انتظار موعود امم
حضرت مهدي (عج ) منجي
انسان ها
در تمام جوامع و در بين تمام انسان ها
ريشه دوانيده و شخص منتظر
چه حقيقي باشد و
چه حقوقي
برخود فرض و واجب مي داند كه در
دوران غيبت امام زمانش
منتظرش باشد; انتظاري
كه در آن بدون تلاش نماند و آنچه در راستاي آن از
او بر مي آيد انجام دهد و تا مي تواند از امامش
بگويد و بشنود
ازجمله اشخاص حقوقي كه پيش از انقلاب نيز
موفق به نشر كتب مذهبي بوده « شركت سيمان
فارس و خوزستان » است . اين شركت در سال
1376 كتابي را در مورد حضرت مهدي (عج ) در
قطع رقعي به چاپ رسانده است .
نام كتاب « مهدي موعود امم به روايت تاريخ »
است . اين كتاب در دوازده گفتار تنظيم شده كه به
ترتيب
داستان ظهور قبل از ميلاد بيان شده كه
حكايتي است از اصالت مهدويت كه به روايت
پيشينيان وعده نجات زمين از مفسدان داده شده
است . ولادت
امامت
غيبت (صغري و كبري ) و
احوال مردمان در زمان غيبت و سيماي مومنان
راستين
وظايف شيعه
نامه هاي ملكوتي امام
عليه السلام
در گفتارهاي ده گانه بيان شده است .
آنگاه با گفتار « بخشي از حقوق آن حضرت بر
مردم » گفتار كتاب نيز به پايان مي رسد. اما قبل از
آن
گفتار دوازدهم را از سوز قلب با هم مي خوانيم
كه نيايش ويژه امام عصر است . اينك همراه با شما
خوانندگان منتظر
اين كتاب 126 صفحه اي را ورق
مي زنيم .
1 ـ « كمرهاي خود را بسته
چراغ هاي خود را
افروخته بداريد و شما مانند كساني باشيد كه انتظار
آقاي خود را مي كشند كه چه وقت مراجعت كند. هر
وقت آيد و در را بكوبد
بي درنگ براي او باز كنند.
خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد
ايشان را بيدار يابد
پس شما نيز مستعد باشيد
زيرا
در ساعتي كه گمان مي بريد پسر انسان مي آيد. »
آنچه خوانديم از انجيل لوقا بود. بشارت به
ظهور مهدي موعود (عج ) از كتاب هاي عهد عتيق
زبور داوود
شاكموني هنديان
دارتك برهمانيان
شابوهرگان مانويان
اوستا
زند
جاماسب نامه
داتستان دينيك و زراتشت نامه زرتشتيان
در قرآن
نيز
آيات فراواني به قيام امام عصر(عج ) تاويل و
تفسير شده است . علماي گذشته و مولفين معاصر
نيز سعي و اهتمام در جمع آوري و تاليف اين آيات
داشته اند از جمله
سيدهاشم بحراني در سيماي
حضرت مهدي عليه السلام
سيد صادق شيرازي
در كتاب « المهدي في القرآن » و نيز مجلد پنجم از
كتاب معجم احاديث الامام المهدي (عج )
شيخ طبرسي در مجمع البيان از امام پنجم
عليه السلام روايت مي كند كه :
« بندگان شايسته كه وارثان زمين مي شوند(
سوره انبيا
آيه 105 ) اصحاب مهدي (عج ) هستند
در آخرالزمان . » سپس با توجه به حديث نبوي
قطعيت ظهور مهدي عليه السلام (حتي اگر يك روز
از عمر دنيا باقي مانده باشد) مي نويسد :
« و ابوبكر احمدبن حسين بيهقي در كتاب
« البعث والنشور » اخبار بسياري در اين باره آورده
است و آن اخبار را نواده او ابوالحسن عبيدالله بن
محمدبن احمد در سال 518 براي ما روايت كرد . »
به هر عنوان
هر كس نجات بخش جهان را به
زبان خود به نامي خوانده است . او به يقين كسي
جز خليفه خدا مهدي
از خاندان رسول اكرم (ص )
نخواهد بود.
2 ـ آيا مهدي موعود (عليه السلام ) به دنيا آ مده
است
محمد خواجه بخاري در كتاب فصل الخطاب
داستان ولادت حضرت مهدي موعود را بيان كرده
كه در شب نيمه شعبان سال 255 هجري قمري با
درخواست امام يازدهم از عمه اش حكيمه خاتون
كه نزد ايشان بماند آغاز مي شود و سحر همان شب
امام به دنيا مي آيند
به دنيا آمدني شبيه موسي در
دربار فرعون !
3 ـ تعداد اندكي از ياران خاص امام عسكري (عج )
به طور پنهاني موفق به ديدار آن حضرت مي شوند .
تا سن پنج سالگي ايشان كه پدر بزرگوارشان به
شهادت رسيدند و امامت از همان سن طفوليت به
امام دوازدهم رسيد
همچون نبوت يحيي در
كودكي ! كه خداوند هر كس را بخواهد پيامبر و يا
امام بر مي گزيند و به او علم و عصمت عطا
مي كند.
4 ـ امام بر جنازه پدر نمازگزارد و باز هم از چشم
دشمنان پنهان شد. به واقع
خداوند او را از شر
دشمنان حفظ كرده و مي كند تا قيام كند و صحنه
زمين را از لوث ظالمان پاك گرداند.
اما هنوز دوران غيبت طولاني تر آغاز نشده لذا
قلب ها محكم تر است و البته ثابت قدم ماندن و
پايداري بر دين استوار الهي نصيب كسي مي شود كه
يقينش محكم و شناختنش درست باشد.
5 ـ در اين دوران
كه هنوز غيبت طولاني تر آغاز
نشده
از بين وكلاي متعدد امام زمان عليه السلام
چهار نفر به عنوان سفير امام برگزيده شدند تا يكي
پس از ديگري واسطه خاص بين مردم و امام عصر
عليه السلام باشند. اين چهار نفر وكيل برجسته كه به
مقام نيابت رسيدند عبارتند از :
1 ـ عثمان بن سعيد عمروي
2 ـ محمدبن عثمان بن سعيد عمروي كه حدود
40 سال مقام سفارت را عهده دار بوده است .
3 ـ حسن بن روح نوبختي كه حدود 21 سال
متصدي مقام مقدس سفارت بود.
4 ـ علي بن محمدسمري كه با درگذشت او
دوران غيبت اوليه به پايان رسيد.
اين دوران 69 سال طول كشيد و شيعيان و
مشتاقان امام زمان (عج ) را آزموده كرد و آنها را
مهياي زندگي در فراق يار!
6 ـ در اين دوران
كسي در اعتقاد خويش به ولايت
امام زمان (عج ) ثابت نمي ماند
مگر كسي كه
خداوند دلش را با ايمان آزموده باشد. به يقين هر
كس اين زمان را درك كند بايد به دين خود محكم
چنگ بزند.
سرگرداني مومنان و ترس و ناراحتي شديد
آنها و بلاهاي طولاني
چندين برابر سرگرداني
بني اسرائيل است در عهد حضرت
موسي .
شايد به جهت اخباري كه از حضرت
رسول (ص ) به مردم گزارش شده بود
علمائي پيش
از ميلاد امام عصر(عج ) همت گماشته و كتبي را در
غيبت امام عصر(عج ) تاليف كردند
كه نام بعضي از
آنها در صفحه 66 كتاب ثبت شده است .
7 ـ در احاديث و روايات از اوضاع مردم در زمان
غيبت سخن بسيار به ميان آمده است . فراگير شدن
ظلم و جور در سرتاسر زمين
بي ديني و
لاابالي گري مردم كه تمام هم و غمشان شكمشان
باشد و شرفشان به تجملات زندگيشان
و مردم
چنان شوند كه احدي يافت نشود مگر آنكه به ربا
آلوده شود.
وضع علما و دانشمندان
وضع دين و قرآن
نيز در اين دوران قابل بررسي و تامل است .
8 ـ و اما درخشش تعداد كمي از مومنان راستين در
اين دوران به دلايل زير است :
بر ايمان خويش استوار و ثابتند.
همواره منتظر ظهور مولايشان امام عصر(عج )
هستند.
بر ولايت و شناخت امام زمان (عج ) ثابت قدمند.
از بلاياي سخت و امتحان هاي دشوار الهي
سربلند بيرون مي آيند.
هميشه به ياد خدا هستند.
مشعل هاي هدايت و دعوت كنندگان به دين خدا
هستند.
مورد تحقير دشمنان دين قرار مي گيرند.
آرزوي جهاد در ركاب مولايشان دارند.
9 ـ بارش بارقه هائي از نور بر يكي از دوستان و
خواص امام عصر(عج ) سبب دلگرمي وشوق
مشتاقان آن حضرت است . از اين رو آنان از
نامه هاي حضرتش به شيخ مفيد و ديگران بي خبر
نمانده و جا دارد كه تامل ويژه اي در آنها صورت
گيرد.
خوشبختانه مجموعه اين نامه ها و توفيقات به
طور مستقل چاپ شده و توسط انتشارات آفاق
منتشر شده است .
10 ـ شيعه هيچگاه بيكار و خاموش نمي ماند . شايد
دوران غيبت
به جهت خطر بيشتر
دوران
خطيرتري باشد كه كوشش و تلاش بيشتر شيعه را
مي طلبد از اين رو بايد :
شب و روز چشم به راه فرج باشد همراه با
پارسائي و نيك رفتاري .
معرفت دقيق از امامش داشته باشد تا اگر مرگش
فرا رسيد به مرگ جاهلي نميرد.
به دين و جوانب آن پاي بند باشد. از جمله اين
موارد
محبت نسبت به حضرت ولي عصر است .
براي تعجيل فرج امام عصر تا مي تواند دعا
كند.
11 ـ شايد اگر از ما بپرسند امام زمانتان چه حقوقي
بر گردن شما دارند
ندانيم . حق وجود
حق حيات
(حق بقا) حق پدري (بلكه مهربان تر از پدر)
حق
رهبري
حق واسطه نعمت بودن
حق قرابت
الرسول كه همگي اين حقوق ايجاب مي كند همواره
بر آن حضرت دعا كنيم و از وظايف خود كوتاهي
نكنيم .
12 ـ نيايش به درگاه الهي
لطفي است از جانب
خداي متعال براي بندگان . و چه نيكوست زماني كه
براي امام عصر عليه السلام باشد. دعاي وظايف
معرفت
صلوات ابالحسن ضراب اصفهاني
افتتاح
زيارت آل يس
از جمله ادعيه اي هستند كه
با بخش هايي از آنها در اين گفتار آشنا مي شويم .
عليرغم اقدام بسيار نيكوي شركت سيمان
فارس و خوزستان در نشر اين اثر مهدوي
دقت در
جابجايي فصل 10 و 11 براي برقراري ارتباط با
فصل بعد و نيز زمينه سازي براي بيان مطالب قابل
تامل است . هر چند عدم فهرست مناسب براي
منابع و مآخذ از استواري كتاب نكاسته اما وجود
آن فهرست بهتر از عدمش مي باشد. و نيز دقت در
ارائه صحيح كلمات
پسنديده است . به يقين
« توقع » را جاي توقيع نوشتن و « رحت » را رحمت
ارائه كردن و موارد اندك ديگر اگر چه چندان به
استواري كتاب لطمه وارد نمي سازد ولي اميد است
كه در چاپ هاي بعدي تصحيح شود.
اميد كه اين اقدام خير شركت مذكور درس آموز
ساير شركت ها و موسسات باشد و هر يك از
اشخاص حقوقي
سهمي اندك در شناسايي و
معرفي امام عصر به مردم جهان داشته باشند.

*****
آيا مي دانيم كه :
|
قسمت سوم
10 ـ در دولت حضرت مهدي عليه السلام
امت پيامبر آن چنان
از نعمت هاي الهي بهره مند مي شوند كه در هيچ دوره اي از تاريخ
آن چنان متنعم نبوده اند. زمين هيچ روئيدني
خود را از مردم آن
زمان دريغ نمي دارد و تمام خوراكي هاي خود را بيرون مي ريزد;
پس شايسته است كه اين امت
همواره ياد فرزند پيامبر خاتم
(ص ) را گرامي داشته و به خاطر رهايي تمامي امت از كمبودها و
نقص ها بلكه از ظلم ها و نغمت ها
و دست يابي به آن نعمت ها
دست به دعا برداشته و عاجزانه و ملتمسانه فرج امام خود را از
خداي مهربان بخواهند.
11 ـ امام عصر
كارگزاران خود را به آباداني شهرها فرمان
مي دهد; بديهي است كه آباداني شهرها در آن دولت
تنها به
ساختمان هاي زيبا و نوساز آن نيست
تنها به نظافت و بهداشت
ظاهري شهرها و وسعت خيابان ها و پهناوري كوچه ها نيست
تنها به قطع ناودان هاي مشرف به كوچه ها نيست
بلكه آبادي آن
شهر كه در دولت حضرت مهدي عليه السلام باشد
به ياد
خداوند و انجام طاعات و قرائت قرآن و تعليم و هدايت بندگان
به راه راست است .
پس بكوشيم از هم اينك در اين راههاي خير قدم برداريم تا
از كساني باشيم كه به عنوان كارگزار آن حضرت در عمران شهرها
بكوشيم و يا لااقل كمك كننده ي كارگزاران حضرتش
باشيم .
از طرفي مشاهده مي كنيم كه اينك زمين به ذكر خدا آباد
نيست
دشمن دائم در تلاش براي گمراهي مردم است
قرآن
متروك شده و كمتر مردمي بر كره زمين در راه طاعت الهي گام
برمي دارند. آيا تاكنون دغدغه ي هدايت مردم و تعليم قرآن و
احكام دين به آنها را داشته ايم
پس آن كنيم كه مولايمان مي پسندد. آن گونه باشيم كه اگر
ظهورش همين امروز اتفاق افتاد
سنگ راهش و سد راهش
نباشيم بلكه از همواركنندگان راهش و كمك كننده ي كارگزارانش
باشيم .
منبع : ره توشه ياران مهدي (عج ) ـ انتشارات بنياد فرهنگي مهدي موعود(عج )

*****
از زبان جوهر
|

علامه ي حلي يكي از
شخصيت هاي اسلامي است كه
خدمات علمي و فرهنگي
فراواني دارد. ازجمله اين كه
يكي از بزرگان اهل مخالف
كتابي در رد مذهب شيعه ي
اماميه نوشته بود و در مجالس
خود آن را مي خواند و مردم را
گمراه مي كرد. ولي از بيم آن كه
مبادا علماي شيعه در رد
مطالب آن نوشتاري بنويسند
آن كتاب را به كسي نمي داد.
علامه
دنبال راهي بود تا آن
كتاب را به دست آورد و
پاسخ هايي بر آن بنويسد.
بالاخره به طريقي از آن فرد
درخواست كرد تا كتاب را به او
بدهد و چون آن شخص
نخواست كه دست رد به
سينه ي علامه بزند گفت :
سوگند ياد كرده ام كه اين كتاب
را بيشتر از يك شب
پيش
كسي نگذارم . علامه آن زمان را
غنيمت شمرد و كتاب را به
قصد نسخه برداري امانت
گرفت و به خانه برد.
مابقي داستان را از زبان
« جوهر » بخوانيم :
در طبقه اي از يك مغازه
چيده شده بوديم . هر يك
آرزوهايي بزرگ در دل داشتيم .
من آرزو داشتم تا در راهي
مصرف شوم كه جانم را تازه و
شاداب كند. روزي سايه ي
مردي كه با عجله از جلو مغازه
عبور كرد توجهم را جلب
نمود. با تعجب لحظه اي بعد
ديدم كه او بازگشت . چهره اش
نوراني و بسيار خسته بود. يك
دم آرزو كردم مال او باشم و
لحظه اي بعد در دستهاي او
بودم كه با شتاب در حركت
است . نمي دانستم خوشحال
باشم يا غمگين . خيلي زود به
خانه اش رسيديم
با عجله مرا
به زمين گذاشت
وضويي
گرفت و كنار من نشست و
خيلي سريع مشغول نوشتن
شد. كنجكاو شده بودم كه
مي خواهد چه كند چه كار
مهمي است كه اين چنين او را
مشغول كرده است . با دقت
مي نوشت و در اين كار بسيار
عجله داشت . قلم را كه به
وجودم آغشته مي كرد و
مي نوشت احساس تازه اي پيدا
مي كردم و لذت مي بردم . دلم
مي خواست كه بتوانم كمك
بيشتري به او كنم . گويا ديگر
جوهر سياه زشت نبودم
به
چيزهايي تبديل مي شدم كه
چهره ي صاحب مرا شاد و
دلش را خوشحال مي كرد.
با شنيدن صداي در به
خود آمدم . آن مرد قلم را بر
زمين نهاد و مرا كناري گذاشت
و براي بازكردن در بيرون رفت
لحظه اي بعد بازگشت . همراه او
شخصي بود كه با ديدن او تمام
وجودم از شوق لرزيد و چيزي
نمانده بود كه لبريز شوم و خود
را به پايش بريزم . خدايا! از
كدامين قوم بشري است .
تاكنون در بين آدميان چنين
چهره اي نوراني نه ديده و نه
مي شناسم . اين جا كجا او
كجا! براي چه كاري آمده با
صاحب من چه كار دارد چرا
صاحب من هيچ ابراز
احساساتي نمي كند نكند او را
نشناخته است
اما صاحب من چهره ي
نگراني دارد. گويا در فكر
نوشته ها و كتاب است كه در
پيش رو دارد.
دلم مي خواست فرياد بزنم
اما فايده نداشت . صدا در
درونم موجي ايجاد مي كرد ولي
به هيچ جا نمي رسيد!! اصلا
نفهميدم با هم چه گفتند اما
ديدم كنار صاحب من نشست و
قلم را به دست زيباي خود
گرفت و در من آغشته كرد. اين
بار ديگر تمام وجودم طوفان
مي شد و حرارت و محبت .
سر از پا نمي شناختم .
گوش به فرمان كه تا كجا خودم
را بكشانم
اراده ام را در اختيار
گرفته بود. به همه چيز افتخار
مي كردم
مواظب بودم كه
خداي ناكرده روي انگشتان
نازنين او نچكم
به راستي چه
قدر زيبا مي نوشت و چه قدر
تند و تميز. تازه معني حيات را
پيدا كرده بودم .
لحظه اي به ياد صاحبم
افتادم كه در گوشه اي كاغذها را
خط كشي مي كرد و براي نوشتن
آماده مي كرد اما در اين كار هم
عقب مانده است . از خستگي
لحظه اي پشتش را صاف كرد تا
استراحتي كند كه به او گفته
شد : شيخ حسن ! چرا كمي
استراحت نمي كني اما چه
غفلتي شيخ حسن را گرفته كه
اين فرد را نمي شناسد و
نمي داند در حضور چه كسي
قرار گرفته است .
شيخ حسن گوشه اي رفت
تا كمي استراحت كند اما
خوابي عميق او را درگرفت .
حالا من بودم و قلم بود و
دست زيبا و تندنويس و نوراني
او كه مثل برق حركت مي كرد.
نمي دانم كاغذها را چگونه در
مي نورديد! « نور علي نور. » در
خلوت شبي كه تنهايي موج
مي زد
شيخ حسن با صداي
اذان هراسان از خواب بيدار
شد و گفت : « افسوس كه كتاب
را تمام نكردم و اين ميهمان هم
مرا تنها گذاشت و رفت » .
با عجله خود را به نوشته ها
رساند
تند و تند ورق زد ولي
باور نمي كرد كه اين همه
نوشته شده باشد. تا آخر كتاب
رفت . ناگهان دقيق شد و
انتهاي جملات آخر صفحه را
خواند
نوشته شده
بود.
« كتبه الحجه » . حجت خدا
آن را نوشت .
ديگر اشك هاي پرسوز و
گداز شيخ بود كه دامن دامن
برروي صفحات مي ريخت .
م . خلوصي

| | |