بيروت ـ خبرگزاري
جمهوري اسلامي : كشور لبنان
داستاني طولاني از مداخله هاي
رژيم « اسرائيل » و رويارويي با
اين رژيم دست كم ظرف 50
سال گذشته دارد.
در فاصله اين 50 سال
لبنان در معرض جنگ ها
درگيري ها
كشمكش هاي
داخلي و مرزي و شاهد اشغال
و تجاوز نظاميان اسرائيلي بوده
است .
از زمان پيدايش « اسرائيل »
در منطقه خاورميانه
لبنان به
ويژه جنوب آن روي آرامش به
خود نديده است .
عروس خاورميانه از
زندگي در همسايگي ميهمان
ناخوانده يعني اسرائيل جز
اضطراب و دلهره
اشغال و
درگيري و تحريك چيزي
نصيبش نشده است .
اين البته يك سوي ماجرا
است . سوي ديگر آن مقاومت
اسلامي و ملي لبنان است كه با
اتخاذ سياست هاي مدبرانه و
اقدام هاي جسورانه
« اسرائيل »
را وادار كرد در خرداد سال
1379 از جنوب لبنان عقب
بنشيند.
ارتش « اسرائيل » عقب
نشست ولي مناطقي درجنوب
شرقي لبنان (كشتزارهاي شبعا)
را در اشغال خود نگه داشت با
اين ادعا كه به سوريه و نه لبنان
تعلق دارد.
رژيم صهيونيستي به اين
بهانه
هرگاه قصد فرافكني
مسايل داخلي و منطقه اي خود
را داشته باشد و بخواهد از
درخواست هاي جهاني (مثل
موافقت با تشكيل كشور مستقل
فلسطين و بازگشت آوارگان )
فرار كند به اقدام هايي چون
حمله به جنوب لبنان و تحريك
اين كشور دست
مي زند.
تازه ترين اقدام مداخله
گرانه تندروان و نظاميان رژيم
« اسرائيل » حمله هوايي عصر
يكشنبه هفته گذشته
جنگنده هاي اين رژيم به
جنوب لبنان و شكستن ديوار
صوتي بر فراز آسمان بيروت
بود كه بامداد روز دوشنبه نيز با
هدف تحريك جامعه لبنان
تكرار شد.
از ديدگاه اسراييلي ها
جامعه لبنان فرصتي
وسوسه انگيز و كم نظير براي
مداخله و تحريك به شمار
مي آيد. آنها به اين نتيجه
رسيده اند كه سرزمين 18 فرق
و مذهب لبنان بر روي
گسست هاي فرقه اي
طايفه اي
و امنيتي قرار دارد و هر گروه و
فرقه و مذهب و طايفه اي
امنيت
سياست
ديدگاه
معادلات و روابط داخلي و
خارجي خاص خود را دارد.
اين وضعيت وسوسه انگيز
لبنان
تصميم گيران تندرو و
نظاميان اسرائيلي را به اين
نتيجه نادرست رسانده است
كه هر از گاهي سيستم عصبي
لبنان را با حمله هوايي و
شكستن ديوار صوتي تحريك
كنند و خود به تحرك در آيند و
از ناآرامي و ناخوشايندي
اوضاع لبنان به خصوص
جنوب آن بهره و استفاده
ببرند.
از نظرگاه رژيم اسرائيل
لبنان برگه نظامي و سياسي
مهمي به حساب مي آيد تا اين
رژيم بتواند در سياست ها و
كشمكش هاي داخلي و
منطقه اي به آن تكيه كند.
از سوي ديگر براي
نظاميان و تندروهاي اسرائيل
بسيار مشكل است كه سربازان
خود را آرام در سنگرها و پشت
نوار مرزي ميان لبنان و
فلسطين اشغالي نگه دارند
همان نواري كه نيروهاي
سازمان ملل آن را « خط آبي »
معرفي كرده اند.
از ديد آنان قلمرو و مناطق
جنوب لبنان به لحاظ سياسي و
نظامي و امنيتي داراي موقعيت
مهمي است .
همسايگي با اين مناطق به
« اسرائيل » فرصت طلب اين
امكان را مي دهد تااز طريق
مداخله و ناآرام كردن اوضاع
لبنان و ايجاد جنگ
غافلگيركننده و عمليات به
اصطلاح پيشگيرانه
طرح هاي
خود را به آزمون بگذارد.
اين روش و تاكتيك بر
نظريه مشهور « بن گوريون »
اولين نخست وزير رژيم
صهيونيستي مبني بر براه
انداختن جنگ (ازضربات
غافلگيركننده گرفته تا
جنگ هاي متكي بر اشغال ) و در
نهايت گرفتن امتيازهاي بزرگ
مبتني است .
براساس اين نظريه
تحريك و درگيري
اشغال و
براه انداختن جنگ و ورود به
سرزمين ديگران هر چند بهاي
سنگيني براي « اسرائيل » به
همراه دارد ولي در راستاي
دستيابي به اهداف اين رژيم
است .
از جمله اين اهداف
واداشتن همسايه به قبول
بي قيد و شرط اسرائيل و به
رسميت شناختن آن و نيز
تضمين بقا و امنيت اين رژيم
است . در اين ميان آنچه براي
تصميم گيرندگان
گروهها
احزاب
طوايف مختلف لبنان
و حمايت كنندگان آنها بايد به
مثابه يك واقعيت مورد توجه
قرار گيرد اين است كه اسرائيل
بر اساس سياست ها و روشهاي
مبتني بر نظريات صهيونيستي
مانند نظريه « بن گوريون »
بدنبال دستيابي به اهداف خود
در منطقه است .
شناخت نظريه ها
سياست ها و روش هاي رژيم
اسراييل به ويژه جناح هاي
تندرو فعلي آن
امكان اتخاذ
تصميم و واكنش مناسب و
موثر را براي همسايگان اين
رژيم از جمله لبنان فراهم
مي كند.

*****
نقشه راه
راهكار ناكام
|

مصاديق شكست نقشه راه
در حاليكه سازشگران عرب اميدوار بودند آمريكا
رژيم
صهيونيستي را به رعايت حقوق فلسيطنيها مجبور كند
بوش
بر حمايت قاطع از اسرائيل تاكيد و حتي حاضر نشد براي
آزادي زندانيان به تل آويو فشار آورد. « بوش احداث ديوار
حائل را صرفا مسئله اي حساس خواند(1 ) و به انتقاد از آن
بسنده كرد » (2 ) تاكنون تمام مذاكرات ابومازن با شارون
شعث
با شالوم
دحلان با موفاز و گيلاد بدون نتيجه پايان يافته و هيچ
پيشرفتي در مورد رفع اشغالگري
حضار حائل و آزادي اسرا
حاصل نشده است .
كميته 4 جانبه (اروپا
سازمان ملل
روسيه
آمريكا) كه
مامور پيگيري حل بحران فلسطين است حتي نتوانسته مانع
ساخت حصار حائل شود . « اين حصار 45 % از اراضي كرانه را
مي بلعد(3 ) و تنها از شهر كوچك جنين 48 هزار جريب را جدا
مي كند » (4 ) در حاليكه خروج غاصبان قدس از فلسطين بعد از
جنگ 1967 از مفاد نقشه راه و شروط آتش بس بود كنيست
اسرائيل با مصوبه اي در 82
4
25 اين مناطق را اشغالي
ندانست و بر حاكميت اسرائيل در آن تاكيد كرد و « 170 ميليون
دلار براي ساخت ديوار حائل اختصاص داد . » (5 ) كار به جايي
رسيد كه پاول اذعان كرد : ديوار امنيتي مانع از اجراي نقشه راه
مي شود. عرفات گفت : « طرح صلح آمريكا به دليل سياست
اسرائيل و فقدان نظارت جهاني در معرض فروپاشي است . »
ابومازن با استعفا از كميته فتح براي دومين بار تهديد به
كناره گيري از نخست وزيري كرد و ديدار خود با شارون را لغو
نمود. امتناع اسرائيل از اجراي توافقات
ابومازن را در بن بست
جدي قرار مي دهد . » (6 )
از 8 هزار زنداني شايد در آينده ستمگران صهيونيست
مجموعا 540 تن را به تدريج آزاد كنند (يعني 6
7 %) در عوض
چند برابر اين تعداد تاكنون دستگير شدند. در همين حال
« ليبرمن وزير امور زيربنايي اسرائيل خواستار غرق اسيران
فلسطيني در بحر الميت شد . » (7 ) اين نكات از اوج تمسخر
اصول انساني توسط رژيم صهيونيستي حكايت دارد و نشان
مي دهد اين رژيم حاضر به مصالحه نيست و تنها زبان زور را
مي فهمد. نقشه راه در مرحله اول بويژه در رفع مشكل اسرا و
حصار ناكام شد
چه رسد به حل مسئله قدس
آوارگان و
شهركها كه افق روشني براي آن متصور نيست .
طرحي از آغاز شيطاني
گذشت 2 ماه از اجلاس عقبه و بيش از 40 روز از آتش
بس به چه اقدامي مفيد و ثمربخشي براي ملت فلسطين انجام
شده در اين مدت اسرائيل بي وقفه به ترور مبارزان و
بازداشت مردم
تخريب منازل و مزارع
اهانت به
مسجدالاقصي
غصب زمينها و ساخت حصار حائل و
شهركهاي جديد
عدم آزادي اسرا
تخريب مسجد ناصره و
اخراج فلسطيني ها بويژه از منطقه 1948 ادامه داد . براي مثال
14 هزار هكتار از قدس شرقي مصادره و 1328 كيلومتر
بوسيله مرحله اول حصار از كرانه غربي جدا نمود. تنها در ماه
ژوئن كه اجلاس عقبه برگزار گرديد « 71 فلسطيني شهيد و
507 تن زخمي شدند(8 ) و 5 شهرك نو در كرانه احداث
گرديد . » (9 ) در ماه جولاي اسرائيل 854 بار آتش بس را نقض
كرد. « كل مناطقي كه اسرائيل از آن عقب نشيني كرده چند
كيلومتر بيشتر نيست . » (10 ) اين وقايع نشان داد توقف انتفاضه
آرامش را براي ملت فلسطين ارمغان نمي آورد بلكه با سلب تنها
برگ برنده آنان را بدون سلاح در معرض حملات اسرائيل قرار
مي دهد. اينجاست كه حقانيت اعتقاد مجاهدان در عدم اعتماد
به طرحهاي آمريكا مسجل مي شود. واقعيت اينست كه آمريكا
اين طرح را نه براي صلح بلكه براي نجات اسرائيل از
چالش هاي امنيتي و سياسي كه به بركت انتفاضه در آن گرفتار
آمده
از طريق نابودي مجاهدان به اتهام تروريست بودن
طراحي كرد. در اين راه با بسيج تمام قدرتهاي جهان و
بهره گيري از تمام توان ديپلماسي و پتانسيل ميليتاريستي به
مبارزان فشار آورد. لكن به نتايج مطلوب نائل نشد.
دو راهي مرگ اسرائيل
نكته مهم آنكه
اسرائيل نتوانست گروههاي جهادي را
نابود يا جنگ داخلي ميان آنان ايجاد نمايد. از ديگر روي هيچ
امتيازي به ابومازن نداد و از اجراي توافقات سرباز زد. و بدين
سان تلاشهاي جهاني را با شكست روبرو و نقشه راه را در
آستانه ناكامي قرار داد. در حاليكه براي اين رژيم مشكل اصلي
پابرجاست . چرا كه ذره اي از حقوق فلسطيني ها پرداخت نشده
و كمتر از 2 ماه ديگر تقيد مبارزان به آتش بس تمام و عمليات
آغاز مي شود.
اكنون اسرائيل مجبور به طي يكي از اين 2 راه است : 1 ـ به
همين روش ادامه و از اجراي توافقات امتناع كند
كه در اين
صورت خود اسرائيل طرح صلحي را كه تنها راه نجاتش بود
نابود كرده و آمريكا نمي تواند فلسطينيان را كه آتش بس كرده
اما كشته
زخمي و اسير مي شوند به تروريسم متهم كند. و اگر
به اين كار مبادرت ورزد
همانا در چشم جهانيان رسوا و ساير
ابرقدرتها و دولتهايي كه با او همكاري كرده اند
ديگر حاضر به
ادامه راه اين نقشه نخواهند بود. در نتيجه فشار جهاني به
رهبري آمريكا عليه فلسطيني ها به بهانه صلح از ميان مي رود و
امكان تداوم انتفاضه و در نهايت پيروزي مقاومت ميسر
مي گردد. اين احتمال وجود دارد كه اسرائيل به وحشي گري
بپردازد (نظير فاجعه جنين ) و به بهانه انحلال و انهدام ساختار
تروريسم
ملت فلسطين را آماج حمله قرار دهد تا امكان
خروش دوباره مبارزان در 2 ماه آتي منتفي و توان مقاومت
تضعيف گردد. بمباران اردوگاه عكسر در نابلس و تهديد موفاز
به حمله كوبنده به كرانه باختري در صورتي كه ابومازن تا
سپتامبر مجاهدان را سركوب نكند
نشانه هايي از آغاز اين
توطئه است . در اين صورت باز هم نقشه راه مضمحل و براي
جهان اثبات مي شود كه تروريسم اسرائيل با جناياتش
آتش
بس را نابود كرد. در نتيجه هر انسان منصفي حق دفاع و مقابله
به مثل فلسطيني ها را نه جايز بلكه واجب
لازم
معقول و
مشروع مي داند.
پس در انتهاي هر 2 راه
اوضاع به شرايط قبل از اجلاس
عقبه و اجراي طرح آمريكا باز مي گردد كه از چند منظر حائز
اهميت است :
1 ـ صلح طلبي
حقانيت و مظلوميت فلسطيني ها براي عالم
و آدم مسجل مي شود.
2 ـ اسرائيل با نابودي اين طرح
ميخ آخر را بر تابوت
هستي منحوس خويش مي كوبد و مزيد بر آن غلطيدن در ورطه
ورشكستگي و استيصال سياسي اين رژيم
اضمحلال
صهيونيسم را نويد مي دهد.
3 ـ به بن بست رسيدن تلاشها براي سازش
ناتواني
واشنگتن در ممانعت از ناكامي نقشه راه رامحرز مي كند و از آن
رو كه آمريكا طراح و حامي اصلي اين توطئه بود
لطمه بزرگي
به حيثيت آمريكا خواهد زد.
اسرائيل ناگزير براي گريز از اين 2 راهي مرگ و شانه خالي
كردن از مسئوليت نابودي روند سازش
به سركوبي و انحلال
سياسي و نظامي گروههاي جهادي تاكيد و آنرا شرط اجراي
توافقات خواهد خواند. اصولا جهاد و حماس گروههاي صرفا
نظامي فدائي
بريگاد و ميليشيا نيستند بلكه تشكلهاي اصيل
مردمي و برخاسته از متن ملت اند كه با رويكرد به حق طلبي
اسلامي براي نجات ميهن خود مي كوشند. در نتيجه تا وقتي
اشغال هست مقاومت هم هست و تا مقاومت باقي است حماس
و جهاد نيز در صحنه سياسي فلسطين فعالند.
از اينرو پروژه انحلال سياسي از آغاز منتفي است
چرا كه
اكثر دول اسلامي شاخه سياسي اين گروهها را به رسميت
مي شناسند و حتي مصر رئيس سازمان اطلاعات خود را به
ديدار شيخ ياسين و رنتيسي به غزه فرستاد و بارها ميزبان
جلسات مجاهدان بود. چه آنكه قدرتهايي نظير فرانسه ميان
شاخه سياسي و نظامي حماس تفاوت قائل اند.

سركوب نظامي هم حتي در صورت وقوع هيچ كمكي به
تل آويو نمي كند : الف ) اگر منظور خلع سلاح باشد
ضبط چند
اسلحه سبك بي اثر خواهد بود
چرا كه تهيه و انتقال مقادير
به محل تجمع صهيونيستها و انفجار آن توسط شهادت TNT
طلبان كار آساني است كه تسليحات آنچناني نياز ندارد.
ب ) اگر منظور
دستگيري مجاهدان و هواداران شان است
بايد پرسيد چه كسي مي تواند تمام جوانان فلسطين را
بازداشت كند آيا ابومازن نيرويي براي اين كار دارد به همين
خاطر سيا پيشنهاد 250 ميليون دلاري براي سركوب مبارزان
به ابومازن داد حال آنكه اسرائيل با ميلياردها دلار كمك در اين
پروژه فشل شده است . ترور 3 هزار شهيد و معلوليت 7 هزار
تن (11 ) و 8 هزار اسير بويژه شهادت رهبراني همانند ابوهنود
شحاده
مقادمه
قواسمه
(حماس ) اياد صوالحه (جهاد)
ابوعلي مصطفي و جهاد جبرئيل (خلق ) رائد كرمي و محمد
شوا (فتح ) و حبس ابد سعيد طوباس
مروان برغوثي و احمد
سعدات
عادي ترين جنايت اسرائيل در 3 سال اخير است كه
نتيجه اي نگرفت و اگر مي گرفت نيازي به نقشه راه نبود. از اينرو
نسخه اين كار را با همكاري آمريكا براي ابوزمان پيچيد. در
انتفاضه اول اهداف و كارآيي مقاومت براي مردم مشخص نبود
و آمريكا با اين ترفند كه بازداشت و شكنجه چند عضو حماس
به صلح و سپس استقلال و آزادي فلسطين منجر ميشود
عرفات و دوستانش را فريفت و يك دهه آنان را به بازي
گرفت .اكنون اين شرايط به خيزش سراسري جوانان تبديل
شده و آنان هستند كه موتور محركه مقاومت را تشكيل
مي دهند. حتي گروههاي ملي و سوسياليست نظير فتح و خلق
كه قبلا در تشتت افكار به سر مي بردند با رويكرد به اسلام به
شهادت طلبي مي پردازند. با علم به اين مطلب ابومازن و
دحلان بايد اعضاي فتح را هم دستگير كنند و اين به قيمت از
دست دادن تنها پايگاه در ميان ملت فلسطين و اعلان عدم
مشروعيت تشكيلات و سقوط به جرگه گروههايي نظير نيروي
آنتوان لحد و ايفاي نقش پليس اسرائيل
در نهايت انهدام
تشكيلات خودگردان است . چرا كه اساس اين تشكيلات بر فتح
و جبهه خلق و دمكراتيك استوار است .
با اين اوصاف ديري نمي پايد كه طرح آمريكايي « خارطه
الطريق » مبدل به « خارطه الحريق » خواهد شد. و در صورتي كه
صهيونيستها كمي هوشيار شوند صداي خروش دوباره انتفاضه
و هرم آتش اين مبارزات را از هم اكنون مي توانند حس
كنند.
محمد پارسا نجفي
وقتي رژيم صهيونيستي با ميلياردها دلار
كمكهاي بي وقفه آمريكا نتوانسته است ملت
فلسطين را سركوب كند چگونه انتظار دارد
ابومازن با كمك 250 ميليون دلاري « سيا »
بتواند اين ماموريت را به انجام برساند.
1 ـ البيان 28
جولاي 2003
2 ـ النهار 26 جولاي 2003
3 ـ الرياض 4 اوت 2003
4 ـ الحياه الجديده 29 جولاي 2003
5 ـ النهار والايام 29 جولاي 2003
6 ـ البيان 13 جولاي 2003
7 ـ السفير 7 جولاي 2003
8 ـ الرياض 30 جولاي 2003
9 ـ الرياض 16 ژوئن 2003
10 ـ القدس العربي 2 جولاي 2003
11 ـ القدس العربي 5 ژوئن 2003

| |