روزنامه جمهوري اسلامي 28/04/1382 صفحه امام
*****
خودباختگي و خودباوري از ديدگاه امام خميني




  • قسمت آخر
    محمود لطيفي
    اشاره
    در قسمت نخست مقاله به « خاستگاه رواني و رفتاري خودباختگي » از ديدگاه امام خميني در 7 محور پرداخته شد . در اين بخش « پيامدها و نمودهاي خودباختگي » مورد بررسي قرار مي گيرد.

    ب : پيامدها و نمودهاي خودباختگي
    1 ـ بي هويتي و گم كردن خود از نمودهاي بارز خودباختگي است كه امروزه بر روح و روان اكثر قريب به اتفاق ملل و جوامع شرقي و بويژه جوانان چنگ انداخته است .
    تظاهر به ملي گرايي و تجليل بخشنامه اي از فرهنگ و آداب و مفاخر ملي و آثار باستاني و برگزاري نمايشگاه لباسهاي محلي و رقص !هاي سنتي و هنرهاي دستي و... نه تنها هويتي به ملل شرقي نبخشيده و شخصيتي براي مسلمانان نيافريده است بلكه همواره اين مراسمها يكي از نهادهاي متهوع خودباختگي بوده است . زيرا در گام اول برپايي فرمان برپايي اين اقدامات امضاي غربيان بوده و به فرموده آنان اجرا شده است . و شناسنامه اين « بزرگداشت » ها را آنان صادر كرده اند.
    « آن دردي كه براي ملت پيش آمده و الان به حال يك مرض » يك مرض مزمن تقريبا هست اين است كه كوشش كرده اند غربي ها كه كار را از خودمان بيخود كنند ما را ميان تهي كنند به ما اينطور بفهمانند و فهماندند كه خودتان هيچ نيستيد و هر چه هست غرب است و بايد روبه غرب بايستيد . (20 ) استقلال فكري را از ما گرفته اند استقلال خودمان را شخصيتمان را از ما گرفته اند استقلال شخصيت الان نداريم . (21 )
    طب از شرق رفته به غرب تمدن از شرق رفته به غرب لكن مع الاسف قضايا چه شده است و دسته بندي ها چه جور بوده و تبليغات چه بوده است كه ما را عقب زدند به طوري كه ما خودمان را هيچ مي دانيم . (22 )
    2 ـ وارونگي فرهنگي يا تبديل شخصيت نمود ديگري از روند خودباختگي است كه پس از احساس بي هويتي بر انسان عارض مي شود. او در اين حال خود را در لباس و منش ديگران مي پندارد و اصرار مي ورزد تا چون آنان بنمايد و در چنين مواردي چه بسا كاسه داغ تر از آش مي شود و غربي تر از غربيان به تحقير و توهين خودي مي پردازد.
    « اين طور نقشه بوده است كه ما را از خودمان بي خبر كنند و تهي كنند و به جاي او يك موجود غربي درست كنند. طوري باشد كه ما اسم مدرسه هم وقتي بگذاريم يكي از اسمايي كه غربي ها دارند بگذاريم ...اگر يك مطلبي را مي خواهند بگويند دنبالش يكي از فلاسفه غرب را اسم مي برند... تا استشهاد به آنها نباشد مشتري هم كم مي شود... تا اين مرض هست شرق انگل است تبع است . (23 )
    و اين يك خطري است براي كشوري كه اصلا خودش را ديگر قبول نداشته باشد. هر چه قبول دارد اجنبي را قبول داشته باشد . جاي خود يك كس ديگر نشسته باشد . (24 )
    همه درد و بلاي ما اين است كه ما غربزده هستيم ... سال هاي متمادي مانوس شديم اصلا قلوبمان قلوب غربي است . متبدل شديم به يك انسان غربي . (25 )
    انساني كه بايد متكي به خودش باشد متكي به ملتش باشد متكي به عقايدش باشد اين را متحول كردند به يك نيرويي كه متكي به غرب است به يك نيرويي كه خودش را از دست داده . بخيال خودش خودش هيچ نيست . هر چه هست خارجي ها هستند. نه اينكه نيرو را ما از دست داده ايم . نيروي متضاد با نيرويي كه ما بايد داشته باشيم به جاي آن نيرو نشسته . درست يك انساني كه بايد متكي به خودش باشد و به فرهنگ خودش باشد و به رژيم خودش باشد اين را متحولش كردند به يك آدمي كه بدبين شده است راجع به فرهنگ خودش راجع به نيروي ملت خودش راجع به همه اينها بدبين شده است ... مصيبت اينجاست كه طولاني سالها مي خواهد تا اين غربزده ها برگردند به حال طبيعي نه به حال يك انسان مترقي ! » (26 )
    3 ـ خودكم بيني و تحقير هر چه كه نشان خودي دارد از مظاهر بارز خودباختگي است كه حضرت امام در زمينه هاي گوناگون به تحليل آن پرداخته است .
    خودكم بيني در علم : « علومي كه در شرق بوده دسيسه ها اسباب اين شد كه عقب بزنند آنها را و به جاي آن علوم غرب را بياورند دانش هايي كه در شرق بود و اروپا از آن تقليد كرده بود دست هايي آمد آنها را عقب زد و محتوا را از ما گرفت و الان وضع ما وضعي شده است كه خيال مي كنيم هر چه هست در غرب است و ما هيچ چيز نداريم . » (27 )
    خودكم بيني در فرهنگ : « از جمله نقشه ها كه مع الاسف تاثير بزرگي در كشورها و كشور عزيزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زيادي به جاي مانده بيگانه نمودن كشورهاي استعمار زده از خويش و غرب و شرق زده نمودن آنان است ... نويسندگان و گويندگان غرب و شرق زده بي فرهنگ آنها ـ فرهنگ و ادب و صنعت و ابتكارـ را به باد انتقاد و مسخره گرفته و فكر و قدرت بومي را سركوب و مايوس نموده و مي نمايند و رسوم و آداب اجنبي را هر چه مبتذل و مفتضح باشد با عمل و گفتار و نوشتار ترويج كرده و با مداحي و ثناجويي آنها را به خورد ملت ها داده و مي دهند.... فرنگي مآبي از سرتا پا و در تمام نشست و برخاست ها و در معاشرت ها و تمام شئون زندگي موجب افتخار و سربلندي و تمدن و پيشرفت و در مقابل آداب و رسوم خودي كهنه پرستي و عقب افتادگي است . (28 )
    خودكم بيني در سياست : « تبليغات كرده بودند كه ما را از خودمان به خودمان بدبين كرده بودند... الان هم همينطور است . الان هم كه ما مي گوييم اسلام اسلام شما مي گوييد. اسلام اسلام اين گروهها دور هم نشسته اند و مي گويند دموكراسي دموكراسي ! چرا براي اينكه اينها همچنين غربي شده اند همچو غربزده شده اند كه نمي توانند تصور بكنند كه يك كشوري با برنامه اسلامي مي تواند اداره بشود. اينها غفلت از اين مي كنند يا خودشان را به غفلت مي زنند كه 700 ـ 800 سال اين اسلام بر همه ممالك حكومت كرد. حالا مي گويند نه ! ما جمهوري اسلامي نه جمهوري دموكراتيك اين براي اين است كه محتوا ندارند اينها . (29 )
    « وقتي هم كه آزادي مي خواهيم يك آزادي غربي مي خواهيم ما بايد غربي باشيم يك آزادي مي خواهيم كه همان شبيه آزادي غرب باشد. اين معنا به اين زودي از توي مغزهايي كه شستشو شده است ... نمي شود رفعش كرد . (30 )
    خودباختگي در حقوق : « كمال تاسف است كه كشور كه حقوق اسلامي و قضاي اسلامي و فرهنگ اسلامي دارد اين فرهنگ را اين حقوق را ناديده گرفته است و دنبال غرب رفته است . غرب در نظر يك قشري از اين ملت جلوه كرده است كه گمان مي كنند غير از غرب هيچ خبر در هيچ جا نيست ... حتي آنوقت كه درصدر مشروطيت باز اين مسائل كمتر بوده باز دست يك غربزده آنوقت هم در كار بوده است كه قانون اساسي آن زمان را از غرب گرفته بودند... دادگاههاي دادگستري هم همين طور است مراحل دادگاهي هم از غرب گرفته شده است . (31 )
    4 ـ شيفتگي به بيگانه و سرسپردن به او خواب شيرين استكبار است كه به همت افراد خودباخته تعبير مي گردد و آنگاه كه مي بيند دل در گرو او نهاده اند و به سوي او روي كرده اند نعره شيطاني سر مي دهند و خود را « خداي بزرگ = قدرت برتر » مي خواند و اين دلدادگان خودفروخته نيز گاه پيشاني نياز به درگاه او مي سايند : « وقتي نباشد كه قبله يك ملتي غرب باشد روبه آنجا مي ايستد و حرف مي زند... من در آن وقت كه در تركيه بودم مجسمه آتاتورك را ديدم كه دستش را به سمت غرب دراز كرده بود آنها كه آنجا بودند گفتند : دستش را به آن سمت گرفته است تا بگويد همه چيز از آنجا بايد باشد . » (32 )
    و گاه تشخيص غرب را معيار مي شمرند : « هي دم از غرب چقدر مي زنيد! چقدر ميان تهي شديد! بايد احكام اسلام را با احكام غرب بسنجيم ! چه غلطي است !(33 )
    مرحوم علامه طباطبايي از جانب خودباختگان اين سوال را پاسخ مي دهد كه :
    « ما شعور و اراده لازم انساني را نداريم و درنتيجه بايد شعور و اراده خود را كه هيچ به درد زندگي نمي خورند كنار انداخته راهي را بشناسيم كه اروپايي ها براي ما تشخيص مي دهند و كاري را انجام دهيم كه آنها براي ما اراده مي كنند . » (34 )
    و بر همين مبنا دانسته ها و يافته هاي خود را با گفته غربيان مستند مي نمايند :
    « كتابهايي كه در اين نيم قرن نوشته شده است استشهاد صاحب كتاب ها همه به حرف هاي غربي ها هست اگر يك مطلبي را مي خواهند بگويند دنبالش مي گويند اين را هم هركسي گفته است يكي از فلاسفه غرب را اسم مي برند. هم آنهايي كه كتاب مي نويسند از خودشان بي خبر شده اند و هم ماها و مردم از خودمان تهي شده ايم ... تا استشهاد به آنها نباشد مشتري هم كم مي شود... اين يك مرضي است در شرق يك مرضي است كه تا اين مرض هست شرق نمي تواند صحيح باشد تا اين مرض هست شرق انگل است . » (35 )
    اين است كه همواره و همگان درپي پسند غرب گام برمي داريم :
    اين آقاياني كه همه مي روند سراغ اينكه ببينيم چطور يك چيزي باشد پسند غرب باشد پسند غرب اين است كه ما همه چيزمان را تقديم شان بكنيم و بي چون و چرا اين پسند غرب است . » (36 )
    و فرنگي مآبي خود يك امتياز شمرده مي شود :
    يا بايد فرنگي مآب باشيم يا هيچي ! يك نفر جوان يك نفر خانم اگر سرتاپايش فرنگي مآب است اين معلوم مي شود خيلي عالي مقام است و اگر چنانچه مثل ساير مسلمانهاست . اين خيلي عقب افتاده است . » (37 )
    و آنگاه همانند يك طوطي از زبان آنان سخن مي كند و خواسته هاي آنان القا مي نمايد :
    در بين ما هست افرادي كه همان مسائلي كه آنها مي خواهند همان مسائلي كه در غرب گفته مي شود آنها در بطن جامعه خودشان طرح مي كنند و مي گويند. همانطوري كه مطبوعات آمريكا مطبوعاتي كه تحت نظر مستقيم صهيونيسم هستند اينها همان مطالبي را كه آنها مي نويسند.... همان مسائل اينجا هم هست . » (38 )
    مرحوم دكتر شريعتي در اين زمينه اقراري را از خود غربيان نقل كرده است : « ما غربي ها عده اي از جوانان آفريقايي و آسيايي را چند ماهي به آمستردام پاريس لندن بروكسل و... مي آوريم و مي گردانيم پس از چند روزي لباس اروپايي مي پوشانيمشان و اصطلاحات اروپايي را به دهانشان مي ريزيم و از محتويات فرهنگ خودشان خالي شان مي كنيم آنگاه اينها شكل بلندگوهاي پوك و پوچي مي گيرند كه بايد به كشورهايشان بازگردانيم . آن وقت مرس مي زنيم و اينها مثل يك دره مثل يك آب انبار هر چه را كه بگوييم بي آنكه معنايش را بفهمند باز مي گويند و آنچه بكنيم در حد ادا درآوردني مي كنند و مي پندارند كه خودشانند كه دارند مي گويند و مي كنند . » (39 )
    و پايان اين پرتگاه باز اين سخن حضرت امام است كه :
    « در اين پنجاه سال ما را از اينكه بفهميم گرفتاري ما چيست اغفال كرده بودند. ما آن ميكرب هاي فاسد را و مفسد را براي خودمان درمان مي دانستيم . ما آنهايي كه ما را به تباهي كشيده بودند براي خودمان معالج مي دانستيم ..... جوانهاي ما را همچو بار آوردند كه آنكه زهر مهلك براي جامعه ما بود خيال كند دواي دردش است . الان هم همين فاسدها بعضي از همين فاسدها در جامعه ما هستند . » (40 )
    و البته : « بعضي مغرضين ما را به اعمال سياست نفرت و كينه توزي در مجامع جهاني توصيف و مورد شماتت قرار مي دهند و با دلسوزي هاي بي مورد و اعتراض هاي كودكانه مي گويند : جمهوري اسلامي سبب دشمني ها شده است و از چشم غرب و شرق و اياديشان افتاده است كه چه خوب است اين سئوال پاسخ داده شود كه ملت هاي جهان سوم و مسلمانان و خصوصا ملت ايران در چه زماني نزد غربيها و شرقيها احترام و اعتبار داشته اند كه امروز بي اعتبار شده اند ! » (41 )
    و سخن آخر اينكه : « من باز مي گويم همه مسئولان نظام و مردم ايران بدانند كه غرب و شرق تا شما را از هويت اسلامي تان به خيال خام خودشان ـ بيرون نبرند آرام نخواهند نشست نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شويد و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور هميشه با بصيرت و با چشماني باز به دشمنان خيره شويد و آنان را آرام نگذاريد كه اگر آرام گذاريد لحظه اي آرامتان نمي گذارند . » (42 )
    ج : راه رهايي از خود باختگي
    1 ـ اميد و اعتماد اولين و مهمترين گام براي برونرفت از آن همه ياس و نااميدي است كه در سده هاي گذشته و بويژه در يكصد سال اخير به روح و روان جوامع شرقي و بويژه مسلمانان تحميل شده است :
    « ملت ها خودشان را گم كردند مملكت خودشان را گم كردند هر چه در ذهنشان وارد مي شود اينكه نمي شود با اين قدرت ها طرف شد اينها چه ها و چه ها خواهند كرد بايد از مغز ملت ها اين « نمي شودها » را بيرون كرد و به جاي آن « مي شودها » را گذاشت نه مي شود اين كار را كرد . (43 )
    اي مسلمانان جهان كه به حقيقت اسلام ايمان داريد!بپاخيزيد.... شما داراي همه چيز هستيد بر فرهنگ اسلام تكيه زنيد و با غرب و غربزدگي مبارزه نماييد و روي پاي خودتان بايستيد و بر روشنفكران غربزده و شرقزده بتازيد و هويت خويش را دريابيد.... امروز زماني است كه ملتها چراغ راه روشنفكرانشان شوند و آنان را از خود باختگي و زبوني در مقابل شرق و غرب نجات دهند كه امروز روز حركت ملت هاست . (44 )
    نويسندگان ما گويندگان همه شان دنبال اين باشند كه به اين ملت اميد بدهند مايوس نكنند بگويند توانا هستيم نگويند ناتوان هستيم بگويند خودمان مي توانيم و واقع هم همين طور است مي توانيم اراده بايد بكنيم . » (45 )
    و حقيقت اين است كه : « ما خودمان همه چيز داريم غرب به ما محتاج است نه ما به او اين احتياج است كه آنها را وادار مي كند كه با همه قوا طرفداري از محمدرضا بكنند براي اينكه مي بينند محتاج به او هستند محتاج به اين هستند كه به اين مملكت تسلط پيدا كنند و ذخائر اين مملكت را ببرند . (46 )
    تا ما نفهميم كه محتاج به آنها نيستيم . نفهميم كه آنها محتاج به ما هستند نه ما محتاج به آنها نمي توانيم اصلاح بشويم . شرق همه چيز دارد فرهنگش از فرهنگ غرب بهتر است . » (47 )
    2 ـ خود آگاهي خوديابي و خودباوري در فضاي اميد و اعتماد جوانه مي زند رشد مي كند و ثمر مي دهد. « تا ملت شرق خودش نفهمد اين معنا را كه خودش هم يك موجودي است خودش هم يك ملتي است شرق هم يك جايي است نمي تواند استقلالش را به دست بياورد . (48 )
    تكرار مي كنم ما بايد باورمان بشود كه چيزي هستيم اگر اعتقاد پيدا كرديم كه مي توانيم هر كاري را انجام دهيم توانا مي شويم شما هم اعتقاد پيدا كنيد كه مي توانيد (49 )
    اطمينان داشته باشيد كه اگر بخواهيد مي شود و اگر بيدار بشويد مي خواهيد شما بيدار بشويد و بفهميد اين معنا را كه نژاد ژرمن از نژاد آريا بالاتر نيست و غربي ها از ما بالاتر نيستند....ژاپن همين معنا را مبتلا بود و بعد بيدار شد و اراده كرد و شد يك مملكت صنعتي . (50 )
    3 ـ بازگشت به فرهنگ خودي و فرهنگ اسلامي و ملي خود براي استقرار و استمرار خودباوري و اصلاح نظام آموزشي تحميلي يكي ديگر از اصول اساسي خود آگاهي است :
    « اگر بخواهيد ملت شما نجات پيدا بكند نجات ملت در فرهنگ و در دانشگاهها بايد طرح بشود... راس همه اصلاحات اصلاح فرهنگ است . (51 ) ملت هاي مسلمان و دولت ها اگر ملي هستند كوشش كنند تا وابستگي فكري خود را از غرب بزدائيد و فرهنگ و اصالت خود را بيابند و فرهنگ مترقي اسلام را كه الهام از وحي الهي مي باشد بشناسند و بشناسانند . (52 )
    شما هر چه هم زحمت بكشيد تا دانشگاه ما آن مغز غربيش را كنار نگذارد و يك مغز شرقي پيدا نكند نمي تواند مستقل باشد. (53 )
    4 ـ عزتمندي و كرامت خواهي را مي توان بعنوان يك راهبرد اساسي و فراگير در سخنان حضرت امام (رض ) به مطالعه نشست . گر چه اصولا تمام زواياي زندگي حضرت امام درس عزت و كرامت بود و مرام و قيام و كلام او اسلام را عزت بخشيد و زندگي عزيزانه را چون روح بر كالبد افسرده مسلمانان جاري ساخت :
    ايران امروز ديگر تحمل افكار غربزده و شرقزدگي مشتي خائن را ندارد. ما بايد باتمام توان به استقلال فرهنگي برسيم كه استقلال فرهنگي پايه و اساس كشوري آزاد و مستقل است . استادان عزيز بايد خود اين اعتقاد را بيابند كه تنها فرهنگ ايران اسلامي است كه نجاتبخش كشور و ملتمان مي باشد. معلمان عزيز خود بهتر مي دانند كه فرهنگ استعماري در زمان اين پدرو پسرچه به روز اين كشور و ملت آورده است . به فرهنگ غني اسلامي تكيه كنيد و مطمئن باشيد كه پيروزي از آن شماست . (54 )
    آنچه را كه خوانندگان گرامي ملاحظه فرمودند مروري سريع بر بخشي از عوامل و مظاهر خودباختگي و نيز اشاره به اصول راهبردي براي دستيابي به خودباوري بود كه بدون تحليل و تبيين از سخنان حضرت امام و بقصد آشنائي با هدايت هاي او ارائه گرديد و هنوز بسياري از زواياي اين بحث ناگشوده مانده است و لازم است براي تحقق همه جانبه عزت اسلامي مورد مطالعه و تحليل قرار گيرد.
    پاورقي :
    20 ـ همان : 18
    21 ـ همان : 39
    22 ـ همان : 45
    23 ـ همان : 8
    24 ـ همان : 41
    25 ـ همان : 97
    26 ـ همان : 6
    27 ـ همان : 42
    28 ـ وصيتنامه امام متن كامل وصيتنامه سياسي الهي امام خميني موسسه چاپ و نشر عروج . صفحه ـ37 بند : هـ
    29 ـ خودباختگي و خودباوري : 38
    30 ـ همان : 38
    31 ـ ديدگاههاي فرهنگي امام خميني موسسه نشر و تحقيقات ذكر صفحه : 58
    32 ـ خودباختگي و خودباوري صفحه 22 با تلخيص و تصرف در الفاظ
    33 ـ همان : 6
    34 ـ معنويت تشيع انتشارات تشيع . بي تا صفحه : 31
    35 ـ خود باختگي و ... : 8
    36 ـ همان : 21
    37 ـ همان : 28
    38 ـ همان 20
    39 ـ امت و امامت انتشارات حسينيه ارشاد بي تا صفحه 65
    40 ـ خودباختگي : 44
    41 ـ همان : 53
    42 ـ همان : 55
    43 ـ همان : 119
    44 ـ همان : 84
    45 ـ همان : 127
    46 ـ همان : 16
    47 ـ همان : 18
    48 ـ همان : 24
    49 ـ همان : 135
    50 ـ همان : 128
    51 ـ همان : 67
    52 ـ همان : 86
    53 ـ همان : 98
    54 ـ همان : 137
    حضرت امام خميني :
    اي مسلمانان جهان كه به حقيقت اسلام ايمان داريد! بپاخيزيد. شما داراي همه چيز هستيد بر فرهنگ اسلام تكيه زنيد و با غرب و غربزدگي مبارزه نماييد و روي پاي خودتان بايستيد و بر روشنفكران غربزده و شرق زده بتازيد و هويت خويش را دريابيد.
    اگر بخواهيد ملت شما نجات پيدا بكند نجات ملت در فرهنگ و در دانشگاهها بايد طرح بشود. راس همه اصلاحات اصلاح فرهنگ است .
    حضرت امام خميني :
    همه مسئولان نظام و مردم ايران بدانند كه غرب و شرق تا شما را از هويت اسلامي تان ـ به خيال خام خودشان ـ بيرون نبرند آرام نخواهند نشست نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شويد و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور هميشه با بصيرت و با چشماني باز به دشمنان خيره شويد و آنان را آرام نگذاريد كه اگر آرام گذاريد لحظه اي آرامتان نمي گذارند.
    ايران امروز ديگر تحمل افكار غربزده و شرق زدگي مشتي خائن را ندارد. ما بايد با تمام توان به استقلال فرهنگي برسيم كه استقلال فرهنگي پايه و اساس كشوري آزاد و مستقل است