روزنامه جمهوري اسلامي 05/05/1382 صفحه مقالات

  • محمدبن ابي بكر فرماندار دلاور امير مومنان (ع ) در سرزمين مصر
  • مردم : مدارس دولتي هنگام ثبت نام وجه نقد مطالبه مي كنند
  • دفتر تحكيم وحدت ; يكي بر سر شاخ و بن مي بريد!
  • شهيدي از سلاله « صاحب جواهر »
  • *****
    محمدبن ابي بكر فرماندار دلاور امير مومنان (ع ) در سرزمين مصر


  • قسمت دوم و پاياني
    حجت الاسلام سيدتقي واردي
    حضرت علي (ع ) پس از خلافت حاكمان و عاملان نالايق قبلي را بركنار و افرادي شايسته به جاي آنان منصوب كرد. در همين راستا « قيس بن سعد انصاري » را در ماه صفر سال 36 قمري به جاي « عبدالله بن ابي سرح » به استانداري مصر منصوب و او را به آن ديار اعزام كرد.
    هنگامي كه امام علي (ع ) سرگرم دفع غائله عايشه و اصحاب جمل بود معاويه بن ابي سفيان (حاكم طاغي و خود خوانده شام ) درصدد نفوذ در سياست هاي قيس بن سعد و جذب وي به سوي خود برآمد لذا با ارسال نامه هايي متعدد عملا وي و سرزمين مصر را هدف تيرهاي شيطاني خويش قرار داد.
    « قيس بن سعد » با پاسخ هاي قاطع و اعمال رفتارهاي متناسب با ديپلماسي آن زمان اميد معاويه را به ياس تبديل كرد ولي تبادل نامه هاي متعدد ميان آن دو شايعاتي مبني بر روابط و توافق هاي پنهاني آن دو عليه قيس منتشر و شخصيت وي را مورد پرسش قرار داد.
    اميرمومنان (ع ) با اين كه به صداقت و وفاداري قيس اعتماد كامل داشت در عين حال براي حفظ شخصيت و منزلت وي از يك سو و اجابت درخواست هاي ياران نزديك خود مبني بر عزل او از استانداري مصر از سوي ديگر به ناچار تصميم گرفت به جاي قيس محمدبن ابي بكر را به اين مقام منصوب نمايد. به همين خاطر او را كه جواني انقلابي متعهد و مبارز بود به مصر اعزام كرد . (11 )
    متن حكم امير مومنان (ع ) و توصيه هاي او در امر زمامداري و كشورداري به محمدبن ابي بكر بدين قرار است :
    « هذا ما عهد عبدالله علي اميرالمومنين الي محمدبن ابي بكر حين ولاه مصر. امره بتقوي الله و طاعته في خاص امره و عامه سره و علانيته و خوف الله و مراقبته في المغيب و المشهد و باللين للمسلم و الغلظه علي الفاجر و انصاف المظلوم و التشديد علي الظالم و العفو عن الناس و الاحسان (اليهم ) ما استطاع فان الله يجزي المحسنين و يثيب المصلحين و امره ان يلين حجابه و يفتح بابه و يواسي بين الناس في مجلسه و وجهه و نظره و ان يحكم بالعدل و يقيم القسط ولايتبع الهوي و لاياخذه في الله لومه لائم و كتب عبيدالله بن ابي رافع . » (12 )
    محمدبن ابي بكر پس از دريافت حكم از عراق عازم مصر شد و بر قيس بن سعد انصاري وارد و حكم امير مومنان (ع ) را بر او عرضه نمود و حكومت سرزمين پهناور مصر و شمال آفريقا را برعهده گرفت .
    شايان ذكر است كه قيس بن سعد شوهر عمه محمدبن ابي بكر بود زيرا فرسه بنت ابي قحافه خواهر ابوبكربن ابي قحافه همسر قيس بود. بدين جهت ميان قيس و محمدبن ابي بكر قرابت و نزديكي وجود داشت . لذا محمدبن ابي بكر علاقمند بود كه قيس بن سعد در كنارش بماند و با ياري و هم فكري وي در برابر توطئه هاي معاويه بن ابي سفيان ايستادگي نمايد اما قيس بن سعد از اين كه افرادي پشت سر او فرافكني كرده آزرده خاطر شد و در مصر نماند و به مدينه برگشت . پس از چند روز استراحت به سوي صفين رهسپار گرديد تا در ركاب اميرمومنان (ع ) بر ضد سپاهيان معاويه بن ابي سفيان بجنگد . (13 )
    ثموقعيت سرزمين مصر
    كشور كنوني مصر با 997 739 كيلومتر مربع مساحت و با جمعيتي بالغ بر شصت و پنج ميليون نفر واقع در شمال آفريقا و در جنوب شرقي درياي مديترانه است . در دوران گذشته يكي از ايالت هاي مهم اسلامي به شمار مي آمد و در قرن پيش از اسلام مقر حكومت و سلطنت فرعونيان بود. هنگام ظهور اسلام يكي از ايالت هاي جنوبي امپراتوري روم شرقي به شمار مي آمد و « مقوقس » بر آن حكومت مي كرد. مقوقس عنوان رسمي حاكم بود كه در اين سرزمين به نمايندگي از امپراتور روم شرقي حكمراني مي كرد و يكي از مقوقس هاي آن زمان به نام « جريح بن ميني » در عصر رسول خدا(ص ) نامه اي از سوي آن حضرت دريافت نمود و با هداياي ارزشمندي به آن حضرت پاسخ داد . (14 )
    اين سرزمين در عصر خليفه دوم هنگام لشكركشي هاي مسلمين به اطراف و اكناف خاورميانه به دست عمروبن عاص و زبيربن عوام گشوده شد و از آن زمان در سيطره مسلمانان قرار گرفت . (15 )
    در عصر خليفه سوم (عثمان بن عفان ) عمروبن عاص از حكومت آن عزل و برادر رضاعي خليفه عبدالله بن ابي سرح به فرمانداري آن گماشته شد. ولي بعد از اعتراض سراسري مسلمانان بر ضد خليفه و كشته شدن وي توسط اهالي مبارز و عدالتخواه اين منطقه از مصر اخراج گرديد. مدتي محمدبن ابي حذيفه اداره آن را بر عهده گرفت . (16 ) تا اين كه قيس بن سعد از جانب اميرمومنان (ع ) بر آن حكومت يافت .
    اين سرزمين به خاطر موقعيت مهم استراتژيكي و واقع شدن در نقطه اتصال سه قاره آفريقا آسيا و اروپا و عبور رود عظيم نيل از آن از جايگاه مهمي براي خلافت اسلامي برخوردار بود. بدين جهت امير مومنان (ع ) در مدت خلافت خويش سه نفر از بهترين ياران خويش را به اين ايالت اسلامي منصوب كرد : قيس بن سعد محمدبن ابي بكر و مالك اشتر. ليكن مالك اشتر پيش از رسيدن به مصر به دست جاسوسان معاويه در « قلزم » و به قولي « در عريش » مسموم و به شهادت رسيد.
    ثدشمني هاي معاويه با محمدبن ابي بكر
    از وقتي كه محمدبن ابي بكر وارد مصر گرديد و حكومت آن ديار را برعهده گرفت معاويه بن ابي سفيان درصدد جذب او به سوي خود و روي گرداني اش از امير مومنان (ع ) برآمد. ولي با عكس العمل شديد محمدبن ابي بكر روبه رو گرديد. ميان معاويه و محمدبن ابي بكر چند نامه مبادله گرديد اما لحن نامه هاي طرفين تند و تهديدآميز بود. در آغاز يكي از نامه هاي محمدبن ابي بكر به معاويه چنين آمده است :
    « من محمدبن ابي بكر الي الغاوي معاويه بن صخر سلام علي اهل طاعه الله ممن هو سلم لاهل و لايه الله . » (17 )
    در آغاز نامه معاويه به محمدبن ابي بكر نيز آمده است :
    « من معاويه بن ابي سفيان الي محمدبن ابي بكرالزاري علي ابيه سلام علي من اتبع الهدي و تزود التقوي . » (18 )
    گفتني است كه وقتي معاويه سرگرم جنگ با امير مومنان (ع ) در نبرد صفين بود فرصت چنداني براي پرداختن به مصر و توطئه عليه محمدبن ابي بكر نيافت . اما هنگامي كه جنگ صفين پايان يافت و طرفين به شهرهاي خويش برگشتند معاويه توجه ويژه اي به مصر نمود و آن را در اولين رديف توطئه هاي خويش قرار داد زيرا پيش از جنگ صفين به عمروبن عاص وعده داده بود در صورتي كه او در جنگ صفين حضور يابد و سپاه شام را در برابر حضرت علي (ع ) ياري كند وي را به حكومت مصر منصوب كند. معاويه مي خواست با اشغال سرزمين مصر به وعده اش عمل كرده و آن را در اختيار عمروبن عاص قرار دهد. بدين جهت توطئه ها و نقشه هاي گوناگوني براي تصرف مصر مطرح و دشمني هاي فزاينده اي عليه محمدبن ابي بكر بكار بست . لذا از يك سو سپاهي سنگين به فرماندهي عمروبن عاص به سوي مصر گسيل داشت و از سوي ديگر منافقان داخلي و هواداران عثمان مقتول در مصر را تقويت و آنان را در ضديت با خلافت حضرت علي (ع ) و عامل وي در مصر خط دهي و پشتيباني نمود.
    بدين جهت منافقان داخلي پيش از رسيدن نيروهاي مهاجم شامي صحنه را براي محمدبن ابي بكر تنگ و هر روز وي را با اعتراض ها وشورش هاي گوناگوني مواجه مي نمودند. محمدبن ابي بكر نيز با آنان برخورد و در جاهاي مختلف با آنان درگير و سركوبشان مي كرد و تلاش زيادي به عمل آورد تا پيش از رسيدن مهاجمان ستم پيشه شامي از شرارت ها و فتنه انگيزي هاي منافقان داخلي رهايي يابد و فرصت مناسبي به دست آورد تا اهالي مصر را بر ضد مهاجمان آماده و مهياي دفاع گرداند.
    ثانتصاب مالك اشتر به جاي وي
    اميرمومنان (ع ) پس از جنگ نهروان قيس بن سعد را به حكومت آذربايجان و مالك اشتر نخعي را به حكومت بين النهرين به مركزيت نصيبين منصوب كرد اما چون از اوضاع بحراني مصر و توطئه هاي فزاينده داخلي و خارجي بر ضد محمدبن ابي بكر با خبر گرديد تصميم گرفت مالك اشتر نخعي را كه فرمانده اي كاردان و زبده عالم سياست و نبرد بود به جاي او بفرستد و محمد را در جايي آرام تر منصوب نمايد. بدين جهت مالك اشتر نخعي را به كوفه فرا خواند و با نوشتن عهدنامه معروف وي را به حكومت سرزمين مصر منصوب كرد.
    معاويه از اين امر آگاه گرديد و جاسوسان و نفوذي هاي متعددي در سر راه مالك اشتر به كمين گذاشت و سرانجام اين فرمانده رشيد و بي بديل اميرمومنان (ع ) را به دست يكي از نفوذي هاي خود مسموم و در ناحيه قلزم و يا عريش غريبانه به شهادت رسانيد.
    امام علي (ع ) كه از شهادت مالك اشتر بسيار اندوهگين و متاثر شده بود نامه اي به محمدبن ابي بكر نوشت و يادآوري كرد كه فرستادن مالك اشتر به جانب مصر به خاطر عدم رضايت از محمدبن ابي بكر نبود بلكه علت اين امر توانايي بيشتر و قدرت بالاي مالك اشتر در خنثي كردن توطئه هاي معاويه و دشمنان داخلي بود.
    آن گاه اميرمومنان (ع ) به وي توصيه كرد كه به راه خويش در مبارزه با ستمگران و آشوب پيشگان ادامه دهد. آن حضرت در بخشي از نامه اش فرمود : « فاصحرللعدو و شمرللحرب و ادع الي سبيل ربك بالحكمه والموعظه الحسنه و استعن بالله و استكفه يعنك و يكفك ان شاالله . » 19
    ثادامه درگيري با مخالفان اميرمومنان (ع )
    محمدبن ابي ابكر پس از دريافت ماموريت مجدد خويش از امير مومنان (ع ) به مبارزه بي امان خود با دشمنان ولايت و خلافت اسلامي ادامه داد. معاويه حرص و ولع عجيبي به مصر پيدا كرده بود و بنا به گفته بلاذري : « فلم يكن لمعاويه همه الامصر و قد كان لا هلها هائبا . » 20
    وي عمروبن عاص را به حكومت مصر منصوب و وي را در راس شش هزار جنگجوي شامي روانه شمال آفريقا كرد و به هواداران عثمان مقتول و مخالفان اميرمومنان (ع ) در مصر پيام فرستاد و آنان را مامور به ادامه درگيري و جنگ با محمدبن ابي بكر نمود تا سپاهيان شام به فرماندهي عمروبن عاص به آنان ملحق گشته و كار محمدبن ابي بكر را يك سره كنند.
    محمدبن ابي بكر كه با بحران بزرگ داخلي و فشار خارجي مواجه شده بود نامه اي به مولايش اميرمومنان (ع ) نوشت و از او تقاضاي نيروهاي كمكي و امكانات مالي نمود.
    حضرت علي (ع ) نيز با شهادت ياران عزيز و نزديكش جون عمار ياسر اويس قرني و مالك اشتر نخعي احساس تنهايي مي نمود و از عدم هم كاري و هم ياري همه جانبه مردم رنج مي برد در مسجد كوفه خطبه اي خواند و مردم را از وضعيت آشفته مصر با خبر گردانيد و از آنان خواست كه جهت كمك به محمدبن ابي بكر آماده حركت به جانب مصر گردند.
    اهالي كوفه كه چند جنگ بزرگ و كوچك را پشت سرگذاشته بودند احساس خستگي و خانه نشيني مي كردند و چندان پاسخ مثبتي به دعوت اميرمومنان (ع ) ندادند مگر عده اي اندك . امام علي (ع ) آنان را به فرماندهي كعب بن مالك همداني جهت كمك و ياري محمدبن ابي بكر به سوي مصر اعزام نمود.
    ث شهادت جان سوز
    فاصله شام تا مصر بسيار كمتر از فاصله كوفه تا مصر است . بدين جهت نيروهاي شامي خيلي زودتر از نيروهاي كوفي وارد مصر شده و كار محمد بن ابي بكر را سخت كردند.
    محمدبن ابي بكر بنا به فرمان حضرت علي (ع ) سپاهي به استعداد دو هزار رزمنده به فرماندهي « كنانه بن بشر سكوني » براي نبرد با سپاهيان شامي اعزام كرد و پس از آن دو هزار نفر ديگر را نيز به ياري آنان گسيل داشت . عمروبن عاص نيز « معاويه بن حديج سكوني » را كه هم طايفه « كنانه بن بشر سكوني بود. » در راس سپاهي به نبرد مصريان اعزام كرد و از آن پس پشت سر هم گروه هايي از شاميان را به ياري آنان مي فرستاد.
    دو سپاه در مصر با يك ديگر درگير شده و بسياري از طرفين كشته و زخمي گرديدند و در اين ميان كنانه بن بشر سكوني فرمانده مبارز و دلاور مصري به شهادت رسيد و باقي مانده مصريان پراكنده گرديدند.
    محمدبن ابي بكر كه تمامي ياران و سربازان خود را به ياري كنانه فرستاده بود در مركز اين ايالت تنها مانده و با تعدادي اندك نبرد بي امان خويش را ادامه داد و آن قدر جنگيد تا يكه و تنها شد و هيچ كس در كنار او باقي نماند. لذا براي گريز از دست دشمن جرار به بيرون شهر گريخت تا مبادا در دست آنان اسير گردد.
    اما « معاويه بن حديج » كه به شدت وي را تعقيب مي كرد او را در خرابه اي يافت كه از شدت زخم و تشنگي در حال جان دادن بود. با همان وضع وي را اسير كرد و با غل و زنجير به سوي فسطاط ـ مقر فرماندهي عمرو بن عاص ـ منتقل نمود. عبدالرحمان بن ابي بكر كه از مخالفان اميرمومنان (ع ) و از هواداران عثمان مقتول بود در سپاه عمرو بن عاص به سر مي برد و چون از اسارت برادرش باخبر گرديد به نزد عمروبن عاص رفت و از او تقاضا نمود كه از وي در گذشته و او را به قتل نرساند.
    عمروبن عاص نيز پيامي به معاويه بن حديج رسانيد و از او خواست كه محمد را سالم به فسطاط بياورد اما معاويه بن حديج سرباز زد و گفت : « قتلتم كنانه بن بشر و هو ابن عمي و اخلي عن محمد هيهات هيهات شما كنانه بن بشر را كه پسر عمويم بود در ميدان نبرد كشتيد اما از من مي خواهيد كه محمد را رها كنم هرگز هرگز. » محمدبن ابي بكر از شدت تشنگي درخواست جرعه اي آب نمود ولي معاويه بن حديج با سنگ دلي و بي رحمي تمام از آن امتناع نمود و در حالي كه محمد به شدت تشنه و بي رمق شده بود به وي نزديك و سرش را از بدن جدا كرد. آن گاه سرش را به فسطاط نزد عمروبن عاص ارسال كرد تا او به شام نزد معاوين بن ابي سفيان بفرستد. سپس بدن مطهرش را در شكم حماري گذاشت و وحشيانه آن را آتش زد و برگ سياه ديگري در پرونده جنايت كاري هاي خويش و سپاهيان معاويه بن ابي سفيان افزود.
    اما آن سپاهي كه به ياري محمدبن ابي بكر از كوفه عازم مصر شده بودند هنوز بيش از پنج فرسنگ از كوفه دور نشده بودند كه از قتل ناجوانمردانه وي و اشغال مصر به دست سپاهيان معاويه با خبر شده و به ناچار به سوي كوفه برگشتند21.
    تاريخ شهادت جانگداز محمدبن ابي بكر بنا به گفته مورخان و سيره نويسان مصادف با نيمه جمادي الاولي سال 38 قمري بود22.
    بنا به گفته شيخ عباس قمي (ره ) هم اينك در مصر قبري است كه منصوب به محمدبن ابي بكر است و در آن بدن مطهرش دفن گرديده و يا در آن جا به شهادت رسيد. اين قبر شريف در آن جا مهجور است و اهل سنت هنگامي كه به نزد قبر مي رسند پشت به قبر او كرده و براي پدرش ابي بكر فاتحه مي خوانند . 23
    ث اندوه مولا در شهادت يار فداكار
    اميرمومنان (ع ) با شنيدن خبر شهادت محمدبن ابي بكر بسيار متاثر و اندوهگين شد و مردم كوفه را به خاطر كندي در كمك و ياري رساني به وي سرزنش كرد.
    آن حضرت درباره شهادت محمدبن ابي بكر در ضمن خطبه اي فرمود : « الا ان محمدبن ابي بكر رحمه الله (قد) قتل و تغلب ابن النابغه (يعني عمروبن العاص ) علي مصر. فعندالله نحتسب محمدا فقد كان ممن ينتظر القضا و يعمل للجزا24.
    در جاي ديگر فرمود : فقد كان (محمد) لي ربيبا و كان (من ) ابني اخي جعفر اخا و كنت اعده ولدا25
    عبدالله بن جعفر طيار كه برادر مادري محمدبن ابي بكر بود در اين باره روايت كرد : « لما جا علي بن ابي طالب (ع ) مصاب محمد بن ابي بكر حيث قتله معاويه بن حديج السكوني بمصر جزع جزعا شديدا26.
    همچنين از حضرت علي نقل گرديد كه آن حضرت فرمود : جزع و حزن ما بر محمد بن ابي بكر به قدر شادي و سرور معاويه است و از زماني كه من وارد بر اين جنگ ( با معاويه ) شدم براي هيچ كشته اي به اندازه محمدبن ابي بكر ناراحت و محزون نشدم 27.
    ث عكس العمل هاي متفاوت
    پس از شهادت مظلومانه و سرافرازانه محمدبن ابي بكر جهان اسلام شاهد عكس العمل هاي متفاوتي بود. از يك سو معاويه و كاخ نشينان اموي در شام و اشغالگران مصر اظهار شادماني كرده و فتح مصر را جشن گرفتند. از سويي ديگر هواداران خلافت اسلامي ساير مسلمانان غيرت مند صحابه كنار پيامبر(ص ) و وابستگان محمد بن ابي بكر ناراحت و غمگين شده و قاتلانش را نفرين كردند.
    همچنين اسما بنت عميس همسر اميرمومنان (ع ) در شهادت فرزندش محمد بسيار ناراحتي و بي تابي مي كرد و حضرت علي (ع ) وي را تسلي و دلداري مي داد.
    امام محمدباقر(ع ) درباره ايمان و اعتقادي قوي محمدبن ابي بكر و وفاداري او نسبت به اميرمومنان (ع ) فرمود : « ان محمد بن ابي بكر بايع عليا عليه السلام علي البرائه من ابيه (ابوبكر بن ابي قحافه ) 28
    علماي شيعه وي را از اصحاب و از حواريون امام علي (ع ) و از اعضاي اصلي شرطه الخميس (فداييان حضرت علي « ع » ) دانستند و در فضل و فضايلش سخنان زيادي بيان كردند.
    مرحوم آيت الله خويي (ره ) ـ به نقل از رجال شناسان شيعه درباره اش فرمود : محمدبن ابي بكر عده الشيخ في رجاله تاره في اصحاب رسول الله (ص ) و اخري في اصحاب علي (ع ) قائلا : محمد بن ابي بكر بن ابي قحافه وعده البرقي من اصحاب اميرالمومنين (ع ) الذين كانوا من شرطه الخميس و عده المفيد من اصفيا اصحاب علي (ع ) تاره و من السابقين المقربين منه (ع ) اخري و من الحواريين ثالثه 29.
    پي نوشت ها :
    11 ـ بحارالانوار (علامه مجلسي ) . ج 33 ص 533 انساب الاشراف ـ ترجمه اميرالمومنين (ع ) (بلاذري ) ص 294 و .310
    12 ـ انساب الاشراف ترجمه اميرالمومنين ص .298
    13 ـ همان و الدرجات الرفيعه ( سيدعلي بن معصوم ) . ص 340
    14 ـ نك مكاتيب الرسول « ص » (علي بن حسينعلي احمدي ) ج .1
    15 ـ تاريخ ابن خلدون ج 1 ص .526
    16 ـ همان ص .567
    17 ـ انساب الاشراف ترجمه اميرالمومنين (ع ) ـ ص .299
    18 ـ همان ص .301
    19 ـ همان ص .303
    20 ـ همان ص .305
    21 ـ همان ص 306 و تاريخ ابن خلدون ج 1 ص 616
    22 ـ نك : وقايع الايام (شيخ عباس قمي ) ص 249 نقدالرجال (تفرشي ) . ج 4 ص 97 : التحرير الطاووسي (صاحب المعالم ) ص .498
    23 ـ وقايع الايام ص .250
    24 ـ انساب الاشراف ترجمه اميرالمومنين (ع ) ص .308
    25 ـ همان ص .309
    26 ـ معجم رجال الحديث (آيت الله خويي ) ج 51 ص .168
    27 ـ وقايع الايام ص .249
    28 ـ اختيار معرفه الرجال (شيخ طوسي ) ج 1 ص .282
    29 ـ معجم رجال الحديث ج 51 ص .241
    به نقل از مجله پاسدار اسلام

  • *****
    مردم : مدارس دولتي هنگام ثبت نام وجه نقد مطالبه مي كنند


  • جمعي از شهروندان تهراني از عملكرد برخي مديران مدارس دولتي به علت مطالبه وجه نقد هنگام ثبت نام دانش آموزان ابراز نارضايتي كردند.
    اين عده خواستار توجه مسئولان آموزش وپرورش به عملكرد اين مديران شدند و گفتند : اين مديران برخلاف اطلاعيه هاي وزارت آموزش وپرورش همچنان از اولياي دانش آموزان پول مطالبه مي كنند.
    سيدعلي پورجاني پدر سه دانش آموز و راننده اتوبوس برون شهري در مصاحبه با واحد مركزي خبر به مشكلات معيشتي خانواده ها اشاره كرد و گفت : بسياري از هموطنان كه داراي حداقل دو دانش آموز هستند قادر به پرداخت پول به مدارس نيستند.
    وي افزود : در حالي كه آموزش وپرورش از مردم مي خواهد به هيچ مدرسه اي هنگام ثبت نام پول نپردازند اما مديران مدارس و مسئولان آن همچنان بر ضرورت پرداخت وجه نقد تاكيد مي كنند.
    اولياي دانش آموزان مي گويند مديران مدارس دولتي هنگام ثبت نام مطالبه وجه نقد را به اوليا پيشنهاد مي كنند ولي عملا اصرار آنان براي پيشنهاد والدين را به پرداخت پول مجاب مي كند.
    يك شهروند تهراني كه براي ثبت نام فرزندش در مقطع متوسطه به يكي از دبيرستانهاي غرب تهران آمده بود درخواست كرد مسئولان آموزش وپرورش بايد بر عملكرد مدارس نظارت بيشتري داشته باشند.
    زن سالخورده اي كه خود را مريم ميرعبادي معرفي كرد و گفت : پرداخت شصت هزار تومان براي ثبت نام يك دانش آموز در مقطع دبيرستان براي بسياري از خانواده ها سنگين است .
    وي افزود : مديران مدارس بدون توجه به بضاعت مالي خانواده ها مبالغي را با عناوين مختلف مطالبه مي كنند كه از نظر قانوني هيچ جايگاهي ندارد.
    محمد سيلابي دانش آموز سال سوم مقطع متوسطه در هنرستان فني و حرفه اي نيز با اعلام اينكه داراي سه برادر و دو خواهر دانش آموز ديگر است گفت : پدرم كارگر ساده است كه بايد علاوه بر تهيه مايحتاج زندگي براي فرزندانش هزينه ثبت نام آنان را نيز بپردازد.
    وي با اشاره به اينكه هر مدرسه اي به سليقه مدير خود مبلغي از والدين مطالبه مي كند به مسئولان وزارت آموزش وپرورش هشدار داد اگر اين روند ادامه يابد مطمئنا عده زيادي از ادامه تحصيل باز مي مانند.
    خانم رحماني يكي ديگر از اوليا به چگونگي دريافت وجه نقد در مدارس اشاره كرد و گفت : بسياري از مدارس با اعلام شماره حسابي خود را از پاسخ دادن رودررو به خانواده ها راحت كرده اند.
    وي افزود : اين مديران هرگز به خانواده ها پاسخ قانع كننده نمي دهند و فقط شرايط ثبت نام را در اعلاميه هايي مطرح مي كنند كه خانواده ها مجبور به پذيرش اين شرايط هستند.
    در اين گزارش سعي شد با مديران برخي از اين مدارس گفتگو شود كه متاسفانه هيچ يك از مديران بجز يك نفر حاضر به پاسخ گويي نشدند.
    مديري كه خواست نامش فاش نشود گفت : وزارت آموزش وپرورش در اطلاعيه هاي مختلف مردم را از پرداخت وجه نقد به مدارس منع مي كند اما مديران مدارس را براي دريافت وجه نقد با عناوين مختلف كمك به مدرسه و يا كمك هزينه تحصيلي آزاد گذاشته است .
    وي تصريح كرد : اگر قانون اساسي تحصيل رايگان را براي دانش آموزان پيش بيني كرده است مفهوم اين بخشنامه ها مشخص نيست و اگر دريافت وجه آزاد است چرا در رسانه ها مردم را از پرداخت اين وجوهات منع مي كنند.
    اين مدير مدرسه همچنين به مشكلات پيش روي يك سال تحصيلي در مدارس اشاره كرد و گفت : اگرچه دولت به مدارس كمك مي كند اما اين كمكها كافي نيست و بايد از منابعي ديگر تامين شود بنابراين راهي جز دريافت وجه نقد باقي نمي ماند.

  • *****
    دفتر تحكيم وحدت ; يكي بر سر شاخ و بن مي بريد!


  • اين روزها تاريخ جنبش دانشجويي ايران روزهاي تعيين كننده و بسيار حساسي را تجربه مي كند كه در صورت عدم انتباه و بيداري شايد ثمره اي جز فرصت سوزي و افزودن بر درجه انحراف از معيارهاي آرماني و ميثاق ماخوذ و ميعاد معهود در كارنامه خود به ثبت نرساند.
    يكي از تشكل هاي فعال و در عين حال پراثري كه در عرصه فعالان جنبش دانشجويي ايران پس از انقلاب سامان يافت دفتر تحكيم وحدت يا همان اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان دانشگاهها بود كه با نگاهي به مرامنامه اين دفتر اصول كلي فعاليت باورها اعتقادات و اهداف بنيانگذاران آن را مي توان دريافت و بي شك آنان كه به نام اين دفتر به فعاليت مي پردازند قبلا اين باورها و خط مشي ها را پذيرفته و آن را درك نموده اند.
    اخيرا نامه اي منسوب به دفتر تحكيم وحدت و با عنوان « آقاي كوفي عنان داد ما را بستانيد! » انتشار يافته است كه اين عنوان چنان خواننده را شوكه مي كند كه دادخواهي ملت مظلوم عراق از ستم هاي رژيم صدام و دوران اشغال پس از سرنگوني يكي از سفاكان تاريخ خاورميانه به كلي از خاطرش محو مي گردد.
    با مرور اجمالي اهداف ترسيمي دفتر تحكيم اين نكته بر هر خواننده منصفي هويدا مي شود كه در سطر سطر آن به تلاش در جهت تعميق انقلاب تقويت نظام جمهوري اسلامي تلاش در جهت استمرار انقلاب فرهنگي اسلامي اجراي فرامين و رهنمودهاي امام خميني (ره ) مشاركت و تلاش در جهت وحدت امت اسلامي تحت نظر ولي فقيه تلاش در جهت ايفا رسالت دانشگاه و دانشجوي مسلمان در توفيق انقلاب و بالاخره كوشش در برآوردن نيازهاي علمي جمهوري اسلامي و كوشش در رهايي از هرگونه وابستگي تاكيد شده است .
    در نگاهي به خط مشي عقيدتي و سياسي اين تشكل آنچه كه به شكل بارز نمايان است به كارگيري نهايت تلاش و كوشش اعضاي دفتر تحكيم وحدت براي تقويت اركان جمهوري اسلامي و ارگانهاي تصميم گيري و اجرايي كشور مي باشد.
    با تاملي ديگر در نامه استمداد خواهي هرچه فكر مي كنم كه اين نامه در راستاي كداميك از اهداف و اصول كلي حركت دفتر تحكيم بوده و اين دوستان به دنبال محقق ساختن كداميك از استراتژيها و ماموريتهاي ترسيم شده براي تشكل خود مي باشند با كمال تاسف ذهنم راه به جايي نبرده و همچنان متحير و سرگردان از آنم كه چگونه است كه عده اي از جوانان برومند ايران زمين كه اين روزها در بسياري از عرصه هاي علمي فرهنگي و ورزشي دنيا با تلاشهاي خويش موجبات اعتلا و افزودن بر عزت سرافرازي و بالندگي ايران و ايراني را فراهم مي كنند از طرفي عده اي ديگر اينچنين عجز و درماندگي از خويش به نمايش مي گذارند و وضعيت كشور را چنان ترسيم مي نمايند كه حتي گزارشهاي سازمانهاي بين المللي كه نشانه هاي رشد و توسعه كشورمان را به طور رسمي اعلام مي نمايند را زير سئوال برده اند.
    نويسندگان نامه به اصطلاح دادخواهي از دبيركل سازمان ملل كه البته بعيد به نظر مي رسد جزو دانشجويان و فعالان دلسوز عرصه دانشجويي باشند اين بار نيز قشر فهيم فرهيخته بيدار و همواره به فكر اعتلا و آباداني ميهن يعني دانشجويان را مستمسك و ابزاري قرار داده اند و به نام ايشان به دنبال گرفتن ماهي از آب گل آلود مي باشند و شايد شنيده اند كه تصميم سازان نظام نوين جهاني در جهت تحقق اين نظام از هيچگونه هزينه اي دريغ نمي ورزند و لذا كيسه هايي را بدين منظور دوخته اند تا شايد در اين آشفته بازارگوي سبقت را در انجام آن بخش از اين پروژه نظم نوين كه به كشورمان اختصاص يافته است از ديگران بربايند و از اين رهگذر سهمي نيز نصيب ايشان گردد!
    در اين نامه چنان به عجز و درماندگي و ناتواني جريان اصلاح طلبي در كشور تاكيد شده كه اين جريان قادر به انجام هيچ كاري در جهت رسيدن به مطالبات خويش نمي باشد و البته اين حاكي از نوعي حقارت و ذلت است كه شايد در طول تاريخ جنبش دانشجويي ايران و حتي دنيا چنين اظهار عجز و ناتواني و درماندگي و استمداد از بيگانگان مشاهده نشده و اين امر كتاب پاك جنبش اصيل دانشجويي ايران را لكه دار نموده است .
    چنين به نظر مي رسد كه در قاموس انشا كنندگان نامه اي كه با عنوان دفتر تحكيم وحدت انتشار يافته تحكيم به معني تضعيف نيز به كار برده مي شود و گاهي نيز تفرقه و تشتت و نااميد كردن به جاي وحدت استعمال ميگردد چرا كه اولين هدف از اهداف تشكيل اين دفتر تعميق و گسترش انقلاب اسلامي و تقويت نظام جمهوري اسلامي است كه متاسفانه نامه منتسب به اين تشكل در بند بند اين مكتوب در پي تضعيف نظام جمهوري اسلامي است . بي انصافي در نگارش اين نامه تا آنجا فرا رفته است كه در پي دفاع از كشتارهاي بي امان مردم بي دفاع و دلسوزان كشور از سوي منافقين برآمده و مجازات برخي از عناصر اين گروهك در سالهاي دهه 60 مورد اعتراض نگارندگان قرار گرفته است .
    و اين البته شايد به نوعي سردرگمي سياسي نزد ايشان تلقي شود كه هنوز از اوضاع و احوال پكيده و بسيار متزلزل اين گروهك حتي در بين كشورهايي كه روزي به اينها پناه داده بودند بي خبر مانده اند و شايد اين جريان نتيجه وضع موجود منافقين و دستورات سازماني به برخي وابستگان و هواداران و اعضائي باشند كه منافقانه به دفتر تحكيم دل خوش كرده اند و در حال حاضر مجبور شده اند مستقيما وارد صحنه شوند و برخي افراد ساده دل و يا عقبه مخفي و لانه كرده در برخي گروهها و نهادها را بي پروا به كار گيرند چرا كه موضوعيت اختفا و پوشيده كاري در وضعيت كنوني ايشان منتفي است و لازم است براي نجات اين غريق به هر حشيشي متوسل شد.
    بي ترديد شاخصه مهم دانشجويان شايسته ايران زمين در جاي جاي كره خاكي استقلال مناعت طبع . شجاعت و خودباوري بوده و از آنان شخصيت ها متين و استوار و متعهد به آرمانهاي ملي به وجود آورده است . حال آن كه در سراسر اين نامه آيه هاي ياس و نااميدي تكرار شده است و البته اين رفتار در فرهنگ جنبش اصيل و واقعي دانشجويي ايران هيچگاه جايگاهي نداشته است .
    اينكه ادعا كنيم نظام جمهوري اسلامي حكومتي بي عيب و نقص بوده و در آن هيچ حقي ضايع نمي شود ادعايي گزاف است اما از طرفي ديگر با نگاهي به عزم و اراده و خواست جمعي و ملي مسئولان و مردم در جهت اصلاح مفاسد و برطرف كردن نقص ها و ايرادها به اين نكته خواهيم رسيد كه نهضتي كه با انقلاب اسلامي در سال 57 آغاز گرديد آغازي بود بر فرآيند اصلاحات در اين مرز و بوم و هيچگاه و توسط هيچ كس متوقف نخواهد شد و اگر نبود جنگ تحميلي و نابرابر عليه اين كشور شايد فازهاي بسيار مهمي از برنامه اصلاحات تاكنون انجام شده بود البته مقوله اصلاحات اين چنين نيست كه به صورت ضربتي و آني صورت پذيرد بلكه امري تدريجي است كه مستلزم فضايي عاري از تنش و در عين حال آماده نقد و ابراز دغدغه و اظهارنظر است .
    در ابتداي اين نامه به اين عبارت برخوردم كه گفته است « با اعلام نااميدي از روند پيگيري اصلاح طلبان از اصلاح حكومت موجود اين نامه را مي نويسيم » .
    نويسندگان همگي آنچنان خودباخته شده اند كه تنها مرجع حل مشكلاتشان را سازمان ملل متحد و بيگانگان يافته اند و اين دلباختگي و دلدادگي به غير خانواده را به زعم خويش راه نجات دانسته اند اما غافل از اين كه « ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغير و اما بانفسهم » خداوند سرنوشت هيچ ملتي را تغيير نمي دهد مگر به دست خود ايشان .
    آنهايي كه راه خروج از مشكلات را در گرو حضور و مداخله بيگانگان جستجو مي كنند كافيست كه به دو سوي مرزهاي شرقي و غربي كشورمان نگاهي اجمالي بنمايند و آن گاه رفتار خود را سامان دهند.
    از آن گذشته دل سوزان ساده انگار كه تنها راه اصلاحات و دستيابي به مطالبات خويش را در گروه دخالت بيگانگان مي دانند بايد نيم نگاهي نيز به سرانجام گروههاي كه بيشتر به اين تجربه پرداخته اند بنمايند تا به ندامت دچار نشوند كه « من جرب المجرب حلت به الندامه »
    و به قول يكي از دوستان كافي است تاريخ حركتهاي دانشجويي اواخر دهه 50 و اوايل دهه 60 تحت عنوان فدائيان خلق اكثريت و اقليت كارگر مجاهدين خلق حزب توده و از اين قبيل را مرور كنيم و سرانجام و عاقبت آنها را دلدادگي و اتصال تشكيلاتي به بيگانگان و خارج از مرزهاي كشور را بياد آوريم .
    البته صدور بيانيه هايي از سوي بسياري از انجمن هاي اسلامي دانشگاهها كه تهيه كنندگان نامه اسامي آنها را جعل كرده و در انتهاي نامه آورده اند موجب خرسندي همه آنهايي شد كه همواره به دنبال جريان دانشجويي فعال پويا آگاه و مستقل و تاثيرگذار در كشور مي باشند و يكبار ديگر نشان داد كه جنبش اصيل دانشجويي بيدار و هشيار است و استيصال و درماندگي در مقابل بيگانگان را برنمي تابد و آنقدر از استقلال فكري و درايت و منطق برخوردار است كه بتواند خواستهاي خود را با بهره گيري از ادبيات منتقدانه و سازنده و نقد عالمانه و بدور از تخريب و فحاشي و توهين در فضاي داخل كشور و از طريق عقلاني و مجاري قانوني پيگيري نمايند.
    رضا ـ م
    عضو هيات علمي دانشگاه آزاد
    نامه موسوم به دفتر تحكيم و با عنوان دبيركل سازمان ملل حاكي از نهايت حقارت و ذلتي كه در طول تاريخ جنبش دانشجويي ايران چنين اظهار عجز و ناتواني و استمداد از بيگانگان مشاهده نشده به نحوي كه كتاب پاك جنبش اصيل دانشجويي ايران را لكه دار نموده است

  • *****
    شهيدي از سلاله « صاحب جواهر »


  • آيت الله شيخ محمد تقي جواهري فرزند آيت الله شيخ عبدالرسول فرزند شيخ عبدالحسين فرزند شيخ بزرگ محمد حسن صاحب « جواهرالكلام » از خاندان اصيل و معروف به علم و فضل و ادب و برتافته از درخت تنومند فقاهت بود. ريشه آن مرحوم شيخ محمد حسن صاحب الجواهر ثمره بستان نجف اشرف است كه آنچنان پرثمر گشته كه به اذن خداوند هر دم ثمري از آن سر مي زند.
    مرحوم محمد تقي جواهري در سال 1301 هـ . ش در نجف اشرف متولد شده و در دامان پدر و بزرگان خاندان خود رشد نمود. پدرش به تربيت وي اهميت خاصي داده و او با اينكه خردسال بود درسهايي را تلقين مي نمود كه او به خوبي از عهده آنها برمي آمد پس از مدتي در درس خارج آياتي چون پدر بزرگوارش و مرحوم ميرزا باقر زنجاني مرحوم سيدمحسن حكيم و مرحوم آقاي خويي و مرحوم شيخ حسين حلي حضور يافت .
    در بين همقطاران خود مبرز بود و از موهبتهاي الهي سرشاري برخوردار و انگشت نماي دوستان براي مرجعيت بعد از استادش آقاي خوئي بود.
    در مسجد معروف به مسجد جواهري اقامه نماز مي نمود. مجلس درس خارج وي از مجالس بزرگي بود كه بيشتر دانشجويان آن را لبنانيهاي جبل عامل تشكيل مي دادند.
    او در كنار اينكه دانشمندي سترگ بود شاعر توانمندي هم بود و بعد از دستگيري اش ديوانش را معدوم كردند زيرا مملو از جنگ و ستيز با كمونيسم ماركسيسم بعثيها و ناسيوناليستهاي عرب بود.
    او بسيار شجاع آزادانديش و مدافع حريم دين در مقابل بعثيهاي سفاك بود. در اين باره آيت الله العظمي خوئي با تعجب گفته بود : « آقاي جواهري از بعثيهاي مجرم هيچ هراسي ندارد » و اين كلام بعد از اصرار ايشان بر حاكمان عراق بر آزاد كردن مرحوم جواهري بود و آنها در جواب اصرار ايشان نواري را با صداي آقاي جواهري آورده بودند كه مرحوم جواهري گفته بود : « همكاري با بعثيها جايز نمي باشد چون آنها از يهود هم نجس تر هستند » .
    او با تمام وجود مبلغ انقلاب اسلامي بود و هميشه مي گفت كه پشتيباني از انقلاب اسلامي ايران واجب است و هيچ شكي نيست كه اين كردار مخالف آني بود كه حزب بعث درصدد آماده كردن آن بود. لذا در 1358 دستگير شد و پس از سالها شكنجه و زندان سرانجام خبر شهادت وي به همراه جمع كثيري از علما و روحانيون نجف واصل گرديد.
    هنگاميكه امام خميني از پاريس به تهران بازگشتند ايشان اين چند بيت شعر را به زبان عربي براي امام فرستاد :
    اي پدر مصطفي در هرگامي پيروز باشي و توفيق از دور و نزديك يارت باد.
    تو براي دين خدا كه اصول آن پايمال گشته و احكامش را تغيير داده اند غضب نمودي .
    اي كسي كه ظلم و جور را در ايران ريشه كن كردي و دين خدا را پيروز نمودي .
    فروغ روي تو از ما پنهان گشت كه در تهران بعد از شبي تاريك خورشيدي بدرخشد.
    تو همگام با روح خدا از آسمان فرود آمدي باشد تا امام زمان (عج ) زمين را پر از عدل و داد كند.