آخرين قسمت
برادر اين را فكر نميكنيد كه ماهي بيست و چهار هزار
روپيه بمجتهدين اينجا ميرسيده نيم روپيه او را يك فقيري
نميديد حالا هر ماهي دوازده هزار روپيه را بدست خودش به
فقرا طلاب كه نان خشك هم نداشتند ميرساند كه اقلا ماهي
صدهزار گرسنه سير ميشود كه در سالي متجاوز از يك ميليون
گرسنه را سير مي كند و پيغمبر فرمود كسيكه يك گرسنه را سير
كند بهشت بر او واجب مي شود و مامورين مباشرين هم پله پله
مافوق دارند كه بامر آن مافوق اين عمل را ميكنند تا منتهي شود
بآن مافوق كل كه تصويب اين راي در پار لمنت باشد كه آن
حديث پيغمبر در همه اين مراتب صادق آيد كه ترس آن است
كه تمام بهشت نيز داخل مستعمرات انگليس گردد و جائي
نماند جهت مسلمين كه استقلال داشته باشند چنانكه در دنيا
نزديك شده است كه ممالك اسلامي جزو مستعمرات انگليس
گردد.
در اين جا عصباني شدم طاقت نياوردم .
روباو گفتمش كه در سفتي مي شنيدم هر آنچه ميگفتي
داغ پيشاني و عمامه تومي نپوشد سياه نامه تو
اي بدتر از انگليس
اي نهرواني شكم پرست و كوته نظر
خدا ترا با انگليس محشور كند
بهر طرف كه دنيا بچرخد امثال
تو چون گل آفتاب گردان آنطرف را قبله سازي و سر فرود آري و
پيشاني بزمين گذاري .
فهو عبدلها و لمن في يده شيئي منها.
در مقابل امير چنين كفريات روا نباشد بلكه اين حرفهاي
تو از آن شمشيرهاي نهروان كه بروي علي كشيده شد بدتر
است اي كافر كي باشد كه بكشته تو اشاره شود :
امن هو قانت انا... الخ .
خر شكم خوار ديد كه هيبت كلمه حق ابهت ساحرانه
دولت انگليس را كه اين ضعيف العقل در او تحصن اختيار
نموده چون تار عنكبوت از هم پاشيد اركانش متزلزل گشته از
ميدان مقاومت پشت نموده فرار نمود.
و بالجمله انگليس كه داخل عراق گرديد و بديهي است كه
قبله و معراج حركات او دنياست و بحكم ان الناس علي دين
ملوكهم .
نهر وانيهاي از مسلمانان كه وجهه باطني آنان نيز دنيا بود
ظاهر گشت بلكه بي پروا افتخار ميكردند و مشي انگليس را دليل
بر حقانيت خود ميگرفتند جنگ اخلاقي بين مسلمانان
خصوصا طلاب شروع گرديد قليلي كه ايمانشان مستقر و راسخ
بود در قبال اين خر مقدسين و ضررهاي ديانتي دولت بريتانيا و
فشارهاي روزگار از فقر و پريشاني و ذلت و خواري خصوصا
شماتتهاي دشمن يعني خوديهالله
ثجنايت هاي انگليس در جريان محاصره
نجف اشرف
آيت الله آقانجفي قوچاني در بخش ديگري از كتاب خود
به جنايت هاي انگليس در جريان محاصره نجف اشرف اشاره
مي كند و يادآور مي شود كه انگليسي ها حتي آب را نيز به روي
مردم بستند و نگذاشتند كسي به داخل شهر آب ببرد. او در اين
باره چنين مي نويسد :
اما حال اهالي در مدت حصار بغايت سخت و بضيق خناق
گرفتار و علاوه بر ترس و وحشت از مآل امر از قتل و غارت و
فعال مايشا شدن اين كافر بي دين و شيطان بي رحم از كمي
آذوقه و خوراكي و آب خوردن و اسباب پخت و پز در كمال
شدت و سختي بودند و اين حصاري شدن چون غفلت روي
داد هيچكس در فكر تهيه نبود حتي كسبه و تجار نيز تهيه
نداشتند خصوصا آب كه هر روز ميبايست سقاها از بيرون
بياورند بكلي ناياب بود و عربها كه ممكن شان بود كه از آب شور
چاه ها بخورند آبهاي شيرين خود را هركدام كه يكمن دومني
داشتند بكوزه هاي كوچك مينمودند كه يك من آب بيش
نمي گرفت مي فروختند هر مني به يك تومان و خوراكي
مي خريدند.
و آقازاده و بچه هاي كوچك از آب شور به اسهال افتاده
بودند. يكي از آقازاده هاي بزرگ كه مركز مجمع بزرگان در منزل
او بود و منهم جهه انس در آن جرگه گاهي حاضر ميشدم
استكاني را بدست ميگرفت و قسم ميخورد كه هريك استكان
آب را بدو قرآن مي خرم هر كه دارد بدهد.
و ما در آن وقتيكه دروازه ها بسته شده و جنگ شروع شد
نصف حب آب شيرين داشتيم و يكي از اهل ولايت كه در
همسايگي من منزل داشت آنهم با اهل خانه اش از ترس آمدند
بمنزل ما و آنهم نصف حب آب شيرين داشتند آبهاي شيرين را
به يك حب پر نموديم و حب خالي را روزي يكدوتين از آب
چاه مقبره ميرزاحسن شيرازي كه تلخي او كمتر بود مي آورديم
در او جا ميداديم براي پخت برنج و قسم خورديم و بچه ها را
تهديد نموديم كه به غير از آشاميدن و چائي از آب شيرين
مصرف ديگر نشود و از آن حب آب شيرين يك تنك آب به يك
از رفقا كه بچه اش باسهال افتاده بود بزير عبا گرفته كانه كيسه
هزار ليره است برديم براي بچه آن رفيق و دو تنك هم بهمين
نحو براي بعضي از مخصوصين كه در مدرسه بودند
برديم و
اما خوراك تا سه چهار روز فقط يك نانوا نان پخت نمود
آنهم
ناپخته كه خمير في الجمله بسته ميشد يا نه از تنور بيرون
مي آورد
تا ظهر مي ايستاديم ده سير نان بهزار زحمت خريديم
به سيزده قران ما دو روز جهه نان رفتيم بعد نرفتيم . آن دكان هم
بسته شد.
چهارپنج من برنج هندي خريديم يعني برنج عراق را
انگليس تا توانست حمل بلندن نمود يعني بيست و پنجهزار
تغار كه هر تغاري هفت خروار است و آنهم كه مانده بود در اين
حصاري دو حقه كه سه من تبريز الا شش سير است بيك ليره
بود و انگليس عوض برنجي كه از عراق برده بود از برنجهاي
بدبوي هند آورده بود و آنها ارزانتر بود از آنها خريديم و در
ناهار و شام از آن برنج با آن آب چاه مي پختيم بعد از يكساعت
كه مي جوشيد تازه نرم ميشد كه دندان كار ميكرد بهمان اندازه
هم خوشحال بوديم كه قوت ما ميشود و عوض روغن كه در
نجف هيچ وجود نداشت كنجد را در هاون ميكوبيديم و در
ميان آب ميجوشانيديم قدريهم ماش و يا عدس در او
مي جوشانيديم مثل خورش فسنجان در ميان كاسه پهلوي
دوري پهلوي مي گذاشتيم و با قاشق از آن خورش روي برنج
نيم پخت بوناك ميريختيم كه هم بجاي روغن و هم بجاي
خورش بود...
در آن حصاري روزگار بر اهل نجف سخت تنگي گرفت
روغن و گوشت ابدا وجود نداشت حتي بزرگان هم نمي يافتند.
بزي در خانه كسي بود شنيدم قصابها او را به نه ليره كه
چهل و پنج تومان است خريده بودند كه بكشند صاحبش نداده
بود...
يكشب بعد از اين كه هنوز ابرها تراكم و هوا بغايت مرطوبي
بود دشمن تهاجم نمود بسنگر عربها كه در بيرون دروازه آب و
مسلط بر نجف بود و اتومبيلهاي زره پوش علاوه بر رق رق
شصت تيرها از خود اتومبيل نيز صداي طق طق بلند بود.
صداي اتومبيلها و شصت تيرها و تفنگها از تهاجم دشمن بآن
سنگريكه پنج شش نفر عرب بيش نبودند. از قيژقيژ ويزويز طق
طق پق پق وق وق گرنب گرنب صداها كه بهم افتاده و در هواي
مرطوبي زودتر و بيشتر بسمع سامعين ميرساند. مردم خيال
كردند كه دشمن بشهر ريخته اند و اتومبيلها در كوچه هاي تنك
اين هياهو انداخته من تازه خوابيده بودم كه از حجره ديگر
رفيق با عيالش هر دو خود را بحجره ما انداختند و از وحشت
همه بگريه افتادند و من هر چه خواستم قولا و برهانا آنها را
ساكت و قانع كنم نشد كه نشد بالاخره عاجز شده خنده
مسخره آميزي بر روي اينها نمودم ...
بالاخره انگليسي ها به مردم گرسنه و تشنه كه جان خود و
كودكانش در خطر مرگ قرار گرفته بود و هر روز نيز تعدادي از
كودكان و افراد ناتوان در اثر گرسنگي
تشنگي و هجوم
بيماري ها از بين مي رفتند
گفتند : ما به شرطي از محاصره شهر
دست برمي داريم كه 120 نفر از مبارزان و سران آن ها را تحويل
دهيد. عاملان و هواداران انگليس در نجف
اين شرط را
پذيرفتند و درصدد برآمدند 120 نفر مورد نظر را دستگير كنند
و تحويل بدهند. در اين زمينه نيز آيت الله نجفي قوچاني
مطالب جالبي دارد. او مي نويسد :
سياهه (فهرست ) از بيرون بدست دسته اي از عربها كه
موافق با انگليس بودند دادند كه صدوبيست نفر باسم و رسم
مقصرند بايد گرفته شوند و در بيرون دروازه تسليم كنند و تا
اين عدد تمام گرفته نشود حصاري (محاصره ) برداشته نميشود
و در دروازه ها باز نمي شود.
آن دسته از عرب افتادند بجان مقصرين كه يك يك دو دو
را ميگرفتند در بيرون تسليم ميكردند من هم رفتم زن و بچه را
از وسط شهر آورديم به منزل خودمان و مشغول دردهاي
بي درمان خودمان شديم .
شيخ شمرد كه آدم قوي هيكل ثروتمند و يك سال ونيم
حكومت نجف كرد. او را به زبان خوش بيرون آورده بودند كه
تو چون بزرگ نجف هستي انگليس با مروت و اشراف پرست
است ترا عفو خواهد كرد. اين خره هم لباسهاي فاخر خود را
پوشيده لباده شال كشميري و ترمه متقالي را از روي لباسها
پوشيده
هفت هشت ليره در جيب بغلي او ريخته و ساعت
طلاي خود را برداشته و زنجير او را در جلو سينه حمايل نموده
قريب سي نفر عرب مسلح كه براي گرفتنش رفته بودند نوكروار
پشت سرش بيك طمطراق تمامي بردند به بيرون دروازه
بمحض رسيدن تمام لباسها را از برش كنده بودند حتي از
سركلاه و از پا تنبان و كفش و جهه ستر عورت گوني مندرسي
با نخ قند محكم بكمرش بسته بودند و يك طناب و ريسمان
بلندي وسط او را بگردنش بسته بودند يك سر ريسمان بيك
سوار داده بودند و سر ديگر را بسوار ديگر و يك سوار در جلو و
يك سوار از عقب اين شيخ لخت و اين بدبخت را باين هيئت
رو بكوفه بردند كه در بين راه در هواي گرم و زمين رمل و آدم
تنومند و شكم بزرگ به پاي اسبهاي تند همه را دويده بود كه
گمان ميرفت در بين راه بتركد و بمنزل نرسد بدبخت خيال كرد
بخانه خاله ميرود كه صدليره تجملات بخود بست و از گلوي
زن و بچه اش بريد... و باجمله گرفتن آن صدوبيست نفر تا
بيست روز به طول انجاميد...
علي وزوايي
آن ها كه فريب انگليس را خورده و هوادارش
شده بودند
از خود انگليس بدتر بودند و به دليل
كوته فكري و دنياپرستي در دام انگليس افتادند.
سربازان انگليس در دوره محاصره نجف اشرف
حتي آب را برروي مردم
اعم كودك و پير و بيمار
بستند و نگذاشتند آب وارد شهر شود. به همين
دليل
آب قدري در شهر گران شد كه مردم مثل
جواهرات و طلا با آن برخورد مي كردند.
در اثر محاصره نجف اشرف توسط سربازان
انگليس
فجايع فراواني رخ داد و قحطي اوج
گرفت
زيرا انگليسي ها خواروبار و برنج عراق را
جمع آوري كردند و به مراكز انگليسي فرستادند.

|