روزنامه جمهوري اسلامي 20/05/1382 صفحه عقيدتي
*****
رخنه تعصب هاي كورحزبي در عرصه هاي « فرهنگ »




  • « آزادانديشي » در عرصه فعاليت هاي فكري و فرهنگي اصل و مبنايي است كه چنانچه وجود عيني نيابد و در گستره تلاشهاي علمي و پژوهشي براي يافتن حقايق و واقعيتها چهره ننمايد هر ديدگاه و نظريه اي در همان مراحل اوليه با مشكل اساسي مواجه مي گردد و با موانعي روبرو مي شود كه در نهايت از پشتوانه هاي لازم علمي و عقلي براي تحقق عيني و عملي محروم و بي بهره مي گردد.
    ديدگاههاي فاقد مولفه هاي آزادانديشي را نمي توان با ظواهر زيبايي همچون « نوگرايي » و « اصلاحات » استحكام بخشيد و در ميان نسل جوان و دانش پژوه دانشگاهي تبليغ و ترويج نمود و انتظار پذيرايي و تسليم مطلق از آنان داشت . اين ديدگاهها اگرچه ممكن است با فرهنگ سازي ها و غوغاسالاري هاي فكري و سياسي مدتي ظهور و بروز داشته باشند و فضايي ايجاد كنند و بعضي از اهداف و مطامع حزبي و سياسي را تامين نمايند لكن فرجامي ندارند و همچون كف روي آب كه ميان تهي و فاقد جوهر است از بين مي روند.
    يكي از مهم ترين مولفه هاي آزادانديشي فاصله از گرايشات دگماتيسمي و تعصب آميز حزبي و سياسي به هنگام تحقيق و پژوهش و ارائه « ديدگاه » به جامعه است .
    وجود اين مولفه در كنكاش هاي فكري و سياسي راه را براي دستيابي به حقايق و واقعيتها هموار مي سازد و تا آنجا نويسندگان و پژوهشگران را به حق و عدل و انصاف رهنمون مي شود كه از بنيانهاي فكري و مواضع و عملكردهاي حزب و گروه خود نيز انتقاد مي كنند و با دو مشخصه « حق گرايي » و « باطل ستيزي » كه از آثار طبيعي و عيني و عملي « آزادانديشي » محسوب مي شوند با هر كژي و ناراستي مقابله علمي و منطقي مي نمايند.
    يكي از روزنامه هاي صبح با ادعاي « حرف نو » به تكرار حرفهاي « كهنه » با واژه گزيني هاي مكرر و كليشه اي پرداخته و در مقاله اي تحت عنوان « نگاه اقتدارگرا به دانشگاه ها » موضوع « انقلاب فرهنگي » را به بررسي سطحي و غيرعالمانه گذاشته و به اين نتيجه رسيده است كه اصل انقلاب فرهنگي كه پس از تعطيلي موقت دانشگاه ها در دستور كار شخصيتهاي علمي نظام و دانشگاه قرار گرفت نخستين تجلي تاريخي نگاه اقتدارگرايانه به دانشگاهها محسوب مي شود!
    جريانهاي فكري و احزاب سياسي غرب گراي جامعه امروز ما به طور « مطلق » و « عموم » تمام عملكردهاي نظام اسلامي را از ابتداي پيروزي انقلاب تاكنون تحت عناويني چون اقتدارگرايي و خشونت نفي مي نمايند و عذر تقصير به پيشگاه غرب و آمريكا مي برند كه جامعه ايران پس از پيروزي انقلاب تا امروز روي آزادي را نديده و بوي دموكراسي را استشمام نكرده و از مذاكره و پيوند وارتباط با آمريكا و اسرائيل محروم مانده و به همين دليل متضرر گرديده و لازم است راه رجعت مجدد كساني كه با خروش عظيم يك ملت بزرگ و آزاده از اين سرزمين رانده شدند ديگر بار هموار شود تا براي اعطاي آزادي و استقرار دموكراسي به ايران بازگردند!
    مطبوعات زنجيره اي يكي از مهم ترين پايگاههاي اين جريانهاي فكري و احزاب سياسي محسوب مي شوند. در همين روزنامه هاست كه از ابتداي شكل گيري تاكنون به طور پيدا و پنهان و با اشارات مستقيم و غيرمستقيم در قالب مقالات گزارشات مصاحبه ها و گفتگوها مباني اعتقادي و ارزشها و هنجارها و قوانين و احكام اسلام به سخره گرفته مي شود و در كنار آن تمام عملكردهاي نظام اسلامي نفي مي گردد و همه شاهراه هاي نجات و رهايي به غرب و آمريكا متصل مي شود!
    اين نشريات اگرچه با ظهور زشت ترين و ناجوانمردانه ترين هتاكي ها به ساحت مقدس قرآن و پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار(ع ) و طرفداريهاي عريان و آشكار از اسرائيل و آمريكا و ارائه تفكرات استقلال ستيزانه به مرور توسط دادگاهها تعطيل شدند و از ادامه فعاليتهاي مخرب آنان جلوگيري به عمل آمد هم اكنون نيز به سفارش سردمداران حزبي خود معارضه با اسلام و حكومت ديني را در دستور كار خود قرار داده اند و با تعطيلي هر روزنامه زنجيره اي امتياز تاسيس نشريه اي ديگر را دريافت كرده و همچنان پايگاههاي عناد و مبارزه با مباني اسلام و انقلاب و نظام اسلامي را مستحكم و مقاوم ساخته و ارتباط و تعامل با عوامل پيدا و پنهان آمريكا را براي تداوم تقابل با حكومت ديني استمرار بخشيده اند.
    اگرچه نشريه ارائه دهنده « حرف نو » ! كه اصل وجود « انقلاب فرهنگي » در دانشگاه ها را كه از سال 1359 آغاز شد تحت عنوان نگاه اقتدارگرايانه به دانشگاه نفي مي كند و مورد تهاجم قرار مي دهد معلوم است كه به دنبال چيست و به طور طبيعي در تكميل حلقه هاي مبارزه و مقابله با حكومت ديني حركت مي نمايد و اهداف حزبي خود را دنبال مي كند نسل جوان ما بايد با شرايط آن دوران و ضرورت هاي خاصي كه انقلاب فرهنگي را به عنوان يك نياز حياتي به ظهور و عينيت رساند آشنا شوند.
    1 ـ دانشگاههاي ما قبل از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي در چنبره نظام ستمشاهي كه عامل مستقيم و تسليم و مطيع و مجري سياستهاي آمريكا محسوب مي شد قرار داشت . اهداف و برنامه هاي نظام آموزش عالي در رژيمي كه بايد در خدمت منافع غرب به ويژه آمريكا باشد به طور طبيعي در مسير تحقق مطامع و منافع قدرتهاي سلطه گري تنظيم مي شد كه تمام برنامه هاي موردنظر و ديكته شده فكري فرهنگي سياسي نظامي و اقتصادي خود را در ايران به ظهور و تجلي مي رساندند. همين سيستم و نظام آموزشي بود كه در نهايت كشور ايران را به طور كامل مستعمره آمريكا ساخت و طي سالهاي حاكميت اين رژيم منابع اقتصادي و ثروتهاي سرشار ملي را به حلقوم فراخ اين قدرت استعماري سرازير نمود.
    2 ـ از مشخصه هاي بارز گردانندگان دانشگاهها و مراكز آموزشي رژيم پهلوي « خودباختگي فرهنگي » در برابر غرب و آمريكا بود.
    اين افراد غرب و آمريكا را كعبه آمال خود مي دانستند و معتقد به سرا پا غربي شدن ايران بودند و هيچ حركت فكري و علمي سازنده و تكامل آفريني را براي كشور خود متصور نمي دانستند و اصولا به گونه اي در تارهاي به هم تنيده « غرب زدگي » اسير و مقهور شده بودند كه هرگز مفاهيمي چون كنكاشهاي علمي و پژوهشي و جنبش هاي منتهي به پيشرفت و ارتقا در ابعاد سياسي فرهنگي اقتصادي و نظامي را در مخيله خود نيز راه نمي دادند. اين تفكر منحط تنها به گردانندگان نظام آموزشي رژيم پهلوي منحصر و محدود نمي شد بلكه اساتيدي كه در خدمت چنين نظام و سيستمي قرار داشتند نيز ـ به جز عده معدودي كه به عمق خودباختگي فرهنگي دانشگاهها واقف بودند و سرانجام به انقلاب پيوستند ـ مقهور غرب و اسير در حصارهاي غرب زدگي و استقلال گريزي بودند و به پرورش دانشجوياني همت مي گماردند كه در نهايت مهره هاي خدمتگزاري براي آمريكا به شمار آيند.
    3 ـ دنياي غرب به ويژه آمريكا بر اين سيستم آموزشي به طور پيدا و پنهان مسلط بود و از تغيير و تحولهاي مناسب و موردنظر و تربيت يافتگان مهره هاي وابسته و دلباخته به خود وقوف كامل داشت .
    ماموران سازمانهاي جاسوسي غرب كه در همه جا رخنه كرده بودند و همه چيز را زير نظر داشتند با ارسال گزارشهاي مكرر سران نظام سياسي و حكومتي غرب را در جريان امور قرار مي دادند و بشارتهاي لازم را ـ كه به دنبال آن بهره برداريهاي مختلف سياسي و نظامي و اقتصادي و فرهنگي آمريكائيان را از شرايط مناسب به وجود آمده به همراه داشت ـ به كشور خود منتقل مي ساختند.
    در يكي از اين گزارشها اعلام مي شود كه نظام و سيستم آموزشي رژيم پهلوي به گونه اي متغيير و متحول گشته كه فرهنگ بومي و خودي رها گشته و ارزشهاي جديد غربي جايگزين آن شده است و علاوه بر آن گرايش به بهائيت و كمونيسم و ايدئولوژيهاي چپ رونق يافته است . (1 )
    4 ـ يكي از برنامه ها و سياستهاي بنيادين قدرتهاي استعماري در مراكز آموزشي و دانشگاهي ايران « اسلام زدايي » بود. فعاليتهاي گسترده و مرموز و خيانت بار عوامل غرب يعني جريانهاي روشنفكرنماي غرب گرا كه در عرصه هاي مختلف فرهنگ و هنر و در قالب شعر و مقاله و داستان و كتاب و فيلم و نقاشي به ظهور مي رسيد و در سرتاسر ايران جلوه و نمود مي يافت از مراكز آموزشي و دانشگاهي تغذيه و جهت دهي مي شد.
    مقاصد نهايي اسلام زدايي در مراكز آموزشي رژيم پهلوي به انزواي اسلام و در نتيجه مرتفع شدن بزرگترين مانع در مسير استعمارگران غرب براي سيطره بر ايران و چپاول منابع ثروت و به دست گرفتن اهرمهاي قدرت سياسي و نظامي در اين سرزمين منتهي مي شد.
    از ديدگاه غرب و آمريكا « اسلام » بايد از محيط ذهن و فكر و پس از آن از جلوه هاي گوناگون عمل فردي و اجتماعي و سياسي نخبگان و گردانندگان و اساتيد و دانشجويان ايران خارج شود و آنان تعاليم و آموزه ها و قوانين اسلامي را « راهنماي زندگي » خود قرار ندهند و در روابط بين الملل و ديپلماسي تابع قواعد تحميلي غرب و آمريكا باشند كه در نهايت به تشكيل حكومتها و دولتهاي دست نشانده و حافظ منافع بيگانگان مي انجامد!
    در گزارشي كه مامور آمريكايي به كشور متبوع خود ارسال مي كند بشارت مي دهد كه حركتها و فعاليتهاي مستمر در نظام آموزشي و دانشگاهي ايران براي « اسلام زدايي » رضايت بخش مي باشد به گونه اي كه نسلي به عنوان طبقه نخبه روشنفكر پرورش يافته اند كه از خدا و معنويت فاصله مي گيرند و ديگر به اسلام به عنوان راهنماي زندگي نمي نگرند . (2 )
    5 ـ در شرايطي كه انقلاب شكوهمند اسلامي با مبارزات سخت و رنجزاي مردم مسلمان و اهداي خونهاي پاك جوانان و دانشجويان غيور و متدين و آرمانگراي ايران اولين روزهاي شيرين پيروزي را پشت سر مي گذاشت يكباره دانشگاهها در معرض يورش و اشغال احزاب و گروههاي به ظاهر كمونيست ـ و در اصل طرفدار آمريكا ـ در آمد و در گوشه و كنار اين مراكز سنگرها و ستادهاي مبارزاتي اين گروهكها به اغتشاش و بلوا و غوغاسالاري و تخريب عليه اسلام و انقلاب و نظام تازه بنيان جمهوري اسلامي مي پرداختند.
    همه شواهد نشان مي داد كه افراد و گروههاي مختلف فكري و سياسي كه بلافاصله پس از پيروزي انقلاب دانشگاهها را به مراكز و ستادهاي درگيري و آشوب تبديل نمودند از عوامل آمريكا محسوب مي شوند اگرچه نام و عنوانهاي ماركسيستي را با خود يدك مي كشيدند و شعارهاي آتشين حمايت از خلق و مبارزه با امپرياليسم آمريكا را از گلو برمي آوردند!
    اين گروهكها همزمان با تصاحب مراكز علمي و سنگرسازي در آنها در كردستان به آشوب و بلوا پرداختند و در روستاهاي كشور به تخريب و آتش سوزي خرمن ها و واردكردن ضرر و زيان به كشاورزي ايران همت گماشتند.
    همزمان با دو اقدام مزبور رژيم بعثي صدام نيز به تحريك و دستور آمريكا از مرزهاي كشور عبور نمود و يك جنگ سخت و طاقت فرسا را بر ايران اسلامي تحميل ساخت .
    حضرت امام خميني گروهها و احزاب اشغالگر دانشگاهها و اغتشاشگران كردستان و روستاها و شهرها را « كمونيستهاي آمريكايي » ! مي ناميد و معتقد بود كه اينان توسط آمريكا و با ظاهر طرفداري از خلق و مردم براي مقابله با انقلاب و نظام اسلامي تهييج و تسليح شده اند :
    « اين گروه ها كه در دانشگاه و در روستاها و در سطح كشاورزي و در ساير جاها مشغول سمپاشي هستند و با اسم ملت دوستي و ملت خواهي و به اصطلاح خودشان كمونيست مشغول فعاليت هستند من گمانم اين است كه آمريكايي هستند. آمريكايي ها در هر جا يك چيزي درست مي كنند و در اين ممالك اسلامي صورت كمونيست و شبيه ماركسيست درست مي كنند. دست آنها پشت سر اينهاست . » (3 )
    حضرت امام خميني در پيامي خطاب به ملت ايران آشوبهاي كردستان و دانشگاهها و حمله نظامي رژيم بعث و دخالت نظامي آمريكا در ايران را داراي پيوند و ارتباط ملموس معرفي نمودند :
    « قضاياي كردستان كه گروه هاي منحرف چپ و مخالف با اسلام به آشوب گري برخاسته اند و قضاياي دانشگاهها كه گروه هاي چپ آمريكايي در آن مكانهاي مقدس دست به آشوب زده اند و آشوبهاي دولت غيرقانوني عراق در مرزهاي ايران با حمله كارتر و دخالت نظامي در ايران رابطه ملموس دارد . » (4 )
    مجموعه عوامل پنجگانه اي كه به آنها اشاره كرديم شرايط و زمينه هاي لازم را براي ايجاد تحول در مراكز آموزشي و دانشگاهها فراهم آورد و ضرورت « انقلاب فرهنگي » را به عنوان يك « نياز حياتي » تثبيت نمود.
    انقلاب فرهنگي به عنوان يك ضرورت و نياز طبيعي كه مورد پذيرش هر عقل و خرد سالم و جان آزادانديش مي باشد بسان تغيير و تحولي كه پس از هر نهضت و انقلابي بايد در نظام « سياسي » و « اداري » و « نظامي » و « اقتصادي » پيشين صورت پذيرد اجتناب ناپذير مي باشد و قصور و غفلت در اين امر حياتي ـ با توجه به عوامل پنجگانه اي كه برشمرديم ـ يك « انتحار فرهنگي » محسوب مي شود و نظام سياسي و حكومتي اسلام را با اضمحلال همراه مي سازد.
    انقلاب فرهنگي يك ضرورت مقطعي و حركت ظاهري و سطحي و زودگذر نيست و بايد هميشه تداوم يابد. اين حركت اصيل و مستمر بايد به رشد علمي و ارتقا سطح دانش ها و فنون و تخصص هاي گوناگون منتهي شود و راه خلاقيت و نوآوري و اختراع و اكتشاف را هموار نمايد و « استقلال » كشور در همه ابعاد را به ارمغان آورد. همچنين اين حركت اصيل بايد زدودن آثار مخرب و زيانبار خودكم بيني و احساس حقارت و خودباختگي فرهنگي و سياسي را از مراكز آموزشي ما تسريح بخشد و نهال « خودباوري » و « اعتماد به نفس » و « جهاد علمي » در همه فنون و دانشها را در سرزمين ذهن و فكر و عمل دانش پژوهان آزادانديش بارور سازد و همه فعاليتها و تلاشها را در مراكز علمي و دانشگاهي با ايمان و تعهد و احساس مسئوليت در برابر استقلال و تماميت ارضي اين سرزمين به هم بياميزد و نسلي تربيت كند كه قله هاي رفيع « علم » و « ايمان » را فتح نمايند و در اوج « اقتدار » و « استقلال » و در حالي كه از آخرين دستاوردهاي علمي دنيا بهره مي جويد به « تبادل سالم فرهنگي و علمي » با ملل و كشورهاي مختلف مي پردازد هرگز سيطره جهنمي و مرگبار قدرتهاي استعماري جهان را برنتابد و آزادي و شرف و استقلال خود را در معرض فروش قرار ندهد.
    نسل جوان ما به ويژه دانشجويان مراكز علمي و دانشگاهي بايد با ديدگان باز و كنجكاو و به دور از هيجانات كاذب ناشي از فضاسازيهاي ناسالم فكري و سياسي ـ كه از تاكتيكهاي فريبكارانه جريانها و احزاب سياسي غرب گرا و به ظاهر اسلامي مي باشد ـ همه تحركات و مواضع فكري و عملكردهاي افراد و گروهها و مطبوعات وابسته به آنها را زيرنظر بگيرند و همه فرصتهايي را كه به بهره برداريهاي ابزاري و سياسي از اين نسل منتهي مي شود از دست معارضان حكومت ديني و حاميان نظام هاي سياسي و حكومتي وابسته به غرب و آمريكا بگيرند و ثابت كنند كه « آزادانديش » و « مستقل » مي باشند و جز در مسير اعتلاي « دين و « سرزمين » خويش حركت نمي كنند.
    پاورقي :
    1 ـ اسناد لانه جاسوسي آمريكا ج 7 گزارش « ارنست . آر . اوني » فوريه سال 1976 (1355 هـ . ش )
    2 ـ همان مدرك
    3 ـ در جستجوي راه از كلام امام دفتر بيست و يكم دانشگاه و انقلاب فرهنگي ص 182
    4 ـ همان مدرك ص 188
    ديدگاه هاي فاقد مولفه هاي آزادانديشي را نمي توان با ظواهر زيبايي همچون « نوگرايي » و « اصلاحات » استحكام بخشيد و در ميان نسل جوان و دانش پژوه دانشگاهي تبليغ و ترويج نمود و انتظار پذيرايي و تسليم مطلق از آنان داشت .
    جريان هاي فكري و احزاب سياسي غرب گرا و مطبوعات وابسته به طور « مطلق » و « عموم » تمام عملكردهاي نظام اسلامي را از ابتداي پيروزي انقلاب تاكنون تحت عناويني چون « اقتدارگرايي » و « خشونت » نفي مي نمايند و عذر تقصير به پيشگاه غرب و آمريكا مي برند كه جامعه ايران پس از انقلاب تا به امروز روي آزادي را نديده و بوي دمكراسي را استشمام نكرده و از مذاكره و پيوند با آمريكا و اسرائيل محروم و متضرر گرديده است و در نتيجه لازم است براي اعطاي آزادي و دموكراسي به ايران رجعت نمايند!
    نسل جوان ما به ويژه دانشجويان مراكز علمي و دانشگاهي بايد همه فرصت هايي را كه به بهره برداري هاي ابزاري و سياسي و حزبي از اين نسل منتهي مي شود از دست معارضان حكومت ديني و حاميان نظام هاي سياسي و حكومتي وابسته به غرب و آمريكا بگيرند و ثابت كنند كه « آزادانديش » و « مستقل » مي باشند و جز در مسير اعتلاي « دين » و « سرزمين » خويش حركت نمي كنند