روزنامه جمهوري اسلامي 11/04/1382 صفحه سياسي

  • انديشه اسراييلي در آمريكا
  • « نقشه راه » يا راه منتهي به آپارتايد
  • *****
    انديشه اسراييلي در آمريكا




  • لي فريدمن در كتاب خود با نام « حجاج در جهان جديد » نوشت : از اولين روزي كه استعمارگران انگليسي پا در جهان جديد گذاشتند مي خواستند در آمريكا دولتي را بنا گذارند كه سيره تاريخي يهود را زنده كند.
    خطبا و وعاظ از متون عهد قديم بهره جستند و پيران از اسامي استعاره گرفتند تا به اين هدف دست يابند. چه اينكه زبان عبري نه زبان دوم كه ستون فقرات فرهنگيان و دانش آموختگان مذهبي و غيرمذهبي به شمار مي رفت . اين عده تاريخ يهود قديم را خوانده بودند و آن را بيشتر و بهتر از تاريخ تمام ملت ها مي شناختند.
    شكي نيست كه برخي از اين تلاش ها را مي توان به بعد متافيزيكي فرهنگ آمريكا نسبت داد.
    دكتر « منير العكش » پژوهشگر در امور آمريكا در نوشته هاي خود به رشد و نمو تاريخي فرهنگي و سياسي امريكا و ارتباط عميق آن با نمونه اسراييلي آن پرداخت . از نظر وي آمريكا چيزي نيست مگر درك انگليس از انديشه تاريخي اسراييل .
    گوشه گوشه تاريخ استعمار انگليس در آمريكاي شمالي ريشه در ادبيات اسراييل و وقايع و ابعاد ديني اجتماعي و سياسي آن داشته و دارد.
    عقايد و انديشه هاي اين ادبيات بر پايه اختيار الهي عبادت ذاتي و حق تملك اراضي و زندگي ديگران استوار است . آنها خود را اسراييلي عبري و يهودي مي دانند و سرزمين جديد را ارض كنعان يا اسراييل جديد نام نهادند. و از تمام ابزارهاي اخلاقي براي توجيه قتل عام هنود و حمله به اين سرزمين كمك گرفته و بهره برداري كردند.
    رابطه ميان اسراييل و آمريكا تنها يك تركيب ذهني نيست بلكه آن رابطه اي است كه بر پايه اعتقادات مهاجران اروپايي مبني بر رسيدن به سرزمين موعود و رهايي بنا گرديده است . اين باور تمام يهوديان فلسطين است .
    براساس طرز تفكر آمريكايي تبديل ملتي به يك ملت ديگر و تبديل يك فرهنگ به يك فرهنگ ديگر از طريق حملات مسلحانه و توجيهات غيرطبيعي است . اين همان محور انديشه تاريخي اسراييل است .
    از اين رو كشتارهايي كه براساس اين انديشه است توسط شخصيتهايي تحت عنوان ملت برگزيده اسراييلي ها و نژاد برتر صورت مي گيرد و قربانيان آن كنعاني ها نفرين شدگان وحشي ها و بربرها هستند و محل وقوع نيز سرزمين كنعان و اسراييل توجيهات آن حق آسماني يا حق فرهنگي و اهداف آن سيطره بر سرزمين ديگران و نابودي فيزيكي و فرهنگي آنان مي باشد. اين همان انديشه تاريخي اسراييل است .
    آمريكاييها در واقع اسراييلي هاي جديد و ملت برگزيده جديد خدا بر روي زمين هستند كه در تاريخ ريشه دوانده اند. حتي روساي جمهوري آمريكا هم اين اعتقاد را به اشكال مختلف در سخنراني ها و مناسبت ها بازگو كرده و از اراده خداوند و قضا و قدر تاريخ سخن مي گويند و اينكه خداوند ملت آمريكا يا قوم آنگلوساكسوني برتر را برگزيده و حق تعيين حيات سرنوشت و شقاوت و سعادت ساير ملت هاي ناآگاه را به آنان سپرد.
    اين انديشه پايه متافيزيك تمام تلاش هاي نژادپرستانه آمريكا در تاريخ قديم و جديد است و باعث شد تا اين كشور در طول تاريخ خود بيش از 40 كشور را مورد تاخت و تاز قرار دهد.
    آمريكا خود را برتر از تمام ملت ها مي داند كه در اين ميان اسراييل دژ مستحكم آمريكا در منطقه براي بازسازي ارزش ها اصول و اخلاقيات آمريكايي به شمار مي رود.
    يهوديان روح آنگلوساكسون ها هستند كه پيام اسراييل را با خون و گوشت خود منتقل مي كنند و خداوند عهد و وعده خود را به آنها اعطا كرد. آنها همان كساني هستند كه ميراث خداوند را به ارث برده اند. از اين رو خداوند خون و گوشت ملت يهود و پس از آن امت آمريكا يا همان انگلوساكسون را برگزيد. و هر آنچه از قدرت و ثروت لازم بود به آن اعطا كرد تا ملت خدا و برتر از تمام ملت ها تا ابد باشد.
    از زمان آغاز استعمار كودكان قديس همواره اينگونه تعليم يافتند كه دست خدايي انگليس آنها را حمايت مي كند و آنها در كنف حمايت انگليس هستند.
    همين افكار آرام آرام به سمت و سويي سوق داده شد كه دو هدف مطرح گرديد : اول جمع كردن يهوديان جهان در فلسطين به منظور تعجيل در ظهور حضرت مسيح (عليه السلام ) و دوم نابودي نيروهاي شيطاني آن زمان يعني عثماني ها كاتوليك ها و هندي هاي كنعاني .
    بالطبع برخي سياستمداران انگليسي در استعمار جهان نو فرصتي براي تحقق آن چيزهايي يافتند كه سالها در وطن خود موفق به دستيابي به آن نشدند.
    در واقع خروج آنها از جزيره انگليسي تداعي كننده خاطره خروج عبري ها از مصر بود امري كه خلق و خوي استعماري شان را تقويت كرد و حق كشتار ساير اقوام را به آنان داد.
    آنها با تاسي به افسانه اي كه اسراييلي ها را در بازگشت از بابل به سرزمين موعود هدايت كرد و موج هايي از مهاجرت را از بابل به يهودا بوجوا آورد آنها بر روي كوهها دست به كارهايي مشابه در عصر حاضر زدند و آن را شهر آمريكايي نام نهادند.
    نحمياي آمريكايي در واقع نمونه بارز پافشاري استعمارگران انگليسي به اجراي تجربيات نسل قديم و نسل جديد عبري ها است تا آنجا كه صموئيل فيشر در كتاب « گواهي حقيقت » نوشت :
    اين براي آن است كه اسرائيل باشد يعني آينه اي كه ما چهره خود را در آن مي بينيم . اما جالبتر از همه اندرز جان ونتروپ دركتاب خود با نام كشتي افسانه اي آربيلا است كه در آن تاكيد كرد : « ما خداي اسراييل را در ميان خود خواهيم يافت هنگامي كه 10 نفر از ما بتواند در برابر هزار نفر از دشمنان بجنگد هنگامي كه به ما مجد و ابهتش را اعطا فرمايد و هنگامي كه بر ماواجب شود تا نيواينگلند را در شهري روي كوهها قرار دهيم . » اين همان سمبل اورشليم و صهيون است كه همچنان به عنوان فرهنگ اصطلاحات آمريكايي اسراييلي است يعني همان سمبلي كه چهار رييس جمهور آمريكا رونالد ريگان جرج بوش پدر بيل كلينتون و جرج بوش پسر در مناسبت هاي مختلف از آن استفاده كردند.
    حتي صموئيل لانگدون رييس دانشگاه هاروارد اسراييل را چشم و چراغ ايالات متحده آمريكا ناميد. و فرانكلين و جفرسون از روساي جمهور آمريكا نيز خروج اسراييلي ها از مصر به كنعان را همواره به مبارزه آمريكايي ها در راه كسب آزادي تشبيه مي كردند.
    از اين رو آمريكاييها بر اين باورند كه حق دارند هر نقطه از جهان را به تسخير خود درآورند. لذا با جرات مي توان گفت جهان امروز ما تحت سيطره مافيايي كلمبس است كه سفارش كرد براي آزادي اورشليم از طلاي آمريكا استفاده شود.
    يك پژوهشگر در امور آمريكا معتقداست : آمريكا چيزي نيست مگر درك انگليس از انديشه تاريخي اسرائيل
    براساس طرز تفكر آمريكايي تبديل ملتي به يك ملت ديگر و تبديل فرهنگي به فرهنگ ديگر تنها از طريق حملات مسلحانه و توجيهات غيرطبيعي ميسراست . اين همان محور انديشه تاريخي اسرائيل است

  • *****
    « نقشه راه » يا راه منتهي به آپارتايد




  • اشاره :
    طرح آمريكايي موسوم به « نقشه راه » كه با هدف خاموشي كامل انتفاضه و مقاومت فلسطين و نيز استيلاي رسمي رژيم صهيونيستي بر فلسطين اشغالي تدارك شده چندي است به موضوع داغ ومورد بحث در محافل و رسانه هاي سياسي منطقه تبديل شده است . در همين راستا راديو انگليسي برون مرزي با دكتر « مازن كوميسا » استاديار دانشگاه « يل » و رئيس ائتلاف احقاق حقوق فلسطين گفتگويي انجام داده كه با هم آن را مي خوانيم :
    دكتر كومسيا آيا به نظر شما نقشه راه چيزي متفاوت از ديگر طرح هاي صلح است كه در گذشته ارائه شد. طرح هايي مانند اسلو ميشل تنت و آيا اين طرح نتيجه متفاوتي در پي خواهد داشت
    اگر نقشه راه را مطالعه كنيد حدودا 2200 كلمه در آن به كار رفته است كه هيچ يك از اين لغات چه به صورت مستقيم و چه به صورت تلويحي به قوانين بين المللي و حقوق بشر اشاره نمي كند.
    بنابراين نقشه راهي كه نگران حقوق بين الملل و حقوق بشر نباشد از احتمال موفقيت كمتري برخوردار خواهد بود. چرا كه به راحتي مي تواند آنها را نقض كند. همچنين بايد به اين مساله فكر كرد كه درگيري اصلي بين اعراب و اسرائيلي ها بر سر بازگشت پناهندگان نيست بلكه بر سر سرزمين و منابع است و نقشه راه در اين خصوص هيچ صحبتي از ابعاد و مرزها نمي كند. همچنين يكي از شروط نقشه راه اين است كه از فلسطيني ها خواسته مي شود تا دولتي را ايجاد كنند كه امريكا آن را دموكراتيك بخواند و نوعي نيروي امنيتي تشكيل دهند كه اسرائيل آن را قابل اطمينان بداند و بعد از آن مرحله سوم آغاز خواهد شد كه شامل پايان اشغال اراضي فلسطين است . اما در مرحله سوم چنين خواسته اي از اسرائيل مطرح نشده است . بسياري از اسرائيلي ها بر اين باورند كه هيچ راهي براي پايان دادن به اشغال اراضي فلسطين و درگيريها وجود ندارد مگر اينكه ارتش اسرائيل به اشغال اراضي فلسطين پايان دهد و شهرك سازي نيز متوقف شود كه حتي به اين مطالب در نقشه راه اشاره نشده است .
    آيا امريكا واقعا آماده است بر اسرائيل فشار آورد و از آن رژيم بخواهد شهرك سازي را متوقف كند و آنها را به فلسطيني ها باز گرداند آيا واقعا اسرائيل آماده است به چنين خواسته اي تن دهد
    اين امر شبيه يك بازي و تظاهر است . از اسرائيلي ها خواسته مي شود كه وانمود كنند اشغال اراضي فلسطين پايان خواهد يافت و شهرك سازي متوقف خواهد شد. گر چه نيت اصلي شارون ودولت وي مشخص است . اسرائيلي ها نمي خواهند بر فلسطين حكومت كنند بلكه مي خواهند بر اراضي آنها حكومت و سرزمين هاي فلسطين را از آن خود كنند و چيزي به آنها برنگردانند. شارون اراضي فلسطين را اراضي مورد مناقشه مي خواند نه اراضي اشغال شده . بنابراين اسرائيلي ها زمين فلسطين را مي خواهند و به مردم آن فكر نمي كنند. شارون و دولت اسرائيل تا به حال هيچگاه متعهد نشده اند كه اين اراضي را متعلق به فلسطينيها بدانند و تا زمانيكه اين مسئله را به رسميت نشناسند نمي توان اين مشكل را حل كرد.
    در خصوص امريكا چطور آيا حاضر است بر دولت شارون فشار وارد كند و از او بخواهد تا پايان مراحل نقشه راه پيش برود
    خير بر عكس است . اين هميشه اسرائيل است كه بر آمريكا فشار وارد مي كند. واشنگتن تا به حال نتوانسته است بر اسرائيل فشار آورد. آمريكا در واقع با سياست هاي اسرائيل اداره مي شود نه سياست هاي خودش . متاسفانه برخي مقام هاي فلسطيني فكر مي كنند كه آمريكا مي تواند بر اسرائيل فشار آورد اما آنها اشتباه مي كنند و گمراه هستند. چرا كه نمي دانند چه افرادي دولت بوش را اداره مي كنند و چه افرادي اهرم قدرت را در واشنگتن در دست دارند و چه افرادي سياستهاي آن را تشكيل و تغيير مي دهند.


    چهار گروه اصلي در نقشه راه يعني سازمان ملل آمريكا اروپا و روسيه تصميم گيري هاي اصلي را برعهده خواهند داشت و در هر مرحله تعيين خواهند كرد كه آيا دو طرف در گير به وظايف خود عمل كرده اند يا خير و اين كه آيا مي توان مرحله بعدي را آغاز كرد يا خير ولي آيا سازمان ملل اروپا و روسيه در مقايسه با امريكا از قدرت كافي و نقش تعيين كننده برخوردار هستند
    خير چرا كه آمريكا از حق وتو برخوردار است و مي تواند هر تصميمي را كه اين گروه چهار جانبه اتخاذ مي كند وتو كند و اين امر از ابتداي كار تعيين شده و جزو شرايط پذيرفتن نقشه راه است .
    آمريكا مي گويد حرف نهايي را من مي زنم و اين تصميم گيري برعهده واشنگتن است كه تصميم اتخاذ شده را بپذيرد يا خير. مي دانيد كه سياست خارجي آمريكا و اسرائيل در يك راستا حركت مي كنند و احتمال كمي وجود دارد كه سازمان ملل روسيه و يا اتحاديه اروپا بتوانند در مواضع آمريكا تغييراتي ايجاد كنند. اين نظريه پس از اشغال عراق قوي تر شد چرا كه مشخص شد قوانين بين المللي نقش تعيين كننده اي ندارد. بلكه سلطه آمريكا است كه مسائل را پيش مي برد و ما بار ديگر شاهد بوديم كه سازمان ملل با صدور قطعنامه به حضور غير قانوني و اشغال عراق جلوه قانوني بخشيد.
    يكي از نقاط ضعف نقشه راه اين است كه تعريف خاصي از اهداف آن نشده است . همچنين به مرزهاي آينده كشور فلسطين چه به صورت مستقيم و چه به صورت تلويحي اشاره اي نشده است و حتي چراغ سبز هم به فلسطيني ها نشان نداده اند.
    آيا اين مساله براي بي اعتبار كردن ساختار نقشه راه كافي نيست
    اگر بخواهيم با توجه به خواسته هاي اسرائيل نقشه راه را پيش ببريم فلسطيني ها در يك سرزمين بسيار محدود و بدون امنيت محصور خواهند شد كه اطراف آنها را اسرائيلي ها گرفته اند. اسرائيلي ها نه تنها مي خواهند اراضي و مرزهاي دو كشور را خود تعيين كنند بلكه دوست دارند منابع اين اراضي و استقلال كشور فلسطين را از آن خود كنند.
    بنابراين اين نقشه راه غير معتبر است . من نقشه راه را چيز ديگري مي خوانم . اين طرح راه منتهي به آپارتايد است . شارون از يك كشور فلسطيني صحبت مي كند كه در 40 % از اراضي محصور باشد . يعني چيزي كمتر از 9 درصد از كشور فلسطين در زمان قيموميت انگليس اسرائيل خود خشونت را تشويق مي كند تا سلطه خود را حفظ كند. بنابراين چه كسي باور مي كند كه نقشه راه با خود صلح را به ارمغان بياورد.
    متاسفانه برخي مقامهاي فلسطيني فكر مي كنند كه آمريكا مي تواند بر اسرائيل فشار آورد اين اشتباه است چرا كه آمريكا با سياستهاي اسرائيل اداره مي شود نه با سياستهاي خودش
    فلسطيني ها طي « نقشه راه » در يك سرزمين بسيار محدود و بدون امنيت محصور خواهند شد كه اطراف آنها را اسرائيلي ها مي گيرند
    اسرائيلي ها بر اساس « نقشه راه » نه تنها اراضي و مرزهاي دو كشور را خود تعيين مي كنند بلكه منابع اين اراضي و استقلال كشور فلسطين را هم از آن خود مي كنند