روزنامه جمهوري اسلامي 17/04/1382 صفحه سياسي

  • آمريكا به دنبال برده داري الكترونيكي !
  • نصيحتي به نظامي فراري از جنگ ويتنام
  • *****
    آمريكا به دنبال برده داري الكترونيكي !




  • آژانس برنامه هاي تحقيقاتي پيشرفته دفاعي آمريكا در تلاش است تا با بهره گيري از فناوري جديد مهندسي سلولهاي عصبي امكان انتقال پيامها را به صورت مستقيم به مغز سربازان فراهم آورد.
    بسياري از ناظران آگاه نگران آنند كه تحقق اين طرح منجر به ظهور نتايج ناخواسته و خطرناكي براي جوامع بشري شود.
    « آلن رودولف » مديربرنامه مهندسي سلولهاي عصبي در آژانس برنامه هاي تحقيقاتي وابسته به پنتاگون سال گذشته مبلغ 24 ميليون دلار را براي انجام يك پروژه دو ساله جهت ايجاد يك سيستم ارتباط مستقيم ميان ماشين و مغز آدمي را در اختيار يك گروه از رياضي دانان زيست عصب شناسان مهندسان مواد و زيست شناسان قرار داد.
    يكي از نتايج اين پروژه اينست كه سربازان در ميدانهاي جنگ قادر خواهند بود مستقيما با امواج مغزي خود با جنگ افزارهايي كه در اختيار دارند ارتباط برقرار سازند و آنها را مورد استفاده قرار دهند. به عنوان مثال خلبانان جتهاي جنگي با كمك امواج مغزي خود دستگاههاي مختلف درون كابين را كنترل مي كنند.
    اما به نوشته هفته نامه علمي نيچر چاپ انگلستان هدف نهايي مسوولان « دارپا » (يعني همان نهادي كه در دهه 1350 اولين نمونه شبكه اينترنت را به منظور تامين نيازهاي دفاعي آمريكا طراحي و آماده بهره برداري كرد) آنست كه بتوانند در آينده كار ارتباط ميان افراد را مستقيما از طريق امواج مغزي كه به سلولهاي عصبي ارايه مي شود به انجام رسانند.
    دارپا تحقيقات خود را در زمينه دانش زيست ـعصبشناسي از اوايل دهه 1370 آغاز كرد . در اين مرحله سلولهاي عصبي بر روي مدارهاي سيليكني كشت و پرورش داده شدند و از آنها براي رديابي و شناسايي عوامل شيميايي استفاده به عمل آمد.
    در سال 1377 آژانس دارپا فعاليت هاي خود را در اين زمينه بسط داد و به بررسي در اين خصوص پرداخت كه زنبورهاي عسل چگونه در سرعت زياد توانايي مانور كردن خود را حفظ مي كنند. اما تحقيقات دارپا تنها در تابستان گذشته توجه عموم را به خود جلب كرد.
    در سال 1381 يك گروه از محققان اين آژانس الكترودهايي را در مغز پنج موش كار گذاردند.
    يكي از اين الكترودها در ناحيه ميان پيشاني كه مسوول توليد احساسات سرخوشانه و لذت بخش است جاي داده شد و دو الكترود ديگر در بخشهايي از مغز هر موش جاي گرفت كه وظيفه شان پردازش پيامهايي است كه از بخشهاي چپ و راست سبيل موش دريافت مي كنند.
    محققان با استفاده از علايمي كه از طريق اين الكترودها مخابره مي كردند موفق شدند موشها را به حركت در مسيرهاي پيچ در پيچ و دشوار صعود بر بلندي و پرش از بلندي وادارند. اين آزمايش نشان داد كه تنها با استفاده از سه الكترود مي توان پيامهاي مهمي به مغز موشها مخابره كرد و آنها را به انجام وظايف دشوار واداشت .
    پرسشي كه در اين مرحله براي محققان مطرح شد آن بود كه آيا اين امكان وجود دارد كه بتوان اطلاعات تفصيلي و پيچيده نظير تصاوير و اصوات را به ذهن افراد مخابره كرد
    تلاش براي بررسي در اين زمينه منجر به راه اندازي برنامه اي موسوم به ارتباط ميان ماشين و مغز شد كه عمدتا در سه حوزه مهارتهاي حركتي ادراكات حسي و حافظه به پژوهش مي پردازد و رودولف براي فعال كردن آن از گروهي از رياضي دانان زيست ـ عصب شناسان و مهندسان خواص مواد دعوت به عمل آورد.
    يكي از گروههايي كه با برنامه دارپا همكاري دارد تيم زيست ـ عصب شناسان دانشگاه دوك در كاروليناي شمالي است كه در اواسط دهه 1370 موفق شدند با كار گذاردن الكترودي در مغز يك موش به جانور تعليم دهند با فشار يك اهرم از يك محفظه آب بنوشد.
    اين تيم تحقيقاتي در بررسيهاي خود متوجه شد در هر نوبت آب نوشيدن موش 46 علامت مغزي ميان سلولهاي واقع در كورتكس حركتي رد و بدل مي شود. در اين مرحله اين محققان دست به ابتكار حيرت انگيزي زدند.
    آنان رابطه ميان اهرم و محفظه حاوي آب را قطع كردند.
    موش بخت برگشته هر چه اهرم را فشار مي داد آبي دريافت نمي كرد . در اين حال دانشمندان 46 پيامي را كه مي بايد براي به حركت درآوردن اهرم و نوشيدن آب در مغز موش رد و بدل مي شد به صورت مصنوعي در مغز حيوان ايجاد كردند و سپس آب را براي نوشيدن در اختيارش قرار دادند. پس از چند نوبت تمرين جانور يادگرفت كه چگونه صرفا با نيروي انديشه و فعال كردن پيامهاي 46 گانه و بدون فشار دادن اهرم به آب دسترسي يابد.
    در اواخر دهه 1370 اين گروه از محققان آزمايش كم و بيش مشابهي را در مورد ميموني كه برايش نام بل را برگزيده بودند تكرار كردند.
    در مورد ميمون دانشمندان با استفاده از ابزار پيچيده تر موفق شده بودند حدود 100 پيام رد و بدل شده ميان سلولها را رصد و اندازه گيري كنند.


    دانشمندان سپس يك اهرم مخصوص بازيهاي كامپيوتري در اختيار ميمون قرار دادند و به او آموختند كه حركات يك نقطه رنگي روي صفحه نمايش يك كامپيوتر را با استفاده از اهرم مخصوص كنترل كند و سرعت و زاويه و جهت آن را تغيير دهد. آنگاه با استفاده از فعاليتهاي مغزي و حركات دست ميمون توانستند بازوي يك روبات را كه در اتاق ديگري جاي داده شده بود به حركت در آورند.
    از آن هنگام تاكنون اين گروه از محققان بررسيهاي خود را برروي ميمونهاي نوع « مكك » متمركز كرده اند زيرا ساختمان مغز اين ميمونها شباهت زيادي به ساختمان مغز آدمي دارد.
    هدف اين تحقيق آنست كه بتوان بازوي روباتها را مستقيما با فراميني كه از مغز ميمونها دريافت مي شود به فعاليت وادارند.
    به اين منظور 700 الكترود در بخشهاي مختلف كورتكس حركتي مغز ميمونها كار گذارده شده كه قادرند علائمي را كه ميان 300 سلول عصبي رد و بدل مي شود دريافت كنند .
    در همين حال الكترودهاي كوچك ديگري علائمي را كه ميان عضلات و بازوهاي ميمونها رد و بدل مي شود و نشاندهنده قصد ميمون براي به حركت در آوردن بازوي روبات است ثبت مي كنند.
    اين محققان موفق شده اند علائمي را از بازوي روبات به مغز ميمونها مخابره كنند. به اين ترتيب ميمونها بي آنكه نيازي به رويت و مشاهده روباتها داشته باشند مي توانند فراميني براي حركت آنها صادر كنند.
    گروه ديگري از محققاني كه با دارپا در برنامه مهندسي سلولهاي عصبي همكاري دارند سرگرم تحقيق بر روي نحوه انتقال تصاوير و اصوات به مغز هستند.
    يك گروه ازمحققان موسسه تحقيقات فناوري كاليفرنيا درتلاشند تا كاركردهايي را كه براي شناسايي تصويري مغز ضرورت دارد مشخص سازند.
    اين پژوهشگران بخشي از مغز را هدف قرار داده اند كه كورتكس ناحيه زيرگيجگاه يا شقيقه نام دارد. مقصود از كورتكس پوسته بيروني ماده خاكستري مغز است .
    گروه ديگري از محققان در دانشگاه واندربيلت در نشويل سرگرم بررسي كاركردهاي مغز در هنگام ادراك علائم صوتي هستند. اين محققان علائمي را كه به كورتكس شنوايي مغز ميمونهاي مكك مي رسد ثبت مي كنند.
    تاكنون 30 سلول كه مسوول انتقال اين علائم هستند شناسايي شده اند اما محققان احتمال مي دهند شمار اين سلولها به مراتب بيشتر باشد. هدف نهايي آنست كه مغز ميمونها با استفاده از علائم الكتريكي خاص تحريك شود و مشاهده شود كه آيا حيوان به تشخيص صداي خاصي كه مورد نظر بوده قادر شده يا نه .
    يك گروه ديگر از پژوهشگران در دانشگاه كاليفرنياي جنوبي توجه خود را به ناحيه هيپوكامپ در مغز معطوف كرده اند كه وظيفه آن ضبط و ثبت اطلاعات و داده هاست . زماني كه اطلاعات در حافظه هاي اين ناحيه ثبت مي شود و علائم خاصي ميان نرونها يا سلولهاي عصبي رد و بدل مي شود. غرض دانشمندان آن است كه يك تراشه نيمه هادي درست كنند كه علائم دريافتي به مغز را از يك ناحيه دريافت كند و به نيابت از نرونها آنها را به ناحيه ديگر انتقال دهد و به اين ترتيب به صورت حلقه واسطي در ارتباطات مغزي عمل كند.
    اين پژوهشگران براي دست يافتن به هدف نهايي در صددند تصوير جامعي از همه فعاليتهاي كه در بخشهاي مختلف هيپو كامپ به وقوع مي پيوندد تهيه كنند.
    اميد آنان اينست كه بتوانند با استفاده از اطلاعات خامي كه به دست مي آورند يك مدل رياضي تهيه كنند كه با دقت خوبي فعاليتهاي هيپو كامپ را به انجام مي رساند.
    طرحهايي كه در برنامه مهندسي سلولهاي عصبي تحت نظارت دارپا در دست تكميل است كاربردهاي نظامي دارد.
    مسوولان دارپا اميدوارند بتوانند در آينده با انتقال كامل دستورالعملهاي مربوط به مانورها و عمليات نظامي به حافظه سربازان و نظاميان آنان را پيش از شروع كارزار براي عمل در صحنه آماده سازند. از آنجا كه اين دستورالعملها از قبل طراحي شده است احتمال خطاي عاملان به صفر تقليل مي يابد. در واقع دستورالعملها به گونه اي تنظيم شده اند كه به عنوان مثال اگر خلبان يك جنگنده مرتكب اشتباه در تصميم گيري شود تصميم او را تصحيح مي كنند و بجاي او وارد عمل مي شوند.
    پيشرفتهايي كه مستمرا در حوزه فناوري بوقوع مي پيوندد زمينه هاي موفقيت اين برنامه را بيش از پيش تسهيل كرده است و به عنوان نمونه محققان موفق شدند با استفاده از الكترودهايي كه پوششي از تفلون بر روي آنها داده شده بود اين قبيل الكترودها را به مدت 2 سال در مغز ميمونها باقي بگذارند و فعاليتهاي مغزي آنها را ثبت و ضبط كنند.
    اما هدف نهايي محققان آنست كه دستگاههاي را ابداع كنند كه بدون نياز به قرار دادن آنها به صورت مستقيم بر روي مغز جانوران يا انسان بتوانند علائم و پيامها را با سلولهاي عصبي رد و بدل كنند. به اعتقاد اين محققان دستگاههاي نظير اسكن كننده هاي مغناطيسي « ام آر آي » يا پوزيتروني « پي ي تي » براي اين منظور مناسب نيستند. اولي جريان خون را در مغز زير نظر مي گيرد و دومي حركات مواد راديو اكتيوي را به بدن تزريق شده . ميزان وضوح تصاوير اين دستگاهها نيز به اندازه مطلوب نيست . ولذا چاره كار در طراحي مواد جديدي به وسيله متخصصان خواص مواد است . در اين ميان شماري از صاحبنظران بر اين باورند كه هرچند انجام تحقيقات بنيادي در زمينه نحوه كاركرد مغز مي تواند به نتايج مفيد و مهمي منجر شود و اما پيگيري اهداف نظامي از طريق اين تحقيقات مي تواند خطرات گسترده اي را ببار آورد و به نتايج ناخواسته و نامطلوبي منجر شود به اعتقاد اين صاحبنظران دانشمنداني كه براي موسسات نظامي در اين زمينه ها كار مي كنند مي بايد نسبت به مسووليتي كه در قبال جوامع بشري و ابنا بشر دارند حساسيت زياد داشته باشند و تبعات و نتايج خطرخيز پژوهشهاي خود را مد نظر قرار دهند و بسادگي به هر آنچه كه از آنان خواسته مي شود تن ندهند.
    آژانس برنامه هاي تحقيقاتي پيشرفته جنگ در آمريكا در تلاش است تا با بهره گيري از فناوري جديد در عملكرد سلولهاي عصبي امكان انتقال پيام هاي خود را به صورت مستقيم به مغز سربازان فراهم آورد
    صاحبنظران بر اين باورند كه پيگيري اهداف نظامي از طريق فن آوري جديد آمريكا مي تواند خطرات گسترده اي را به بار بياورد و به نتايج ناخواسته و نامطلوبي منجر شود

  • *****
    نصيحتي به نظامي فراري از جنگ ويتنام




  • پنجشنبه 26 ژوئن 2003 (5 تير 1382 )
    جناب سروان عزيز جرج دبليو بوش !
    اميدوارم ناراحت نشوي كه ترا با تنها درجه نظامي كه تابحال داشته اي و مربوط به زماني است كه بعله در گارد ملي نيروي هوايي تگزاس هي ميرفتي تو و مي آمدي بيرون (1 ) مورد خطاب قرار مي دهم . از وقتي كه ترا در لباس هوانوردي ديدم كه روي آن كشتي پياده شدي به نظرم آمد كه بيشتر دوست داري با عنوان نظامي صدايت كنم تا درجه غيرنظامي كه دوست هاي پاپا به تو قالب كردند.
    پس جناب سروان آيا ميتوانم ازت خواهشي بكنم
    ممكن است لطفا بهتر از يك بوته رز(2 ) عمل كني
    ديروز در تلويزيون آن آقا را ديديم كه آدم هاي شما پيدا كرده اند همان عراقي كه گفت 12 سال پيش در حياط پشت خانه اش « زير بوته رز » چند طرح هسته اي « كاشته » بود.
    اوه پسر اين يكي خوب بود. آيا واقعا فكر كردي ما آنقدر كه ظاهرا نشان مي دهيم خنگيم
    ميدانم كه شيفتگي ما به « بت آمريكايي » و اسكات پترسون ممكن است ما آمريكايي ها را كمي سبك مغز نشان بدهد ولي وقتي پاي آن در ميان باشد كه با دروغ ما را به جنگ وادار كنند آن وقت ما واقعا خواهان يك كم بيشتر تلاش و پيگيري هستيم .
    مي بيني جرج اين دروغ گفتن ها و سرهم بندي اطلاعات امنيتي نيست كه مرا برآشفته مي كند. چيزي كه مرا برآشفته مي كند اين است كه حالا بيشتر از دو ماه است كه كنترل عراق را در دست داري و نتوانستي حتي وقت آن را پيدا كني كه فقط چند سلاح هسته اي يا يك ظرف گاز عصبي جايي بكاري و حداقل كاري بكني كه در ظاهر به نظر بيايد كه به ما دروغ نمي گفتي .
    مي داني وقتي شواهد تقلبي سلاح كشتار جمعي درست نميكني نشان ميدهي كه فكر مي كردي براي هيچكس مهم نيست كه معلوم شود همه چيز را از خودت ساختي . يك نوع رئيس جمهور ديگر كه باور داشته باشد كه مردم آمريكا اگر روزي حقيقت را بفهمند از كوره درخواهند رفت براي لاپوشاني استراتژي فريبكارانه خود خيلي كارها مي كرد.
    جانسون در مورد خليج تونكن اين كار را كرد. او گفت كه كشتي هاي ما زير « حمله » ويتنام شمالي ها قرار گرفتند. اين طور نبود ولي او مي دانست كه حداقل بايد كاري بكند كه به نظر بيايد چنين اتفاقي افتاده است . نيكسون گفت كه او « متقلب » نيست ولي مي دانست كه اين كافي نيست بنابر اين به چند سارق حق السكوت داد و 18 5 دقيقه از يك نوار در كاخ بيضي يك جوري ناپديد شد. چرا اين كار را كرد براي اينكه ميدانست كه مردم آمريكا اگر حقيقت را بفهمند حالشان بهم ميخورد.
    امتناع لجوجانه تو از اينكه براي دروغهاي شفاهي خودت نوعي مدرك تقلبي كه ما را به آن عادت داده اند پشتوانه درست كني يك سيلي است به چهره جمعي ما آمريكايي ها درست مثل اين است كه تو داري ميگويي « اين آمريكايي ها بدجوري بي تفاوت و تنبل هستند ما هيچ احتياج نداريم كه سلاحي بسازيم تا ادعاهايمان را تقويت كند! » . اگر تو در يك ماه گذشته فقط چند تا گودال در بيرون تكريت ميكندي يا كمي آنتراكس دور و بر آن سنگرهاي دور بصره ميپاشيدي يا همراه با آن انبار فيلمهاي خانگي كه نشان ميدهد عدي حسين دارد پلنگهايش را غذا ميدهد كمي هم پلوتونيوم « كشف » مي كردي آنوقت به ما ميگفتي كه فكر مي كني كه اگر ما بفهميم كه گول دروغ ها را خورده ايم شورش خواهيم كرد. اين يك نوع « احترام » نشان دادن به ما بود. راستش اگر بعدا معلوم مي شد كه تو همه سلاحهاي كشتار جمعي را كاشته اي زياد اهميت نمي داديم . مسلما به حق رنجيده مي شديم ولي حداقل غرورمان حفظ مي شد كه مي دانستيم تو مي داني كه مجبوري براي ادعاهاي غيرواقعي ات با كارهاي واقعي پشتوانه درست كني !
    حدسم اين است كه اين را بالاخره هفته اخير فهميدي . ميليونها نفر از ما شروع كرديم بلوفهاي تو آن « دلايل جعلي براي يك جنگ جعلي » را زير سوال بردن . بنابراين اين مرد با بوته گل رز و يك تكه كاغذ 12 ساله و چند قطعه فلز را سريع توليد كردي . سي . ان . ان ساعت 5 5 صبح برنامه اش را قطع كرد و جيغ زد كه يك برنامه اختصاصي دارد : « عراق ! طرح هاي هسته اي كشف شد! » ولي تعدادي روزنامه نگار خوب شروع كردند به سوالهاي سخت ; و فقط 3 ساعت بعد دولت خود تو مجبور شد قبول كند كه اين طرح ها همان « هفت تيرهايي كه دود از لوله شان خارج ميشد » و ثابت مي كرد كه عراق سلاح هاي كشتار جمعي دارد نبودند.
    اوه !
    اعتماد به يك بوته (بوش ) هرگز كار درستي نيست سروان .
    اردتمند
    مايكل مور
    بعد از تحرير : ببخشيد هنوز نميتوانم آن جوان قنداق شده در لباس هوانوردي را از سرم بيرون كنم مي دانم احتياج به كمك دارم . ولي وقتي تو روي كشتي پياده شدي و آن پلاكارد كه رويش نوشته شده بود « ماموريت انجام شد » راستي كدام ماموريت بود كه انجام شد آخر طبق شمارش من بيش از 50 سرباز جوان ما از وقتي كه تو گفتي ماموريت تمام شد جان خود را از دست داده اند. هرج و مرج حاكم است و انگليسي ها هم دارند بچه هايشان را از دست مي دهند و بنيادگرايان حالا به نظر مي رسد كه براي گرفتن حكومت آماده اند به زنان تا همين حالا گفته شده صورتشان را بپوشانند مغازه دارهايي كه مشروب مي فروشند اعدام شده اند و سينما و تئاترهايي كه فيلم هاي « غيراخلاقي » هاليوودي نشان ميدهند مجبور شده اند تعطيل كنند. وهي ! اين حتي تگزاس غربي نيست ! شايد تو بتواني لباس پرزيدنت را بپوشي به بغداد پرواز كني و در فرودگاه بين المللي صدام سابق پياده بشوي بپري بيرون و يكي از آن دست تكان دادن هاي شادمانه بزرگ را به نمايش بگذاري زير پلاكاردي كه رويش نوشته : « ماموريت غيرممكن است »
    1 ) اشاره به فرار بوش از ماموريت جنگ ويتنام
    2 ) بوش = بوته