روزنامه جمهوري اسلامي 29/04/1382 صفحه مقالات

  • محمدبن ابي بكر
  • دنياشناسي
  • *****
    محمدبن ابي بكر


  • فرماندار دلاور امير مومنان (ع ) در سرزمين مصر
    قسمت اول
    حجت الاسلام سيدتقي واردي
    دين حيات بخش اسلام به ويژه مكتب اهل بيت (ع ) در طول تاريخ افتخارآميز خود افراد و اشخاصي را در دامان خويش پرورانيده كه در دين داري خدامحوري و عدالت خواهي به درجات عالي و مراتب والاي انساني دست يافته و با رفتار و كردار عزت آفرين خود سرمشق همگان گرديدند و تاثيرات شگفتي را در ميان مسلمانان و جوامع اسلامي پديد آوردند.
    آنان به همان مقداري كه از سيره و سنت پيشوايان معصوم (ع ) پيروي كرده و آموزه هاي فكري و عملي آنان را شيوه رفتار و كردار خويش قرار دادند به همان سان در وارستگي و تحصيل درجات كمال بشري پيشرفت نموده و تشويق و تحسين حقيقت جويان عالم را نصيب خود كردند.
    « محمدبن ابي بكر » يكي از رجال معروف و دلاور مردان صدر اسلام است كه در زمره محبان و ارادتمندان اميرمومنان (ع ) بود.
    به مناسبت شهادت وي در پانزدهم جمادي الاولي اين نوشتار را به روح ملكوتي اش تقديم مي داريم .
    آنچه در اين مقال خدمت خوانندگان ارجمند ارائه خواهيم كرد عبارت اند از :
    1 ـ پدر و نسب پدري
    2 ـ شخصيت مادر ارجمند
    3 ـ تولد در سفر حجه الوداع
    4 ـ در عصر خلفا
    5 ـ حضور در ماجراي قتل خليفه سوم
    6 ـ تلاش در تثبيت خلافت اميرمومنان (ع )
    7 ـ پايداري در جنگ جمل
    8 ـ استانداري مصر
    9 ـ موقعيت سرزمين مصر
    10 ـ دشمني هاي معاويه با او
    11 ـ انتصاب مالك اشتر به جاي وي
    12 ـ ادامه درگيري با مخالفان اميرمومنان (ع )
    13 ـ شهادت جان سوز
    14 ـ اندوه مولا در شهادت ياري فداكار
    15 ـ عكس العمل هاي متفاوت .

    ث پدر و نسب پدري
    پدر محمد بن ابي بكر « عبدالله بن ابي قحافه بن عمرو تيمي » معروف به ابوبكر است كه در سال سوم عام الفيل (50 سال پيش از هجرت پيامبر « ص » ) از بانويي به نام ام الخير سلمي بنت عمر بن عامر تيمي در مكه به دنيا آمد.
    ابوبكر از نخستين گروندگان به دين پيامبر(ص ) پس از حضرت علي (ع ) و حضرت خديجه كبرا(س ) بود كه هم زمان با زيد بن حارثه و بلال حبشي در زمره ياران رسول خدا(ص ) قرار گرفت .
    وي در هنگام هجرت پيامبر(ص ) از مكه به مدينه همراه آن حضرت بود و در پنهان گاه غار ثور بر اثر تعقيب كفار قريش وحشت زده گشت . پيامبر(ص ) نيز او را تسلي داد تا از كيد و كين دشمن در امان ماندند. اما هنگامي كه به روستاي « قبا » در حوالي مدينه رسيدند و رسول خدا(ص ) براي پيوستن حضرت علي (ع ) و ساير خانواده اش به وي در آن جا توقف كرده بود ابوبكر تامل چنداني نكرد و از پيامبر(ص ) جدا شد و به روستاي « سنح » در نزديكي مدينه رفت . (1 )
    وي پس از رحلت رسول خدا(ص ) بدون درنظر گرفتن وصيت رسمي پيامبر(ص ) در جانشيني حضرت علي (ع ) از سوي عده معدودي از مهاجر و انصار در مكاني به نام « سقيفه بني ساعده » به خلافت اسلامي برگزيده شد و علي رغم مخالفت حضرت علي (ع ) حضرت فاطمه (س ) و برخي از اصحاب رسول خدا(ص ) از مردم بيعت گرفت . لذا دو سال و سه ماه و پنج روز خلافت مسلمين را برعهده داشت و سرانجام در هفتم جمادي الاخر بيمار شد و پس از پانزده روز درد و رنج در 22 جمادي الاخر سال سيزدهم قمري از دنيا رفت .
    بدنش را به درخواست دخترش عايشه (همسر پيامبر « ص » ) در جوار قبر مطهر رسول خدا(ص ) به خاك سپردند . (2 )
    وي داراي سه پسر و چند دختر بود. پسران وي عبارت بودند از : عبدالله عبدالرحمان و محمد كه عبدالله در حيات پدرش فوت كرد ولي دو پسر ديگرش هنگام مرگ پدر زنده بودند . (3 )
    ث شخصيت مادر
    مادر محمدبن ابي بكر بانويي شريف و عفيف به نام « اسما بنت عميس » بود. وي از زنان معروف شجاع و ولايت مدار صدر اسلام بود كه در شهر مكه با جعفربن ابي طالب (ع ) ازدواج كرد و با ظهور بعثت نبوي (ص ) به همراه همسرش از پيش كسوتان مسلمانان و ايمان آورندگان به پيامبر(ص ) قرار گرفت .
    آن گاه كه مسلمانان تحت فشار فزاينده قريش قرار گرفتند تعدادي از آنان به حبشه هجرت كردند تا در پناه نجاشي ـ پادشاه بي آزار حبشه ـ در امنيت و آسايش زندگي كرده و از حيثيت ديني خويش محافظت كنند. اسما بنت عميس نيز با همسر و فرزندانش در اين هجرت بزرگ شركت كرد.
    پس از هجرت پيامبر(ص ) به مدينه و تشكيل حكومت اسلامي بار ديگر مهاجران حبشه بار سفر بستند و مهاجرت ديگري را آغاز كردند. اين بار به سوي مدينه هجرت كرده و در كنار رسول خدا(ص ) و ساير مسلمانان زندگي عزت بخش اسلامي را آغاز نمودند. اما ديري نگذشت كه جعفر بن ابي طالب (ع ) به همراه زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه از سوي رسول خدا(ص ) در راس سپاهي عازم نبرد با روميان شدند و پس از رويارويي با آنان در سرزمين شام هر سه نفر به همراه تعداد زيادي از مسلمانان در آن جنگ كه به جنگ موته معروف شد به شهادت رسيدند.
    پس از شهادت جعفر بن ابي طالب (ع ) معروف به جعفر طيار اسما به عقد ابوبكر بن ابي قحافه درآمد و پس از مدتي محمد بن ابي بكر را به دنيا آورد . (4 )
    وي با اين كه همسر خليفه اول بود هميشه جانب اهل بيت (ع ) را مي گرفت و از آنان حمايت مي كرد محرم اسرار حضرت فاطمه (س ) بود و در غسل و كفن كردن آن حضرت حضور داشت .
    پس از مرگ ابي بكر (سال سيزدهم قمري ) به عقد اميرمومنان علي بن ابي طالب (ع ) درآمد و فرزند خردسالش (محمد) را نيز به خانه امير مومنان (ع ) آورد و در مكتب تربيتي آن حضرت پرورش داد.
    ث تولد در سفر حجه الوداع
    آخرين سفر زيارتي رسول خدا(ص ) به مكه كه بسياري از مسلمانان در آن حضور داشتند ـ به « حجه الوداع » معروف گرديد.
    ابوبكر و همسرش (اسما بن عميس ) بسان ساير مسلمانان عازم مكه معظمه شدند تا مراسم حج را به جاي آورند. در آن زمان اسما به فرزندش محمد حامله بود و همين كه به نزديكي هاي مكه رسيدند وضع حمل كرد و محمد را به دنيا آورد.
    روايت شده است كه اسما بنت عميس در اوايل ذي الحجه سال دهم قمري در بين راه مدينه و مكه در مكاني به نام « ذوالحليفه » محمد را به دنيا آورد و وي را به همراه خود به مكه برد . (5 )
    بدين سان فرزند دلبندش را در آغاز زندگي با تهليل و تكبير و زيارت خانه خدا آشنا و روح و روانش را با عبادت و عرفان عجين كرد.
    ث درگيري با مخالفان امير مومنان (ع )
    محمد بن ابي بكر در عصر خلفاي سه گانه دوران خردسالي كودكي و نوجواني را پشت سر گذاشت و در اواخر خلافت عثمان بن عفان جواني رشيد و دلير بود. هنگامي كه پدرش (خليفه نخستين ) مرد تنها و سال و نيم داشت . او پس از مدتي به خاطر ازدواج مادرش با اميرمومنان (ع ) به خانه آن حضرت نقل مكان كرد و عملا از مكتب تربيتي اميرمومنان (ع ) و فرزندان والامقامش امام حسن مجتبي (ع ) و امام حسين (ع ) بهره مند گرديد و از همان هنگام روحيه دلاوري و عدالت خواهي در جان و روانش نهادينه شد به طوري كه از كودكي در صراط مستقيم الهي قرار گرفته و از هر گونه آلودگي و فسق و فجور در امان ماند.
    امام رضا(ع ) در حديثي از جدش امير مومنان (ع ) روايت كرده كه آن حضرت در شان محمد بن ابي بكر فرمود : « ان المحامده تابي ان يعصي الله عزوجل .
    قيل : و من المحامده قال (ع ) : محمد بن جعفر و محمد بن ابي بكر و محمد بن ابي حذيفه و محمد بن الحنفيه (6 ) محمدها مرتكب معصيت الهي نمي گردند.
    پرسيده شد : محمدها چه كساني اند آن حضرت فرمود : محمدها عبارت از : محمد بن جعفر (بن ابي طالب ) محمد ابن ابي بكر محمد بن ابي حذيفه و محمد بن حنيفه (فرزند امير مومنان )
    به هر حال در عصر خلافت عمر بن خطاب دوران خردسالي و نوجواني را پشت سر گذاشت ولي در عصر خلافت عثمان بن عفان كه به مرحله جواني رسيده بود در برابر تبعيض ها و رفتار ناخوش آيند خليفه و ماموران حكومتي او ساكت نمي نشست و اعتراض خويش را آشكار مي كرد. عثمان كه از اعتراضات محمد بن ابي بكر و موقعيت اجتماعي وي هراسان بود او را به همراه دوستش محمد بن حذيفه به سرزمين مصر فرستاد تا در آن جا در سپاه عبدالله بن ابي سرح قرار گرفته و با مشركان و كافران آفريقا مشغول جهاد گردند و از اعتراض بر خليفه غافل شوند.
    اما هنگامي كه محمد بن ابي بكر و محمد بن حذيفه وارد مصر شدند مشاهده كردند كه رفتار و كردار « عبدالله بن ابي سرح » عامل عثمان در آفريقا هيچ شباهتي به رفتار و كردار يك فرماندار اسلامي ندارد و اساسا با اسلام و مسلماني فاصله زيادي دارد و با حمايت هاي خليفه بساط ظلم و فسق در آن ديار پهن گرديده است . لذا طاقت نياورده و در آن جا نيز بر ضد ظلم و جنايت فعاليت نموده و مردم را بر ضد عامل خليفه شورانيدند.
    عبدالله بن ابي سرح از رفتار آنان بسيارناراحت و دل گير گشته و براي اخراج آنان از مصر نامه هايي براي عثمان بن عفان نوشت ولي عثمان وي را به خويشتن داري توصيه كرد.
    آنان نيز هم چنان هسته هاي انقلاب و قيام را كاشته و زمينه را براي اقدامي سراسري بر ضد خلاف كاري هاي دستگاه خلافت آماده كردند(7 )
    ث حضور در ماجراي قتل خليفه سوم
    هنگامي كه خلاف كاري هاي خليفه سوم و جنايت پيشگي عاملان و حاكمان او به اوج خود رسيد از سراسر شهرهاي مهم اسلامي اعتراض هايي بر ضد عثمان به راه افتاد علاوه بر مدينه مردم كوفه مصر يمن و بصره نيز با اعزام نمايندگان خويش به مدينه خواهان بركناري خليفه از مقام خود و كوتاه شدن دست حاكمان ستمگرش گرديدند. مصري ها كه تعدادشان پانصد و به قولي يك هزار تن بود ـ با رهبري محمد بن ابي بكر و فرماندهي افرادي چون عبدالرحمان بن عديس بلوي كنانه بن بشر ليثي سودان بن حمران سكوني ميسره سكسكي و غافقي بن حرب عكي به جمع معترضان عثمان بن عفان در مدينه پيوستند. مصريان به پيروي از محمدبن ابي بكر خواهان خلع خليفه سوم و انتخاب خليفه راستين و عدالت پرور بودند.
    محمدبن حذيفه در مصر باقي مانده با انقلابيون اين ناحيه اين سرزمين را از دست عبدالله بن ابي سرح بيرون آورد. محمدبن ابي بكر عازم مدينه شد و در صدد خلع خليفه وقت درآمد.
    سرانجام عثمان بن عفان در محاصره انقلابيون قرار گرفت و به علت برآورده نكردن درخواست آنان و عدم صداقت با معترضان در ذيحجه سال 35 قمري كشته شد و برخي از كشندگان وي از معترضان مصر بودند . (8 )
    بدين جهت هواداران عثمان و طايفه بني اميه شايعه كردند كه محمدبن ابي بكر در قتل وي دخالت داشت حال آن كه او مانند مولايش اميرمومنان (ع ) بود و آن حضرت هيچگاه راضي به قتل عثمان نبود بي ترديد او نيز در قتل عثمان مشاركت نكرد و دست خود را به خون وي آلوده ننمود.
    ثتلاش در تثبيت خلافت اميرمومنان (ع )
    پس از قتل عثمان انقلابيون درباره انتخاب خليفه بعدي به مشورت پرداخته و درباره برخي از صحابه از جمله اعضاي قبلي شوراي منتخب به گفت و گو پرداختند.
    از ميان صحابه معروف رسول خدا(ص ) در مدينه ـ عمار بن ياسر ـ و از مهاجران كوفه ـ مالك اشتر نخعي ـ و از مهاجران مصر ـ همچون محمدبن ابي بكر ـ از خلافت حضرت علي (ع ) حمايت كرده و همگان را در اين باب مجاب نمودند و مردم را به حركت درآورده و نزد آن حضرت رفتند و از او درخواست بيعت نمودند.
    مهاجران انقلابي مصر به پيروي از محمدبن ابي بكر خواهان خلافت حضرت علي (ع ) بودند و پس از اصرار زياد و تاكيد فراوان صحابه بزرگ پيامبر و مهاجران و انصار سرانجام علي (ع ) درخواست آنان را پذيرفت و خلافت را برعهده گرفت و قلب تمامي شيفتگان ولايت و اهل بيت (ع ) به ويژه محمدبن ابي بكر را شاد كرد.
    ثپايداري در جنگ جمل
    با اين كه چند ماه از حكومت تازه تاسيس امام علي (ع ) نگذشته بود جنگي ناخواسته بر وي تحميل گرديد.
    افرادي چون طلحه زبير و ديگر بستگان عثمان در مكه گرد آمده و آشكارا با خلافت حضرت علي (ع ) به مخالفت برخاستند و خواهان كيفر قاتلان خليفه مقتول شدند.
    سردستگي اين جماعت فتنه انگيز را عايشه دختر ابي بكر برعهده داشت و با استفاده از موقعيت اجتماعي خود به خاطر قرابت سببي با پيامبر(ص ) و دختر خليفه نخستين هواداراني براي خويش فراهم كرد و آنان را در نبرد با اميرمومنان (ع ) با خود هم دست نمود.
    از ميان پسران ابوبكر عبدالرحمان با خواهر خويش (عايشه ) هم فكر و هم عقيده شد و او را در جنگ جمل همراهي كرد ولي محمدبن ابي بكر (برادر ديگر عايشه ) رفتار و كردار وي را تقبيح و غيراسلامي دانست و در برابرش ايستاد و با مشاركت در سپاهيان امام علي (ع ) عملا با سپاهيان عايشه به نبرد برخاست و در جنگ جمل فداكاريهاي بزرگي به عمل آورد.
    محمدبن ابي بكر در برابر هر كسي كه از روي عناد و كينه ورزي با اميرمومنان (ع ) دشمني مي كرد مي ايستاد و با صلابت تمام با او مبارزه مي نمود براي او تفاوتي نداشت آن شخص يا گروه چه كسي و چه طيفي و حتي اگر برادر و خواهر خود او باشند. روايت ذيل گوياي اين مطلب است :
    « ابو جميله بكايي كه از سربازان سپاه حضرت علي (ع ) در جنگ جمل بود گفت : اني لفي الصف مع علي (ع ) اذ عقر بام المومنين جملها فرايت محمدبن ابي بكر و عماربن ياسر يشتدان بين الصفين ايهما يسبق اليها فقطعا عرضه الرحل فاحتملاها في هودجها . » (9 )
    سرانجام با تلاش هاي بي دريغ اميرمومنان (ع ) و ياران نزديكش چون مالك اشتر عمار ياسر و محمدبن ابي بكر و ديگران پيروزي كامل نصيب جبهه حق شد و اصحاب جمل با خواري و ذلت تمام متحمل شكست سنگين گرديدند. اما اميرمومنان (ع ) از شكست خوردگان در گذشت و عايشه را با محافظت برادرش محمدبن ابي بكر به مدينه برگردانيد . (10 )
    پي نوشتها :
    1 ـ الكافي (كليني ) ج 8 ص 338 حديث .536
    2 ـ الثنبيه والاشراف (مسعودي ) ص 248 تاريخ اليعقوبي ج 2 ص .136
    3 ـ تاريخ اليعقوبي ج 2 ص .138
    4 ـ الطبقات الكبري (محمدبن سعد) ج 8 ص .282
    5 ـ همان .
    6 ـ نقدالرجال (تفرشي ) ج 4 ص .97
    7 ـ انساب الاشراف ترجمه اميرالمومنين « ع » (بلاذري ) ص .293
    8 ـ نك : تاريخ ابن خلدون ج 1 ص 564 الطبقات الكبري ج 3 ص .73
    9 ـ تاريخ خليفه بن خياط (عصفري ) ص .143
    10 ـ نك : الفتوح (ابن اعثم كوفي ) ص 398 ; تاريخ ابن خلدون ج 1 ص 578 ; انساب الاشراف ـ ترجمه اميرالمومنين « ع » (بلاذري ) ص .129
    به نقل از مجله پاسدار اسلام

  • *****
    دنياشناسي


  • براي خريد هر كالا مبلغ مناسبي را مي پردازيم آن كالا را تهيه مي كنيم . از اين عمل خريد و فروش هم راضي هستيم با اينكه از اموال ما كم شده و پول پرداخت كرده ايم اما چون خوراكي لباس وسيله نقليه و يا مسكن مناسبي خريداري كرده ايم راضي هستيم . اگر بتوانيم با پرداخت كمتري دارائي هاي بيشتر و بهتري كسب كنيم راضي تر هستيم .
    چيزي كه از هر مال و ثروتي براي ما عزيزتر است جان ماست . اگر قرار باشد آن را بفروشيم به چه بهائي آن را بفروشيم
    اين قرار براي همه هست . هيچكس گريزي از آن ندارد. اما بعضي ها به دنبال كسب سود بيشترند. آنها سود خود را براي زماني نگه مي دارند كه سخت به آن محتاجند. آنها جان خود را به بهائي ارزشمند مي فروشند.

    اينك با كلامي از عالم بر علوم تمامي پيامبران الهي يعني حضرت علي عليه السلام توجه مي كنيم كه در مقابل جانهاي ما چه پرداختي را مناسب مي دانند
    آن حضرت مي فرمايند :
    « انه ليس لانفسكم ثمن الاالجنه فلا تبيعوها الا بها » (1 )
    براستي كه براي جانهاي شما بهائي جز بهشت نيست پس شما هم جانهايتان را جز به كسب بهشت نفروشيد.

    آيا اگر هر كسي ديگر دست ما را بگيرد و راهنمائي مان كند به آستان او سر نمي سپاريم آيا شايسته است اين امام واجب الطاعه را رها كردن و به ديگران سر سپردن كسي كه اين كلمات و جملات حكيمانه را به ما مي آموزد نبايد لحظه اي از او جدا شويم و همواره به امارت مومنين بر او سلام كنيم : « السلام عليك يا اميرالمومنين » .
    پاورقي :
    1 ـ نهج البلاغه حكمت .440