قسمت دوم
بازيابي ريشه هاي فاجعه
براي شناخت ريشه ها و علل اصلي فاجعه هفتم تير
عموم
محافل خبري از تحليل هاي جامعه شناسانه تاريخي كمك
گرفته
عمده ترين مقصدي را كه در نظر داشته اند قطع هر گونه
رابطه اي است كه ممكن است ميان اين حادثه و دست هاي
پنهان وجود داشته باشد. بدين ترتيب
اصولا وانمود شده كه
اين فاجعه
محصول روند حركت هاي سياسي ـ اجتماعي
جامعه ايران بوده و اصولا امري طبيعي و مورد انتظار است . به
عنوان مثال
مجله « المستقبل »
چاپ پاريس
در 14 تير 60
اعلام داشت :
يكشنبه خونين تهران غيرمترقبه نبود
پيش بيني شده نيز
نبود.
يعني ايران در آن شرايط
آبستن حوادث زيادي بوده و هر
اتفاقي امكان وقوع داشته است . البته دقيقا نمي شده نوع واقعه
را توصيف و يا از پيش تعيين نمود. ولي بايد اذعان كرد كه اگر
چه واقعه غيرقابل پيش بيني نبود و حتي ممكن بود ابعاد فاجعه
گسترده تر از اين نيز ـ چنانكه مورد انتظار خصم كوردل بود ـ
باشد
ولي آيا مي توان رابطه اينگونه اتفاقات را از منبع اصلي
آن گسست به هر تقدير
فاجعه هفتم تير ـ كه از زاويه ديگري
خود يك حماسه است ـ در ديدگاه امپرياليسم خبري صرفا
يك حلقه از زنجيره حركات اجتماعي
فرهنگي
سياسي يك
ملت است و نه بيشتر از آن .
رسانه خبري دشمن براي القاي اين فكر
روش هايي را در
پيش گرفت كه در اين تحليل
عمدتا به دو مورد آن اكتفا
مي كنيم . در يك تحليل
حادثه بمب گذاري موقفي است از
« روند خشونت در ايران » و در تحليل ديگر
حادثه محصول
« جنگ قدرت » ي است كه در ايران بطور بارز جريان داشته
است .
الف ـ روند خشونت در ايران
خشونت طلبي
اختناق
سركوب و استبداد
واژه هايي
هستند كه خبرگزاران سرسپرده
بعد از فاجعه در بوق هاي خود
دميدند. حادثه
يك حادثه موحش و مولمه بود كه رو سوي
جناح خط امام و فرزندان اسلام انقلابي آورده بود
ولي به
جاي اينكه تروريسم و خشونت طلبي متهم شود و رفتار
مخالفان محكوم گردد
اين عمل به صورت بازتابي براي رهايي
آن و براي رسيدن به آمال وحشتبارش منطقي و ضروري تلقي
مي گردد. اما از آنجا كه به هر حال مي بايست كسي متهم مي شد
قربانيان حادثه
خود متهمان واقعه نيز محسوب مي شوند! اين
امر خاطره اي را از زمان پيامبر(ص ) و اميرالمومنين علي (ع )
زنده مي كند. پيامبر(ص ) خطاب به عمار ياسر فرموده بود : آه
اي فرزند سميه ... كشندگان تو گروه سركشانند عمار ياسر در
ركاب اميرالمومنين و در جنگ صفين شهيد شد. شهادت او
موجي در سپاه معاويه پديد آورد
زيرا شهادت او ملاك
حقانيت علي (ع ) بود. اما تبليغاتچي هاي معاويه از كار باز
نايستادند. معاويه چنين گفت :
عمار را ما نكشته ايم
بلكه قاتل او كسي است كه او را به
ميدان جنگ فرا خوانده است !
امروز هم قربانيان حادثه
خود متهم هستند
چرا كه در
اين تحليل
تروريست ها جناح « اپوزيسيون » هستند و هر كاري
براي آنها محتمل و ممكن است . بگفته « شهرام چوبين » (يكي
از كارمندان مركز بين المللي مطالعات استراتژيك در لندن ) كه
گزارشگر « تايم » چاپ اروپا 9 تير 60 آن را نقل
مي كند :
هيچيك از گروه هاي مخالف
در موقعيتي نيستند كه
بتوانند با دولت در خيابان ها مقابله كنند و حتي نيروهاي
مسلح
احتمال دارد كه تروريسم به عنوان آخرين چاره در
ايران به كار گرفته شود.
اين اظهار نظر
عليرغم اينكه بيانگر شكستن اسطوره
قدرت مخالفين است
حاكي از گستاخي و وقاحتي بي اندازه
نيز مي باشد. چگونه در شرايطي كه وابسته هاي دشمن پايگاهي
در ميان مردم ندارند
عرف خبري بين المللي توسل به ترور را
براي آنان مجاز مي شمارد
قابل توجه است كه همين شخص در اظهاراتي مجدد
گفته هاي چندي قبل خويش را به ياد نمي آورد . او 23 تير 60
در مصاحبه با « وال استريت جورنال » گفته بود :
براي نخستين بار كساني كه افسار خشونت را گسيخته
بودند
خود هدف داغ خشونت كور شدند. اين انفجار
آسيب پذيري رهبريت ايران را آشكار مي كند.
از 9 تير تا 23 تير
اينقدر اختلاف نظر براي چيست
چگونه است كه لحن پر از اميد و حاكي از آينده نگري بعد از
فاجعه
23 تير به لحني افسرده و متاثر كننده و اميدسوزي
مبدل مي شود
در اين زمينه دولت ريگان رئيس جمهور وقت آمريكا و
مقامات عاليرتبه شيطان بزرگ نيز حادثه را در رابطه با
خشونت و شدت عمل دانستند.
« صداي آمريكا » به نقل از « واشنگتن استار » چنين گفت :
بنظر مقامات دولت ريگان
كشتار
نتيجه شدت عمل
دولت اسلامي در نابودي مخالفان بوده و حادثه انفجار نشان
داد كه كوشش دولت در از بين بردن مخالفان بي نتيجه بوده
است 1.
راديو « صداي آزاد » نيز اعلام داشت :
حكومت هاي ديكتاتوري
تماما سرنوشتي مشابه دارند
درخت بادام از دانه بادام و درخت حنظل از دانه حنظل به عمل
مي آيد. از خشونت
خشونت مي تراود و قساوت
قساوت
مي آفريند2.
آري اگر انقلاب اسلامي
شدت عمل را در ستيز با
امريكاي جنايتكار بكار نمي بست و يك زندگي سازشكارانه را
دنبال مي نمود ـ چنانكه در دوران دولت موقت در اين سمت
گام مي نهاد ـ نه به تحمل چنين حوادثي مجبور مي شد و نه اين
محافل خبري
زحمت اين گونه تحليل ها را به خود مي دادند.
اما تاريخ بشريت بخوبي گواهي مي دهد كه اين گونه شدت
عمل ها و توابع و پيامدهاي آن
شيوه معهود و سرفصل هايي از
تاريخ است كه مستضعفين در مقام احقاق حق و دفع تجاوز
برآمده اند. آري
جمهوري اسلامي مي توانست در روابط خود
با آمريكا دانه بادام بكارد و حتي از مواهب و نعمات اين كشت
پرثمر نيز برخوردار گردد
اما در آن صورت جمهوري اسلامي
تنها يك چيز كم داشت و آن حمايت مردم زجركشيده ايران و
جهان
و از آن بالاتر و والاتر
تاييدات الهي بود.
ب ـ جنگ قدرت
گفته شد كه رسانه هاي خبري غرب در تحليل واقعه هفتم
تير سعي كرد تمام ارتباطات آن را با اهداف آمريكا و
قدرت هاي برون مرزي بگسلد. براي اينكار
تاكتيك او
در
طبيعي و قابل انتظار جلوه دادن حادثه
يعني ناشي از حاكميت
فضاي ترور و وحشت و پيامد اعدام هاي ضد انقلابيون بود. در
عين حال در تحليل هاي ديگر
از اين موضوع به « جنگ قدرت »
بين دو جناح روحانيون و نيروهاي مخالف (اپوزيسيون ) تعبير
مي شد
كه گاهي در تعبير « مبارزه بين ناسيوناليسم و اسلام
گرائي » تجلي مي كرد و گاهي در عنوان « مبارزه پيروان خط امام
و روشنفكران غرب گرا » و گاه نيز بعنوان دعواي ميان « بهشتي و
بني صدر » مطرح مي شد و در حد يك درگيري شخصي پائين
مي آمد.
البته در اين درگيري
كمتر به اختلافات بنياني و ريشه اي و
اعتقادي توجه مي شد و حتي الامكان سعي بر اين بود كه
مبارزات ايدئولوژيك
به « جنگهاي زرگري بر سر قدرت »
تعبير شود و يا به صورت پوششي براي اين منظور القا گردد.
با اين محاسبه
فاجعه هفتم نيز انعكاس كاملا طبيعي عزل
بني صدر معرفي گرديد و گفته شد كه عزل بني صدر از روي
قدرت طلبي اجرا شده است و از اين رو
قدرت طلبانه بودن
فاجعه بمب گذاري نيز توجيه گرديد. ولي اينگونه اظهارنظر
كردن خيلي سبكسرانه و يك بعدي است
زيرا مي توان تمام
حماسه ها و شهادت ها را با اين بيان توصيف و تحليل نموده و
خود را از مسئوليت پذيرفتن نتائج آن حوادث راحت نمود.
طبيعي است كه هر حادثه اي در تاريخ
در پيامد واقعه يا وقايع
ديگري رخ مي دهد و شايد بتوان گفت عكس العمل و بازتاب
آنهاست
ولي در عين حال هر پديده اي نيز بطور مستقل قابل
درك و داراي ابعاد خاص خود مي باشد. به عنوان مثال در
تاريخ اسلام
ظاهر مسئله اين است كه جنگ احد بازتاب
جنگ بدر و به تلافي حماسه اي است كه مسلمين از خود نشان
دادند. به يك عبارت مي توان گفت كه تمام مبارزات براي به
دست آوردن قدرت است
اما آيا نبايد بررسي كرد جناحي كه
قدرتي را به دست مي آورد چه ماهيتي داشته و قدرت را در چه
راهي به كار مي گيرد آيا جنگي كه از سبك مغزي فردي مثل
ابوسفيان نشات مي گيرد با جهاد پيامبر اسلام يكي است و آيا
قدرت طلبي كسي كه با كسب قدرت مي خواهد نفس بيمار و
زياده طلب خود را تشفي بخشد
با كسي كه قدرت را در راه
مبارزه با تجاوز و ستم به كار مي برد يكي است
حال به مواردي از گزارش هايي كه در تبيين انفجار هفتم
تير به مساله قدرت توجه كرده اند مي پردازيم :
1 ـ نشريه « آفريك آزي » چاپ فرانسه
در تير 60 با عنوان
« آزمايش بني صدر » چنين مي نويسد :
عزل فرزندمعنوي امام خميني (بني صدر) و انفجار بمب
در ساختمان مركزي حزب جمهوري اسلامي
با قرار دادن
جناح ارتجاعي روحانيت در مقابل نيروهاي انقلابي
جنگ
قدرت را در ايران به منتهي درجه خود رسانده است .
2 ـ همين نشريه در مقاله ديگري با عنوان « تعصب خونين »
مي نويسد :
حزب جمهوري اسلامي با خالي كردن اسلام از هر
محتوايي
خاطر خود را فقط به كسب قدرت مشغول مي دارد...
هدف حزب جمهوري از برافروختن آتش اختلافات و
خصومت هاي داخلي بدون راه حل
به راه انداختن
كشمكشهاي داخلي
گسترش اقدام جنون آساي تصفيه
حساب هاي خونين
چيزي جز فراهم آوردن زمينه هاي جنگي
خانگي نبوده است ....آخرين دستپخت آقاي بهشتي
يعني
حذف بني صدر
و همچنين سركوب سيستماتيك نيروهاي
مردمي واقعا مترقي
حزب جمهوري اسلامي را كه در آرزوي
قدرت مطلق به سر مي برد
در مقايسه با اين نيروها به انزواي
بيشتري سوق داده است ... حزب جمهوري اسلامي داراي
زندان هاي مخصوص به خود است
شكنجه در اين زندان ها
وجود دارد و تا به حال اشخاص بسياري جان خود را در آنها از
دست داده اند... انفجار
حد اعلا و نهايت روش قهرآميزي بود
كه حزب بهشتي با توسل به دروغ هاي ساختگي و اعمال
فريبنده به كار مي بست و بالاخره اين روش متوجه خود او
گرديد.
آيا دنائت و بيشرمي حد و اندازه اي ندارد طبيعي است كه
براي پيروزي بر مردم بايد وسائل و ابزار سركوب
شكنجه و...
را به كار برد
ولي اين « نيروهاي مترقي وواقعا مردمي » ! كجا
هستند نه حزب جمهوري و نه رژيم جمهوري اسلامي هيچ
كدام احتياج به شكنجه گاه ندارند
چرا كه فضاي باز و مردمي
نظام جمهوري اسلامي
خود عذابي براي اينگونه نيروهاي به
اصطلاح مردمي است
كه فرار را برقرار ترجيح دادند.
انفجارهائي هم كه به شهيد بهشتي نسبت داده شده خالي از
حقيقت نيست
چرا كه برخورد دو انگيزه متضاد
يعني نفي
سازش پذيري از جانب او و تشنه قدرت بودن و تكاثر طلبي
آمريكا و سرسپردگانش
انفجار پديد مي آورد و به خلع و طرد
وابستگان مي انجامد
و اين انفجار ناشناخته نبود
چرا كه شاه
را نيز همين انفجار از صحنه خارج كرد.
كينه و دشمني محافل خبري استكبار نسبت به شهيد
مظلوم آيه الله بهشتي
چه در نوع تحليل هائي كه از شخصيت
او به عمل آورده اند و چه به وقت عصبانيت و خشمناك شدن
از سازش ناپذيري او
كاملا آشكار و هويدا
است .
« اشپيگل » آلمان (تير 60 ) اختلاف بين بني صدر و شهيد
بهشتي را با اين لحن بيان مي كند :
آيه الله كه در رژيم (امام ) خميني چهره اصلي به شمار
مي رفت
تا آنجا عليه بني صدر علم مخالفت برافراشت كه ...
مجله « ميد » لندن نيز در 13 تير 60 حوادث ايران را
مستقيما از شخصيت بني صدر و شهيد بهشتي متاثر دانسته
باتوجه دادن تبليغي به فشار بني صدر و دعوت از مردم جهت
قيام در مقابله با كودتاي خزنده
مانورهاي پشت پرده شهيد
بهشتي و روش هاي او
كسب امتياز حزب به سبب
قضاوت هاي ناصحيح و كاهش دهنده محبوبيت بني صدر و
ناپديد شدن او از صحنه سياست و انحصار قدرت در حزب
چنين نتيجه مي گيرد :
تمام عوامل فوق باعث پديدار شدن عدم توازن سياسي
شد و دير يا زود (امام ) خميني مي بايست براي ايجاد يك
تعادل پا بر جا بال هاي اين حزب را برچيند
اما واكنش تند
نسبت به تظاهرات خياباني طرفداران بني صدر و اعدام هاي
زياد و سريع
نوعي مقابله تلافي جويانه را پديد آورد و بهشتي
را نيز از صحنه سياست خارج ساخت .
در اينجا بايد يك نكته را يادآوري كرد كه از ابتداي
انقلاب
خود را بخوبي نشان داده است و آن عدم وابستگي
انقلاب اسلامي به اشخاص مي باشد و امام امت
اين مطلب را
بعد از شهادت استاد متفكر شهيد مطهري
عنوان كردند. اگر
غير از اين بود
مطمئنا مي بايست توطئه گران جهاني در فاجعه
هفتم تير به آمال خود رسيده باشند
چرا كه با توجه به
گستردگي فاجعه
بسياري از شخصيتهاي سياسي و فرهنگي
جامعه
مورد حمله واقع شدند ولي جامعه انقلابي ما از يك
مكانيسم قوي براي جانشيني نيروها برخوردار بوده است و
همين مطلب موجب حيرت و تعجب كار پردازان اصلي توطئه
شده است .
در مورد شخصيت شهيد بهشتي نيز قلمپردازي هاي
زيادي شده است و مظلوميت او نيز بيشتر از اينجا مايه
مي گيرد.
در يك جا او را « توركومادا » (3 )ي سبع و ترس آور زمان
خود ناميدند (گاردين
تير 69 ) در جاي ديگر او را
فرصت طلبي مي دانند كه
« دو سال قبل از انقلاب به (امام )
خميني مي پيوندد و با زيركي تمام
قدرت را به دست مي گيرد و
مانع اصلي بني صدر در آزاد ساختن گروگان ها و جاسوسان
آمريكا بوده است » (خبرگزاري جمهوري اسلامي بنقل از
مطبوعات آلمان 60
4
12 ) يك بار او را « مدبر عمده سرزمين
خداسالاري (امام ) خميني » مي نامند و بار ديگر او را به عنوان
فردي « پراگماتيست و تيزهوش در مانورهاي سياسي
برعكس
بسياري از مذهبي هاي كهنه پرست » قلمداد مي كنند (واشنگتن
استار
تير 69 )
در يك جا از او به عنوان « فردي ميانه رو و
كسي كه با غرب مي تواند كنار بيايد » (لوموند فرانسه
تير 60 )
نام مي برند و در جاي ديگر او را « سرسخت و موتوري در پشت
انقلاب (امام ) خميني » قلمداد مي كنند (ديلي تلگراف
تير 60 )
« تايمز » لندن
در تفسيري از اوضاع ايران
در 9 تير 60
راجع به شهيد بهشتي مي نويسد :
بهشتي
مردي زيرك و اهل عمل بود و هر آنگاه كه اوضاع و
شرايط اقتضا مي كرد به انديشمندي با سياست و چيره دست
مبدل مي شد و بخش اعظم نيرويش را صرف تعقيب و بركناري
كساني مي كرد كه با تاسيس يك حكومت الهي ضديت داشتند.
اين كياست و زيركي وي توام با احاطه او بر زبان هاي انگليسي
و آلماني و نيز شناختي كه از روحيه مقامات مغرب زمين
علي الخصوص نقطه ضعف هاي آنها داشت
در طي چهارده ماه
نحوه اداره امور مربوط به گروگان ها
به طور ويژه اي نمايان
گرديد. در آن هنگام گفته مي شد كه او طراح بيشتر فراز و
نشيب هاي ديپلماتيكي است كه دولت آمريكا را در رنج و
عذاب نگه داشته است .
با اين وصف فوق
مركز اصلي نفرت از شهيد بهشتي
معلوم و آشكار مي گردد.
البته رسانه هاي خبري غرب بويژه آمريكا پس از فاجعه
تلاش فراواني براي تبرئه خود انجام دادند و كوشيدند تا
هرگونه رابطه بين توطئه بمب گذاري و عوامل برون مرزي آن را
بگسلند. و آن را به اختلافات درون حزبي يا قدرت بالاي
مخالفان داخلي همچون منافقين و... نسبت دهند.
ولي مردم ما در شناخت دشمن اصلي خود به خطا نرفتند
و در فرداي هفتم تير
آكنده از خشم
ابتدا آمريكا را آماج
حمله هاي خويش قرار دادند. امام نيز در سخنراني خويش در
دوازده تيرماه
بر اين نكته پافشاري كردند كه اين حادثه
محصول درگيري ها و اختلافات شخصي نبوده است
حتي
قضيه تنها به شخص شهيد بهشتي نيز مربوط نمي شده
اين
يك جريان بوده جرياني كه از ترور شخصيتهائي چون شهيد
مطهري
شهيد مفتح
شهيد بهشتي
و سو قصد به افراد رده
بالاي نظام اسلامي مايه گرفته است و با تحريم راي به
جمهوري اسلامي
مخالفت با مجلس خبرگان
مخالفت با
مجلس شوراي اسلامي
مخالفت بالايحه قصاص
مخالفت با
دولت
مخالفت با قوه قضائيه
و بطور كلي مخالفت با كيان
انقلاب اسلامي تداوم يابد
امام در سخنان خود فرمودند :
جريان
جريان آمريكائي در مقابل اسلام است كه از همان
وقتيكه احساس شود كه شاه بايد برود از همان وقت بختيار
مي آيد... از همان وقت كه ديگر اساس سلطنت سست شد
اين
جريان در كار افتاد... از اول يك جريان منسجم شده و
برنامه ريزي شده در كار بود و ما درست توجه بهش نداشتيم
كه كم كم هي مطالب معلوم شد و خودشان را لو
دادند.
بهرحال تنها عاملي كه در طرح رسانه هاي دشمن در فاجعه
هفتم تير در نظر گرفته نشده بود قدرت مردم بود. ناديده گرفتن
مردم و حتي تمسخر آنان در راهپيمايي ها و تشبيه كردن
راهپيمائي ها به اقدامات قرون وسطايي
آخرين تراوشات
مغزهاي بيمار رسانه هاي خبري غرب بود. چهره هاي خشم آلود
ولي مصمم مردم انقلابي را هر كس در تشييع جنازه پيكره هاي
پاك شهداي فاجعه مي نگريست در اين عقيده اندكي ترديد به
خود راه نمي داد كه هيچ قدرت خارجي نخواهد توانست
انقلاب اسلامي را به زانو درآورد. ببينيد جناب « ويليام پيمان »
روزنامه نگار « شيكا گوتريبيون » چگونه داغ دل و اندوه و
حسرت خويش را از مقاومت رژيم اسلامي اظهار مي دارد :
انفجار دفتر مركزي حزب
آشكارا براي نابودي رهبريت
ايران طرحريزي شده بود
اما شواهد اوليه حاكي از آن است كه
تلاش كارگذاران بمب
عليرغم از ميان رفتن شماري از
چهره هاي برجسته حزب جمهوري
در مجموع با شكست
روبرو شده است ... حادثه بمب گذاري
آتش جنگ داخلي را
در ايران شعله ور نساخت و در ضمن برخلاف انتظار
موجب
طغيان عمومي مردم را عليه رهبران روحاني بازمانده فراهم
نياورد
برعكس
دولت همچنان با كفايت به انجام وظايف خود
پرداخته و در گردآوري دهها تن از تروريست هاي مظنون و
اعدام آنها پس از يك محاكمه كوتاه مدت با مشكلي روبرو
نبوده است . (4 )
فاينشال تايمز نيز در 31 مرداد 60 نوشت :
در حاليكه حادثه انفجار بمب كم و بيش به پايان رسيده
است
ايران آيه الله خميني تاكنون نشان داده است كه بيش از
تصور هر يك از مخالفان قدرت ادامه حيات را دارا مي باشد.
« زود دويچه سايتونگ » چاپ آلمان نيز در 7 مرداد 60 در
اين باره چنين نوشت :
انتخاب محمد علي رجائي به عنوان رئيس جمهور جديد
ايران
هفتمين رويداد شگفت انگيز از زمان آغاز انقلاب
اسلامي ايران در ماه فوريه 1979 تاكنون مي باشد . از آن پس
روحانيون آنچنان در صحنه درخشيده اند كه توانسته اند قدرت
را از آن خود سازند. تاكنون هر كس ملاها را دست كم گرفته يا
در قدرت و كارآيي آنان شك و شبهه اي بخود راه داده
سرانجام ناچار شده در نظريه خود تجديد نظر كند.
حال مي توان در يافت كه در فاجعه هفتم تير
رسانه هاي
خبري غرب به چه ميزان از اهداف و نقشه هاي خويش دست
يافت . بدين ترتيب
دفتر اين فاجعه موحش بسته شد
اما اين
فاجعه
خود در تاريخ انقلاب اسلامي يك حماسه گشت
حماسه اي جاودانه و پايدار كه هميشه و تا ابد به رگ هاي امت
اسلامي خون حركت و ايثار مي رساند.
محافل خبري غرب تنها با تكيه بر فرمول هاي پيش ساخته
ودگم
بدون توجه به قدرت توفنده مردم
آينده را در شرف
نابودي و نسيان مي دانستند و شايد هم قدرت مردم را
مي شناختند ولي توطئه مي كردند تا اين قدرت متلاشي شود
چنانكه امام خميني فرمودند :
اينها مي خواستند يك شلوغي بشود
يك انفجاري حاصل
شود و مردم از صحنه بيرون روند
خير
عكس شد مطلب . اين
شهادت اسباب اين شد كه همه با هم منسجم بشوند. اين
اسباب اين شد كه مشت اين ادعا كن ها كه ما براي آزادي و
براي كذا مي خواهيم زحمت بكشيم و ... مشت اينها باز شد كه
اينها از چه سنخ آزادي مي خواهند
آزادي انفجار
و ... (5 )
همچنين
امام بزرگوار امت در پيام خويش بمناسبت
شهادت 72 لاله سرخ انقلاب فرمودند :
ما اگر چه دوستان و عزيزان وفاداري را از دست داديم ...
ما اگر چه برادران بسيار متعهدي را از دست داديم كه « اشدا
علي الكفار رحما بينهم » بودند... لكن سيل خروشان خلق و
امواج شكننده ملت با اتحاد و اتكال به خداي بزرگ
هر
كمبودي را جبران خواهد كرد.
آمريكا ناكام ماند و ياران و عمالش رسوا و مفتضح شدند.
مردم مسلمان و انقلابي همچنان به راه خويش پايدار ماندند و
دريافتند كه اين فاجعه ابتلا و آزمايش بزرگ الهي براي
خداخواهي و آمريكا ستيزي آنان بوده است .
اگر چه پرفروغترين شمع هاي محفل ما
شكوهمندانه
سوختند
اما روشني و گرمي نوري كه برانقلاب وامت
شهيدمان افشاندند
تا نسل هاي بعد باقي خواهد ماند.
ـــــــــــ
1 ـ خبرگزاري جمهوري اسلامي .60
4
11
2 ـ همان مدرك .
3 ـ راهب اسپانيائي كه بزرگترين تفتيش كننده عقايد بود و در
طي 18 سال 10220 نفر را سوزاند .
4 ـ 14 ژوئيه 81 مقاله « خشم خميني »
5 ـ از سخنان امام
در 12 تيرماه 60
تايمز لندن در 9 تير 60 راجع به شهيد بهشتي
نوشت : بهشتي
مردي زيرك و اهل عمل بود و
انديشمندي با سياست و چيره دست بود. او بخش
اعظم نيرويش را صرف تعقيب و بركناري كساني
مي كرد كه با تاسيس يك حكومت الهي ضديت
داشتند
تايمز لندن در تفسيري از اوضاع ايران در تير ماه
60 ناخودآگاه مركز اصلي نفرت از شهيد بهشتي را
برملا مي سازد و مي نويسد : او (شهيد بهشتي ) طراح
بيشتر فراز و نشيبهاي ديپلماتيكي است كه دولت
آمريكا را در رنج و عذاب نگه داشته است
روزنامه « شيكاگو تريبيون » پس از گذشت چند
روز از فاجعه هفتم تير با چاپ مطلبي نوشت : انفجار
دفتر مركزي حزب
آشكارا براي نابودي رهبريت
ايران طرح ريزي شده بود
اما شواهد حاكي از آن
است كه تلاش كارگذاران بمب با شكست مواجه شده
است

|