
هفتمين و آخرين جلد از مجموعه « يادداشت هاي
استادمطهري » را انتشارات صدرا در 518 صفحه منتشر كرده
است . در اين جلد
به مباحث و عناوين زير اشاره شده است .
لذت
لذت معنوي و مادي
مادر و مادري
ماده و مادي گري
مال و ثروت
فقر وغنا
مالكيت
مسئوليت و مسئوليت
اجتماعي
مستشرقين
مستشرقين و اسلام
مستضعف
معاد
معاشرت
مليت
مليت و نژاد
موسيقي
نظافت
نسبيت
نفاق
نماز
نهج البلاغه
وحدت اسلامي
وجدان
ولايت
وهابيت
هجرت
هدايت و عناوين بسيار ديگر.
در اين جا بخشي از يادداشت استادمطهري درباره نماز را
درج مي كنيم .
اينجا سوالي پيش مي آيد كه چرا در اسلام براي نماز
اينقدر اهميت قائل شده اند حتي بعضي مدعي شده اند و
احتمال داده اند كه اغراق روات احاديث است . آيا اسلام به
عبادت و پرستش بيش از اخلاقيات و اجتماعيات نظير راستي
و درستي و امانت و عدالت و احسان و خدمت به خلق اهميت
مي دهد ! و اگر بيشتر اهميت مي دهد
چرا
جواب اين سوال اين است كه نماز از دو جنبه اهميت
بيشتري دارد : يكي از جنبه كمالات روحي كه مظهر عاليترين
كمال نفس است كه در ورقه هاي نماز عاليترين مقام انسانيت
است گفته ايم
و ديگر از نظر همان چيزي كه پيغمبراكرم نماز را
عمود دين خوانده است و همه چيز ديگر را وابسته به نماز و
قائم به نماز دانسته است
يعني جنبه تربيتي نماز. (عليهذا
معني اقيمواالصلوه ـ با توجه به مفهوم اقامه ـ اين است كه
عمود خيمه و سقف دين خود را راست نگه داريد.) از اين نظر
همه خوبيها و پرهيز از بديها وابسته به نماز است و اين حديث
ظاهرا همين جنبه دوم يعني ارتباط و اتكا به ساير امور ديني را
بيان مي كند و به عبارت ديگر به جنبه تربيتي نماز نظر دارد.
آن نظر اين است كه نماز تذكر عبوديت و تجديد عهد
بندگي و اعلام خضوع انسان در پيشگاه احديت است . پرهيز از
گناهان فرع بر اين است كه انسان متوجه عبوديت خود و
ربوبيت خالق خود باشد
بندگي خود را و الوهيت او را هيچ گاه
فراموش نكند : اقم الصلوه لذكري .
اما اينكه چرا در شبانه روز پنج نوبت انسان بايد اعلام
عبوديت و عرض بندگي بكند. آيا خداوند مانند بعضي بندگان
متكبر خوشش مي آيد از اظهار كرنش و به خاك افتادن واز
احساس اينكه مافوق ديگران است و يا آيا خداوند فراموش
مي كند كه چه كسي بنده و مطيع و فرمانبردار اوست و زود به
زود بايد خود را به او نشان داد و به او يادآوري كرد كه من بنده
تو هستم
آن طور كه افراد ضعيف و متملق وظيفه خود مي دانند
كه زود به زود به ديدار افراد ذي نفوذ بروند كه آنها اينها را از
ياد نبرند كه اينها جز باندند و در موقع اظهار لطف و پيدايش
پستها و فرصتها و بورسها فراموش نكنند آيا فلسفه نماز اين
است كه خدا يادش باشد همچو بنده اي دارد !
جواب اين است كه نه
فلسفه نماز اين است كه بنده يادش
نرود كه بنده است نه اينكه خدا يادش نرود كه بنده اي هم دارد.
آنچه كه لازم است اين است كه بنده هرگز فراموش نكند كه بنده
است . ما اگر يك لحظه فراموش كنيم بندگي و مربوبيت خود
و اينكه چشمي كه لاتاخذه سنه و لانوم مراقب ماست
]را[
همان لحظه خطر وقوع در گناه داريم . آن كس كه فراموش
نمي كند بندگي خود و الوهيت حق را و يك لحظه غفلت از اين
نظر برايش پيدا نمي شود
او معصوم است . معني عصمت جز
توجه و تذكر يقيني و دائم نيست : و لقد همت به و هم بهالولا
ان راي برهان ربه .
فرق علي بن ابيطالب با ديگران اين بود كه او آني فراموش
نمي كرد كه بنده است
ولي ما حتي در حالي كه نماز مي خوانيم
غافليم از اينكه بنده هستيم .
ما در نماز
اذان بلند مي گوييم براي اعلام ديگران و اذان
كوتاه مي گوييم براي خودمان و همچنين مرد و زن اقامه
مي گوييم . آنگاه كه مي گوييم الله اكبر
به خودمان خطاب كرده
و تلقين مي كنيم كه بزرگي و عظمت هيچ چيزي نبايد ما را
مجذوب يا مرعوب كند. او نه تنها بزرگتر از همه چيز است
بلكه بزرگتر است از اينكه بزرگي او و عظمت او به تصور آيد :
اكبر من ان يوصف .
انسان اگر در ياد داشته باشد بندگي خود و الوهيت خداوند
را
هرگز گرد فحشا و منكر نمي رود. داستان بشر حافي و امام
كاظم كه فرمود : اگر بنده مي بود اينچنين نمي كرد
مويد اين
مدعاست . اين است معني ان الصلوه تنهي عن الفحشا و
المنكر. عليهذا آيه كريم اقم الصلوه لذكري و آيه ان الصلوه
تنهي عن الفحشا و المنكر دو فلسفه براي نماز ذكر نكرده اند
كه در عرض يكديگر باشند
بلكه دو فلسفه طولي است ; يعني
نماز
خدا را به ياد بنده مي آورد و بنده را متذكر بندگي خود
مي كند و اين جهت سبب باز داشتن شخص از فحشاها و
منكرات مي شود و نماز به صورت يك مامور داخلي نهي از
منكر در مي آيد.
البته نمي خواهم بگويم كه ذكرالله صرفا مقدمه نهي از
فحشا و منكر است
زيرا قبلا گفتيم كه يك فلسفه نماز بلكه
بالاترين فلسفه نماز رقا روحي و انجذاب بشر به قدس
ملكوت است . شهيد ثاني در اسرار الصلوه مي گويد :
الصلوه باب الذكر و الذكر باب الكشف و الكشف باب
الفوز الاكبر...
پيغمبران دو هدف داشته اند : يكي كشاندن قلبها و روحها
به عالم بالا (يا ايها النبي انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا. و
داعيا الي الله باذنه ...) ديگر برقرار كردن عدالت در اجتماع (...
ليقوم الناس بالقسط ). البته هدف اولي در عين اينكه استقلال
دارد مقدمه دومي نيز هست .
نماز
هم به هدف اولي انبيا كمك مي كند و هم به هدف
دومي . مجموعا از آنچه گفته شد معني الصلوه عمودالدين
روشن شد و معلوم گشت كه مبالغه نيست .
ما در ورقه هاي عدالت اجتماعي گفتيم كه اجتماع و زندگي
مدني به دو چيز احتياج مبرم دارد. هيچ مفكري در دنيا پيدا
نشده كه منكر يكي از اين دو چيز بشود : قانون و اخلاق . در
آنجا گفتيم كه پشتوانه ايندو ايمان است . اگر ايمان نباشد وضع
مقررات به نام قانون
و پند و اندرز به نام اخلاق
بي فايده و
بي ثمر و لااقل بسيار كم ثمر و اثر خواهد بود.
عليهذا نماز كه مذكر ايمان است
پشتوانه عدالت
اجتماعي و اصل مساوات و رعايت حقوق اجتماعي است .
مسجد از اجتماع و از امنيت اجتماعي جدا نيست . مسجد
پشتوانه قانون عادلانه است . مسجد پشتوانه پند و اندرزهاي
اخلاقي است . سر موفقيت اسلام اين است كه عدالت و عبادت
را به هم توام كرده (1 )
مسجد را پشتوانه دادگستري و
شهرداري و شهرباني قرار داده است . در قديم امر به معروف و
نهي از منكر را كه شامل تمام كارهاي شهرداري و قسمتي از
كارهاي شهرباني امروز بود
احتساب مي گفتند. با كلمه
« محتسب » در اشعار شعرا زياد آشنايي داريم :
محتسب خم شكست و من سر او
سن بالسن و الجروح قصاص
ث
قاضي ار با ما نشيند بر فشاند دست را
محتسب گر مي خورد معذور است مست را
چرا به اين عمليات احتساب مي گفتند چون همه اين
كارها (را) به قصد قربت و عبادت انجام مي دادند. شهرداري و
شهرباني
خود را جز عمال دين مي دانست و به قصد قربت
كار مي كرد. قهرا ديگر در آن وقت صحبت از اختلاسهاي كلان
براي اسفالت و زمينها و غيره در كار نبود. اين است معني اينكه
مسجد پشتوانه و حامي و پشتيبان دادگستري و شهرداري و
شهرباني بود
پشتوانه حكومت بود
پشتوانه ارتش و سربازي
بود
پشتوانه امنيت بود
پشتوانه آزادي بود
پشتوانه عدالت و
مساوات بود
پشتوانه صفا و صداقت و محبت و نيكوكاري
بود
پشتوانه برادري و برابري بود همانطور كه پشتوانه
شهرداري
شهرباني
دادگستري
سربازي بود. اگر مسجد و
نماز را خراب كنيم
عمود اجتماع
عمود خيمه سعادت بشر
را
عمود اصول سعادت بشر را از بين مي بريم . چرا امروز اميد
همه از سازمان ملل بريده شده است و همه دانسته اند كه اين
سازمان براي حفظ منافع ملل بزرگ است چرا روز به روز
عقيده دولتهاي بزرگ درباره آزادي دادن ملتها كمتر مي شود و
مصالح به اصطلاح عاليه در سلب آزادي و در واقع آسايش از
ملتها به نفع دولتها و در واقع به نفع يك اقليت خاص زيادتر
مي شود چون آزادي امروز و امنيت امروز و صلح خواهي
امروز و عدالت و مساوات امروز و اخلاق و تقوا و درستي و
راستي امروز پشتوانه ندارد
مسجد پشت سرش نيست
نماز و
روزه پشت سرش نيست .
آيه كريمه يا ايها الذين امنوا استعينوا بالصبر و الصلوه
مي رساند كه نماز يك كانون قدرت و نيروست ; نيرو براي حل
مشكلات
نيرو براي مبارزه با طبيعت و با انسانها و با نفس
اماره
زيرا نماز باب ذكر است و ذكر سعه صدر به انسان
مي دهد
بر عكس اعراض از ذكر كه موجب معيشت ضنك
مي گردد : و من اعرض عن ذكري فان له معيشه
ضنكالله
آياتي در قرآن كريم هست كه تلويحا آثار رواني عبادت را
ذكر مي كنند.
انسان در وقتي كه نماز مي خواهد بخواند براستي
مي خواهد خود را يك انسان واقعي بكند و بنماياند
زيرا يك
انسان واقعي آن كس است كه اولا حقوق اجتماعي را محترم
بشمارد و نمازگزار
اول چيزي كه توجه دارد اين است كه آب
وضو و محل وضو و لباس و مكان او غصبي نباشد. و ثانيا يك
انسان واقعي وقت شناس است و اهل انضباط است و نمازگزار
در پنج وقت يا سه وقت هميشه خود را حاضر مي دارد
اگر هم
تا يك ساعت به طلوع صبح نخوابيده باشد باز هم براي نماز
صبح از خواب بلند مي شود. و ثالثا نمازگزار قبله شناس است
مي داند به كدام سو متوجه شود
جهت شناس است
قبله او
جايي است كه آنجا به دست ابراهيم بنا شده و با عمل ابراهيم
ساخته شده نه با دست فلان ستمگر و دزد
جايي است كه آنجا
مظهر فرهنگ و معارف دين است نه مثلا لندن يا واشنگتن يا
مسكو و رابعا خود را پاك از آلودگيها و نجاستها نگه مي دارد
بدن و لباسش پاك و پاكيزه است
يك انسان واقعي خود را
پاكيزه نگه مي دارد و خامسا احساسات و غرايز خود را ضبط
مي كند
براي مدتي نه مي خورد و نه مي خوابد و نه مي گريد و
نه مي خندد و نه به اين طرف و آن طرف متوجه مي شود. و
سادسا عاليترين افكار و اذكار را تكرار مي كند تكبير مي گويد و
تسبيح و تحميد
ركوع مي كند و سجود و قيام . چه تواضع و
خودشناسي اي بالاتر از سجود و چه معرفت به حقيقتي بالاتر
از الله اكبر. معناي « الله اكبر » يعني خداوند بالاتر از توصيف
من است نه اينكه خداوند بزرگتر از ساير چيزهاست
زيرا اگر
بگوييم بزرگتر از ساير چيزهاست نسبتي برقرار كرده ايم . بين دو
موجود محدود مي توان نسبتي برقرار كرد مثلا مي توان گفت
خورشيد از زمين بزرگتر است
زيرا زمين يك ميليون و
ششصد هزار بار از خورشيد كوچكتر است
بلكه بين يك ذره
اتمي و بزرگترين ستارگان نسبت برقرار است ولي بين خدا و
هيچ موجودي نسبت بزرگي و كوچكي برقرار نيست . سعدي
مي گويد :
ره عقل جز پيچ بر پيچ نيست
بر عارفان جز خدا هيچ نيست
انسان همواره با حوادث و اشخاصي روبرو مي شود كه
ممكن است عظمت آنها او را مرعوب و يا مجذوب كند و
چقدر اتفاق افتاده كه انسان كارهايي را بلا اراده در اثر
مرعوبيت و تحت تاثير شخصيت افراد قرار گرفتن انجام داده
است . اما با تكرار و تلقين قلبي « الله اكبر » همه عظمتها كوچك
مي شود. مرحوم آيت الله بروجردي مي گفت وقتي كه مرا پيش
پادشاه وقت بردند به عنوان يك مقصر
هر چه در دلم فكر كردم
ديدم عظمت او مرا نمي گيرد و تحت تاثير قرار نمي دهد.
در باب نماز در چند فصل مي توان بحث كرد :
الف . حقيقت نماز
و به عبارت ديگر نماز مظهر چه روح و
چه حسي است . در بشر و نماينده چه حالتي است نماز مظهر
نياز مخلوق به خالق و خضوع در برابر خالق و اطاعت مخلوق
از خالق است
يعني يك نياز و خضوع و اطاعت تكويني در
همه موجودات هست كه نماز آنهاست : انتم الفقرا الي الله . ان
كل من في السموات و الارض الا اتي الرحمن عبدا " . يسجد له
من في السموات و من في الارض . در قران تعبيرات زيادي
مي توان يافت كه مفادش قيام و ركوع و سجود و ذكر موجودات
و تسبيح و تحميد و تهليل آنها تكوينا در برابر خالق است . نماز
كه عمل اختياري و تشريعي است
مظهر آن حالت تكويني
است . بشر بسياري از مراحل تكوين را بايد با قدم اراده و
اختيار و تشريع طي كند. روي اين جهت است كه فارابي
مي گويد : صلت السما بدورانها و الارض برججانهالله
ب . اهميت نماز
كه پايه و عمود دين و فاصله بين كفر و
ايمان و شرط قبول ساير اعمال است و در اين باب احاديث
زياد است . يك دليل اهميت نماز اين است كه در همه شرايع
سابقه بوده . يك دليل ديگر اين است كه « لا يسقط بحال » و با
شكلهاي مختلف از نشسته و خوابيده و ايما ادا مي شود. يك
دليل ديگر اينكه احترام او واجب و استخفاف به او حرام است .
ج . آثار و فوايد نماز. در قرآن مي فرمايد : ان الصلوه تنهي
عن الفحشا و المنكر. در نهج البلاغه مي فرمايد : و لقد شبهها
رسول الله بالحمه .. اجمالا اينكه بين روح و بدن شباهتهايي در
قسمتهايي هست
از آن جمله در بيماري و بهبود و دواست .
بعضي دواها به عنوان دفع و پيشگيري استعمال مي شود
مثل
واكسن آبله و آمپول ضدفلج و كزاز و سياه سرفه و بعضي به
عنوان رفع و معالجه به كار برده مي شود
مثل آمپول ضد
ديفتري كه علي الظاهر نوعي از پني سيلين است . نماز
هم
پيشگيري بيماريهاي روحي است به حكم ان الصلوه تنهي عن
الفحشا و المنكر
و هم دوا و معالجه است به حكم و لقد
شبهها رسول الله بالحمه .
بسياري از مردم دچار انحرافات و امراضي هستند و
نمي توانند خود را رها كنند. يك زن ممكن است انحرافاتي
داشته باشد و هنوز به آنجا نرسيده كه بكلي روحيه اش دگرگون
شده باشد و همچنين يك مرد مبتلا به غيبت و دروغ و غيره .
اينها در جستجوي وسيله اي هستند كه آنها را از منجلاب
نجات دهد. به اينها بايد گفت نماز بخوانيد
نماز با توجه و
خضوع
نماز نجات بخش از مفاسد اخلاقي است
از نماز
قدرت و نيرو بگيريد. اين است معناي آيه استعينوا بالصبر و
و قوت اراده است و]روح [الصلوه نماز موجب روشني
معاصي ناشي از تيرگي روح و ضعف اراده است .
نماز با توجه و خضوع
نماز نجات بخش از مفاسد
اخلاقي است . از نماز قدرت و نيرو بگيريد. نماز موجب
روشني روح و قوت اراده است و معاصي ناشي از تيرگي روح و
ضعف اراده است .
فرق علي بن ابي طالب با ديگران اين بود كه او آني
فراموش نمي كرد كه بنده است
ولي ما حتي در حالي كه نماز
مي خوانيم
غافليم از اين كه بنده هستيم .
فلسفه نماز اين است كه بنده يادش نرود كه بنده است
نه اين كه خدا يادش نرود كه بنده اي هم دارد. ما اگر يك لحظه
بنده بودنمان را فراموش كنيم
همان لحظه خطر وقوع در گناه
داريم .
انسان همواره با حوادث و اشخاصي رو به رو مي شود كه
ممكن است عظمت آن ها
او را مرعوب و يا مجذوب كند و چه
قدر اتفاق افتاده كه انسان كارهايي را بلا اراده در اثر مرعوبيت
و تحت تاثير شخصيت افراد قرار گرفتن انجام داده است . اما با
تكرار و تلقين قلبي « الله اكبر » همه عظمت ها كوچك مي شود.

|