
الحاق جمهوري اسلامي ايران به « كنوانسيون محو كليه
اشكال تبعيض عليه زنان »
يكي از موضوعات روز جامعه ما
محسوب مي شود.
اين موضوع اگر چه به تازگي و يكباره مطرح نشده و داراي
سابقه و پيشينه چندين ساله مي باشد
لكن پس از گذار از
مراحل مختلف بحث و بررسي ها و ارائه ديدگاههاي موافق و
مخالف
سرانجام توسط مجلس شوراي اسلامي به تصويب
رسيد و اينك بايد شوراي محترم نگهبان موارد عدم انطباق
آن را با قوانين مقدس اسلام و نيز قانون اساسي بررسي نمايد
و در نهايت نظر خود را اعلام كند.
معاهده كنوانسيون محو كليه اشكال تبعيض عليه زنان
ابتدا در نيمه دوم سال 1376 در شوراي عالي انقلاب فرهنگي
به بررسي گذاشته شد و پس از تدقيق در آثار و پي آمدهاي
فرهنگي و اجتماعي آن براي جامعه ايران
مردود اعلام شد.
هيئت دولت در بيست و هشتم آذر 1380 الحاق ايران به
اين معاهده را تصويب نمود و آن را براي بررسي و تصويب
نهايي به مجلس شوراي اسلامي سپرد.
در طول اين مدت چند بار توسط دبير كل سازمان ملل از
ايران خواسته شد كه به اين معاهده بپيوندد و اين درخواست
موجب بررسي هاي مجدد در بيرون و درون دولت و مجلس
شد و با آن كه بسياري از كارشناسان حوزه و دانشگاه آن را با
قوانين اسلام و منافع جامعه اسلامي و شخصيت الهي و
انساني زنان مغاير تشخيص دادند
از تصويب مجلس گذشت .
با توجه به فشارهاي بين المللي براي پذيرش اين معاهده
توسط ايران و مغايرت آشكار آن با تعاليم و قوانين اسلام و
ارزش ها و هنجارهاي پاك اخلاقي و انساني تضمين كننده
حيات سالم و شخصيت متعالي براي زنان مسلمان ايراني
لازم است در يك نگرش اساسي بعضي از موضوعات آن را به
بررسي بگذاريم .
اين معاهده در مفاد خود خواستار « تشابه » و « وحدت »
حقوق زنان و مردان مي باشد و اين درخواست را تحت عنوان
« تساوي حقوق » مطرح مي نمايد! اين اولين بار نيست كه در
دنياي غرب و در معاهدات بين المللي
عنوان تساوي حقوق
براي تحقق تشابه حقوق به كار مي رود و از اين طريق اهداف و
برنامه هاي خاص براي فروپاشي همه بنيان هاي اصيل و
ريشه دار فطري و طبيعي كه دستگاه آفرينش در وجود زنان و
مردان به طور متفاوت و بنابر مصالح عاليه خلقت تعبيه كرده
است
دنبال مي شود.
شكي نيست كه تساوي حقوق انساني زن و مرد امري
است صحيح و مطابق با قوانين و احكام اسلام . بر اساس اين
اصل
همه زنان و مردان در حقوق انساني برابر و مساوي
مي باشند و از آنجا كه هر دو مخلوق خداوند متعال مي باشند و
حاصل رحمت و فيض و محبت بي كران او محسوب مي گردند
از كليه جلوه ها و ابعاد موهبت و بخشش خالق هستي
برخوردار مي باشند و هيچ كس نمي تواند كرامت طبيعي و
انساني آنان را تضييع نمايد.
انسان ـ چه مرد و چه زن ـ در « انسانيت » و بهره وري از
كرامت ها و حقوق انساني مساوي و برابر مي باشند.
تساوي حقوق با تشابه حقوق متفاوت است . بديهي است
زن و مرد به دليل ساختار وجوديشان و شگفتي ها و زيبايي ها
و حكمت هايي كه در مجموع
طراوت بخش زندگي و تضمين
كننده حيات سالم و بالنده مي باشد
داراي تفاوت هايي
هستند كه بر اساس آن در تكاليف و حقوق و قوانين جزايي نيز
وضعيت همانند و مشابهي پيدا نمي كنند. اين تفاوت ها هرگز
موجب رجحان و برتري هيچ كدام از اين دو موجود نسبت به
يكديگر نمي گردد
بلكه ساختار وجودي و شرايط خلقت
حكيمانه آنان به گونه اي است كه بايد تكاليف و حقوق بر
اساس ظرفيت ها
توانايي ها و نوع مسئوليت هايي كه هر كدام
از آنها در زندگي دنيا به عهده دارند
تنظيم گردد و از همين
روست كه خالق عليم و حكيم و خبير و آگاه نسبت به تمام
زواياي جسم و روح موجوداتي كه آفريده است
احكام و
حقوق متناسب با نيازهاي اصيل و فطري آنها وضع كرده است .
اين تفاوت ها در حقوق زن و مرد
نه تنها تبعيض نيست
كه عين علم و حكمت است و اگر غير از اين بود با خلقت زن و
مرد و نيازهاي فطري و طبيعي آنها در تضاد قرار داشت و
اساس و بنيان زندگي زناشويي و خانوادگي را به هم مي ريخت .
متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري از اين كه همواره
دنياي غرب از عبارت « تساوي حقوق زن و مرد » « تشابه و
وحدت حقوق » را پي مي گيرد و مشكل ايجاد مي كند و آفت و
زيان مي آفريند
انتقاد مي نمايد و اين عنوان را « مارك تقلبي »
تقليد كنندگان غرب نام مي نهد :
« از نظر اسلام
زن و مرد هر دو انسانند و از حقوق انساني
متساوي بهره مندند. آنچه از نظر اسلام مطرح است اين است
كه زن و مرد به دليل اين كه يكي زن است و ديگري مرد
در
جهات زيادي مشابه يكديگر نيستند
جهان براي آنها يكجور
نيست
خلقت و طبيعت
آنها را يكنواخت نخواسته است و
همين جهت ايجاب مي كند كه از لحاظ بسياري از حقوق و
تكاليف و مجازات ها وضع مشابهي نداشته باشند.
در دنياي غرب اكنون سعي مي شود ميان زن و مرد از
لحاظ قوانين و مقررات و حقوق و وظايف وضع واحد و مشابهي
به وجود آورند و تفاوت هاي غريزي و طبيعي زن و مرد را
ناديده بگيرند. تفاوتي كه ميان نظر اسلام
و سيستم هاي
غربي وجود دارد در اينجاست
عليهذا آنچه اكنون در كشور ما
ميان طرفداران حقوق اسلامي از يك طرف و طرفداران پيروي
از سيستمهاي غربي از طرف ديگر
مطرح است مسئله وحدت
و تشابه حقوق زن و مرد است
نه تساوي حقوق آنها. كلمه
« تساوي حقوق » يك مارك تقلبي است كه مقلدان غرب بر
روي اين ره آورد غربي چسبانيده اند.
اين بنده هميشه در نوشته ها و كنفرانس ها و
سخنراني هاي خود از اين كه اين مارك تقلبي را استعمال كنم
و اين فرضيه را كه جز ادعاي تشابه و تماثل حقوق زن و مرد
نيست به نام تساوي حقوق ياد كنم
اجتناب داشته ام ... بارها
گفته ام كه لازم و ضروري است به وضع زن امروز رسيدگي كامل
بشود و حقوق فراواني كه اسلام به زن عطا كرده و در طول
تاريخ عملا متروك شده به او باز پس داده شود
نه اين كه با
تقليد و تبعيت كوركورانه از روش مردم غرب كه هزاران
بدبختي براي خود آنها به وجود آورده نام قشنگي روي يك
فرضيه غلط بگذاريم و بدبختي هاي نوع غربي را بر
بدبختي هاي نوع شرقي زن بيفزائيم . ادعاي ما اين است كه
عدم تشابه حقوق زن و مرد در حدودي كه طبيعت زن و مرد را
در وضع نامشابهي قرار داده است هم با عدالت و حقوق فطري
بهتر تطبيق مي كند و هم سعادت خانوادگي را بهتر تامين
مي نمايد و هم اجتماع را بهتر به جلو مي برد . » (1 )
آنچه با توجه به سخنان استاد مطهري تامل برانگيز
مي باشد اين است كه اولا دنياي غرب و تمام سازمان ها و
موسسات و كنوانسيون هاي غربي به « تشابه حقوق زن و مرد »
معتقد هستند
نه تساوي حقوق آنها و شعار « تساوي حقوق »
كه توسط نويسندگان و جريان هاي فكري طرفدار غرب مطرح
مي شود ظاهر زيبا و فريبنده اي دارد كه در متن خود تهاجم
عليه همه قوانين و احكام و حقوقي كه خلقت فطري و
تفاوت هاي طبيعي زن و مرد را ملاك و معيار اصلي قرار داده
است را به همراه دارد. ثانيا اگر قرار است براي حقوق زنان دل
بسوزانيم و براي مرتفع كردن همه اشكال تبعيض حركتي
بياغازيم
چرا به تقليد تعصب آميز و فاقد علم و آگاهي از
دنياي غرب بپردازيم كه نه تنها نتوانسته است زن را به رشد و
تعالي و آزادي و حقوق واقعي و منطبق با نيازهاي طبيعي و
سرشتي او برساند
كه موجب ظهور و بروز مشكلات فراواني
شده است كه در نهايت به فروپاشي بنيان هاي اصيل خانواده
و تهي شدن اين كانون هاي حياتي از عوامل رشد و محبت و
زيبايي و معنويت زلال منتهي گرديده است
امروز آنچه تحت عنوان حمايت از معاهدات و
كنوانسيون هاي غربي مطرح مي شود از مشكلات جامعه پيش
از انقلاب و پس از پيروزي انقلاب محسوب مي گردد. اگر چه به
بركت نهضت شكوهمند اسلامي و استقرار نظام حكومتي
مبتني بر احكام و قوانين اسلام
زنان مسلمان به بسياري از
حقوق طبيعي و شرعي و قانوني خود دست يافته اند و در ابعاد
خانوادگي
اقتصادي
اجتماعي
فرهنگي و سياسي به مراتب
بالايي از رشد و تعالي نائل آمده اند
باز هم بعضي از افراد و
جريان هاي سياسي و فرهنگي به دليل دلبستگي هاي خاص
خود نسبت به فرهنگ غرب
همه پيشرفتها و بالندگي ها را
ناديده مي انگارند و دست نياز به سوي مجامع بين المللي و
كنوانسيون هاي غربي مي گشايند و پا به پاي آنها ـ كه به طور
طبيعي با اسلام و احكام و قوانين آن در مخالفت و تضاد و
عناد مي باشند و هرگز حقوق اسلامي و ديدگاههاي متعالي
قرآن را درباره شخصيت زنان برنمي تابند ـ سخن از ضرورت
الحاق به قوانين و كنوانسيون هاي غربي به ميان مي آورند.
مدعاي اصلي اين افراد و جريان ها « دموكراسي » و « آزادي »
و « حقوق بشر » است
شعارهايي كه امروز فريبندگي و
بي محتوايي آنها نمايانده شده است و همه ملل دنيا از
بهره برداري هاي ابزاري و سياسي قدرتهاي استكباري و
متجاوز از جمله آمريكا و انگليس مطلع و آگاه گشته اند و
عينيت جنايت كاري ها و آزادي كشي ها و تضييع حقوق انساني
و دموكراسي ستيزي هاي آنها را در دو كشور « افغانستان » و
« عراق » به نظاره نشسته اند.
در « كنوانسيون محو كليه اشكال تبعيض عليه زنان » به
روشني و صراحت
« تبعيض » عليه زنان را به هر گونه تمايز و
تفاوت بين زنان و مردان بر اساس « جنسيت » تعميم داده
است و تحت عنوان فريبنده « تساوي ميان زن و مرد »
خواستار رفع همه اين موارد شده است » (2 )
اين نگرش غلط و فاقد تعمق و ژرف نگري در ابعاد وجود
زن و مرد و زيبايي هاي آفرينش آنان كه به منظور تدبير
صحيح امور جوامع انساني براي هر كدام از زن ومرد
تفاوت هاي رشد دهنده اي در « جسم » و « روح » اين دو موجود
به وديعه نهاده شده است
در حالي در اين معاهده مطرح
مي شود كه انديشمندان دنياي غرب نيز بر عدم تشابه و تماثل
ميان زنان و مردان صحه گذاشته اند و بدين ترتيب نظام هاي
سياسي و مجامع بين المللي وابسته را از اين نگرشهاي فاقد
دانش و بينش كه بيشتر مقاصد سياسي و استعماري را دنبال
مي كند
منع كرده اند
همان مقاصدي كه نه تنها جوامع غربي
را دچار بحران هاي اساسي نمود و به فروپاشي كانون هاي
خانواده منجر گرديد
بلكه به كشورهاي جهان سوم به ويژه
كشورهاي مسلمان رسوخ نمود و آفات و زيان هاي بي شماري
را به ارمغان آورد.
« پروفسور ريك » كه يك روانشناس مشهور آمريكايي
است
يكي از انديشمنداني است كه درباره تفاوت هاي زن و
مرد در جسم و روح كه در اثر آن تشابه حقوقي را نفي مي كند و
قوانين منطبق با نيازهاي جسمي و روحي و عاطفي هر دو
موجود را مي طلبد
به كنكاش و تحقيق پرداخته ونتايج كار
خود را در دسترس همگان قرار داده است . اين روانشناس
غربي مي گويد : « با وجودي كه زن و مرد هر دو از يك گوشت به
وجود آمده اند
جسم هاي متفاوت دارند و از نظر تركيب به كلي
با هم فرق مي كنند
علاوه بر اين
احساس اين دو موجود هيچ
وقت مثل هم نخواهند بود
و هيچ گاه يك جور در مقابل
حوادث و اتفاقات عكس العمل نشان نمي دهند. زن و مرد به
مقتضيات جنسي رسمي خود
به طور متفاوت عمل مي كنند و
درست مثل دو ستاره روي دو مدار مختلف حركت مي كنند.
آنها مي توانند همديگر را بفهمند و مكمل يكديگر باشند
ولي
هيچ گاه يكي نمي شوند ... » (3 )
يكي ديگر از روانشناسان غربي به نام خانم
« كليودالسون » پس از مطرح كردن نيازها و توانمندي هاي
روحي اختصاصي مردان و زنان
به بعضي از آنها اينگونه اشاره
مي نمايد :
« مردان هميشه عملي تر فكر مي كنند
بهتر قضاوت
مي كنند
سازمان دهنده بهتري هستند و بهتر هدايت
مي كنند
پس برتري روحي مردان بر زنان چيزي است كه
طراح آن طبيعت مي باشد و هر قدر هم خانم ها بخواهند با اين
واقعيت مبارزه كنند بي فايده خواهد بود... كارهايي كه به تفكر
مداوم احتياج دارد زن را كسل و خسته مي كند . » (4 )
بديهي است اين تفاوت ها نه تنها هيچ ضعف و كمبودي
براي زنان محسوب نمي شود
بلكه از نقاط قوت شخصيت
آنان به شمار مي رود و وجود آنها موجب شكل گيري نظام
خانواده و اجتماع و قرار گرفتن همه عوامل رشد و پيشرفت و
سعادت و سلامت در جايگاه هاي اصلي و طبيعي خود
مي باشد.
همچنين وجود تفاوت ها و تمايزهاي مزبور
برتري خلقت
مردان را بر زنان به اثبات نمي رساند
كه زن و مرد هر دو داراي
تساوي حقوق انساني هستند و هيچ كدام بر ديگري رجحان و
فضيلت نمي يابند مگر به « تقوا » و « تقرب » به درگاه خداوند
متعال . ويژگي هاي جسمي و روحي مردان و تمايزهاي آن با
زنان
مكمل حيات سالم و با نشاط فردي و خانوادگي و
اجتماعي است و اگر اين تمايزها در جسم و روح زن و مرد به
وجود نمي آمد هيچ ترديدي باقي نمي ماند كه حيات بشر در
كره ارض با اضمحلال و نابودي مواجه مي شد.
با توجه به آنچه از نظر گذشت
بزرگترين نقص « معاهده
بين المللي محو كليه اشكال تبعيض عليه زنان »
اصرار فراوان
بر « تشابه حقوق زنان و مردان » مي باشد. اين موضوع با نص
صريح قرآن و تعاليم و قوانين اسلام درباره زنان تضاد و
تناقص آشكار دارد و به نفي و انكار تمام احكامي كه بر اساس
تدابير حكيمانه حضرت پروردگار در خلقت متفاوت جسمي و
روحي زن و مرد
نازل شده است مي پردازد و اين چيزي است
كه دين و نظام حكومتي و جامعه اسلامي ما هرگز نمي پذيرد.
پاورقي :
ــــــــ
1 ـ نظام حقوق زن در اسلام
متفكر شهيد استاد مرتضي
مطهري
انتشارات صدرا
ص 121
2 ـ ماده اول كنوانسيون
روزنامه جمهوري اسلامي
80
12
13
3 ـ نظام حقوق زن در اسلام
متفكر شهيد استاد مرتضي
مطهري
ص 177
4 ـ همان مدرك
ص 184
ساختار وجودي و شرايط خلفت حكيمانه « زن » و
« مرد » به گونه اي است كه بايد تكاليف و قوانين و
حقوق براساس ظرفيت ها
توانايي ها و نوع
مسئوليت هايي كه هر كدام از آنها در زندگي دنيا به
عهده دارند تنظيم گردد و از همين روست كه خالق
عليم و حكيم و خبير و آگاه نسبت به تمام زواياي
جسم و روح موجوداتي كه آفريده است
احكام و
حقوق متناسب با نيازهاي اصيل و فطري آنها وضع
كرده است .
متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري : آنچه اكنون
در كشور ما ميان طرفداران حقوق اسلامي از يك
طرف و طرفداران پيروي از سيستمهاي غربي از
طرف ديگر مطرح است
مسئله وحدت و تشابه
حقوق زن و مرد است
نه تساوي حقوق آنها. كلمه
« تساوي حقوق » يك مارك تقلبي است كه مقلدان
غرب بر روي اين ره آورد غربي چسبانيده اند!
در « كنوانسيون محو كليه اشكال تبعيض عليه
زنان » به روشني و صراحت
« تبعيض » عليه زنان را
به هرگونه تمايز و تفاوت ميان زنان و مردان براساس
« جنسيت » تعميم داده است و تحت عنوان فريبنده
« تساوي حقوق ميان زن و مرد »
خواستار رفع همه
اين موارد شده است .

|