روزنامه جمهوري اسلامي 09/04/1382 صفحه فرهنگ و هنر

  • بنيان هاي فرهنگي
  • طواف در كوي عشق
  • درگاه عشق
  • تصميم
  • مرگ با عزت
  • *****
    بنيان هاي فرهنگي


  • هر نهضت و جنبش اجتماعي و نظام سياسي و حكومتي تولديافته از آن زماني يك نهضت پايدار و پويا خواهد بود كه بر بنيان هاي فرهنگي استوار باشد و ذخاير ارزشمند و تمام نشدني فكري را پشتوانه هاي نيرومند و تكيه گاه هاي مطمئن خويش سازد و در غير اين صورت اميدي به ماندگاري آن نيست و در حيات جوامع انساني دوام و بقا نمي يابد.
    به تعبيري ديگر هر نهضت و نظام حكومتي مولود آن در صورتي پايدار و حركت زا مي باشد كه قبل از آنكه نهضت اجتماعي و سياسي محسوب شود « نهضت فرهنگي » باشد و درون مايه هاي اصلي آن را فرهنگ سالم و پويا و زنده تشكيل دهد.
    واقعيت مزبور وقتي عيني تر مي شود و اصالت خود را مي نماياند كه مشاهده مي كنيم هر نهضت و انقلاب اجتماعي با طي مراحل مختلفي كه سرانجام به پيروزي ختم مي گردد بايد پس از منهدم كردن نظام حكومتي پيشين براي اداره جامعه و كشور « برنامه » و « قانون » ارائه دهد و در ابعاد و عرصه هاي مختلف سياسي اجتماعي اقتصادي فرهنگي حقوقي و نظامي آموزه ها و تعاليم و دستورالعمل هاي لازم براي تشكيل قواي سه گانه موظف به تدبير امور مردم را آماده بهره برداري نمايد.
    اين آموزه ها و تعاليم همان بنيان هاي فرهنگي آن انقلاب و نهضت اجتماعي محسوب مي شود كه بايد در ابعاد « قضايي » و « قانونگذاري » و « اجرايي » به تشكيل قواي قضائيه و مقننه و مجريه منتهي شود و نهادها و سازمان ها و وزارتخانه ها و موسسات مختلف را به تحرك و تلاش منظم و قانونمند براي برنامه ريزي هاي دقيق و تلاش هاي علمي و عملي صحيح و كارآمد در مسير رفع مشكلات جامعه و رهنموني كشور به قله هاي رشد و پيشرفت ترغيب نمايد.
    اگر نهضت اجتماعي و سياسي پس از گذار از مراحل و فراز و نشيب هاي مختلف براي تشكيل نظام حكومتي مقتدر از پشتوانه هاي لازم فرهنگي و فكري بي نصيب باشد به طور طبيعي در فرهنگ هاي بيگانه ذوب مي شود و دست تكدي به سوي يافته هاي فكري ديگران مي گشايد و در ابعاد مختلف و مورد نياز جامعه از سرمايه هاي فرهنگي بيگانگان براي اداره كشور بهره برداري مي نمايد.
    يكي از عوامل اصلي مسخ نهضت هاي اجتماعي و تغيير هويت و جهت هاي اوليه آنان تاثيرپذيري از فرهنگ هاي بيگانه براي شكل دادن نظام هاي قضايي و قانون گذاري و اجرايي كشور خويش است . اين واژگوني و تغيير هويت و هدف و جهت اصلي ـ كه از فقر فرهنگي و ضعف و تزلزل هاي ناشي از آن به وجود مي آيد ـ نهضت هاي اجتماعي را از « راه » به « بيراهه » مي افكند و به « خودباختگي فرهنگي » و « وابستگي سياسي » دچار مي نمايد.
    انقلاب اسلامي ما قبل از آن كه سياسي و اجتماعي باشد « فرهنگي » است و از بنيان هاي فكري و پشتوانه هاي عظيم فرهنگي برخوردار مي باشد. اين بنيان ها و پشتوانه ها ـ كه ذخيره هاي ارزشمند و سرمايه هاي جاودان و تمام نشدني فرهنگ و معارف و قوانين اسلامي مي باشند ـ همچنان كه موجب تشكيل نظام سياسي و حكومتي مقتدر و عزتمند « جمهوري اسلامي ايران » شد تداوم دهنده راه اعتلاي ملت و كشور و تضمين كننده « استقلال » و « آزادي » و نفي كننده « استعمار خارجي » با بهره وري هاي شايسته از انرژي ها و استعدادها و توانمندي هاي علمي و عملي سرچشمه يافته از فرهنگ و تفكر اسلامي مي باشد.
    اين « بنيان هاي مستحكم فرهنگي » شايسته صيانت و حفاظت و بهره برداري صحيح مي باشد و اين مهم بيش از همه براي مجموعه عناصر تشكيل دهنده « مجلس » « دولت » و « دستگاه قضايي » وظيفه و مسئوليت ايجاد مي نمايد.
    اكنون قواي سه گانه كشور بنگرند و بينديشند كه به وظيفه و مسئوليت خويش به نحو احسن عمل مي كنند يا نه

  • *****
    طواف در كوي عشق




  • حاجي به ره كعبه و من طالب ديدار
    او خانه همي جويد و من صاحب خانه
    برخي به خانه خدا رسيدند و به خدا نرسيدند و بعضي به خانه خدا نرسيدند و به خدا رسيدند.
    برخي نه بر گرد خانه محبوب كه بر گرد خانه نفس مي چرخند و نه در پي كسب رضاي دوست كه در جستجوي تمنيات و هوسهاي درون هستند.
    اينان از خانه « خود » به سوي « خدا » حركت نياغازيده و در برداشتن گام نخستين وامانده اند.
    بيت نفس كجا و خانه محبوب كجا
    گودال مخوف و ظلماني « خودبيني » كجا و فضاي بي كران و پرفروغ « خدابيني » كجا
    انسان به گرد چه مي چرخد و در جستجوي چه تكاپو مي كند
    روي دل به سوي كدامين كعبه مي برد و سر بر كدام آستان مي سايد
    آيا آئينه دل را محل بارش نور توحيد قرار مي دهد يا بر آن زنگار غفلت و ظلمت خويشتن خواهي مي نشاند او به دنبال چيست و طالب كيست به گرد خانه نفس مي چرخد يا در كوي حضرت دوست طواف مي كند
    اي قوم به حج رفته كجاييد كجاييد
    معشوق همين جاست بياييد بياييد
    معشوق تو همسايه ديوار به ديوار
    در باديه سرگشته شما در چه هواييد
    گر صورت بي صورت معشوق ببينيد
    هم خواجه و هم خانه و هم كعبه شماييد
    ده بار از آن راه بدان خانه برفتيد
    يكبار از اين خانه بر اين بام برآييد
    آن خانه لطيفست نشانهاش بگفتيد
    از خواجه آن خانه نشاني بنماييد
    يك دسته گل كو اگر آن باغ بديديد
    يك گوهر جان كو اگر از بحر خداييد
    با اين همه آن رنج شما گنج شما باد
    افسوس كه بر گنج شما پرده شماييد(1 )
    « حج » بستر و فضاي مناسبي است براي تطهير درون و منزه شدن از آلودگيهاي باطني .
    هر انسان خداجويي را دستورالعملي است در طول دوران زندگي و در تمام لحظات شب و روز كه به « مراقبه » و « خودسازي » بپردازد تا به « تقوا » و خويشتن داري از گناه نائل آيد كه اين حالت و صفت نياز حياتي اوست و بدون تحقق اين اصل رشد و كمال معنوي و نيل به مقام تقرب الهي امكانپذير نمي باشد.
    در موسم حج اين مراقبه براي تحقق ملكه تقوا در درون به اوج مي رسد چرا كه در حج علاوه بر دقت و مراقبتهاي متداول براي ترك معاصي و انجام واجبات بايد از برخي از « حلال » ها نيز اجتناب نمود. ترك تمتع از همسر شرعي و قانوني ترك حلالي است كه به صورت موقت در موسم حج مقرر داشته شده و هدف از اين دستورالعمل شدت يافتن مراقبه براي اوج گيري روح و دستيابي سريع به « تقوا » و « عفاف » است .
    قرآن كريم به صراحت مي فرمايد :
    « هر كه را حج واجب شود بايد آنچه ميان زن و شوهر رواست ترك نمايد و شما هر كار نيك كه كنيد خدا بر آن آگاه است و توشه تقوا براي راه آخرت برگيريد كه بهترين توشه اين راه همانا تقوا و خويشتن داري از گناه است . » (2 )
    اين آيه شريفه پس از اشاره به حج و برخي آداب آن در نهايت به تقوا و زاد معنوي به عنوان اثر مهم و حياتي حج اشاره مي كند و اين توشه و ره آورد را بهترين زاد راه آخرت مي داند به گونه اي كه بدون اين فضيلت و اثر معنوي حج واقعي و راستين تحقق نمي يابد.
    همه آداب و مراسم حج بايد به خودسازي معنوي و نيل به مقام قرب الهي منتهي شود در غير اينصورت هدف والاي حج كه تطهير درون از معاصي و آلودگيهاست به بار ننشسته است .
    فلسفه اصلي و بنيادين حج چنان كه آيه شريفه به آن اشارت نمود پاكسازي باطني و نيل به مقام تقوا و خويشتنداري از معاصي و گناهان است . اين هدف مقدس در تمامي عبادات از جمله « نماز » و « روزه » نيز دنبال مي شود.
    حج گزار واقعي بايد به مرور و با انجام مراسم حج از بيت نفس به خانه خدا كوچ نمايد و از « خود » و اميال و خواهشهاي گنه آلود به « خدا » برسد و در مقام و جايگاه امن عشق و محبت او ماوا گزيند.
    آنان كه به حج مي روند و به دنبال تحقق اين هدف مقدس تلاش نمي كنند به همه چيز مي رسند جز خدا.
    اينان همچنان در بيت نفس غنوده اند و هيچ حركت و جنبشي آغاز نكرده اند و در بيابانهاي خشك مطامع و هوسها به دنبال « سراب » مي دوند. و اينان از حج جز به « ظواهر » نمي پردازند و تنها به آداب و مراسم صوري بسنده مي كنند و كار خود را با همين سطحي نگريها و عملكردهاي بي روح و ناآگاهانه تمام شده مي يابند!
    زيباترين تعبير براي وصف اين دسته از حج گزاران سخن ژرف امام جعفر صادق (ع ) است كه اين گروه بدون شناخت و در پي دستيابي به هواهاي نفس را « حجيج » به شمار نمي آورد و « ضجيج » نام مي نهد! يعني نه حج گزار راستين و حقيقتجويي كه از ژرفاي وجود آواي دل انگيز « لبيك » بر زبان جاري مي سازد بلكه ضجه گري كه « مي گويد » و « عمل » نمي كند و به « زبان » نام خدا را جاري مي سازد و به « دل » تصديق نمي نمايد!
    در نقطه مقابل كساني كه دل به عشق خدا مي سپرند و با قصد و انگيزه اي زلال به خانه محبوب مي شتابند و از آداب و مراسم حج « خدا » را مي طلبند حج گزاران راستين و بندگان دلباخته اي هستند كه از بيت نفس به خانه خدا كوچ آغازيده اند و « خود » را نمي بينند كه « خدابين » شده اند و در جستجوي زاد معنوي و توشه آخرت هستند نه هواي نفس و مطامع و خواهشهاي پست و حقير.
    اينان نسبت به اثر بزرگ و شگرف حج كه تطهير درون و نيل به مقام والاي تقوا و خويشتن داري از گناه است واقفند و براي صعود به اين قله رفيع سختيهاي مراقبتهاي مستمر و پايدار را تحمل مي كنند تا به آثار و نتايج ارزشمند آن نائل آيند.
    آثار بزرگ فرهنگي و سياسي و اجتماعي حج نيز كه « وحدت » و « برادري » و « يكرنگي » و « يكي ديدن » همه نژادها و مليتهاي حج گزار از مهمترين آنهاست در پرتو اثر مزبور يعني « تطهير درون » و نيل به تقوا و وارستگي به دست مي آيد. زيرا انسان حج گزار تا درون را از آلودگيها پاك نكند و خويشتن را آنگونه كه شايسته است نپرورد هرگز در بيرون و در مصاف با آلودگيها موفق و توانمند نخواهد بود.
    هر قدرت و تواني در جبهه بيرون زائيده توان و نيرويي است كه از تهذيب درون به دست مي آيد.
    اگر كسي آئينه دل را از زنگارهاي دوبيني و چندبيني نزدايد و در پرتو خلوص و يكرنگي در عشق و پرستش خدا به خلوص و صفا در مواجهه با برادران ديني خود نرسد چسان دست اتحاد به آنان بدهد و چگونه همه را با نژادها و زبانهاي مختلف و با مليتهاي گوناگون در چهار گوشه جهان با خود « يكي » بداند و از اعماق وجود آنان را دوست بدارد و در غم و شادي شان سهيم باشد !
    اين آثار بزرگ فرهنگي و سياسي و اجتماعي تحقق نمي يابد مگر آنكه حج گزاران در خدا فاني گردند و دل از خودبيني هاي فردي و اجتماعي تهي دارند و از دوستي با خدا به دوستي با بندگان خدا برسند.
    اينجاست كه دلها يكي مي شود و صف واحد و مرصوصي در مقابل دشمنان انسانيت تشكيل مي گردد و ايمان و شرف و آزادي و كرامت انساني صيانت و پاسداري مي شود.
    ث ث ث
    پاورقي :
    1 ـ ديوان شمس ص 274
    2 ـ قرآن كريم سوره بقره آيه 197
    برخي به خانه خدا رسيدند و به خداوند نرسيدند و بعضي به خانه خداوند نرسيدند و به خدا رسيدند. برخي نه برگردخانه محبوب كه بر گرد خانه نفس مي چرخند!
    بيت نفس كجا و خانه محبوب كجا گودال مخوف و ظلماني « خودبيني » كجا و فضاي بي كران و پر فروغ « خدابيني » كجا
    هر قدرت و تواني در « جبهه بيرون » زائيده توان و نيرويي است كه از « تهذيب درون » به دست مي آيد.
    عاشقان راستين حق آئينه دل را از زنگارهاي دوبيني و چند بيني مي زدايند و سراي جان را محل بارش نور « توحيد » قرار مي دهند و روي دل به سوي كعبه عشق مي برند و در كوي حضرت دوست طواف مي كنند.

  • *****
    درگاه عشق


  • در ركوع تعظيم كن با ذكر حق
    سر متاب از حق بتاب از غير حق
    در ركوع تعظيم مخصوص خداست
    راه باطل زين جهت از حق جداست
    اهل باطل واگذارد ذكر حق
    سرنهد بر آستان غير حق
    هم شود تسليم بر شرك درون
    هم كند تعظيم بر كفر برون
    اهل حق روح و تنش تسليم حق
    جسم و جانش مي كند تعظيم حق
    سرگذارد بر در درگاه عشق
    مي گدازد در غم جانكاه عشق
    اهل باطل اهل حق از هم جدا
    آن يكي خود بيند اين ديگر خدا
    آن يكي در بند نفس است و هوا
    اين يكي از هر چه غير از حق رها
    رضا فتح آبادي

  • *****
    تصميم


  • بيا به خانه آلاله ها سري بزنيم
    ز داغ با دل خود حرف ديگري بزنيم
    به يك بنفشه صميمانه تسليت گوييم
    سري به مجلس سوگ كبوتري بزنيم
    به ياد منطق قربانيان كوي منا
    به ناي غفلت خود نيش خنجري بزنيم
    شبي به حلقه درگاه دوست دل بنديم
    اگرچه وانكند دست كم دري بزنيم
    تمام حجم قفس را شناختيم بس است
    بيا به تجربه در آسمان پري بزنيم
    به اشك خويش بشوييم آسمانها را
    ز خون به روي زمين رنگ ديگري بزنيم
    اگر چه نيت خوبي است « زيستن » اما
    خوشا كه دست به تصميم بهتري بزنيم
    قيصر امين پور

  • *****
    مرگ با عزت


  • مرگ با عزت ز عمر جاوداني بهتر است
    آبرو صدره ز آب زندگاني بهتر است
    تا نيفتي همچنان مرغ خوش الحان در قفس
    در كنار باغ دنيا بي زباني بهتر است
    خار خوار افتاد و شبنم بر سرير گل نشست
    هر چه در باغ جهان كمتر بماني بهتر است
    تا نگردي فصل پيري از ندامت سر به زير
    بندگي و طاعت حق در جواني بهتر است
    قطره با نرمي شكافد قلب سنگ خاره را
    تكيه كردن بر سلاح مهرباني بهتراست
    تا كه ايمن باشي از سيل حوادث در جهان
    رنج سرگرداني و بي خانماني بهتر است
    نازم آن شاه شهيدي را كه وقت مرگ گفت :
    مرگ با عزت ز عمر جاوداني بهتر است
    چون غزل « شيدا » بود داراي مضمونهاي بكر
    از در يكدانه و لعل يماني بهتر است
    عليرضا نسايي (شيدا)