اشاره
آنچه پيش روي شماست
متن سخنراني
حجت الاسلام والمسلمين مسيح مهاجري است كه در
تير ماه سال 1380 در دانشگاه علوم پزشكي بقيه الله
تهران ايراد شد.
بسم الله الرحمن الرحيم . روز ميلاد با سعادت امام
عسگري (عليه السلام ) است . اين روز خجسته را به پيشگاه ولي
عصر امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) و شما عاشقان
آنحضرت و منتظران ظهورش تبريك عرض مي كنم . بدليل تقارن
امروز با بيستمين سالگرد فاجعه هفتم تير و شهادت مظلومانه
72 تن و سيد الشهداي انقلاب اسلامي شهيد مظلوم آيت الله
بهشتي (رضوان الله تعالي عليه ) بنابراين است كه بنده تحليلي از
فاجعه هفتم تير و نقش شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در انقلاب
اسلامي خدمت شما ارائه كنم . واقعيت اين است كه هم خود
فاجعه هفتم تير و هم شخصيت ذو ابعاد شهيد مظلوم آيت الله
بهشتي آنقدر وسيع است و ميدان صحبت دارد كه به هيچ وجه
در چنين فرصتهاي كمي امكان بيان رساي مطلبي درباره بعدي از
ابعاد اين واقع و بعدي از ابعاد شخصيت اين انسان ممتاز عصر ما
وجود ندارد اما از باب اينكه « مالايدرك كله لا يترك كله » بنده در
حد امكان از اين فرصت استفاده مي كنم و مطالبي را خدمت شما
برادران عزيز و حضار محترم عرض مي كنم . شايد بتوان بحثي را
كه بنده براي اين جمع اهل فكر ودانش و تحقيق در نظر گرفته ام
تحت عنوان « جريان شناسي هفتم تير » مطرح كرد هر چند به
جريان شناسي كل انقلاب اسلامي و به يك معني به كل تاريخ
اسلام هم به دليل مشابهت هايي كه دارد مرتبط
مي شود.
جريان شناسي را با دو نگاه مي شود ديد. يكي نگاه علمي
است بدين معني كه كسي مي خواهد عالم باشد به جريانات
جريان شناسي مي كند
تاريخ را مي خواند يا خودش حضور دارد
و جرياني را مي بيند و با آن آشنا مي شود يا با ديگران صحبت
مي كند
به هر حال با جريان آشنا مي شود يا با جريانها آشنا
مي شود براي اينكه عالم به اين موضوع علمي باشد كتابي بنويسد
مقاله اي بنويسد و رساله اي تدوين بكند مثلا تز دكتري بنويسد و
امثال اينها. اين در حد خودش مفيد است اما بيشتر از اين بقول
ما طلبه ها ابمبد² ندارد يعني ادامه اي ندارد و در حد فايده هاي
علمي از اين قبيل كه بر شمردم مفيد است . اما با يك ديد ديگر
هم به جريان و يا جريانها مي شود نگاه كرد و جريان شناسي با آن
ديد تاثير ديگر و مفهوم ديگري دارد و آن ديد اين است كه انسان
بعد از عالم شدن به جريانهاي سياسي سعي كند از اين شناخت
خودش نسبت به اين جريانها يك سلاح بسازد و از اين سلاح در
مواقع لازم استفاده كند كه اگر چنين كند مي تواند در جامعه
تحول ايجاد كند. مسير تاريخ را حتي اگر (طرف قوي باشد) و
كارآمد باشد عوض بكند. نمونه خيلي روشن آن حضرت امام
رضوان الله تعالي عليه است كه انساني بود سياستمدار
سياستفهم
با هوش بالاي سياسي و طراحي هاي قوي سياسي و
عالم به جريانات سياسي و با همين ديد دوم كه جريان شناسي را
تبديل به يك سلاح كرد و توانست مسير تاريخ ايران را تغيير
بدهد. بنده يادم هست كه در سال اول بعد از رحلت امام و رهبري
رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي
در يك ديدار
خصوصي خدمت ايشان بودم ايشان درباره امام جمله اي گفتند
كه من هميشه به ياد دارم و فكر مي كنم كه از بس مهم بود كه عين
جمله به يادم مانده ايشان فرمودند كه امام يك ذهن بزرگ داشتند
كه با يك راديوي ترانزيستوري كوچك همه دنيا را مي فهميدند و
تصميم مي گرفتند و با همه توطئه هاي دنيا مقابله مي كردند.
ايشان در بيان خصوصيت حضرت امام در مورد رهبري در
مبارزه با دشمن اين جمله را فرمودند كه خيلي رسا بود و من
خيلي به دلم نشست و ديدم كه بسيار جالب است چون مي دانيد
امام دم و دستگاه بسيار عريض و طويلي كه اطلاع بگيرند و خبر
بياورند و تحليل كنند و مثل دم دستگاه هاي سياسي دنيا كه امروز
هست در كشور خودمان هم هست و سياسيون ما هم به هر حال
دم و دستگاهي دارند و ده ها نفر و بلكه گاهي وقتها صدها نفر اين
كارها را انجام مي دهند و محصولش را مي آورند براي اينكه
مطالعه كنند و مطلع بشوند از اوضاع دنيا يا ببينند بايد مثلا
موضع بگيرند يا نگيرند
امام اين چيزها را نداشتند هم خودشان
مايل نبودند هم ابتداي كار بود و هم نيازي نداشتند واقعا همين
درست است كه با ذهن بزرگ و يك راديوي ترانزيستوري كوچك
همه دنيا را مي فهميدند و با همه توطئه ها مقابله مي كردند. اين
هم يك جور جريان شناسي است و استفاده از جريان شناسي و
شناخت جريانها بعنوان يك سلاح . ديديم كه امام توانستند رژيم
شاهنشاهي را از بيخ و بن بركنند و نظام جديدي را به جاي آن
مستقر و تثبيت بكنند و در مقابل همه توطئه ها بايستند. به اين هم
اكتفا نكردند و تفكر امام اين بود كه به اين اكتفا نكنند و لذا دنبال
اين بودند كه مسير تاريخ دنيا را هم عوض بكنند. تغيير مسير
تاريخ دنيا هم نه به اين معنا كه دخالت كنند در سرنوشت ملتها و
برخلاف اراده ملتها كاري كنند. چون خود فعاليت داشتن در
بيرون مرزها دو نوع مي تواند باشد يك نوع دخالت در سرنوشت
ملتها اين همان كاري است كه استعمارگرها مي كنند. آمريكا انجام
مي دهد و انگليس هم انجام مي داد و حالا اگر بتواند انجام
مي دهد
اسرائيل انجام مي دهد. اين استعمار است . دخالت در
سرنوشت ديگران بر خلاف اراده ملتها. نوع ديگر سر و كار
داشتن با بيرون مرزها
عبارت است از كمك كردن به مردم و
ملتهاي مظلوم و ضعيفي كه تحت ستم هستند يا ستم داخلي
دولتها و حكومتهاي خودشان يا ستم قدرتهاي استكباري
و
بايد به داد آنها رسيد و آنها رانجات داد. كاري كه امروز شما
براي فلسطين مي كنيد از اين قبيل است . دخالت در امور فلسطين
نيست كمك به مردم فلسطين است براي نجات از فشار و ظلمي
كه صهيونيستها و آمريكا بر آنها وارد مي كنند. اين تفكر و انديشه
چيزي است كه امام بشدت به آن معتقد بودند و بارها فرمودند كه
ما نبايد تسليم معادلات بين المللي موجود بشويم .
معادلات بين المللي موجود براي خوردن ماهاست براي از
بين بردن ماهاست براي كمك به ما نيست . بلكه بايد با معادلات
بين المللي موجود دربيافتيم و اين معادله را تغيير بدهيم و مسير
ديگري كه به مصلحت ملتها است براي آن در نظر بگيريم و دنيا
را در آن مسير قرار بدهيم . اين فكري بود كه امام داشتند و دنبال
آن بودند. با پايه ريزي نظام جمهوري اسلامي در ايران و اصراري
كه بر اسلاميت نظام در چارچوب و قالب جمهوريت نظام
داشتند اين هدف را دنبال مي كردند.
همين جا من خيلي كوتاه خدمت شما عرض بكنم كه جاي
بسيار تاسف است كه اين بحث تقابل بين جمهوريت و اسلاميت
را بعضي ها مطرح مي كنند و بعنوان يك تغذيه سياسي و
مطبوعاتي مرتب نشخوار مي كنند و از آن استفاده مي كنند مردم
را سرگرم مي كنند تا از مسايل اساسي تر مردم را غافل كنند در
حاليكه بحثي وجود ندارد. هم جمهوريت و هم اسلاميت
هردو
را امام گفتند الان هم كسي را ما نمي شناسيم از بزرگان نظام كه
غير از اين بگويد و در طول 23 ساله گذشته هم ما نديديم از
بزرگان از متفكرين از معاصرين از چهره هاي معاصر نظام كسي
غير ازاين بگويد بنابراين مطرح كردن اين بحثها اصولا براي
وقت گيري و معطل كردن
انحراف و اهداف مغرضانه ديگر است
. اين نكته را براي اين مطرح كردم كه شما عزيزان هيچوقت به
اندازه يك ثانيه فرصتتان را به اين جور بحثها ندهيد
اينها واقعا
بازي است .
استقرار نظام جمهوري اسلامي با اين تفكر يعني تفكر
صدور انقلاب كه صدور انقلاب نه به آن معني كه انقلاب را
بصورت گلوله اي دربياوريم و به يك لوله اي مثل لوله توپ
بگذاريم و يك ماشه را بچكانيم و اين بپرد به مرزها و يا جايي
برود و منفجر بكند
بلكه به اين معنا كه انقلاب
يك موجود و
فكر و انديشه است موجودي سيال كه خودش راه خودش را باز
مي كند و مي رود حتي اگر رويش خاك بريزي مثل بذر مي ماند كه
وقتي زمينه مساعد باشد جوانه مي زند و سرمي زند از زمين
بيرون مي آيد و خودش را نشان مي دهد. صدور انقلاب به اين
معني
امام به اين معتقد بودند و مي خواستند چنين كار بزرگي را
در دنيا انجام بدهند و اين براي مستكبرين براي قدرتهاي بزرگ
دنيا و سرانگشتان آنها در داخل بشدت ترسناك و خطرناك بود
حق هم داشتند كه بترسند آدم گاهي وقتها بايد به دشمن خودش
حق بدهد ما اينجا حق مي دهيم يعني حق مي دهيم كه دشمن
بترسد اما نه به اين معنا كه حق دارد كه با ما چنين كند كه كرد نه
او براي حفظ منافع خودش بعنوان يك مستكبر بايد ما را بشناسد
و از ما بترسد و عكس العمل نشان بدهد و كار خودش را بكند اما
ما هم در مقابل وظيفه ديگري داريم و بايد كار خودمان را بكنيم
و امام دنبال اين وظيفه بودند. باتوجه به اين خصوصيات و
مقدمه كه بنده عرض كردم جنگ شديدي در چند ميدان در
گرفت از همان اول انقلاب ميان انقلابيون معتقد به خط امام و
ميان كسانيكه در جهت مقابل قرار داشتند كه يك بخشش خارج
بود يعني قدرتهاي استعماري مثل آمريكا ـ انگليس و
صهيونيستها و آنزمان شوروي كه هنوز فرو نپاشيده بود و در
داخل هم گروه هاي ديگري كه اگر بخواهيم دسته بندي بكنيم بايد
بگوئيم يك طيف طيف خط امام كه البته شامل گروههايي با
سلائق مختلف بود كه بعضي هايشان معتقد به حاكميت ديني با
محوريت ولايت مطلقه فقيه بودند بعضي ها نبودند و مايه ها و
لعابهاي مذهبي براي حكومت قائل بودند اما معتقد به حاكميت
ديني با محوريت ولايت مطلقه فقيه نبودند. اين مجموعه در
همين طرف قرار داشتند يعني با انقلاب كار مي كردند اما خط
امامي به معني واقعي كه تا آخر در خط امام بمانند نبودند اما به
هر حال در آنزمان در اين طيف قرار داشتند. يادتان هست كه
وقتي رفراندوم نظام جمهوري اسلامي صورت مي گرفت كه
اصلش در دهم فروردين 1358 ولي مقدماتش در زمستان 1357
يعني بلافاصله بعد از انقلاب فراهم شده بود كه اين هم از
برجستگيهاي انقلاب است كه بلافاصله اين كار را انجام داد و
شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در سرعت عمل در اين زمينه نقش
داشتند اصرار داشتند كه اين كار زودتر انجام بشود و خود امام
هم اعتقاد داشتند. در آن مقطع بعضي ها مي گفتند جمهوري
دموكراتيك اسلامي همين كساني كه الان خودشان را ملي مذهبي
معروف كرده اند كه واقعا نه ملي هستند و نه مذهبي . اينها
مي گفتند جمهوري دموكراتيك اسلامي و بعضي ها جمهوري
دموكراتيك و بعضي ها جمهوري خالي كه امام همان وقت
فرمودند كه جمهوري اسلامي نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد
ولي به هر حال اين مجموعه در اين طيف در آن مقطع قرار
داشتند در مقابل گروه هايي وجود داشتند كه حالا بعضي هايشان
خيلي ظاهر بودند و بعضي هايشان كمتر. سلطنت طلب ها بودند
منافقين بودند
ماركسيست ها بودند. اينها در مقابل هم قرار
داشتند
دو طيف فكري كه البته اين طيف دوم همانطور كه گفتم
از ناحيه غرب حمايت ميشد. آمريكا و اسرائيل و انگليس
حمايت مي كردند تمام اين دستگاه هاي اطلاعاتي و مخابراتي و
اطلاع رساني غرب از اين خط حمايت مي كردند و لذا تبليغات
آنزمان عليه اصل انقلاب و عليه خود امام
عليه ياران امام و
عليه اين خط كه عرض كردم براي پيشبرد مقاصد امام تلاش
مي كرد وجود داشت و عليه شهيد مظلوم آيت الله بهشتي بسيار
شديد بود و تعبير بنيادگرا از آنزمان توسط آنها مطرح شد البته
خود بنياد گرا هم عيبي ندارد تعبير خوبي است اما آنها از اين
تعبير خوب با يك هدف بسيار بد استفاده مي كردند و اين را به
كار مي بردند براي اينكه بگويند اينها مرتجع هستند و بازگشت به
گذشته دارند كه خود بازگشت به گذشته را ما همان زمان معني
مي كرديم كه اگر منظور اين است كه برمي گرديم به سنت پيغمبر
بله ما بنيادگرا و مرتجع هستيم و برمي گرديم به آن سنت و قبول
داريم چون در آن سنت استقلال خودمان را جستجو مي كنيم
آزادي خودمان را جستجو مي كنيم و نظام اسلامي را بر همان
پايه تاسيس مي كنيم
البته ما همان وقت تعبير « اصول گرا » را
براي اين جريان فكري مي پسنديديم . اين دو جريان فكري وقتي
در مقابل هم قرار داشتند امام به تنهايي كه نمي شد همه اين كارها
را انجام بدهند. امام صاحب انديشه و فكر اصلي بودند كه خط
دهي مي كردند اما كساني بودند كه اين خط را تبيين مي كردند
تشريح مي كردند و اجرائي مي كردند و در قالب قانون در قالب
صحبت تشريح بياني
در قالب مقاله و ميدانهاي ديگر خط امام
را پيش بردند. عناصر زيادي وجود داشتند كه بسياري از آنها را
مي دانيد و مي شناسيد. عده از آنها به شهادت هم رسيدند و
عده اي از آنها هم هستند
در طبقات مختلف هم بودند ولي در
ميان آنها از همه قويتر از همه رساتر و از همه قدرتمندتر و
شايسته تر و لايق تر شهيد مظلوم آيت اله بهشتي بودند و لذا
شاخص جريان خط امام و فقاهت در آن زمان ايشان
بودند.
البته آماج حملات هم بودند براي اينكه داراي خصوصياتي
بودند كه آن خصوصيات دشمن را مي ترساند ولي فهميدند كه
وقتي اين افراد حضور دارند به طور طبيعي مي توانند خط امام را
پيش ببرند و آن خطر را براي دشمن برجسته كنند. البته شهيد
مطهري هم همينطور بود لكن ايشان خيلي زود يعني در اوايل
سال 1358 به شهادت رسيدند و ديگر به اين ميدان و عرصه كه
بنده الان ترسيم و تحليل مي كنم نرسيدند. شهيد مطهري در
همان ميدان فكري بسيار قوي بودند و البته شهيد بهشتي علاوه
بر اين ميدان در ميدانهاي ديگر هم قوي بودند و قدرتمند عمل
مي كردند.
بد نيست همينجا به مناسبت اينكه بعنوان هفتم تير صحبت
مي كنيم بعضي از اين خصوصيات شهيد بهشتي را خدمت شما
عرض بكنم . اولا از نظر علمي ايشان جامع بود. جامع بودن را در
حوزه هاي علميه معمولا اينطور مطرح مي كنند كه جامع المعقول
و المنقول . منقول آن فقه و حديث و كلام و... است معقول هم
فلسفه و عرفان و... است اين جامع المقعول و المنقول
البته كم
هم نيست چون چندين علم را در بر مي گيرد البته به اين معني كه
در هر علم صاحب نظر هستند آنها بصورت تحقيق شده و دقيق و
عميق . شهيد مظلوم آيت الله بهشتي علاوه بر اين علوم زيادي را
مي دانستند و همه هم مطالعه كرده و تحقيق كرده و در همه هم
صاحبنظر كه بنده يك زماني شمردم تا 18 تا رسيدم البته بنده كه
مي گويم شمردم به اين دليل كه با ايشان خيلي آشنا بودم از سال
1349 تا سال 1360 كه ايشان به شهادت رسيدند و در همان
واقعه در همان سالني كه منفجر شد كنار ايشان بودم و توفيق
همراهي از آنجا به بعد را با ايشان نداشتم و بازمانده آن حادثه
شدم . در طول اين 10 تا 12 سال بنده كار علمي با ايشان داشتم
و يكي دو سال اخير كار تشكيلاتي در شوراي مركزي حزب
جمهوري اسلامي . در ميدان كار كشور در انقلاب ولي قبل از آن
بنده در خدمت ايشان با يك جمعي مشغول كار علمي بوديم و لذا
وزانت علمي ايشان در دست ماست مي دانيم كه ايشان مبلغ
علمشان چقدر بود . عرض كردم وقتي شمردم ديدم تا 18 تا
رسيدم حالا شايد بعضي ها بوده و بنده اطلاع نداشتم يعني
حداقل در 18 رشته
صاحب نظر عميق و كامل و جامع بودند .
در جامعه شناسي و مردم شناسي
در علم سياست (نه فقط
همينطوري سياست بلدبودن معمولي ) در علم اقتصاد به طوري
كه نقد كاپيتاليسم را نوشته بودند. چنين انساني با اين
خصوصيات كه علاوه بر اين
ايشان اطلاعات ديگري هم داشتند
كه در حوزه هاي علميه ما به آنها مي گوئيم فضيلت ديگر علم
نمي گوئيم كه يكي از اينها زبان داني است . زبان انگليسي به
خوبي صحبت مي كردند و سخنراني مي كردند زبان آلماني را
مسلط بودند و صحبت مي كردند و بر زبانهاي زنده علمي دنيا
مسلط بودند هم از منابع استفاده مي كردند و هم صحبت
مي كردند. در بعد مديريت
علاوه بر اينكه علم مديريت هم
داشتند در ميدان عمل هم مدير برجسته و لايقي بودند. ايشان در
ميدان عمل مديريت
چند كار بسيار درخشان كردند. يك كار در
شوراي انقلاب بود. در شوراي انقلاب ايشان طراح بسياري از
كارها از جمله ملي كردن 52 شركت معروف بود كه از همانجا هم
سرمايه داران با ايشان دشمن شدند و قبل از اينكه منافقين به
آقاي بهشتي حمله كنند پولدارهاي اين مملكت با ايشان دشمن
شدند و قصد حذف ايشان را داشتند و دنبال كردند كه بنده از
اين ماجرا خيلي مطلب دارم حتي در درون حزب جمهوري
اسلامي ما اين مشكل را داشتيم به چه جرم يكي به اين جرم كه
الان گفتم در شوراي انقلاب اين كار را كردند و ديگر به اين جرم
كه در اوايل سال 58 در بازار تهران يك سخنراني كردند و گفتند
بازاريان و پولدارها شما تا الان حرام و حلال را قاطي كرديد به
جاي توماني يك قران توماني يك تومان خورديد ولي از نظر
اسلام
تجارت اين نيست . تجارت اين است كه كاسب به اندازه
گذران عادي زندگي خودش سود بكشد روي جنس . بيشتر از اين
حرام است و مي دانم كه شما بيشتر از اين خورديد. بيائيد آن
اضافات را به دولت بدهيد و از اين به بعد هم با خدا عهد ببنديد
كه بيشتر از اين سود نكشيد روي جنسهايتان . و بعد گفتند اگر
شما اين كار را نكنيد ما اين كار را مي كنيم و قطعا اگر فرصت و
مهلت ميداشت اين كار را ميكرد. از همانجا دشمني ها شروع شد
دشمني منافقين مال مرحله بعد است . منافقين و دشمنان خارجي
و بقيه دشمنان داخلي و خارجي انقلاب اين خصوصيات را
مي دانستند و مي دانستند كه آقاي بهشتي انسان مدير
مدبر
خوشفكر
عميق
فيلسوف و فقيه جامع بود. به همين دليل معتقد
بودند با اين انسان بايد درافتاد چون مانع راه است .
علاوه بر شوراي انقلاب در مجلس خبرگان قانون اساسي
هم آقاي بهشتي درخشيد. خبرگان قانون اساسي چند تا آدم
سياسي مثل مقدم مراغه اي و امثال اينها داشت كه جز شياطين
بودند خيلي هم ايجاد مزاحمت مي كردند در مجلس خبرگان در
برابر آقاي بهشتي ولي از آن طرف حدود 70 مجتهد بزرگ و
علماي معروف و استخوان دار اين مملكت جمع شدند در مجلس
خبرگان كه بعضي از آنها الان از مراجع هستند و بعضي هايشان كه
الان نيستند همان زمان از مراجع بودند اينها در مجلس حضور
داشتند و مديريت اين مجلس با آقاي بهشتي بود شما تصور كنيد
كه با بعضي از آن شياطين و اين همه عالم صاحب نظرقدر آدم
بخواهد جلسه اي را اداره كند با اين تعداد و از آن يك قانون
اساسي دربيايد كه مي خواهد براي اين كشور ميثاق ملي ببندد
اين چه كار مشكلي است چقدر بايد مديريت قوي باشد. خوب
مرحبا به شماها كه هركدام در يك جا مدير هستيد
مي دانيد
مديريت مشكل است اما تصور كنيد كه امثال شما را هزاران نفر
را جمع بكنند و بخواهند شماها را در يك كار بسيار مشكل
مديريت بكنند و يك نفر آدم اين كار را انجام بدهد. اين كار را
ايشان انجام داد و اين قانون اساسي كه واقعا مترقي است از اين
مجلس با مديريت ايشان درآمد.
كار ديگر ايشان در تشكيلات قضايي بود كه پايه ريزي قوه
قضائيه توسط خود ايشان صورت گرفت و اينجا هم باز جاي
تاسف است كه اگر ايشان مانده بودند ما دستگاه قضايي بسيار
قدرتمند و با تشكيلات قوي و زيرساخت بسيار اصولي داشتيم
كه متاسفانه اين امتياز بزرگ را هم از دست داديم و بعد از ايشان
هر چند آن پايه و اصل باقي بود اما روي آن پايه متناسب با آن
زيرساخت آنچه مي بايست شكل بگيرد نگرفت . البته جنگ هم
موثر بود و منازعات داخلي هم همينطور و بعضي از بي كفايتي ها
و مسائل ديگر موثر بود كه آن چيزي را كه آقاي بهشتي پايه ريزي
كرده بودند و دنبال مي كردند و مي خواستند بشود
نشد. دستگاه
قضايي اگر با اين زيرساختي را كه آقاي بهشتي شروع كرده بودند
آمده بود بالا حالا خيلي قدرتمندتر مي توانست كار بكند.
كار ديگر ايشان ايجاد تشكيلات بود كه بسيار كار بزرگي بود.
تشكيلات حزب جمهوري اسلامي نه از ديد اينكه بنده خودم
عضو شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي بودم چون الان
حزب وجود ندارد تا بنده بخواهم با تعصب حزبي صحبت بكنم
ولي من مي خواهم شما مطلع كنم كه حزب جمهوري اسلامي در
صدر انقلاب با برنامه ريزيهاي قوي كه كرد توانست جلوي
بسياري از دشمنان را بگيرد. آنوقت كمونيست ها
ماركسيستها و
كساني كه مي خواستند با تمسك به بعضي از بهانه ها از قبيل
مسائل كارگري و چيزهاي ديگر مملكت را به آشوب بكشند و
اجازه ندهند خط امام جلو برود و نظام جمهوري اسلامي مستقر
بشود
حزب جمهوري اسلامي با برنامه ريزي هاي دقيق خودش
با آنها مقابله كرد و موفق هم شد و واقعا حزب جمهوري اسلامي
معبد بود. آقاي بهشتي مي گفتند كه اين حزب معبد است واگر
روزي كاري برخلاف مسير انقلاب مسير امام و اسلام در اين
حزب انجام بگيرد
اينجا ديگر از حالت معبد بودن خارج و به
محل شيطان تبديل ميشود و در آن صورت لازم نيست ما
منحلش كنيم خود به خود منحل است و همينطور هم عمل
مي كردند. اي كاش فرصت بود كه من يكي دوتا نمونه از عملكرد
ايشان را در اين زمينه خدمت شما عرض مي كردم تا متوجه
بشويم كه تشكيلات داشتن
حزب تشكيل دادن و رهبري حزب
غير از اينهايي است كه الان وجود دارد. بازي كردن با مردم با
حيثيت و با آبروي اين و آن و با ارزشها و با آرمانها درافتادن
براي رسيدن به اهداف و مطامع دنيايي اينها نبود واقعا براساس
ايمان و اعتقاد و ارزشها بود و همين جمله كه از ايشان نقل كردم
كه حزب را واقعا معبد مي دانستند تمام كارهايي كه آنجا انجام
مي شد واقعا عبادت بود. بعد هم كه ايشان شهيد شدند و بزرگان
ديگر هم به خاطر گرفتاريها و مشغله زياد و تهديدها و خطرهايي
كه وجود داشت
نمي توانستند ادامه بدهند
داوطلبانه خودشان
با امام هماهنگي كردند و فعاليتش را متوقف كردند كه لااقل با اين
تشكيلات و سابقه درخشان وسيله اي براي آلودگي ها نباشد و
جلوي اين قضيه را گرفتند. اين عملكرد آقاي بهشتي بود كه
دشمن را به وحشت انداخت . لذا برنامه ريزي كردند براي حذف
آقاي بهشتي . البته خيلي طبيعي بود كه اين برنامه ريزي را
صورت بدهند. امام بازو مي خواست و بازوي امام
امثال آقاي
بهشتي بودند و اگر نظام جمهوري اسلامي پا مي گرفت
كه گرفت
الحمدالله
و با آن قدرت و قوت و ابعادي كه اگر امثال بهشتي
بودند پيش مي رفت واقعا هم خطري بزرگ براي دنيا بود كما
اينكه همين امروز دنياي استكبار احساس خطر از ناحيه اين
انقلاب و اين نظام جمهوري اسلامي مي كند لذا برنامه ريزي
كردند براي مقابله با اين نظام و انقلاب و راه مقابله هم اين بود كه
شخصيتهاي ممتاز و موثر حذف بشوند. نكته خيلي مهم كه به
مسائل هميشه ما
خيلي ارتباط پيدا مي كند اين عرض بنده است
كه دشمن نمي آيد همان اول روبه شما بايستد و سلاح بكشد شما
را جلوي چشم مردم از بين ببرد تا حتي مخفيانه شما را ترور
شخصي بكند و بكشد و از بين ببرد
چرا چون اين هزينه اش
زياد است . براي اينكه هزينه كمتري را پرداخت بكند اول مي آيد
در افكار عمومي شما را از بين ميبرد و ترور ميكند كه اسمش
هست ترور شخصيت . همين كار را با آقاي بهشتي كردند. آنچنان
تبليغات عليه ايشان به راه انداختند كه بسياري از بهترين
بچه هاي حزب اللهي اين مملكت نسبت به آقاي بهشتي بدبين
بودند و حتي بدگويي مي كردند و ناسزا مي گفتند و لذا امام
فرمودند آنچيزي كه بيشتر از شهادت آقاي بهشتي مرا متاثر كرده
مظلوميت ايشان است . حرف
حرف مهمي است . شما چه
ارزشي سراغ داريد از شهادت بالاتر باشد در مورد آقاي بهشتي
امام فرمودند كه مظلوميت ايشان است چون در اوج مظلوميت از
دنيا رفتند. بنده در بعضي از جاها همان روزها سخنراني مي كردم
در فاصله بين 28 و 29 و 30 خرداد تا هفتم تير و اوضاع را
تشريح مي كردم و از مظلوميت آقاي بهشتي مي گفتم چون ديگر
بني صدر توسط مجلس و تاييد امام كنار گذاشته شده بود يك
چيزهايي براي مردم آشكار شد ولي نه همه چيز. امام فرمودند
مردم وقتي نسبت به آقاي بهشتي آگاه شدند كه ديگر آقاي
بهشتي شهيد شده بود. واقعا هم همينطور است و خيلي تاسف
عميق و بزرگي دارد. بنده آن روزها در منبر صحبت مي كردم بعد
از صحبت جواناني مي آمدند پاي منبر و به من مي گفتند آقاي
مهاجري ما يك خواهشي از شما داريم . مي گفتند خواهش ما اين
است كه چون ما با آقاي بهشتي خيلي بد و بيراه گفتيم و خيلي
تهمت زديم منافقين كاري كردند كه ما كر و كور شده بوديم و اين
مطالب را نميدانستيم . ما يك تصور ديگري از آقاي بهشتي
داشتيم
ما به امام علاقه داريم و به انقلاب علاقه داريم
ما
سرباز اين نظام هستيم اما اين چيزها را نمي دانستيم و لذا با آقاي
بهشتي دشمني كرديم ولي به آقاي بهشتي دسترسي نداريم
مي خواهيم حلاليت بطلبيم شما از طرف ما اين كار را بكنيد و
بگوئيد به آقاي بهشتي . من هم به آنها قول مي دادم و مي گفتم كه
شما خاطرتان جمع باشد من اين كار را مي كنم و مي دانم آقاي
بهشتي شما را مي بخشند. درست روز هفتم تير يكساعت قبل از
شهادت ايشان و قبل از نماز مغرب و عشا چون جلسه شوراي
مركزي وقتي تمام شد نماز مغرب و عشا به امامت ايشان
خوانده شد و بعد آن جلسه اي كه تشكيل و منفجر شد آن جلسه
برقرار شد. قبل از آن جلسه و نماز حدود يك ساعت قبل از
شهادت ايشان عصر روز هفتم تير بنده در جلسه شوراي مركزي
حزب جمهوري اسلامي كنار ايشان كه بودم به ايشان عرض كردم
آقاي بهشتي من هر جا مي روم جوانان اينطور مي گويند شما يك
چيزي بگوئيد كه من همان را براي آنها نقل بكنم و ديگر همه
خيالشان راحت بشود و ما يك مطلبي از شما داشته باشيم .
ايشان دستشان را روي شانه من گذاشتند و گفتند آقاي مهاجري
به همه آنها بگوئيد بهشتي از اول هم شما را بخشيده بود ولي يك
خواسته هم از شما دارد و آن اين است كه از اين به بعد فريب
چنين تبليغاتي را نخوريد. من به شما عرض كنم كه آقاي بهشتي
اين حرف را براي خودش نزد و كسي نبود كه دنبال خودش باشد.
بنده در جلسه شوراي مركزي در آن دوراني كه يك عده اي دنبال
اين بودند كه براي ايشان و اين دو بزرگوار ديگر كه باقي ماندند
(رهبر معظم انقلاب و آقاي هاشمي رفسنجاني ) تبليغات سوئي
بكند و تعبيرات خيلي زشتي براي اين سه نفر بكار مي بردند
خيلي جريان شديد عليهشان راه انداخته بودند زماني بود كه
امام در بيمارستان قلب بستري بودند. من به آقاي بهشتي عرض
كردم آقا شما يك كاري بكنيد حرفي بزنيد اين همه عليه شما اين
همه جريانات است شما به امام بگوئيد يك جمله درباره شما
بگويند كافي است تبليغات تمام مي شود. در جواب من گفتند ما
امام را نبايد خرج خودمان بكنيم امثال ما بايد با عملكرد خود
ثابت بكنيم كه دشمن دروغ مي گويد و مردم ما را با اعمالمان
بشناسند نه با مايه گذاشتن از شخصيت و آبرو و نفوذ امام . امام
را ما براي كارهاي بالاتر و بزرگتر مي خواهيم . بگذاريد امام باشد
براي چيزهاي مهمتر و ما فدا بشويم و يا عملكرد خودمان مردم
را روشن بكنيم . با اينكه آقاي بهشتي يك چنين شخصيتي بود
چرا گفت خواهش من اين است كه از اين به بعد فريب اين
تبليغات را نخوريم براي اينكه انسان با بينشي بود و مي دانست
اين چيزها تكرار مي شود و درباره ديگران هم تكرار مي شود. آن
روزها مي گفتند كه بني صدر مي خواهد كار بكند و آقاي بهشتي
نمي گذارد. لااله الاالله . انسان لايق صادق خدوم با تمام وجود
مومن به انقلاب و نظام جمهوري اسلامي و عاشق مردم متهم
مي شود به اينكه نمي گذارد! آقاي بني صدر مي خواهد به مردم
خدمت كند ولي او نمي گذارد. اين
تهمتي است كه هميشه ادامه
پيدا كرد و معمولا كسانيكه از كار كردن عاجز هستند به همين
شيوه متوسل مي شوند براي اينكه ضعف خود را توجيه بكنند.
اين بزرگترين حربه دشمن در آن زمان بود. مي گفتند آقاي بهشتي
نمي گذارد و به شكلهاي مختلف عليه او تبليغات مي كردند و
معمولا تبليغات سو با جهل مردم همراه ميشود و اين مشكلات
را بوجود مياورد. مردم كه اين تبليغات را قبول مي كنند و
نمي روند تحقيق بكنند به قرآن گوش نداده اند كه فرموده است : و
لا تقف ما ليس لك به علم . به قرآن گوش نداده اند كه فرموده
است : ان السمع والبصر والفواد كل اولئك كان عنه مسئولا. به
اين همه روايات گوش نداده اند كه فاصله بين حق و باطل به
اندازه فاصله بين چشم و گوش است . و تكرار شد اين مظلوميتها
در طول تاريخ . علي مظلوم شد امام مجتبي و امام حسين مظلوم
شد و در دوران ما شيخ فضل اله نوري مظلوم شد
آيت اله
كاشاني و مدرس مظلوم شدند و بهشتي مظلوم شد و اين
مظلوميت ادامه دارد و همه اينها در اثر سه عامل است
يكي
تبليغات فريبكارانه و ديگري جهل مردم كه آنرا قبول مي كنند و
ديگر حمايتهاي خارجي . هميشه همه اين بوده حتي از صدر
اسلام . قرآن مي گويد و لن ترضي عنك اليهود و لا النصاري حتي
تتبع ملتهم . ما در تاريخ شواهد زياد داريم كه يهود و نصاري
هميشه پشت جريانها قرار داشتند. مشغول تحريك و تبليغ بودند
و حمايت مي كردند از جريان برانداز از جرياني كه مي خواست
شخصيتهاي ممتاز اسلام را حذف بكند. از جرياني كه
مي خواست علي و امام مجتبي و امام حسين را حذف بكند و
همينطور الان . الان با امكانات ارتباطي زيادي كه بوجود آمده
امكاناتي كه آن زمان وجود نداشت . حرف اصلي امروز ما همين
است كه حالا كه اين جريان را شناختيم
حالا يكبار ديگر فريب
نخوريم
يكبار ديگر تيترها ما را گول نزند
يكبار ديگر تبليغات
فريبكارانه با استفاده از ناآگاهي هاي ما و عدم تحقيق ما
ما را
فريب ندهد. دشمن دنبال اين است كه نظام جمهوري اسلامي
نتواند حرف امام را كه گفته بايد معادلات خارجي و معادلات
بين المللي عوض بشود و ما نبايد خودمان را با آن معادلات
تطبيق بدهيم چون آن معادلات استعماري است
عملي كند. امام
كسي است كه استعمار خارجي را از اين مملكت حذف كرد و
استبداد را حذف كرد حالا الان كساني كه مي خواهند در همان راه
قدم بردارند در درجه اول متهم مي شوند به استبداد چرا براي
اينكه ديگر نتوانند حرف بزنند و آنرا نتوانند ادامه بدهند.
حواسمان بايد به اين تبليغات باشد و مواظب باشيم كه يكبار
ديگر هفتم تير تكرار نشود. منظور انفجار نيست
چون هفتم تير
فقط انفجار نبود اصل اين مظلوميت همانطوريكه امام فرمود اين
تكرار نشود و نكته بسيار مهم و ارزشمند كه همه بايد به آن توجه
بكنيم اصلا همين جاست اگر بنابراين باشد كه اين مظلوميتها
تكرار شود واقعا تاريخ درباره ما چه قضاوت خواهد كرد ما كه
همزمان با تنفس امام در اين فضا كه با نفسهاي امام متبرك شده
ما هم در اين فضا تنفس كرده ايم
امام را ديده ايم
مطالب امام را
شنيده ايم
ياران نزديك امام را ديده ايم
مطالب آنان را
شنيده ايم
توطئه ها را ديده ايم و همه اين مسائل را خبر داريم
اگر بنا باشد كه تحت تاثير اين تبليغات قرار بگيريم
چه فرقي
است بين ما و بين كسانيكه فرسنگها يا سالها و قرنها با اين چنين
فضاي انقلابي فاصله دارند به همين اندازه نبايد اكتفا كنيم . همه
ما بايد اهل رسالت باشيم
اهل انجام وظيفه باشيم
آگاه باشيم و
آگاهي بخش باشيم . بيدار باشيم و بيدارگر باشيم
در محيط خانه
و در محيط كار همه را بيدار كنيم هر جايي كه مي توانيم برويم و
همه را بيدار كنيم و اجازه ندهيم كه اين مظلوميتها بار ديگر
تكرار شود. عذر مي خواهم كه صحبت بنده طول كشيد هر چند
كه بعضي از نكات باقي ماند اما چون وقت گذشته ناچارم كه
عرضم را تمام بكنم .
شهيد مظلوم آيت الله بهشتي شخصيت ممتاز عصر
ما بود.
تكرار مظلوميتها در طول تاريخ همه در اثر سه
عامل است يكي تبليغات فريبكارانه و ديگري جهل
مردم كه آنرا قبول مي كنند و ديگر حمايتهاي خارجي
حضرت امام خميني بارها فرمودند كه ما نبايد
تسليم معادلات بين المللي موجود بشويم . معادلات
بين المللي موجود براي خوردن ماهاست
براي از
بين بردن ماهاست
براي كمك به ما نيست . بلكه بايد
با معادلات بين المللي موجود در بيافتيم و اين معادله
را تغيير بدهيم و مسير ديگري كه به مصلحت ملتها
است براي آن در نظر بگيريم و دنيا را در آن مسير
قرار بدهيم .
قبل از اينكه منافقين به آقاي بهشتي حمله كنند
پولدارهاي اين مملكت با ايشان دشمن شدند و قصد
حذف ايشان را داشتند.
منافقين و دشمنان خارجي و بقيه دشمنان داخلي
و خارجي انقلاب مي دانستند كه آقاي بهشتي انسان
مدير
مدبر
خوشفكر
عميق
فيلسوف و فقيه جامع
بود
به همين دليل معتقد بودند با اين انسان بايد در
افتاد چون مانع راه است .

*****
در سوگ نيلوفر
|
واگذاريدم عزيزان تا در اين گلشن بنالم
گريه بر سوري كنم در ماتم سوسن بنالم
چهره نيلي سازم و در سوك نيلوفر نشينم
جامه خونين پوشم و بر لاله و لادن بنالم
داغ هفتاد و دو گل دارم كه از بيداد گلچين
گشت پرپر واگذاريدم در اين گلشن بنالم
زان بهشتي خوي ياران هر زمان ياد آورد دل
با بهشتي سيرتان خواهم بصد شيون بنالم
از سپهر ديدگان خوناب دل بارم بدامن
همره مرغ چمن بر دشت و بر دامن بنالم
سينه را آتش بجان از آه آتشبار ريزم
ديده دريا سازم و چون موج بنيان كن بنالم
از پي باران در خون خفته خونين خامه گيرم
نوحه ماتم سرايم از غم ميهن بنالم
ناله من از غم يار است نز پرواي دشمن
زانكه دشمن شاد گردد گر كه از دشمن بنالم
تا نگردد شادمان دشمن زاندوه دل من
خشمگين قهر آفرين در كوچه و برزن بنالم
موج قهرم بين و اوج خشم اهريمن شكارم
تا نپنداري كه من از بيم اهريمن بنالم
از فراق دوست مي سوزم حميدا چون نسوزم
در عزاي يار نالم چون كنم گر من ننالم
حميد سبزواري
در سوگ و داغ ياران
اي دوستان بيائيد در سوگ و داغ ياران
از ديده خون فشانيد چون ابر نوبهاران
شد تيره محفل ما ماواي غم دل ما
زيرا به خون تپيدند آن اختران ايمان
رفتند آن عزيزان صدها دريغ و افسوس
آنان كه جمله بودند چشم و چراغ ايران
جان را نثار معشوق پروانه سان نمودند
تا شمع محفل عشق گردد بسي فروزان
با خيل عاشقان رفت سوي جنان بهشتي
آن كس كه بود عاشق بر او بهشت و حوران
و اي از ديار ما رفت آن عارف مجاهد
آه از سپهر ما رفت آن كوكب درخشان
آن آيت الهي يار صديق رهبر
آن كس كه بود عمري اندر طريق سبحان
آن كس كه مهربان بود همچون علي به مسكين
آن كس كه خصم دون بود از صورتش هراسان
علامه گرامي دانا خطيب نامي
كز فيض مكتب او شد بهره مند انسان
در عزم و همت و راي بودن چون كوه نستوه
همچون گلي بهاري بودي هماره خندان
در باغ دين و فرهنگ بس نغمه ها سرودي
دردا كه زين چمن رست آن بلبل غزل خوان
زين ماجراي جان كاه گردون به زاري و آه
جانها همه در آذر دلها همه پريشان
بشنو ز آن شهيدان فزت برب كعبه
چون از ازل ببستند با لايزال پيمان
فقدان آن عزيزان گرچه بسي گران است
بادا فداي اسلام صدها سرو تن و جان
از پاي كي نشينيم تا انتقام گيريم
زان خصم پست دژخيم ما ملت مسلمان
اي باغبان به بستان بذر دگر بيفشان
زيرا كه گشته پرپر گلها ز جور و عدوان
تا انقراض عالم زنده است نام پاكان
بادا روانشان شاد در ظل لطف سبحان
قدسيه زين مصيبت در ماتم است و محنت
بارد سرشك حسرت هر لحظه او ز مژگان
قدسيه مدني كاشاني
بياد شهداي هفتم تير
اي نامتان بلندي بالاي آفتاب
پيغامتان به روشني شعله شهاب
بنيادتان به سبزي گلواژه بهار
فريادتان به سرخي سيماي انقلاب
اي كشتگان شورش نيرنگ و رنگ و ننگ
قربانيان توطئه خنجر و نقاب
با سرخگون تموج درياي خونتان
رسواتر از هميشه تاريخ شد سراب
تا پيكر نفاق به كام شرر برد
خميازه قصاص كشد دوزخ غذاب
در هاله هاي نور دل سبز عاشقان
تصوير سرخ ياد شما را گرفته قاب
در امتداد پرسش تاريخي حسين
فواره هاي خون شما
بهترين جواب
درياي بيكرانه ما كم نميشود
اي آفتاب حادثه بر عاشقان بتاب
حسن حسيني
هفتاد و دو عاشق خدايي
نصرالله مرداني
تاريخ دوباره كرد تكرار
هنگامه كربلاي ديگر
هفتاد و دو عاشق خدايي
شد كشته به نينواي ديگر
در سوك حسينيان عاشق
گل خيمه به وادي عدم زد
بر طارم بيكران هستي
منظومه ما درفش غم زد
بر بام بلند روشنايي
خورشيد برهنه سر برآمد
بر لشكريان شب خروشيد
خون از نفس سحر بر آمد
در دوزخ ننگ بار نيرنگ
سوزان همه ملحدان بدكار
رفتند بهشتيان مظلوم
با شوق و شعف به ديدن يار
رفتند و به دشت تيره شب
تخم گل آفتاب كشتند
معناي چگونه زيستن را
با جوهر خون خود نوشتند

*****
زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير
شهيد حجه الاسلام محمدحسن طيبي
|

نماينده مردم اسفراين
در سال 1310 در روستاي روئين اسفراين زاده
شد.
پدرش روحاني بود و زماني كه او تنها ده سال داشت فوت
كرد. همانزمان به مشهد آمد پس از طي مراحل سطح به اسفراين
برگشت . مبارزاتش از سال 56 گسترش يافت و ساواك بشدت
برنامه هايش را تحت كنترل گرفت و يك بار هم بطور مسلحانه
به او حمله كرد. با پيروزي انقلاب و آغاز به كار مجلس اول از
طرف مردم به نمايندگي انتخاب شد.
سرانجام در هفتم تيرماه شصت قافله شهداي سرچشمه را
همراهي كرد.

*****
شهيد حجه الاسلام سيدفخرالدين رحيمي
|
نماينده مردم ملاوي لرستان
در سال 1323 در شهر خرم آباد به دنيا آمد .
جدش از علماي بزرگ شهر و او در معيت برادرش براي
كسب علوم حوزوي به قم مشرف شد . در سال 41 و در ماجراي
فيضيه در حاليكه مشغول چسباندن اعلاميه بود دستگير وبه
زندان رفت .
پس از آزادي مبارزاتش را پي گرفت و براي بار دوم به
جرم كندن تابلوي خيابان ششم بهمن به زندان رفت او يك بار
ديگر نيز به جرم اهانت به اشرف پهلوي زنداني شد و مجموعا
18 ماه در حبس به سر برد .
او هر بار پس از آزادي كار مبارزه را جدي تر آغاز مي كرد و
عاقبت ممنوع المنبر و ابتدا به ايرانشهر و از آنجا نيز به اقليد
فارس تبعيد شد.
در بازگشت از تبعيد فعاليت هاي مذهبي ومبارزاتي اش را
در مسجد علوي ادامه داد كه بعدها آنجا مقر كميته هاي انقلاب
شد.
در اولين دوره مجلس شوراي اسلامي به نمايندگي از مردم
ملاوي به مجلس رفت .
و در هفتم تيرماه شصت همدوش شهيد بهشتي به
كنگره هاي آسمان هفتم دست رساند.

*****
شهيد جواد سرافراز
|
در سال 1332 در تهران متولد شد .
پدرش موسس دبستان اسلامي ولي عصر ودبيرستان
جهان آرا و از روحانيون مبارزي بود كه سالها در زندان رژيم
شكنجه و مورد اهانت واقع شده بود.
شهيد سرافراز در دانشگاههاي انگليس و هند در رشته
جامعه شناسي ادامه تحصيل داد و انجمن هاي اسلامي را در آنجا
پايه گذاري كرد و به عنوان نماينده انجمن هاي اسلامي مقيم
بنگلور هند به خدمت امام در پاريس رسيد.
درسال 57
همدوش با ملت ايران در نبردهاي خياباني
شركت كرد و در تسخير كلانتري ها نقش برجسته اي
داشت .
بعد از پيروزي عضو حزب جمهوري اسلامي شد و همچون
بازوئي براي شهيد بهشتي بود . او سرپرستي منطقه 11
رياست
دفتر و مسووليت آموزش و عضويت شوراي مركزي حزب
جمهوري را بر عهده داشت . بعلاوه ايشان به عنوان مدير
مسوول شركت رايانه و مسوول روابط عمومي شركت
« ايزايران » وابسته به وزارت دفاع
خدمت كرد.
نام اين عزيز اينك در دفتر شهداي هفتم تيرماه شصت ثبت
و جاودانه است .

*****
شهيد حجه الاسلام حاج شيخ عبدالحسين اكبري
|
در سال 1315 در ساري متولد شد .
در حوزه هاي علميه ساري
مشهد و سپس نجف اشرف به
تحصيل علوم ديني پرداخت .
در هدايت راهپيمائي هاي مردم مازندران نقش محوري
داشت و با خطابه هاي آتشين و تحليل هاي روشن خود راه را
براي پيروزي انقلاب هموار مي كرد. پس از پيروزي انقلاب به
عضويت هيئت هاي 5 نفره كشاورزي درآمد و براي رشد اقتصاد
داخلي و بومي فعاليت هاي فراواني كرد.
خطوط انحرافي و التقاطي را تحمل نمي كرد و همواره
در
راه و مسير حضرت امام بود.
ايشان در هفتم تيرماه شصت و در فاجعه سرچشمه به شهدا
پيوست .

*****
شهيد دكتر سيدشمس الدين حسيني نائيني
|

نماينده مردم نائين
در سال 1312 در سلطان نصير نائين متولد شد .
تحصيلاتش را در حالي كه از نعمت پدر محروم بود ادامه
داد و فوق ليسانس خود را از دانشكده الهيات و معارف اسلامي
گرفت . براي نگارش رساله خود به هندوستان رفت و « فلسفه
دعا و مقايسه ادعيه اسلام با ساير اديان » را نوشت .
با شهيد رجائي و ديگر مبارزين در دبيرستان قدس آشنا شد
و فعاليت هاي فرهنگي خود را با موسسه رفاه آغاز كرد. سپس با
دكتر باهنر و شهيد بهشتي در سازمان تحقيقات و برنامه ريزي
آموزش و پرورش همكاري داشت و موسسه خيريه ولي عصر
صندوق جاويد و جلسات تفسير قرآن را راه اندازي كرد.
پس از پيروزي به عنوان كارشناس امور ديني در وزارت
آموزش و پرورش آغاز به كار كرد و سپس با راي قاطع مردم
نائين به مجلس شوراي اسلامي رفت . او نيز اينك در جوار
رحمت حق و همراز شهداي هفتم تيرماه شصت شده است .

*****
شهيد عباس جهانبخشي
|

معاونت آموزشي سازمان بهزيستي
در سال 1323 در تهران متولد شد .
پس از شهريور خونين انجمن اسلامي مددكاران را بوجود
آورد و رسيدگي به امور خانواده هاي شهدا
محرومين و
معلولين را دنبال كرد. در افشاگري رژيم پهلوي توان و عزم
راسخي داشت .
پس از پيروزي انقلاب به رياست دانشكده علوم اجتماعي
دانشگاه تهران منصوب شد و به دعوت سازمان بهزيستي كشور
معاونت آموزش آنجا را به عهده گرفت .
او سرپرستي ستاد تداوم امداد جبهه ها را نيز به عهده
داشت . و سرانجام در صف شهداي هفتم تيرماه شصت به لبخند
ربوبي لبيك گفت و كربلائي شد.

*****
شهيد حجه الاسلام حاج سيدنورالله طباطبائي نژاد
|
نماينده مردم اردستان
در سال 1319 در ظفرقند اردستان متولد شد .
پدرش از علماي حوزه بود و او معارف و علوم اوليه را نزد
ايشان آموخت سپس به قم رفت و در آنجا بيش از 20 سال به
تحصيل و تدريس پرداخت
حاصل اين ايام هشت جلد تفسير
نمونه بود كه به اتفاق جمعي از طلاب فاضل به چاپ
رساند.
در سال 49 ممنوع المنبر شد و يكسال قبل از انقلاب
دستگير و به زندان افتاد. آزادي او همزمان با اوج تظاهرات و
قيام مردم بود.
در زمان انقلاب به شهرهاي مختلفي سفر كرد و سخنرانيهاي
پرشوري داشت با پيروزي انقلاب و آغاز دوره اول مجلس
شوراي اسلامي از سوي مردم اردستان به نمايندگي برگزيده
شد.
وي عاقبت در هفتم تيرماه شصت در ركوعي عاشقانه به
ديدار يار رفت .

*****
شهيد مهندس حاجيان مقدم
|

در سال 1333 در تهران متولد شد .
در خاني آباد تهران و همنفس با خانواده اي متدين و مبارز
بزرگ شد پدرش از همرزمان نواب صفوي بود. ليسانس
مديريت اقتصاد را از ايران و كارشناسي مديريت مهندسي را از
آمريكا گرفت .
همراه دانشجويان مسلمان در ايران وآمريكا بر عليه رژيم
پهلوي فعاليت داشت بطوري كه در آمريكا دستگير و در زندان
اعتصاب غذا كرد . در سال 1359 در حالي كه تحت تعقيب بود
به كمك سازمانهاي آزاديبخش به ميهن برگشت و خدمات خود
را در ستاد كمك به مناطق جنگ زده آغاز كرد. بسيج اقتصادي
كشور و دفتر طرحها و بررسي هاي نخست وزيري را از ديگر
مراكز فعاليت اوبودند.
مسوول آموزش واحد مهندسين حزب جمهوري بود كه
همراه شهيد بهشتي در هفتم تيرماه شصت به جام شهادت دست
يافت .

*****
شهيد علي اصغر آقازماني
|

در سال 1331 در قصبه نراق محلات متولد شد .
فوق ليسانس حسابداري را از دانشگاه صنعت نفت اخذ كرد
و با مطالعات مذهبي كه داشت مبارزاتش را شروع
كرد.
كلاسهاي درس شناخت شهيد بهشتي در منزل ايشان داير
شد و در پيروزي انقلاب نقش فراواني داشت و در همان
روزهاي اول به سازماندهي كميته ها پرداخت و سپس
جهادسازندگي و نهضت سوادآموزي را نيز همراهي
كرد.
اندكي بعد مسوول دفتر آيت الله هاشمي رفسنجاني شد و
هماهنگي هاي ايشان را با مسوولين نظام و مجلس شوراي
اسلامي به انجام رسانيد.
نام اين عزيز در هفتم تيرماه شصت همراه ياران ديگرش در
دفتر شهادت ثبت است .

*****
شهيد حجه الاسلام سيدمحمد تقي حسيني طباطبائي
|

نماينده مردم زابل
در سال 1307 در زابل زاده شد .
پس از تحصيلات ابتدائي به قم و نجف مشرف شد و از
محضر علماي بزرگ بهره گرفت . آنگاه به زابل بازگشت و اداره
مدرسه علميه امامت جماعت مسجد آنجا را
پذيرفت .
ايشان تلاشهاي فراواني براي وحدت شيعه و سني كرد و
نقش مهمي در فرار مبارزان متعهد داشت . بارها ساواك به
ضرب و شتم و اهانت نسبت به ايشان پرداخت و به تهران
احضارشان كرد.
در پيروزي انقلاب و هدايت مردم زابل نقش ويژه اي داشت
و پس از پيروزي به نمايندگي از مردم به مجلس شوراي اسلامي
رفت و در آنجا يكي از ائمه جماعت مجلس بود.
اين سيد بزرگوار عاقبت در هفتم تيرماه شصت به جدش
اباعبدالله پيوست .

*****
شهيد حبيب الله مهمانچي
|

معاون پارلماني و هماهنگي وزارت كار
در مردادماه 1329 در تهران متولدشد .
در خانواده اي مذهبي و متعهد پرورش يافت و با جديت
تحصيلات عالي را دنبال كرد و فوق ليسانس مديريت بازرگاني
خود را از آمريكا دريافت كرد.
در آنجا با دانشجويان مذهبي ارتباط نزديك داشت و در
مبارزاتشان عليه رژيم شركت مي كرد.
در بازگشت به وطن و با پيروزي انقلاب در بنياد
مستضعفان شروع به كار كرد و سپس به نهادهاي ديگر در امور
فرهنگي كمك رساند. اندكي بعد به عنوان معاون پارلماني و
هماهنگي وزارت كار برگزيده شد.
و سرانجام در هفتم تيرماه شصت همراه شهيدان گرانقدر
حزب جمهوري به ملاقات پروردگار شتافت .

*****
شهيد حجه الاسلام علي هاشمي سنجابي
|

نماينده مردم اراك
در سال 1290 در سنجان متولد شد .
پدرش كشاورز بود. او از كودكي به حوزه علميه رو آورد و
به عالمي متفكر
دانشمندي متعهد
عارفي كامل و شاعري توانا
تبديل شد.
از آيات عظام حجت
ابوالحسن اصفهاني
بروجردي
حكيم
شيرازي
گلپايگاني و امام خميني اجازه اجتهاد گرفت و
به تدريس در حوزه هاي علميه پرداخت .
مبارزاتش با رژيم سبب شد تحت تعقيب ساواك قرار گيرد
و چند سال از منبر رفتن منع شود. با پيروزي انقلاب از طرف
مردم اراك به نمايندگي مجلس شوراي اسلامي انتخاب شد.
و همراه شهيد بهشتي در هفتم تيرماه شصت به فيض عظيم
شهادت نائل آمد.

*****
شهيد محسن مولائي
|
در سال 1339 در تهران متولد شد .
در خانواده اي مذهبي و ساكن جنوب شهر پرورش يافت .
تحصيل و كار را از پي هم دنبال كرد و از همان آغاز به ضرورت
مبارزه با رژيم وقوف يافت . فعاليت هاي فرهنگي اش را با ايجاد
نمازخانه در دبيرستان و راه اندازي گروه تاتر و نمايشگاه عكس
آغاز كرد.
بعد از پيروزي در كميته هاي انقلاب فعالانه شركت كرد و با
عضويت در حزب جمهوري دفتر منطقه هشت را تاسيس نمود.
او تمام همت خود را در حفظ دستاوردهاي نظام بكار گرفت .
و سرانجام همدوش شهداي سرچشمه درهفتم تيرماه شصت به
مولايش حسين (ع ) اقتدا كرد.

*****
شهيد حجه الاسلام غلامحسين حقاني
|

نماينده مردم بندرعباس
درسال 1320 در شهر قم متولد شد .
همراه علوم ديني تحصيلات متوسطه را به پايان برد و به
قصد افشاي رژيم و بيداري مردم عازم شهرها و روستاي كشور
شد. بعد از رسيدن به اجتهاد موسسه فرهنگي « راه حق » و
« اصول دين » را بنيان گذارد و كتاب « اسلام پيشرو و نهضت ها »
را نوشت سپس به سازماندهي هسته هاي مبارزه در شهرهاي
مختلف كشور پرداخت وساواك را از اين كار به وحشت
انداخت . مخفيانه به عراق و به ديدار امام عزيز شتافت و در
بازگشت توسط ساواك دستگير و ابتدا به اعدام و سپس به 12
سال زندان محكوم شد. اودر طول زندان هرگز تقاضاي ملاقات
با خانواده اش را نكرد و عاقبت با اوج گيري انقلاب از زندان
آزاد شد.
از جمله روحانيوني بود كه در دانشگاه تهران تحصن كرد و
كميته استقبال از حضرت امام را همراهي نمود.
با ورود امام دفتر « تبليغات اسلامي » قم را تاسيس كرد و در
اسفند 57 به عنوان نماينده امام و رياست دادگاه و حاكم شرع
استانهاي هرمزگان و سيستان و بلوچستان عازم جنوب شد
و به
درخواست مردم از سوي امام (ره ) امامت جمعه بندرعباس را
پذيرفت .
چندي بعد طي حكمي از سوي امام عضو شوراي عالي
تبليغات اسلامي شد و اولين سرپرست و بنيانگذار سازمان
تبليغات اسلامي گرديد. او از سوي مردم بندرعباس به
نمايندگي مجلس شوراي اسلامي برگزيده شد و عاقبت همراه
شهيد مظلوم بهشتي در هفتم تيرماه شصت به معبودش دست
يافت .

*****
شهيد دكتر جواد اسدالله زاده
|

معاون بازرگاني خارجي وزارت بازرگاني
در سال 1329 در مشهد به دنيا آمد .
فوق ليسانس و دكتراي مديريت را در آمريكا دنبال كرد. با
اعلان عزيمت امام به ايران و رساله دكتراي خود را نيمه تمام
رها كرد و به فرانسه رفت . تا در معيت رهبر و مقتدايش باشد.
در دوران اقامتش در آمريكا در پنج شهر يانكي ها انجمن
اسلامي دانشجويان را پايه گذاري كرد. پس از بازگشت امام به
ايران او اقامت كوتاهي در سوريه داشت و به همراهي چند
دانشجو و يك روحاني سفارت ايران در سوريه را پاكسازي
كرد.
پس از ورود به ايران به تدريس اقتصاد اسلامي در
دبيرستانهاي مشهد پرداخت و اندكي بعد به مديريت عالي
صندوق ضمانت صادرات برگزيده شد و به تهران آمد و
همزمان در مدرسه عالي بازرگاني تدريس را شروع
كرد.
در پي فعاليت هاي ارزنده اش به معاونت بازرگاني خارجي
در دولت شهيد رجايي منصوب شد و عاقبت در عاشوراي هفتم
تير جاودانه گشت .

*****
پورولي شهيد محمد
|
در سال 1335 در تهران متولد شد .
خانواده مستضعف اما متدين او در جنوب شهر تهران
سكونت داشتند.
او در سال 1355 در رشته بازرگاني و مديريت دانشكده
غزالي قزوين پذيرفته شد و انجمن اسلامي اين دانشگاه را بنيان
نهاد.
بعد از پيروزي انقلاب به عضويت بخش سياسي و سپس
دانش آموزي حزب جمهوري درآمد و تمام همت و تلاش خود
را صرف گسترش سطح عقيدتي و سياسي دانش آموزان
كرد.
شامگاه هفتم تيرماه شصت عاشوراي سرچشمه شاهد عروج
روح اين عزيز بود.

*****
شهيد رضا ترابي
|
در سال 1336 در تهران متولد شد .
خانواده اي فقير در يكي از محلات جنوب شهر داشت و
هنوز 13 ساله بود كه پدرش را از دست داد .
در سال 56 به دانشگاه صنعتي شريف راه يافت و در رشته
برق به تحصيل پرداخت عضو انجمن اسلامي دانشگاه شد و پس
از پيروزي انقلاب به عضويت حزب جمهوري درآمد.
سپس مسئوليت تبليغات شاخه دانشجويي حزب را پذيرفت .
و در آخرين روز عمرش همراه شهداي مظلوم هفتم تيرماه شصت
به شهادت رسيد.

*****
شهيد سيف الله عبدالكريمي
|
نماينده مردم لنگرود
در سال 1312 در كومله متولد شد .
خانواده اي كشاورز متعهد داشت از همين رو پس از دبستان
به قم رفت و علوم حوزوي را پي گرفت . همزمان تحصيلات
دبيرستاني و سپس دانشگاهي را دنبال كرد و به درجه
فوق ليسانس در رشته فلسفه و حكمت نائل آمد.
از آنجائيكه بورسيه رژيم را نپذيرفت به بدترين نقاط
كشور به عنوان سرباز فرستاده شد. بعد از خدمت دوسال در
مدرسه عالي مديريت گيلان
معارف اسلامي
تاريخ فرهنگ و
تمدن ايران را تدريس كرد و سپس به مشهد انتقال يافت و در
آنجا به علت مبارزات سياسي اش از دانشگاه اخراج شد.
در روزهاي پيروزي و با سقوط كلانتري ها از سلاحها و
تجهيزات شهرباني حفاظت كرد و پس از پيروزي مسئول كميته
شهر لنگرود شد. چندي بعد از طرف مردم به نمايندگي مجلس
شوراي اسلامي انتخاب شد و سرنوشت سرخ شيعي اش را تا
هفتم تيرماه شصت ادامه داد و به وصال يار دست يافت .

*****
شهيد موسي كلانتري
|

وزير راه و ترابري
در سال 1327 در مرند متولد شد .
با پايان دوره متوسطه به دانشگاه رفت و فوق ليسانس راه
و ساختمان را از دانشگاه تهران اخذ كرد . در سال 57 در حالي
كه تظاهرات و اعتراض مردم در اوج خود قرار داشت كار را رها
كرد و به مبارزه مسلحانه عليه رژيم پرداخت .
با پيروزي انقلاب در كميته هاي شهر عهده دار حراست و
نگهباني از دستاوردهاي نهضت شد و در سال 58 اداره راه
خوزستان و سپس آذربايجان غربي را فعال كرد. اندكي بعد از
سوي شوراي انقلاب به وزارت راه و ترابري برگزيده شد و همه
همت و تلاش خود را در اين راه بسيج كرد. او عاقبت راهي
كاروان كربلا شد و در هفتم تيرماه شصت به سرزمين هاي
ملكوت پركشيد.

*****
شهيد دكتر سيدرضا پاك نژاد
|

نماينده مردم يزد
در سال 1303 در شهرستان يزد متولد شد .
پس از ديپلم به مكه مشرف شد و سپس به دانشكده پزشكي
دانشگاه تهران راه يافت . رساله دكتراي خود را با عنوان « تمام
برنامه هاي دانشكده پزشكي در اسلام » نوشت و با درجه ممتاز
فارغ التحصيل شد.
به زبان عربي آشنا بود لذا مقدمات را نزد اساتيد حوزوي
آموخت . و بيش از صد و ده جلد كتاب در معارف و پزشكي
تحرير كرد كه معروفترين آنها « اولين دانشگاه و آخرين پيامبر »
بود.
ايشان علاوه بر مكه و عراق به سوئيس
پاريس
لندن و
برلين سفر كرد و تحقيقات فراواني در اين سفرها انجام
داد.
اين مرد فاضل به نمايندگي از مردم يزد به مجلس راه يافت
و همراه برادر ارجمندش در هفتم تيرماه شصت به آرزويش
شهادت عظما نائل آمد.

*****
شهيد دكتر سيدمحمد پاك نژاد
|
عضو هيئت مديره مركز چوب و كاغذ
در سال 1318 در يزد متولد شد .
اجدادش از علماي طراز اول شهر و حوزه علميه يزد بودند.
در لبنان از محضر امام موسي صدر كسب فيض كرد و براي
تحصيل به آلمان و سوئيس رفت . دكتراي خود را در رشته
اقتصاد و با پايان نامه « مسائل اقتصادي در اسلام » از آنجا
گرفت .
به خاطر سفر شاه معدوم به سوئيس اعتصاب غذا كرد و
مورد آزار واقع شد.
پس از پيروزي انقلاب به عنوان عضو هيئت مديره كاغذ و
چوب منصوب و خدمات صادقانه اي در جهت تهيه طرحهاي
اقتصادي براي وزارت بازرگاني انجام داد.
او نيز چون برادرش از سربازان كربلاي سرچشمه و شهداي
هفتم تيرماه شصت است .

*****
شهيد حسن بخشايش
|
در سال 1336 در تهران متولد شد .
و در سال 55 به دانشكده علوم تبريز راه يافت مبارزاتش
را در تبريز و همزمان با انقلاب اسلامي شروع كرد. و كانون
نهضت اسلامي را در آنجا بنيان گذاشت .
در آشوب حزب منحله خلق مسلمان به سختي مقاومت كرد
و برنامه هاي فراواني براي راديو و تلويزيون تبريز ساخت . دفتر
جهادسازندگي تبريز به همت او راه اندازي شده است .
سپس در دانشگاه تبريز فعاليت هاي فرهنگي را آغاز كرد و
در مهرماه 59 عضوحزب جمهوري شد .
اينك نام او نيز در دفتر شهداي هفتم تيرماه شصت جاودانه
است .

*****
شهيد محمود بالاگر
|
در سال 1328 در اراك متولد شد .
خانواده اي مستضعف اما پايبند داشت زندگي سياسي اش را
در سال آخر دبيرستان و با پخش اعلاميه هاي حضرت امام شروع
كرد.
در روزهاي پيروزي و تسخير پادگانهاي ارتش با فريادهاي
الله اكبر پيشاپيش فاتحان مي جنگيد. بعد از پيروزي به خدمت
سربازي در سومار و قطور رفت سپس به عضويت حزب
جمهوري درآمد. مسئول واحد سمعي و بصري حزب بود.
و در عاشوراي هفتم تيرماه شصت به كربلائيان پيوست .

*****
شهيد حجه الاسلام محمد منتظري
|
نماينده مردم نجف آباد
در سال 1323 در نجف آباد اصفهان زاده شد .
از محضر اساتيدي چون آيت الله داماد آيت الله مشكيني و
حضرت امام بهره ها جست و مدارج علمي بلندي را طي
كرد.
در سال 44 به دنبال مبارزاتش عليه رژيم به زندان قزل
قلعه رفت و پس از آزادي به تدريس در حوزه پرداخت . در يك
روياروئي با ماموران حكومت از دست آنها گريخت و از ايران
خارج شد.
10 سال تمام دور از ايران بود و در نجف به محضر امام
رسيد از آنجا به لبنان رفت و در پايگاه الفتح آموزش هاي مدرن
چريكي ديد. با امام به پاريس رفت و از آنجا به ايران آمد. سپاه
پاسداران از جمله ابتكارات اوست .
او مجله عربي زبان « الشهيد » را براي صدور انقلاب به
كشورهاي خليج فارس منتشر كرد و در انتخابات مجلس شوراي
اسلامي با 97 درصد آرا به وكالت رسيد اين سرباز امام زمان
در هفتم تيرماه شصت به كنگره هاي آسمان هفتم راه يافت و با
شهدا محشور شد.

*****
شهيد دكتر محمود قندي
|

وزير پست و تلگراف
در سال 1323 در تهران متولد شد .
دوران دبيرستان را به سرعت طي كرد و دكتراي خود را در
رشته مهندسي برق و الكترونيك و با رتبه عالي از آمريكا
گرفت . او يكي از موسسين انجمن اسلامي دانشجويان در
آمريكا و كانادا و يكي از شاگردان علامه طباطبائي و استاد
مطهري بود وي دروس حوزوي را نيز تا خارج دنبال كرده بود.
در بازگشت
تدريس در دانشگاه تهران ودانشكده
مخابرات را شروع كرد و هنگام اوج گيري انقلاب به علت پخش
اعلاميه هاي حضرت امام دستگير و به زندان افتاد.
پس از پيروزي انقلاب به رياست دانشكده مخابرات
منصوب شد و سپس از سوي شوراي انقلاب به وزارت پست و
تلگراف انتخاب گرديد. او در هفتم تيرماه شصت با قافله شهداي
ايران به زيارت حق رفت و لياقت شهادت يافت .

*****
شهيد مهندس علي محمد مجيدي
|

مشاور عمراني وزارت كشور
در دي ماه 1325 متولد شد .
در كودكي پدرش را از دست داد و با تلاش مستمر و پي گير
به ادامه تحصيل پرداخت . در سال 49 مهندسي راه و ساختمان
را از دانشگاه اخذ كرد.
روح متعهدي كه داشت او را در مبارزه با رژيم ياري داد و
بلافاصله پس ازپيروزي انقلاب به عضويت حزب جمهوري
اسلامي درآمد . در مهرماه 58 معاون عمراني استاندار تهران
شد و براي خدمت به مردم روستاها كمر همت بست .
در شهريور سال 59 به جبهه هاي غرب رفت و در كنار
برادران سپاهي و ارتشي به دفاع مقدس ملت كمك كرد. در
ارديبهشت 60 به عنوان مشاور عمران وزارت كشور انتخاب
شد. و هفتم تيرهمان سال بال در بال پرستوهاي مهاجر به ديدار
معبود شتافت .

*****
شهيد حبيب الله مهديزاده
|

در سال 1330 در تبريز متولد شد .
با استعداد فراواني كه داشت تحصيلات عاليه را دنبال كرد و
در رشته مديريت و اقتصاد از دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد.
شروع خدمت سربازي اش با واقعه 17 شهريور مصادف شد و او
را به حضور در مبارزات ملت ايران ترغيب كرد.
پس از پيروزي انقلاب مدتي را در كميته جمشيدآباد
فعاليت كرد و سپس به جهادسازندگي رفت . و در اين رو سنگر
بزرگ انقلاب همه همت و تلاش خود را بسيج كرد. عاقبت نام
اين شهيد عزيز در دفتر و كتاب شهادت ثبت گرديد و در هفتم
تيرماه شصت كربلائي شد.

*****
شهيد مهندس محمد رواقي
|
مديرعامل شركت فرش
در سال 1328 در شهر مقدس مشهد به دنيا آمد .
و با پايان دادن تحصيلات متوسطه وارد مدرسه عالي
بازرگاني شد. در اوج خفقان و حكومت زور انجمن اسلامي
دانشكده را تاسيس كرد و تحت تعقيب ساواك واقع شد.
بر اثر شكنجه هاي فراوان شنوائيش مختل شد و در همان
حال و به محض آزادي براي اخذ فوق ليسانس مديريت و
بازرگاني به دانشگاه ايالتي ادموند آمريكا رفت .
پس از پيروزي انقلاب به ايران آمد و نخست عضو
هيئت مديره و سپس مديرعامل شركت فرش ايران شد. اين شهيد
عزيز در هفتم تيرماه شصت در حاليكه عاشقانه كمر به خدمت
براي نظام اسلامي بسته بود به ديدار معبود شتافت .

*****
زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير
شهيد مهندس محمود تفويضي
|
معاون وزارت راه و ترابري
در سال 1326 در تهران متولد شد .
خانواده اي متدين داشت و در رشته مهندسي راه و ساختمان
از دانشكده پلي تكنيك فارغ التحصيل شد.
در دوران رژيم طاغوت از استخدام دردستگاههاي دولتي
اجتناب كرد و همگام با امت مسلمان ايران درجريانات انقلاب
شركت جست . پس از پيروزي انقلاب به خدمت وزارت راه و
ترابري درآمد و در استان خوزستان انجام وظيفه كرد.
در ديماه 58 به معاونت وزارت راه و ترابري انتخاب شد .
او در هفتم تيرماه شصت همراه شهيدبهشتي در ركوعي
عاشقانه به خدا پيوست .

*****
شهيد حجه الاسلام حاج شيخ عبدالوهاب قاسمي
|

نماينده مردم ساري
در سال 1312 در سوادكوه متولد شد .
پدرش روحاني بود و علوم حوزوي را از همانجا آغاز كرد.
سپس در محضر اساتيد بزرگ تحصيل كرد تا به اجتهاد
رسيد.
نطق هاي كوبنده او در زمان انقلاب و پيش از آن به سبكي
خاص و جاذب مشهور بود در 15 خرداد دستگير شد و به
خدمت اجباري رفت در پادگان يك افسر پزشك به علت ضعف
چشم معافش كرد و او دوباره در خدمت مردم قرار
گرفت .
سخنراني هاي پرحرارت و شور او هرگز از ياد مردم ساري
نخواهد رفت . آنها او را به نمايندگي خود به مجلس شوراي
اسلامي فرستادند. و سرانجام سرخ او در هفتم تيرماه شصت با
شهادت در كنار سيدمظلومان انقلاب رقم خورد.

*****
شهيد علي اكبر فلاح
|

در سال 1319 در قزوين زاده شد .
خانواده اي متدين و پدري كاسب داشت . پس از تحصيلات
متوسطه موفق به اخذ فوق ديپلم تاسيسات شد و مبارزات جدي
خود را با واقعه 15 خرداد 42 آغاز كرد . در تمام سالهاي اختناق
رژيم پهلوي زبان اعتراضش گشاده بود و از ابراز حقايق باكي
نداشت .
بعد از پيروزي انقلاب دبير دبيرستان كامران شد و در
تعطيلات نوروزي به جبهه رفت و در دفاع مقدس و مظلومانه
ملت ما شركت كرد. در بازگشت از جبهه و به شوق زيارت شهيد
بهشتي به كربلاي سرچشمه رفت . و در هفتم تيرماه شصت مزد
عاشقي اش را گرفت و به شهادت رسيد.

*****
شهيد رحمان استكي
|
نماينده مردم شهركرد
در سال 1329 در شهركرد به دنيا آمد .
در رشته علوم تربيتي فارغ التحصيل شد و در جلسات درسي
استادمحمدتقي جعفري و درس خصوصي شهيد بهشتي حضور
يافت .
سازماندهي راهپيمائي هاي زادگاهش با نظارت و هدايت او
صورت مي گرفت و طي يك سند محرمانه به عنوان عامل
تحريك دانش آموزان استان به ساواك معرفي شد.
پس از پيروزي انقلاب به عنوان معاون آموزش و سرپرست
اداره كل آموزش و پرورش استان چهارمحال و بختياري
انتخاب شد و اندكي بعد با راي قاطع مردم به مجلس شوراي
اسلامي راه يافت . او نيز جز عاشقان اباعبدالله و شهيدان هفتم
تيرماه شصت است .

*****
شهيد مهندس هادي اميني
|

در سال 1332 در تهران متولد شد .
مهندس ميكانيك و تاسيسات را از دانشگاه تهران اخذ
كرد.
با پيروزي انقلاب و در پي عضويت درحزب جمهوري
اسلامي يكي از سرپرستان بنياد مستضعفان شدو پس از آن
فعاليت وسيعي را براي آبرساني به دهات اطراف تهران آغاز
كرد. مدتي را در واحد مهندسين استانداري تهران خدمت كرد.
و در افشاي منافقين و بني صدر كوشش فراواني كرد.
و يك بار نيز تا مرز شهادت پيش رفت اما عاقبت نام او در
كاروان شهداي ايران و در كنار شهيد مظلوم بهشتي دردفتر
شهادت ثبت شد.

*****
شهيد چراغزاده دزفولي
|
نماينده مردم رامهرمز
در سال 1332 در اهواز به دنيا آمد .
پدرش درودگري ساده بود و او كار و تحصيل را از پي هم
دنبال مي كرد. پس از اخذ ليسانس در رشته حسابداري به
استخدام شركت نفت درآمد و يكسال بعد استعفا
نمود.
نخستين مسئوليت او پس از انقلاب بخشداري هفتگل بود و
يك سال بعد در 27 سالگي به عنوان اولين نماينده مردم به
مجلس شوراي اسلامي رفت .
مقالات فراواني در زمينه روش مطالعه و برداشت و روش
سخنراني از او در دست است كه يادگار دوران تحصيل و تحقيق
اوست .
او نيز يكي از كاروانيان قافله عاشوراي هفتم تيرماه شصت
بود.

*****
شهيد حسن اجاره دار
|

در سال 1329 در تهران متولد شد .
كار و تحصيل را ازپي هم دنبال كرد و ديپلم رياضي گرفت .
مبارزه را در سال 49 آغاز كرد و در سال 55 دستگير شد . از
ياران شهيد مظلوم بهشتي و دكتر مفتح بود.
با پيروزي انقلاب به گسترش كتابخانه هاي مساجد تهران
پرداخت و فعاليت هاي قوي سياسي خود را در سطوح دانشجوئي
پي گرفت .
در اسفند 57 به عضويت شوراي مركزي حزب جمهوري
درآمد و در هفتم تيرشصت به صف شهيدان كربلا پيوست .

*****
شهيد عباس ابراهيميان
|

نخستين كارش را پس از پيروزي در كميته امداد امام
خميني آغاز كرد و سپس به عضويت حزب جمهوري اسلامي
درآمد. در روابط عمومي حزب وواحد شهرستانها نهايت همت
خود را صرف كرد و از آنجا به واحد تشكيلات رفت .
از آنجائي كه بعضي از اعضا خانواده اش جذب گروهك
منافقين شده بودند با آنها قطع رابطه كرد و به همين علت سخت
مورد آزار و اهانت واقع شد.
او يكي از سربازان واقعه سرچشمه و از شهيدان مظلوم
هفتم تيرماه 1360 است .

*****
شهيد دكتر سيدمحمدباقر حسيني لواساني
|
نماينده مردم تهران
در سال 1322 در تهران متولد شد .
خانواده اي روحاني و ساكن يكي از محلات جنوب تهران ـ
سنگلج ـ داشت اجدادش از علما و مدرسين حوزه هاي علميه
بودند و مادرش او را حسين صدا مي زد.
در سال 53 بود تخصص گوش و حلق و بيني را به پايان
رساند و در شميرانات به طبابت پرداخت . همزمان با تحصيل
طب دوره تربيت معلم را گذراند و علوم فقهي و فلسفه را نزد
علماي بزرگ آموخت . از محل كار بعلت فعاليت هاي مذهبي به
دادگاه اداري فراخوانده شد و تا پيروزي انقلاب ازكار منفصل
گرديد.
همراه با دكتر واعظي به درمان مجروحين 17 شهريور
پرداخت و اندكي بعد در 21 بهمن 57 عازم تسخير كلانتري هاي
تهران شد. فرداي همان روز به اتفاق برادرش دكتر جعفر به
بيمارستان رويال رفت و مداواي مجروحين نبردهاي خياباني را
به عهده گرفت .
بعد از پيروزي به معاونت بهزيستي وزارت بهداشت
برگزيده شد و با شهيد فياض بخش طرح سازمان بهزيستي را
پي ريزي كردو عاقبت در حالي به صف شهداي هفتم تيرپيوست
كه عهده دار نمايندگي مردم تهران نيز بود.

| | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | |