
« آزادانديشي » در عرصه فعاليت هاي فكري و فرهنگي
اصل
و مبنايي است كه چنانچه وجود عيني نيابد و در گستره تلاشهاي
علمي و پژوهشي براي يافتن حقايق و واقعيتها چهره ننمايد
هر
ديدگاه و نظريه اي در همان مراحل اوليه با مشكل اساسي مواجه
مي گردد و با موانعي روبرو مي شود كه در نهايت از پشتوانه هاي
لازم علمي و عقلي براي تحقق عيني و عملي محروم و بي بهره
مي گردد.
ديدگاههاي فاقد مولفه هاي آزادانديشي را نمي توان با ظواهر
زيبايي همچون « نوگرايي » و « اصلاحات » استحكام بخشيد و در
ميان نسل جوان و دانش پژوه دانشگاهي تبليغ و ترويج نمود و
انتظار پذيرايي و تسليم مطلق از آنان داشت . اين ديدگاهها
اگرچه ممكن است با فرهنگ سازي ها و غوغاسالاري هاي فكري و
سياسي
مدتي ظهور و بروز داشته باشند و فضايي ايجاد كنند و
بعضي از اهداف و مطامع حزبي و سياسي را تامين نمايند
لكن
فرجامي ندارند و همچون كف روي آب كه ميان تهي و فاقد
جوهر است
از بين مي روند.
يكي از مهم ترين مولفه هاي آزادانديشي
فاصله از گرايشات
دگماتيسمي و تعصب آميز حزبي و سياسي به هنگام تحقيق و
پژوهش و ارائه « ديدگاه » به جامعه است .
وجود اين مولفه در كنكاش هاي فكري و سياسي
راه را براي
دستيابي به حقايق و واقعيتها هموار مي سازد و تا آنجا
نويسندگان و پژوهشگران را به حق و عدل و انصاف رهنمون
مي شود كه از بنيانهاي فكري و مواضع و عملكردهاي حزب و
گروه خود نيز انتقاد مي كنند و با دو مشخصه « حق گرايي » و
« باطل ستيزي » كه از آثار طبيعي و عيني و عملي « آزادانديشي »
محسوب مي شوند
با هر كژي و ناراستي مقابله علمي و منطقي
مي نمايند.
يكي از روزنامه هاي صبح با ادعاي « حرف نو »
به تكرار
حرفهاي « كهنه » با واژه گزيني هاي مكرر و كليشه اي پرداخته و در
مقاله اي تحت عنوان « نگاه اقتدارگرا به دانشگاه ها »
موضوع
« انقلاب فرهنگي » را به بررسي سطحي و غيرعالمانه گذاشته و به
اين نتيجه رسيده است كه اصل انقلاب فرهنگي كه پس از تعطيلي
موقت دانشگاه ها در دستور كار شخصيتهاي علمي نظام و
دانشگاه قرار گرفت
نخستين تجلي تاريخي نگاه اقتدارگرايانه به
دانشگاهها محسوب مي شود!
جريانهاي فكري و احزاب سياسي غرب گراي جامعه امروز
ما به طور « مطلق » و « عموم » تمام عملكردهاي نظام اسلامي را از
ابتداي پيروزي انقلاب تاكنون تحت عناويني چون اقتدارگرايي
و خشونت
نفي مي نمايند و عذر تقصير به پيشگاه غرب و آمريكا
مي برند كه جامعه ايران پس از پيروزي انقلاب تا امروز روي
آزادي را نديده و بوي دموكراسي را استشمام نكرده و از مذاكره
و پيوند وارتباط با آمريكا و اسرائيل محروم مانده و به همين
دليل متضرر گرديده و لازم است راه رجعت مجدد كساني كه با
خروش عظيم يك ملت بزرگ و آزاده از اين سرزمين رانده
شدند
ديگر بار هموار شود تا براي اعطاي آزادي و استقرار
دموكراسي
به ايران بازگردند!
مطبوعات زنجيره اي يكي از مهم ترين پايگاههاي اين
جريانهاي فكري و احزاب سياسي محسوب مي شوند. در همين
روزنامه هاست كه از ابتداي شكل گيري تاكنون به طور پيدا و
پنهان و با اشارات مستقيم و غيرمستقيم در قالب مقالات
گزارشات
مصاحبه ها و گفتگوها
مباني اعتقادي و ارزشها و
هنجارها و قوانين و احكام اسلام به سخره گرفته مي شود و در
كنار آن
تمام عملكردهاي نظام اسلامي نفي مي گردد و همه
شاهراه هاي نجات و رهايي
به غرب و آمريكا متصل
مي شود!
اين نشريات اگرچه با ظهور زشت ترين و ناجوانمردانه ترين
هتاكي ها به ساحت مقدس قرآن و پيامبر اكرم (ص ) و ائمه
اطهار(ع ) و طرفداريهاي عريان و آشكار از اسرائيل و آمريكا و
ارائه تفكرات استقلال ستيزانه
به مرور توسط دادگاهها تعطيل
شدند و از ادامه فعاليتهاي مخرب آنان جلوگيري به عمل آمد
هم اكنون نيز به سفارش سردمداران حزبي خود معارضه با اسلام
و حكومت ديني را در دستور كار خود قرار داده اند و با تعطيلي
هر روزنامه زنجيره اي
امتياز تاسيس نشريه اي ديگر را دريافت
كرده و همچنان پايگاههاي عناد و مبارزه با مباني اسلام و انقلاب
و نظام اسلامي را مستحكم و مقاوم ساخته و ارتباط و تعامل با
عوامل پيدا و پنهان آمريكا را براي تداوم تقابل با حكومت ديني
استمرار بخشيده اند.
اگرچه نشريه ارائه دهنده « حرف نو » ! كه اصل وجود
« انقلاب فرهنگي » در دانشگاه ها را كه از سال 1359 آغاز شد
تحت عنوان نگاه اقتدارگرايانه به دانشگاه نفي مي كند و مورد
تهاجم قرار مي دهد
معلوم است كه به دنبال چيست و به طور
طبيعي در تكميل حلقه هاي مبارزه و مقابله با حكومت ديني
حركت مي نمايد و اهداف حزبي خود را دنبال مي كند
نسل
جوان ما بايد با شرايط آن دوران و ضرورت هاي خاصي كه
انقلاب فرهنگي را به عنوان يك نياز حياتي به ظهور و عينيت
رساند
آشنا شوند.
1 ـ دانشگاههاي ما قبل از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي در
چنبره نظام ستمشاهي كه عامل مستقيم و تسليم و مطيع و مجري
سياستهاي آمريكا محسوب مي شد
قرار داشت . اهداف و
برنامه هاي نظام آموزش عالي در رژيمي كه بايد در خدمت منافع
غرب به ويژه آمريكا باشد
به طور طبيعي در مسير تحقق مطامع
و منافع قدرتهاي سلطه گري تنظيم مي شد كه تمام برنامه هاي
موردنظر و ديكته شده فكري
فرهنگي
سياسي
نظامي و
اقتصادي خود را در ايران به ظهور و تجلي مي رساندند. همين
سيستم و نظام آموزشي بود كه در نهايت كشور ايران را به طور
كامل مستعمره آمريكا ساخت و طي سالهاي حاكميت اين رژيم
منابع اقتصادي و ثروتهاي سرشار ملي را به حلقوم فراخ اين
قدرت استعماري سرازير نمود.
2 ـ از مشخصه هاي بارز گردانندگان دانشگاهها و مراكز آموزشي
رژيم پهلوي
« خودباختگي فرهنگي » در برابر غرب و آمريكا بود.
اين افراد
غرب و آمريكا را كعبه آمال خود مي دانستند و
معتقد به سرا پا غربي شدن ايران بودند و هيچ حركت فكري و
علمي سازنده و تكامل آفريني را براي كشور خود متصور
نمي دانستند و اصولا به گونه اي در تارهاي به هم تنيده
« غرب زدگي » اسير و مقهور شده بودند كه هرگز مفاهيمي چون
كنكاشهاي علمي و پژوهشي و جنبش هاي منتهي به پيشرفت و
ارتقا در ابعاد سياسي
فرهنگي
اقتصادي و نظامي را در مخيله
خود نيز راه نمي دادند. اين تفكر منحط تنها به گردانندگان نظام
آموزشي رژيم پهلوي منحصر و محدود نمي شد
بلكه اساتيدي
كه در خدمت چنين نظام و سيستمي قرار داشتند نيز ـ به جز عده
معدودي كه به عمق خودباختگي فرهنگي دانشگاهها واقف بودند
و سرانجام به انقلاب پيوستند ـ مقهور غرب و اسير در
حصارهاي غرب زدگي و استقلال گريزي بودند و به پرورش
دانشجوياني همت مي گماردند كه در نهايت مهره هاي
خدمتگزاري براي آمريكا به شمار آيند.
3 ـ دنياي غرب به ويژه آمريكا بر اين سيستم آموزشي به طور
پيدا و پنهان مسلط بود و از تغيير و تحولهاي مناسب و موردنظر
و تربيت يافتگان مهره هاي وابسته و دلباخته به خود وقوف كامل
داشت .
ماموران سازمانهاي جاسوسي غرب كه در همه جا رخنه
كرده بودند و همه چيز را زير نظر داشتند
با ارسال گزارشهاي
مكرر
سران نظام سياسي و حكومتي غرب را در جريان امور
قرار مي دادند و بشارتهاي لازم را ـ كه به دنبال آن بهره برداريهاي
مختلف سياسي و نظامي و اقتصادي و فرهنگي آمريكائيان را از
شرايط مناسب به وجود آمده به همراه داشت ـ به كشور خود
منتقل مي ساختند.
در يكي از اين گزارشها اعلام مي شود كه نظام و سيستم
آموزشي رژيم پهلوي به گونه اي متغيير و متحول گشته كه فرهنگ
بومي و خودي رها گشته و ارزشهاي جديد غربي جايگزين آن
شده است و علاوه بر آن گرايش به بهائيت و كمونيسم و
ايدئولوژيهاي چپ رونق يافته است . (1 )
4 ـ يكي از برنامه ها و سياستهاي بنيادين قدرتهاي استعماري در
مراكز آموزشي و دانشگاهي ايران
« اسلام زدايي » بود. فعاليتهاي
گسترده و مرموز و خيانت بار عوامل غرب يعني جريانهاي
روشنفكرنماي غرب گرا كه در عرصه هاي مختلف فرهنگ و هنر و
در قالب شعر و مقاله و داستان و كتاب و فيلم و نقاشي به ظهور
مي رسيد و در سرتاسر ايران جلوه و نمود مي يافت
از مراكز
آموزشي و دانشگاهي تغذيه و جهت دهي مي شد.
مقاصد نهايي اسلام زدايي در مراكز آموزشي رژيم پهلوي
به انزواي اسلام و در نتيجه مرتفع شدن بزرگترين مانع در مسير
استعمارگران غرب براي سيطره بر ايران و چپاول منابع ثروت و
به دست گرفتن اهرمهاي قدرت سياسي و نظامي در اين سرزمين
منتهي مي شد.
از ديدگاه غرب و آمريكا
« اسلام » بايد از محيط ذهن و فكر
و پس از آن از جلوه هاي گوناگون عمل فردي و اجتماعي و
سياسي نخبگان و گردانندگان و اساتيد و دانشجويان ايران خارج
شود و آنان تعاليم و آموزه ها و قوانين اسلامي را « راهنماي
زندگي » خود قرار ندهند و در روابط بين الملل و ديپلماسي
تابع
قواعد تحميلي غرب و آمريكا باشند كه در نهايت به تشكيل
حكومتها و دولتهاي دست نشانده و حافظ منافع بيگانگان
مي انجامد!
در گزارشي كه مامور آمريكايي به كشور متبوع خود ارسال
مي كند
بشارت مي دهد كه حركتها و فعاليتهاي مستمر در نظام
آموزشي و دانشگاهي ايران براي « اسلام زدايي » رضايت بخش
مي باشد
به گونه اي كه نسلي به عنوان طبقه نخبه روشنفكر
پرورش يافته اند كه از خدا و معنويت فاصله مي گيرند و ديگر به
اسلام به عنوان راهنماي زندگي نمي نگرند . (2 )
5 ـ در شرايطي كه انقلاب شكوهمند اسلامي با مبارزات سخت و
رنجزاي مردم مسلمان و اهداي خونهاي پاك جوانان و
دانشجويان غيور و متدين و آرمانگراي ايران اولين روزهاي
شيرين پيروزي را پشت سر مي گذاشت
يكباره دانشگاهها در
معرض يورش و اشغال احزاب و گروههاي به ظاهر كمونيست ـ و
در اصل طرفدار آمريكا ـ در آمد و در گوشه و كنار اين مراكز
سنگرها و ستادهاي مبارزاتي اين گروهكها به اغتشاش و بلوا و
غوغاسالاري و تخريب عليه اسلام و انقلاب و نظام تازه بنيان
جمهوري اسلامي مي پرداختند.
همه شواهد نشان مي داد كه افراد و گروههاي مختلف فكري
و سياسي كه بلافاصله پس از پيروزي انقلاب
دانشگاهها را به
مراكز و ستادهاي درگيري و آشوب تبديل نمودند
از عوامل
آمريكا محسوب مي شوند
اگرچه نام و عنوانهاي ماركسيستي را
با خود يدك مي كشيدند و شعارهاي آتشين حمايت از خلق و
مبارزه با امپرياليسم آمريكا را از گلو برمي آوردند!
اين گروهكها همزمان با تصاحب مراكز علمي و سنگرسازي
در آنها
در كردستان به آشوب و بلوا پرداختند و در روستاهاي
كشور به تخريب و آتش سوزي خرمن ها و واردكردن ضرر و زيان
به كشاورزي ايران همت گماشتند.
همزمان با دو اقدام مزبور
رژيم بعثي صدام نيز به تحريك و
دستور آمريكا از مرزهاي كشور عبور نمود و يك جنگ سخت و
طاقت فرسا را بر ايران اسلامي تحميل ساخت .
حضرت امام خميني گروهها و احزاب اشغالگر دانشگاهها و
اغتشاشگران كردستان و روستاها و شهرها را « كمونيستهاي
آمريكايي » ! مي ناميد و معتقد بود كه اينان توسط آمريكا و با ظاهر
طرفداري از خلق و مردم
براي مقابله با انقلاب و نظام اسلامي
تهييج و تسليح شده اند :
« اين گروه ها كه در دانشگاه و در روستاها و در سطح
كشاورزي و در ساير جاها مشغول سمپاشي هستند و با اسم ملت
دوستي و ملت خواهي و به اصطلاح خودشان كمونيست
مشغول فعاليت هستند
من گمانم اين است كه آمريكايي هستند.
آمريكايي ها در هر جا يك چيزي درست مي كنند و در اين ممالك
اسلامي
صورت كمونيست و شبيه ماركسيست درست مي كنند.
دست آنها پشت سر اينهاست . » (3 )
حضرت امام خميني در پيامي خطاب به ملت ايران
آشوبهاي كردستان و دانشگاهها و حمله نظامي رژيم بعث و
دخالت نظامي آمريكا در ايران را داراي پيوند و ارتباط ملموس
معرفي نمودند :
« قضاياي كردستان كه گروه هاي منحرف چپ و مخالف با
اسلام به آشوب گري برخاسته اند و قضاياي دانشگاهها كه
گروه هاي چپ آمريكايي در آن مكانهاي مقدس دست به آشوب
زده اند و آشوبهاي دولت غيرقانوني عراق در مرزهاي ايران با
حمله كارتر و دخالت نظامي در ايران
رابطه ملموس دارد . » (4 )
مجموعه عوامل پنجگانه اي كه به آنها اشاره كرديم
شرايط
و زمينه هاي لازم را براي ايجاد تحول در مراكز آموزشي و
دانشگاهها فراهم آورد و ضرورت « انقلاب فرهنگي » را به عنوان
يك « نياز حياتي » تثبيت نمود.
انقلاب فرهنگي به عنوان يك ضرورت و نياز طبيعي كه مورد
پذيرش هر عقل و خرد سالم و جان آزادانديش مي باشد
بسان
تغيير و تحولي كه پس از هر نهضت و انقلابي بايد در نظام
« سياسي » و « اداري » و « نظامي » و « اقتصادي » پيشين صورت
پذيرد
اجتناب ناپذير مي باشد و قصور و غفلت در اين امر
حياتي ـ با توجه به عوامل پنجگانه اي كه برشمرديم ـ يك
« انتحار فرهنگي » محسوب مي شود و نظام سياسي و حكومتي
اسلام را با اضمحلال همراه مي سازد.
انقلاب فرهنگي يك ضرورت مقطعي و حركت ظاهري و
سطحي و زودگذر نيست و بايد هميشه تداوم يابد. اين حركت
اصيل و مستمر
بايد به رشد علمي و ارتقا سطح دانش ها و فنون
و تخصص هاي گوناگون منتهي شود و راه خلاقيت و نوآوري و
اختراع و اكتشاف را هموار نمايد و « استقلال » كشور در همه ابعاد
را به ارمغان آورد. همچنين اين حركت اصيل بايد زدودن آثار
مخرب و زيانبار خودكم بيني و احساس حقارت و خودباختگي
فرهنگي و سياسي را از مراكز آموزشي ما تسريح بخشد و نهال
« خودباوري » و « اعتماد به نفس » و « جهاد علمي » در همه فنون و
دانشها را در سرزمين ذهن و فكر و عمل دانش پژوهان آزادانديش
بارور سازد و همه فعاليتها و تلاشها را در مراكز علمي و
دانشگاهي
با ايمان و تعهد و احساس مسئوليت در برابر استقلال
و تماميت ارضي اين سرزمين به هم بياميزد و نسلي تربيت كند كه
قله هاي رفيع « علم » و « ايمان » را فتح نمايند و در اوج « اقتدار » و
« استقلال » و در حالي كه از آخرين دستاوردهاي علمي دنيا بهره
مي جويد به « تبادل سالم فرهنگي و علمي » با ملل و كشورهاي
مختلف مي پردازد
هرگز سيطره جهنمي و مرگبار قدرتهاي
استعماري جهان را برنتابد و آزادي و شرف و استقلال خود را در
معرض فروش قرار ندهد.
نسل جوان ما به ويژه دانشجويان مراكز علمي و دانشگاهي
بايد با ديدگان باز و كنجكاو و به دور از هيجانات كاذب ناشي از
فضاسازيهاي ناسالم فكري و سياسي ـ كه از تاكتيكهاي
فريبكارانه جريانها و احزاب سياسي غرب گرا و به ظاهر اسلامي
مي باشد ـ همه تحركات و مواضع فكري و عملكردهاي افراد و
گروهها و مطبوعات وابسته به آنها را زيرنظر بگيرند و همه
فرصتهايي را كه به بهره برداريهاي ابزاري و سياسي از اين نسل
منتهي مي شود از دست معارضان حكومت ديني و حاميان
نظام هاي سياسي و حكومتي وابسته به غرب و آمريكا بگيرند و
ثابت كنند كه « آزادانديش » و « مستقل » مي باشند و جز در مسير
اعتلاي « دين و « سرزمين » خويش حركت نمي كنند.
پاورقي :
1 ـ اسناد لانه جاسوسي آمريكا
ج 7
گزارش « ارنست . آر .
اوني »
فوريه سال 1976 (1355 هـ . ش )
2 ـ همان مدرك
3 ـ در جستجوي راه از كلام امام
دفتر بيست و يكم
دانشگاه و
انقلاب فرهنگي
ص 182
4 ـ همان مدرك
ص 188
ديدگاه هاي فاقد مولفه هاي آزادانديشي را
نمي توان با ظواهر زيبايي همچون « نوگرايي » و
« اصلاحات » استحكام بخشيد و در ميان نسل جوان و
دانش پژوه دانشگاهي تبليغ و ترويج نمود و انتظار
پذيرايي و تسليم مطلق از آنان داشت .
جريان هاي فكري و احزاب سياسي غرب گرا و
مطبوعات وابسته
به طور « مطلق » و « عموم » تمام
عملكردهاي نظام اسلامي را از ابتداي پيروزي
انقلاب تاكنون تحت عناويني چون « اقتدارگرايي » و
« خشونت » نفي مي نمايند و عذر تقصير به پيشگاه
غرب و آمريكا مي برند كه جامعه ايران پس از انقلاب
تا به امروز روي آزادي را نديده و بوي دمكراسي را
استشمام نكرده و از مذاكره و پيوند با آمريكا و
اسرائيل محروم و متضرر گرديده است و در نتيجه
لازم است براي اعطاي آزادي و دموكراسي به ايران
رجعت نمايند!
نسل جوان ما به ويژه دانشجويان مراكز علمي و
دانشگاهي بايد همه فرصت هايي را كه به
بهره برداري هاي ابزاري و سياسي و حزبي از اين
نسل منتهي مي شود از دست معارضان حكومت ديني
و حاميان نظام هاي سياسي و حكومتي وابسته به
غرب و آمريكا بگيرند و ثابت كنند كه « آزادانديش » و
« مستقل » مي باشند و جز در مسير اعتلاي « دين » و
« سرزمين » خويش حركت نمي كنند

|