روزنامه جمهوري اسلامي 12/05/1382 صفحه جبهه و جنگ

  • ياد
    جان سپاري در قبال خدمتگزاري

  • يك راز عميق در سفر با تندر
  • سياه و سفيد
  • *****
    ياد
    جان سپاري در قبال خدمتگزاري


  • بمناسبت اربعين شهادت شهداي سانحه هوايي سي ـ يكصدو سي
    چهل روز از پرواز پروانه هاي آسمان آبي سرزمين خورشيد خلبانان و گروه پروازي هواپيماي ترابري نيروي هوائي ارتش كه در سانحه هوائي 82 4 5 به درجه رفيع شهادت نائل آمدند مي گذرد.
    هميشه در مقاطع مختلف تاريخي يكي از ويژگيهاي شهدا مظلوميت آنها بوده است ; مظلوميتي با اين تعريف « در قبال خدمتگذاري جان سپردن » . حال تفاوتي ندارد خدمت به خدا يا خلق خدا.
    شهد C -031 عرش پروازاني كه در سانحه هواپيمائي شهادت نوشيدند قهرمانان سرافرازي هستند كه ديروز حماسه دفاع مقدس را در نيل به آرمانهاي بلندش ياري دادند و همواره در حوادث غيرمترقبه نظير سيل زلزله و.... در تمامي ايام كمك حال مردم خوب و مهربان كشورمان بودند.
    هنوز پايگاههاي شكاري غرب و جنوب كشور رزمندگان دلير روزهاي عمليات مجروحين و جانبازان خطوط دفاعي فرماندهان قرارگاه ها رساندن كمكهاي لجستيكي پشتيباني در 707 و C لحظات بحراني و خلبانان هواپيماهاي ترابري 130 747 را بياد دارند . همانهائي كه در اوج مظلوميت هيچگاه از ايثارگري هايشان آنطور كه بايد و شايد صحبت نشد و قدرداني به عمل نيامد آنان مردان عاشقي بودند كه در طول خدمت صادقانه خود از هيچ تلاشي در راستاي انجام وظايف خود دريغ ننمودند و خاطرات به يادگار مانده از فداكاريهاي آنان براي هميشه در و ايثار و گذشت آنان تا ابد زينت بخش ذهن ما باقي خواهد ماند تاريخ سراسر حماسه و افتخار كاركنان خوشنام نيروي هوائي ارتش خواهد بود.
    گرامي باد ياد خاطره تمامي شهداي سرافراز سرزمين . C -031 خورشيد خصوصا شهيدان بلندمرتبه سانحه هوائي
    « شهيدان بزرگوار و عالي مقام »
    1 ـ سرتيپ 2 خلبان حجت الله كاربر
    2 ـ سرتيپ 2 خلبان محمد ارژنگي
    3 ـ سرتيپ 2 خلبان فني مهندس پرواز احمد عابدي موقاري
    4 ـ سرتيپ 2 خلبان فني مهندس پرواز حميد انتخابيان
    5 ـ سروان فني علي يعقوبي
    6 ـ سروان فني غلامعلي حكيمي
    7 ـ سروان فني مهدي نظري
    تهيه و تنظيم روابط عمومي نيروي هوايي ارتش ج ا ا

  • *****
    يك راز عميق در سفر با تندر




  • براي سردار شهيد « ابراهيم وكيل زاده » دلاور مردي از آذربايجان شرقي
    اشاره :
    شهيد ابراهيم وكيل زاده به سال 1339 در قريه ديزج آذربايجان شرقي و در يك خانواده مذهبي كه سراسر وجودشان از ايمان به حضرت حق و عشق به سيدالشهدا و ائمه اطهار عليهم السلام سرشار بود چشم به جهان گشود.
    پس از پيروزي انقلاب با همكاري شهيد « ستار داداشي » انجمن توحيدي مسجد غريبلو تبريزو كتابخانه اين مسجد را تاسيس كرد. پس از چندي خدمت در كميته هاي انقلاب اسلامي با تشكيل سپاه پاسداران به اين نهاد پيوست و يكسال بعد به سپاه قائم شهر انتقال يافته و مسئوليت تعاون سپاه در اين منطقه را بر عهده گرفت و در تشكيل بنياد شهيد قائم شهر كمكهاي شاياني كرد و همواره با حضور در جمع خانواده هاي شهدا سعي در پر نمودن جاي خالي فرزندان شهيدشان را داشت .
    او با اينكه مسئول تعاون سپاه قائم شهر بود اما بدليل كارآيي بسيار زياد در عملياتها مسووليت تعاون لشكر 25 كربلا را به عهده ايشان گذاشتند . و از اين رو است كه به هنگام شهادت اين سردار دلاور سردار سرتيپ پاسدار مرتضي قرباني فرمانده لشكر ويژه 25 كربلا وي را بعنوان چابك سواري كه با تندر عشق در صراط مستقيم تاخت و ره صد ساله را يك شبه پيمود و جسم پاك خود را ابراهيم وار به آتش نمروديان افكند ستود. و امير دريابان علي شمخاني فرمانده وقت نيروي زميني سپاه نيز اين شهيد را از جمله برادران گمنام و قهرماني توصيف كرد كه چرخهاي سنگين جنگ را بر دوش مي كشند و در گوشه هيچ كتاب تاريخ وورق روزنامه اي نامي از آنان نيست .
    آنچه در پي مي آيد خاطره اي است از زبان يك خبرنگار كه پس از مدتي تلاش در جبهه موفق شد با شهيد وكيل زاده مصاحبه اي داشته باشد.
    ث مدت مديدي به دنبال آن بودم كه با ابراهيم وكيل زاده مصاحبه اي داشته باشم ولي وي به هيچ عنوان قبول نمي كرد و معتقد بود كه حرفها بايستي در عمل متجلي يابد. تا اينكه يك شب ديروقت همانند تمام شبها در اتاق كارش سخت مشغول كار بود كه با كار گذاشتن ناگهاني دوربين و محاصره همكاران و اصرار زياد پذيرفت چند كلمه اي بگويد و با تاكيد بر اطاعت از رهبري بسيار متواضع از مردم تقاضا داشت كه به بيانات حضرت امام عمل كنند زيرا كه راه پيروزي را در آن مي دانست .
    و همچنين در جواب سئوالي مبني بر اينكه چه پيامي به خانواده هاي معظم شهدا داريد گفت : « آن عزيزان به وظيفه خود عمل كرده اند وبايستي آنها به ما پيام دهند و اين دفعه نوبت عمل با ماست . ما شرمنده آنهائيم و آنان چشم و چراغ اين ملتند و بايستي الگو قرار گيرند. »
    سردار شهيد وكيل زاده سپس از عمليات محرم خاطره اي را با مضمون زير برايمان روايت كرد :
    « آمبولانس شب را مي شكافت و به سرعت از منطقه عمليات محرم دور مي شد جاده پر فراز و نشيب بود و آتش دشمن امان منطقه را مي بريد مسافران آمبولانس غير از من و راننده شهدايي بودند كه در پشت آمبولانس به آرامي شانه به شانه هم آرميده بودند ما داشتيم شهدا را به پشت جبهه منتقل مي كرديم هنوز از تير رس آتش توپخانه هاي دشمن خارج نشده بوديم كه نور شديدي از عقب آمبولانس به چشم خورد راننده به سرعت آمبولانس را به شانه جاده هدايت كرد. فكر كرديم كه ماشين آتش گرفته است . خود را به عقب آمبولانس رسانيدم اما ماشين سالم بود ولي از داخل آمبولانس نور شديدي به بيرون مي زد در عقب آمبولانس را باز كرديم نور از كف ماشين و از ميان پيكرهاي شهدا راهي براي خود باز كرده و بالا مي آمد به سرعت جنازه ها را از روي يكديگر برداشتيم و در كف آمبولانس به جنازه اي رسيديم كه نمي شناختيمش آنچه را با چشم خود مي ديديم باور كردني نبود اما ما نه خواب بوديم و نه خيالاتي از جنازه شهيدي كه پايين تر از همه شهدا قرار داشت نور عجيبي برمي خاست شايد شما باور نكنيد. اما اين حكايتي بود كه من در آن شب تاريك عمليات محرم آن را با چشم خود ديدم . »
    ث ابراهيم وكيل زاده قرار بود دوم ارديبهشت ماه سال 1366 براي چندمين بار به جبهه اعزام شود و در 28 فروردين سردار شهيد مهندس صفر روحي را در خواب مي بيند كه به او مي گويد : « تا رمضان پيش ما بيا! » و او در جواب مي گويد : « صفرجان ! هر سه فرزندم مريضند فعلا نمي توانم بيايم . »
    شهيد روحي تاكيد مي كند : « ميل خودت است ما مي گوئيم بيا كه خواهي آمد. » صبح وقتي از خواب برمي خيزد خوابش را براي دوستان روايت مي كند و به مزار شهدا رفته و اظهار مي دارد كه شهدا دعوت كرده اند و بايد بروم . لذا در 29 فروردين 1366 به همراه دوستانش به هدف منطقه حركت مي كند و در تهران جهت خداحافظي به منزل خواهرش مي رود و در آنجا به خواهرش مي گويد : « خواهرم بيا تا خداحافظي كنيم زيرا شهدا مرا به سوي خودشان دعوت كرده اند. »
    او مي رود و سرانجام در عمليات كربلاي 10 در ارتفاعات مشرف به شهر ماووت عراق دعوت حق را لبيك گفته و در تاريخ دوم ماه مبارك رمضان به آرزوي ديرينه اش مي رسد. و اولين مسافر آمبولانسي مي شود كه با پيگيريهاي زياد و مستمر خود او براي تعاون سپاه قائم شهر گرفته شده بود و با اين آمبولانس از قائم شهر به تبريز منتقل مي گردد.
    ث گوشه هايي از وصيت نامه سردار شهيد ابراهيم وكيل زاده : « اما انتظاري كه ما از ملت غيور ايران داريم اين است كه ليبرالها و ملي گراها و... را شناخته و با آنها مبارزه كنند و نگذارند آنها ما را به طرف غرب و يا شرق بكشانند... و روحانيت را بكوبند كه خداي ناكرده بعد از روحانيت به امام برسد. »
    تهيه و تنظيم :
    دفتر سرپرستي روزنامه جمهوري اسلامي در استان آ . ش
    با همكاري بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس آ . ش
    سردار سرتيپ پاسدار مرتضي قرباني : « وكيل زاده چابك سواري بود كه با تندر عشق در صراط مستقيم تاخت و ره صد ساله را يك شبه پيمود و جسم پاك خود را ابراهيم وار به آتش نمروديان افكند.
    امير دريابان شمخاني : « اين شهيد از جمله برادران گمنام و قهرماني است كه چرخهاي سنگين جنگ را بر دوش مي كشند و در گوشه هيچ كتاب تاريخ و ورق روزنامه اي نامي از آنها نيست .

  • *****
    سياه و سفيد




  • توصيه امام خميني موقعي كه اسير شدم فكر و خيالات بدي در ذهنم بود و از سرنوشت تلخي كه تبليغ كرده بودند در انتظار يك اسير است مي ترسيدم چند روز پس از اسارتم با رفتار و اخلاق اسلامي سربازان ايراني روبرو شدم حتي يك روز يكي از سربازهاي ايراني كه كمي عربي بلد بود به من گفت : نترس شماها در امان هستند چرا كه كشور جمهوري اسلامي وطن دوم شماست عاقبت ما را به اردوگاه منتقل كردند. در اين توصيه پدرانه امام خميني (ره ) كه مي فرمايد اسراي عراقي ميهمانان جمهوري اسلامي ايران هستند با آنان همانند يك مهمان رفتار كنيد به دقت توسط كميته اسرا به اجرا درمي آيد و بخصوص در رفتار و گفتار كميسيون اسرا سرتيپ عبدالله نجفي مشهود مي باشد.
    من در كارگاه خياطي كميته كار كنار دوستانم بعنوان كمك خياط كار مي كنم و كار اصلي من دوختن جا دكمه اي است و گاهي اوقات هم لباس هائي كه خياطي شده است را اتو مي زنم انواع لباس از جمله لباس ارتشي و اسرا را تهيه مي كنيم . بابت كارمان دستمزد دريافت مي كنيم كساني كه در كارگاههاي كميته كار فعاليت دارند به دو بخش تقسيم مي شود اولين گروه را هنرمند يا متخصص كار تشكيل مي دهند مانند خياطها نجارها مكانيكها و دسته دوم كارگران معمولي كه به كار مسلط نيستند. حقوق هر كدام از اين دو دسته متفاوت است رفتار مسئوول كميته كار آنچنان برادرانه و اسلامي است كه ما احساس نمي كنيم كه ايشان رئيس ما است .
    او را مانند برادر خود مي دانيم و همواره احترام متقابل بين ما وجود دارد ما بخاطر دستمزدي كه به ما مي دادند سپاسگزاريم از بوفه پادگان متشكريم چون هر جنسي كه مورد نيازمان باشد در اختيار ما مي گذارند. در پايان از خداوند متعال آرزوي توفيق و سعادت براي همه آنها دارم .
    اسير عقيل الراشد
    دچار شوك شدند
    به چنگشان كه افتاديم شروع كردند به زدن . به ما گفتند ما مسلمانيم ; چرا به جنگ ما آمده ايد يكي از بچه ها كه جوابشان را داد و گفت كه اين صدام بوده كه جنگ را شروع كرده او را بيشتر از ديگران زدند.
    يكي از درخواستهاي آنها در طول اسارت توهين به حضرت امام بود. بچه ها كه براي اين كار به هيچ وجه لبشان را باز نمي كردند كتكهاي سنگيني را متحمل مي شدند. امام همه آرزوي ما بود و ما نيز هيچ وقت نمي توانستيم ببينيم كسي به او توهين كند; چه رسد به اينكه خود اين كار را انجام دهيم . با اين همه عشق روزي كه خبر درگذشت آن رهبر عزيز را شنيديم به شدت ناراحت شديم و همگي لباسهاي تيره خود را كه مخصوص فصل زمستان بود به تن كرديم . عراقيها با ديدن اين لباسها دچار شوك شدند; چرا كه خواسته آنها اين بود كه ما شادي كنيم نه عزاداري .
    برادر آزاده محمدرضا گشته