بسم الله الرحمن الرحيم
اتحاديه اروپا
در مناسباتش با جمهوري اسلامي ايران
به
شيوه جديدي روي آورده است كه شايد مناسب ترين نام و
عنوان براي آن « فرصت طلبي ناشيانه » باشد. هفته گذشته
وزراي
خارجه اتحاديه اروپا جمهوري اسلامي ايران را به تجديدنظر
در روابط دوجانبه تهديد كردند و براي توجيه اين تهديد
مواردي از قبيل فعاليت هاي انرژي اتمي
ساخت موشك شهاب
3
بازداشت عناصر آشوبگر و مرگ زهرا كاظمي (خبرنگار ايراني
كانادائي ) را بهانه قرار دادند. اين رويكرد جديد
نشان از
پيدايش تغييراتي در سياست اتحاديه اروپا نسبت به تهران دارد
كه در اين مقاله به آن مي پردازيم .
تعامل سياسي فيمابين جمهوري اسلامي ايران و اتحاديه
اروپا بعد از پايان يافتن جنگ تحميلي رژيم صدام بر ايران
همواره برمبناي سياست نگاه مثبت به اروپا استوار بوده است .
اين سياست
هر چند گاهي دچار نشيب و فرازهائي شد
ولي در
مجموع به مدت بيش از يك دهه ادامه يافت و نتايج مثبتي نيز به
بار آورد. اين سياست
هيچگاه مورد پسند آمريكا نبود و
دولتمردان آمريكائي تا آنجا كه توانستند براي تخريب اين
تعامل
مانع تراشي كردند اما چون اراده سياسي جمهوري
اسلامي ايران و اتحاديه اروپا پشتوانه اين تعامل بود
آمريكا
نتوانست كاري از پيش ببرد. از ناحيه جمهوري اسلامي ايران
اين سياست فقط مربوط به يك جناح يا يك بخش از حاكميت
نبوده و نيست
بلكه همه جناح هاي سياسي و كل حاكميت
همواره سياست نگاه مثبت به اروپا را قبول داشته و با اراده اي
قوي مصمم به ادامه تعامل با اروپا
البته بشرط آنكه حقوق
طرفين رعايت شود
بوده اند. اتحاديه اروپا نيز تاكنون
عليرغم
بعضي ضعف ها كه از خود نشان داده
اين سياست را پي گرفته
است
سياستي كه نگاه آن به كل نظام جمهوري اسلامي
بود.
موضعگيري اخير اتحاديه اروپا به نظر ميرسد از نگاه كلي به
اصل نظام جمهوري اسلامي دور شده و به بخشي از حاكميت
منعطف گرديده است . گمانه زني ها اينست كه اتحاديه اروپا بجاي
آنكه تعامل خود را به نظام جمهوري اسلامي منعطف نمايد
به
ارزيابي خود از آينده باشگاه هاي قدرت در اين نظام گره زده
است . اين
يك اشتباه اساسي است كه اتحاديه اروپا اكنون دچار
آن شده و اگر هرچه زودتر خود را از اين لغزش نرهاند
با
مشكلات بزرگي در مورد آينده مناسبات خود با جمهوري
اسلامي ايران مواجه خواهد شد.
اتحاديه اروپا در رويكرد سياسي جديد خود در زمينه تعامل
با جمهوري اسلامي ايران
مرتكب دو اشتباه فاحش شده است .
اشتباه اول همانست كه بدان اشاره كرديم
يعني گره زدن تعامل
خود با يك بخش از حاكميت بجاي اصل نظام . اشتباه دوم در
مورد ارزيابي اين اتحاديه از آينده يك جناح سياسي است . اين
ارزيابي قطعا غلط است زيرا مثل هميشه
ويژگيهاي مردم ايران و
تعلق خاطر آنها به اسلام و انقلاب و نظام جمهوري اسلامي را
ناديده گرفته و در محاسبات خود نگنجانده است . اروپائي ها بايد
به اين واقعيت توجه داشته باشند كه مردم ايران هرگز منافع ملي
و مصالح كلي كشور خود را به يك جناح سياسي نميسپارند
خواه اين جناح چپ باشد يا راست . مردم ايران ممكن است در
مقاطع مختلف جناح ها را بيازمايند اما هرگز مقدرات كشور را
يكجا به آنها تحويل نميدهند بلكه بموقع وارد عمل شده و راه
خود را از راه جناح ها جدا مي كنند. اين
واقعيتي است كه از قيام
تنباكو تا انقلاب اسلامي ايران بارها به اثبات رسيده و در بستر
حوادث مهمي كه در طول دو قرن اخير رخ داده
دينداري
همواره محور اصلي حركت مردم بوده است . امروز نيز حركت
مردم ايران بر همين محور است و اتحاديه اروپا چاره اي ندارد
جز آنكه اشتباه فاحش خود را هرچه زودتر تصحيح كند و به
مسير صحيح تعامل با اصل نظام برگردد.

|