
شهيد مظلوم آيت الله بهشتي از شاگردان مكتب خون و
شهادت بود. او تمام لحظات زندگي و رفتار و سلوك و سيره و
روش و عملكردهايش سرشار از درس و عبرت بود.
او در بعضي از موارد آنقدر هوشياري و تيزبيني اش نمايان
مي شد كه انگار شخص مورد نظر را سالها مي شناسد. مثلا
روزي شخصي وارد دفتر شد
قبل از اينكه سوال كند شهيد
بهشتي فرمودند : اگر مي خواهيد غيبت كنيد در اينجا جاي
غيبت نيست ولي اگر سوال ديگري داريد بفرمائيد. آن شخص
سوال ديگري نكرد و گفت : شما با برخوردتان مرا از بيراهه به
راه راست هدايت كرديد.
روزي شهيد حسين كنگرلو
قولي به خانواده اش داده بود
ولي بخاطر مشكلات فراوان نتوانست به موقع به خانواده
سركشي كند. به محض اينكه شهيد بهشتي از موضوع خبردار
شد اظهار داشت در كارهايتان همگي بايد نظم داشته باشيد
كار به جاي خود
رسيدگي به خانواده بجاي خود
نماز بجاي
خود
اگر مي خواهيد فرداي قيامت بازخواست نشويد احترام
خانواده را محترم شماريد
همه بايد روزشان را تقسيم كنند و
در همه كارها نظم و انضباط را رعايت كند.
او در هزينه هاي شخصي اصلا به آن همه وجوهاتي كه از
بيت المال در اختيارش بود استفاده نمي كرد. يك روز اظهار
داشت : من در دوران طلبگي با كمترين وجهي كه از سوي پدرم
براي تحصيلات و زندگي ام پرداخت مي شد قناعت مي كردم و
تمام خانواده ام عادت كرده اند به همان مبلغي كه دارم زندگي را
تنظيم مي كنند
نه به آن مبلغي كه در اختيارم هست .
رسيدگي به امور جاريه برايش خيلي مهم بود. روزي يكي
از مسئولين وقت از مسائل كارش سخن گفت و اظهار داشت
چون در سه مكان مسئوليت دارم نمي توانم بخوبي كارهاي
مربوطه را انجام دهم . فورا شهيد مظلوم چهره اش دگرگون شد
و فرمود : اگر نتواني و نگوئي خيانت به اسلام و مسلمين
كرده اي زود همين امروز نامه اي بنويس و هر كدام را نمي تواني
از عهده خود خارج كن تا ديگران انجام دهند.
روزي يكي از مسئولين شهرستان در رابطه با همزماني
كارش و كار دومش سوال كرد
شهيد فورا اظهار داشت از هرجا
حقوق دريافت مي كني بايد همان زمان براي همان حقوق
كاركني
اگر دنبال كار ديگري بروي حقوق تو حرام است و در
خانه ات با فعل حرام زندگي مي كني
به فكر جوانانتان باشيد
به فكر چگونه زيستن باشيد
به فكر لقمه حلال
باشيد.
شهيد بهشتي كم سخن مي گفت ولي با متانت و با
گفتارهاي سازنده و كلمات ساده كه همگان بفهمند سخن
مي راند
اگر در جلسات حرف اول و آخر را مي زد هيچ وقت در
پايان به رخ ديگران نمي كشيد كه ديديد و يا متوجه شديد
حرف من درست بود. آنقدر صبر مي كرد تا ديگران سخنش را
تصديق مي كردند.
او در بحث و گفتگو اصولا مخالف مجادله بود
مثلا وقتي
مي ديد بعضي ها مي خواهند نظر خود را تحميل كنند و يا نظر
مناسب و درست ديگران را نمي پذيرفتند و احيانا به انحراف
كشيده مي شد اظهار مي داشت هر وقت ديديد بحث و جلسات
شما به مجادله و يا بدبيني كشيده شد آن بحث را رها كنيد و
دنبال بحث بعدي برويد تا حساسيت به همديگر از بين برود و
بدانيد اينگونه وقتها شيطان جلسه را مي گرداند
نه بندگان
خدا. شهيد بهشتي با آن همه علم و شناخت سعي مي كرد از
نظر ديگران هم استفاده كافي را ببرد و به جمع بندي اعتقاد
داشت و در جلسات بيشتر و بهتر از ديگران جمع بندي مي كرد
كه مورد تجليل همه قرار مي گرفت .
آنچه بيش از همه دشمنان را سخت مضطرب و ناراحت
مي كرد اين بود كه شهيد بهشتي با چهره اي خندان و استوار
برخورد مي كرد و هميشه حتي در برخورد با مخالفين
خدا را
در نظر مي گرفت و هرچه رضايت خدا بود عمل مي كرد
نه
رضايت قلبي خود و اين ويژگي در طول دوران زندگي حتي در
سخت ترين شرايط در او زبانزد عام و خاص بود.
شهيد مظلوم بهشتي در اواخر سال 59 در جمع مردم
جوادآباد ورامين اظهار فرمودند : تا روزي كه ولايت فقيه بر
كشور ما حكم فرما باشد ما از هيچ قدرتي هراس نداريم و روز
به روز بر اقتدار اين كشور و برعزت اين مردم افزوده خواهد
شد.
پس از شهادت شهيد بهشتي و ياران باوفايش همه
خبرگزاريها
مطبوعات و راديو و تلويزيونهاي جهاني به
نحوي شخصيت منحصر به فرد شهيد بهشتي را مورد بررسي
قرار دادند و هر كدام در شان و شوكت آن مردي كه امام
فرمودند او يك ملت بود براي ملت ما
تفسير و تحليلي را ارائه
دادند. نشريه هفتگي اسپات لايت كه در آمريكا چاپ مي شود
پس از گذشت 12 سال از فاجعه هفتم تير با ارائه گزارشي
تحقيقي در رابطه با اقدامات تروريستي سازمان سيا آمريكا
عليه ايران و دخالت مستقيم سازمان جاسوسي آن كشور در
انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي در سرچشمه
تهران اعتراف مي كند و مي گويد با تشكيل حزب جمهوري
اسلامي و پيروزي اين حزب در عرصه سياست داخلي ايران
سازمان سيا با تمام قوا وارد شد و از طريق يك مركز مخفي
تروريستي كه در فرانسه ايجاد كرده بود فرماندهي عمليات
بمب گذاري در ستاد مركزي حزب جمهوري اسلامي را هدايت
كرد كه منجر به شهادت آيت الله محمدحسين بهشتي و 72 تن
از رهبران مذهبي و سياسي كشور ايران شد. اين نشريه
مي افزايد آيت الله بهشتي پس از آيت الله خميني محبوب ترين
شخصيت سياسي ايران بود. حال نگاهي به شخصيت سياسي
تازه به دوران رسيده ها بياندازيد. اينان سياسي كارند. ولي او
سياست مدار به تمام معنا بود
او سياست را عين ديانت
مي دانست و ديانت را عين سياست . او نان به نرخ روز را حرام
مي دانست ولي بعضي ها امروز نان به نرخ آمريكا را برخود
حلال مي دانند. او حساس ترين شرايط قبل از اذان چهره اش
دگرگون مي شد
به گونه اي كه همه متوجه مي شديم اذان و نماز
نزديك است . او بيشترين ارزش را براي نماز اول وقت
مي گذاشت . يك روز اظهار داشت اگر همه كارهاي دنيا را به
بنده واگذار كنند و بگويند يك لحظه نماز را ديرتر بخوان
ترجيح مي دهم همه آنها را طلاق بدهم و نماز را بپا
دارم .
بارها و بارها مي فرمودند دهن بين نباشيد
مخصوصا
مسئولين نبايد دهن بين باشند
دهن بيني عين بدبيني است
عين
شك كردن است
اگر كسي آمد پشت سر كسي حرف زد اول
انديشه كن بعد قضاوت
در غير اينصورت با آبروي فرد و
خانواده اش بازي كرده اي
در خيلي از كارها و شايد بيشتر
كارهايش به مشورت احترام مي گذاشت و مي گفت بايد به
نظريات ديگران هم احترام گذاشت
حتي مي گفت بگذاريد
مخالف و مخالفين حرفشان را بزنند
بعد با تدبير بهترين را
انتخاب كنيد
ما بايد گنجايش سخن مخالف را داشته باشيم
تا آنجا كه اختلاف و تفرقه در آن مشاهده نشود
نه افراط خوب
است و نه تفريط
بايد واقعيات را ديد. اگر مثلا در گفته ها نقطه
ضعفي مشاهده مي كرد آن نقطه را براي سركوب استفاده
نمي كرد
خوبيها را تقويت مي كرد و ضعفها را
برطرف
شهيد بهشتي در تبيين اصل ولايت فقيه
فرمودند :
« عزت و عظمت ملت ايران در تاسيس نظام مقدس
جمهوري اسلامي با رهبري ولايت مطلقه فقيه در جهان به
ثبت رسيد و اين اصل خدشه ناپذير يكي از اصول مهم و
سرنوشت ساز قانون اساسي اين كشور است . »
ولي امروز عده اي به دنبال خدشه دارشدن همين اصل اند.
آري امروز بايد به آنهائي كه خواسته و يا ناخواسته قصد
خدشه داركردن اين اصل مهم را دارند. هشدار داد كه به كجا
مي رويد آيا شما به همان سوئي نمي رويد كه در تنظيم قانون
اساسي عده اي براي از بين بردن اين اصل و يا كم رنگ كردن آن
در قانون اساسي بارها جلسات را برهم زدند و امروز چهره يك
يك خود را نمايان ساختند.
بايد از اين عده سوال شود پايگاههاي دشمن در اين كشور
چه كساني هستند همانهائي نيستند كه ديروز به شهيد بهشتي
تهمت مي زدند و امروز به ولايت فقيه حمله مي كنند اينان
چگونه با اعتماد مردم به بعضي از كرسي ها تكيه زده اند و همان
حرفي را مي زنند كه خواسته آمريكا و دشمنان سرسخت
انقلاب اسلامي و عزت ملت ايران است . ما امروز اگر بخواهيم
آرمانهاي مقدس شهيد بهشتي و شهيدان والامقام اين ديار را
احترام بگذاريم بايد طبق نظريات
راهنمائيها و رهبريهاي
مدبرانه و پيامبرگونه مقام معظم رهبري با وحدت هرچه بيشتر
در خدمت رساني به مردم كه معظم له فرمودند بزرگترين مبارزه
با آمريكا خدمت رساني به مردم است عمل نمائيم و از
مايوس كردن مردم كه خود يك خيانت و گناه نابخشودني است
پرهيز كنيم . آيا گراني اجناس خدمت به مردم است آيا
حمايت از اغتشاشات آمريكائي خدمت به مردم است آيا هر
روز با راه انداختن دانشجوياني كه اين روزها بيشترين فرصت
را بايد صرف امتحانات كنند به كوچه و بازار خدمت به مردم
است آيا عده اي را تحريك كردن و شعار نوشتن به در و ديوار
و غيره خدمت به مردم است
يكي ديگر از ويژگيهاي شهيد مظلوم احترام به زيردستان
بود. او با كمال احترام با پرسنل و مجموعه كاريش برخورد
مي كرد. درباره پدر و مادر سخنهاي فراواني داشت . روزي در
جمع پاسداران كميته انقلاب اسلامي ورامين اظهار داشت
احترام به پدر و مادر خصوصا مادر واجب است . اگر به قرآن
مراجعه كنيد در چند آيه پس از اطاعت از خداي بزرگ
احسان به پدر و مادر تاكيد شده
پس نكند در اين چند روز
دنيا قلب نازنين پدر و مادر را جريحه دار كنيد.
شهيد بهشتي به عظمت و اختيارات ولايت فقيه اشاره
مي كرد و مي گفت : يكي از اختياراتي كه خدا
پيامبر
ائمه
اطهار(ع ) و امام زمان به ولي فقيه داده اند بسيج عمومي مردم
عليه استكبار جهاني و شهادت در راه خداست و كشتن
دشمنان خدا. او در مورد عدم تبعيض بين فرزندان اظهار
مي داشت يك مشكلي كه در بعضي از خانواده ها به وضوح
پيداست تبعيض بين فرزندان است . اين يك پديده بسيار
خطرناك است كه بايد رفع گردد مثلا بعضي ها به پسرها احترام
خاص مي گذارند ولي به دخترها نه
در صورتي كه دختر
رحمت يك خانواده است ولي پسر نعمت خانواده
پيامبر از
وجود نازنين دخترش حضرت فاطمه زهرا(س ) بوي بهشت را
استشمام مي كرد و به آن افتخار مي ورزيد. امام خميني (ره )
مي فرمايد : از دامن زن
مرد به معراج مي رود.
در طول مدتي كه توفيق حضور در محضرش داشتم يكبار
بي وضو آن مرد الهي را نديدم
يك روز در حال شستشوي
دست و صورتم بودم
وقتي متوجه شد وضوع نگرفتم اظهار
فرمودند : اگر اهميت وضو را هر كس بداند دائم الوضوع است .
يكي از خصوصيات وضو اين است كه اگر با وضو باشي هر قدم
كه برمي داري ملائك براي تو ثواب و حسنات ذكر مي كنند.
بارها و بارها قبل از سلام كردن ديگران سلام مي كرد و مورد
تعجب و از اطرفي خوشحالي اطرافيان قرار مي گرفت و خيلي
جالب بود يك روز بنده و شهيد كنگرلو و مهاجر داخل اطاق
بوديم . ايشان تا خواست وارد شود ما در سلام پيشي گرفتيم .
ايشان ناراحت شد و ضمن جواب سلام با يك تبسم خاص و
روحيه بشاش اظهار داشت : هر كس وارد شد بايد او سلام كند
اينجا سلام كردن واجب مي شود ولي در ديگر موارد سلام
مستحب ولي جوابش واجب است
و اشاره كرد به حديثي از
امام جعفر صادق (ع ) كه فرمودند اول سلام بعد كلام
اگر كسي
وارد شد سلام نكرد با او تكلم نكنيد
حال چه خوب است
امروز اين ويژگي خاص در مسئولين ما داير شود.
شهيد بهشتي روزي در جمع مردم ورامين اظهار داشت
ولي فقيه عمود خيمه دين و رهبر جامعه مسلمين و حاكم
حكومت اسلامي است و در مراسم جوادآباد ورامين گفت : هر
كس با ولايت فقيه آشنائي ندارد وصيت نامه شهدا را مطالعه
كند و اگر متوجه نشد حق ندارد در تشييع جنازه شهدا شركت
كند
چون شهيد به امر ولايت فقيه به جبهه رفت و به شهادت
رسيد. احترام او به امام به حد والا و بالائي بود
هر وقت به
محضر امام مشرف مي شد از اولين لحظه تا آخرين لحظه
حضورش دو زانو مي نشست و در موقعي كه وارد مي شد
معمولا با بيان السلام عليك يا بن رسول الله و در پايان ديدارش
اصلا پشت به امام نمي كرد
با نگاه از محضرش فارغ مي شد و
در همه موارد اظهار مي داشت بنده براي عرض ادب و كسب
روحيه و رفع موانع به محضرتان مشرف شدم بلعكس امام هم
در همه موارد با ايشان با بهترين كلمات و بيشترين احترام
برخورد مي كرد. و با نگاه عميق خود به عمق مظلوميت و
شهادت او پي مي برد.
روزي در محضر امام يكي از بسيجيان خطاب به شهيد
مظلوم گفت شما اجازه مي دهيد ما جواب دندان شكني به
ياوه گوئيهاي بني صدر بدهيم فورا امام اظهار داشت جناب
آقاي بهشتي پاك و مبرا هستند از اينگونه اتهامات . و در ادامه
شهيد بهشتي اظهار داشتند : بنده مطيع امر ولي فقيه هستم
تا
ايشان اجازه ندهند بخود اجازه جوابگوئي به اينگونه موارد را
نمي دهم
خداوند خود جاي حق نشسته و مردم هم مردم
خوبي هستند
دير يا زود متوجه خواهند شد خدا با ماست .
اگر كسي در محضر آن مرد خدا مي گفت فرزند مشهدي
حسن از بين رفت فورا ناراحت مي شد اظهار مي داشت شهيد
زنده است و از بين نمي رود
ما هم وقتي بدست مي آئيم كه
شهيد بشويم .
حال بايد از خدا بخواهيم روح آن مرد الهي در جامعه ما
طنين انداز شود و مسئولين ما به فكر حل مشكلات مردم باشند
و به فكر حزب يا گروه و تشكيلات خود نباشند. و از خدا
بخواهيم ما را بسيجي نگه دارد
چون شهيد بهشتي فرمود
بسيجي شدن آسان
بسيجي بودن آسان
بسيجي ماندن مشكل .
اينان كه امروز خطاب به مقام معظم رهبري با جان و دل فرياد
مي زنند : ما اهل كوفه نيستيم علي تنها بماند
اي رهبر آزاده
آماده ايم آماده و صدها واژه ديگر اينان بسيجي ماندن را درك
كرده اند و از خدا خواسته اند تا لحظه پايان عمر بسيجي و در
ركاب مقدس ولي فقيه زمان فرمانده كل قوا بمانند. انشاالله .
اكبر سليماني ـ محافظ شهيد مظلوم بهشتي و سرباز جان بركف مقام معظم
رهبري
شهيد بهشتي يك روز اظهار داشت : اگر همه
كارهاي دنيا را به بنده واگذار كنند و بگويند يك
لحظه « نماز » را ديرتر بخوان
ترجيح مي دهم همه
آنها را طلاق بدهم و نماز را بپا دارم .
شهيد بهشتي مي فرمود : بسيجي شدن آسان
بسيجي بودن آسان
بسيجي ماندن مشكل .
يكي از ويژگي هاي شهيد بهشتي اين بود كه بارها
و بارها قبل از سلام كردن ديگران سلام مي كرد و با
مجموعه تحت مديريتش با كمال احترام برخورد
مي نمود.

*****
شهيد كچوئي
ياور مخلص اسلام
وانقلاب
|

(به مناسبت سالروز شهادت محمدكچوئي
سرپرست زندان اوين )
هشتم تيرسالروز شهادت محمدكچوئي توسط منافقين كوردل
مي باشد در اين روز محمدكچوئي يكي از ياران اسلام وانقلاب در اثر
جنايت ديگري بدست منافقين كوردل در محوطه زندان اوين به
شهادت رسيد.
شهيد كچوئي در سال 1329 در يك خانواده محروم روستائي
ديده به دنيا گشود. او پس از طي سنين كودكي و جواني با نزديك
شدن وقايع 15 خرداد وارد مبارزات مذهبي شد . سپس شهيد كچوئي
باعضويت درهيات هاي موتلفه اسلامي به فعاليتها و مبارزات خويش
ادامه داد تااينكه در سال 50 و 51 با اوج گيري خفقان رژيم
آمريكائي شاه
تحت تعقيب ساواك قرار گرفت و پس از بازداشت
مورد شكنجه واقع شد.
پس ازپايان محكوميت اززندان آزاد شد و مجددا " فعاليت
مبارزاتي خود را آغاز نمود و در سال 53 مجددا " دستگير شد وبه
حبس ابد محكوم گرديد. وي پس از اوج گيري انقلاب اسلامي آزاد
شد و بعد از پيروزي انقلاب نيز اداره زندان اوين را عهده دار شد
وسرانجام در 8 تير 1360 توسط يكي از منافقين شقي به شهادت
رسيد.
اينك از زبان خودشهيد به گوشه اي از زندگي ومبارزاتشان
مي پردازيم :
من محمدكچوئي هستم
مدرك تحصيليم
ششم ابتدائي است
كلاس اول راهنمائي را هم در زندان خواندم كه موفق به امتحان دادن
نشدم چون نزديكهاي امتحان ثلث آخر ما را به زندان ديگري انتقال
دادند
تا حدودي مطالعات مذهبي دارم
مقداري هم عربي خوانده ام
شغلي كه در آن تخصص دارم نيز صحافي است كه در حدود 8 ـ7 سال
سابقه در اين كار دارم پدرم به اين دليل كه من از يكسري استعدادها
برخوردار بودم علاقه زيادي داشت كه من تحصيل كنم ولذا من را در
شميران منزل يكي از آشنايان گذاشت
خانواده ام نيز در هر سه ماه
يكبار سري به من ميزدند.
بعداز كلاس ششم تصميم گرفتم كه بروم كارگري .
اولين جائي كه انتخاب كردم
در بازار
موسسه ملي بود وشغل
دفترسازي وآلبوم سازي و اين آغاز كار ما در صنف صحاف بود.
با روزي دوتومان شاگردي را در آنجا شروع كردم
بعد از يك
مدت كوتاهي
استادمان ديد كه من در كار استعدادم خيلي زياد است
ورشد زيادي پيداكرده ام اين بود كه ما را آوردند دم دست خودشان
توي دفتر
در دفتر كار مرتب با افرادي كه به آنجا مي آمدند و از
همانجا مسايل سياسي براي من مطرح شد. يكي ازا فراد مذهبي كه
آنزمانها درمغازه ما مي آمدند محمدبخارايي بود.
با آن روحيه مذهبي كه من داشتم جذب او شدم
بخارايي يك
مقدار از جزوه « چگونه قرآن رابياموزيم » داده بود برايش صحافي
كنيم وجود اينگونه افراد ومسئله درگيري ساواك با مغازه ما و استاد
ما هم بود و كلا " اينها بود كه ما را به متن مبارزه انداخت انگيزه ام نيز
فقط مذهب بود كه مرا به طرف مسايل مبارزاتي سياسي
كشاند.
بخارايي را كه گرفتند من تازه 14 سالم بود
استادم كه زمينه را
در من يافته بود يك مقدار روي من كار ميكرد كتابهائي به من ميداد
كه مطالعه كنم
برادر استادم هم اعلاميه به من ميداد كه بخوانم و من
ازهمان موقع مثلا " رساله آقا را تهيه كرده بودم
اصولا قبل از آنهم هر
مسئله اي كه رنگ و روي مذهبي داشت من را جذب ميكرد مثلا يك
جزوه اي بود كه مال آقا بود
عكس آقا هم رويش بود و اين جزوه
هميشه در جيب داشتم
يك بار مسئله اي در مغازه اتفاق افتاده بود و
استادمان جيب شاگردها را گشته بود
وقتي سرجيب من ميرسد جزوه
را مي بيند واز آن موقع بقول خودش فهميده بود كه ما سروگوشمان
مي جنبد اين بود كه شروع كرده بود روي ما كار كردن .
بخارائي را كه گرفتند استادمان آمد مغازه و گفت قرآن ها را كنار
بگذاريم و جمع كنيم چيزي هم به ما نگفتند. شب كه به خانه رفتم
عكس بخارائي رادر روزنامه ديدم به برادرم گفتم اين همان محمد
بخارائي است كه ميآمد در مغازه ما و وقتي اين مطلب را با پدرم
مطرح كرديم
خوب پدرم يك مقدار مي ترسيد
او ما را هم ترساند
كه اين مسائل راجايي نگوئيد كه براي خودتان ايجاد ناراحتي
ميكند.
حركت بخارائي وگروه موتلفه جرقه اي ديگر بود براي
شعله ورتركردن آتش ما در رابطه با مسائل مذهبي وديني
ازآن به
بعد مسئله هيئت را داشتم
جلسه مي رفتيم
فكرمان روز به روز در
اين جلسات وهيئتها بيشتر شكل ميگرفت . ما شروع كرديم به ياد
گرفتن قرآن بعد ازمدتي چون در ارتباط با افرادي بوديم كه
افرادمذهبي بودند اولين سخنراني كه به جلسه ما آمد آقاي هاشمي
رفسنجاني بود
ايشان يكي از روحانيون متعهد ومبارز بودند
جلسه اي را هم كه ما تشكيل داده بوديم اكثرتيپهاي جوان بودند بعد
هم سئوال ميكردند ايشان به هيئت انصارالحسين هم ميرفتند وهمان
روش هيئت انصارالحسين را ولي بصورت فشرده تر براي ما درس
ميدادند.

| |