
به اشتباه خود پي برديم
بسم الله الرحمن الرحيم
واقتلو هم حيث تقفتموهم و اخرجوهم من حيت اخرجوكم
(هر كجا كه آنها را بيابيد بكشيد و از آنجا كه شما را راندند
برانيدشان )
نامه اي به اميد مستضعفان و رهبري محرومان آيه الله
العظمي الامام الموسوي الخميني (حفظه الله ) « جانم فداي او
باد » حضرت امام چگونه صحبت كنم و چطور از حال خود
براي شما كه نماينده اسلام هستيد بگويم . و چگونه اندوه را
بيان كنم
چرا كه با شما جنگيديم و جنگ با شما جنگ با
پيامبر اكرم حضرت محمد (ص ) بود چونكه شما در راه ايشان
قدم برمي داريد و ما در عراق از رژيم كافر صدام اطاعت كرديم
و از خدا اطاعت نكرديم .
حالا كه وارد مدرسه اسلام شديم و در راه اسلام و امام
خميني (حفظه الله ) قرار گرفتيم به اشتباه خود پي برديم . با
چنين احساسي است كه با خداوند عهد مي بنديم كه با شما
باشيم
خدا شاهد است كه صدام در نظر ما كافر است و ما از او
تبعيت نمي كنيم و خدا ما را ببخشد. ما جسم خود را پل
خواهيم كرد براي عبور رزمندگان اسلام در مقابل عناصر
صدامي .
از خداوند متعال موفقيت شما را خواستاريم و از شما
خواهشمنديم كه تقاضاي ما را قبول كنيد. ان شاالله كه
خداوند راه شهادت را بر ما نبندد چرا كه در كشور شهيدپرور
زندگي مي كنيم . خدا را شاهد مي گيريم كه ما حجت را تمام
كرديم . خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار.
گيرنده : حضرت آيه الله العظمي سيد
روح الله الموسوي الخميني جانهاي ما فداي او باد.
جمعي از اسراي ميهمان به حضرت امام (ره )
(امام ) خميني قائد
از چهار ستون بدنم خون مي ريخت . شده بودم مثل يك
آبكش . چون نتوانستند روي پا نگهم دارند
مرا در پتويي
گذاشتند و به پشت خط منتقل كردند.
آرم سپاه روي لباسم بود و براي عراقيهايي كه به هيچ
اسيري رحم نمي كردند
معلوم بود كه بايد با من چگونه رفتار
كنند. از همان لحظه اسارت تا رفتن به پشت خط اول و سپس
بيمارستان
يا فحش شنيدم يا كتك خوردم . مي دانستم كه
همين آرم كافي است كه روزم را به رنگ شب كند
اما انگار آن
دو جوان
پيامبران اميد بودند
اميدي كه زير چتر ياس ببالد و
به من شور و هيجاني پايدار دهد.
آنها مدت زيادي بود كه بالاي سرم ايستاده بودند. در يك
لحظه آمدند كنارم . با احتياط در مقابلم زانو زدند و با نزديك
كردن لبهايشان به گوشم
گفتند : « الله واحد
خميني قائد. »
برادر آزاده علي رضا قرباني ـ اراك

*****
لحظه ها لبريز از كوچ شماست
|

براي سردار جاويدالاثر « حاج احمد متوسليان » و سردار
شهيد « حاج سيدمحمدرضا دستواره »
اشاره : سيزدهم تيرماه مصادف است با سالگرد شهادت سردار
شهيد « حاج محمدرضا دستواره » قائم مقام لشكر 27 محمد
رسول الله (ص ) و چهاردهم تيرماه نيز مصادف است با سالروز
اسارت سردار سرلشگر پاسدار جاويدالاثر « حاج احمد
متوسليان » به دست فالانژهاي اسرائيلي و به همين مناسبت
شمه اي كوتاه از زندگي و فعاليتهاي اين شهيدان بزرگوار در
دوران دفاع مقدس را از نظر مي گذرانيم .
سردار سرلشگر پاسدار « حاج احمد متوسليان »
احمد متوسليان به سال 1332 در جنوب تهران به دنيا
آمد
دوره تحصيلات ابتدايي را در دبستان اسلامي
« مصطفوي » تمام كرد سپس در هنرستان صنعتي شبانه
به
تحصيل ادامه داد و در سال 1351 با موفقيت مدرك ديپلم را
دريافت كرد.
وي كه انساني وارسته بود همواره با رژيم شاه در حال
مبارزه بود. حتي وقتي به سربازي اعزام شد در ارتش به
روشنگري سربازان و افشاگري مفاسد رژيم مي پرداخت . پس
از پايان سربازي
از سوي يك شركت خصوصي
براي انجام
ماموريتي به « خرم آباد » رفت .
احمد روز به روز در مبارزه اش عليه شاه جديتر عمل
مي كرد تا اينكه از سوي ساواك تحت تعقيب قرار گرفت و در
سال 1354
كميته مشترك به اصطلاح « ضد خرابكاري
ساواك » او را دستگير و مورد شكنجه قرار داد.
وي مدت پنج ماه در زندان « فلك الافلاك » خرم آباد
در
سلول انفرادي به سر مي برد.
وي پس از فلك الافلاك حدود نه ماه در بند عمومي
زنداني گرديد و با اوج گرفتن موج انقلاب اسلامي از زندان آزاد
شد و به فعاليتهاي خود تا پيروزي انقلاب ادامه داد.
با پيروزي انقلاب اسلامي احمد كميته انقلاب اسلامي
محل خود را تشكيل داد و پس از تشكيل سپاه پاسداران
به
اين ارگان مقدس پيوست . وي در اسفندماه سال 1357 همراه
با 66 نفر از همرزمانش داوطلبانه عازم « بوكان » شد تا منطقه را
از لوث وجود ضدانقلاب پاكسازي كند كه با بهره گيري از
ابتكار عمل و فرماندهي قاطع او به اهداف از پيش تعيين شده
نايل شدند.
پس از آن براي پاكسازي سنندج
راهي اين شهر مي شود و
همراه سردار سرلشكر شهيد « محمد بروجردي »
اصغر وصالي
و ديگر همرزمان موفق مي شوند شهر را از محاصره ضد انقلاب
خارج كنند و بدين ترتيب شوكران شكست را با قدرتمندي
تمام
بر كام ضدانقلاب تجزيه طلب فرو ريزد.
وي در زمستان سال 1358 ماموريت يافت تا جاده « پاوه ـ
كرمانشاه » را كه در تصرف ضد انقلاب بود
آزاد كند.
متوسليان
عمليات را با تدبير و كارداني تمام فرماندهي كند و
با موفقيت وارد شهر پاوه شود. پس از آن
با حكم شهيد
بروجردي به فرماندهي سپاه پاوه منصوب گرديد. با لياقت و
شايستگي كه احمد از خود نشان داد در خردادماه 1359
ماموريت آزادسازي شهرستان « مريوان » به او سپرده شد ايشان
پس از ورود به شهر و سازماندهي نيروها با يورشي برق آسا
مريوان و مناطق اطراف آن را از لوث وجود گروهكها پاك كرد و
در اين شهر مستقر شد از اين پس « فرماندهي » سپاه مريوان به
وي سپرده شد كه بلافاصله به اتفاق بزرگواراني همچون
شهيدان « حاج عباس كريمي » « سيدمحمدرضا دستواره »
« رضا چراغي »
« حسين قجه اي »
« محسن نوراني » و « عليرضا
ناهيدي » و « حاج همت » منطقه را از ضد انقلاب و گروهكهاي
مختلف پاك كرد.
دي ماه 1360
مصادف با بعثت پيامبراكرم (ص )
عمليات
سرنوشت ساز « محمدرسول الله (ص ) » از محورهاي مريوان و
پاوه روي منطقه « خرمال » به فرماندهي احمد و حاج همت
به
اجرا در مي آيد كه در اين محور
رزمندگان اسلام با پس زدن
ضد انقلاب
با اقتدار به مرزهاي بين المللي مي رسند. اين
عمليات افتخارآفرين
در واقع سنگ بناي شكل گيري تيپ 27
محمدرسول الله (ص ) به شمار مي رود كه بعدها در جنگ
تحميلي
به لشگر توانمند و قابلي تبديل شده و حماسه هاي
ماندگار دفاع مقدس را بر تارك تاريخ حك و ثبت مي نمايد.
احمد پس از بازگشت از سفر روحاني حج
براي انجام
ماموريت
راهي جبهه هاي جنوب مي شود و به دستور
فرماندهي كل سپاه
تيپ 27 محمد رسول الله (ص ) را تشكيل
مي دهد و لايقترين افراد را در اين تيپ به كار مي گيرد.
رزمندگان اين تيپ
پس از كسب آموزشهاي نظامي
خود را
آماده اجراي عمليات مي كنند. تيپ در عمليات مهم
« فتح المبين » در شب دوم فروردين 1360 از محور « چنانه »
وارد عمل شده و درخششي خيره كننده از خود نشان مي دهد.
حاج احمد علاوه بر فرماندهي تيپ
در شناساييهاي حساس
منطقه جنوب شركت مي جويد.
در عمليات « بيت المقدس » نيز
تيپ تجربه اي ارزشمند
كسب مي كند
در اين عمليات تيپ محمد رسول الله (ص ) به
فرماندهي حاج احمد
از دو محور به مواضع نيروهاي عراق
يورش مي برد. به رغم حجم سنگين آتش توپخانه دشمن
رزمندگان تيپ
موفق مي شوند نيروهاي مستاصل دشمن را در
محورهاي « دارخوين » و جاده « اهواز ـ خرمشهر » زمين گير و
تمام پاتكهاي آنان را دفع كنند. اين تيپ با فرماندهي حاج
احمد
در آزادسازي خرمشهر
توانمندي و شايستگي خود را
بر دوست و دشمن ثابت مي كند. پس از آزادسازي خرمشهر
حاج احمد همراه فرماندهي كل سپاه و ديگر فرماندهان فاتح
خرمشهر
به ديدار حضرت امام خميني (ص ) مي روند و از
سوي معظم له مورد تقدير و تعقد قرار مي گيرند.
يكي از فرماندهان جنگ
درباره نقش حساس حاج احمد
در عمليات بيت المقدس مي گويد : « اگر فرماندهي قاطع و عمل
بموقع حاج احمد در روز اول عمليات بيت المقدس روي جاده
اهواز ـ خرمشهر نبود
عمليات با مشكلات زيادي مواجه
مي شد. » او به رغم آنكه از ناحيه پا بشدت مجروح شده بود
با
صلابت و قدرت تمام
نيروهايش را از ميدانهاي مين و ديگر
استحكامات دشمن عبور مي دهد و با پايمردي و حماسه
ساعت يازده صبح سوم خرداد
وارد خرمشهر مي شود و عصر
همان روز
در سخنان كوتاهي به رزمندگان تيپ مي گويد :
« همه عزيزان ما كه تا امروز در خون خود غوطه ور شده و
به شهادت رسيده اند
براي حفظ اسلام عزيز بوده . هر چند داغ
فراغ شان
جگر ما را سوزاند; اما خدا را شكر كه بالاخره
توانستيم امروز با آزادي خرمشهر
قلب امام مان را شاد كنيم . »

حاج احمد پس از فتح خرمشهر و تثبيت مواضع
رزمندگان اسلام در آنجا
اواخر خرداد 1361
طي ماموريتي
همراه يك هيات عالي رتبه سياسي و نظامي جمهوري اسلامي
ايران
به سوريه و لبنان سفر مي كند تا راههاي كمك به مردم
مظلوم و بي دفاع لبنان را از نزديك بررسي نمايد.
چهاردهم تيرماه 1361
خودرو هيات نمايندگي سياسي ـ
كه حاج احمد متوسليان هم در آن بود ـ هنگام ورود به شهر
« بيروت » در پست بازرسي متوقف مي شود و مزدوران فالانژ
سرنشينان خودرو را به رغم مصونيت سياسي به گروگان
مي گيرند و پس از شكنجه و بازجويي
به نظاميان رژيم
اشغالگر صهيونيستي تحويل مي دهند كه تاكنون از سرنوشت
قطعي آنان خبر موثقي در دست نيست .
سردار شهيد « سيد محمد رضا دستواره »
« محمدرضا » به سال 1338 در يك خانواده با تقوا و
مذهبي و در عين حال مستضعف
در جنوب تهران زاده شد.
دوره دبستان را در مدرسه اي به نام « باغ آذري » تمام كرد.
با اوج گيري موج انقلاب اسلامي
همراه با سيل خروشان
مردم مسلمان
در تظاهرات و راهپيماييها فعالانه شركت
مي كند
به طوري كه چند بار توسط عوامل رژيم شاه دستگير
مي گردد . در سال 1357
وقتي سال آخر دبيرستان بود
دوستان و همسالان خود را براي مبارزه عليه رژيم ستمشاهي
ترغيب مي نمايد . روز 14 آبان 1357 در حالي كه با مزدوران
رژيم درگير بود
توسط عمال ساواك در دانشگاه تهران دستگير
و زنداني مي شود.
دستواره
هنگام ورود حضرت امام خميني (قدس سره )
فعالانه در مراسم استقبال از ايشان شركت مي كند و مسووليت
قسمتي از محوطه ميدان آزادي را بر دوش مي گيرد.
پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي
با شور و اميد
فراوان
همت خود را مصروف حفظ دستاوردهاي انقلاب
مي نمايد. از اين رو
مدت چهار ماه در « كميته انقلاب
اسلامي » مشغول خدمت مي شود و فعاليتهاي بي شائبه اي در
ماموريتهاي مختلف انجام مي دهد. از آن پس
به عضويت
رسمي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درمي آيد.
هنگامي كه حاج احمد متوسليان ماموريت مي يابد تيپ
27 محمد رسول الله (ص ) را تشكيل دهد
دستواره نيز از
مريوان راهي جبهه هاي جنوب مي شود و سهمي در شكل گيري
اين تيپ گران سنگ بر دوش مي گيرد. وي به خاطر مهارت در
جذب نيرو
مامور تشكيل « واحد پرسنلي » تيپ مي گردد. وي
به شرطي اين مسووليت را مي پذيرد كه هرگاه عملياتي پيش
آمد
او نيز در آن شركت جويد. از آن پس
در هر عملياتي كه
تيپ وارد عمل مي شود
دستواره سلاح به دست مي گيرد و در
كنار فرماندهان گردان مي جنگد و در اين عرصه نيز توانمندي و
شايستگي خود را به منصه ظهور مي رساند.
شهيد دستواره
اواخر خرداد ماه 1361
پس از انجام
حماسي عمليات « بيت المقدس »
همراه حاج احمد متوسليان
براي كمك به مردم مسلمان و مظلوم لبنان
به اين كشور
عزيمت مي كند. در مدت ماموريتش در لبنان
فعاليتهاي
چشمگيري انجام مي دهد. به دنبال فرمان حضرت امام (ره ) كه
فرمودند « راه قدس از كربلا » مي گذرد
همراه ديگر فرماندهان و
رزمندگان به كشور بازمي گردد.
پس از بازگشت از لبنان
به عنوان « فرمانده تيپ سوم
ابوذر » منصوب مي شود و در نبردهاي پرحماسه « رمضان » و
« مسلم بن عقيل » نيروهاي تحت امرش را هدايت مي كند و بار
ديگر
توانمندي بالاي نظامي از خود نشان مي دهد.
در عمليات « خيبر » پس از شهادت حاج همت
فرمانده
دلاور لشگر محمد رسول الله (ص ) و واگذاري فرماندهي به
« حاج عباس كريمي »
سيد به عنوان « قائم مقام لشگر » برگزيده
مي شود و در اين مسووليت خطير نيز به نحو احسن
رسالت
خود را انجام مي دهد.
پس از شهادت حاج عباس كريمي در عمليات « بدر »
شهيد دستواره به عنوان « سرپرست لشگر »
به نحو مطلوب
لشگر را در عملياتها هدايت مي كند كه پس از انتصاب فرمانده
جديد لشگر
سيد همچنان به عنوان « قائم مقام » لشگر در
خدمت جنگ انجام وظيفه مي نمايد.
مناطق اشغالي كردستان
جبهه هاي مختلف جنوب
بويژه
منطقه عملياتي « والفجر 8 » و جاده « ام القصر » شاهد رشادتها و
ايثارگريهاي عاشقانه سيد مي باشد.
اين عاشق صادق
سرانجام پس از زخمهاي فراوان كه از
دشمن خورد
به دوست شكايت برد و از سر سوز به دعا
نشست . دعايش به هدف اجابت رسيد و او در تاريخ 13 تير ماه
1365
پس از ده روز از شهادت برادرش
در عمليات « كربلاي
1 » روز آزادسازي شهر « مهران » از چنگ دشمن
خود به كمند
عشق گرفتار آمد و به خيل و جرگه عشاق پيوست و بر سرير
« عند ربهم » جلوس يافت .
حاج احمد در نگاه سيد رضا
در پايان خالي از لطف نيست فرازي از سخنان سردار
شهيد « حاج سيد محمدرضا دستواره » در مورد سرلشكر
پاسدار جاويدالاثر « حاج احمد متوسليان » را كه در پنجم
مرداد ماه سال 1361 قبل از مرحله پاياني عمليات رمضان به
سردار سرلشكر پاسدار شهيد « حاج محمدابراهيم همت » گفته
شده بياوريم .
ببين حاجي ! من اين را قبلا هم چند بار گفته ام
من بچه ي
گود هستم ... هر كه هستم و هر چه هستم از بركت حاج احمد
(متوسليان ) بوده . حضرت علي (ع ) مي فرمايند « من علمني
حرفا فقد صيرني عبدا » . هر كس كلامي به من بياموزد مرا
بنده ي خويش كرده . من حرف زدنم را از حاجي ياد گرفتم
درست فكر كردن را از حاج احمد دارم
جان كلام
همه چيزم
را از حاجي دارم . به سپاهي بودن
به چشم شغل نگاه نمي كنم .
سپاهي بودن را تكليف و افتخار خودم مي دانم و معتقدم تا
وقتي زنده هستم بايد راه حاج احمد را ادامه بدهم . من
سپاهي گري را به خاطر شغل و درآمد انتخاب نكردم من از
خانواده اي آمده ام كه به خريدن هفت سير گوشت و خوردن
هفت نفر عادت داشته . باباي من مدتي در كارگاه توليد نمك كار
مي كرد. وقتي مي خواستيم غذا بخوريم
از بس كه آبگوشت بي
مزه بود
كلاهش را برمي داشت و روي ديگ مي تكاند تا كمي
غذاي ما مزه پيدا كند و آن را به ما مي داد و مي خورديم . حالا
هم همان آدم هستم سپاهي بودن براي من به معناي ادامه ي
راهي است كه حاج احمد نشانم داد.
روحشان شاد ـ راهشان پررهرو باد

| |