندين مفهوم مهم مورد نظر نويسندگان مقاله قرار مي گيرد كه
شامل « اجرا و بازي كردن
آماده سازي
داستان گويي
(تهيه
سناريو) تعيين نقش ها
بازي سازي و بازي نويسي و كارگرداني
و اجراي هنرهاي وابسته مانند خيمه شب بازي و فيلم است . »
نويسندگان معتقدند كه : « حوزه محتوايي نمايش
بدين
خاطر بايد در برنامه درسي تربيت هنري گنجانده شود كه
اساسا
دانش آموزان ابتدايي از اين طريق
در نقش هاي مختلف
با زندگي اجتماعي ارتباط برقرار ساخته و از جنبه هاي مختلف
آن تقليد مي كنند. به منظور كمك به كودكان در تقليدهاي خود
ما بايد يك محيط كلاسي را فراهم كنيم كه نمايش تخيلي را
ترغيب و برانگيزاند. »
« بنابراين بازي كردن و اجراي نقش هاي مختلف به كودكان
كمك مي كند كه زندگي را از چشم اندازي ديگر
تجربه نمايند.
اين امر بدانها كمك مي كند كه اين نقش ها را فهميده و در اغلب
مواقع
بسياري از ترسها و نگرانيهاي خود را در زندگي حل
كنند... كودكان
به طور عمده از طريق نمايش
در مورد
خودشان نكات مهمي را ياد مي گيرند و به سرعت ياد مي گيرند
كه چگونه كودكان ديگر در يك نمايش تعاملي
پاسخ يا
عكس العمل نشان مي دهند. به همين علت
آثار و نتايج نمايش
از جنبه هاي فردي و اجتماعي قابل بررسي است . نمايش
مي تواند داراي تاثيرات عميق اجتماعي
آموزشي
وروانشناختي باشد. نمايش
دانش آموزان را سرگرم مي كند
توجه آنها را به مردم و مسايل مختلف جلب مي كند
باعث
تقويت يا تغيير نگرش ها مي شود
تخيل خلاقانه را برانگيخته و
شكل مي دهد
علايق اجتماعي را بروز داده و زندگي را
خوشايند مي سازد. در مجموع
نمايش نكات و مطالبي را به ما
ياد مي دهد كه هيچ ابزار ديگري قادر به انجام آن نمي باشد » اما
نويسندگان مقاله به برخي نكات منفي و با اهميت نيز اشاره
مي كنند : « واقعيت آن است كه بعضي از معلمان هنر معتقدند
دانش آموزان را بايد در جهت سازگاري و تطبيق با معيارها و
شرايط خاص آموزش داد و فرآيند ارزشيابي هم ناظر بر تعيين
ميزان و انطباق اين هماهنگي است . از نظر اين معلمان
فقط
يك راه براي رنگ كردن تصاوير يا بازي با اسباب بازي ها
وجود دارد
ولي طبيعي است چنين نگرش و عملي باعث نابود
شدن خلاقيت در همان ابتداي آموزش و آن هم در كلاس هنر
مي گردد. »
و سرانجام در پايان مقاله
نويسندگان مهم ترين نكاتي كه
بايد در زمينه ارزشيابي تربيت هنري مورد توجه و استفاده
معلمان قرار گيرد برمي شمرند از جمله « نفي سيستم
نمره گذاري مرسوم و معمول در نظام آموزشي در زمينه
ارزشيابي فعاليت هنري دانش آموزان
عدم استفاده و استناد به
ملاك ها
معيارها و انتظارات غير قابل انعطاف و تلاش در
جهت سازگاري و انطباق رفتارها و فعاليت هنري دانش آموزان
با آنها
تاكيد بر فرآيند و جريان درگيري و مشاركت
دانش آموزان
پذيرش منصفانه تلاش هاي هنري دانش آموزان و
بهره گيري از تشويق هاي كلامي
اجتناب از انتقادات صريح و
تند نسبت به آثار هنري دانش آموز و نيز عدم استفاده از
واژه هاي منفي ودلسرد كننده چون بد
آشغال
مسخره و... »
دكتر محمود مهر محمدي (عضو هيات علمي دانشگاه تربيت
مدرس ) و محمد اميني (عضو هيات علمي دانشگاه كاشان )

|