روزنامه جمهوري اسلامي 25/04/1382 صفحه سرمقاله
*****
طايفه طراران


  • بسم الله الرحمن الرحيم
    فضاسازي عليه نظام جمهوري اسلامي از داخل و خارج شدت گرفته است . اين تصادفي نيست كه يكباره ابزارهاي مختلف هماهنگ و همنوا بكار مي افتند تا فضاي ايران را تيره و تار نشان دهند و پيش فرضهائي از قبيل شرايط بحراني انسداد سياسي بن بست و بي تفاوتي مردم را در بوقها كنند و چنين نتيجه بگيرند كه راهي جز تسليم شدن در برابر خواسته هاي بيگانگان و سرانگشتان داخلي آنها ـ كه البته ترجمه اعلام پايان دوران نظام جمهوري اسلامي است ـ باقي نمانده است !
    وقتي از ماهواره ها راديوهاي بيگانه رئيس جمهور آمريكا نخست وزير انگليس وزير خارجه رژيم صهيونيستي سناتورهاي آمريكائي اراذل و اوباش داخلي روزنامه هاي زنجيره اي رسانه شايعه و ابزارهاي كثيف دروغ پردازي و فريب كاري برنيامد و همه نقشه هائي كه براي 18 تير كشيده بودند نقش برآب شد صحنه سازان به شگرد جديدي متوسل شدند كه شايد « جنگ نامه ها » عنوان مناسبي براي آن باشد. اين شگرد جديد درعين حال كه ابزاري زنگ زده است و چيزي بيش از آنچه در گذشته بدست آورده اند عايد اين جماعت « تشنه قدرت » نخواهد كرد اين خاصيت را نيز دارد كه ماهيت مشترك اينان را برملا ساخته و مكنونات قلبي شان را آشكار ميسازد. اين جماعت اگر ميدانستند كه با اين آخرين تلاش ها كه پنهان ترين نيات آنانرا برملا مي كند جز رسوائي چيز ديگري عايدشان نخواهد شد قطعا مرتكب چنين اقدامي نميشدند. آن يكي درحاليكه ماسك خردورز بر چهره ميگذارد و از اينكه دكان هاي ضدفرهنگي او را بسته اند عرصه را بر سوداگراي خود تنگ مي بينند به نامه نگاري متوسل ميشود و رئيس جمهور و مجلس و قوه قضائيه و همه چيز و همه كس را به باد ناسزا ميگيرد و انقلاب را استبداد مينامد و همرنگي خود با ابليس را به زبان قلم اعتراف مي كند. آن ديگري نيز چون حزب خود را در خسران مي بيند با توسل به شگرد مغالطه در نامه نگاري به خيال خود چشم بندي مي كند غافل از آنكه ماهيت انحصارطلبانه خود را در برابر چشمان بيناي مردم به نمايش ميگذارد. ديگراني هم كه پيداست دستوري كار مي كنند در نامه خود به دبيركل سازمان ملل از اينكه زنان ايراني حق ندارند آنطور كه رضاخان ميخواست مكشفه به خيابانها بريزند و روزنامه ها مجاز نيستند به خدا و پيامبر و ائمه اهانت كنند و احزاب و سرانگشتان آنها در دانشگاه ها براي نوكري آمريكا محدوديت دارند و توسط مردم و نظام مواخذه ميشوند زبان به شكوه ميگشايند و افراد معدود ديگري نيز عليرغم شعارهاي پرزرق و برق تكثرگرائي كه بر زبان دارند با قلم خود براي دانشجويان بسيجي حق اظهارنظر را به دايره اي كه خود ترسيم مي كنند محدود ميسازند و انحصارگرائي را به اوج ميرسانند و شگفتا كه در نهايت حماقت ماهيت رسواي خود را در سطح عامه به نمايش ميگذارند.
    لشكرعظيمي از مقالات مصاحبه ها و گزارش هاي سفارشي كه در مطبوعات وابسته به افراطيون به چاپ مي رسند و به منزله پياده نظام دشمن عمل مي كنند و با توپخانه هميشه فعال رسانه هاي بيگانه همراهي ميشوند از عاملان « جنگ نامه ها » حمايت مي كنند. اينها همه براي اينست كه اين آتش پرحجم و آن حملات سنگين و پيوسته بتواند افكار عمومي را به اين باور نادرست برساند كه لابد فضاي كشور همانطور كه اين جماعت ترسيم مي كند تيره و تار است و مسئولان كشور نيز درباره خواسته هاي تشنگان قدرت وادار به عقب نشيني شوند مصداق همان واقعه عبرت آموز كه صاحب كليله و دمنه آورده است كه :
    « زاهدي از جهت قربان گوسپندي خريد. در راه طايفه طراران بديدند. طمع در بستند و با يكديگر قرار دادند كه او را بفريبند و گوسپند بستانند. پس يك تن به پيش او درآمد و گفت : اين سگ را كجا ميبري ديگري گفت : اين مرد عزيمت شكار دارد كه سگ دردست گرفته است سوم بدو پيوست و گفت : او در كسوت اهل صلح است اما زاهد نمي نماند; كه زاهدان با سگ بازي نكنند و دست و جامه خود را از آسيب او صيانت واجب ببينند » .
    نامه نگاري هائي كه اين روزها به راه افتاده همان كاري است كه طايفه طراران براي دزديدن گوسفند از كف آن زاهد انجام دادند. تفاوت اينست كه مردم ايران و مسئولان نظام جمهوري اسلامي تاكنون نقشه طوايف زيادي از طراران را نقش برآب كرده اند و فريب آنها را نخورده اند. اينبار نيز چيزي عايد طايفه طراران نخواهد شد و آنها در « جنگ نامه ها » نيز شكست خواهند خورد.