
به مناسبت 28 جمادي الاول
سالروز درگذشت ميرزاي
آشتياني و سوم جمادي الثاني سالروز قيام مردم
مسلمان تهران
از روزهاي پاياني جمادي الاول تا بخش عمده اي از
جمادي الثاني
در تاريخ نهضت تنباكو مهم است ; زيرا گذشته
از آن كه روزهاي مذكور دوره شروع و اوج گيري نهضت تنباكو
به شمار مي رود
سالگرد درگذشت دومين پرچمدار نهضت
تنباكو آيت الله حاج ميرزا محمدحسن آشتياني نيز مي باشد.
شيخ الفقها والمجتهدين ميرزاي آشتياني حدود سال 1248
هـ.ق در آشتيان ديده به جهان گشود و از همان دوره كودكي به
تحصيل دانش مشغول شد. با اين كه او در سه سالگي پدرش را
از دست داد ولي اين موضوع سبب نشد كه در دوره نوجواني به
منظور تحصيل به بروجرد و سپس به نجف اشرف رهسپار
نشود. ميرزاي آشتياني در نجف از محضر بزرگان بهره برد و به
سرعت به مرتبه اي دست يافت كه توانست در مجلس درس
شيخ مرتضي انصاري شركت كند. نوشته اند ميرزاي آشتياني
زماني در مجلس درس شيخ اعظم انصاري شركت كرد كه بسيار
جوان بود و سن و سالي نداشت . به همين دليل او در ابتدا
خارج از فضاي اصلي مجلس و مدرس و پشت پرده اي
مي نشست و به درس شيخ اعظم گوش فرامي داد. ميرزاي
آشتياني در يكي از همين روزهايي كه در گوشه اي از مدرس و
پشت پرده نشسته بود
هنگام بحث و تدريس شيخ مرتضي
انصاري
او اظهارنظري كرد كه همه شگفت زده شدند و شيخ
مرتضي انصاري نيز به ذكاوت و استعداد اين شاگرد جوان پي
برد و وي را نزد خود فراخواند.
ميرزاي آشتياني به تدريج در ميان شاگردان شيخ مرتضي
انصاري اهميت و اعتبار فراوان كسب كرد و به دليل قدرت
تقرير دروس شيخ مرتضي انصاري به ديگران
به لسان الشيخ
نيز شهرت يافت . ميرزاي آشتياني در سال 1282 هـ . ق ; يعني
حدود يك سال پس از فوت شيخ مرتضي انصاري به تهران
بازگشت و حوزه تدريس وتعليم مهمي داير كرد.
ميرزاي آشتياني اولين فقيهي است كه تحقيقات و
انديشه هاي شيخ مرتضي انصاري را در علم اصول و.... در
تهران نشر داد و نظر بسياري از طلاب و روحانيون ايران را به
خود جلب كرد. ميرزاي آشتياني در نهضت پيروز تنباكو نقش
فراواني داشت و بعد از ميرزاي شيرازي كه رهبر كل نهضت
بود
رهبر دوم قيام تنباكو محسوب مي شد و در ايران به ويژه در
تهران
اين نهضت را رهبري مي كرد و دستورات و نظرات
ميرزاي شيرازي درباره ي سپردن امتياز تنباكو به انگليس و
نهضت در ميان مردم پخش مي نمود.
ميرزاي آشتياني در طول حيات خود
هم كتابهاي
ارزشمندي تاليف كرد و هم شاگردان زيادي تربيت نمود. نام
برخي شاگردان ميرزاي آشتياني چنين است : آيت الله حاج آقا
حسين قمي
آيت الله حاج ميرزا محمد فيض قمي
آيت الله
ميرزامحمدعلي شاه آبادي
آيت الله شيخ محمدجواد قمي
آيت الله شيخ علي اكبر نهاوندي و تعدادي علماي
ديگر.
ميرزاي آشتياني در دهمين سالگرد پيروزي نهضت تنباكو
در ايام دهمين سالگرد قيام تنباكو در تاريخ 28 جمادي الاول
1319 هـ . ق در تهران ديده از جهان فروبست .
همانطور كه اشاره شد
شركت فعال ميرزاي آشتياني در
نهضت تنباكو و رهبري اين نهضت به نيابت از طرف ميرزاي
شيرازي در ايران
يكي از مهمترين فرازهاي زندگي ميرزاي
آشتياني محسوب مي شود. بنابراين
در اين باره تامل بيشتري
مي نماييم .
در جريان نهضت تنباكو
ميرزاي آشتياني و علماي ديگر
ابتدا از راه نصيحت در صدد برآمدند تا شاه قاجار (ناصرالدين
شاه ) را وادار به لغو امتياز تنباكو بنمايند
ولي ناصرالدين شاه
و اطرافيانش سرمست تر از آن بودند كه به سخن ميرزاي
آشتياني و ساير علما گوش فرادهند و از سپردن امور مملكت به
انگليسي هاي استعمارگر پرهيز كنند. بنابراين
جلسات و گفت و
گوها و مراودات اوليه با فرمانروايان حكومت قاجار
به
نتيجه اي نرسيد و فرمانروايان قاجار همچنان بر موضع خلاف
و ضدديني و ضدمردمي خود ايستاده بودند.
در جريان نهضت تنباكو
ميرزاي آشتياني در داخل ايران
مرتبه بسيار بالايي داشت و تقريبا همه امور نهضت به وي ختم
مي شد. به همين دليل بعد از آن كه فتواي تحريم تنباكو توسط
ميرزاي شيرازي در همه شهرهاي ايران پخش شد و مردم به
قيام برخاستند
ناصرالدين شاه نامه اي محرمانه به ميرزاي
آشتياني نوشت و ضمن اظهار پشيماني از مساله امتياز
از وي
خواست مردم را از دست زدن به قيام و انقلاب بازدارد. در
بخشي از نامه ناصرالدين شاه به ميرزاي آشتياني كه به نوعي
نقش اين عالم بزرگ را در نهضت تنباكو نيز بازگو مي كند
چنين آمده است :
جنابا
بعض احكام بود
خواستم با يك نفري زباني براي
شما پيام بدهم
ديدم مفصل است
نوشتن بهتر است و بعد از
آن كه اين دستخط را ملاحظه كرديد
جواب عرض نموده
همين دستخط را پس فرستيد به حضور. در فقره عمل دخانيات
هيچكس عقل كل نيست و احاطه كل در بشريت منحصر است
به وجود پاك پيغمبر عليه السلام والصلوات
انسان گاهي يك
خيالي و كاري مي كند بالاخره از آن پشيمان مي شود. در همين
عمل دخانيات مدتي بود كه من مي خواستم انحصار داخله را
از كمپاني فرنگي سلب نمايم و به جناب امين السلطان
دستورالعملها داده بوديم كه كم كم با فرنگيها حرف زده
طوري
بكند كه هم عمل داخله انجام بگيرد و هم آنها نتوانند ايرادي
بگيرند و از دولت خسارات عمده مطالبه نكنند و مردم هم
آسوده از اين مداخله داخليه فرنگيان
كه الحق مضر بود شوند.
مشغول در تدارك بوديم كه انتشار حكم ميرزاي شيرازي در
اصفهان
يا جعلا يا حقيقه بروز كرد و كم كم به تهران رسيد و
شما كه علماي عاقل بزرگ هستيد
بدون اطلاع دادن به دولت
به دهن خواص و عوام انداخته كه قليان را ترك نماييد و اين
همه قال و مقال و اسباب بي نظمي را در پايتخت مردم فراهم
آورده
آيا بهتر نبود كه متفقا يا تنها
عريضه عرض
مي كرديد....
ناصرالدين شاه علاوه بر اين نامه
پيغام ها و نامه هاي
محرمانه ديگري نيز به ميرزاي آشتياني فرستاد و از او خواست
مردم را آرام كند. در نامه ديگري از ناصرالدين شاه به ميرزاي
آشتياني مي خوانيم : در حقيقت تمام آن قراري كه با كمپاني
دخانيات در داخله ايران داده بوديم
تماما باطل و فسخ شد.
اين كار (قيام و انقلاب ) را بيش از اين نبايد دنبال كرد و البته
شما در روي منبر و مجلس درس بايد به تمام مردم حالي كنيد
كه اين كار تمام شده و گذشته است .... و همه آزاد هستند در بيع
و شري و اختيار مال خودشان را دارند و كمال اميدواري و
تشكر را از دولت داشته باشند كه رفع همچو كار بزرگ را كرده
است .....
ميرزاي آشتياني مي دانست اين درخواست عاجزانه
ناصرالدين شاه كه در عين حال با تهديد و توپ و تشر همراه
بود
نمي تواند به اهداف نهضت كه لغو كامل و صريح امتياز
تنباكو بود
جامه تحقق بپوشاند. به همين دليل
حاضر نشد
مردم را از قيام و انقلاب بازدارد
ناصرالدين شاه و اطرافيان او
بعد از آن كه متوجه شدند ميرزاي آشتياني را نمي توانند با اين
نامه ها و قول و قرارهاي محرمانه و تهديدهاي آشكار و نهان
فريب دهند و يا بترسانند
به پيشنهاد رئيس كمپاني رژي و
ساير انگليسي ها
در صدد برآمدند بازور مردم را وادار به
سكوت و قليان كشيدن و استعمال توتون و تنباكو كنند و
ميرزاي آشتياني را نيز مجبور نمايند يا قليان بكشد و استعمال
آن را حلال اعلام نمايد و يا اين كه از تهران خارج شود. ناصر
الدين شاه در اين زمينه به نايب السلطنه و برخي ديگر از افراد
تحت فرمانش چنين دستور داد : حكم بكن در قهوه خانه ها
قليان بگذارند و اگر هم طلاب و آخوندها
ممانعتي كردند
تنبيه كامل بايد نمود و هر كس اطاعت نكند
شكم او پاره شود.
ميرزا حسن مجتهد هم ناچار است از اختيار يكي از اين دو كار
يا بايد قليان بكشد و مردم را به استعمال آن وادارد و يا آن كه از
شهر بيرون رود...
وقتي اين پيغام تهديد آميز ناصرالدين شاه به ميرزاي
آشتياني رسيد
وي به آورنده پيغام (عبدالله خان والي ) گفت :
قليان كشيدن و امر به استعمال آن محال است و البته چنين
نخواهم كرد. اما در مورد بيرون رفتن از شهر
بايد انديشه كنم .
گرچه خانه خودم كه زرخريد و ملك خودم است و كسي حق
ندارد مرا از آن بيرون كند
ولي واگذار نموده بيرون مي روم . هر
چند شاه را در اين مملكت
بلكه در خانه خود غاصب مي دانم
و در هيچ چيز او را مالك و ذيحق نمي دانم . اما تو كه چنين
اصراري در پذيرفتن يكي از اين دو كار داري
بگو ببينم اگر
نروم چه مي شود !
عبدالله خان كه از پيش خود نمي توانست جواب بگويد
نزد نايب السلطنه و ساير فرمانروايان قاجار باز گشت تا
پاسخي براي ميرزاي آشتياني بياورد. نايب السلطنه و ديگران
بعد از آن كه شجاعت ميرزاي آشتياني را مشاهده كردند
بار
ديگر چنين وانمود كردند كه مهربان و دلسوز به علما هستند و
نمي خواهند مسائلي پيش بيايد كه موجب بي اعتباري و اهانت
به علما و... بشود. در ضمن عبدالله خان والي از طرف
نايب السلطنه و ساير فرمانروايان قاجار به اصطلاح به ميرزاي
آشتياني توصيه كرد كه مثل ائمه (ع ) تقيه كند و به خلاف ميل
خود قليان بكشد و دستور استعمال توتون و تنباكو را صادر
كند. ميرزاي آشتياني اين بار نيز سخنان سابق خود را تكرار كرد
و در ضمن چنين فرمود : حاشا كه من نقض حكم رئيس ملت
(ميرزاي شيرازي ) كنم .
فرداي آن روز كه سوم جمادي الثاني بود و در خانه ميرزاي
آشتياني مجلس روضه به مناسبت شهادت حضرت فاطمه
زهرا(س ) برقرار شده بود
خانه ميرزاي آشتياني در محله
سنگلج مملو جمعيت شد و علما نيز در اين مجلس حاضر
شدند. پس از پايان يافتن مجلس روضه
ميرزاي آشتياني مردم
را از اوضاع آگاه كرد و در مورد خودش نيز گفت : به من حكم
شده است يا امروز قليان بكشم و يا از شهر بيرون بروم .
بنابراين از شهر خارج خواهم شد واكنون با شما وداع مي نمايم
تا بروم .
اين سخن كوتاه ميرزاي آشتياني غوغايي به پا كرد و
نهضتي را كه از مدتي پيش آغاز شده بود به اوج و به حالت
انفجار رساند. علاوه بر مردمي كه در آن ساعت در منزل
ميرزاي آشتياني حاضر بودند
از ديگر محلات شهر نيز مردم به
سوي محله سنگلج و منزل ميرزاي آشتياني شتافتند. حتي از
روستاهاي اطراف تهران
به ويژه از كن
مردم مسلحانه به
سوي محله سنگلج حركت كردند. جمعيت به قدري بود كه از
درخونگاه تا گلوبندك و بازار
چيزي غيراز موج جمعيت
خشمگين ديده نمي شد. اوج گرفتن انقلاب چنان سريع انجام
گرفت كه هنوز ماموران ناصرالدين شاه موفق نشده بودند حتي
به يك قهوه خانه سر بزنند و مردم را وادار به قليان كشي و...
كنند.
ماجراي قيام مردم مسلمان تهران در روز سوم
جمادي الثاني 1309 هـ . ق به حمايت از علما (به ويژه ميرزاي
آشتياني ) و اعتراض به عدم لغو صريح و همه جانبه امتياز
تنباكو
بسيار مفصل است و شامل حوادث و حكايت هاي
فراوان ميباشد
ولي به طور خلاصه بايد گفت كه در اين روز
مردم مسلمان تهران و روستاهاي اطراف
نه تنها در خيابان ها
به حمايت از ميرزاي آشتياني به تظاهرات پرداختند بلكه تمام
ساختمان هاي سلطنتي و ارك را نيز به محاصره درآوردند و
عملا با فرمانروايان قاجار به مقابله برخاستند. در جريان قيام
سوم جمادي الثاني مردم تهران كه حدود 30 نفر كشته و
زخمي شدند
شاه و درباريان وحشت زده شدند و در برابر
مردم و علما تسليم شدند در اين روز اوضاع براي درباريان
چنان وحشتناك شد كه پي در پي از ميرزاي آشتياني
مي خواستند از سفر منصرف شود و از مردم مسلمان تهران نيز
بخواهد قيام را متوقف كنند تا شاه دستخط جامع و كاملي براي
لغو همه جانبه امتياز انحصاري توتون و تنباكو
بنويسد.
ميرزاي آشتياني بعد از آن كه از تسليم شدن شاه و دربار
مطمئن شد و از آن ها قول و عهد محكم براي لغو امتياز
انحصاري توتون و تنباكو گرفت
حدود ساعت 3
5 بعدازظهر
چند نفر را فرستاد تا به مردم وضعيت جديد را اعلام كنند و از
آن ها بخواهند متفرق شوند و منتظر دستور جديد بمانند. در
ساعت 3
5 بعد از ظهر آن روز چند نفر از طرف ميرزاي
آشتياني به ميان جمعيت رفتند و با صداي بلند و به طور پي در
پي گفتند : اي مردم ! ديگر اجباري به بيرون رفتن آيت الله
آشتياني از تهران نيست . به خانه هاي خود باز گرديد و منتظر
حكم ثاني باشيد...
در اثر اين قيام بود كه شاه تسليم شد و در حالي كه مردم
منتظر بودند
دستخط شاه بعد از دو ـ سه روز چنين انتشار
يافت : جناب امين السلطان امتياز دخانيات داخله كه چند روز
قبل موقوف شده بود
اين روزها امتياز خارجه را هم موقوف
فرموديم . كليتا اين عمل به طور سابق شد. به تمام علما و حكام
و مردم اطلاع دهيد كه مطمئن باشند و به رعايا حالي نمايند.
بعد از انتشار اين دستخط
كمپاني انگليسي رژي نيز به
ناچار اعلاميه اي صادر كرد و لغو كلي و همه جانبه امتياز توتون
و تنباكو را به اطلاع مردم مسلمان ايران رساند. صدور دستخط
شاه و اعلاميه كمپاني رژي چيزي غير از تسليم نامه استبداد و
استعمار در برابر نفوذ روحانيت و ملت مسلمان ايران نبود
تسليم نامه اي كه در اثر قيام مردم مسلمان تهران به رهبري
ميرزاي آشتياني در سوم جمادي الثاني 1309 هـ . ق صادر شد .
انگليسي ها بعد از اين شكست تاريخي و خفت بار
برنامه دراز
مدتي را براي مقابله با نفوذ روحانيت در ميان مردم تدارك
ديدند و مقابله با روحانيت به شاخه اصلي سياست آن ها در
ايران تبديل شد.
علي وزوايي
ميرزاي آشتياني اولين فقيهي است كه تحقيقات و
انديشه هاي شيخ مرتضي انصاري را در علم اصول
در تهران نشر داد و نظر بسياري از طلاب و
روحانيان جلب كرد
ميرزاي آشتياني در نهضت تنباكو نقش فراوان
داشت و بعد از ميرزاي شيرازي كه رهبري كل نهضت
را برعهده داشت
رهبر دوم قيام تنباكو محسوب
مي شد و تقريبا همه امور نهضت در ايران به وي ختم
مي شد
ميرزاي آشتياني خطاب به فرستادگان
ناصرالدين شاه گفت : شاه در اين مملكت غاصب
است و در هيچ چيز او را مالك و ذيحق نمي دانم ...
حاشا كه من نقض حكم رئيس ملت (ميرزاي
شيرازي ) كنم
با يك سخن كوتاه ميرزاي آشتياني
در تهران
قيام بزرگي برپا شد و مردم مسلمان اين شهر عليه
شاه قاجار به پا خاستند و او را به تسليم واداشتند

|