روزنامه جمهوري اسلامي 04/05/1382 صفحه هنر و ادبيات

  • زيبايي و كاربرد در هنر سنتي
  • براي جهاني شدن دل نگراني نداريم
  • *****
    زيبايي و كاربرد در هنر سنتي


  • سيد محمد بهشتي
    پنجمين شماره از فصلنامه خيال به مدير مسئولي مهندس ميرحسين موسوي و سردبيري مهرداد قيومي بيدهندي منتشر شد
    به گزارش روابط عمومي فرهنگستان هنر در اين شماره از اين فصلنامه از اساتيد و نويسندگاني چون ايرج داداشي غلامرضا اعواني فرزان سجودي فرزانه طاهري احمد عليقليان محمد شهبا فرهاد ساساني و سيد محمد بهشتي مقالاتي درج شده است .
    خيال به روايت مولانا جلال الدين محمد بلخي ; مبادي هستي شناختي و معرفت شناختي نگاه نمادين به جهان ; شرح و بازبيني چند اصطلاح علم بيان از منظور زبان شناسي ; كلمه و نماد (رنه گنون ); خانه : نماد خويشتن (كلركوپر ماركوس ); ناسينما (ژان فرانسواليوتار) و ديدگاه : زيبايي و كاربرد در هنر سنتي از جمله مطالبي است كه در اين شماره خيال به چشم مي خورد.
    از اين شماره فصلنامه خيال مقاله « زيبايي و كاربرد در هنر سنتي » در معرض قضاوت خوانندگان گرامي قرار مي گيرد.
    از تفاوتهاي بارز هنر سنتي با هنر مدرن اين است كه هنر سنتي ذاتا كاربردي است . در هنر مدرن بين هنر محض و هنر كاربردي تمايز قايل مي شوند و هنر محض و عاري از كاربرد را برتر مي شمارند در حالي كه در دوران پيش از مدرن هنر اساسا كاربردي بود و هنر غير كاربردي كمتر يافت مي شد. برخي از آثار هنر سنتي كه از گذشته به دست ما رسيده و يا امروزه همچنان توليد مي شود كاربرد گذشته خود را حفظ كرده است اما بسياري از آنها كاربردي خود را از دست داده و فقط از جنبه زيبايي شناختي مورد توجه است .
    گاه ما از افتراق ميان كاربرد و زيبايي در آثار هنري افسوس مي خوريم و آرزو مي كنيم كه بار ديگر اين دو جنبه با هم جمع شوند. در واقع اين آرزو بر اين فرض استوار است كه كاربرد و زيبايي دو امر مجزايند كه زماني در آثار هنر سنتي گرد مي آمده اند و امروز از هم جدا شده اند : آنچه از هنر سنتي به جا مانده غالبا كاربرد خود را از دست داده و به هنر محض امروزي نزديك شده و محصولات كاربردي در بسياري موارد عاري از زيبايي و هنر است . اگر زيبايي و كاربرد كه آنها را دو امر مستقل و در عرض هم مي پنداريم گرد آيند ازدواج ميموني كه در هنر سنتي رخ مي داد دوباره سرخواهد گرفت . مطابق طرز تلقي امروزي در هنر سنتي زيبايي امري بود كه بر شي كاربردي اضافه مي شد به عبارت ديگر گويي در هنر سنتي شي را براي برآوردن نيازي مي ساختند و آن گاه آن را مي آراستند يعني زيبايي را بر شي مي افزودند و از اين رو ممكن بود كه مانند امروز شي كاربردي فاقد زينت و زيبايي باشد و شي زيبا و هنري فاقد كاربرد.
    حقيقت اين است كه اين تلقي به نوعي گسترش دادن نگاهي امروزي به عالم سنتي است . در عالم سنتي اين دو جنبه را نه در عرض هم بلكه در طول هم مي ديدند. نسبت كاربرد با جمال در هنر سنتي نسبتي اضافه نيست چنين نيست كه زيبايي و زينت را بر شي بيفزايند يا شي كاربردي را محمل زيبايي قرار دهند. زيبايي در هنر سنتي در طول و در امتداد كاربرد قرار دارد : شي در نازل ترين مرتبه خود كاربرد مورد نظر را دارد و هر چه ارتقا يابد هم كاربردي تر مي شود و هم زيباتر. به سخن ديگر شي كاربردي در مراتب ارتقاي كيفيت و كمال خود زيبا مي شود و صورتي هنرمندانه مي يابد همچون غنچه كه مي شكفد و گل مي شود : حالت غنچه و گل دو حالت همعرض نيست گل بودن امري نيست كه بر غنچه اضافه شود بلكه غنچه در مرتبه كمال خود به گل بدل مي شود گل همان غنچه است كه ارتقاي كيفي يافته است .
    در همه فرهنگهاي سنتي و به عبارت ديگر در همه فرهنگهاي شرقي از تزيين چنين تلقي اي داشته اند. كوماراسوامي (1 ) در اين باره مي گويد كه در فرهنگهاي بزرگ جهان تزيين (2 ) نه تنها تجمل نبوده بلكه بر ويژگيهاي ضروري شي يا شخص دلالت مي كرده است و از معناي اوليه اين اصطلاح و مترادف آن در زبانها نيز مي توان اين حقيقت را در اصل ) ornament (دريافت مثلا در زبان انگليسي « تزيين » به معناي تامين تجهيزات ضروري است و در فن بلاغت نيز به آنچه براي ايجاد ارتباط بليغ كلامي لازم است « تزيين » به معناي « زينت » مشتق از decoration مي گويند . واژه به معناي « شايستگي » است و بر چيزي دلالت مي كند decorum كه براي شيئي يا شخصي لازم است تا وظيفه اش را به درستي (تزييني آرايشي ) cosmetic ادا كند . او همچنين مي گويد واژه (عالم ) مي آيد و لذا آنچه را براي نظم شايسته cosmos از واژه يا cosmos لازم است مشخص مي كند به عبارت ديگر واژه در زبانهاي اروپايي به معناي « عالم » و « جهان » و kosmos از لحاظ ساختار به cosmetic « كيهان » است و صفت آن يعني معناي « جهاني » است در حالي كه معناي متداول آن « تزييني » است . از اينجا معلوم ميشود كه تزيين را امري مرتبط با عالم هستي مي شمرده اند يعني امري ذاتي نه اضافي و زخرف . كوماراسوامي مي گويد متاسفانه امروز معاني اصلي اين واژه ها مانند كاركردشان كه مرجع آنهاست نازل شده است . معاني جديد حاكي از تمايزي است كه در ميان آنچه براي كاركردهاي جسماني لازم است و آنچه فايده اي ندارد اما احساسات ما را خوش مي آيد قايليم . يك جفت چشمي كه در يونان باستان يا گينه نو بر دماغه قايقها نقاشي مي كرده اند براي سفر امن به همان اندازه واجب بوده است كه شكل و چوب مناسب براي « خود » قايق . همچنين تويزه هايي كه ساختار طاق در كليساي گوتيك يا در ورزشگاهي اثر نروي (3 ) را نمايان مي كند به اندازه خود طاق ضروري است و شاخ و برگ سرستون قرنتي (4 ) به قدر خود ستون لازم است . (5 )
    بدين ترتيب اگر اين دو جنبه را در رابطه طولي و در ادامه هم ببينيم متوجه مي شويم كه صورت هنرمندانه شي بر اثر ارتقاي كيفي آن آشكار مي شود. شايد بتوان با مثالي اين موضوع را روشن تر كرد : فرش در زندگي روزمره ما جنبه كاربردي يا كاركردي دارد و براي ظاهر كردن فوايد كاركردي خود نيازي به نقوش و تركيبات رنگي ندارد يعني كافي است كه عايق و پرزدار و نرم باشد رطوبت و حرارت را منتقل نكند سختي زمين را بپوشاند امكان نشستن و راه رفتن و زندگي را در محيط براي ما فراهم كند و اينها هيچ يك موكول به اين نيست كه فرش منقوش و الوان باشد نقش و رنگ اثري در جنبه هاي كاركردي فرش ندارد. شايد همين موجب اين سو تفاهم شده باشد كه نسبت جنبه هاي هنرمندانه فرش با جنبه هاي كاركردي عرضي است . اين نوع نگاه يعني در عرض هم ديدن اين دو امر عمدتا به تفكري برمي گردد كه در دوره معاصر شايع شده است و ما نيز بدان مبتلاييم . در تفكر امروزي نازل ترين جهاني كه در آن به سر مي بريم معتبر است يعني جهان ماده و بخشي از وجود انسان كه با اين جهان متناسب است اعتبار دارد يعني حيات دنيوي انسان . از اين ديدگاه فرش بايد پاسخ گوي نيازهاي بعدي از وجود انسان يا حيات او باشد كه در حبس اين دنياست . همچنين ليوان فقط ابزاري براي نوشيدن آب و رفع تشنگي مبتلا به بدن است و ممكن است مزه اي هم به اين آب بيفزاييم زيرا حس چشايي ما مزه را ادراك مي كند و شايد آن را معطر كنيم تا حس بويايي مان را خوش آيد و براي برآوردن اين نيازها ظرف يك بار مصرف نيز كفايت مي كند و چنين است نياز به زير انداز كه با موكت برآورده مي شود و تزيين ديوار كه مي توان از كاغذ ديواري استفاده كرد.
    اگر در حيات سنتي ما فرش و ليوان و پنجره و پرده و... همه به گونه ديگري بود از آن رو بود كه تعريف انسان و حيات او و تعريف جهان و ... با تعاريف امروزي از آنها تفاوت داشت . بنا بر آن تعاريف تشنگي مراتبي دارد كه فقط يك مرتبه از آن با آب مادي رفع ميشود و تشنگي يا عطش معنوي با مرتبه ديگري از آب كه همانا حقيقت و باطن آب است برطرف ميشود سكنا گزيدن در خانه نيز فقط استقرار و استراحت جسمي در مكاني متناسب با نيازهاي جسم نيست بلكه به معناي سكينه يافتن و به آرامش رسيدن و قرار و استقرار در وطن است آن هم براي كسي كه اهل اين عالم نيست و در غربت اين عالم به سر مي برد و پيداست كه نمي توان با ساختن خانه اي فقط براي جسم انسان چنين سكينه اي براي او فراهم آورد و روح او را خشنود ساخت .
    از چنين ديدگاهي حقيقتا نقوش فرش برآورنده نيازي واقعي است و اگر فرش منقوش نباشد نشستن به درستي محقق نمي شود اما امروزه ـ چون مقصود از انسان جسم اوست و نقوش فرش نيز فايده اي براي جسم نداردـ اين نقوش و تزيينات را چيزهايي تلقي مي كنند كه بر فرش زايد شده است و هر چند زيباست فقط براي خوشامد حواس ماست و متضمن فايده اي و كاركردي و خدمتي نيست .
    اين طرز تلقي به حوزه هنرهاي سنتي مربوط به ادوات و اثاثه زندگي محدود نميشود بلكه همه شئون زندگي از جمله معماري را در بر مي گيرد مثلا امروزه استحمام فقط براي زدودن آلودگي از جسم است و براي اين كار كافي است كه كم ارزش ترين نقطه خانه را بدان اختصاص دهيم كه به امكانات لازم براي پاك كردن جسم مجهز باشد. براي رفع چنين نيازي به حمام گنج علي خان حاجت نيست . اگر قرار بود حمام گنج علي خان صرفا برآورنده نياز به شستشوي جسم باشد بسياري از آنچه در معماري آن ديده مي شود زايد بود اما در دوران سنتي استحمام كاري مهم بود زيرا به تطهير جسم محدود نمي شد و مطلوب آن بودكه انسان در حال تطهير جسم به مراتب ديگر و بالاتر وجود خود نيز توجه كند. از اين رو آنچه مي ساختند هم حمامي براي روح بود و هم حمامي براي جسم .
    امروزه حمام جاي مهمي نيست چون استحمام كار مهمي نيست و اين نيز خود از آن روست كه انسان موجود مهمي نيست : انسان حيواني است كه بايد نيازهاي جسماني اش را برآورده كرد. در گذشته آبشخور اسب را نمي آراستند و امروز همان رفتار را با انسان مي كنند. از منظر پيش از مدرن انسان خليفه خدا و موجودي شريف است و همه كارهاي او شرافت دارد و گاه حتي آسياسنگي به سبب انتساب به اوـ چون گندم نان او را آرد مي كندـ شرافت مي يابد و شايسته تزيين ميشود.
    از منظر سنتي چون انسان موجودي ذو مراتب است آنچه براي او ساخته ميشود بايد نيازهاي او را در همه مراتب برآورده سازد. از اين رو انسان جهان سنتي هر جا كه بنيه و بضاعت پيدا مي كرده به جنبه هاي كاركردي مادي اكتفا نمي كرده و ادب وجود انسان را نگاه مي داشته است . در حقيقت او كاركردها را نيز در مراتب مختلف منظور مي كرده و به كاركردهاي مادي بسنده نمي كرده است . در هنر سنتي تزيين و كاربرد (كاركرد) در طول هم اند زيرا در واقع مراتب مختلف كاركردندـ كاركردهايي كه هر يك با يكي از مراتب وجود انسان تناسب دارد.
    امروز نيز انسان همه آن هوشمنديها را از دست نداده است مثلا اگر امكاناتش در فراهم آوردن لباس محدود باشد به پوششي كه او را از سرما و گرما و باد و باران محفوظ دارد بسنده مي كند اما اگر وسعش بيشتر شود به جنبه هاي پيچيده تر كاركردي مي پردازد يعني مي كوشد لباسش طوري باشد كه بتواند با آن كارهاي خود را راحت تر انجام دهد و مرتبه بالاتر اين است كه لباس معرف شخصيت او باشد و با شان اجتماعي اش تناقض نداشته باشد.
    از خصوصيات فرهنگي ما ايرانيان اين است كه به مراتب نازل بسنده نمي كنيم و تا هر چيزي را به مرتبه شاعرانه آن نرسانيم از پا نمي نشينيم مثلا در نظر ما پل نبايد فقط محل عبور جسم انسان باشد بلكه بايد به مرتبه شعر يعني مرتبه پل خواجو برسد و تا شعر حمام ـ حمام گنج علي خان ـ سروده نشود آرام نمي گيريم . همه چيز بايد مشمول اين كيمياگري روح ايراني شود. ايراني تا خاكي را به كيميا زر نكند راضي نمي شود و هر جا كه مجالي يافته آن را به ميداني براي كيمياگري بدل كرده است .
    براين اساس حفظ آثار هنرهاي سنتي نيز فقط به سبب حسرت گذشته نيست بلكه براي اين است كه چراغ اين كيمياگري در فرهنگ ما روشن بماند تا اگر كساني خواستند از آن بهره بگيرند. روزگاري بيشتر مردم ما كيمياگر يا گوهرشناس بودند ولي امروز كيمياگران ما بسيار اندك و منزوي و خود در زمره آثار هنري اند. بايد روزي بيايد كه اينان ميدان دار شوند و مردم ما اهل كيمياگري .
    پاورقي :
    1 ( Ananda k . Coomaraswamy )7781 -7491 (
    متفكر و حكيم هندي مقيم آمريكا و از شخصيتهاي برجسته در نسل اول سنت گرايان معاصر.
    2 ( ornament
    3 ( Pier Luigi Nervi )1981 -9791 (
    5 ) به نقل از :
    4 ( Corinthian caqital
    Rudolf Arnheim The Dynamics of Architectural Form ) Berkeley Los Angeles and London University of California press 4891 ( p .942
    6 ( nostalgia

  • *****
    براي جهاني شدن دل نگراني نداريم


  • هنرمندان شركت كننده در پنجاهمين بينال ونيز طي نشست مطبوعاتي در روز بيست و چهارم تير ماه سال 1382 در جمع نمايندگان رسانه هاي گروهي به تبيين دستاوردهاي فرهنگي هنري ايران به خاطر حضور در اين رويداد بزرگ جهاني در عرصه هنرهاي تجسمي در موزه هنرهاي معاصر تهران پرداختند.
    بنا بر گزارش روابط عمومي موزه هنرهاي معاصر تهران بروز دارش احمد نادعليان حسين خسرو جردي سه هنرمند شركت كننده در بينال ونيز همراه غلامرضا نامي كارشناس هنري مركز هنرهاي تجسمي به مدت دو ساعت در اين نشست مشاهدات خود را بيان كردند و به پرسشهاي حاضران در جلسه پاسخ گفتند.
    احمد نادعليان كه در اثرش به « مساله محيط زيست » پرداخته بود در اين خصوص عنوان كرد : « هر چند كه شركت كردن در بينال ونيز برايم اهميت داشت ولي مهم تر از آن اين بود كه همزمان براي شركت در نمايشگاهي در ايتاليا و آلمان از من دعوت به عمل آمد. »
    بهروز دارش درادامه در پاسخ به اين پرسش كه تشابهات و تفاوتهاي هنر معاصر ايران با هنر معاصر جهان را مورد توجه قرار داده بود گفت : « هر كدام جايگاه خودش را داشت . هر چند كه به لحاظ امكانات و ابزار موجود تكنولوژيك نسبت به آنها عقب تر هستيم ولي به خاطر فرهنگ خاص مان و اينكه در فضاي پس از انقلاب يك فضاي معنوي ـ عرفاني در هنر ما بوجود آمد بدون اينكه عمدا بخواهيم در اين فضا قرار بگيريم و البته در اين فضا قرار گرفتيم و همين فضا در آثار هنري مان جذابيت ايجاد كرد. »
    وي در ادامه به پتانسيل هاي موجود در فرهنگ غني ايراني اشاره كرد و علت مقبوليت و جذابيت آثار هنرمنداني همانند شيرين نشاط و آويش خبره زاده كه در خارج از ايران نيز زندگي مي كنند ظهور و بروز عناصر فرهنگي ايراني در آثارشان دانست .
    حسين خسرو جردي ضمن توضيح اين نكته كه هر چند در پيش از انقلاب آثار هنرمندان ايراني در بينال ونيز شركت كردند ولي امسال براي نخستين بار جمعي از هنرمندان كشور با نام « ايران » در اين گردهمايي بزرگ جهاني حضور يافتند عنوان كرد : « نام كشور « ايران » براي نخستين بار در اين بينال درخشيد به طوريكه به خاطر استقبال از غرفه « ايران » ساعتها به پرسشهاي مراجعه كنندگان كه از جمله هنرشناسان كارشناسان و هنرمندان بودند پاسخ داديم . »
    خسروجردي در ادامه ضمن ابراز خرسندي از اين اتفاق مبارك در عرصه هنرهاي تجسمي بينال ونيز را اينگونه نقد كرد : « تصورم از بينال و نيز با مشاهداتم در اين بينال متفاوت بود. يكي به دليل اينكه در بينال بيشتر هنرمندان آزاد مورد توجه قرار گرفتند تا هنرمنداني كه از سوي كشوري معرفي شدند به طوريكه فقط 20 درصد از حجم كاتالوگ به آثار كشورهاي شركت كننده اختصاص يافت . از طرفي ديگر در جشنواره هاي سينمايي هميشه بيشتر شاهد سينماگران و هنرمندان شناخته شده هستيم در حاليكه داوران اين بينال اكثرا جوانان كم سن و سالي بودند كه اصلا باور نمي كردم كه داور باشند. »
    بهروز دارش در ادامه بحث ضمن ارزيابي مثبت داوريها در بينال در خصوص واكنش مخاطبان غرفه ايران گفت : « يكي از پر بيننده ترين غرفه ها غرفه ايران بود و اين بيانگر اين نكته است كه چقدر فرهنگ و هنر ايران پويا است به همين دليل با همين راحتي كه توانستيم با مخاطبان ارتباط برقرار كنيم به راحتي هم مي توانيم بگوييم كه دل نگراني براي جهاني شدن نداريم فرهنگ ايران از جمله فرهنگهاي است كه مي تواند در دنيا تاثيرگذار باشد. »
    سپس از نمايندگان رسانه هاي گروهي درخواست كرد تلاش كنند تا بودجه فرهنگي در بخش هنر افزايش يابد.
    غلامرضا نامي در اين جلسه در خصوص چگونگي انتخاب آثار توضيح داد : « مركز هنرهاي تجسمي قصد دارد با خريداري غرفه براي ايران هر ساله آثار هنرمندان ايران را در بينال و نيز به نمايش درآورد. همچنين در مركز هنرهاي تجسمي و موزه هنرهاي معاصر تهران شوراي هنري وجود دارد كه متشكل از هنرمندان گالري دارها نمايندگان انجمن هاي صنفي هنري و كارشناسان موزه و مركز هستند و در خصوص انتخاب هنرمندان براي شركت در نمايشگاههاي خارج كشور تصميم گيري مي كنند. »