نگاه
سي و چهارمين شماره نشريه « نگاه » ماهنامه تخصصي
مركز تحقيقات و مطالعات جنگ منتشر شد.
اين نشريه كه شامل گزارشها و تحليلهاي نظامي و
راهبردي است در اين شماره مطالب زير را در خود گنجانده
است :
سياست جامع آمريكا براي خاورميانه و راههاي مقابله با
آن ـ بررسي و ارزيابي استراتژي سلطه سريع در تهاجم اخير به
عراق ـ تعريف و كسب پيروزي قاطع ـ ستاد جديد اطلاعات ;
دستيابي به يك مزيت نامتقارن در مقابل تهديدات نامتعارف ـ
سياست دفاعي و مسائل نظامي اتحاديه اروپا ـ الگوهاي
سياست گذاري امنيتي و رويكرد نظري مبارزه عليه تروريسم .

علاقه مندان جهت تهيه و يا اشتراك اين نشريه مي توانند
به تهران ـ خيابان انقلاب ـ خيابان فخر رازي ـ مجتمع ناشران
فخر رازي ـ انتشارات مركز مطالعات و تحقيقات جنگ مراجعه
و يا با شماره تلفن 6497227 تماس حاصل نمايند .
ستارگان درخشان
پيش شماره پنجم « ستارگان درخشان » ماهنامه كنگره
بزرگداشت سرداران و 8000 هزار شهيد استان گيلان منتشر
شد.
در اين شماره از نشريه مطالب زير به چشم مي خورد :
تاملي بر پذيرش قطعنامه 598 ـ حافظ حريم ارزشها
(گفت وگو با مديركل صدا و سيما استان گيلان )ـ يك جرعه
آفتاب ـ عجب آدم بلا نسبتي هستي ! ـ جلوه هاي ايثار مردم
گيلان ـ يادمان شهداي قاسم آباد سفلي ـ يادواره سرداران و
شهداي شفت ـ يادواره سرداران
فرماندهان (416 شهيد
سرافراز آستانه اشرفيه ـ پاسدار هميشه خندان ـ بوي بهار
نارنج ـ سبز سايه گستر ـ پاشو نماز بخوان ـ كار را كه كرد آنكه
تمام كرد ـ خواب زن صدام چپ بود ـ عكس يادگاري از دشمن
او را كجا مي بريد ـ بدون شرح ـ بهشت همين جا بود و شعر
جنگ
علاقمندان جهت تهيه اين نشريه مي توانند با شماره تلفن :
3228552 (0131 ) تماس حاصل نمايند .

*****
دريادار دوم خلبان كرامت شفيعي :
خبر رحلت امام (ره ) آتشي بود كه بر
دل بچه ها افتاد
|
گفتگو با دريادار دوم آزاده و جانباز « كرامت شفيعي » به
مناسبت ورود آزادگان به ميهن اسلامي
اشاره : دريادار دوم بازنشسته كرامت شفيعي در سال 1334 در
خانواده اي مومن در شهرستان شيراز ديده به جهان گشود. وي پس از گذراندن
دوران تحصيلي در سال 1345 از طريق دانشكده نيروي زميني وارد ارتش
جمهوري اسلامي ايران شد و پس از فارغ التحصيلي
در سال 1348 به عنوان
سهميه نيروي دريايي ارتش به اين نيرو منتقل گرديد و در سال 1348 جهت طي
دوره خلباني (هوادريا) به دانشكده هوانيروز اصفهان اعزام شد و در سال
1350 جهت طي دوره موشكهاي هوا به زمين به كشور فرانسه عزيمت نمود و در
سال 1353 پس از طي دوره تكميلي خلباني به عنوان استاد خلباني
فارغ التحصيل شد.
و با شروع اغتشاش و شورش گروههاي مزدور بيگانه در كردستان در سال
58 در عملياتهاي مختلف عليه آن مزدوران شركت نمود .
پس از شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران در عملياتهاي مختلفي عليه
دشمن بعثي شركت كرد
تا اينكه در تاريخ 59
7
16 در يكي از عملياتهاي
جبهه جنوب به اسارت مزدوران بعثي عراق در آمد. به همين منظور و به جهت
تقدير و پاسداشت فداكاري هاي ايشان در طول دوران اسارت گفت و گويي با
ايشان انجام داده ايم كه از نظر شما خوانندگان محترم مي گذرد.
ث به عنوان اولين سئوال
لطفا از نحوه و چگونگي به اسارت درآمدنتان
صحبت بفرمائيد.
عرض كنم در 16 مهر ماه سال 1359 در يكي از عملياتهاي
جبهه جنوب در پشتيباني از لشكر 92 زرهي اهواز هلي كوپترم
مورد اصابت موشكهاي دشمن قرار گرفت و چون قادر به ادامه
پرواز نشدم به ناچار به اسارت نيروهاي بعثي درآمدم .
ث بعد از اسارت چه مراحلي را طي كرديد و چگونه با شما رفتار شد
بعد از اسارت عراقي ها مرا به مركز فرماندهي نيروهاي خود
بردند و تلاش كردند كه در وهله اول از من اطلاعات بگيرند ولي
موفق نشدند
چون كه در فرصت پيش آمده قبل از اسارت كليه
اوراق اطلاعاتي و كارت شناسايي خود را در زيرخاك مدفون
كرده بودم
وقتي آنها وضع را چنين ديدند مرا از آنجا به بصره و
از بصره به استخبارات بغداد جهت تخليه اطلاعاتي منتقل
كردند.
ث در آنجا وضع به چه منوالي بود
در آنجا هم در مدتي كه در اختيار آنها بودم دشمن نهايت
تلاش خود را كرد تا اطلاعات با ارزش و مهمي از من بگيرد ولي
موفق به اين كار نشد. خاطره جالب و با ارزشي كه از آنجا دارم
اين است كه در ابتداي ورودم به استخبارات دو سرهنگ
اطلاعاتي پيش من آمدند و به عنوان اولين سئوال از من
پرسيدند : از آنجائيكه شهرهاي مهم شما مثل خرمشهر
قصرشيرين و مناطق سوق الجيشي ديگر را به تصرف درآورده ايم
به نظر شما
ما
در جنگ پيروز خواهيم شد يا شما من هم در
جواب آنها در كمال آرامش و اطمينان قلبي گفتم : « با دلاوري و
شرافتي كه در ملت بزرگ ايران سراغ دارم مطمئن هستم كه ما
پيروز جنگ خواهيم بود. »
ث ادامه اسارت چگونه گذشت
بعد از حدود 15 روز كه در اختيار استخبارات بودم مرا به
جاي ديگري تحويل دادند
آنجا زندان بسيار وحشتناكي داشت .
اسراي ايراني نام آن زندان را گاو صندوق گذاشته بودند چونكه
شكل و شمايل و در و پيكر آن دقيقا شبيه به گاو صندوق بود. بعد
از مدتي از آنجا مرا به زندان ابوقريب منتقل كردند. آنجا
امكانات بسيار كمي داشت و اين عامل باعث شده بود كه اسراي
ايراني براي برطرف كردن نيازهاي خود دست به ابتكارات و
خلاقيت هاي جالب و گوناگوني بزنند حتي بنده با ممارست زياد
از يك تكه سيم مسي سوزن خياطي براي خودم و استفاده بچه ها
درست كردم
خاطره تلخ من از آنجا شكنجه هاي دردناك و
ناجوانمردانه اي بود كه به خاطر فعاليتهاي مذهبي و دادن
شعارهايي چون مرگ بر صدام
درود بر خميني
بر ما تحميل
مي شد و ما نيز به خاطر اعتقادات ديني و باورهاي انقلابي
اين
شكنجه ها را تحمل مي كرديم تا اينكه بعد از مدت زماني از آنجا
مرا به زندان الرشيد منتقل نمودند. تنها خاطره تلخ و جانگداز
من از اردوگاه الرشيد بغداد خبر رحلت حضرت امام (ره ) بود كه
با رفتنش آتش بر دل بچه هاي اسير زد و تحمل ادامه اسارت را
صد چندان مشكل كرد . تا اينكه زمان بازگشت فرا رسيد و ما را
سوار اتوبوس كرده و به اردوگاهي به نام بعقوبه آوردند و در آنجا
صليب سرخ از ما ثبت نام كرد.
ث يعني در آن مدت چند ساله اسارت نام شما در ليست صليب سرخ ثبت
نشده بود
خير! اينجانب به همراه تعدادي ديگر به عنوان مفقودالاثر در
اسارت بسر مي برديم و بعد از 10 سال صليب سرخ ما را به
ليست اسراي ايراني اضافه كرد. فقط نكته اي كه دوست دارم از
آن اردوگاه ناگفته نماند اين است كه در آنجا با شخصيت حاج آقا
ابوترابي آشنا شدم ; شخصيتي عرفاني و ملكوتي كه از اقبال بد در
اين مدت چندين ساله اسارت موفق به درك و فيض بردن از آن
نعمت بزرگ نشده بودم . بالاخره مدت كوتاهي نيز آنجا مانديم تا
اينكه در سال 69 جهت بازگشت به ميهن اسلامي به طرف مرز
خسروي حركت كرديم
وقتي به آنجا رسيديم با موضوعي
مواجه شديم كه داغ بچه هاي اسير را دوباره تازه كرد و آن خاطره
تلخ از اين قرار بود كه در ابتداي ورود ما يكي از ماموران كميته
آزادسازي اسرا به داخل اتوبوس ما آمد و گفت : « دوستان ! همگي
خوش آمديد
عزيزان خسته
شما امانت داران خوبي براي
حفظ استقلال و اقتدار نظام جمهوري اسلامي بوديد ولي ما
امانت دار خوبي براي شما نبوديم چونكه نتوانستيم نعمت
بزرگي چون حضرت امام (ره ) را براي شما نگهداري كنيم . همه
از اين كلام سخت متاثر شدند و به گريه افتادند.
ث ما نيز به سهم خود از رشادتها و مقاومتهاي
خستگي ناپذير شما و كليه آزادگان سرافراز نظام مقدس
جمهوري اسلامي ايران صميمانه تقدير و تشكر بعمل مي آوريم
و آرزوي سلامت براي شما داريم .
گفت و گو از سيد جلال موسوي ـ روابط عمومي و تبليغات
نيروي دريايي ارتش
در 16 مهرماه سال 59 در يكي از عملياتهاي جبهه
جنوب
در پشتيباني از لشكر 92 زرهي اهواز
هلي كوپترم مورد اصابت موشكهاي دشمن قرار گرفت
و چون قادر به ادامه پرواز نشدم به ناچار به اسارت
نيروهاي بعثي درآمدم .
من به همراه تعدادي ديگر از دوستان به عنوان
مفقودالاثر در اسارت بسر مي برديم و بعد از 10 سال
صليب سرخ نام ما را به ليست اسراي ايراني اضافه
كرد.

*****
سياه و سفيد
|

درك نادرست از دستور پزشك و شادي اسرا
دنياي اسارت دنياي عجيب و غريبي است شگفت انگيزي
آن بخاطر شرايط خاص و اتفاقاتي است كه در مدت اسارت
روي مي دهد يك روز پيرمرد اسيري را براي درمان به
بيمارستان بردند پزشكان ايراني او را معاينه كرده و نسخه
دارويي برايش نوشتند يكي از داروها كپسول بود پزشك ايراني
به او گفته بود اين كپسول را هر 6 ساعت يكبار مصرف نمائيد
ولي او حرف دكتر را طوري ديگري متوجه شده بود وقتي به
محل مربوطه خودش برگشت به ما گفت پزشكان ايراني گفته اند
شش مورد تبادل اسير بين ايران و عراق انجام خواهد شد.
براي تاييد خبر به پزشك مراجعه كردند آنها از تبادل بي خبر
بودند اما وقتيكه باساير اسرا صحبت كردند متوجه شدند كه
دستور دارويي را بجاي تبادل و آزادي فهميده است دوستان
ناراحت شدند كه خبر درست نبوده است كه يك ساعت بعد
خبر خوشحال كننده تبادل را ارشد به همه داد.
اسير علي المعيبر

پذيرايي
اولين كار عراقيها
پذيرايي بود
پذيرايي با ديوار مرگ ! از
جلو در ورودي تا محوطه اردوگاه
سربازهاي كابل به دست رو
به روي هم ايستاده بودند و مامور بودند كه با عبور ما
بدنهايمان را براي كتكهاي بعدي آماده كنند.
من چون مجروح بودم
دونفر مرا بلند كردند تا از آن كوچه
بتوانم عبور كنم . به وسط راه نرسيده بوديم كه ناگهان از دست
برادراني كه مرا حمل مي كردند
افتادم . يكي از سربازها كه فكر
كرد خود را به بيماري زده ام
كابلش را در هوا چرخاند و چند
ضربه نثارم كرد. وقتي ديد واقعا مجروح هستم
از دو نفر
خواست كه مرا بلند كرده
ببرند. چند متري از آن سرباز دور
نشده بوديم كه به سرباز ديگري برخوردم . او كه جلادتر از اولي
بود
چند ضربه به سروصورتم زد و بالاخره با رها شدن از
دست او
از آن ديوار مرگ كذايي توانستم جان سالم به در
ببرم .
برادر آزاده محمد حسني

*****
بركه تحقير يا چشمه عزت
|

بمناسبت 26 مرداد سالروز ورود آزادگان به خاك مقدس
ميهن اسلامي
پزشكان ميگويند اگر لحظاتي جريان خون در رگهاي بدن
متوقف شود
قلب و همه اعضاي بدن دچار ضايعه و به مرور
فشار مي شوند. از قديم هم ضرب المثل شده است كه ميگويند :
آب هم با آن همه طراوت و پاكي و طهارتش
اگر مدتي در مكاني
ساكن بماند
متعفن شده و آلودگي اش
هويت آب بودنش را بر هم
ميزند.
در هشت سال دفاع مقدس آنچه باعث افتخار و بركت
مضاعف جبهه هاي حق عليه باطل بود
حضور فراگير و
اعزامهاي مكرر و متعدد و رفت و آمدهاي رزمندگان اسلام به
مناطق عملياتي بود.
اصولا تحرك و تلاش و فعاليت
مايه بالندگي
كشف و رشد
مي شود و چه بسا افرادي كه براي حفظ جان شريفشان از حضور
در جبهه ها پرهيز مي كردند و به اسم
آزاد بودن و مختار
در
حقيقت اسير تصورات و خودبيني ها بودند. قطعا حساب آنانكه
با فكر و عمل و مالشان حمايتگر دفاع مقدس بودند و به دلايلي
توفيق حضور نمي يافتند
از خيل مذكور جداست .
و اما تناسب بين ماندگاري و بركه و تعفن با اين
ايام
اسارتگاه بعثيون عراقي مجتمعي كامل از شكنجه
محروميت
آزار
اهانت
تضعيف روحيه و در مجموع محيطي
براي خرد كردن اراده و انگيزه مقدس ايثارگران طرفدار نظام در
خاك عراق بود.
اردوگاههائي با حداقل امكانات
غذا و لباس نامناسب
فضاي استراحت تنگ و آلوده و مسموم
عدم رسيدگي به
مجروحين و بيماران در عين كثرت افراد و تنوع بيماريها همه
حكايت از يك بركه متعفن ولي عليرغم تصور ظاهري براي آنها و
كوته فكران هم انديش با بعثيون
محيطي سرشار از معنويت
اخلاق
مديريت پنهان هدايت و برنامه ريزي رفتاري و
سياستگزاري در اردوگاهها
بود. تشكيل كلاسهاي آموزشي و
انتقال سواد و معلومات و تجربيات به ديگر اسرا
روحيه بالاي
همكاري و اتخاذ و تحمل حساب شده محروميتها و تحقيرها
تبعيت آشكار و موثر از نخبه هاي نظامي و روحاني
همه و همه
دست به دست يكديگر داده بود
تا ثابت كند : « وقتي اعتقاد و
ارزش و پايبندي به اصول
همچون تمسك به قرآن و اهلبيت
حاكم باشد
ديگر بركه اسارت
آلوده نمي شود و ميكروب تفرقه
و خودباختگي
آفت ذلت و حقارت
ويروس بي صبري و
واماندگي
نخواهند توانست ساكنين اسارتگاهها را به تحميل
خواسته ها و تحقق اهداف دشمنان زبون وادار سازد.
شعور و تلاش و همت و عزت آزادگان ما نه تنها به عراقيها
كه به دنيا ثابت كرده اسارت در فرهنگ تشيع مي تواند سكوي
تبليغ و اظهار عقيده مبتني بر ارزشها و حقانيت باشد; چشمه
جوشان تعهد و تبعيت و دفاع از نظام اسلامي باشد و آبشار ايثار
و فداكاري گردد و... و بالاخره اقيانوسي شود از آنچه در آزاد
بودن
خوب تلقي مي شد
در اسارت خوب پياده شود.
و اينچنين بود كه وقتي اسراي مان به ميهن اسلامي
بازگشتند
انتظار بد رفتاري
بدخلقي
تفرقه و ناهنجاريها را
نداشتند و اين توقعشان رويا و ايده آل نبود چرا كه در آن همه
محروميت و فشار و تخريب روحيه توانسته بودند نه تنها خود را
حفظ كنند كه خود را رشد و ارتقا معنوي و معلوماتي بدهند و
تعجب مي كردند كه چرا ما
در آزادي و تنعم و رفاه
در عين
امنيت و آرامش نمي توانيم يكديگر را تحمل كنيم .
اميد آنكه حضور آزادگان در جامعه ما
الگوئي باشد همچون
حضرت سجاد(ع ) و حضرت زينب كبري (عليهما السلام )
اسوه هاي عزت و اقتدار و صلابت و صبر
هوشياري جامعه به
همگرائي
وحدت
ايمان و تقرب و عمل به خوبيها
كه اسلام جز
اينها نخواسته است .
سيد محمود خيرالامور

| | |