روزنامه جمهوري اسلامي 10/04/1382 صفحه جوانان

  • با ما سخن بگو
    عشق به سرنوشت جوانان

  • حكمت
  • جوانان و رهايي از آنارشيسم فرهنگي
  • مهماني در خانه چشم پزشك
  • طنز
    پيراهن مشكي
  • *****
    با ما سخن بگو
    عشق به سرنوشت جوانان


  • هنر بزرگ امام بزرگوار در اين بود كه به جاي آن نظام فاسد يك نظام سياسي در اين كشور برقرار كرد كه به جاي بي اعتنايي به مردم عشق به مردم بر آن حاكم است . به جاي بي توجهي به سرنوشت ملت بخصوص سرنوشت جوانان عشق به سرنوشت ملت و عشق به سرنوشت جوانان و اهميت فوق العاده به اينها در آن مطرح است . به جاي خودباختگي در مقابل بيگانگان خودباوري در ميان مردم روز به روز توسعه پيدا مي كند. به جاي وابستگي سياسي و اقتصادي و فرهنگي به بيگانگان استقلال سياسي و اقتصادي و فرهنگي هدف قرار گرفته است .
    (از سخنان رهبر معظم انقلاب 76 3 14 )

  • *****
    حكمت


  • جهل نسبت به عيوب
    از اميرمومنان حضرت علي (ع ) نقل است :
    « جهل و بي خبري انسان از عيوب اخلاقيش در رديف بزرگترين گناهان اوست . »
    ناتوان ترين مردم
    حضرت علي (ع ) مي فرمايد :
    « ناتوان ترين مردم كسي است كه به اصلاح نواقص و كاستي هاي معنوي و اخلاقي خود قادر باشد و اقدام نكند. »
    نقش اخلاق خوب و بد
    اميرمومنان (ع ) مي فرمايد :
    « چه بسا عزيزاني كه اخلاق ناپسند آنان را به ذلت و خواري انداخته است و چه بسا مردم ذليل و كوچكي كه اخلاق پسنديده آنان را عزيز و محبوب ساخته است . »

  • *****
    جوانان و رهايي از آنارشيسم فرهنگي


  • يكي از مشكلاتي كه گريبانگير جامعه امروز ماست و نسل جوان را در معرض خطر قرار مي دهد و از يافتن « حقيقت » باز مي دارد و در نيل به مقاصد متعالي به سردرگمي و تحير مي افكند نبودن نظارت مشروع و معقول بر عرصه هاي عرضه عقايد و انديشه و افكار مي باشد. اين ضعف و نقصان موجب شده است تحت عنوان « تكثرگرايي » ديدگاهها و نظرات متنوع و گوناگوني در پوشش اسلام به جوانان عرضه گردد.
    آنچه امروز توسط جريان هاي روشنفكري غرب گراـ كه به ظاهر خود را حامي و طرفدار اسلام مي نمايانند ـ تحت عنوان « تكثرگرايي فرهنگي » مطرح مي شود و در اثر آن ديدگاهها و قرائت هاي مختلف از « اسلام » در سطحي گسترده تبليغ و ترويج مي گردد جوانان را به انتخاب راه روشن حق و حركت بالنده در آن رهنمون نمي شود.
    نسل امروز در برابر كثرت ديدگاهها و برداشت هاي گوناگون و متنوع قرار گرفته است و متحير و سرگردان است كه كدام از آنها صحيح مي باشد و از سرچشمه هاي زلال و اصيل دين مايه مي گيرد !
    پرسش اساسي اين است كه چرا نسل جوان ما با اسلام هاي الوان و رنگارنگ مواجه مي باشد و چرا هر تازه از راه رسيده اي اجازه مي يابد به تفسير و تاويل دين بپردازد و يافته هاي ذهني خويش را به نام اسلام در جامعه منتشر سازد
    آيا اينگونه به اسلام نگريستن و احكام و قوانين آن را ملعبه اميال و ذهنيات و برداشت هاي مختلف قرار دادن هرج و مرج نيست چگونه است كه در اين آشفته بازار هيچ كس و هيچ نهاد يا سازمان و جمعيتي به مهار « آنارشيسم فرهنگي » نمي پردازد و به اين آشفتگي ها و نابساماني ها پايان نمي دهد !
    تكثرگرايي فرهنگي مورد ادعا و تبليغ جريان هاي فكري غرب گرا كه در اثر آن شاهد ظهور و گسترش جلوه هاي اغواگر آنارشيسم اعتقادي و فرهنگي مي باشيم آدرس غلطي است كه جوانان نا آگاه و سرگردان را به مقصد نمي رساند!
    اين نوع تكثرگرايي ـ كه « رها » و « لاقيد » و « به هم آميخته » با « حق » و « باطل » است ـ گمراهي و تباهي به ارمغان مي آورد. تمثيل روشن اين تكثرگرايي تحير زا اين است كه جوانان را در بيابان هاي تفتيده و كوره راههاي تاريك رها كنيم و به آنها اعلام نمائيم در هر مسيري كه راغب هستيد گام بگذاريد و ما در راهيابي و رهايي و نجات از اين بيراهه ها و ظلمات و به « مقصد » و « راه » رسيدن شما هيچ تعهد و تكليف و مسئوليتي احساس نمي كنيم !
    قرائت هاي مختلف از دين به عنوان يكي از آثار و جلوه هاي تكثرگرايي فرهنگي راه را براي ورود افراد غير متخصص و ناآشنا به علوم و معارف دين باز و هموار مي نمايد و همه عرصه هاي دين شناسي را به صحنه هاي تاخت و تاز عليه اسلام ناب و اصيل و منطبق با آموزه هاي وحياني و سرچشمه يافته از مبدا وجود تبديل مي نمايد و اين در حالي است كه عقل و خرد سالم و همه آزادانديشان جهان براي اظهار نظر درباره هر موضوعي ورود اشخاص غير كارشناس را مردود اعلام مي نمايند و هر علم و دانش و حرفه و فني را در حوزه اظهار نظرهاي افراد متخصص در همان علوم و فنون قابل قبول مي دانند.
    چگونه است كه براي حتي ساده و سهل ترين تخصص ها رجوع به كارشناس ضروري و لازم است لكن براي ورود به عرصه دين و اظهار نظر و برداشت و تبيين درباره احكام و قوانين جامع و گسترده اسلام در تمام موضوعات فردي اجتماعي سياسي فرهنگي اقتصادي حقوقي و اخلاقي و تربيتي مراجعه به كارشناس را لازم و ضروري نمي دانند!
    پاسخ اين پرسش را بايد در لابلاي عملكردهاي سياسي و حزبي افراد و گروههايي بيابيم كه هر حكم و آموزه و قانون اسلامي را بر اساس اهداف و برنامه هاي سياسي و حزبي خود تفسير مي نمايند!
    جوانان عزيز بايد بنگرند و بينديشند كه چرا براي ترويج و تبليغ تز استعماري « جدايي دين از سياست » پاي قرائتهاي مختلف از دين به ميان ميآيد و براساس برداشت ها و تفسيرهاي خاص برخي از افراد و جريان هاي فكري و سياسي ملازمه و پيوند دين با سياست نفي مي گردد و اسلام و قوانين متعالي و زندگي ساز آن در همه ابعاد و شئون حيات مادي و معنوي به حصارهاي تنگ و تاريك امور فردي و شخصي رانده مي شود !
    جوانان گرانقدر ما بينديشند كه چرا براي تخريب و از بين بردن مرزهايي كه بين نيروهاي وفادار به اسلام و انقلاب و افراد ضد انقلاب و خائن به ملت و آرمانهاي استقلال طلبانه آنان كشيده شده است سخن از تكثرگرايي و قرائت هاي مختلف از دين مطرح مي شود !
    آيا جز اين است كه طرح اين گونه مطالب به منظور از بين بردن مرزبندي هاي اصولي بين « حق » و « باطل » و نفوذ دادن افراد و جريان هاي معاند و مخالف اسلام و انقلاب به پيكره نظام سياسي و حكومتي ايران و دست يازي به اهرمهاي قدرت به منظور صاف كردن جاده بازگشت مجدد استعمار خارجي به اين سرزمين الهي صورت مي گيرد !
    و نيز جوانان هشيار و آگاه ما بنگرند كه چسان تحت عنوان قرائتهاي مختلف از دين احكام و قوانين اسلام به زير سئوال مي رود و ارزشها و هنجارهاي الهي هتك مي شود و به نام « دموكراسي » و « توسعه » و « آزادي » همه مرزها فرو مي ريزد و آزادي لجام گسيخته غربي و جامعه مدني غربي و دموكراسي غربي يكه تاز ميادين و عرصه هاي مختلف مي شود و در حالي از جامعه به اصطلاح « چند صدايي » سخن به ميان مي آيد و دفاع مي شود كه هر صداي مخالف افكار و عملكردهاي مرموزانه و تباهي آفرين حاميان چنين جامعه اي به شدت سركوب مي گردد !
    چه كسي است كه امروز نداند و نفهمد كه شعارهاي جامعه مدني و دموكراسي و جامعه چند صدايي و توسعه سياسي و نوگرايي و نوانديشي و قرائتهاي مختلف از دين محملهايي براي بستر سازي هاي مناسب و مختلف است به منظور تقابل با اسلام ناب محمدي (ص ) و انديشه ها و ديدگاههاي حضرت امام خميني به عنوان مصلح انقلابگر اسلام شناس جامع نگر آشنا به ابعاد مختلف قوانين حياتبخش اسلام ارائه دهنده نظريه « ولايت فقيه » و « حكومت اسلامي » در عصر بحران معنويت در جهان معاصر و ترسيم كننده زيباترين جلوه هاي اخلاق و عرفان و معنويت زلال براي بشريت سرگشته و تشنه ايمان و ارتباط با خالق هستي .
    و كيست كه نداند در پس پرده اين خيمه شب بازي هاي سياسي قدرت هاي استعماري و سران كشورهاي سلطه جو و جنايتكاري چون آمريكا سر نخ هاي مهره ها و عروسكهاي خود را در دست دارند و آنان را به هر سو و هر طرف كه بخواهند به حركت در مي آورند !
    جوانان ما بايد چشمهايشان را بيشتر بگشايند و نگاههايشان را نافذتر كنند و همه تحركات و موضع گيري ها و عملكردهاي افراد و احزاب و جريان هاي غرب گرايي را كه براي تحقق برنامه هاي حزبي همخوان و پيوند خورده با اهداف قدرت هاي سلطه جوي جهاني از نام « اسلام » و « ظاهر اسلامي » بهره برداري مقطعي و ابزاري مي كنند زير نظر بگيرند و اين آگاهي و بيداري و شناخت را پشتوانه اصلي جريان شناسي « حق » و « باطل » قرار دهند.
    آنچه امروز مايه اميدواري فراوان ميباشد آشكار شدن تدريجي ماهيت افراد و جريان ها و احزاب غرب گرا و آگاهي و بينش روزافزون آن گروه از جواناني است كه تحت تاثير تبليغات و فضا سازي هاي فرهنگي و سياسي آنان به ترديد و سردرگمي افتاده بودند.
    اين بينش و شناخت و راهيابي به حقيقت پشتوانه اي است براي آينده اي روشن كه جلوه هاي گوناگون فرهنگ و معارف اسلامي جان و روح جوانان تازه رسته از دامهاي مهالك دشمنان دين و كشور را به زيبايي نوازش مي دهد.
    امروز كيست كه نداند در پشت پرده خيمه شب بازي هاي سياسي قدرت هاي استعماري و سران كشورهاي سلطه جو و جنايتكاري چون آمريكا سرنخ هاي مهره ها و عروسكهاي خود را دردست دارند و آنان را به هر طرف كه بخواهند به حركت در مي آورند !
    جوانان ما بايد چشمهايشان را بيشتر بگشايند و نگاههايشان را نافذتر كنند و همه تحركات افراد و احزابي را كه براي تحقق برنامه هاي سياسي همخوان و پيوند خورده با اهداف قدرت هاي سلطه جوي جهاني از نام « اسلام » و « ظاهر اسلامي » بهره برداري مقطعي و ابزاري مي كنند زير نظر بگيرند.

  • *****
    مهماني در خانه چشم پزشك


  • آقاي « دكتر حسيني » چشم پزشك مشهور شهر ما سال گذشته عده اي از همكاران و آشنايان خود را در يك محفل خصوصي براي صرف شام و استماع سخنان خود دعوت كرده بود. سي چهل نفري در تالار خانه او گرد آمده بودند. شام صرف شده بود و هر چند نفر با هم به گفتگوي دوستانه پرداخته بودند و ضمنا منتظر بودند تا آقاي « دكتر حسيني » بيانات خود را آغاز كند. وي از جاي خود برخاست . همهمه فرو نشست . همه ساكت شدند تا ببينند آقاي دكتر چه مي گويد و از چه كشف تازه اي در زمينه چشم پزشكي پرده برمي دارد. « دكتر حسيني » گفت : خانم ها آقايان از اينكه دعوتم را پذيرفتيد سپاسگزارم . مي خواستم از شما بخواهم كه لطفا عينك هايتان را عوض كنيد.
    آنان كه عينك داشتند بي اختيار دستانشان به سوي صورتشان رفت و افراد ديگر هاج و واج مانده بودند كه دكتر چه مي خواهد بگويد.
    او ادامه داد : تمام گرفتاريهاي روزمره ما ناشي از همين عينك هايمان است . عينك بدبيني را مي گويم . جلال الدين مولوي چندين قرن پيش به همين سخن من اشاره كرده است . وي گفت :
    پيش چشمت داشتي شيشه كبود
    لاجرم عالم كبودت مي نمود
    ما جهانمان را با شيشه نه كبود كه سياه مي بينيم . همه را « بد » مي پنداريم و از هيچ چيز احساس خوشوقتي و خوشبختي نمي كنيم . زندگي را بر خود سخت مي گيريم و از همه طلبكاريم و دنيا را جهنمي مي انگاريم كه در آن مي سوزيم و با آن نمي سازيم . حال اين عينك هايتان را برداريد. شيشه هاي سپيد خوش بيني را بجاي آن بكار گيريد.
    مي بينيد در جهان ما چيزهاي جالب و ديدني هم هست . دنياي ما بسيار رنگين و دل انگيز و شادي آفرين است . اشكال در ديد ماست . جمعيت در تالار كاملا خاموش بودند. دكتر پس از بيان مفصلي از انواع نمودهاي زيباي طبيعت و حيات با كلمه « متشكرم » به سخنان خود پايان داد . همه بخود آمدند. نخست زمزمه و سپس غلغله اي به پا شد. چشم پزشكان مجلس و ديگران همه براي آقاي حسيني ابراز احساسات كردند. آنها كاملا غافلگير شده بودند. آخر اگر صاحبخانه هر چه در باب رشته چشم پزشكي مي گفت مدعوين صاحب صلاحيت وي يا آنها را مي دانستند و يا به مراجعي دسترسي داشتند كه آن مطالب را در آن بيابند. اما سخن ايشان از نوع ديگر بود كه در اين جهان وانفساي ما كمتر كسي ممكن بود به آن بپردازد.
    مهماني با خوشي و شادي بپايان رسيد در حالي كه بسياري از عينك ها عوض شده بود.
    بيژن غفاري ساروي ـ از شهر ساري

  • *****
    طنز
    پيراهن مشكي


  • يك روز شخصي پس از مدتها با يكي از دوستان قديمي اش برخورد كرد. پس از سلام و احوال پرسي گرم با كمال تعجب مشاهده نمود كه او دو پيراهن مشكي را روي هم به تن كرده است !
    رو كرد به او و پرسيد :
    چرا دو تا پيراهن مشكي پوشيده اي !
    شخص در پاسخ گفت :
    آخه دو تا از افراد فاميلم فوت كرده اند.