دكتر غلامرضا رحمدل
قسمت اول
يكي از مصاديق عزت و سرفرازي , پايبندي به اصول و
معيارهاي مكتبي در پرتو انتخابي مسئولانه و آگاهانه است . اين
عزت و سرفرازي , آنگاه به خطر مي افتد كه حاكميت ارزشها
جاي خود را به حاكميت حسابگريها و سياست پيشگي هاي
دنياطلبانه مي دهد و به تعبير امام علي (ع ) دين اسير دست
اشرار مي شود ( و ان هذالدين قدكان اسيرا في ايده الاشرار
يعمل فيه بالهوي و تكلب به الدنيا ـ نهج البلاغه , نامه 53 ـ
عهدنامه مالك اشتر)
در چنين جامعه ايست كه مواضع افراد تابع منافع آنها
مي شود و هر كس مي كوشد كه فقط گليم خود را از آب بيرون
بكشد.
در چنين شرايطي , روابط اجتماعي بر مدار سود و منفعت
مي گردد , و « ارزش ها » كه وديعه خون شهدا و تبلور خون دل
مجاهدان مي باشند يا به عنوان اشيا مقدس به بايگاني تاريخ
سپرده مي شوند و يا به عنوان مجسمه هاي مقدس بر سر
چهارراه هاي تاريخ نصب مي شوند و يا مسخ و استحاله شده و
از درون تهي مي گردند.
با چنين پيش فرضي به تاريخ نظر مي افكنيم , فراز و
فرودهاي تاريخ را به تماشا مي نشينيم , خود را به قرون و
اعصار نزديك مي كنيم و سپس از فراسوي تاريخ به زندگي
شرافتمندانه و سرفرازانه جواناني مي نگريم كه در حماسه
عاشورا در پرتو اطاعت از پيشوا گوهر يكدانه « زندگي » را از
صدف « زنده ماندن » بيرون كشيدند و عقاب عرش آشيان
« شدن » را از قفس تنگ « بودن » آزاد كردند و در نگاه
آفاق انديش آنها , مرگ تولدي ديگر يافت . آنچنانكه ققنوس
مي سوزد و در خاكستر خويش تولدي ديگر مي يابد.
از سال چهلم هجري , سال شهادت امام علي (ع ) و شروع
حاكميت بني اميه تا حماسه عاشورا يعني سال 61 هجري ,
قريب 21 سال مي گذشت . در طول اين دوران , خاندان عصمت
و طهارت و فرزندان راستين اسلام , در حاكميت هيچگونه
نقش و حضوري نداشتند و حكومت يكپارچه در دست
بني اميه و مزدوران آنها بود , در آن برهه از تاريخ , كودكاني كه
در زمان شهادت امام علي (ع ) , سنين 8 سالگي را مي گذرانيدند
به سن 28 سالگي رسيده بودند و با يك محاسبه تقريبي
مي توان گفت كه افراد زير سي سال كه تاثير گذارترين ,
فعال ترين و پرجنب و جوش ترين لايه هاي هر جامعه را تشكيل
مي دهند , دوران حكومت علوي و دوران عزت و افتخار
مسلمانان و حاكميت اصول و ارزشها و ايثارگريها را تجربه
نكرده و خاطره اي نيز از آن دوران نداشته اند و تا چشم باز
كردند , خود را با حاكميت بني اميه مواجه ديدند كه به
تبارگرايي ها و جاهليت مدرن خود جامه دين مي پوشانيدند و
ذهن و ضمير آنها با اين حاكميت كه با حجم وسيعي از جنگ
رواني و تبليغات ضدعلوي پشتيباني مي شد , شكل گرفته بود.
معاويه براي خارج ساختن فرهنگ عزت علوي و اصول و
ارزشهاي صدر اسلام از جامعه , به اقداماتي دست يازيده بود
كه شيطاني ترين اين اقدامات عبارت بوده اند از :
1 ـ معرفي علي (ع ) به عنوان چهره اي خشن و قاتل با مستمسك
قتل عثمان و انتساب ناجوانمردانه اين قتل به علي (ع ) و ياران
و پيروانش . عمال و مفتيان معاويه كوشيدند كه ناسزاگويي به
اميرالمومنين را به يك باور عمومي تبديل كنند. خطيبان
دست نشانده بني اميه در نمازهاي جمعه و جماعات وجوب
« سب » علي را با استناد به شواهد و قرائن خود ساخته و واهي
تئوريزه مي كردند. در راستاي اين سياست , كوفه , مركز
حكومت امام علي (ع ) در معرض سنگين ترين حمله هاي
تبليغاتي ضدعلوي قرار داشت . خطيبان خيره سري مانند
مغيره بن شعبه , عمروبن حريث مخزومي و زيادبن ابيه كه در
ضمن امارت كوفه , امامت جمعه آن شهر را هم در دست
داشتند دشنام به علي را جز تعطيل ناپذير خطبه هاي خود
ساخته بودند و اگر صداي اعتراضي بلند مي شد , معترض , يا
مانند صحابي شهيد حجربن عدي با دستهاي بسته , سر بريده
مي شد و يا مانند شهيد عبدالرحمن غنري به دست زيادبن ابيه
در قس الناطف , زنده بگور مي شد و يا مانند ميثم تمار و رشيد
هجري صرفا به جرم دوستي علي (ع ) پس از شكنجه به دار
آويخته مي شد.
2 ـ ورود عناصر رومي و سياسيون كهنه كار مسيحي در اركان
حكومت :
چنانكه سر جون رومي ضمن به دست گرفتن منصب
مشاورت معاويه رياست خزانه بيت المال را نيز در دست
داشت . همين عنصر رومي بود كه در آستانه حماسه عاشورا
يزيد را تحريك و تشويق كرده بود تا نعمابن بشير , امير
دورانديش و مسالمت جوي كوفه را عزل كند و ابن زياد را كه
جواني خشونت طلب و جنگ طلب بود به جاي او بگمارد. بنا به
اظهار اغلب مورخين بخشهايي از نظام امور خانوادگي معاويه
از جمله تربيت يزيد , به دست عناصر كهنه كار مسيحي كه ضربه
خورده مسلمانان بوده و كينه امت اسلام را در دل داشتند , اراده
و سياستگذاري مي شده است , احبار تازه مسلمان شده اي
مانند كعب الاحبار عضو برجسته هيئت حاكمه دستگاه خلافت
خليفه سوم شده بودند. همين كعب الاحبار بود كه زندگي
تجملي خليفه و عمال دستگاه خلافت را توجيه شرعي مي كرد
و با فتواسازي هاي حكومتي در مقابل ابوذر صحابي پيامبر , كه
رويكرد تجمل گرايانه و زراندوزانه عمال خليفه را به باد انتقاد
مي گرفت , مي ايستاد.
3 ـ ورود عوامل و مولفه هاي ملي و پان عربيسم منسوخ به
عنوان متغيرهاي تاثيرگذار و تعيين كننده معادلات سياسي و
اجتماعي به بهانه گسترش ممالك اسلامي و همسويي و
همجوشي سياسي به ممالك همسايه . روند پان عربيسم
حكومتي و اشرافيت نژادي , كار را به جايي رسانيده بود كه
حكومت , به سلطنت عرب نزديك تر بود تا خلافت
اسلامي !
(تاريخ ايران , جلد چهارم , ر.ن . فراي , ترجمه حسن انوشه ,
انتشارات اميركبير , ص 40 ) .
ديري نپاييد كه احكام اسلام , در حد مقوله هاي شخصي و
برنامه عبادات فردي تقليل يافت و روح اسلام از عرصه روابط
و عملكرد سياسي و حكومتي خارج شد و رفتارهاي سياسي و
مواضع و عملكردهاي حكومتي با معيارهاي ملي و بده و
بستانهاي خارجي تنظيم گشت . متاسفانه هنوز هم برخي از
مستشرقين غربي و مستغربين شرقي بدون كالبد شكافي دقيق
مسئله , اينگونه رويكردهاي ناپايدار و استحاله مدار معاويه را
ستوده و او را به خاطر اتخاذ چنين مواضعي , با قرائتي كه خود
از تساهل و تسامح دارند , متصف به تسامح و مداراي ديني
مي كنند و در زمره نقاط قوت حكومتي معاويه به شمار
مي آورند (اشتهر معاويه بتسامح الديني . حضاره الاسلام ,
ترجمه دكتر خربوطلي نشر دارالثقافه لبنان , تاريخ انتشار
1971 , ص 79 )
4 ـ اعمال فشار به شيعيان از قبيل قطع حقوق و مقرري قانوني ,
ضبط آذوقه و مايحتاج زندگي از طريق ديكتاتوري عريفان
براي به زانو در آوردن مردم .
5 ـ توسعه شبكه حكومتي عريفان (روساي دست نشانده
قبايل ) و برقراري حكومت پليسي توسط اين عريفان . در
حكومت پليسي عريفان چاپلوسان و جاسوسان با پاداشها و
جوايز كلاني كه از محل بيت المال تامين مي شد , تشويق
مي شدند , اما پاسخ هر گونه اعتراض , قطع حقوق , ضبط آذوقه
و اعزام اجباري به مناطق مرزي بدون دستمزد و حبس و
شكنجه و اعدام بود. در واقع , نظام عريف سالاري معاويه به
گونه اي طراحي شده بود كه حتي نفس كشيدن مردم نيز در
دست عريفان بود. آثار سو فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي
حاكميت بيست ساله معاويه در جامعه , تاثير تخريبي
جبران ناپذيري باقي گذاشته بود. شبكه وابسته و ستم گستر
عريفان آنچنان انزجاري در دل مومنين و مصلحان و
عدالتخواهان به جا گذاشته بود كه ابوذر صحابي پرهيزگار
پيامبر به هنگام سپري كردن دوران تبعيد در ربذه , وصيت كرده
بود كه بعد از مرگش , هيچ عريفي , حق تغسيل و تكفين او را
ندارد.
در يك نگاه اجمالي مي توان قشرها و جمعيت هاي بالقوه ,
تعيين كننده و تاثيرگذار جامعه را در آستانه قيام عاشورا به
شرح زير دسته بندي نمود :
الف : طيف قابل ملاحظه اي از صحابه رسول خدا , مانند
جابربن عبدالله انصاري , ابوسعيد خدري , سهل ساعدي ,
زيدبن ارقم (خزانه دار مستعفي خلافت عثمان ) برا بن عازب
خزرجي (فاتخ قزوين ) كه دوران كهولت را مي گذرانيدند و
بعضي نيز مبتلا به عوارض ناشي از سنين پيري بوده و لاجرم
توان انقلابي و روحيه اعتراض و شور و هيجان عدالت خواهي
در آنها فروكش كرده بود.
بعضي از آنها ما نند جابربن عبدالله عليرغم نفرتي كه از
بني اميه داشتند , صلاح امام حسين (ع ) را در بيعت با يزيد
دانسته و آن حضرت را تشويق مي كردند كه از در سازش در آيد
و گوشه عافيتي بجويد.
ب : تني چند از صحابه پيامبر و سرداران فداكار سپاه امام
علي (ع ) مانند عبدالله بن عباس كه به دليل ناكامي هاي ناشي از
جنگ صفين و جنگ حق طلبانه امام حسن عليه معاويه و
خنجر زدن هاي نيروهاي خودي و فريب هاي سياسي دشمن در
حساس ترين و سرنوشت سازترين لحظه هاي مبارزه , از جهاد و
مبارزه قطع اميد كرده و سرخورده و بي انگيزه شده بودند و
ضمن عدم همراهي با امام حسين , مصرانه از وي مي خواستند
كه از در تسليم و سازش در آيد.
د : جوانان زير سي سال كه دوران عزت اسلامي و
آرمانخواهي و شهادت طلبي مسلمانان را تجربه نكرده بودند و
ذهنشان از اين حيث خالي بود و بيشتر آنها با متغيرها و
مولفه ها و ساز و كارهاي حاكم بر حكومت بني اميه خو گرفته
بودند.
در چنين شرايطي است كه جوان بودن و انقلابي ماندن و بر
اصول و معيارهاي علوي پاي فشردن از ارزش و اهميت
تحسين برانگيزي برخوردار مي شود , جواناني كه در سير
قهقرايي سياستهاي فرهنگي بني اميه مسخ و استحاله نشده و تا
آخرين قطره خون خود بر آرمانهاي مقدس امام حسين (ع )
پاي فشردند و ثابت قدم و استوار ماندند عبارت بودند از :
1 ـ علي بن الحسين (علي اكبر) همان جواني كه شهادت طلبي را
با استدلال آميخته از منطق و عرفان , تئوريزه مي كرد و مي گفت :
اذا لا نبالي نموت محقين (ابصار العين في انصار الحسين )
(سماوي , منشورات مكتبه بصيرتي , ص 24 )
يعني وقتي كه حق با ماست , ما از مرگ نمي هراسيم .
علي بن الحسين , در دوراني كه با سياستهاي ضدارزشي
بني اميه , جامعه از جاذبه هاي خودجوش و متعالي انساني
خالي شده , حلقه هاي اتصال دلها گسسته شده و بحران هويت
و بحران مشروعيت , جامعه را به قحط سال عاطفه دچار
ساخته بود , جوانمردي بني هاشم و ديانت استوار علوي را
يكجا داشت او در مدينه به جوانمردي معروف بود. شبها به
رسم جوانمردان عرب مشعل فروزاني به دست مي گرفت و بر
فراز تپه ها مي ايستاد تا گمشدگان باديه ها به سوي آبادي هدايت
شوند. او قبل از ورود ميهمان گمشده , خيمه برمي افراشت ,
غذا مي پخت , بستر استراحت ميهمان را فراهم مي ساخت و
بدين ترتيب خيمه را براي پذيرايي ميهمان خسته و گرسنه ,
آماده مي كرد (مقاتل الطالبيين ابوالفرج اصفهاني , ترجمه
رسولي محلاتي , صفحه 78 )
شاعر عرب در توصيف دين مداري و آرمانگرايي
علي بن الحسين گفته است :
لايوثر الدنيا علي دينه و لا يبيع الحق بالباطل
يعني او دنيا را بر دين خود مقدم نداشت و حق را به باطل
نفروخت .
عزت و سرافرازي آنگاه به خطر مي افتد كه
حاكميت ارزشها جاي خود را به حاكميت
حسابگري ها و سياست پيشگي هاي دنياطلبانه
مي دهد و به تعبير حضرت علي (ع ) دين اسير دست
اشرار مي شود.
در اوراق تاريخ , زندگي شرافتمندانه و
سرافرازانه جواناني را مي نگريم كه در حماسه
عاشورا در پرتو اطاعت از امام حسين (ع ) « مرگ » را
تولدي ديگر مي يابند و عقاب عرش آشيان « شدن »
را از قفس تنگ « بودن » آزاد مي نمايند.

|
عرق كار
|
امام كاظم : در زميني كه متعلق به شخص خودش بود , مشغول
كار و اصلاح زمين بود. فعاليت زياد , عرق امام را ازتمام بدنش
جاري ساخته بود. علي بن ابي حمزه بطائني , در اين وقت رسيد و
عرض كرد :
« قربانت گردم , چرا اين كار را به عهده ديگران نمي گذاري »
« چرا به عهده ديگران بگذارم افراد از من بهتر همواره از اين
كارها مي كرده اند. »
« مثلا چه كساني »
« رسول خدا و اميرالمومنين و همه پدران و اجدادم . اساسا كار و
فعاليت در زمين از سنن پيغمبران و اوصياي پيغمبران و بندگان
شايسته خداوند است . » (داستان راستان , متفكر شهيد استاد
مرتضي مطهري )

|
|