روزنامه جمهوري اسلامي 09/04/1382 صفحه كتاب و كتابخواني

  • نماز چيست
  • ربا در اسلام
  • شيفته خدمت
  • *****
    نماز چيست




  • « نماز چيست » يكي از كتاب هاي ارزشمند شهيد مظلوم آيت الله بهشتي مي باشد كه تاكنون حدود چهل مرتبه تجديد چاپ شده است . اين كتاب را دفتر نشر فرهنگ اسلامي در 52 صفحه چاپ كرده است . در يكي از صفحات كتاب مذكور چنين مي خوانيم :
    اين است نماز اسلام كه بايد آنرا سرود توحيد و يكتاپرستي سرود حفظ شخصيت انسان سرود پاكي و فضيلت سرود صلح و صفا با همه بندگان نيكوكار خدا ناميد. سرودي كه همه مسلمانان بايد روزي پنج بار بخوانند تا ياد خدا و ملكات عالي انساني همواره در آنان زنده بماند و از انحراف از راه راست خدا از آلودگي به شرك از خودباختگي در برابر زيباييها يا مرعوب شدن در برابر قدرتهاي خودكامه از ناسازگاري با بندگان نيكوكار خدا و از مفاسد ديگر روحي مصون بمانند. درست مثل سرودي كه سربازان صبح و شام مي خوانند تا روح سلحشوري در آنان زنده بماند يا سرودي كه پيشاهنگان مي خوانند تا روح نيكوكاري در آنان تقويت شود.
    شهيد مظلوم آيت الله بهشتي : اين است نماز اسلام كه بايد آن را سرود توحيد و يكتاپرستي سرود حفظ شخصيت انسان سرود پاكي و فضيلت سرود صلح و صفا با همه بندگان نيكوكار خدا ناميد.

  • *****
    ربا در اسلام




  • كتاب « ربا در اسلام » مجموعه گفتارهاي تفسيري شهيد مظلوم آيت الله بهشتي است كه شامل تفسير آيات 275 تا 281 سوره بقره مي باشد . اين كتاب در 216 صفحه توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامي چاپ شده است . در فهرست كتاب « ربا در اسلام » عناوين زير مشاهده مي شود : آيات ربا اقتصاد ربوي در محيط حجاز و جامعه ما نقش واقعي سرمايه انسان اسلام و بهره مندي هاي زندگي نقش و ماهيت پول پول و بانك بانك در اقتصاد كنوني بانك بدون ربا انواع ربا و مساله برخورد بعضي علما با آن حل مشكل سرمايه گذاري هاي بزرگ و عناوين متعدد ديگر.
    شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در اين كتاب نگاه نقادانه و هوشمندانه به موضوع آزادي فردي و اقتصادي و سياسي و... در فرهنگ غرب دارد و در صفحاتي مي گويد :
    پس آزادي فردي و شخصي آزادي اقتصادي و آزادي سياسي و بدنبالش بهشت موعود همانجائي كه آزاري نباشد ـ كسي را با كسي كاري نباشد » . چون آزادي شخصي كه داريم آزادي اقتصادي هم كه داريم در مسئله سياست و حكومت هم كه ديگر چاره اي جز اينكه سر وته آنرا اينطور بهم بياوريم نبود و بالاخره آزاديهاي سياسي اش را هم حفظ كرديم تا بتواند حرفش را بزند عقيده اش را بگويد اقليت حق داشته باشد عقيده اش را برملا بكند.
    در اينجا تكليف دين و مذهب چه مي شود دين و مذهب آن قسمتش كه مربوط به اعتقادات قلبي و وظايف فردي است جز همان آزاديهاي شخصي مي باشد. كسي دلش خواست دين داشته باشد دلش هم نخواست دين نداشته باشد خواست نماز بخواند يا نخواند خواست مشروب بخورد يا نخورد. در آن جا هم كه مربوط به جنبه هاي اقتصادي است بالاخره آزادي اقتصادي را مقدم دانستيم لذا دين در آنجا دخالت نكند. آن قسمت هم كه مربوط به آزادي هاي سياسي است باز دين دخالت نكند چون با فرمول آزادي مسئله را حل كرديم . بدين ترتيب بار دين را از روي دوش ها برداشتيم بارهاي ديگر را هم كه برداشته بوديم پس ديگر اين در واقع خودبخود بهشت است .
    در قرن هجده و اوايل قرن نوزده رويا آرزو خوابهاي طلائي بهشت موعود با همين شعارها بدست نويسندگان گويندگان انديشمندان و رهبران فكري و اجتماعي آن زمان در كشورهاي باصطلاح مترقي آنچنان با آب و تاب و زرق و برق عرضه مي شد كه همه دلها بسوي اين كعبه آمال گرائيده بود. در همين كشور خودمان هم مسئله حكومت مشروطه چه غوغاها كه ايجاد نكرد چه دلهائي را كه نلرزاند چه تلاشهائي را كه در پي خود نكشيد! از تمام اصناف و قشرهاي اجتماع هركس كه آزاده بود و آزادانديش و آزاديخواه دم از نهضت مشروطيت مي زد. البته نمي خواهم از يك پله بالاتر بگويم اين نهضت خوب يا بد بود. آن بحثي ديگر است ولي مي خواهم بگويم آن روياها جاذبه هايي نيرومند براي همه كسانيكه مشروطه طلب بودند هم داشت .
    (در اين ديدگاه ) انسان اجتماعي يك تعهد بيشتر ندارد : « ايجاد حكومت آزاد » . حكومت پارلماني يا بشكل جمهوري يا بشكل مشروطه . بتدريج مطرح شد كه رابطه اين آزاديهاي فردي ـ كه شما مي گوئيد به اشخاص بدهيم ـ با مسئله ارزشهاي اخلاقي چه مي شود گفتند : ارزشهاي اخلاقي را هم بدست خود اشخاص واگذار كنيد. البته ما يك مكتب ترويج اخلاق درست مي كنيم تا بنيادهاي اخلاقي را در انسانها محكم نمائيم . به اخلاق بي اعتنا نيستيم . ولي ديگر اخلاق در همان حد اخلاق ارزش دارد يعني هر آقايي كه خلق مباركشان با اخلاقيات سازگار بود خودبخود اينكارها را مي كند. اگر هم خلق و خوي مباركشان سازش نداشت مزاحمشان نمي شويم .
    پس اخلاق را هم بايد يك امر انتخابي بكنيم . آنچه مي توان گفت بعنوان يك كلمه كه در برگيرنده همه آرزوها و خواسته هاي ديگر بود عبارت بود از كلمه « آزادي » ـ همان فرشته آزادي ! كه در نيويورك به كساني كه از دنياهاي دوردست به اين قاره قدم مي گذارند خيرمقدم مي گويد.
    خوب اخلاق كه دلبخواه است و نبايد ضامني داشته باشد. از جنبه هاي اقتصادي و شخصي هم كه آزادي هست . در حكومت هم حكومت اكثريت ! كار حكومت اكثريت چيست خودبخود كار حكومتي كه مبعوث از طرف اكثريت و نماينده آن است اينست كه قوانين و طرزعمل و اجرائياتش همه پشتيبان منافع و مصالح كلي همه جامعه بخصوص منافع اكثريت باشد. و گرنه پس فلسفه حكومت اكثريت چيست حداقل خاصيت اكثريت مي تواند حمايت از حقوق و مصالح اكثريت باشد و از اين بهتر هم ديگر نمي شود.
    با پيشرفت صنايع و پيدايش سرمايه داري صنعتي و تجاري ـ در معني اصطلاحي اش يعني كاپيتاليسم ـ يكوقت مردم سر از خواب چند ساله برداشتند و ديدند انتخابات و حكومتي كه اكثريت به آن راي داده هست اما اين حكومت در درجه اول در چنگ يك اقليت است . آن اقليت مترف در رفاه زندگي غرق شده و به هيچ مرحله اي از رفاه اكتفا نكرده اي كه دائما مثل جهنم « هل من مزيد » مي گويد. اين اقليت يك كلاه گشادي بسر اكثريت گذاشته كلاهي كه روي چشم و گوش اكثريت را كاملا گرفته است ! دستگاههاي جديد تبليغاتي كه استفاده از آنها براي يك تبليغ چند سطري يا چند دقيقه اي نيازمند به پرداخت پول كلان است در اختيار چه كساني است اكثريت يا اقليت
    قطعا آن اقليتي كه مي تواند اين پول كلان را بدهد. آنوقت عقل اكثريت در دست كيست بدست اين دستگاههاي تبليغاتي است . بنابراين عقل انديشه و فكر اكثريت با يك زاويه انحرافي باز در دست اقليت افتاد. پس حكومتي كه با راي اكثريت انتخاب مي شود (در واقع ) با ميل اقليت و در جهت خواسته هاي آن اقليت انتخاب مي شود و سركار مي آيد. پس چه شد آن مسئله ضامن زندگي سعادتمند اكثريت آزاديهاي فردي و سياسي آزادي اظهار عقيده
    بلي اظهار عقيده آزاد است منتهي جنابعالي كه پول نداريد به شما اين امكان را مي دهيم كه (مثلا) تشريف ببريد در گوشه هايدپارك لندن در « گوشه سخنوران » بالاي يك كرسي حنجره پاره كن . اين گوشه هايدپارك لندن هم جالبست . از آن وسطها انتخاب نكرده اند. در آن گوشه دوطرفش دو خيابان پرترافيك شلوغ است كه اگر دو نفر در آنجا با هم بلند حرف بزنند بزحمت حرف يكديگر را مي شنوند و اين آقايي كه مي خواهد از اين آزادي استفاده كند بايد به آنجا برود و عقيده اش را بگويد. تازه اگر حنجره اش را هم پاره كند صدايش پنج متر يا ده متر آنطرفتر مي رود! اين آقا حرفش را اينجا مي زند و آن يكي حرفش را پشت تلويزيون و راديو. رايش را در كجا منعكس مي كند در مطبوعات . اين آقا آزاد است . مي تواند حرفش را در يك بيانيه منتشر كند. اما مگر چقدر مي تواند بيانيه داشته باشد فرضا صدهزار بيانيه . حالا چقدر خرج دارد چطور اينرا توزيع كند صد هزار بيانيه منتشر مي كند اما رقيبش در روزنامه تايمز با تيراژ 2 ميليون و 3 ميليون مقاله اي مي نويسد كه بدون زحمت بدست همه مي افتد. تعادل خيلي برقرار است !! لذا حساب شد كه عقل و انديشه و امكانات همه آمد در چنگ آن اقليت حكومت اكثريت واقعا به حكومت اقليت تبديل شد. منتهي در لباس آراسته منتخب اكثريت . اينهم كه بد شد!!
    آيت الله بهشتي : با پيشرفت صنايع و پيدايش سرمايه داري صنعتي و تجاري ـ در معني اصطلاحي اش يعني كاپيتاليسم ـ يك وقت مردم سر از خواب چند ساله برداشتند و ديدند انتخابات و حكومتي كه اكثريت به آن راي داده هست اما اين حكومت در درجه اول در چنگ يك اقليت است . آن اقليت مترف در رفاه زندگي غرق شده و به هيچ مرحله اي از رفاه اكتفا نكرده اي كه دائما مثل جهنم « هل من مزيد » مي گويد. اين اقليت يك كلاه گشادي بسر اكثريت گذاشته كلاهي كه روي چشم و گوش اكثريت را كاملا گرفته است ! دستگاههاي جديد تبليغاتي كه استفاده از آنها براي يك تبليغ چند سطري يا چند دقيقه اي نيازمند به پرداخت پول كلان است در اختيار چه كساني است اكثريت يا اقليت
    قطعا آن اقليتي كه مي تواند اين پول كلان را بدهد. آن وقت عقل اكثريت در دست كيست بدست اين دستگاههاي تبليغاتي است . بنابراين عقل انديشه و فكر اكثريت با يك زاويه انحرافي باز در دست اقليت افتاد. پس حكومتي كه با راي اكثريت انتخاب مي شود (در واقع ) با ميل اقليت و در جهت خواسته هاي آن اقليت انتخاب مي شود و سركار مي آيد. پس چه شد آن مسئله ضامن زندگي سعادتمند اكثريت آزاديهاي فردي و سياسي آزادي اظهار عقيده

  • *****
    شيفته خدمت




  • كتاب « شيفته خدمت » را كه نگاهي به زندگي شهيد مظلوم آيت الله بهشتي مي باشد مهناز ميزباني نوشته و مركز اسناد انقلاب اسلامي آن را در 144 صفحه به چاپ رسانده است . كتاب مذكور هفت فصل دارد و عناوين برخي فصل ها و مطالب آن چنين است : بشارت نور نبوغ درخشان خروش عدالت خواهانه عطش معرفت جوياي حكمت پويا و ممتاز بهشتي و فرهنگ تحول در نظام آموزشي تاسيس مدرسه حقاني مكتب توحيد كانون توحيد سازماندهي جوانان مبارز عبرتي از تاريخ هدايت تشكل هاي سياسي سازماندهي انقلاب منادي بيداري آزادي در سايه اسلام شوراي انقلاب در مصاف با ليبراليسم انديشه و آرا عطر خلق محمدي رشته ي مودت و روح خدمت تنديس مظلوميت پيرايه ها و شرح مظلوميت و عناوين متعدد ديگر. نمونه هايي از مطالب كتاب مذكور چنين است :
    سيدمحمد 16 ساله بود كه نقش رهبري گروهي ظلم ستيز را برعهده گرفت . اين اولين تجربه ي وي در رهبري مبارزات مردمي بود كه در طول نهضت و پس از آن ادامه يافت و در نهايت به ثمر نشست او خود اين خاطره را چنين بيان مي كند. :
    « يك بار در سن 16 سالگي به روستايي رفتم ; آنجا در دهه ي محرم و صفر منبر مي رفتم و دو سه بار در آن روستا رفتم . در يكي از سفرها از ظلم كدخدا صحبت شد; كه هم كدخدا بود و هم ارباب به جوانهاي روستا گفتم : كه چرا بايد اين بر شما حكومت كند و زور بگويد گفتند سرنيزه ژاندارم از او حمايت مي كند; گفتم : اين كدخدا را بايد برداريم حالا اگر او را برداريم كدخداي خوب داريد گفتند بله آقا سيدجعفرآدم خوبي است و ما همه او را قبول داريم . ما دست به كار شديم تا كدخدا و ارباب را از ده بتازانيم ; ولي مگر دست تنها مي شد جوانان روستا را بر ضد او بسيج كرديم ولي كافي نبود. پشت او در شهر به فرمانداري محكم بود. در شهر تلاش كرديم يك وسيله اي پيدا كنيم كه فرماندار از كدخدا حمايت نكند آن وقت كدخدا را جاكن كرديم و سيدجعفر راكدخدا نموديم ; خوب اين كار را به تنهايي نمي شد بكنيم ; بايد با جماعت مي كرديم آن هم با يك پشتوانه اي در شهر كه فرمانداري از او حمايت نكند. پس حركت داشتيم اما درهمين حدود همه نيز مي دانستند كه ام الفساد كيست ام الفساد شاه بود تازه شاه هم نبود آمريكا بود. آن موقع ها بيشتر انگليس پشت شاه بود. ام الفساد انگلستان بود. »
    وي آمريكا را دشمن اصلي انقلاب شمرد و اعلام كرد كه پيروزي انقلاب با اهداف آمريكا مغايرت دارد و اين امر سبب كارشكني هاي آمريكا و دخالت در امور ايران مي شود. او در اجتماع مردم قم در آستانه سومين سال پيروزي انقلاب گفت :
    « اين جنگ تحميلي توطئه اخير آمريكا است براي چي چي رو مي خواهد از دست شما بگيرد استقلال شما را حكومت اسلامي شما را حاكميت اسلام را مي خواهد بگيرد. مي گويد از همان ناسيوناليست هاي ميانه رو سركار بيايند ما فورا جنگ را تمام مي كنيم . مردم قهرمان قم اگر اين پيشنهاد آمريكا را علنا اينجا به راي بگذارند بگويند يا بايد مردانه با تمام توان وجودتان با توكل به نيروي خودتان و با توكل بر خدايتان با اين دشمنان خدا و خلق تا آخرين نفس بجنگيد و سختي ها و رنج ها را تحمل كنيد يا اگر نمي خواهيد اين رنجها و سختيها ادامه پيدا كند موافقت كنيد كه در ايران يك دولت ملي گراي ميانه رو مورد قبول آمريكا سركاربيايد. راي شما جمعيت چيست (ملت فرياد برمي آورند نه نه مرگ بر آمريكا).
    آقاي ريگان بشنو آقاي ريگان بشنو اين فرياد خشمگينانه ملت ما را ببين آيا نمي شنوي اين ملت هنوز با همان شكوه و با همان خروش كه در ماه هاي نيمه ي دوم سال 57 مرگ بر آمريكا را سر مي داد. امروز هم با همان خروش و با همان قهرماني فرياد دارد كه مرگ بر آمريكا و مرگ بر سازشكار.
    برادر من و خواهر من اگر اين فرياد الهي را اين عزت خداداد را اين سرفرازي دنيا و آخرت را بخواهيم حفظ كنيم بايد براي پرداختن بهاي سنگين آن هم همه ي ما آماده باشيم كه بهشت را به بها بدهند و به بهانه ندهند. بهشت سعادت بهشت عزت بهشت حاكميت اسلام را به بهاي سنگين پرداخت مي كند. »
    نگاه نافذ و جذابش در عمق جان و شخصيت افراد اثر مي گذاشت با وقار و متين بود و در سيرت و صورت آراستگي داشت . در هر محفل علمي سياسي اجتماعي و... كه وارد مي شد مشتاقان حقيقت را به وي خود جذب مي كرد. به صراحت سخن مي گفت و به گرمي بر عمق جان مخاطبين مي نشست نوجوانان و جواناني كه به دنبال الگويي در ميان علما بودند گرد او حلقه مي زدند و شيفته منش و صداقت او مي شدند.
    او داراي سيمايي درخشان و سالم بود و به نظافت و آراستگي ساده ي خود اهميت مي داد. روزي يك ساعت پياده روي مي كرد و حتي قبل از انقلاب كوهنوردي هم مي رفت . به اندازه اي شاداب قوي مهربان و خلل ناپذير بود كه دشمنان او نيز به تاثير چهره ي سالم و گيرا و منش قابل توجه او اشاره كرده اند.
    راديو بي بي سي انگليس او را چنين توصيف كرده است :
    « آيت الله دكتر سيدمحمدحسين بهشتي مردي خوش لباس با چهره اي گيرا و پر ابهت بود گرچه او با ديدي نو به مسائل زمان مي نگريست اما در عمل سياستگري را پيشه ساخته و هرگز كلمه اي بي جا بر زبان نمي آورد و در ميان روحانيت ايران او از معدود كساني بود كه به نظم و سازمان اعتقاد داشت . »
    يقينا يكي از علت هايي كه تاثير شخص او را بر جامعه ماندگار كرد همين بعد از شخصيت او بود. او سختي مشكلات را با صبر و متانت خود آسان مي كرد و رنج ها و ناملايمات زندگي را با توكل به خدا و توسل بر ائمه هدي تحمل مي نمود و لبخند رضا و تسليم را بر چهره مي نشاند. او در اوج احساس و عاطفه و محبت عقل و تفكر را به مدد مي گرفت و در يك كلام :
    « برخود و احساسات خودش شديدا غالب بود يك فرد بيشتر متفكر بود تا احساساتي اگرچه گاهي اوقات احساسات او يك جمعيت ميليوني را به جوش مي آورد... از آن قبيل آدم هايي نبود كه احساساتشان آنها را سوار بر يك اسب سركش كند كه مهارش در دستشان نيست بلكه از آن قبيل انسان هايي بود كه در اوج احساساتش هم آدم مي دانست دارد منطقي و حساب شده حرف مي زند. »
    همين قلب رئوف و لطيف در مقابل دشمنان صبور و قوي بود. صبر و متانتي كه شهره ي عام و خاص بود. وي قاطع وقوي در مقابل دشمن ايستادگي مي كرد و تصور لحظه اي سازش و سكوت را از خيال دشمن پاك مي نمود.
    مثال گوياي اين واقعيت پاسخي است كه وي به كميته اي در راديو و تلويزيون ملي در سال 1353 داد . طبق اين برنامه عده اي از شخصيت هاي علمي و فرهنگي دعوت مي شدند تا پيرامون مسائل مذهبي سخن بگويند. مقاوم ونستوه اين ميدان به فراست دريافت كه اين طرح به قصد بي آبرو ساختن شخصيت هاي علمي و قطع رابطه ي مردم با روحانيت و دادن بهانه به دست مسئولين رژيم است .
    او شجاعانه و قاطعانه چنين گفت :
    « شماها را نمي شناسم كه چه جور آدمي هستيد ولي در هر صورت از طريق دستگاه خريده شده ايد و يا اينكه از ساده لوحي شما استفاده و از اطلاعات اسلامي شما به ضرر اسلام اقدام مي شود » .
    اين سختگيري ها گاهي مورد سواستفاده ي منافقين قرار مي گرفت و از او چهره اي مستبد و متكبر معرفي مي كردند اما پاك دلان نوجوان و جوان كه قشر وسيعي از طرفداران او را تشكيل مي دادند چيزي جز درايت و دقت و قاطعيت در چهره او نمي ديدند آنها به حقيقت شخصيت وي آشنا بودند. خود وي در اين مورد گفته است :
    « من گاهي براي مديريت جلسات قيافه اي جدي مي گرفتم در مجلس خبرگان ناجور در بيرون منتشر مي شد; كه بله اين خودش يك طاغوت است يك مستبد است (مثل اينكه با عدم ]من [قاطعيت مي شود مجلس را اداره كرد!) متكبر است . مردم را در راه مي ديدند كه ما همان برادر خاكي متواضعشان هستيم كه بوديم . خوب از همان ديدار اول متعدد نوجوان ها و جوان ها در اين مسافرت ها به من يادداشت دادند; كه فلاني ما پشت سر تو نمي دانستيم يك چيزهاي را باور كرده بوديم حالا ديديم شما را در همان ديدار اول فهميديم بهمان دروغ نيز گفتند ما را حلال كن مگر مي شود يك جامعه اي را بر محور دروغ تا آخر پيش برد »
    وي كه در مقابل خط ليبراليسم قرار داشت با تعابير سويي كه از واژه آزادي مي شد مخالفت مي كرد لذا مورد خشم اين گروه قرار گرفت .
    در بيان حقيقت آزادي و آزادي در اسلام وي ابتدا مضرات آزادي در مجامع غربي و منافع آزادي در جامعه اسلامي را بيان كرد و اعلام داشت كه آزادي تنها در پرتو تبعيت از قانون اساسي معنا دارد اما باز هم به ديكتاتوري و استبداد متهم شد! و اين در حالي بود كه عمده مخالفت وي با عملكرد بني صدر به خاطر عدم تبعيت وي از قانون بود....
    شهيد مظلوم آيت الله بهشتي : برادر من و خواهر من اگر اين فرياد الهي را اين عزت خداداد را اين سرفرازي دنيا و آخرت رابخواهيم حفظ كنيم بايد براي پرداختن بهاي سنگين آن هم همه ما آماده باشيم كه بهشت را به بها بدهند و به بهانه ندهند. بهشت سعادت بهشت عزت بهشت حاكميت اسلام رالله
    شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در برابر خط ليبراليسم قرار داشت و با تعابير سوئي كه از واژه آزادي مي شد مخالفت مي كرد لذا مورد خشم اين گروه قرار مي گرفت