روزنامه جمهوري اسلامي 21/05/1382 صفحه جبهه و جنگ

  • خاطره
    خبرنگار كوتاه قد ژاپني

  • خانم رقيه حسن پور :
    چون پدر را نديده ام احساس غريبي دارم

  • سياه و سفيد
  • *****
    خاطره
    خبرنگار كوتاه قد ژاپني


  • چند روزي از مرحله اول و دوم عمليات محرم گذشته بود. يك تيم از خبرنگاران خارجي براي بازديد به خط آمده بودند. من و علي جعفري (1 ) ـ مسئول اطلاعات قرارگاه ـ مامور هدايت اين تيم بوديم . آنها را براي تهيه گزارش از مواضع حساس خودي اجساد عراقي ها و ادوات انهدامي برديم .
    خبرنگاران جمعا پانزده نفر بودند. بين آنها يك خبرنگار آمريكايي مصري الاصل و يك خبرنگار فرانسوي ايراني الاصل بودند كه به خاطر خودفروختگي از آنها متنفر بوديم . همچنين يك خبرنگار ژاپني ريزاندام نيز با يك كلاه پارچه اي بين آنها بود كه مرتب مي خنديد.
    ما بايد خبرنگاران را دور از تيررس توپخانه مي برديم . جاهاي مختلفي را بازديد كردند. به جاده آسفالت شرهاني رسيديم . احتمال نمي داديم . گلوله توپ به آنجا برسد.
    مشغول تهيه گزارش بودند كه ناگهان صداي سفير گلوله توپي به گوش رسيد. با تعجب نگاه خاصي به علي كردم گلوله توپ در چند متري ما به زمين خورد. نگران خبرنگاران شديم با خود گفتم : « نكند طوري بشود و همين مسئله اي شود براي تبليغات آنها بر عليه ما.
    بعد از نشستن گردوغبار وحشت زده بلند شدند حسابي ترسيده بودند. اما خبرنگار ژاپني پيدايش نبود. هرچه اين طرف و آن طرف نگاه كردم پيدايش نكردم . مقداري گشتيم در همين حين خبرنگار ژاپني چهار دست و پا از زير ميني بوس بيرون آمد. در حالي كه پر از گردوخاك بود چشمهايش را ماليد. گيج شده بود. دوروبرش را نگاه مي كرد. همه مي خنديدند. رفتم جلو. او را گرفتم كه نيفتد. قد خيلي كوتاهي داشت . شروع كردم به تكاندن گردوغبار سرش . بيچاره از ترس شيرجه زده بود زير ميني بوس !
    ارسالي : كنگره سرداران و شهداي اصفهان
    1 ـ علي جعفري در عمليات خيبر به شهادت رسيد .

  • *****
    خانم رقيه حسن پور :
    چون پدر را نديده ام احساس غريبي دارم




  • گفت و گو با سركار خانم « رقيه حسن پور » فرزند سردار شهيد « رضا حسن پور » قائم مقام لشگر 17 علي بن ابيطالب (ع )
    اشاره : در ميان فرزندان معظم شاهد هستند بسياري كه در زمينه هاي مختلف من جمله صحنه هاي علمي فرهنگي و ورزشي نمونه اند و مي توان گفت به درستي و راستي راه پدر شهيدشان را ادامه مي دهند و افتخار جامعه اسلامي ايران مي شوند.
    سركار خانم ; رقيه حسن پور فرزند سردار شهيد « رضا حسن پور » قائم مقام فرماندهي لشگر 17 علي بن ابيطالب (ع ) از جمله اين پويندگان است كه اخيرا با نشريه شاهد; ماهنامه فرهنگي اجتماعي اعتقادي شاهد گفت و گويي داشته است كه خالي از لطف ندانستيم اين گفت و گوي زيبا و پر محتوا را از نظر خوانندگان محترم صفحه جبهه و جنگ نگذرانيم .
    « من فقط يك سال داشتم كه پدرم به شهادت رسيد و چون پدر را هيچگاه نديده ام احساس غريبي دارم . در طول زندگي ام يك بار خيلي كمبود و نداشتن پدر را احساس كردم آن هم شب نامزديم بود; شبي كه تازه فهميدم كه بابا يعني چه و جاي خالي اش چقدر دردناك است ! »
    رقيه فرزند رضا حسن پور قائم مقام شهيد لشگر 17 علي ابن ابيطالب (ع ) است . سرداري كه شهيد مهدي زين الدين فرمانده لشگر در وصفش گفت : من معلوم نيست زنده باشم يا نباشم ولي شما قدر اين حسن پور را بدانيد!
    رقيه كه در حال حاضر ترم سوم رشته دندانپزشكي را مي گذراند احساس عجيبي دارد. او در مورد همه چيز به پرسش هاي ما جواب داد. آنهم در حالي كه در كنار مادر صبور و مقاومش نشسته بود. تكيه گاهي كه از تولد تا كنون همچون كوهي استوار در كنار لحظه لحظه هاي 2 دختر دلبندش و با تمام مشكلات مبارزه كرده و مقاومت را همانند رزمندگان 8 سال دفاع مقدس به تصوير كشيده است .
    خانم حسن پور هيچ وقت ديگري كمبود بابا را احساس نكرده بودي
    البته چرا آن هم زماني كه تازه وارد دانشگاه شهيد بهشتي تهران شده بودم . آنجا اكثر دانشجوياني كه از شهرستان ها آمده بودند در اوقات مختلف پدرانشان تلفني تماس گرفته و با آنها گفت و گو مي كردند. كلماتي كه از زبان دانشجويان در گوشي تلفن رد و بدل مي شد كلمات خاصي بود! من اگر چه هيچگاه مهر و محبت پدر را نديده بودم و كمتر از عدم وجود پدر احساس تنهايي مي كردم اما در اين دوره اولين شوك به من وارد شد و در دل آرزو كردم كه ايكاش من هم پدر داشتم و حداقل خودم را برايش لوس مي كردم . مي فهميد كه
    در طول تحصيلت در دانشگاه وضع دانشجويان بويژه دخترها را چگونه ديدي
    بچه ها تو دانشگاه خيلي خوشند گاهي هم خيلي بي خيال ! از طرفي حالت هاي بي دردي را كاملا در بين آنها لمس مي كنم . اما من اصلا خوشم نمي آيد كه بي درد باشم . اين مقطع مقطعي است كه بايستي دانشجويان سنگ بناي آينده خود و كشورشان را بچينند. پس حق اين است كه بي دردي را كنار گذاشته و الكي خوش نباشند.
    خيلي از دانشجويان به دليل اينكه از شهرهاي كوچك به تهران مي آيند به نوعي ميخواهند خود را همرنگ جماعت بكنند و اين خيلي لطمه به فرهنگ و شخصيت آنان مي زند.
    وضعيت بچه هاي شاهد در دانشگاه چطور است
    معمولا به دليل اينكه دانشجويان عادي با ويژگي هاي فرزندان شاهد آشنايي ندارند و به نوعي قادر به فهم آنها نيستند خيلي از بچه هاي شاهد در ابتدا تلاش مي كنند ساير دانشجويان متوجه نشوند كه آنها فرزند شهيدند و اين خيلي تاسف بار است .
    البته دانشجويان عادي هم نگاه خاصي به فرزندان شهدا دارند و به نوعي از آنها دوري مي كنند. شايد هم فكر مي كنند كه اگر با ماها باشند محدود مي شوند.اما گذشت زمان ثابت كرده است كه فرزندان شاهد نه تنها همانند آنها فكر كرده و عمل مي كنند بلكه بخاطر سختي ها و مشكلات فراواني كه بر سر راه و در طول زندگي داشته اند قابل اعتمادتر از ديگران هستند.
    وضع سياسي دانشگاه و دانشجويان را چگونه مي بيني
    جو دانشگاه طوري است كه دانشجويان بيشتر به درس فكر مي كنند و نسبت به سياست حالت دلزدگي پيدا كرده اند. البته به برنامه هاي فرهنگي علاقه زيادي نشان مي دهند.
    نظر خودت در مورد سياست و ورود به مباحث سياسي چيست
    به نظر من اگر دانشجويان با مسايل سياسي آشنايي داشته باشند. خوب است . البته سياستي كه باعث رشد فكر و انديشه دانشجويان بشود نه حزب بازي و جنگ و جدل كه باعث دور شدن از هدف اصلي يعني آموختن درس و علم مي شود.
    با توجه به بحث هايي كه در خصوص سهميه شاهد در دانشگاهها مطرح است فكر مي كني بچه ها در دانشگاه موفق هستند
    درست است كه بچه هاي شاهد با سهميه وارد دانشگاهها مي شوند اما طبيعي است كه در دوران دانشجويي افرادي موفق ترند كه بتوانند از عهده درسها برآيند البته تا حالا هم فرزندان شاهد نشان داده اند كه از توانمنديهاي بالايي برخوردارند و توانسته اند در دانشگاه افراد موفقي باشند.
    به نظر من بچه هاي شهدا با توجه به روحيه مقاومي كه دارند اگر بخواهند واقعا مي توانند موفق باشند حتي موفق تر از بچه هاي عادي چرا كه اينها زجر كشيده هستند و قدر فرصت ها را مي دانند.
    جاي خالي پدر را معمولا چگونه پر مي كني
    جاي خالي پدرم را از زمانيكه به خاطر دارم مادرم برايم پر كرده است من از زماني كه خودم را مي شناسم مادرم بوده كه دستم را گرفته و محيط خانه را هميشه آرام امن و مناسب براي رشد ما آماده كرده است .
    رقيه خانم ! چه چيزي را حاضري از دست بدهي تا پدر داشته باشي
    جانم را!


    نگاه مردم در جامعه نسبت به شما و امثال شما چگونه است
    اگر چه جو عمومي جامعه خيلي هم خوشايند نيست اما انصاف را نبايد كنار گذاشت كه هنوز هستند مردم خوبي كه با خانواده شهدا محبت دارند و قدر آنها را مي دانند. البته ما هم توقع زيادي نداريم فقط بايستي مردم قدر آرامشي را كه بخاطر شهدا حاكم بر جامعه است بدانند و آنها را فراموش نكنند. متاسفانه پارتي و رشوه خواري و فساد مالي در ادارات ما بيداد مي كند و بايد جلوي آن گرفته شود.
    به نظر تو خانم ها چه نقشي در تثبيت حضور خود در جامعه دارند و چگونه مي توانند جايگاه واقعي خود را پيدا كنند
    به نظر من حضور خانم ها نسبت به گذشته در سطح جامعه بيشتر شده است در عين حال هم هنوز هستند زنان زيادي كه به بيراهه مي روند. خانم ها اول بايد به خود باوري رسيده و عزت نفس پيدا كنند تا بتوانند به موفقيت هاي در خور و شان خود به عنوان يك زن ايراني دست يابند.
    اوقاتي كه سر گلزار پدر مي روي چه احساسي داري
    همه اش فكر مي كنم آيا پدر از من رفتارم و اعمالم راضي هست يا نه گاهي احساس مي كنم به من مي خندد و گاهي هم ناراحت است و فكر مي كنم اين نتيجه اعمال خوب و بد من است اما در مجموع تلاش مي كنم اعمالم طوري باشد كه خنده را هميشه در چهره اش احساس كنم .
    رقيه ! فكر مي كني چه تفاوتي بين تو و ساير دختران هم سن و سالت وجود دارد
    گاهي احساس مي كنم دختران هم سن و سال من و حتي بزرگترها اعمالشان بچه گانه است و بعضا جلف است . فكر مي كنم خيلي ها زندگي را به شوخي گرفته اند اما من احساس ميكنم بخاطر سختي هاي زندگي پختگي بيشتري دارم و بيشتر با زندگي درگيرم .
    چه احساسي از ازدواج و آينده داريد
    دلشوره دارم !
    چرا
    زندگي بار سنگيني است بر دوش امثال ما و من دغدغه اين را دارم كه آيا مي توانم با همسرم زندگي خوب و مورد رضايت خدا و پدرم داشته باشيم يا نه
    وقتي كه خيلي دلت هواي بابا مي كند چه مي كني
    گريه مي كنم و قرآن مي خوانم
    روزنامه هم مي خواني
    نه چون اصلا فرصت ندارم . درسها سنگين است و مسئوليت ها هم ...
    تلويزيون حتما مي بيني نظرت در مورد برنامه هاش چپست
    تلويزيون با برنامه هايي كه درست كرده و پخش مي كند بيشتر مروج تجمل گرايي و مصرف گرايي است . در حالي كه بسياري از مردم در گذران زندگي معمولي شان مشكل دارند درست نيست كه صدا و سيما اين نوع مسايل را ترويج دهد. خيلي ها بدليل پايين بودن فرهنگ محيط و دور بودنشان از مركز تحمل درك واقعي جرياناتي كه در فيلم ها و سريال ها و برنامه هاي سيما مي گذرد را ندارند لذا تاثيرات منفي روي آنها گذاشته و تبعات خوبي ندارد.
    چه پيشنهادي براي بهبود برنامه هاي صدا و سيما داريد
    اول اينكه برنامه هايي كه به مناسبت هاي مذهبي پخش مي كنند متنوع كرده و از حالت خشك و يكنواختي خارج كنند تا براي مردم بويژه نسل جوان و نوجوان جاذبه داشته باشد.
    دوم اينكه تلاش كنند تا سريالها و فيلمهايي كه پخش مي كنند مروج مد گرايي كوركورانه و تجمل و مصرف گرايي نباشد.
    و در آخر اينكه اگر برنامه هاي شبكه ها تفكيك و موضوعي شود بهتر است به طوري كه هر شهروند به هر كانال و برنامه اي كه علاقمند است مراجعه كند.
    از وصيت نامه بابا چه جمله اي را بخاطر داريد
    پدرم در وصيت نامه اش نوشته است : من بخاطر غرور تكبر و ترس از آتش دوزخ و به بهشت رفتن به جبهه نيامده ام چرا كه اينها همه شرك است . من بخاطر رضاي خدا به جبهه ها آمده ام و همين بس !
    سردار شهيد رضا حسن پور 23 شهريور 1339 بدنيا آمد در سال 1357 ازدواج كرد و سرانجام هم در عمليات خيبر و در مقام معاونت لشگر علي ابن ابيطالب (ع ) پس از رشادتهاي كم نظيري كه از خود نشان داد از ناحيه سر مورد اصابت تركش خمپاره قرار گرفت و پس از سه روز در بيمارستان امام خميني (ره ) به لقا يار پيوست .
    جو دانشگاه طوري است كه دانشجويان بيشتر به درس فكر مي كنند و نسبت به سياست حالت دلزدگي پيدا كرده اند. البته به برنامه هاي فرهنگي علاقه زيادي نشان مي دهند.
    خانم ها اول بايد به خود باوري رسيده و عزت نفس پيدا كنند تا بتوانند به موفقيت هاي درخور و شان خود به عنوان يك زن ايراني دست يابند.

  • *****
    سياه و سفيد




  • مهارت لازم
    قبل از آمدن به خدمت سربازي و بدنبال آن اسارت مشغول تحصيل بودم و بهمين خاطر تخصص يا هنري در زمينه خاصي نداشتم پس از انتقالمان به ايران و با حمايت مسئولين جمهوري اسلامي ايران هر كدام از اسرا مي توانستند با استفاده از امكاناتي كه پيش بيني شده بود هنر يا تخصيص خاصي در زمينه آهنگري نجاري نقاشي بنايي مكانيكي و غيره را ياد بگيرند. در اين بين من به هنر خياطي رو آوردم روزهاي اول وردست خياط كار مي كردم تا به مرور زمان و تحت تاثير جديتي كه برادران ديگر در كارشان نشان مي دادند مهارت لازم در خياطي را كسب نمودم كارم را خيلي دوست داشتم بطوريكه حتي در صورت امكان دوست داشتم روزهاي تعطيل هم كار كنم . با دستمزدي كه بابت كار دريافت مي كردم كليه اجناس و لوزام ضروري مانند سيگار خرما انجير چاي و خيلي چيزهاي ديگر را از بوفه تهيه مي كردم از طرف كميته كار برنامه كاري برايمان تنظيم شده بود . ساعت كاري از 7 15 صبح تا عصر بود. در اين برنامه زماني را براي چاي خوردن و نهار و استراحت در نظر گرفته بودند. مسابقات مختلفي مانند فوتبال و يا واليبال بصورت دوره اي در بين ما انجام مي شد. هر كسي كسالت داشت و يا اينكه وضعيت روحي و رواني مناسبي نداشت مي توانست بجاي فعاليت در كارگاه در آسايشگاه به استراحت بپردازد. لازم به ذكر است كه فعاليت در كارگاههاي كميته كار به هيچ وجه اجباري و الزامي نبود و هر كدام از ما اسرا در صورت تمايل مي توانستيم كارگاه مورد نظرمان را جهت فعاليت انتخاب مي نمائيم . با اين اوصاف مي توان گفت اگر حمايتهاي بي دريغ مسئولين كميته نبود نمي توانستيم به تنهايي هنري مانند خياطي را ياد بگيريم و اوقات فراغتم را به نحو شايسته سپري كنم . بهمين خاطر از مسئولين جمهوري اسلامي ايران كمال تشكر را دارم .
    اسير عبدالقادر عبدالله
    حسرت آب خنك
    تابستانها به هر آسايشگاه در 12 ساعت مقدار كمي يخ مي دادند كه با جمعيت زياد آن كفاف نمي داد; ولي از روي ناچاري چاره اي جز ساختن نبود. در زمستان هم براي همان تعداد چند چراغ علاالدين مي دادند. خلاصه اين طور خدمتتان عرض كنم كه تابستانها حسرت نوشيدن آب خنك و زمستانها داغ استفاده از گرما بر دلمان مي نشست .
    حمام با آب سرد بود. اردوگاه دو آبگرمكن داشت و ما فقط مي توانستيم سرمان را بشوييم . اگر مي خواستيم بيشتر در حمام بمانيم بايد از آب سرد استفاده مي كرديم . ما براي رفع اين مشكل از سيمهاي برق « المنت » درست مي كرديم و با آن آب را گرم مي كرديم . اگر عراقيها مي فهميدند كه كارمان زار بود; ولي نهايت دقت را به كار مي برديم كه لااقل يك حمام درست و حسابي برويم .
    برادر آزاده سعيد قندالي