ژنرال « كالين پاول » وزير امور خارجه آمريكا اخيرا اعلام
كرد كه كشورش نبايد بطور مستقيم در امور داخلي ايران
دخالت كند. پاول كه در يك مصاحبه راديويي شركت كرده بود
تاكيد كرد آمريكا نبايد خود را ميان يك « دعواي خانگي »
بياندازد و گرفتار كند.
سخنان اخير پاول كه به نظر مي رسد در راستاي سياست
« هدايت غير مستقيم » آمريكا عنوان شده است
موجب
برداشت هاي چندگانه در سطح برخي مقامات
كارشناسان و
نيز برخي از اقشار مردم شده است . سخنان وي همچنين
موجب موضع گيري
ارايه تحليل و برخي تفسيرهاي خبري
توسط رسانه هاي خبري شد.
برخي با ديد مثبت و برخي ديگر نيز با ديد منفي به ارايه
نقطه نظرات خود پيرامون اين سخنان پرداختند. در اين راستا
سيد كمال خرازي
وزير امور خارجه ايران در واكنش به
اظهارات وزير امورخارجه آمريكا گفت
نشانه هايي از پذيرش
واقعيت در كلام آقاي پاول ديده مي شود. در خصوص سخنان
پاول و نيز برخي مواضع خوشبينانه در اين زمينه نكاتي به نظر
مي رسد كه به اختصار به برخي از آنها اشاره مي شود.
با نگاهي به گذشته روابط بين ايران و آمريكا مي توان به
اين نكته واقف شد كه همواره و بطور سنتي دو ديدگاه جداگانه
ميان سياستمداران كاخ سفيد و دولت فدرال آمريكا
در
خصوص ايران وجود داشته است . اين دو ديدگاه كه به طور
عمده يكي از آنها ديدگاهي مبتني بر سياست هاي محافظه
كارانه بود و اعتقاد به مدارا و كنترل داشت در قبال ديدگاه ديگر
كه خواهان برخوردهاي راديكالي و مستقيم با ايران بوده
بطور
سنتي در آمريكا توسط دو جناح معروف به « بازها و عقابها »
مطرح بوده است .
قبل از انقلاب اين دو نگرش عمدتا در ميان احزاب آن
كشور از جمله احزاب دموكرات و جمهوري خواه طرح مي شد
كه با شكل گيري انقلاب اسلامي در ايران به سطوح غير حزبي و
حتي افكار عمومي اين كشور نيز تسري يافت . به طور مثال در
سال 1359 ميان دستگاه ديپلماسي و نيز شوراي امنيت ملي
آمريكا در خصوص ايران اختلاف نظر وجود داشت . نمايندگان
دو جناح معروف بازها و عقاب ها كه در جريان اختلاف بين
ايران و آمريكا نقش عمده اي را ايفا مي كردند به طرح دو ديدگاه
مخالف در اين زمينه پرداختند.
« سايروس ونس » به عنوان مسئول ديپلماسي آمريكا كه به
جناح عقاب ها تعلق داشت
بر اين اعتقاد بود كه مي بايست در
برخورد با ايران از ابزارهاي همكاري جويانه استفاده شود اما
در مقابل نماينده جناح بازها در شوراي امنيت ملي آمريكا يعني
« برژينسكي » مخالف اين ديدگاه بود و خواستار شدت عمل
بيشتر در مورد ايران بود. گفته شده است كه در جريان حمله
آمريكا به طبس
برژينسكي توانست با استفاده از يك جلسه
غيبت رقيب خود موافقت شورا و در نهايت رييس جمهور
وقت آمريكا يعني جيمي كارتر را براي حمله به طبس كسب
كند.
به همين دليل بود كه بعد از شكست حمله طبس سايروس
ونس در اعتراض به رفتار رقيب خود از مقام خود استعفا كرد.
اعتقاد براين است كه در زمان كنوني نيز بخش عمده اي از
رفتارهاي سياسي ايالات متحده در خصوص ايران
از همين
دو ديدگاه تاثير مي پذيرد و بر همين اساس مي توان سخنان
اخير ژنرال پاول را كه به زعم بسياري از كارشناسان از لحن
ملايمي نسبت به گذشته برخوردار بود
ناشي ازاين تفكر سنتي
در آمريكا ارزيابي كرد.
نكته ديگر اين است كه سخنان پاول گرچه مي تواند در نوع
رفتار سياسي آمريكا با ايران و در شرايط كنوني مثبت ارزيابي
شود
اما به نظر مي رسد با توجه به شواهد و قرائن موجود
رفتار ايالات متحده با ايران دستكم در شرايط كنوني به دلايل
گوناگون تفاوت بارزي با گذشته نخواهد كرد. در اين راستا
مي توان به برخي از اين شواهد و قرائن فهرست وار اشاره
كرد :
1 ـ دولت فدرال آمريكا در شرايط كنوني و به لحاظ درگيري در
عراق و افغانستان و تحميل بودجه زياد نظامي بر اقتصاد
كشورش دستكم تا يكسال و نيم آينده و دور تازه رياست
جمهوري در آمريكا تمايل چنداني براي گشايش يك جبهه
جنگي ديگر را ندارد و تا بازپروري اقتصاد خود و نيز آماده
كردن افكار عمومي سعي خواهد كرد با تازه نگهداشتن برخي
موضوعات مربوط به ايران شيوه اي مداراگونه با تهران را در
پيش بگيرد.
2 ـ دولت فدرال آمريكا تمايل دارد در ادامه تلاش خود براي
تغيير نظام سياسي ايران بيشتر از ابزارهاي فرهنگي استفاده
كرده و از پتانسيل هاي موجود در داخل و خارج ايران در اين
زمينه بهره گيري كند.
3 ـ طرح « دعواي خانگي » توسط پاول مي تواند در نزد افكار
عمومي مردم آمريكا و حتي كشورهاي ديگر فضايي متشنج و
آشفته همراه با هرج و مرج در ايران را تداعي و اين ذهنيت را
تقويت كند كه ايران نيازمند ايجاد آرامش است كه در اين
صورت مداخله يك نيروي برتر مانند آمريكا و يا مجموعه اي
از كشورهاي متحد براي برقراري آرامش در ايران امري
ضروري و اجتناب ناپذير خواهد بود!
4 ـ تاكيد وزير امور خارجه آمريكا بر عدم دخالت مستقيم
كشورش در امور داخلي ايران هيچگاه به منزله عدم دخالت
« غيرمستقيم » اين كشور در امور داخلي ايران نبوده و نخواهد
بود.
5 ـ گزينه ديگر مربوط به اتخاذ سياست « هويج و چماق » توسط
دولت فدرال آمريكا است كه با توجه به تجربه ناموفق اين
كشور در خصوص اتخاذ اين سياست در خصوص عراق در بين
سالهاي 1375 تا 1379
بعيد به نظر مي رسد كه ايالات
متحده بخواهد اين سياست را براي بار دوم در مورد ايران نيز
تجربه كند.
بنابراين و در تحليل نهايي مي توان سخنان پاول را در دو
زمينه كه به نظر ميرسد با سياست هاي اعلامي و رفتاري آمريكا
درخصوص ايران بيشتر همخواني دارد مورد بررسي و ارزيابي
قرار داد : اول اينكه سخنان پاول برغم وجود نشانه هاي مثبت
در آن و نيز تحليل هاي خوشبينانه پيرامون آن
تغيير چنداني با
صحبت هاي وي كه در گذشته نيز عنوان شده بود ندارد و به
همين دليل سياست دولت فدرال در خصوص ايران دستكم تا
ايجاد برخي زمينه ها و بسترهاي لازم
با گذشته تغيير چنداني
از نظر ماهوي نخواهد كرد هر چند كه از نظر شكلي مي تواند
تغييرات زيادي را با توجه به شرايط زماني پيدا كند.
دوم اينكه شايد موضوع ديگري در ايران اتفاق افتاده باشد
كه آمريكا را ناچار به اتخاذ چنين سياستي كرده است و آن
چيزي نيست جز شكست تلاشهاي بي وقفه آمريكائيها براي به
آشوب كشيدن شهرهاي ايران كه نتيجه اي جز رسوايي و بي
آبرويي براي دولت و در راس آنها رئيس جمهوري اين كشور
نداشت . در واقع سخنان پاول اقدامي سياسي براي كم كردن از
تاثيرات رسوايي مقامات آمريكا در حمايت از آشوبهاي ايران
بود و به اين دليل ابراز شد كه از آبرو ريزي بيشتر كاخ سفيد
نشينان بخصوص شخص بوش جلوگيري كند ولي به نتيجه
نرسيد.
عليرضا جباري
كارشناس خبرگزاري جمهوري اسلامي

*****
در گفتگو با استاد دانشگاههاي آمريكا مطرح شد :
وحشت مقامات جنگ طلب دولت بوش از
دادگاه بين المللي جنايتكاران جنگي
|
اشاره : مقامات جنگ طلب دولت بوش اخيرا توانستند با
تهديد
تطميع و فشار بر اعضاي شوراي امنيت سازمان ملل و
تصويب قطعنامه اي سربازان آمريكايي و مقامات اين كشور را از
حاضرشدن در دادگاه بين المللي جنايتكاران جنگي به مدت
يكسال ديگر معاف كنند. اين اقدام زورگويانه و مستكبرانه
آمريكائيها كه ناشي از وحشت آنان از عواقب دادگاه مذكور است
با واكنشهاي مختلفي از سوي افكار عمومي جهان روبرو شد. در
همين رابطه راديوانگليسي برون مرزي با « فرانسيس بويل »
استاد
حقوق بين المللي دانشگاههاي آمريكا گفتگويي انجام داده كه با
هم آن را مي خوانيم :
لطفا براي شروع توضيح مختصري در خصوص اين دادگاه و
نحوه كار آن بفرماييد
: دادگاه بين المللي جنايتكاران جنگي يك دادگاه و نهاد حقوقي
است كه پس از 7 سال مذاكره در سازمان ملل تاسيس شد و كار
خود را از ابتداي ژولاي 2002 آغاز كرد و هدف آن محاكمه
افرادي است كه در جنايت عليه بشريت
نسل كشي و جنايت هاي
جنگي دست دارند و جايي كه دادگاه هاي داخلي آن كشورها
نمي توانند اين تحقيقات را انجام دهند حال يا بخاطر اينكه قادر
به انجام آن كار نيستند و يا اينكه تمايل به انجام آن
ندارند.
البته اين بدين معنا نيست كه دادگاه بين المللي خود را
جايگزين دادگاه هاي داخلي بكند كه قصد دارد جايي كه
دادگاه هاي داخلي درصدد هستند افرادي را عملا از جنايت
جنگي تبرئه كنند وارد عمل شوند.
البته اين دادگاه ممكن است چاره و علاجي براي تمامي
جنايات فجيعي نباشد كه در بعضي از كشورها ما شاهد آن هستيم
اما اين گام بسيار مهمي است براي اينكه جنايتكاران مصونيت
كامل نداشته باشند و تحت قوانين بين المللي مسئول و پاسخگو
باشند.
: همانطوري كه در مقدمه اشاره شد شوراي امنيت با فشار از
سوي آمريكا سربازان امريكايي را از محاكمه در دادگاه
جنايتكاران جنگي معاف كرد كه اين عمل مورد انتقاد شديد
گروه هاي طرفدار حقوق بشر قرار گرفت و از نظر آنها اين دادگاه
و شروع به كار آن مي تواند نقطه عطفي براي پايان دادن به
هيتلرها و پول پوت هاي آينده و جلوگيري از جنايت عليه بشريت
و نسل كشي باشد چرا امريكا با اين دادگاه مخالفت مي كند
رئيس جمهور پيشين امريكا بيل كلينتون اين قطعنامه را امضا
كرد ولي مورد تصويب كنگره قرار نگرفت رئيس جمهور كنوني
امريكا جورج بوش اولين كاري كه كرد اين بود كه آن امضا را
پس گرفت و دليل آن مشخص است آنها دو جنگ را
پشت سرگذاشتند و درصدد هستند حملاتي عليه ديگر كشورها
شروع كنند و احتمالا ايران و سوريه و كره شمالي را مورد هدف
قرار خواهند داد بنابراين آنها دوست ندارند كه دادگاه
جنايتكاران جنگي بالاترين مقامات آنها را محاكمه كند
امريكائي ها در واقع نگران محاكمه شدن سربازان عادي خود
نيستند بلكه نگران مقام هاي ارشد هستند كه ممكن است توسط
اين دادگاه محاكمه شوند بنابراين ديگران را ترساندند و يا رشوه
دادند و توانستند اين قطعنامه را به امضا برسانند.
: چرا امريكا سعي داشته است شهروندان خود را بالاتر از
قانون قرار دهد و دادگاه جنايتكاران جنگي را به عنوان يك
موسسه ناقص مي دانند
مقامات دولت بوش به اين خاطر اين دادگاه را داراي نواقص
زيادي مي دانند كه مي ترسند خود آنها محاكمه شوند اما چيزي
كه به افكار عمومي مي گويند و ادعا مي كنند اين است كه ممكن
است اين دادگاه توسط دشمنان امريكا مورد سو استفاده قرار
بگيرد و جنايت هاي انجام نشده اي را به مقامات امريكا نسبت
دهند و يك بازي سياسي را با آنها شروع كنند ولي همانطوريكه
گفتم آنها نگران محاكمه شدن مقامات ارشد مثل جورج بوش
ديك چني
رامسفلد
ولفووتيز و غيره هستند بنابراين تمامي
تلاش هاي خود را براي بي اعتبار ساختن اين دادگاه به انجام
رساندند آنها خود را ابرقدرت دنيا مي دانند و بر اين باور هستند
كه هيچ كس و هيچ كشوري نمي تواند اتباع امريكايي را كه
شهروند يك ابرقدرت هستند محاكمه كنند آنها هستند كه قانون
دنيا را تعيين مي كنند ولي قانون نمي تواند آنها را محاكمه كند.
: اين براي بار اول نيست كه آمريكا موافقتنامه هاي بين المللي را
نقض كرده است قبلا نيز توافقنامه هايي مثل كيوتو
را نقض كرده
است حال چگونه امريكا مي تواند ادعاي خود را مبني بر
برقراري صلح و امنيت در جهان توجيه كند
اين يك تبليغات و ادعاي واهي است بنده كتابي را در خصوص
جنايتكارانه بودن پيشگيري از حملات هسته اي نوشتم و
شواهدي را در آن جمع آوري كرده ام كه به نقض قوانين
بين المللي توسط امريكا و مخصوصا جورج بوش اشاره مي كند
آنها زماني كه ببينند پيروي از قوانين بين المللي به نفع آنها نيست
آن را نقض مي كنند و زمانيكه به نفع باشد سعي مي كنند آن را بر
تمامي كشورها تحميل كنند به عبارت ديگر آنها با قوانين
بين المللي به صورت گزينشي برخورد مي كنند.
: آيا فكر نمي كنيد كه اين اقدام آمريكا و همچنين رضايت ديگر
كشورها باعث شود كه آمريكا هر ساله اين اقدام را تكرار كند و بر
ديگر كشورها فشار وارد آورد تا از دادگاه جنايتكاران جنگي
معاف شود و بدين ترتيب اقتدار دادگاه شوراي امنيت سازمان
ملل و مشروعيت سازمان ملل را زير سوال ببرد.
آنها به مدت چند سال است كه اين كار را مي كنند و از اين به
بعد هم تكرار خواهند كرد و هيچ توجهي به شوراي امنيت دادگاه
جنايتكاران جنگي
سازمان ملل و مشروعيت آنها نمي كند آنها
تنها به دنبال منافع خودشان هستند و به هر گونه اي كه منافعشان
اقتضا كند همانگونه عمل خواهند كرد و اين براي تمامي مردم
مشخص شده است كه بوش و كابينه وي حاضر است هرگونه
قانون بين المللي را نقض كند تا بتواند بر دنيا و منابع نفتي آن
تسلط داشته باشد و با هرگونه مقاومتي از سوي دنياي اسلام در
برابر منافع خود مقاومت كنند و بدين ترتيب به تئوري برخورد
تمدن ها دامن بزنند و آن را ادامه دهند و با تئوري گفتگوي
تمدن ها كه آقاي خاتمي رئيس جمهوري ايران ابداع كرده مبارزه
كنند.
آنها در واقع جنگ صليبي را به راه انداخته اند و هدف
امريكا مبارزه با اسلام در كشورهاي اسلامي مثل فلسطين
ايران
عراق
سوريه
لبنان و چچن است آنها مسلمانان را مي كشند تا
به دستور مسيحي هاي افراطي و تندرو عمل كرده باشند و من در
تعجب هستم كه چه زماني دنياي اسلام در برابر خشونت ها عليه
اسلام و مسلمين ايستادگي خواهد كرد و آنها را سركوب خواهد
كرد كنفرانس سران اسلامي واقعا چه كاري براي مسلمانان
مي كنند.
: چرا برخي از كشورها تصميم گرفتند كه قطعنامه سازمان ملل
را تصويب كنند و بدين ترتيب نيروهاي آمريكايي را از محاكمه
شدن در دادگاه جنايتكاران جنگي معاف كنند آنها از چه چيزي
مي ترسند
آنها توسط آمريكا مورد تهديد قرار گرفتند بسياري از آنها از
آمريكا كمك هاي اقتصادي نظامي و غذايي دريافت مي كنند.
بنابراين دولت آمريكا آنها را تهديد كرد كه كمك هاي خود را
قطع خواهد كرد و برخي از دولت ها تنها يك دست نشانده و
نوكر امريكا هستند و نماينده مردم خود نيستند و با توجه به
خواسته هاي امريكا عمل مي كنند نه خواسته مردم خود.
مقامات دولت بوش بر اين باورند كه هيچ كس و
هيچ كشوري نمي تواند اتباع امريكايي را كه شهروند
يك ابرقدرت هستند محاكمه كند. آنها هستند كه
قانون دنيا را تعيين مي كنند ولي قانون نمي تواند آنها
را محاكمه كند!

| |