آيت الله شيخ احمد انصاري قمي در سال 1297 شمسي در
شهر قم بدنيا آمد. پدر وي شيخ محمد حسين قمي بود كه در
محله چهل اختران قم سكونت داشت و به زهد و تقوي مشهور و
در ميان مردم به « شيخ » معروف بود.
وي چهارمين فرزند شيخ محمد حسين بود و فرزند بزرگ او
شيخ مرتضي انصاري خطيب و سخنور نامي ايران در دهه اي و
چهل و پنجاه شمسي مي باشد.
وي در كودكي پدر خود را از دست داد و در 11 سالگي به
همت برادر بزرگ خود به تحصيل مقدمات علم روي آورد. شوق
او به آموختن وي را واداشت تا در سن 17 سالگي بهمراه مادر
خود به نجف اشرف هجرت كند. نخست براي زيارت به نجف
مشرف شد ليكن آستانه اميرالمومنين او را به خود جذب نمود و
مادر تنها به ايران باز گشت
وي قصد اقامت دائمي را در نجف
نمود و با جديت تمام به تحصيل پرداخت بگونه اي كه حتي براي
فوت برخي عزيزان و فاميل نزديك خود حاضر به ترك نجف
نگرديد. در اين مدت از اساتيد مشهور و معروف حوزه نجف از
جمله مرحوم ميرزا عبدالهادي شيرازي
سيد محمود شاهرودي
سيد محسن حكيم ـ و سيد ابوالقاسم خوئي بهره ها برد.
از ديگر اساتيد ايشان مرحوم آيت الله حاج سيد محمد
روحاني است كه بسياري از دروس سطوح عالي حوزه را بهمراه
برخي ديگر از معاريف حوزه همچون شهيد سيد محمد باقر
صدر نزد ايشان تلمذ نمود و با شهيد صدر و چند تن ديگر به
مباحثه پرداختند.
در ميان اين بزرگان رابطه بسيار نزديكي با آيت الله العظمي
خوئي برقرار نمود و از شاگردان بسيار نزديك ايشان به حساب
مي آمد و اين رابطه تا آخر ادامه يافت بگونه اي كه طرف مشورت
ايشان بود.
آيت الله انصاري در كنار اشتغالات علمي و تدريس
همت
بسيار بلندي در انجام كارهاي خير و عالم المنفعه داشت و به
علت روابط بسيار گسترده خود با بيوت مراجع تقليد و ديگران از
چهره هاي صاحب نفوذ در امور اجتماعي حوزه علميه و شهر
نجف گرديد و گره گشاي بسياري از مشكلات بشمار
مي آمد.
در جريان حوادث 15 خرداد سال 1342 و واقعه مدرسه
فيضيه ايشان نقش فعالي در نجف داشت و حوزه را به تعطيل
كشانيد و ديداري ميان علما و مرجع وقت حضرت آيه الله
حكيم در كوفه ترتيب داد و بعد از هجرت امام خميني به نجف
ارتباط نزديكي با ايشان داشت .
يكي از اقدامات ارزشمند وي به عهده گرفتن مسئوليت
كمك رساني به نزديك به 700 زنداني ايراني در زندان شهر حله
عراق بود. اين افراد كه معمولا زائران بودند كه با عدم آگاهي از
قوانين اقامتي عراق به تناوب در سالهاي 1350 تا 1354
دستگير و در زندان به سر مي بردند به علت دور بودن از خانواده
شرايط بسيار سختي را در زندان مي گذراندند. به همت آيت الله
انصاري و توافق مسئولين زندان شرايط مناسبي براي اين افراد
فراهم گرديد و هزاران دينار عراقي صرف بهبود وضعيت معيشتي
آنان گرديد
و در نهايت با اقدامات ايشان و گفتگو با مسئولين
مربوط حكم عفو عمومي تمامي آنان صادر گرديد و همگي در
سال 1355 ش به ايران بازگردانده شدند .
پس از به قدرت رسيدن صدام در سال 1358 كه شرايط
عراق بسيار سخت و حساس گرديد
و تهاجم همه جانبه اي براي
شكستن قدرت حوزه علميه نجف و مراجع تقليد آغاز گرديد
بسياري از چهره هاي صاحب نفوذ حوزه تحت فشار قرار گرفتند
و در اين رابطه آيت الله انصاري از نخستين افرادي بود كه مورد
تعرض قرار گرفت
و در چندين نوبت به اشكال گوناگون براي او
مزاحمتهايي ايجاد شد. و در چند نوبت تهديد به اخراج از عراق
گرديد كه با حمايت مرجعيت از ايشان موضوع موقتا منتفي
گرديد. ولي همچنان فشار بر ايشان ادامه داشت
آيت الله
انصاري قصد خروج از عراق را نمود. ليكن آيت الله خوئي
صريحا به ايشان فرمود كه بيرون رفتن شما از نجف حرام است و
شما از اركان حوزه علميه بشمار مي رويد.
در نيمه دوم سال 1359 رژيم عراق كه در حال آمادگي براي
تهاجم به جمهوري اسلامي ايران بود
براي آماده سازي شرايط
جنگ در فاصله كوتاهي اقدام به دستگيريهاي گسترده اي در
سطح حوزه علميه نجف و علماي موثر ديگر شهرهاي مهم عراق
زد
از آن جمله در نجف شهيد آيه الله صدر را دستگير و اعدام
نمود و در همان زمان در نيمه شبي بيش از 20 نفر از مامورين
امنيتي به خانه آيت الله انصاري يورش برده و او را دستگير و
مستقيما به بغداد انتقال دادند
و آزادي او را مشروط به همكاري
و تاييد آيه الله العظمي خوئي و حوزه نجف از رژيم صدام قرار
دادند
تاييدي كه هرگز حوزه و مراجع آن حاضر به انجام آن
نبودند.
اقدامات فراواني براي رهايي ايشان از زندان در داخل عراق
و خارج آن از سوي سازمانهاي بين المللي انجام گرفت ليكن
بي نتيجه ماند و همواره رژيم صدام از پاسخگويي طفره مي رفت
سرانجام پس از سقوط رژيم صدام و گشوده شدن زندانها
اثري از اين عالم بزرگوار و ديگر علما و مومنين دستگير شده
بدست نيامد و مشخص شد همگي به دست جلادان آن رژيم
خون آشام به شهادت رسيده اند.
درود و سلام هميشگي خداوند بر آن ارواح طيبه باد كه در
راه حفظ اسلام و حوزه هاي علميه از جان خود گذشتند.

*****
« خبرنگار »
سفير سعادت و راوي حقيقت
|
انسان
موجودي است اجتماعي و
حامل رسالت ديني كه به عنوان اشرف
مخلوقات و گل سرسبد جهان آفرينش
مطرح و مورد احترام است .
خالق هستي بخش عالم
به تناسب
مقام و منزلت هر كدام از مخلوقاتش
مسئوليت ها و وظايفي را تعيين كرده كه
با انجام آن
مراتب بندگي خود را ابراز و
اثبات نمايند. البته زماني انسان قادر به
انجام اين مهم است كه از موضوع مورد
بحث اطلاع كامل و كافي داشته باشد.
پس اطلاع رساني براي شناخت تكاليف
انفرادي
امري لازم و ضروري است
علاوه بر آن
نيازهاي روح انسان نيز
همانند درختي است كه چون آب
نياز
مبرم به اطلاعات
اخبار و رخدادهاي
خبري دارد
بطوري كه اگر بصورت
مستمر از زلال اطلاعات صحيح سيراب
نشود
جان مي سپارد.
وجود آيات و روايات زياد در منابع
ومتون اسلامي
ترجمان جايگاه رفيع
علم و آگاهي و نقش قلم و نگارش در
تعالي انسان در ابعاد فردي و اجتماعي
است .
در دهكده جهاني امروز
نقش خبر
رسانه
مطبوعات و ارباب جرايد در
فرآيند توسعه
همچون در
بر تارك راي
و نظر كليه نخبگان و صاحبنظران علوم
ارتباطات مي درخشد.
به اجماع آرا انديشمندان و
پژوهشگران علوم اجتماعي
مركب
توسعه هر چند تند و سريع و سير باشد
بدون هدايت و همراهي هماي حركت
بخش اطلاع رساني دقيق و مداوم به
مقصد نمي رسد.
به تعبير ظريف كارشناسان اگر
جامعه را به عنوان يك موجود جاندار
فرض كنيم
بدون ترديد قلب اين
موجود سترگ
سيستم اطلاع رساني آن
است كه چنانچه بدرستي عمل نكند
جامعه دچار عارضه ايست قلبي شده و
از حركت مي ايستد.
علاوه بر بحث توسعه در ابعاد
اقتصادي و فرهنگي
اهميت مسئله
مطبوعات و رسانه هاي گروهي بعنوان
ركن ركين دموكراسي در توسعه سياسي
و اجتماعي نقش پويا و ستودني دارد. در
بسياري از زمينه ها
طراوات و شادابي
افراد جامعه مديون سرزندگي و پويايي
وسايل ارتباط جمعي است كه اگر به
درستي هدايت شوند
سعادت جامعه را
تضمين مي كنند.
در اين فرآيند
خبرنگاران
رسانه هاي گروهي اعم از نوشتاري و
شنيداري
گمنام ترين عناصري هستند
كه با تحمل بيشترين آسيب ها
نقش
ديني و فرهنگي خود را ايفا مي كند.
اينان سنگرسازان بي سنگري هستند
كه با پذيرش خطرات جاني و مالي در
ميادين سياسي و اجتماعي و فرهنگي
واقعيت هاي پيدا و پنهان جامعه را از
پس پرده ابهام برون آورده و صادقانه در
معرض قضاوت افكار عمومي قرار
مي دهند.
خبرنگاران و نويسندگان
اين حرفه
پرمخاطره را نه به خاطر امرار معاش و
نام و نان پذيرفته اند
بلكه در كمال
بي نشاني با عشق به خدمت به جامعه
قلم را در دست گرفته و مكنونات قلبي و
ذهني خود را بر صفحه سفيد كاغذ
مي نگارند و در بازار عاشقي به سوداگري
مي پردازند.
خبرنگاران در راستاي حسن انجام
ماموريت خود
با ضرب الاجل ها
دقايق و ثانيه ها سرو كار دارند و اين امر
فشار روحي فراواني در تمام لحظات
زندگي به آنان وارد مي سازد.
به اعتقاد كارشناسان
خبرنگاري از
جمله حرفه هاي سخت و زيان آور است
بطوري كه 70 درصد خبرنگاران قبل از
سن بازنشستگي مي ميرند
زيرا سرعت
و دقت در اين حرفه
افشاي حقايق
پنهان
نقد قدرت و نداشتن امنيت
شغلي براي آنان بسيار استرس زا و
اضطراب آفرين است .
اين عناصر خدوم بطور دائم در
جنگ با ناخوشي ها روزگار درگيرند.
چون نوشتن مطلب
ارسال و درج آن
پايان كار يك خبرنگار نيست بلكه
نقدهاي غيرمنصفانه
موضع گيري هاي
غيرحرفه اي و پس لرزه هاي بعد از
انتشار است كه اغلب خبرنگاران و
نويسندگان را آزار مي دهد.
بنا به تاييد پژوهشگران سازمان
بهداشت جهاني
تحمل ناشي از اين
مشكلات
خبرنگاران را در معرض
مرگ هاي ناگهاني
پيري زودرس
افسردگي
بيماري هاي رواني
دردهاي
موضعي
سكته هاي مغزي و
ناراحتي هاي گوارشي قرار مي دهد
شواهد عيني گواه اين است كه در
مناقشات سياسي و منازعات نظامي
باز
اين خبرنگاران هستند كه با پذيرش
خطر در ميدان هاي معركه حاضر شده و
حقايق را به تفسير مي كشند و بعضا در
راه عهدي كه با خدا بسته اند
در كيد
صاحبان قدرت گرفتار مي شوند و بعضا
نيز در اين راه جان شيرين خود را از
دست مي دهند كه شهادت مظلومانه
شهيدان محمود صارمي نمونه اي از
هزاران مورد است .
17 مرداد
سالروز شهادت غريبانه
محمود صارمي بدست متحجران طالبان
كه بعنوان روز خبرنگار نام گذاري شده
است
بارقه ي اميدي بود كه شايد بدين
مناسبت از فعالان عرصه اطلاع رساني
هم تجليل بعمل آيد اما افسوس كه چنين
نشد !
باز هم افسوس ! كه اين سفيران
صداقت و راويان حقيقت به حكم
رسالت حرفه اي و با صعوبت تام و
مشقت كامل بي توقع در يك معادله
متوازن
خدمات نظام را منعكس و
مشكلات مردم را نيز به دولتيان منتقل
مي كنند
ليكن به جاي تشويق
متاسفانه
مورد نكوهش و بي مهري بعضي از
مديران اجرايي قرار مي گيرند. آنان را
غير مسئول و عملكرد سازمان هاي
مربوطه را از ديد آنان پنهان مي كنند. آيا
اين گونه برخورد با خبرنگاران
روااست !
سيد حرمت الله موسوي مقدم

*****
چرا كايت سواري و پاراگلايدر در كشور ما پر
حادثه است
|

هوانوردي و مسائل آن و
بويژه پرواز در آسمان از ديرباز
مورد توجه همه انسان ها در
همه جوامع و طول تاريخ بوده
است .
امروزه پرواز با وسائل
مختلف پروازي از جمله
وسايل فوق سبك پروازي
مانند چتر نجات
كايت و
پاراگلايدر از تفريحات و
ورزشهاي مهم و مورد توجه
نسل جوان اكثر كشورهاست .
ورزشهايي هوايي و به طور
كلي امور هوانوردي
در هر
كشور جزو وظايفي است كه در
حيطه سازماني به نام « سازمان
هواپيمايي كشوري » كه عضو
ايكائو مي باشد
قرار مي گيرد.
اصولا تنها متولي آموزش و
صدور مجوز براي پرواز و امور
هوانوردي ديگر
سازمان
هواپيمايي كشوري است و بس .
متاسفانه در كشور ما چند
سالي است كه نوعي دوگانگي
مديريتي در امر پرواز
پاراگلايدر (نوعي وسيله
پروازي تفريحي سبك كه از
ارتفاعات توسط يك يا دو نفر
هدايت مي شود) به چشم
مي خورد.
« انجمن ورزشهاي هوايي »
كه زير نظر فدراسيون
كوهنوردي اداره مي شود
چند
سال است كه متاسفانه بدون
اخذ مجوزهاي لازم از سازمان
هواپيمايي كشوري اقدام به
فعاليت در سايتهاي پروازي
جنت آباد
آب سرد
امامزاده
هاشم و ... مي نمايد.
اينجانب به عنوان فردي كه
10 سال است در كسوت معلم
خلبان در مركز آموزش فنون
هوايي مشغول انجام وظيفه
مي باشم
به خوبي آگاهم كه
براساس ماده 15 قانون
هواپيمايي كشوري
كليه
متقاضيان علوم هوانوردي در
سطح كشور بايد از سازمان
هواپيمايي كشوري مجوز
فعاليت دريافت نمايند و
متاسفانه انجمن مزبور
سالهاست كه با سازمان
هواپيمايي كشوري اختلاف
دارد و بدون مجوز اقدام به
فعاليت غير قانوني مي نمايد.
متاسفانه در اين انجمن
موارد ضروري عملياتي
پروازي از قبيل شرايط احراز و
مجوزهاي اساتيد پروازي
ايمني پرواز
وجود كمك هاي
اوليه و... رعايت نمي گردد.
ماهي نيست كه خبر
درگذشت و يا سانحه
مجروحيت يك يا چند تن از
جوانان را در سايت هاي
مختلف پروازي در رسانه ها
نبينيم . مرگ برادرم « بهروز
شفيعي » و همراه وي اسماعيل
مسن آبادي در تاريخ دوم
خرداد امسال اولين و آخرين
اين اخبار دردآور نبود
مرگ
عزيزاني مانند اخباري و قرلي
در سالهاي گذشته و امسال
بلافاصله بعد از سانحه فوت
برادرم سقوط يك دختر
نوجوان 15 ساله به نام « سپيده
سبزگل » در ارتفاعات دشت
مشا دماوند و بعد از آن همين
اواخر مرگ نامجو در سايت
جنت آباد و...
آيا اين تراژدي دردناك به
همين روال ادامه خواهد
داشت !
اعتراف مي كنم كه اين نامه
و در حقيقت شكوائيه ناشي از
سوز دروني من است و از درگاه
باري تعالي عذر مي خواهم كه
چرا زودتر از اين قلم به دست
نگرفتم . ولي در عين حال خدا
را شاكرم كه در اين لحظه نيز
توان نوشتاري هر چند ضعيف
به من داد تا بتوانم بيان دردهمه
بازماندگان آن جمع عزيز از
دست رفته و هم بيان درد
عاشقان واقعي پرواز باشم .
چرا بايد برادر من 24
ساعت در كوه و بيابان رها
باشد آيا انجمن ورزشهاي
هوايي كه برادر من و امثال او به
اعتبار نام ايشان قدم به اين راه
گذاشته اند
فقط از هوانوردي
اسمي را يدك مي كشند
ما
در مرگ عزيزمان توقع
يك هليكوپتر امداد را داشتيم
ولي دريغ از يك جعبه كمكهاي
اوليه !
در مرگ دختر نوجوان
سپيده سبزگل
وسيله پروازي
او كه به تازگي خريداري شده
بود
در ابتداي پرواز چك نشد
و نتيجتا در نيمه راه پروازي
بندهاي اتصال پاراگلايدر از هم
باز شد و سپيده به ابديت
پيوست .
آيا در اين ميان هيچكس
مسئول نيست ! نبايد كسي
مسئوليت را بعهده بگيرد چرا
آقايان در مصاحبه هايشان
همواره گناه را به گردن
خلباناني مي اندازند كه
دستشان براي هميشه از دنيا
كوتاه شده است چرا همه از
زير بار مسئوليتها شانه خالي
مي كنند
توجه خوانندگان محترم و
نكته سنج را به ذكر اين نكته
جلب مي كنم كه ما همه
مي دانيم و خوانده ايم كه
سوانح پروازي جزو لاينفك (و
نه البته ضروري ) در امر پرواز
است و خطاهاي ابزاري و
انساني متعددي در اين امر
دخالت دارند و اصولا
كميته هاي تشخيص سوانح هم
در « سازمان هواپيمايي
كشوري » وجود دارد كه بررسي
علل و چگونگي اين رخدادها
مي پردازد ولي اگر بياييم و
صادقانه تعداد پروازها و تعداد
سوانح موجود در كشورمان را
با تعداد پروازها و تعداد سوانح
موجود در كشورهاي ديگر
مقايسه كنيم
متوجه خواهيم
شد كه چه درصد وحشتناكي از
سوانح پروازي در كشور ما به
چشم مي خورد.
بارها از طريق معاونت
حقوقي سازمان هواپيمايي
كشوري و در پي مكاتبات به
عمل آمده
تذكراتي به انجمن
ورزشهاي هوايي داده شده
است
ولي همچنان شاهد وقوع
اين حوادث هستيم .
سئوال من به عنوان يكي از
بازماندگان و داغداران اين
واقعي
و نه به عنوان يك
خلبان
اين است كه مسئوليت
اين سوانح و مرگ عزيزان ما بر
عهده كيست چه كسي بايد
جوابگو باشد و براي اينكه در
آينده مسائلي اينچنين رخ
ندهد
چه بايد كرد
اميد است كه مراجع
قانوني و ذيصلاح در امر
تصميم گيري بتوانند اين معضل
را بگونه اي قانونمند حل و
فصل نمايند.
خلبان بهنام شفيعي

| | |