روزنامه جمهوري اسلامي 22/04/1382 صفحه مقالات
*****
آشنايي با هويت ملكوتي اميرالمومنين (ع )




  • نوشتاري از آيت الله جوادي آملي
    اشاره :
    آنچه در پي مي آيد قسمتي از پيام حضرت آيت الله جوادي آملي به ششمين همايش آموزشي فرهنگي دانشجويان سراسر كشور مي باشد كه به علت همزماني با سال اميرالمومنين (ع ) به بيان صفات سيره و سخنان آن حضرت اشاره دارد كه با هم مي خوانيم :
    بهترين راه شناخت حضرت علي بن ابي طالب عليه السلام بررسي معرفي خداوند و رسيدگي به تعريف رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم و تدبر در تديون شناسنامه ولوي آن حضرت عليه السلام با بنان و بيان خود اوست گرچه غوص در اين دريا به مقدار همت و درايت و رويت هر كسي است كه جزم علمي و عزم عملي او ره توشه معرفت آن حضرت شده است .
    چون محدوده علم به قلمرو معلوم است و بهترين معروف در مكتب اهل بيت عصمت و طهارت عليه السلام اصول پنجگانه است لذا شايسته است كلام نوراني آن حضرت و سنت وي در اين باره بازگو شود.
    1 ـ حضرت علي (ع ) درباره توحيد و مبداشناسي از مقطع قطع علم حصولي به مشرب يقين شهودي هجرت وسطي داشت و از مرحله « كان » به مقام برين و منيع « ان » واصل شد و خداوند را نه با انديشه بلكه با شهود و نه در حد « كان وگويا » بلكه در حد تحقيق و تكميل به مقدار وسع مخلوق درباره معرفت خالق شناخت و چنين فرمود : « انا عبد مالااري » (1 )
    شگفتا : آيا مي پرستم خدايي را كه نمي بينم يعني خداوند را يقينا با شهود دل مي يابم و او را كه مشهود جان من است مي پرستم .
    2 ـ حضرت علي (ع ) درباره معاد و قيامت كه حداكثر ادراك و باور ديگران درباره آن از معرفت حصولي و ايمان به غيب نمي گذرد علم شهودي و ايمان به شهادت دارد لذا از آن جناب چنين ماثور است : « لو كشف الغطا ما ازددت يقينا » اگر پرده معاد كنار رود و قيامت قائم گردد چيزي بر يقين من افزوده نمي شود يعني هم اكنون اسرار آينده بدون پرده براي من مشهود است پس ايمان آن حضرت (ع ) به قيامت از سطح باور به شهادت است نه از قبيل ايمان به غيب زيرا براي وي چيزي غايب نيست .
    3 ـ سخن نغز حضرت اميرالمومنين (ع ) پيرامون وحي و نبوت اين است كه رسول اكرم (ص ) به من فرمود : « انك تسمع مااسمع وتري ما آري الا انك لست بنبي و لكنك لوزير و انك لطي خير » (2 ) تمام آنچه را من مي شنوم تو مي شنوي و تمام آنچه را من مي بينم تو مي بيني تمام تمايز من و تو اين است كه من پيامبرم و تو نيستي و تو وزيري و بر مسير خير و طريق سعادت قرار داري .
    بنابراين ايمان حضرت علي (ع ) به نبوت و رسالت رسول اكرم (ص ) از سنخ ايمان به شهادت است نه از صنف ايمان به غيب زيرا رموز وحي و اسرار رسالت بي پرده براي آن حضرت مشهور و براي وي مشهود بود نه در پرده تا براي او مستور و از او مهجور و غايب باشد.
    تاكنون معلوم شد كه اصول سه گانه دين يعني توحيد و معاد و نبوت براي حضرت علي (ع ) مشهود بود نه غايب و ايمان آن حضرت به اصول مزبور از سنخ ايمان به شهادت بود نه باور به غيب .
    4 ـ عدل الهي كه براساس حسن و قبح عقلي از اوصاف فعلي پروردگار و مورد پذيرش و پرورش مذهب اماميه است نه تنها در كلام علوي عليه السلام متبلور است بلكه در تمام هستي حضرت علي (ع ) متجلي است و آن حضرت آيت كبراي عدل خداست ; به طوري كه مي توان اميرالمومنين (ع ) را عدل متمثل دانست و بارزترين صيغه عدل علوي برائت وي از هوي و نزاهت او از هوس است كه اولين عنصر محوري عدالت محسوب مي شود; چنانكه آن حضرت (ع ) فرمود : « قد الزم نفسه العدل فكان اول عدله نفي الهوي عن نفسه » (3 ) پرهيزگار عدل را بر خود لازم كرد پس اولين مرحله عدالت فرد متقي دور كردن هوي از محدوده هستي خويش است و چون آن حضرت قدوه متقيان است عدل را به عنوان فصل مقوم هويت خويش قرار داد به طوري كه عدالت براي آن حضرت (ع ) از حد ملكه نفساني بودن گذشت و به مرحله برين فصل مقوم شدن رسيد چنان كه مقصود از عدل علوي همان رتبه والاي عصمت است نه عدل مصطلح همان طوري كه منظور از عدل الهي همان مرحله قاصيه عصمت است نه عدل اصطلاحي .
    با اين تحليل معلوم مي شود كه ايمان اميرالمومنين (ع ) به عدل خدا از سنخ ايمان به شهادت است و نه از قبيل باور به غيب زيرا عدل الهي مشهود علي (ع ) است نه مستور غايب .


    5 ـ امامت كه اصل پنجم به شمار مي آيد و گذشته از رهبري ملكوتي و هدايت باطني نفوس و اخلاق و اعمال بشر زعامت ملكي و سياست جامعه انساني را در تمام ابعاد زندگي به عهده دارد با وجود علي (ع ) تحقق يافت و در سنت و سيرت و سريرت آن حضرت (ع ) متجلي شد.
    اميرالمومنين (ع ) نه تنها حقيقت امامت را با علم شهودي شناخت بلكه به آن نايل آمد و در وجود عيني غير از شهود علمي متن امامت را يافت لذا با نبوت از اين جهت فرق دارد; زيرا نبوت فقط مشهود آن حضرت (ع ) بود چنانكه فرمود : « اري نورالوحي و اشم ريح النبوه » (4 ) ولي امامت گذشته از آنكه مشهود وي بود مورد وجدان و يافت عيني او نيز قرار گرفت ; لذا ايمان وي به اصل پنجم از بارزترين مصداق ايمان به شهادت است نه ايمان به غيب پس آنچه در اين معارف و ماثر نسبت به ديگران غيب است براي آن حضرت (ع ) از سنخ شهادت خواهد بود.
    دوم : وحدت ملي و وفاق همگاني از بهترين ره آورد وحي الهي است . قرآن كريم گذشته از جنبه اثباتي وحدت و امر به اعتصام به حبل متين خدا يعني اسلام كه در قرآن و عترت متبلور است از جنبه منفي وحدت و آثار زيانبار اختلاف نيز سخن گفته است .كلام خدا درباره ترغيب به وفاق ملي چنين است : « واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا واذكروا نعمت الله عليكم اذكنتم اعدا فالف بين قلوبكم اصبحتم بنعمته اخوانالله » (5 ) و سخن خدا درباره تحذير از اختلاف و تخويف از مخالفت و ترهبت از تفرق چنين است : « تحسبهم جميعا قلوبهم شئي ذلك بانهم قوم لايعقلون » (6 ) در آيه مزبور اختلاف ملتي كه اصول ارزشي مشترك دارند نشانه بي عقلي آنها محسوب شده پس علامت خردورزي يك ملت در اتحاد آنان متجلي است .
    حضرت علي بن ابي طالب (ع ) كه همتاي قرآن كريم است در دو محور اصلي مزبور چونان وحي الهي سخن مي گويد زيرا قرآن كريم اولا از گزند اختلاف مصون است : « ول كان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا » (4 ) و ثانيا امت اسلامي را از آسيب تشتت محفوظ كرده است . حضرت اميرالمومنين (ع ) نيز اولا از لوث هرگونه تفرقه و روث هرگونه مخالفت ملي مطهر بود وهماره در مسير وفاق همگاني گام برمي داشت لذا در نامه اي به ابوموسي اشعري چنين مرقوم فرمود : « وليس رجل فاعلم احرص علي جماعه امه محمد صلي الله عليه و آله وسلم والفتها مني ابتغي بذلك حسن الثواب و كرم الماب » (7 ) بدان كه هيچ كس چون من به اتحاد اجتماع و ائتلاف امت اسلامي حريص نيست من در اين آزمندي پاداش نيك و فرجام كريمانه را از خداوند درخواست دارم .
    ثانيا خطر تفرقه را انذار و تحذير مي فرمود : « فاياكم والتلون في دين الله فان جماعه فيما تكرهون من الحق خير من فرقه فيما تحبون من الباطل و ان الله سبحانه لم يعط احدا بفرقه خيرا ممن مضي ولا ممن بقي » (8 ) از رنگ بازي در دين خدا برحذر باشيد زيرا اتحاد در مسير حق ـ هرچند به آن مايل نباشيد ـ بهتر است از اختلاف در راه باطلي كه به آن علاقه منديد خداي سبحان به هيچ كسي از گذشته و حال و آينده در اثر تفرقه خير نداده و نخواهد بخشيد.
    حضرت علي (ع ) از آن لحاظ كه عدل قرآن حكيم است .
    منشا اتحاد را عقل مداري و مبدا اختلاف را هوي محوري مي داند. همانطور كه قرآن كريم بي خردي را مايه پراكندگي مي داند اميرالمومنين (ع ) نابخردي و زشتي و پلشتي دل را پايه تفرقه مي داند و در اين باره چنين مي فرمايد : « وانما انتم اخوان علي دين الله ما فرق بينكم الاخبث السرائر و سوالضمائر » (9 ) شما به استناد كلام خدا (انماالمومنون اخوه )(10 ) برادران ديني يكديگريد هيچ چيز غير از سريره پليد و ضمير زشت سبب اختلاف شما نخواهد بود يعني بيگانه اگر بخواهد تفرقه بياندازد و حكومت كند فقط از فساد درون شما استمداد مي كند و در صورت صلاح و فلاح دل هاي شمار هرگز مجالي براي ايجاد شكاف در بنيان مرصوص نظام اسلامي حاصل نخواهد شد.
    با اين تحليل آنچه از رسول گرامي اسلامي صلي الله عليه و آله رسيده است روشن مي شود كه فرمود : « الجماعه رحمه والفرقه عذاب » (11 )
    جمع كن خود را جماعت رحمت است تا توانم با تو گفتن آنچه هست رازگويان با زبان و بي زبان
    الجماعه رحمه را تاويل دان (12 )
    سوم : اهميت ملي از عناصر محوري اهداف حكومت اسلامي است لذا غارت دوران جاهلي به امنيت تبديل شد. حضرت اميرالمومنين (ع ) هدف مبارزه عليه طغيان جاهلي را استقرار امنيت مناطق مسكوني و احساس ايمني مردم مظلوم دانست و در اين باره چنين فرمود : « اللهم انك تعلم انه لم يكن الذي كان منا مناقسه في سلطان ولا التماس شي من فضول للحطام ولكن لنردالمعالم من دينك و نظهرالاصلاح في بلادك فيامن المنظلومون من عبادك و تقام المعطله من حدودك ... » (13 ) خدايا تو مي داني هيچ يك از قيام و اقدام مبارزاتي ما براي علاقه به كشورگشايي و سلطه بر مردم و نيز براي جلب متاع پست و از بين رفتني دنيا نبوده است بلكه براي برگرداندن سنت ها و نشانه هاي فراموش شده ديني از يك سو و اصلاح در سرزمين زندگي مردم از سوي ديگر بود تا مظلومان احساس امنيت نمايند و حدود تعطيل شده الهي اقامه شود.
    تذكر : اكنون كه گوشه اي از هويت غيرقابل اكتناد علوي در اصول پنجگانه مذهب در برخي از اركان مهم اداره جامعه متمدن كه تمدن آن عين تدين او است روشن شد به خوبي مي توان آن حديث معروف نبوي صلي الله عليه و آله و سلم را با قبول كامل تلقي كرد كه فرمود : « علي مع الحق يدور معه حيث مادار » يعني سيرت علوي در مدار حق دور مي زند و هرگز از اين دايره بيرون نخواهد بود چون حقيقت مشهود علي (ع ) بوده است لذا وي در شناخت حق هيچ ترديدي نداشت چنان كه فرمود : « ما شككت في الحق مذاريته » (14 ) از آن لحظه كه حق به من ارائه شد هرگز در آن شك ننمودم .
    هرگاه ديگران خواستند بفهمند حق در چيست و با كيست لازم است سنت علوي و شخصي ملكوتي حضرت علي (ع ) را به خوبي بشناسند در اين حال حق مداري علي (ع ) در مقام ثبوت و علي محوري حق در مقام اثبات معلوم خواهد شد.


    هرگاه ديگران خواستند بفهمند حق در چيست و با كيست لازم است سنت علوي و شخصي ملكوتي حضرت علي (ع ) را به خوبي بشناسند. دراين حال حق داري علي (ع ) در مقام نبوت و علي محوري حق در مقام اثبات معلوم خواهد شد
    بهترين راه شناخت حضرت علي بن ابي طالب (ع ) بررسي معرفي خداوند و رسيدگي به تعريف رسول اكرم (ص ) و تدبر در تدوين شناسنامه ولوي آن حضرت (ع ) با بنان و بيان خود اوست
    پاورقي :
    1 ـ نهج البلاغه خطبه 179
    2 ـ نهج البلاغه خطبه 192 بند 121
    3 ـ نهج البلاغه خطبه 87
    4 ـ نهج البلاغه خطبه 192
    5 ـ سوره آل عمران آيه 103
    6 ـ سوره حشر آيه 414 ـ سوره نسا آيه 82
    7 ـ نهج البلاغه نامه 78
    8 ـ نهج البلاغه خطبه 176 بند 34
    9 ـ خطبه 113 بند 7
    10 ـ سوره حجرات آيه 10
    11 ـ جامع صغير ج 1 ص 134
    12 ـ مثنوي
    13 ـ خطبه 131 بند 3
    14 ـ خطبه 4 بند 5