عزيز دل !
.... تو در پشت پرچين آسماني كدام معنويت پنهان شده اي
كه چشم مادي هيچ كبوتر اشتياقي نمي تواند پيدايت
كند !
تو بر سجاده كدام ابر نماز مي خواني كه هر بار صاعقه اي
آرزوي ديدارت را به آتش مي كشد
تو آينه دار تجلي كدام صفت خداوندي
كه همواره در مرز ميان
ظهور و اختفا گام مي زني
تو چگونه آشكاري كه دست ديدار هيچ چشمي به قامت بلند
تو نمي رسد و چگونه پنهاني كه همه وجود خبر از حضور تو
مي دهد
تو چگونه پنهاني كه هر سحرگاه
چراغ آويخته بر افق را تو
روشن مي كني و به ميانه آسمان مي كشاني و هر غروب
سوي آن
را تو كم مي كني و در پشت كوهها مي نشاني
تو چگونه پنهاني كه حيات ما مرهون تنفس توست و آسمان
بر دستهاي تو ايستاده است و زمين با گامهاي تو استوار مانده
است .
تو چگونه پنهاني كه ما تنها پيمان را به تو اقتدا مي كنيم و در
مسجد جماعتمان رشته مودت تو را مي يابيم
ما از آن به تمامي پنجره ها عشق مي ورزيم و بر آستانه همه
درهاي رو به افق دل مي بنديم كه روزي پنجره تصوير روشن تو
را قاب خواهد كرد و دري پابوس ظهور تو خواهد شد.
ما تنهايان و بيكسان عالم
بي قرار آن لحظه ايم كه تو پشت
بر كعبه بسپاري و با بشارت آمدنت
جهان را طراوت
ببخشي .
ارسالي : كنگره سرداران و 23 هزار شهيد استان اصفهان

*****
طرحي براي فردا
|

مرحوم علامه مجلسي
رحمه الله تعالي عليه (متوفي
111 هـ ق ) در كتاب شريف
« بحارالانوار » از امام صادق
عليه السلام روايت مي كند : « اذا
قام القائم حكم بالعدل وارتفع
في ايامه الجور و امنت به
السبل واخرجت الارض
بركاتها و رد كل حق الي اهله و
لم يبق اهل دين حتي
يظهرالاسلام و يعترفوا
بالايمان » (1 )
امام صادق عليه السلام
فرمودند : زمانيكه حضرت
حجت عجل الله تعالي فرجه
ظهور كنند
به عدالت حكم
مي كنند و كسي نمي تواند به
ديگري جور و ستم روا دارد.
راهها به وسيله او امن مي گردد
زمين بركاتش را براي استفاده
مردم خارج مي كند و امور را به
دست اهلش مي سپارد و هيچ
ديني غير از اسلام باقي
نمي ماند و همه به اسلام گرايش
پيدا مي كنند.
برنامه هاي هفتگانه
در اين حديث
هفت
خصوصيت براي ظهور
حضرت بقيه الله الاعظم بيان
شده و ما نيز براي تحقق
بخشيدن به اين آرمان مقدس
بايد جامعه را در حد توان
آماده كنيم و در واقع يك كلاس
بزرگ تربيتي را در سطح
خانواده
دوستان
محله و
اجتماع پياده كنيم
تا انشاالله
موجبات ظهور موفورالسرور
حضرت حجت بن الحسن را
فراهم كنيم و هر يك به اندازه
درك و توان خود بايد ايفا
وظيفه نمائيم
والا به درگاه
حضرت باري تعالي و پيشگاه
مقدس امام زمان عجل الله
تعالي فرجه الشريف مسئول و
بي پاسخ خواهيم بود.
به راستي
اگر امام زمان
عجل الله تعالي فرجه از ما
بپرسند كه براي ظهور من چه
كرده اي ! چه پاسخي خواهيم
داد !
براساس روايت مذكور
هفت برنامه كلي در ظهور
حضرت پيش بيني شده است :
1 ـ حكومت
عادلانه
همانگونه كه در روايت
بيان شد; « اذا قام القائم حكم
بالعدل » .
در حكومت عادلانه
آنحضرت
اغنيا بر فقرا فخر
نمي فروشند و آنان را به خاطر
مطامع خود به بند نمي كشند
و....
2 ـ رفع ظلم و جور
نقطه مقابل عدل
عبارت
از ظلم است . و جور نقطه
مقابل قسط است . و تفاوت بين
عدل و قسط در آنست كه در
عدالت
آنچه منظور است
آنست كه حق ديگري گرفته
نشود
ولي قسط آنست كه
تبعيض از ميان برچيده شود و
بين افراد اجتماع هيچگونه
تبعيضي وجود نداشته باشد.
با دقت بيشتر در مضمون
اين دو واژه مي توان گفت كه
ظلم
چيزي را به نفع خود
گرفتن است . و جور. حق كسي
را به ديگري دادن است . به
عنوان مثال : اگر خانه همسايه
را به زور از او گرفته و براي
خود تصاحب كنيم
ظلم به او
نموده ايم ولي اگر خانه او را
گرفته و به ديگري بدهيم
اين
جور است .
در مقابل اگر خانه همسايه
را به نفع خود تصاحب نكنيم
عدل است . و اگر علاوه بر اينكه
خودمان خانه را از او نگرفتيم
به نفع ديگري هم تصاحب
ننموديم
اين حالت را قسط
مي گويند.
پس : قسط عبارت از عدم
تبعيض
و عدل عبارت از عدم
ظلم است .
3 ـ امنيت راهها
چنانچه در روايت
فرمودند : « امنت به السبل »
يعني راهها بوسيله ايشان
امنيت پيدا مي كند و كسي
متعرض ديگري نشده و
موجبات آزار و اذيت و غارت
او را فراهم نمي آورد.
در اين فراز به يكي از
مهمترين نعمتهاي اجتماعي
اشاره شد كه عبارت از امنيت
است كه براي هر جامعه اي از
مهمترين سرفصلهاي اجتماعي
بشمار مي رود. طبيعي است در
يك محيط امن
رشد فكري
علمي و اقتصادي جامعه نير
فراهم شده و سرفصلهاي
جديدي را براي مردم آن دوران
خواهد گشود.
4 ـ شكوفايي
طبيعت
« واخرجت الارض
بركاتها »
زمين به خاطر ظهور
برترين ولي خدا تمامي بركاتش
را خارج مي كند.
اين فراز از روايت
به
شكوفائي اقتصادي در زمان
ظهور اشاره دارد
كه علاوه بر
پيشرفتهاي علمي
جامعه
اسلامي از نظر اقتصادي نيز در
برترين موقعيتها قرار مي گيرد.
بركات زميني
اعم از
پيشرفتهاي كشاورزي و كشف
معادن و ساير نيروهاي نهفته
زمين كه از ديده ما مخفي است
و يا دانش فعلي بشر از درك آن
عاجز است .
5 ـ سپردن امور بدست اهل
خبره
در روايت مذكور فرمودند :
« رد كل حق الي اهله » يعني
كارها را به دست اهلش
مي سپارند. اين فراز را مي توان
به دو صورت معنا
كرد.
الف ) در حكومت عادله
حضرت مهدي عجل الله تعالي
فرجه كارها بدست كاردان
افتاده و رابطه ها بر ضابطه ها
مقدم نخواهد بود.
ب ) حق به حقدار مي رسد
و هر كس كه به او ظلمي روا
شود
مي تواند حقش را بطور
كامل استيفا كند.
6 ـ حاكميت اسلام
بديهي ست كه در دوران
حكومت منتقم آل الله
عجل الله تعالي فرجه الشريف و
آخرين وصي حق
همه به
اسلام گرايش پيدا مي كنند.
چنانچه خداوند متعال در قرآن
كريم مي فرمايد :
« ان الدين عندالله
الاسلام » (2 )
لذا در فرازي از حديث
مذكور مي فرمايند : « ولم يبق
اهل دين حتي يظهرالاسلام »
يعني : هيچ ديني باقي
نمي ماند و پيروان همه اديان
به دين اسلام گرايش پيدا
مي كنند. و اگر هم به دين خود
بمانند
به حاكميت اسلام گردن
خواهند نهاد.
و به عبارت ديگر : « الاسلام
يعلوا و لا يعلي
عليه » .
اسلام از تمام اديان برتر
است و هيچ ديني بر آن برتري
ندارد.
7 ـ گرايش قلبي به اسلام
در فراز ديگري از حديث
مذكور
مي فرمايند : « و يعترفوا
بالايمان » .
همه به دين اسلام ايمان
آورده و بدان اعتراف مي كنند.
اين فراز نيز مي تواند به دو
معنا مورد دقت قرار
گيرد.
الف ) : تمام مردم تابع
مكتب اهل البيت عليهم السلام
مي شوند و در واقع علاوه بر
اسلام
ايمان به ولايت ائمه
عليهم السلام نيز خواهند
داشت .
ب ) : علاوه بر اينكه مردم
به ظاهر ايمان دارند
در باطن
نيز مومن هستند.
تفاوت بين اسلام و ايمان
در بيان فرق بين اسلام
وايمان
طبق آنچه از روايات
استفاده مي گردد
اسلام عبارت
از ديني است كه اگر شخصي
اظهار اسلام نمايد
جان و مال
و ذبيحه اش حلال است . ليكن
تنها ايمان موجب نجات در
قيامت است . در بعضي از
روايات وارد شده كه اسلام
همانند مسجد الحرام و ايمان
همانند كعبه است . و احتمال
دارد كه اين بيان اشاره به اين
آيه از قرآن باشد :
« قالت الاعراب آمنا قل لم
تو منوا و لكن قولوا اسلمنا و
لما يدخل الايمان في
قلوبكم . » (3 )
اي پيامبر
اعرابي كه نزد تو
مي آيند مي گويند ما ايمان
آورده ايم به آنها بگو شما ايمان
نياورده ايد بلكه بگوئيد ما
اسلام آورده ايم و ايمان هنوز
در قلبهاي شما داخل نشده
است .
با توجه به مضمون آيه
فوق
به خوبي مي توان فهميد
كه بين اسلام و ايمان آوردن
تفاوت است .
محورهاي كلي حكومت جهاني
حضرت مهدي
باتوجه به روايات مي توان
رئوس كلي و برنامه هاي
محوري آنحضرت را در چهار
مورد خلاصه كرد.
1 ـ اصلاح عقائد
2 ـ تكامل عقود
3 ـ عدل و داد
4 ـ اصلاح اخلاق
الف ) در توضيح مورد اول يعني
اصلاح اعتقادات
در روايتي از
رسول خدا صلي الله عليه و آله
وارد شده :
« ما علي ظهر الارض بيت حجر
و مدر الاادخله الله كلمه
الاسلام » (4 )
در تمام زمين
در
خانه هاي سنگي و گلي و سياه
چادرها جايي باقي نماند جز
آنكه كلمه لااله الاالله در آنها
طنين انداز خواهد بود و شرك
بطور كلي برچيده خواهد
شد.
ب ) دومين محور
تكامل عقود
است .
در روايات فراواني وارد
شده كه اگر علم هفتاد و دو
حرف باشد تا زمان حضرت
بيش از دو حرف آن درك نشده
است و دانشمندان به آن
نرسيده اند. بديهي است كه با
ظهور مهدي صلوات الله عليه
تكامل و جهش علمي بسيار
بزرگي حاصل خواهد شد. قال
الصادق عليه الاف التحيه و
الثنا : « اذا قام قائمنا وضع يده
علي رئوس العباد فجمع بها
عقولهم و كملت بها
احلامهم » . (5 )
امام صادق عليه السلام
فرمودند :
هنگامي كه حضرت قيام
كنند
دست مباركشان را بر سر
بندگان گذارده و انديشه ها و
افكار آنان كامل
مي شود.
شايد مراد از روايت آن
باشد كه
حضرت دست
مباركشان را بر سر بندگان
مي گذارند و باعث تكميل عقول
ايشان مي شوند و در واقع
معناي ظاهري آن مراد باشد
و
احتمال مي رود كه مردم تحت
تربيت وزير سايه آنحضرت به
تكامل فكري و عقلي خواهند
رسيد.
ج ) عدل و داد
سومين محوري
است كه در قيام آنحضرت
مورد نظر است .
امام صادق عليه السلام
فرمودند : هرگاه كه قائم ما قيام
كنند
در ايام او جور مرتفع
مي شود و به عدل حكم
خواهند كرد و در روايتي ديگر
مي فرمايند :
« به خدا قسم كه عدالت او در
درون خانه ها خواهد رفت
همانگونه كه سرما و گرما داخل
آن مي شود . » (6 )
د) : محور چهارم
اصلاح
اخلاق
با دقت در روايات و
احوالات آخرالزمان به رواياتي
برخورد مي كنيم كه مي فرمايند :
قبل از قيام حضرت حجت
صلوات الله عليه
انحرافات
اخلاقي مثل زنا
سرقت
رشوه
خواري
كم فروشي و شراب
خواري و ريختن خون به ناحق
بسيار زياد است .
در حاليكه قيام حجت
برحق خدا به خاطر از بين بردن
نظام ارزشي حاكم بر جهان در
آن دوران در تمام نقاط عالم
است و در واقع قيام آنحضرت
يك نظام ارزشي بوده و انقلابي
است براي تحقق بخشيدن به
آرمانهاي اسلامي .
طبيعي است كه چنين
نظامي
نيازمند ارتش و نيرويي
بسيار وسيع است . چنانكه در
زيارت آل يس وارد شده است .
« واجعلني من شيعته
واتباعه و انصاره »
خدايا مرا از پيروان و
ياوران و كمك كنندگان به
آنحضرت قرار بده .
در بعضي از روايات علاوه
بر مورد فوق
اضافه
مي فرمايند : « واجعلني ... من
المجاهدين بين يديه . »
ما نيز اگر بخواهيم از عمل
كنندگان به اين مضامين باشيم
و از اعوان و انصار حضرت
بوده و مهدي فاطمه را ياري
دهيم بايد در چهار محوري كه
بيان شد تلاشي بي وقفه داشته
باشيم تا بتوانيم خود را به خط
فكري مهدي (عجل الله تعالي
فرجه ) و مهدي باوران نزديك
نموده و به وظيفه خود عمل
كنيم و اين امر بدون خودسازي
ميسر نخواهد شد.
علي اصغر لشگري
پي نويس :
(1 ) بحارالانوار
ج 52
ص
338 و كشف الغمه
ج 2
ص
.465 اين روايت در كشف
الغمه از امام صادق عليه
السلام روايت نشده و در بحار
به نقل از علي بن عتبه از پدرش
روايت شده .
(2 ) سوره آل عمران آيه
.19
(3 ) سوره حجرات آيه
.14
(4 )تفسير قرطبي
ج 12
ص
300 به نقل از رسول الله
صلي الله عليه وآله
(5 ) بحار الانوار
ج 52
ص
328
(6 ) بحارالانور
ج 52 ص
362 باب 2 و غيبت نعماني
ص 200

*****
آيا مي دانيم كه :
|

قسمت چهارم
12 ـ دين داري در دوره ي آخرالزمان از نگه داري شاخه گياه
« قتاد » سخت تر است . ما كه گياه قتاد را نمي شناسيم (1 )
اما از
شاخه ي گل محمدي و تيغ هاي سخت آن اطلاع داريم
ما چه مقدار مي توانيم تيغ هاي تيز يك شاخ گل محمدي را
تحمل كنيم
اگر واقعا آن را مشكل مي دانيم
احتياط را در دين داري چند
چندان كنيم و براي تثبيت در دين
بارها و بارها از خداوند
بخواهيم كه :
« ثبت قلبي علي دينك »
دلم را بر دينت ثابت دار.
13 ـ مومنان پايداري كه در زمان غيبت امامشان بر امامت و
ولايت امامان اطهار عليهم السلام ثابت قدمند
به خطاب الهي
مخاطب مي شوند
بلاها به بركت آنها از جان ساير مردم دور
مي شود
به خاطر آنها باران بر ساير مردم باريده مي شود
و اگر
آنها نباشند
عذاب الهي بر مردم گنهكار واقع مي شود.
پس بكوشيم كه در زمره ي اين مومنان ثابت قدم قرار گيريم
تا از وجودمان
امام زمان عليه السلام شادمان شود
بركت به
مردم برسد و بلا از آنها دفع گردد.
14 ـ ثابت قدمان و استوارگامان دوره ي غيبت از پاداشي
عظيم بهره مندند. به همين ثبات قدم
پاداشي هزاران برابر
شهداي بدر و احد نصيبشان مي شود.
آنها در بهشت از نعمت هاي « طوبي » متنعم اند. طوبي آن
درخت بهشتي است كه اصل آن در خانه ي اميرالمومنين
عليه السلام و شاخه هاي آن در منازل مومنين است . تنه ي آن
چنان رفيع است كه سر به فلك كشيده است .
اميد كه نام ما نيز در زمره ي ثابت قدمان اين دوران ثبت شود
و از پاداش هاي الهي بهره مند شويم .
به يقين
اين توفيق جز با ياد و توجه دائمي به وجود مقدس
صاحب الزمان (عج ) حاصل نمي شود.
ـــــــــــــــــــــــ
(1 ) محمدحسين خلف تبريزي در برهان قاطع ج 2 صفحه 217 در
تعريق قتاد گويد : خاري است كه كتيرا صمغ آن است .

*****
اشكهايم تو را مي خوانند
|

يا فاطمه
اي مادر دلشكسته ها
سلام !
اين نوشته را با سلام آغاز مي كنم چون مي دانم جواب سلامي كه
مادرها براي بچه هايشان مي دهند
بسيار زيبا و صميمي
است .
مادرجان ! مي خواهم برايم حرف بزني از آن روزها كه پدر
بزرگوارتان و قطب عالم امكان وقتي از آن كوچه مهرباني
مي گذشتند
سري به آن سراي پرمهرت مي زدند تا معني « لولا
فاطمه لما خلقتكما » را به تفسير بنشينند; از آن روزها كه فصل
بلند حديث آل عبا در خانه زيباي تو گشوده شده و دارالشفايي
شد براي تمام كلبه هايي كه نداي « السلام عليك يا فاطمه الزهرا »
از عمق جان در آن به گوش مي رسد. مي خواهم از آن روزها
حرف بزني كه غم ها از دل و ديده مظلوم ترين مرد عالم
مولا
علي (ع ) مي زدودي ; از آن روزها كه نياز يتيمان و درماندگان و
بيچارگان را چنان اجابت مي نمودي كه عرشيان و فرشيان به
تحسينت مي نشستند.
و اما نمي دانم آيا مي خواهي از آنروزي حرف بزني كه پدر را
به خاك سپردي و تو ماندي و مدينه
تو ماندي و علي مظلوم
تو
ماندي و فصل جفا و مصيبت ها.
راستي
اي « ام ابيها » تو كه مهربانتر از مادر بودي براي پدر
چگونه با او وداع نمودي
چگونه آن همه عظمت را به خاك
سپردي و خودت ماندي و تنهايي و غربت .
مادرجان ! حكايت آن وداع را به ما گفته اند
گفته اند كه وقتي
بلال به « اشهد ان محمد رسول الله » رسيد
تو چگونه گشتي
گفته اند حكايت بيت الاحزان را
اما مي خواهم آن همه سوز و
گداز را از زبان خودت بشنوم .
آري مادرجان ! تو مي دانستي كه سلام آغازين من سرانجام به
حكايت آن روز طوفاني خواهد رسيد. تو مي دانستي كه اشك
ديدگانم آنقدر به دامن پرمهرت خواهد چسبيد تا قد خميده ات
را راست كني و ما را به آن روزها ببري .
مادرجان ! اشكهايم تو را مي خوانند و پهلوي بشكسته ات را;
تو را مي خوانند و محسنت را كه نشكفته پرپر شد; تو را
مي خوانند و حكايت ميخ در و سينه زخمي را; تو را مي خوانند و
خانه به آتش كشيده شده علي را; تو را مي خوانند و حديث
اشكهايي كه در چاه به يادگار ماندند.
تو را مي خوانند و لحظه اي را كه نه تنها حسنين و
زينب (س ) بي مادر شدند بلكه شيعيان يتيم گشتند. تو را
مي خوانند و حكايت دستاني را كه براي تحويل گرفتن امانت
كوثر الهي ظاهر شدند
امانتي كه كبود و زخمي شده
بود.
مادرجان ! نمي دانم آيا مي خواهي اين حكايتها را برايمان
بازگو كني يا نه
اما اين روزها خيلي از ديده ها بخاطر تو
باراني اند
خيلي از ديدگان خسته
پاهاي رنجور
سينه هاي
زخمي
دستهاي فقير و قامتهاي خميده بدان اميد اشكهايشان
را روانه مزار گمگشته ات مي نمايند كه قامت راست كني و دستان
زخمي ات را به رسم يتيم نوازي بر سرشان بكشي .
راستي مادرجان ! از مهدي ات چه خبر اين روزها او در چه
حالي است و در ايام غم مادر چگونه مي گريد
آيا در قبرستان بقيع به عزا نشسته است يا درآ ن بيت
محزون
كنار مسجدالنبي آيا در كربلاست و با هم بر حسين
شهيد مي گرييد يا در نجف با علي از كوفه و مدينه مي گوييد;
شايد هم دنبال رقيه مي گرديد و زينب و ...
آه مادر! مادر! مادر! اين روزها داغ دلمان سنگين و تازه تر
شده است . بچه هاي يتيم
فرزندان شهدا
مادران شهدا
پدران
شهدا
فرزنداني كه هنوز نشاني از پدرشان كه در كربلاي ايران به
عشق حسين تو در خون غلطيدند نيافته اند و خيل دلسوختگان
سراغ تو را مي گيرند.
مادرجان ! در نيازها و مشكلاتمان چشم اميد به عنايت شما
داريم
چاره كار و چراغ راهمان شما هستيد. ما را تنها نگذاريد
ما را در اين دنياي پرتلاطم به حال خودمان وانگذاريد
دستمان
را بگيريد تا گم نشويم .
و سرانجام بهانه ها و نيازها و گريه هايمان همان ظهور سبز
مهدي توست
او را به ما برسانيد و ما را به او.
و سلام پاياني ما بر شما و امتحاني كه بهتر از ابراهيم در راه
عشق الهي به پايان رسانديد.
ع ـ ا

| | | |