
جورج بوش رئيس جمهور آمريكا سفر آفريقائي خود را از
روز دوشنبه آغاز كرده است . وي در اين سفر از سنگال
آفريقاي جنوبي
بوتسوانا
اوگاندا و نيجريه بازديد به عمل
خواهد آورد . سفر بوش به آفريقا كه تا 21 تير ادامه خواهد
داشت با واكنش افكار عمومي كشورهاي اين منطقه مواجه شده
است . در آفريقاي جنوبي صدها نفر در اعتراض به اين سفر
تظاهرات اعتراض آميز برپا كردند و رابرت موگابه رئيس
جمهور زيمبابوه نيز اين سفر را گامي با هدف دخالت آمريكا در
امور داخلي كشورهاي اين منطقه ذكر كرده است .
سفر بوش به قاره آفريقا دومين مسافرت يك رئيس جمهور
آمريكا به كشورهاي اين قاره طي 5 سال اخير به شمار مي رود .
بيل كلينتون رئيس جمهوري آمريكا نيز در فروردين سال
1377 از كشورهاي غنا
اوگاندا
رواندا
سنگال
بوتسوانا و
آفريقاي جنوبي ديدار به عمل آورد.
كارشناسان سياسي اين ديدارها را فرصتي براي تجديدنظر
در سياستهاي قديمي آمريكا نسبت به اين قاره ارزيابي
مي كنند. در حال حاضر ديپلماسي آفريقايي كاخ سفيد در
وضعيت « بينابيني » قرار دارد. به اين صورت كه برخي
جنبه هاي آن كه به دوران جنگ سرد باز مي گردد
همچنان حفظ
شده است و برخي ديگر در حال تغيير است . اگرچه قضاوت در
مورد ميزان اين تغييرات دشوار است
ولي دستكم مي توان
چنين گفت كه كمتر از انتظار بوده است .
آفريقا جز آن بخش از جهان بود كه ملاحظات جنگ سرد
نقش عمده اي در رقم زدن تحولات آن داشت . اين قاره از
اوايل دهه 1340 هجري خورشيدي به ميدان رقابتهاي آمريكا
و شوروي تبديل شد . اين رقابتها از اواسط دهه 1350 به
بالاترين سطح خود رسيد و به تدريج از اواسط دهه 1360
فروكش كرد. دليل اين امر كاملا روشن است . قاره آفريقا كه در
تب و تاب مبارزات ضداستعماري و استقلال طلبانه قرار
داشت
از ديد رهبران سياسي آمريكا يكي از مناطق بي ثبات
دنيا جهت اشاعه ايدئولوژيهاي انقلابي محسوب مي شد. به
علاوه
به قدرت رسيدن رژيم هايي با گرايشهاي شبه
سوسياليستي يا سوسياليستي در گينه
اتيوپي
تانزانيا
آنگولا
موزامبيك و چند كشور ديگر و توسعه نفوذ مسكو در اين
نواحي بيشتر موجب نگراني كاخ سفيد شد. به همين دليل
آفريقا جز آن دسته از مناطقي بود كه درگيريهاي جنگ سرد در
آنها نمود بيشتري داشت .
آفريقا پس از جنگ سرد
از آنجا كه آفريقا در طول سالهاي 1326 تا 1367 به
شدت تحت تاثير سياستهاي جنگ سرد قرار داشت
مي توان
حدس زد كه خاتمه جنگ سرد بيشترين تاثيرات را بر آن داشته
است . به طور كلي
اهم اين پيامدها عبارتند از :
1 ـ خاتمه رقابت خصمانه سياسي ـ نظامي آمريكا و شوروي در
آفريقا به صورتيكه ديگر روابط آمريكا و روسيه اثر سابق را در
شكل دادن به سياستهاي آفريقايي از دست داده است .
2 ـ كاهش شديد نفوذ روسيه در آفريقا و خروج تدريجي
كارشناسان روسي و تقليل كمكهاي نظامي و مالي مسكو به
دولتهاي آفريقايي
3 ـ تشديد رقابتهاي دولتهاي اروپايي (بخصوص فرانسه ) با
آمريكا كه نمونه هاي آنرا در الجزاير
كنگو كينشازا يا زئير سابق
و ليبريا شاهد هستيم .
4 ـ پس از پايان جنگ سرد آفريقا اهميت استراتژيك سابق خود
را نزد اغلب قدرتهاي بزرگ از دست داده است به همين دليل
در مقايسه با گذشته
شركت دولتهاي اروپايي و آمريكا در امور
آفريقا رو به كاستي گذارده و در مقابل نقش سازمانهاي
غيردولتي غيرآفريقايي در حال افزايش است .
5 ـ به اين همه بايد اصلاحات اقتصادي را اضافه كرد . از
اواسط دهه 1360 مناسبات بازار آزاد در اقتصادهاي اين
منطقه گسترش يافته و اين كشورها به دستورالعملهاي صندوق
بين المللي پول و بانك جهاني گردن نهاده اند. اين امر در اواسط
دهه 1370 تناقضهاي اقتصادي را به بار آورده است . اجراي
سياست اصلاحات اقتصادي
پس از يك دهه
نتايج مورد
انتظار را به بار نياورده است و بنيه اقتصادي اغلب ممالك
آفريقايي ضعيف و توسعه نيافته است .
6 ـ پس از ناكامي ايده هاي سوسياليستي در آفريقا
ايدئولوژيهاي ديگر نتوانسته اند جايگزين آن شوند. موج
جديد دمكراسي كه از اواسط دهه 1360 آغاز شد
نتوانست به
تحول كيفي ساختارهاي سياسي منجر شود. گذشته از آن
وجود برخي عناصر بومي مانند قبيله گرايي
اختلاف هاي
طايفه گرايانه
فساد ديوان سالاري
قدرت ارتش
فقدان يك
طبقه متوسط پيگير
عدم توانايي دولتها در كنترل گرايشهاي
قوم گرايانه و الگوبرداري نامناسب از غرب موجب گرديد
تلاشهاي دمكراتيزه كردن اين جوامع در بسياري موارد با
شكست مواجه شود.
باتوجه به اين وضعيت طرح هاي متعددي در آمريكا براي
آينده آفريقا پيشنهاد شده است كه در اين مقاله به اختصار به
سه مورد از اين طرح ها اشاره مي كنيم . نخستين طرح با
ديدگاهي « نئورئاليستي » به قضيه مي نگرد. طبق اين ديدگاه
انتظار زيادي براي تغيير در آفريقا وجود ندارد و تنها از طريق
ايجاد موازنه بين نيروهاي سياسي ـ اقتصادي موجود مي توان
زمينه هايي را براي اصلاحات پديد آورد. از اين ديدگاه مساله
اصلي پايان دان به خشونتها و استقرار ثبات سياسي در
آفريقاست . زيرا تحكيم مباني ثبات سياسي در آفريقا شرط
اصلي اصلاحات و بهبودي اوضاع خواهد بود.
طرح دوم گرايشهاي « نئومالتوسي » دارد. اين ديدگاه
خواستار توجه بيشتر جهاني به مسائل آفريقاست . زير اين
بخش از جهان در آينده مي تواند منشا مشكلات بزرگي براي كل
بشريت گردد در صورتيكه اين نواحي به حال خود فرو گذاشته
شوند
احتمال تسري بحرانهاي آن به ساير نقاط جان بسيار
زياد خواهد بود. براي نمونه از هفده ميليون تن پناهندگاني كه
در حال حاضر در جهان وجود دارند
بيش از 4
5 ميليون تن
آنها آفريقايي هستند. در حال حاضر بخش وسيعي از قاره در
پريشاني و وضعيت نامساعد زيستي بسر مي برد. نيمي از مردم
آفريقا با فقر دست و پنجه نرم مي كنند و سي ميليون تن چشم
در چشم قحطي دوخته اند. اين فقر باعث شده كه بيش از يك
صد هزار تن از آفريقائيها وطنشان را به سمت كشورهاي
صنعتي شمال ترك گويند. « رابرت كاپلان » يكي از هواداران
نظريه نئومالتوسي در خصوص آفريقا در مقاله اي چنين
مي نويسد : « از منظر ديدگاه هاي استراتژيك رايج و متعارف
استراتژيك
آفريقا در اواخر قرن بيستم ميلادي جايگاهي
حاشيه اي در امور جهاني دارد
اما در عصر مخاصمه هاي
فرهنگي و نژادي
به هنگاميكه دفاع ملي به نحو فزاينده اي جنبه
محلي دارد
تنشهاي موجود در آفريقا به نحو فزاينده اي
تاثيرات بي ثبات كننده اي در ايالات متحده آمريكا بر جاي
مي گذارد. »

اگر چه طرح نئومالتوسي با بدبيني به تحولات آينده آفريقا
مي نگرد
ولي در مقايسه با آن سومين طرح حتي بدبينانه تر
است . اين سناريو به « دوباره مستعمره سازي » مشهور است . در
سال 1360 « بانك جهاني » طي گزارشي رسما سقوط
اقتصادهاي آفريقايي را اعلام كرد. اين گزارش مقدمه بروز
تحليل هاي جديدي شد كه طبق آن ها روند نوسازي در آفريقا
به شكست كامل انجاميده است اما تحليل گران به بيان اين نظر
اكتفا نكردند و پا را فراتر گذاردندو از وجود نوعي روند
« زدايش نوسازي » در آفريقا و لزوم استعمار مجدد آنها به
وسيله غرب به منظور احياي تجدد سخن گفتند. اين اظهارات
تنها به وسيله كارشناساني در دواير دولتي يا دانشگاهي اروپا و
آمريكا ابراز نشد بلكه متاسفانه بعضي روشنفكران آفريقايي نيز
از آن جانبداري مي كنند. اين ديدگاه در نقطه مقابل ديدگاه
هواداري از « جنبش هاي آزاديبخش ملي » در آفريقا قرار دارد كه
از دهه 1340 همواره در اين قاره مطرح بوده است
سياست آفريقايي دولت آمريكا در دوران پس از جنگ سرد
از آنچه گفته شد
معلوم مي شود كه « جورج بوش » در
شرايط خاصي از آفريقا ديدار مي كند. اينك دولتهاي آفريقايي
تمايل كمتري به گسترش مناسبات خود با ايالات متحده نشان
مي دهند. رئيس جمهور آمريكا خود را در مقابل سه طرح پيش
گفته بالا و ساير طرحهاي ديگر مي بيند و طبعا تمايل دولت
آمريكا به هر كدام از اين طرح ها تغييراتي را در سياست هاي اين
دولت در آفريقا اقتضا مي كند. تغييراتي كه اعمال آنها به معني
دخالت آمريكا در امور داخلي اين كشورهاست .
اگرچه هنوز خطوط ديپلماسي آفريقايي آمريكا در دوران
پس از جنگ سرد كاملا مشخص نيست
ولي باتوجه به سوابق
گذشته مي توان حدسهايي درباره آن زد. در درجه اول
بايد
گفت آمريكا در برخورد با 53 كشور آفريقايي رويه واحدي
ندارد و به صورت گزينشي برخورد مي كند. به عبارت ساده تر
واشنگتن به گسترش رابطه و كمك به دولتهايي گرايش دارد كه
مناسبات گرمتري با آمريكابرقرار كرده اند و از سياستهاي مورد
نظر آمريكا پيروي مي كنند. نگاهي به چگونگي مناسبات با
كشورهاي آفريقايي اين امر را ثابت مي كند . به طور مثال در 30
سال گذشته كمكهاي آمريكا عمدتا در اختيار رژيم هايي قرار
گرفت كه جز متحدين سياسي ـ نظامي واشنگتن محسوب
مي شدند
نكته جالب اين است كه بخش عمده اين كمك ها نه
در جهت بهبود اوضاع داخلي و معيشت عمومي اهالي اين
كشورها بلكه به منظور حفظ رژيم هاي حاكم به كار گرفته شده
است .
باوجود آنكه اين نواها در داخل آمريكا بلندتر شده كه
نبايد كمك اقتصادي آمريكا در خدمت تحكيم پايه هاي
ديكتاتوري در افريقا باشد
اما شواهدي از ايجاد تغييرات
اساسي در اين زمينه در دست نيست . به هر حال
مسئله اعطاي
كمكهاي اقتصادي و تكنولوژيك يكي از موضوعات اصلي
مورد بحث بوش با سران آفريقايي خواهد بود
باتوجه به كاهش
حجم كمكهاي خارجي آمريكا در دهه 1370 انتظار مي رود
بوش تا حد امكان از پذيرش تعهدات جديد در زمينه كمكهاي
خارجي طفره برود. با اين حال
او به كمك خارجي به عنوان
ابزاري براي گسترش نفوذ آمريكا در كشورهاي محل ديدارش
مي انديشد
اما ترجيح ميدهد اين كمكها عمدتا از طريق
سازمانهاي غير دولتي و نه دولت آمريكا در اختيار كشورهاي
آفريقايي قرار بگيرد. زيرا در كنگره آمريكا حساسيتهاي
شديدي نسبت به افزايش حجم كمكهاي خارجي به آفريقا
وجود دارد. در همين جهت طرحي كه اخيرا به تصويب كنگره
امريكا رسيد جايگزيني سياست تجارت با آفريقا را به جاي
كمك هاي رايج پيشنهاد كرده است . اين طرح بدون ترديد در
صورت اجرا زمينه افزايش نفوذ واشنگتن در قاره سياه را فراهم
مي آورد.
مسئله ديگري كه احتمالا در جريان سفر بوش به 5 كشور
آفريقايي مورد بحث قرار خواهد گرفت
گسترش نظام هاي چند
حزبي و تاكيد بر « انتخابات آزاد » است . بوش پرداخت كمك به
اين كشورها را به پيشرفت اين كشورها در زمينه دمكراسي
ليبرال مربوط كرده است .
در سالهاي اخير در موزامبيك
آنگولا
مالاوي
گينه
بيسائو
زامبيا و آفريقاي جنوبي روندهاي انتخاباتي و تغيير
رژيم ها از طريق انتخابات حاكم بوده است
در حاليكه در
بعضي كشورهاي ديگر مانند نيجريه
كنيا
اوگاندا
غنا و
كامرون انتخابات مشكوك برگزار شده است . در سيرالئون ـ
ليبرياـ كنگوي دمكراتيك
الجزاير
سومالي
رواندا و بوتسوانا
قدرت از طريق زور آزمايي
جنگ داخلي و كودتا جابجا شده
است . بدون شك
بوش خواهد كوشيد سران آفريقايي را به
پيروي از روشهاي سياسي غربي ترغيب كند.
از سوي ديگر به نظر ميرسد در آينده
آمريكا در آفريقا
بيش از عوامل نظامي بر عامل تجاري تاكيد خواهد گذاشت .
زيرا « كارشناسان امور آفريقا در وزارت خارجه آمريكا اعلام
كرده اند كه ديگر به وجود پايگاههاي نظامي اين كشور در
منطقه براي حل بحران هاي بومي نيازي نيست . لذا در آينده
منافع تجاري
ركن اصلي سياست آمريكا را در آفريقا تشكيل
خواهد داد » .
در حقيقت
يكي از اهداف اصلي بوش از ترتيب دادن
مسافرت آفريقائيش ايجاد زمينه هايي براي گسترش نفوذ
اقتصادي آمريكا در آفريقا و كسب بازارهاي جديد
در عصر
رقابت بلوكهاي اقتصادي
مي باشد.
از ديگر هدفهاي بوش در آفريقا بوجود آوردن زمينه يك
اتحاد سياسي امنيتي ميان آمريكا و كشورهاي آفريقائي در
زمينه مبارزه با « تروريسم » ميباشد. آمريكا اين سياست را
بويژه پس از حوادث 20 شهريور سال 1380 به طور جدي مد
نظر قرار داده است . دولتمردان آمريكائي نهايت كوشش خود
را به كار خواهند بست تا دولتهاي قاره آفريقا را در ازا
برخورداري از حمايتهاي مالي واشنگتن به ابزار اراده خود در
منطقه تبديل كنند تا بتوانند در مواقع مقتضي از آن براي وارد
كردن فشار بر بعضي دولتهاي منطقه استفاده كنند. چنانكه در
سالهاي اخير به شدت به وجود اين ابزار براي اعمال فشار
عليه دولت « رابرت موگابه » كه پنجه در پنجه منافع انگليس و
آمريكا در كشورش زيمبابوه افكنده است
احساس نياز
مي كنند.
نتيجه گيري
مجموعه اي از عوامل سياسي و اقتصادي خطوط اصلي
ديپلماسي آمريكا در آفريقا را در ربع نخست قرن بيست و يكم
رقم خواهد زد. در درجه اول آمريكائيها به گسترش روابط
تجاري خود با كشورهاي آفريقايي و بهره برداري از منابع كاني
و كشاورزي غني و استفاده از نيروي كار ارزان آفريقائيها
مي انديشند
در مرحله بعد مسئله اصلاحات اقتصادي اين
ممالك به عنوان پيش شرط افزايش سرمايه گذاريهاي خارجي
آمريكا مطرح است و در مرحله سوم
البته با درجه تاكيد كمتر
اصلاحات سياسي و تقويت نظام هاي سياسي چند حزبي به
عنوان مكمل پيشنهاد مي شود. همسوي با اين تحولات آمريكا
از سياست « اروپاگرايانه » سابق خود در آفريقا دست برمي دارد
و ديگر كمتر از سابق سياستهاي خود را با در نظر گرفتن منافع
اروپا در آفريقا تنظيم مي كند. اين امر
در بلند مدت
مي تواند
به برخورد سياستهاي دو طرف در اين قاره منجر شود. اگر چه
اين برخوردها در اغلب موارد جنبه اقتصادي دارد
اما نقش
عوامل سياسي و ژئواستراتژيك را نيز نبايد فراموش كرد. منافع
ژئواستراتژيك آمريكا در آفريقا شامل آبراه هاي مهم تجاري
نظير كانال سوئز
تنگه باب المندب و دماغه اميدنيك است . از
ميان اين آبراه ها
دماغه اميد نيك از نظر ژئواستراتژيك غرب
از اهميت ويژه اي برخوردار است
به طوري كه حتي قبل از
شروع جنگ سرد تماميت استراتژيك آفريقاي جنوبي براي
دفاع از غرب حياتي شمرده مي شد.
سفر آفريقايي بوش بيانگر آن است كه در سياست خارجي
آمريكا
توجه بيشتري به امور آفريقا پيش بيني شده است
اما
در مسير اين سياست خارجي جديد ممكن است موانعي قرار
بگيرد. مهمترين اين موانع ايجاد اين تلقي در محافل سياسي
آمريكاست كه با خاتمه رقابتهاي شديد ابرقدرتها در آفريقا
ديگر نيازي به برجسته كردن تحولات آن نيست و در نتيجه
تقبل هزينه هاي جديد غير ضروري و غير منطقي مي باشد. اين
استدلال مي تواند از سرعت بخشيدن به سياست « مداخله در
آفريقا » جلوگيري كند
ولي به هر حال
سياست بوش بر
« افزايش مداخله آمريكا در آفريقا » مبتني است .
اخيرا طرحي در كنگره آمريكا به تصويب
رسيده كه براساس آن دولت آمريكا به جاي
كمك مالي به دولتهاي آفريقائي بايد
سياست تجارت با اين قاره را دنبال كند. اين
طرح با هدف افزايش نفوذ اقتصادي آمريكا
در كشورهاي آفريقائي به تصويب رسيده
است
طي 30 سال گذشته كمكهاي آمريكا به
آفريقا عمدتا در اختيار رژيمهائي قرار
گرفته كه هم پيمان سياسي و نظامي واشنگتن
هستند. بخش عمده اين كمكها نيز نه در
جهت بهبود معيشت عمومي
بلكه به منظور
حفظ رژيمهاي حاكم به كار گرفته شده
است
از جمله هدفهاي « بوش » در آفريقا تلاش
براي ايجاد يك اتحاد سياسي امنيتي ميان
آمريكا با كشورهاي آفريقائي است هدف
اين است كه آمريكا بتواند از اين « اتحاد » به
عنوان يك ابزار فشار عليه رژيمهائي كه
مغضوب واشنگتن هستند استفاده كند

|