روزنامه جمهوري اسلامي 07/04/1382 صفحه عقيدتي

  • شهيد بهشتي از ديدگاه امام خميني
  • شخصيت جامع و ارزشمند شهيد بهشتي
  • شهيد بهشتي در نگاه آيت الله موسوي اردبيلي
  • جريان شناسي هفتم تير
  • در سوگ نيلوفر
  • زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير
    شهيد حجه الاسلام محمدحسن طيبي

  • شهيد حجه الاسلام سيدفخرالدين رحيمي
  • شهيد جواد سرافراز
  • شهيد حجه الاسلام حاج شيخ عبدالحسين اكبري
  • شهيد دكتر سيدشمس الدين حسيني نائيني
  • شهيد عباس جهانبخشي
  • شهيد حجه الاسلام حاج سيدنورالله طباطبائي نژاد
  • شهيد مهندس حاجيان مقدم
  • شهيد علي اصغر آقازماني
  • شهيد حجه الاسلام سيدمحمد تقي حسيني طباطبائي
  • شهيد حبيب الله مهمانچي
  • شهيد حجه الاسلام علي هاشمي سنجابي
  • شهيد محسن مولائي
  • شهيد حجه الاسلام غلامحسين حقاني
  • شهيد دكتر جواد اسدالله زاده
  • پورولي شهيد محمد
  • شهيد رضا ترابي
  • شهيد سيف الله عبدالكريمي
  • شهيد موسي كلانتري
  • شهيد دكتر سيدرضا پاك نژاد
  • شهيد دكتر سيدمحمد پاك نژاد
  • شهيد حسن بخشايش
  • شهيد محمود بالاگر
  • شهيد حجه الاسلام محمد منتظري
  • شهيد دكتر محمود قندي
  • شهيد مهندس علي محمد مجيدي
  • شهيد حبيب الله مهديزاده
  • شهيد مهندس محمد رواقي
  • زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير
    شهيد مهندس محمود تفويضي

  • شهيد حجه الاسلام حاج شيخ عبدالوهاب قاسمي
  • شهيد علي اكبر فلاح
  • شهيد رحمان استكي
  • شهيد مهندس هادي اميني
  • شهيد چراغزاده دزفولي
  • شهيد حسن اجاره دار
  • شهيد عباس ابراهيميان
  • شهيد دكتر سيدمحمدباقر حسيني لواساني
  • شهيد دكتر محمدعلي فياض بخش
  • شهيد حجه الاسلام محمدعلي حيدري
  • شهيد محمد خوش زبان
  • شهيد غلامعلي معتمدي
  • شهيد عباس حيدري
  • شهيد دكتر سيد عبدالحميد ديالمه
  • شهيد محمدصادق اسلامي
  • شهيد حجه الاسلام علي اكبر اژه اي
  • شهيد مهندس حسين اكبري
  • شهيد دكتر مهدي امين زاده
  • شهيد حجه الاسلام دكتر قاسم صادقي
  • شهيد جواد مالكي
  • شهيد حبيب الله مالكي
  • شهيد دكتر حسن عباسپور
  • شهيد علي اكبر دهقان
  • شهيد دكتر هاشم معيري
  • شهيد حجت الاسلام سيد محمدكاظم دانش
  • شهيد حجه الاسلام دكتر غلامرضا دانش
  • شهيد علي درخشان
  • شهيد سيدمحمد موسوي فر
  • *****
    شهيد بهشتي از ديدگاه امام خميني




  • ب اين پيشامد براي همه ملت ما ناگوار بود و يك اشخاصي كه براي خدمت خودشان را حاضر كرده بودند و خدمتگزار اين كشور بودند اشخاصي بودند كه آنقدري كه من از آنها مي شناسم از ابرار بوده اند از اشخاص متعهد بوده اند كه در راس آنها مرحوم شهيد بهشتي است . ايشان را من بيست سال بيشتر مي شناختم مراتب فضل ايشان و مراتب تفكر ايشان و مراتب تعهد ايشان بر من معلوم بود و آنچه كه من راجع به ايشان متاثر هستم شهادت ايشان در مقابل او ناچيز است ومظلوميت ايشان در اين كشور بود. مخالفين انقلاب افرادي كه بيشتر متعهدند موثرتر در انقلابند آنها را بيشتر مورد هدف قرار داده اند. ايشان مورد هدف اجانب و وابستگان به آنها در طول زندگي بود. تهمت ها تهمت هاي ناگوار به ايشان مي زدند. از آقاي بهشتي اينها مي خواستند يك موجود ستمكار ديكتاتور معرفي كنند در صورتي كه من بيش از بيست سال ايشان را مي شناختم و بر خلاف آنچه اين بي انصاف ها در سرتاسر كشور تبليغ كردند و مرگ بر بهشتي گفتند من او را يك فرد متعهد مجتهد متعهد متدين علاقه مند به ملت علاقه مند به اسلام و به درد بخور براي جامعه خودمان ميدانستم و شما گمان نكنيد كه اين آقايان كه وارد شدنددراين شغل هاي دولتي اينها يك اشخاصي بودند يا هستند كه راهي براي استفاده جز اين مقام ندارند. اينها هر كدام اشخاص متعهدي بودند كه در پيش مردم مقام داشتند در پيش روحانيت مقام بزرگ داشتند و اينطور نبود كه واخورده باشند كه بخواهند بيايند اينجاانحصارطلب باشند. خداانصاف بدهد به آنهائي كه انحصارطلب بودند ومي خواستند بهشتي و خامنه اي و رفسنجاني و امثال اينها را از صحنه خارج كنند.
    ب ملتي كه براي اقامه عدل اسلامي و اجراي احكام قران مجيد و كوتاه كردن دست جنايتكاران ابرقدرت و زيستن با استقلال و آزادي قيام نموده است خود را براي شهادت و شهيد دادن آماده نموده است وبه خود باكي راه نمي دهدكه دست جنايت ابرقدرتها از آستين مشتي جنايتكار حرفه اي بيرون آيد و بهترين فرزندان راستين او را به شهادت رساند.
    مگر شهادت ارثي نيست كه از مواليان ما كه حيات را عقيده و جهاد مي دانستند و در راه مكتب پر افتخار اسلام با خون خود وجوانان عزيز خود از آن پاسداري مي كردند به ملت شهيد پرور ما رسيده است مگر عزت و شرف و ارزش هاي انساني گوهرهاي گرانبهائي نيستند كه اسلاف صالح اين مكتب عمر خود وياران خود را در راه حراست و نگهباني از آن وقف نمودند
    مگر ما پيروان پاكان سر باخته در راه هدف نيستيم كه از شهادت عزيزان خود به دل ترديدي راه دهيم مگر دشمن قدرت آن دارد كه با جنايت خود مكارم و ارزش انساني شهيدان عزيز ما را از آنان سلب كند مگر دشمن هاي فضيلت مي توانند جز اين خرقه خاكي را از دوستان خدا و عاشقان حقيقت بگيرند
    بگذار اين ددمنشان كه جز به « من » و « ما » هاي خود نمي انديشند و « ياكلون كما تاكل الانعام » . عاشقان راه حق را از بند طبيعت رهانده و به فضاي ازاد جوار معشوق برسانند.
    ننگتان بادتفاله هاي شيطان و عارتان باداي خود فروختگان به جنايتكاران بين المللي كه در سوراخ ها خزيده و در مقابل ملتي كه در برابر ابرقدرت ها برخاسته است به خرابكاري هاي جاهلانه پرداخته ايد.
    عيب بزرگ شما و هوادارانتان آن است كه نه از اسلام و قدرت معنوي آن و نه ا زملت مسلمان و انگيزه فداكاري او اطلاعي داريد. شما ملتي را كه براي سقوط رژيم پليد پهلوي و رها شدن از اسارت شيطان بزرگ ده ها جوان عزيز خود رافدا كرد و با شجاعت بي مانند ايستاد و خم به ابرو نياورد نشناخته ايد. شماملتي را كه معلولا نشان در تخت هاي بيمارستان ها آرزوي شهادت مي كنند و ياران را به شهادت دعوت مي كنند نشناخته ايد. شما كوردلان با انكه ديده ايد با شهادت رساندن شخصيت هاي بزرگ صفوف فداكاران در راه اسلام فشرده تر وعزم آنان مصمم تر مي شود مي خواهيد بابه شهادت رساندن عزيزان مااين ملت فداكار را از صحنه بيرون كنيد. شما تا توانستيد به فرزندان اسلام چون شهيد بهشتي وشهداي عزيزمجلس وكابينه باحربه ناسزا و تهمت هاي ناجوانمردانه حمله كرديد كه آنها را از ملت جدا كنيد و اكنون كه آن حربه از كار افتاد وكوس رسوائي همه تان بر سربازارهازده شد در سوراخ ها خزيده و دست به جناياتي ابلهانه زده ايد كه به خيال خام خود ملت شهيد پرور فداكار را با اين اعمال وحشيانه بترسانيد و نمي دانيد كه در قاموس شهادت واژه وحشت نيست . اكنون اسلام به اين شهيدان و شهيد پروران افتخار مي كند وبا سرافرازي همه مردم را دعوت به پايداري مي نمايد و ما مصمم هستيم كه روزي رخش ببينيم و اين جان كه از اوست تسليم وي كنيم .
    ملت ايران در اين فاجعه بزرگ 72 تن بيگناه به عدد شهداي كربلا از دست داد. ملت ايران سرافراز است كه مرداني را به جامعه تقديم مي كند كه خود را وقف خدمت به اسلام و مسلمين كرده بودند و دشمنان خلق گروهي را شهيد نمودند كه براي مشورت در مصالح كشور گردهم آمده بودند. ملت عزيز! اين كوردلان مدعي مجاهدت براي خلق گروهي را از خلق گرفتند كه از خدمتگزاران فعال و صديق خلق بودند. گيرم كه شما با شهيد بهشتي كه مظلوم زيست و مظلوم مرد و خار در چشم دشمنان اسلام و خصوص شما بود دشمني سرسختانه داشتيد با بيش از 70 نفر بيگناه كه بسياريشان از بهترين خدمتگزاران خلق و مخالف سرسخت با دشمنان كشور و ملت بودند چه دشمني داشتيد جز آنكه شما با اسم خلق از دشمنان خلق و راه صاف كنان چپاولگران شرق و غرب مي باشيد. ما گرچه دوستان و عزيزان وفاداري را از دست داديم كه هر يك براي ملت ستمديده استوانه بسيار قوي و پشتوانه ارزشمند بودند ما گرچه برادران بسيار متعهدي را از دست داديم كه « اشدا علي الكفار رحما بينهم » بودند و براي ملت مظلوم ونهادهاي انقلابي سدي استوار و شجره اي ثمربخش به شمار مي رفتند لكن سيل خروشان خلق و امواج شكننده ملت با اتحاد واتكال به خداي بزرگ هر كمبودي را جبران خواهد كرد. ملت ايران با اعتماد به قدرت لايزال قادر متعال همچون دريايي مواج به پيش مي رود ودر مقابل ابرقدرت ها و تفاله هاي آنان با صفي مرصوص ايستاده است و شما درماندگان عاجز را كه در سوراخ ها خزيده ايد و نفس هاي آخر را مي كشيد به جهنم مي فرستد و خداوند بزرگ پشت و پناه اين كشور و ملت است .

  • *****
    شخصيت جامع و ارزشمند شهيد بهشتي




  • با گزيده هايي از سخنان رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي و فرازهايي از سخنان آيت الله هاشمي رفسنجاني ويژگي هاي منحصر به فرد شهيد مظلوم آيت الله بهشتي را به نظاره مي نشينيم .
    ث حضرت آيت الله خامنه اي :
    مرحوم شهيد بهشتي يكي از آن شخصيت هايي بود كه يك حالت استثنايي در آنها مشاهده مي شود. ميدانيد آدمها دو جور هستند يكي آدمهائي هستند كه هيچ ويژگي استثنايي در آنها نيست با استعدادند با فكرند ارزشمندند اما عادي و معمولي اند...
    لكن بعضي هستند كه از معمول انسانها يك چيزي بيشتر دارند يك برجستگي در اينها وجود دارد اين برجستگي خيلي هم زود فهميده نمي شود در گذشت زمان مشهود ميشود و بهشتي از اين قبيل بود. او داراي فكر بلندي بود مغز قوي و فعالي داشت علاوه بر اين داراي اراده و روحيه ممتازي بود بر خود و احساسات خويش شديدا غالب بود يك فرد بيشتر متفكر بود تا احساساتي اگر چه گاهي اوقات احساسات او هم يك جمعيت ميليوني را بجوش مي آورد يعني اينجور احساساتي هم گاهي ميشد اما در همانوقت هم مي توانست مطمئن باشد كه دارد منطقي حرف ميزند از آن قبيل آدمهايي نبود كه احساساتشان آنها را سوار بر يك اسب سركشي بكند كه مهارش در دستشان نيست بلكه از آن قبيل انسانهايي بود كه در اوج احساساتشان هم آدم ميدانست كه دارد منطقي و متين و محاسبه شده حرف مي زند...
    اين مرد مردي شديدا متعبد بود يعني دين و شريعت را به درستي و از بن دندان قبول داشت با كمال خلوص و صميميت عامل به شرع و معتقد به دين بود. از تظاهر از رياكاري از كارهايي كه برخلاف صميميت و خلوص هست شديدا بيزار و روگردان بود خودش نداشت و از هر كسي كه داراي اين صفات بود بدش مي آمد... از جمله خصوصيات آقاي بهشتي اين بود كه كارها را از بنيان شروع مي كرد با رژيم هم كه مبارزه ميكرد مبارزه اي بنياني بود...
    بهشتي مظلوم زيست و مظلوم مرد بخاطر اينكه در دوران زندگيش كسي به عمق و والايي شخصيت اين مرد پي نبرد. شهيد بهشتي واقعا يك انسان برجسته اي بود در همه ابعاد.
    اشخاص درباره شهيد بهشتي خيلي صحبت كرده اند خيلي چيزها گفته شده و گفتني ها گفته شده آنچه كه ما كم داريم شناخته شدن شخصيت اين عزيز هست . در آثار علمي او در آثار وجودي او در مشخص شدن مفاهيم كلمات او در طول زمان .
    همه چيز را ميشد روي دوش او گذاشت و در همه مشكلات ميشد بفكر او متكي شد.
    ... وقتيكه انسان يك فكر و شورايي را ميكرد و يك كاري را مي خواست اقدام بكند و ميترسيد كه مبادا گوشه اي از آن عيب پيدا بكند وقتي در جلسه بهشتي بود آدم خاطرش آسوده بود.
    بدليل اينكه شهيد مظلوم بهشتي داراي شخصيت ممتازي بود همواره مورد حمله ليبرالها و منافقين واقع مي شد به قول شاعر : اول بلا به مرغ بلند آشيان رسيد. آنكس كه آشيانش و پروازش بلندتر و شخصيت اش برجسته تر است بيشتر از همه مورد تهاجم دشمنان قرار مي گيرد. دشمني با كسي كه تاثيري در روند اين مبارزه ندارد كاري ندارد.
    شهيد بهشتي بزرگترين تاثير را داشت يعني از شخص امام كه بگذريم در ميان مردم ديگري كه در كار مبارزه و رهبري اين مبارزه و اداره اين انقلاب نقش داشتند از همه مهمتر و موثرتر مرحوم شهيد بهشتي بود. طبيعي بود كه او را بيشتر مورد تهاجم قرار بدهند.
    ث آيت الله هاشمي رفسنجاني :
    آقاي بهشتي از شاگردان قوي جلسات استاد مرحوم علامه طباطبائي بودند و مسائل عميق و اساسي و بنياني كه در آنجا طرح مي شد روي سازندگي شخصيت ايشان اثر داشت .
    امام خميني انصافا نفسشان به هر كسي مي رسيد يك سازندگي داشت و از جمله اين افراد آقاي بهشتي بود.
    آقاي بهشتي واقعا چند شخصيتي بود يعني ميشود گفت در اين رشته هايي كه مورد نياز جامعه است يك متخصص بود.
    تحقيقا يكي از خسارتهاي ما اين است كه شهيد بهشتي چنان توفيقي پيدا نكرد كه با فرصت بنشيند و حرفها و افكارش را در زمينه هاي مختلف تنظيم كند.
    يكي از تفاوتهاي شهيد بهشتي با ديگران اين بود كه ديگران حاضر بودند براي كارهاي سطحي تري وقت صرف كنند اما ايشان مي گفت كار را بايد از ريشه شروع كنيم .
    شهيد بهشتي يك سعه صدري داشت يك منطقي داشت كه برپايه شخصيت ايشان مي شد يك عده اي بيشتر تاب بياورند و اختلافاتشان را حل كنند.
    تعادلي در وجود آقاي بهشتي بود كه مواظب جهات مختلف بودند و جامعيت اسلام هم اين را اقتضا مي كند.
    ما نبايد اجازه بدهيم كه افكار اجتماعي سياسي و اقتصادي شهيد بهشتي از دست برود يا علامت سئوال روي آنها بگذارند اينها افكار جالبي است .
    چيزي آن روز احساس مي شد و اين احساس شهيد بهشتي را به يك وادي جديد انداخت كه آن احساس در همه شايد نبود و آن احساس پل زدن بين دانشگاه و حوزه و سرنوشت طلبه ها براساس اين نياز بود.
    در تاريخ اسلام از ائمه معصومين كه بگذريم شخصيتي مانند آيت الله بهشتي خيلي كم داريم . او مجتهد فقيه فيلسوف مكتب شناس سياست دان سخن دان سخنران اهل قلم و نويسنده و مدير بود و به چهار زبان زنده روز (عربي فارسي انگليسي آلماني ) تكلم مي كرد.
    شهيد مظلوم بهشتي واقعا يك امت بود و مي توانست براي اين انقلاب محور عظيم باشد.

  • *****
    شهيد بهشتي در نگاه آيت الله موسوي اردبيلي




  • ب امتيازي كه ايشان داشت اين بود كه معمولا آن وقت ها يك طلبه يكي دوسالي طول ميكشيد تا شناخته بشود و درس بدهد و بحث كند و خودش را نشان بدهد جايش را پيدا كند كه در كداميك از اين گروهها جا ميگيرد. امتياز اول ايشان به نظر من اين بود كه اين دوره را ايشان خيلي زود طي كرد يعني چند هفته طول نكشيد كه ايشان شناخته شد شناخته شد به « تيزفهمي » و « باهوشي » و « قدرت بحث » و اين البته يك امتياز بالائي است . چند نفر آنوقت در قم بودندكه اينها مقياس بودند براي ديگران . مثلا ميگفتند فلان كس چطور است خوب است متوسط است . نوعا اندازه گيري ها را با اينها ميكردند مثلا ميگفتند فلان كس در سطح فلان كس است از او قوي تر است از او ضعيف تر است واحد سنجش بودند. يعني اينها ديگر جا افتاده بودند همه مي شناختند اينها را. مرحوم بهشتي جز اينها بود. اگر صحبت بود كه فلان كس چطور است معمولا مي پرسيدند مثلا نسبت به بهشتي چطور است ميگفت كمي ضعيفتر است يا مثلا در اندازه ايشان ميشود. خلاصه اين خودش يك چيزي است يعني بايد خود او و شخصيت او شناخته شده باشد حداقل در ذهنها اندازه معيني داشته باشد تا ديگران را با او مقايسه كنند. اين يك امتياز ايشان بود كه اين دوره را خيلي زود طي كرد يعني همه فهميدند كه يك طلبه اصفهاني سيد و باهوش آمده كه قوي بحث ميكند اين يك امتياز بود.
    مسئله دوم كه ايشان داشتند كه البته اين يك مدتي طول كشيد تا معلوم شد معمولا در ميان طلبه ها ميگويند فلان كس عمق تفكرش چطور است دقتش تيزهوشي اش سرعت انتقالش چطور است استحضار ذهني او چطور است اين ها رشته هائي است كه ميگويند فلان كس از نظر دقت فكري خيلي خوب است فلان كس خيلي سالم فكر ميكند روان فكر ميكند.
    يكي از امتيازات خوب آنوقت ها (الان هم هست در ميان طلبه ها) اين استحضار ذهن و سرعت انتقال است كه در بحث خيلي به درد ميخورد. ممكن است كسي دقت فهمش خوب باشد اما سرعت انتقال نداشته باشد ما ديديم چنين افراد را كه آدم وقتي يك چيزي ميگويد همانجا چيزي ندارد كه بگويد اما فردا كه مي آيد بحث ميكند يك حرف خوب و دقيق ميگويد منتهي بايد مهلت داد يك روز دو روز مهلت داد. از اينها بود مرحوم آقاسيد علي رامهرمزي از شاگردهاي منتسب به شيخ هادي تهراني . ايشان مردي بود بسيار قوي مشهور شد بعدا به نام آميرزا سيدعلي بهبهاني . آنجور در بحث عاجز بود. البته در بحث عاجز بود يعني با همطرازهاي خودش بحث كه ميكرد قوي نمي توانست بحث كند يك چيزي را ميگفتند و در جلسه بعد فكر ميكرد رويش و مطلب خوبي را مي آورد. اينجور افراد معمولا در بحث يك كمي ناتوان هستند. بهشتي درست عكس اين بود. مرحوم بهشتي سرعت انتقالش خيلي قوي بود و در بحث وقتي وارد ميشد خيلي مشكل بود انسان با او بحث كند كمتر كسي ميتوانست با او بحث كند. البته بعضيها هستند كه كمتر كسي ميتواند با آنها بحث كند منتهي يك كمي شلوغ كن هستند ايشان اينطور نبود. يك مدتي داد ميزد و بلند حرف ميزد بعدا اينرا ترك كرد. بعضي از رفقا ميگفتند كه بلند صحبت ميكند من سرم درد مي گيرد. اينرا خيلي ايشان زود ترك كرد. بعدها ايشان به من گفت سبب اين تغيير و تحول در من مرحوم علامه طباطبائي شد. گفت من با ايشان يك بحث فلسفي را مطرح كردم . حرفهايم را زدم با همان طمطراق تمام شد و ايشان شروع كرد آرام به من جواب بدهد من يك مرتبه پريدم در حرف او يك چيزي به نظرم رسيد. آن بحث ها معمولا اين جور است . گفت من اولين بار بود كه يك شخصيت علمي را ديدم كه تا من خواستم حرف بزنم حرفش را قطع كرد و گوش داد به حرف من هيچ اصرار نكرد كه من حرف ميزنم و حرفم تمام نشده . ايشان شروع كرد به حرف زدن باز هم من دويدم توي حرفش و حرفش را قطع كرد. دوبار يا سه بار اين جور شد. اين وسيله تنبه شد كه اينكاري كه من ميكنم درست نيست اين كاري كه او ميكند درست است . اين سبب شد كه من ديگر تغيير كردم و اين تغيير و تحول را تا اين اواخر من يادم هست كه ايشان داشت ولي در بحث خيلي قوي بود. من يادم هست آقا سيدعلي يثربي رحمه الله عليه از نجف برگشته بود و آمده بود قم جمع ما رفتيم به ديدن ايشان . آميرزا سيدعلي يثربي اهل بحث بود قوي بود جز بحاثها آميرزا سيدعلي يثربي اهل بحث بود قوي بود جز بحاث ها آميرزا سيدعلي يثربي بود. مشهور بود كه با او بحث كردن خيلي مشكل است . در آن جلسه آقاي بهشتي درباره يك مطلب تازه اي با ايشان بحث كرد. با اينكه مرحوم آقاسيدعلي يثربي خيلي قوي بود ولي اين بحث كه شروع شد احساس شد آميرزا سيدعلي در بحث با تمام مقام علمي اش دارد ميماند در نتيجه بحثي كه مرحوم بهشتي با آن سرعت بحث ميكرد آميرزا سيدعلي از نجف آمده بود و يك چيزهائي نقل ميشد كه ايشان در نجف با چه كساني بحث كرده و چه جور شده در آن جلسه آقاسيدعلي ماند در بحث . اينهم مسئله دوم بود در بحث قدرت تفكر شهيد بهشتي هم خوب بود يعني آن امتيازاتي كه يك شخصيت علمي بايد داشته باشد اكثرش را ايشان داشت قدرت جمع بندي او هم خوب بود. آن چيزي كه ميدانست خوب ميتوانست آنرا بنويسد. از چيزهائي كه من يادم هست اينكه مرحوم آقاي بروجردي درس صلوه را شروع كردند و آقاي بهشتي شروع كردند صلوه را نوشتن . دو جور درس خارج را مي نويسند. يكي درس خارج تقرير مي نويسند هرچي كه از استاد شنيده اند آنرا مي نويسند نوعا اينجور مي نويسند. (به اين ميگويند) تقريرنويس . كم اتفاق مي افتد كه كسي در موازات درس خودش مستقلا كتاب بنويسد و ضمنا حرف استاد را هم در آنجا بياورد. مرحوم بهشتي كتاب صلوه را شروع كرد با اين روش دوم نوشتن .
    ب و اما امتيازي كه به نظر من خيلي مهم است آزادانديشي شهيد بهشتي در فقه بود. اين خيلي نادر است كه انسان در فقه آزادانديش باشد مرعوب عظمت و شخصيت هاي علمي نباشد خودش را نبازد استقلال فكري اش را از دست ندهد و اطمينان به نفس را داشته باشد شايد در هر دوره يك نفر يا دو نفر يا سه نفر را اينطور پيدا كني و شايد هم نباشد. شايد هم در ميان هزار نفر بيست هزار نفر بعد از پنجاه سال يك نفر اينچنين باشد. اين خيلي مهم است . مثلا ما داريم از اينها بعد از مرحوم شيخ طوسي رحمه الله عليه ابن ادريس را او آزادانديش بوده خود شيخ طوسي مرحوم علامه مرحوم شهيد اول اينها نوادر آن روزگارند.
    نوع تحولي كه در دوران تحول تفسير فقه اصول علوم اسلامي بوجود آمده بوسيله اين افراد بوده . مرحوم بهشتي در اين بعد امتياز بسيار وسيعي داشت . البته معمولا اينگونه افراد كه آزادانديش هستند و نوعا نوآوري دارند و نوعا مبتكر هستند اين سطح را ديگران گاهي درك نمي كنند يا علاوه بر اينكه درك نمي كنند يك عكس العملهاي منفي هم ايجاد مي شود همه اينجوري بودند مثلا درباره ابن ادريس يك عكس العملهاي منفي بوجود آمده بود. ابن ادريس خيلي قوي بود البته درباره آزادانديشي اش چيزي نگفتند اما رفتند دنبال يك چيزهايي كه پيدا است از يك جهت ناراحتند اينها را مطرح كردند. خلاصه در عصر ما دو سه نفر افراد معدود يكي مرحوم محمدباقر صدر بود كه جز اشخاصي است كه در فقه آزادانديش بود نوآوري هاي خوبي داشت افراد معدودي در اين زمينه بودند اين يك شهامت علمي هم ميخواهد خيلي چيزها بايد داشته باشد تا بتواند اينجور آزاد فكر كند يكمرتبه انسان خودش را در برابر يك شهرت عظيم مي بيند مثل شيخ انصاري سيدهادي يزدي شريف العلما برويد جلو آقاي بهبهاني بحرالعلوم صاحب جواهر يك كسي پيدا شود و در مقابل اينها اطمينان نفس را از دست ندهد. مرحوم بهشتي آدمي بود داراي يك چنين خصوصياتي . اين چيزهائي كه من ميگويم اينها آن مسائل بنياني يك شخصيت علمي است بقيه اش مربوط به تحصيل است مدت تحصيل مدت اجتهاد چون اينها نباشد مثل اين است كه سرمايه نباشد... بعضي ها سرمايه را دارند اما به كار گرفتن اين سرمايه خوب سليقه اي است ايشان در اين هم خوش سليقه بود. سرمايه را هيچ ضايع نميكرد دليلش اشتغالات مختلف ايشان است . در اصول اشتغال خوبي داشت در فقه اشتغال بسيار خوبي داشت در فلسفه اشتغال خوبي داشت خلاصه ما يك چيزهائي را ميگوئيم طولي و يك چيزهائي را ميگوئيم عرضي . ايشان هم در مسائل طولي جز آنهايي بود كه پيشرفت خيلي خوبي داشت و در مسائل عرضي هم ايشان امتيازات و مطالعات و بحث هائي داشت كه نوعا اين بحث ها و مطالعات را يا كساني ندارند و حداقل در سطح كمي دارند. درباره مرحوم بهشتي من فكر ميكنم اين تعبير را كه ميخواهم به شما بگويم مقدار زيادي مسائل معلوم ميشود. مرحوم بهشتي جز افرادي بود كه طرف شور علمي بود يعني اگر كسي ميخواست كار علمي بكند مطالعه علمي بكند درس خاصي بدهد علم خاصي را تعقيب كند معمولا اينها مي آيند يك افرادي را كه خيلي اعتماد به آنها دارند و شناخته شده هستند و صاحب نظر هستند در آن مسائل با آنها مشورت ميكنند. مرحوم بهشتي جز اينها بود. مثلا در چند هزار نفر شايد دو يا سه نفري اينطور پيدا شوند. ايشان جز افرادي بود كه با او شور ميشد كسي ميخواست كار بكند فلان استاد چطور است فلان علم چطور است فلان مقدار كافي هست يا نيست شما چه جور صلاح ميدانيد اينكار را بكنيم اين هم جز اين افراد بود. اينها امتيازاتي است كه من از ايشان سراغ دارم . آنها كه عرض كردم كه آن سرمايه ها بود و سرمايه ها را هم ضايع نكرد اين فكر ميكنم يك تعبير جامعي است كه من گفتم يعني از سرمايه ها حداكثر استفاده را هم كرد.
    ب مرحوم بهشتي جزو طلبه هائي بود كه جلسه درس داشت چون اين را الان همه طلبه ها ندارند. يكدسته از طلبه ها دارند آنوقت معمولا جلسه درس هم كه دارند در ميان آنها هم مساله فرق مي كند. شاگرد معرف استاد است . يك وقت يك دسته طلبه با كيفيت بالا در درس شركت مي كند يك وقتي هم همينجور مثلا قاطي شركت مي كنند. مرحوم بهشتي جز افرادي بود كه جلسه درس داشت و شاگردانش از كيفيت بالائي برخوردار بودند. اهل تلاش بود اهل تلاش در راه تربيت افراد. دائما جلساتي بگذارد و خودش شركت كند و يك اشرافي در آن جلسات داشته باشد حالا معمولا يا با طلبه اي اين جلسه را بگذارد يا دانشجو يا با طبقات ديگر او خيلي تلاش مي كرد كه يك برنامه هائي براي اصلاح و تربيت داشته باشد خلاصه من نمي دانم چه تعبيري بكنم آدم مثلا بگويد مرحوم بهشتي مجتهد است مجتهد يك سطح معيني ندارد مجتهد نوسان دارد از يك مرتبه اي به مراتب ديگري . مجتهد داراي امتياز را مي خواهم بگويم چون همه مجتهدين داراي امتياز نيستند ممكن است كسي اين امتيازات را نداشته باشد و مجتهد هم باشد. ايشان اهل نظر بود و در فقه با اينكه متشرع بود و متعبد بود به نظر خودش عمل مي كرد و براي خودش تقليد را حرام ميدانست و حرام هم بود تقليد كردن اما اينرا هم فكر نمي كنم تعبير گويائي باشد كه بگوئيم ايشان داشتند نه بيش از اينها ايشان داشتند.
    ب ما يك كار مشتركي داشتيم در خبرگان يك كار مشترك خيلي قوي اي بود و من وقتي اين يادم مي آيد خيلي خوشم مي آيد. مي دانيد كه جلسه خبرگان را بهشتي اداره مي كرد. در خبرگان يك جلسات علني داشتيم و يك جلسات غيرعلني . در جلسات غيرعلني وقتي كه ايشان كار داشت يا خسته بود به من مي گفت بيا جلسه را اداره بكن من به ايشان مي گفتم كه من تند هستم برخوردم تند است و بهتر است كسي ديگر اداره كند مي گفت نه تو اداره بكن و تند هم نشو! مي گفتم من تند هستم و نمي شود مي گفت تو اداره كن و تند نشو! در خبرگان هم ما همكاريمان خيلي خوب بود.
    ب من ايشان را يك انسان و يك شخصيت اخلاقي مي شناسم مقيد به موازين و ريزه كاريها و ظرافتها و دستورات اخلاقي . مسائل اخلاقي مسئله ايست كه اگر ريشه اش در قلب انسان نباشد و بخواهد به خودش ببندد خيلي مشكل است براي اينكه يك عمر با او هست در خلوت در غير خلوت شب روز تنهايي در برخوردها در اجتماعات نمي شود انسان اينطور چيزي كه ندارد بخودش ببندد. در تمام اين مراحل بالاخره يك جا دوجا يك مرتبه از دستش در مي رود خودش را لو مي دهد. آن مقدار كه من ميتوانم بگويم اين است كه در مدت نزديك به 40 سال كه در مجموع من با مرحوم بهشتي بودم هيچ يادم نيست كه ايشان كار خلاف اخلاق انجام داده باشد. اين خيلي عجيب است كه آدم اين مدت با كسي باشد در حرف زدن در رفتار در كردار و اينها يادش نباشد كه يك وقتي انسان برخلاف موازين اخلاقي كاري را كرده باشد و اين به نظر من يك چيز بسيار مهمي است .
    ايشان ريزه كاريهايي هم داشتند. ايشان به شدت انسان دوست و با عاطفه و بدردبخور به كمك كسي بشتابد و در اين مسئله گاهي حتي مشكلاتي را برخود هموار ميكرد.
    شهيد بهشتي رازنگهدار بود سخت رازنگهدار بود با مخالفين خودش خيلي با بزرگواري برخورد ميكرد.
    دو سه نفر بودند خيلي اذيتش ميكردند. درباره ايشان خيلي حق كشي ميكردند و انصافا ستم ميكردند. من نديدم پيش من ايشان حتي از آنها چيزي بگويد. اين جايز هم هست شرعا اشكالي ندارد قرآن ميفرمايد : « لايحب الله الجهربالسو من القول الامن ظلم » . از اين حقش هم استفاده نميكرد.
    بعضي از همانهائي كه ايشان را اذيت ميكردند مرحوم مطهري را هم اذيت مي كردند مرحوم مطهري گاهي تحملش را نداشت و ناراحت ميشد اظهار ناراحتي ميكرد گاهي مثلا تند ميشد ولي ايشان اين حالت را نداشت هميشه با بزرگواري برخورد ميكرد.
    خلاصه ايشان مجموعه فضايل اخلاقي را داشتند و در جمع ميشود گفت مرحوم بهشتي جز آن انسانهاي نادري بود كه خيلي كم اتفاق مي افتد يكنفر داراي اينهمه فضايل اخلاقي و كمالات باشد. در عين حال هميشه مقيد بود به اينكه خودسازي كند و هيچوقت خودش را يك انسان كاملي نداند يا عجبي داشته باشد غروري داشته باشد به كمالاتش بنازد حتي به كمالات علمي .

  • *****
    جريان شناسي هفتم تير




  • اشاره
    آنچه پيش روي شماست متن سخنراني حجت الاسلام والمسلمين مسيح مهاجري است كه در تير ماه سال 1380 در دانشگاه علوم پزشكي بقيه الله تهران ايراد شد.

    بسم الله الرحمن الرحيم . روز ميلاد با سعادت امام عسگري (عليه السلام ) است . اين روز خجسته را به پيشگاه ولي عصر امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) و شما عاشقان آنحضرت و منتظران ظهورش تبريك عرض مي كنم . بدليل تقارن امروز با بيستمين سالگرد فاجعه هفتم تير و شهادت مظلومانه 72 تن و سيد الشهداي انقلاب اسلامي شهيد مظلوم آيت الله بهشتي (رضوان الله تعالي عليه ) بنابراين است كه بنده تحليلي از فاجعه هفتم تير و نقش شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در انقلاب اسلامي خدمت شما ارائه كنم . واقعيت اين است كه هم خود فاجعه هفتم تير و هم شخصيت ذو ابعاد شهيد مظلوم آيت الله بهشتي آنقدر وسيع است و ميدان صحبت دارد كه به هيچ وجه در چنين فرصتهاي كمي امكان بيان رساي مطلبي درباره بعدي از ابعاد اين واقع و بعدي از ابعاد شخصيت اين انسان ممتاز عصر ما وجود ندارد اما از باب اينكه « مالايدرك كله لا يترك كله » بنده در حد امكان از اين فرصت استفاده مي كنم و مطالبي را خدمت شما برادران عزيز و حضار محترم عرض مي كنم . شايد بتوان بحثي را كه بنده براي اين جمع اهل فكر ودانش و تحقيق در نظر گرفته ام تحت عنوان « جريان شناسي هفتم تير » مطرح كرد هر چند به جريان شناسي كل انقلاب اسلامي و به يك معني به كل تاريخ اسلام هم به دليل مشابهت هايي كه دارد مرتبط مي شود.
    جريان شناسي را با دو نگاه مي شود ديد. يكي نگاه علمي است بدين معني كه كسي مي خواهد عالم باشد به جريانات جريان شناسي مي كند تاريخ را مي خواند يا خودش حضور دارد و جرياني را مي بيند و با آن آشنا مي شود يا با ديگران صحبت مي كند به هر حال با جريان آشنا مي شود يا با جريانها آشنا مي شود براي اينكه عالم به اين موضوع علمي باشد كتابي بنويسد مقاله اي بنويسد و رساله اي تدوين بكند مثلا تز دكتري بنويسد و امثال اينها. اين در حد خودش مفيد است اما بيشتر از اين بقول ما طلبه ها ابمبد² ندارد يعني ادامه اي ندارد و در حد فايده هاي علمي از اين قبيل كه بر شمردم مفيد است . اما با يك ديد ديگر هم به جريان و يا جريانها مي شود نگاه كرد و جريان شناسي با آن ديد تاثير ديگر و مفهوم ديگري دارد و آن ديد اين است كه انسان بعد از عالم شدن به جريانهاي سياسي سعي كند از اين شناخت خودش نسبت به اين جريانها يك سلاح بسازد و از اين سلاح در مواقع لازم استفاده كند كه اگر چنين كند مي تواند در جامعه تحول ايجاد كند. مسير تاريخ را حتي اگر (طرف قوي باشد) و كارآمد باشد عوض بكند. نمونه خيلي روشن آن حضرت امام رضوان الله تعالي عليه است كه انساني بود سياستمدار سياستفهم با هوش بالاي سياسي و طراحي هاي قوي سياسي و عالم به جريانات سياسي و با همين ديد دوم كه جريان شناسي را تبديل به يك سلاح كرد و توانست مسير تاريخ ايران را تغيير بدهد. بنده يادم هست كه در سال اول بعد از رحلت امام و رهبري رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي در يك ديدار خصوصي خدمت ايشان بودم ايشان درباره امام جمله اي گفتند كه من هميشه به ياد دارم و فكر مي كنم كه از بس مهم بود كه عين جمله به يادم مانده ايشان فرمودند كه امام يك ذهن بزرگ داشتند كه با يك راديوي ترانزيستوري كوچك همه دنيا را مي فهميدند و تصميم مي گرفتند و با همه توطئه هاي دنيا مقابله مي كردند. ايشان در بيان خصوصيت حضرت امام در مورد رهبري در مبارزه با دشمن اين جمله را فرمودند كه خيلي رسا بود و من خيلي به دلم نشست و ديدم كه بسيار جالب است چون مي دانيد امام دم و دستگاه بسيار عريض و طويلي كه اطلاع بگيرند و خبر بياورند و تحليل كنند و مثل دم دستگاه هاي سياسي دنيا كه امروز هست در كشور خودمان هم هست و سياسيون ما هم به هر حال دم و دستگاهي دارند و ده ها نفر و بلكه گاهي وقتها صدها نفر اين كارها را انجام مي دهند و محصولش را مي آورند براي اينكه مطالعه كنند و مطلع بشوند از اوضاع دنيا يا ببينند بايد مثلا موضع بگيرند يا نگيرند امام اين چيزها را نداشتند هم خودشان مايل نبودند هم ابتداي كار بود و هم نيازي نداشتند واقعا همين درست است كه با ذهن بزرگ و يك راديوي ترانزيستوري كوچك همه دنيا را مي فهميدند و با همه توطئه ها مقابله مي كردند. اين هم يك جور جريان شناسي است و استفاده از جريان شناسي و شناخت جريانها بعنوان يك سلاح . ديديم كه امام توانستند رژيم شاهنشاهي را از بيخ و بن بركنند و نظام جديدي را به جاي آن مستقر و تثبيت بكنند و در مقابل همه توطئه ها بايستند. به اين هم اكتفا نكردند و تفكر امام اين بود كه به اين اكتفا نكنند و لذا دنبال اين بودند كه مسير تاريخ دنيا را هم عوض بكنند. تغيير مسير تاريخ دنيا هم نه به اين معنا كه دخالت كنند در سرنوشت ملتها و برخلاف اراده ملتها كاري كنند. چون خود فعاليت داشتن در بيرون مرزها دو نوع مي تواند باشد يك نوع دخالت در سرنوشت ملتها اين همان كاري است كه استعمارگرها مي كنند. آمريكا انجام مي دهد و انگليس هم انجام مي داد و حالا اگر بتواند انجام مي دهد اسرائيل انجام مي دهد. اين استعمار است . دخالت در سرنوشت ديگران بر خلاف اراده ملتها. نوع ديگر سر و كار داشتن با بيرون مرزها عبارت است از كمك كردن به مردم و ملتهاي مظلوم و ضعيفي كه تحت ستم هستند يا ستم داخلي دولتها و حكومتهاي خودشان يا ستم قدرتهاي استكباري و بايد به داد آنها رسيد و آنها رانجات داد. كاري كه امروز شما براي فلسطين مي كنيد از اين قبيل است . دخالت در امور فلسطين نيست كمك به مردم فلسطين است براي نجات از فشار و ظلمي كه صهيونيستها و آمريكا بر آنها وارد مي كنند. اين تفكر و انديشه چيزي است كه امام بشدت به آن معتقد بودند و بارها فرمودند كه ما نبايد تسليم معادلات بين المللي موجود بشويم .
    معادلات بين المللي موجود براي خوردن ماهاست براي از بين بردن ماهاست براي كمك به ما نيست . بلكه بايد با معادلات بين المللي موجود دربيافتيم و اين معادله را تغيير بدهيم و مسير ديگري كه به مصلحت ملتها است براي آن در نظر بگيريم و دنيا را در آن مسير قرار بدهيم . اين فكري بود كه امام داشتند و دنبال آن بودند. با پايه ريزي نظام جمهوري اسلامي در ايران و اصراري كه بر اسلاميت نظام در چارچوب و قالب جمهوريت نظام داشتند اين هدف را دنبال مي كردند.
    همين جا من خيلي كوتاه خدمت شما عرض بكنم كه جاي بسيار تاسف است كه اين بحث تقابل بين جمهوريت و اسلاميت را بعضي ها مطرح مي كنند و بعنوان يك تغذيه سياسي و مطبوعاتي مرتب نشخوار مي كنند و از آن استفاده مي كنند مردم را سرگرم مي كنند تا از مسايل اساسي تر مردم را غافل كنند در حاليكه بحثي وجود ندارد. هم جمهوريت و هم اسلاميت هردو را امام گفتند الان هم كسي را ما نمي شناسيم از بزرگان نظام كه غير از اين بگويد و در طول 23 ساله گذشته هم ما نديديم از بزرگان از متفكرين از معاصرين از چهره هاي معاصر نظام كسي غير ازاين بگويد بنابراين مطرح كردن اين بحثها اصولا براي وقت گيري و معطل كردن انحراف و اهداف مغرضانه ديگر است . اين نكته را براي اين مطرح كردم كه شما عزيزان هيچوقت به اندازه يك ثانيه فرصتتان را به اين جور بحثها ندهيد اينها واقعا بازي است .
    استقرار نظام جمهوري اسلامي با اين تفكر يعني تفكر صدور انقلاب كه صدور انقلاب نه به آن معني كه انقلاب را بصورت گلوله اي دربياوريم و به يك لوله اي مثل لوله توپ بگذاريم و يك ماشه را بچكانيم و اين بپرد به مرزها و يا جايي برود و منفجر بكند بلكه به اين معنا كه انقلاب يك موجود و فكر و انديشه است موجودي سيال كه خودش راه خودش را باز مي كند و مي رود حتي اگر رويش خاك بريزي مثل بذر مي ماند كه وقتي زمينه مساعد باشد جوانه مي زند و سرمي زند از زمين بيرون مي آيد و خودش را نشان مي دهد. صدور انقلاب به اين معني امام به اين معتقد بودند و مي خواستند چنين كار بزرگي را در دنيا انجام بدهند و اين براي مستكبرين براي قدرتهاي بزرگ دنيا و سرانگشتان آنها در داخل بشدت ترسناك و خطرناك بود حق هم داشتند كه بترسند آدم گاهي وقتها بايد به دشمن خودش حق بدهد ما اينجا حق مي دهيم يعني حق مي دهيم كه دشمن بترسد اما نه به اين معنا كه حق دارد كه با ما چنين كند كه كرد نه او براي حفظ منافع خودش بعنوان يك مستكبر بايد ما را بشناسد و از ما بترسد و عكس العمل نشان بدهد و كار خودش را بكند اما ما هم در مقابل وظيفه ديگري داريم و بايد كار خودمان را بكنيم و امام دنبال اين وظيفه بودند. باتوجه به اين خصوصيات و مقدمه كه بنده عرض كردم جنگ شديدي در چند ميدان در گرفت از همان اول انقلاب ميان انقلابيون معتقد به خط امام و ميان كسانيكه در جهت مقابل قرار داشتند كه يك بخشش خارج بود يعني قدرتهاي استعماري مثل آمريكا ـ انگليس و صهيونيستها و آنزمان شوروي كه هنوز فرو نپاشيده بود و در داخل هم گروه هاي ديگري كه اگر بخواهيم دسته بندي بكنيم بايد بگوئيم يك طيف طيف خط امام كه البته شامل گروههايي با سلائق مختلف بود كه بعضي هايشان معتقد به حاكميت ديني با محوريت ولايت مطلقه فقيه بودند بعضي ها نبودند و مايه ها و لعابهاي مذهبي براي حكومت قائل بودند اما معتقد به حاكميت ديني با محوريت ولايت مطلقه فقيه نبودند. اين مجموعه در همين طرف قرار داشتند يعني با انقلاب كار مي كردند اما خط امامي به معني واقعي كه تا آخر در خط امام بمانند نبودند اما به هر حال در آنزمان در اين طيف قرار داشتند. يادتان هست كه وقتي رفراندوم نظام جمهوري اسلامي صورت مي گرفت كه اصلش در دهم فروردين 1358 ولي مقدماتش در زمستان 1357 يعني بلافاصله بعد از انقلاب فراهم شده بود كه اين هم از برجستگيهاي انقلاب است كه بلافاصله اين كار را انجام داد و شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در سرعت عمل در اين زمينه نقش داشتند اصرار داشتند كه اين كار زودتر انجام بشود و خود امام هم اعتقاد داشتند. در آن مقطع بعضي ها مي گفتند جمهوري دموكراتيك اسلامي همين كساني كه الان خودشان را ملي مذهبي معروف كرده اند كه واقعا نه ملي هستند و نه مذهبي . اينها مي گفتند جمهوري دموكراتيك اسلامي و بعضي ها جمهوري دموكراتيك و بعضي ها جمهوري خالي كه امام همان وقت فرمودند كه جمهوري اسلامي نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد ولي به هر حال اين مجموعه در اين طيف در آن مقطع قرار داشتند در مقابل گروه هايي وجود داشتند كه حالا بعضي هايشان خيلي ظاهر بودند و بعضي هايشان كمتر. سلطنت طلب ها بودند منافقين بودند ماركسيست ها بودند. اينها در مقابل هم قرار داشتند دو طيف فكري كه البته اين طيف دوم همانطور كه گفتم از ناحيه غرب حمايت ميشد. آمريكا و اسرائيل و انگليس حمايت مي كردند تمام اين دستگاه هاي اطلاعاتي و مخابراتي و اطلاع رساني غرب از اين خط حمايت مي كردند و لذا تبليغات آنزمان عليه اصل انقلاب و عليه خود امام عليه ياران امام و عليه اين خط كه عرض كردم براي پيشبرد مقاصد امام تلاش مي كرد وجود داشت و عليه شهيد مظلوم آيت الله بهشتي بسيار شديد بود و تعبير بنيادگرا از آنزمان توسط آنها مطرح شد البته خود بنياد گرا هم عيبي ندارد تعبير خوبي است اما آنها از اين تعبير خوب با يك هدف بسيار بد استفاده مي كردند و اين را به كار مي بردند براي اينكه بگويند اينها مرتجع هستند و بازگشت به گذشته دارند كه خود بازگشت به گذشته را ما همان زمان معني مي كرديم كه اگر منظور اين است كه برمي گرديم به سنت پيغمبر بله ما بنيادگرا و مرتجع هستيم و برمي گرديم به آن سنت و قبول داريم چون در آن سنت استقلال خودمان را جستجو مي كنيم آزادي خودمان را جستجو مي كنيم و نظام اسلامي را بر همان پايه تاسيس مي كنيم البته ما همان وقت تعبير « اصول گرا » را براي اين جريان فكري مي پسنديديم . اين دو جريان فكري وقتي در مقابل هم قرار داشتند امام به تنهايي كه نمي شد همه اين كارها را انجام بدهند. امام صاحب انديشه و فكر اصلي بودند كه خط دهي مي كردند اما كساني بودند كه اين خط را تبيين مي كردند تشريح مي كردند و اجرائي مي كردند و در قالب قانون در قالب صحبت تشريح بياني در قالب مقاله و ميدانهاي ديگر خط امام را پيش بردند. عناصر زيادي وجود داشتند كه بسياري از آنها را مي دانيد و مي شناسيد. عده از آنها به شهادت هم رسيدند و عده اي از آنها هم هستند در طبقات مختلف هم بودند ولي در ميان آنها از همه قويتر از همه رساتر و از همه قدرتمندتر و شايسته تر و لايق تر شهيد مظلوم آيت اله بهشتي بودند و لذا شاخص جريان خط امام و فقاهت در آن زمان ايشان بودند.
    البته آماج حملات هم بودند براي اينكه داراي خصوصياتي بودند كه آن خصوصيات دشمن را مي ترساند ولي فهميدند كه وقتي اين افراد حضور دارند به طور طبيعي مي توانند خط امام را پيش ببرند و آن خطر را براي دشمن برجسته كنند. البته شهيد مطهري هم همينطور بود لكن ايشان خيلي زود يعني در اوايل سال 1358 به شهادت رسيدند و ديگر به اين ميدان و عرصه كه بنده الان ترسيم و تحليل مي كنم نرسيدند. شهيد مطهري در همان ميدان فكري بسيار قوي بودند و البته شهيد بهشتي علاوه بر اين ميدان در ميدانهاي ديگر هم قوي بودند و قدرتمند عمل مي كردند.
    بد نيست همينجا به مناسبت اينكه بعنوان هفتم تير صحبت مي كنيم بعضي از اين خصوصيات شهيد بهشتي را خدمت شما عرض بكنم . اولا از نظر علمي ايشان جامع بود. جامع بودن را در حوزه هاي علميه معمولا اينطور مطرح مي كنند كه جامع المعقول و المنقول . منقول آن فقه و حديث و كلام و... است معقول هم فلسفه و عرفان و... است اين جامع المقعول و المنقول البته كم هم نيست چون چندين علم را در بر مي گيرد البته به اين معني كه در هر علم صاحب نظر هستند آنها بصورت تحقيق شده و دقيق و عميق . شهيد مظلوم آيت الله بهشتي علاوه بر اين علوم زيادي را مي دانستند و همه هم مطالعه كرده و تحقيق كرده و در همه هم صاحبنظر كه بنده يك زماني شمردم تا 18 تا رسيدم البته بنده كه مي گويم شمردم به اين دليل كه با ايشان خيلي آشنا بودم از سال 1349 تا سال 1360 كه ايشان به شهادت رسيدند و در همان واقعه در همان سالني كه منفجر شد كنار ايشان بودم و توفيق همراهي از آنجا به بعد را با ايشان نداشتم و بازمانده آن حادثه شدم . در طول اين 10 تا 12 سال بنده كار علمي با ايشان داشتم و يكي دو سال اخير كار تشكيلاتي در شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي . در ميدان كار كشور در انقلاب ولي قبل از آن بنده در خدمت ايشان با يك جمعي مشغول كار علمي بوديم و لذا وزانت علمي ايشان در دست ماست مي دانيم كه ايشان مبلغ علمشان چقدر بود . عرض كردم وقتي شمردم ديدم تا 18 تا رسيدم حالا شايد بعضي ها بوده و بنده اطلاع نداشتم يعني حداقل در 18 رشته صاحب نظر عميق و كامل و جامع بودند . در جامعه شناسي و مردم شناسي در علم سياست (نه فقط همينطوري سياست بلدبودن معمولي ) در علم اقتصاد به طوري كه نقد كاپيتاليسم را نوشته بودند. چنين انساني با اين خصوصيات كه علاوه بر اين ايشان اطلاعات ديگري هم داشتند كه در حوزه هاي علميه ما به آنها مي گوئيم فضيلت ديگر علم نمي گوئيم كه يكي از اينها زبان داني است . زبان انگليسي به خوبي صحبت مي كردند و سخنراني مي كردند زبان آلماني را مسلط بودند و صحبت مي كردند و بر زبانهاي زنده علمي دنيا مسلط بودند هم از منابع استفاده مي كردند و هم صحبت مي كردند. در بعد مديريت علاوه بر اينكه علم مديريت هم داشتند در ميدان عمل هم مدير برجسته و لايقي بودند. ايشان در ميدان عمل مديريت چند كار بسيار درخشان كردند. يك كار در شوراي انقلاب بود. در شوراي انقلاب ايشان طراح بسياري از كارها از جمله ملي كردن 52 شركت معروف بود كه از همانجا هم سرمايه داران با ايشان دشمن شدند و قبل از اينكه منافقين به آقاي بهشتي حمله كنند پولدارهاي اين مملكت با ايشان دشمن شدند و قصد حذف ايشان را داشتند و دنبال كردند كه بنده از اين ماجرا خيلي مطلب دارم حتي در درون حزب جمهوري اسلامي ما اين مشكل را داشتيم به چه جرم يكي به اين جرم كه الان گفتم در شوراي انقلاب اين كار را كردند و ديگر به اين جرم كه در اوايل سال 58 در بازار تهران يك سخنراني كردند و گفتند بازاريان و پولدارها شما تا الان حرام و حلال را قاطي كرديد به جاي توماني يك قران توماني يك تومان خورديد ولي از نظر اسلام تجارت اين نيست . تجارت اين است كه كاسب به اندازه گذران عادي زندگي خودش سود بكشد روي جنس . بيشتر از اين حرام است و مي دانم كه شما بيشتر از اين خورديد. بيائيد آن اضافات را به دولت بدهيد و از اين به بعد هم با خدا عهد ببنديد كه بيشتر از اين سود نكشيد روي جنسهايتان . و بعد گفتند اگر شما اين كار را نكنيد ما اين كار را مي كنيم و قطعا اگر فرصت و مهلت ميداشت اين كار را ميكرد. از همانجا دشمني ها شروع شد دشمني منافقين مال مرحله بعد است . منافقين و دشمنان خارجي و بقيه دشمنان داخلي و خارجي انقلاب اين خصوصيات را مي دانستند و مي دانستند كه آقاي بهشتي انسان مدير مدبر خوشفكر عميق فيلسوف و فقيه جامع بود. به همين دليل معتقد بودند با اين انسان بايد درافتاد چون مانع راه است .
    علاوه بر شوراي انقلاب در مجلس خبرگان قانون اساسي هم آقاي بهشتي درخشيد. خبرگان قانون اساسي چند تا آدم سياسي مثل مقدم مراغه اي و امثال اينها داشت كه جز شياطين بودند خيلي هم ايجاد مزاحمت مي كردند در مجلس خبرگان در برابر آقاي بهشتي ولي از آن طرف حدود 70 مجتهد بزرگ و علماي معروف و استخوان دار اين مملكت جمع شدند در مجلس خبرگان كه بعضي از آنها الان از مراجع هستند و بعضي هايشان كه الان نيستند همان زمان از مراجع بودند اينها در مجلس حضور داشتند و مديريت اين مجلس با آقاي بهشتي بود شما تصور كنيد كه با بعضي از آن شياطين و اين همه عالم صاحب نظرقدر آدم بخواهد جلسه اي را اداره كند با اين تعداد و از آن يك قانون اساسي دربيايد كه مي خواهد براي اين كشور ميثاق ملي ببندد اين چه كار مشكلي است چقدر بايد مديريت قوي باشد. خوب مرحبا به شماها كه هركدام در يك جا مدير هستيد مي دانيد مديريت مشكل است اما تصور كنيد كه امثال شما را هزاران نفر را جمع بكنند و بخواهند شماها را در يك كار بسيار مشكل مديريت بكنند و يك نفر آدم اين كار را انجام بدهد. اين كار را ايشان انجام داد و اين قانون اساسي كه واقعا مترقي است از اين مجلس با مديريت ايشان درآمد.
    كار ديگر ايشان در تشكيلات قضايي بود كه پايه ريزي قوه قضائيه توسط خود ايشان صورت گرفت و اينجا هم باز جاي تاسف است كه اگر ايشان مانده بودند ما دستگاه قضايي بسيار قدرتمند و با تشكيلات قوي و زيرساخت بسيار اصولي داشتيم كه متاسفانه اين امتياز بزرگ را هم از دست داديم و بعد از ايشان هر چند آن پايه و اصل باقي بود اما روي آن پايه متناسب با آن زيرساخت آنچه مي بايست شكل بگيرد نگرفت . البته جنگ هم موثر بود و منازعات داخلي هم همينطور و بعضي از بي كفايتي ها و مسائل ديگر موثر بود كه آن چيزي را كه آقاي بهشتي پايه ريزي كرده بودند و دنبال مي كردند و مي خواستند بشود نشد. دستگاه قضايي اگر با اين زيرساختي را كه آقاي بهشتي شروع كرده بودند آمده بود بالا حالا خيلي قدرتمندتر مي توانست كار بكند.
    كار ديگر ايشان ايجاد تشكيلات بود كه بسيار كار بزرگي بود. تشكيلات حزب جمهوري اسلامي نه از ديد اينكه بنده خودم عضو شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي بودم چون الان حزب وجود ندارد تا بنده بخواهم با تعصب حزبي صحبت بكنم ولي من مي خواهم شما مطلع كنم كه حزب جمهوري اسلامي در صدر انقلاب با برنامه ريزيهاي قوي كه كرد توانست جلوي بسياري از دشمنان را بگيرد. آنوقت كمونيست ها ماركسيستها و كساني كه مي خواستند با تمسك به بعضي از بهانه ها از قبيل مسائل كارگري و چيزهاي ديگر مملكت را به آشوب بكشند و اجازه ندهند خط امام جلو برود و نظام جمهوري اسلامي مستقر بشود حزب جمهوري اسلامي با برنامه ريزي هاي دقيق خودش با آنها مقابله كرد و موفق هم شد و واقعا حزب جمهوري اسلامي معبد بود. آقاي بهشتي مي گفتند كه اين حزب معبد است واگر روزي كاري برخلاف مسير انقلاب مسير امام و اسلام در اين حزب انجام بگيرد اينجا ديگر از حالت معبد بودن خارج و به محل شيطان تبديل ميشود و در آن صورت لازم نيست ما منحلش كنيم خود به خود منحل است و همينطور هم عمل مي كردند. اي كاش فرصت بود كه من يكي دوتا نمونه از عملكرد ايشان را در اين زمينه خدمت شما عرض مي كردم تا متوجه بشويم كه تشكيلات داشتن حزب تشكيل دادن و رهبري حزب غير از اينهايي است كه الان وجود دارد. بازي كردن با مردم با حيثيت و با آبروي اين و آن و با ارزشها و با آرمانها درافتادن براي رسيدن به اهداف و مطامع دنيايي اينها نبود واقعا براساس ايمان و اعتقاد و ارزشها بود و همين جمله كه از ايشان نقل كردم كه حزب را واقعا معبد مي دانستند تمام كارهايي كه آنجا انجام مي شد واقعا عبادت بود. بعد هم كه ايشان شهيد شدند و بزرگان ديگر هم به خاطر گرفتاريها و مشغله زياد و تهديدها و خطرهايي كه وجود داشت نمي توانستند ادامه بدهند داوطلبانه خودشان با امام هماهنگي كردند و فعاليتش را متوقف كردند كه لااقل با اين تشكيلات و سابقه درخشان وسيله اي براي آلودگي ها نباشد و جلوي اين قضيه را گرفتند. اين عملكرد آقاي بهشتي بود كه دشمن را به وحشت انداخت . لذا برنامه ريزي كردند براي حذف آقاي بهشتي . البته خيلي طبيعي بود كه اين برنامه ريزي را صورت بدهند. امام بازو مي خواست و بازوي امام امثال آقاي بهشتي بودند و اگر نظام جمهوري اسلامي پا مي گرفت كه گرفت الحمدالله و با آن قدرت و قوت و ابعادي كه اگر امثال بهشتي بودند پيش مي رفت واقعا هم خطري بزرگ براي دنيا بود كما اينكه همين امروز دنياي استكبار احساس خطر از ناحيه اين انقلاب و اين نظام جمهوري اسلامي مي كند لذا برنامه ريزي كردند براي مقابله با اين نظام و انقلاب و راه مقابله هم اين بود كه شخصيتهاي ممتاز و موثر حذف بشوند. نكته خيلي مهم كه به مسائل هميشه ما خيلي ارتباط پيدا مي كند اين عرض بنده است كه دشمن نمي آيد همان اول روبه شما بايستد و سلاح بكشد شما را جلوي چشم مردم از بين ببرد تا حتي مخفيانه شما را ترور شخصي بكند و بكشد و از بين ببرد چرا چون اين هزينه اش زياد است . براي اينكه هزينه كمتري را پرداخت بكند اول مي آيد در افكار عمومي شما را از بين ميبرد و ترور ميكند كه اسمش هست ترور شخصيت . همين كار را با آقاي بهشتي كردند. آنچنان تبليغات عليه ايشان به راه انداختند كه بسياري از بهترين بچه هاي حزب اللهي اين مملكت نسبت به آقاي بهشتي بدبين بودند و حتي بدگويي مي كردند و ناسزا مي گفتند و لذا امام فرمودند آنچيزي كه بيشتر از شهادت آقاي بهشتي مرا متاثر كرده مظلوميت ايشان است . حرف حرف مهمي است . شما چه ارزشي سراغ داريد از شهادت بالاتر باشد در مورد آقاي بهشتي امام فرمودند كه مظلوميت ايشان است چون در اوج مظلوميت از دنيا رفتند. بنده در بعضي از جاها همان روزها سخنراني مي كردم در فاصله بين 28 و 29 و 30 خرداد تا هفتم تير و اوضاع را تشريح مي كردم و از مظلوميت آقاي بهشتي مي گفتم چون ديگر بني صدر توسط مجلس و تاييد امام كنار گذاشته شده بود يك چيزهايي براي مردم آشكار شد ولي نه همه چيز. امام فرمودند مردم وقتي نسبت به آقاي بهشتي آگاه شدند كه ديگر آقاي بهشتي شهيد شده بود. واقعا هم همينطور است و خيلي تاسف عميق و بزرگي دارد. بنده آن روزها در منبر صحبت مي كردم بعد از صحبت جواناني مي آمدند پاي منبر و به من مي گفتند آقاي مهاجري ما يك خواهشي از شما داريم . مي گفتند خواهش ما اين است كه چون ما با آقاي بهشتي خيلي بد و بيراه گفتيم و خيلي تهمت زديم منافقين كاري كردند كه ما كر و كور شده بوديم و اين مطالب را نميدانستيم . ما يك تصور ديگري از آقاي بهشتي داشتيم ما به امام علاقه داريم و به انقلاب علاقه داريم ما سرباز اين نظام هستيم اما اين چيزها را نمي دانستيم و لذا با آقاي بهشتي دشمني كرديم ولي به آقاي بهشتي دسترسي نداريم مي خواهيم حلاليت بطلبيم شما از طرف ما اين كار را بكنيد و بگوئيد به آقاي بهشتي . من هم به آنها قول مي دادم و مي گفتم كه شما خاطرتان جمع باشد من اين كار را مي كنم و مي دانم آقاي بهشتي شما را مي بخشند. درست روز هفتم تير يكساعت قبل از شهادت ايشان و قبل از نماز مغرب و عشا چون جلسه شوراي مركزي وقتي تمام شد نماز مغرب و عشا به امامت ايشان خوانده شد و بعد آن جلسه اي كه تشكيل و منفجر شد آن جلسه برقرار شد. قبل از آن جلسه و نماز حدود يك ساعت قبل از شهادت ايشان عصر روز هفتم تير بنده در جلسه شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي كنار ايشان كه بودم به ايشان عرض كردم آقاي بهشتي من هر جا مي روم جوانان اينطور مي گويند شما يك چيزي بگوئيد كه من همان را براي آنها نقل بكنم و ديگر همه خيالشان راحت بشود و ما يك مطلبي از شما داشته باشيم . ايشان دستشان را روي شانه من گذاشتند و گفتند آقاي مهاجري به همه آنها بگوئيد بهشتي از اول هم شما را بخشيده بود ولي يك خواسته هم از شما دارد و آن اين است كه از اين به بعد فريب چنين تبليغاتي را نخوريد. من به شما عرض كنم كه آقاي بهشتي اين حرف را براي خودش نزد و كسي نبود كه دنبال خودش باشد. بنده در جلسه شوراي مركزي در آن دوراني كه يك عده اي دنبال اين بودند كه براي ايشان و اين دو بزرگوار ديگر كه باقي ماندند (رهبر معظم انقلاب و آقاي هاشمي رفسنجاني ) تبليغات سوئي بكند و تعبيرات خيلي زشتي براي اين سه نفر بكار مي بردند خيلي جريان شديد عليهشان راه انداخته بودند زماني بود كه امام در بيمارستان قلب بستري بودند. من به آقاي بهشتي عرض كردم آقا شما يك كاري بكنيد حرفي بزنيد اين همه عليه شما اين همه جريانات است شما به امام بگوئيد يك جمله درباره شما بگويند كافي است تبليغات تمام مي شود. در جواب من گفتند ما امام را نبايد خرج خودمان بكنيم امثال ما بايد با عملكرد خود ثابت بكنيم كه دشمن دروغ مي گويد و مردم ما را با اعمالمان بشناسند نه با مايه گذاشتن از شخصيت و آبرو و نفوذ امام . امام را ما براي كارهاي بالاتر و بزرگتر مي خواهيم . بگذاريد امام باشد براي چيزهاي مهمتر و ما فدا بشويم و يا عملكرد خودمان مردم را روشن بكنيم . با اينكه آقاي بهشتي يك چنين شخصيتي بود چرا گفت خواهش من اين است كه از اين به بعد فريب اين تبليغات را نخوريم براي اينكه انسان با بينشي بود و مي دانست اين چيزها تكرار مي شود و درباره ديگران هم تكرار مي شود. آن روزها مي گفتند كه بني صدر مي خواهد كار بكند و آقاي بهشتي نمي گذارد. لااله الاالله . انسان لايق صادق خدوم با تمام وجود مومن به انقلاب و نظام جمهوري اسلامي و عاشق مردم متهم مي شود به اينكه نمي گذارد! آقاي بني صدر مي خواهد به مردم خدمت كند ولي او نمي گذارد. اين تهمتي است كه هميشه ادامه پيدا كرد و معمولا كسانيكه از كار كردن عاجز هستند به همين شيوه متوسل مي شوند براي اينكه ضعف خود را توجيه بكنند. اين بزرگترين حربه دشمن در آن زمان بود. مي گفتند آقاي بهشتي نمي گذارد و به شكلهاي مختلف عليه او تبليغات مي كردند و معمولا تبليغات سو با جهل مردم همراه ميشود و اين مشكلات را بوجود مياورد. مردم كه اين تبليغات را قبول مي كنند و نمي روند تحقيق بكنند به قرآن گوش نداده اند كه فرموده است : و لا تقف ما ليس لك به علم . به قرآن گوش نداده اند كه فرموده است : ان السمع والبصر والفواد كل اولئك كان عنه مسئولا. به اين همه روايات گوش نداده اند كه فاصله بين حق و باطل به اندازه فاصله بين چشم و گوش است . و تكرار شد اين مظلوميتها در طول تاريخ . علي مظلوم شد امام مجتبي و امام حسين مظلوم شد و در دوران ما شيخ فضل اله نوري مظلوم شد آيت اله كاشاني و مدرس مظلوم شدند و بهشتي مظلوم شد و اين مظلوميت ادامه دارد و همه اينها در اثر سه عامل است يكي تبليغات فريبكارانه و ديگري جهل مردم كه آنرا قبول مي كنند و ديگر حمايتهاي خارجي . هميشه همه اين بوده حتي از صدر اسلام . قرآن مي گويد و لن ترضي عنك اليهود و لا النصاري حتي تتبع ملتهم . ما در تاريخ شواهد زياد داريم كه يهود و نصاري هميشه پشت جريانها قرار داشتند. مشغول تحريك و تبليغ بودند و حمايت مي كردند از جريان برانداز از جرياني كه مي خواست شخصيتهاي ممتاز اسلام را حذف بكند. از جرياني كه مي خواست علي و امام مجتبي و امام حسين را حذف بكند و همينطور الان . الان با امكانات ارتباطي زيادي كه بوجود آمده امكاناتي كه آن زمان وجود نداشت . حرف اصلي امروز ما همين است كه حالا كه اين جريان را شناختيم حالا يكبار ديگر فريب نخوريم يكبار ديگر تيترها ما را گول نزند يكبار ديگر تبليغات فريبكارانه با استفاده از ناآگاهي هاي ما و عدم تحقيق ما ما را فريب ندهد. دشمن دنبال اين است كه نظام جمهوري اسلامي نتواند حرف امام را كه گفته بايد معادلات خارجي و معادلات بين المللي عوض بشود و ما نبايد خودمان را با آن معادلات تطبيق بدهيم چون آن معادلات استعماري است عملي كند. امام كسي است كه استعمار خارجي را از اين مملكت حذف كرد و استبداد را حذف كرد حالا الان كساني كه مي خواهند در همان راه قدم بردارند در درجه اول متهم مي شوند به استبداد چرا براي اينكه ديگر نتوانند حرف بزنند و آنرا نتوانند ادامه بدهند. حواسمان بايد به اين تبليغات باشد و مواظب باشيم كه يكبار ديگر هفتم تير تكرار نشود. منظور انفجار نيست چون هفتم تير فقط انفجار نبود اصل اين مظلوميت همانطوريكه امام فرمود اين تكرار نشود و نكته بسيار مهم و ارزشمند كه همه بايد به آن توجه بكنيم اصلا همين جاست اگر بنابراين باشد كه اين مظلوميتها تكرار شود واقعا تاريخ درباره ما چه قضاوت خواهد كرد ما كه همزمان با تنفس امام در اين فضا كه با نفسهاي امام متبرك شده ما هم در اين فضا تنفس كرده ايم امام را ديده ايم مطالب امام را شنيده ايم ياران نزديك امام را ديده ايم مطالب آنان را شنيده ايم توطئه ها را ديده ايم و همه اين مسائل را خبر داريم اگر بنا باشد كه تحت تاثير اين تبليغات قرار بگيريم چه فرقي است بين ما و بين كسانيكه فرسنگها يا سالها و قرنها با اين چنين فضاي انقلابي فاصله دارند به همين اندازه نبايد اكتفا كنيم . همه ما بايد اهل رسالت باشيم اهل انجام وظيفه باشيم آگاه باشيم و آگاهي بخش باشيم . بيدار باشيم و بيدارگر باشيم در محيط خانه و در محيط كار همه را بيدار كنيم هر جايي كه مي توانيم برويم و همه را بيدار كنيم و اجازه ندهيم كه اين مظلوميتها بار ديگر تكرار شود. عذر مي خواهم كه صحبت بنده طول كشيد هر چند كه بعضي از نكات باقي ماند اما چون وقت گذشته ناچارم كه عرضم را تمام بكنم .
    شهيد مظلوم آيت الله بهشتي شخصيت ممتاز عصر ما بود.
    تكرار مظلوميتها در طول تاريخ همه در اثر سه عامل است يكي تبليغات فريبكارانه و ديگري جهل مردم كه آنرا قبول مي كنند و ديگر حمايتهاي خارجي
    حضرت امام خميني بارها فرمودند كه ما نبايد تسليم معادلات بين المللي موجود بشويم . معادلات بين المللي موجود براي خوردن ماهاست براي از بين بردن ماهاست براي كمك به ما نيست . بلكه بايد با معادلات بين المللي موجود در بيافتيم و اين معادله را تغيير بدهيم و مسير ديگري كه به مصلحت ملتها است براي آن در نظر بگيريم و دنيا را در آن مسير قرار بدهيم .
    قبل از اينكه منافقين به آقاي بهشتي حمله كنند پولدارهاي اين مملكت با ايشان دشمن شدند و قصد حذف ايشان را داشتند.
    منافقين و دشمنان خارجي و بقيه دشمنان داخلي و خارجي انقلاب مي دانستند كه آقاي بهشتي انسان مدير مدبر خوشفكر عميق فيلسوف و فقيه جامع بود به همين دليل معتقد بودند با اين انسان بايد در افتاد چون مانع راه است .

  • *****
    در سوگ نيلوفر


  • واگذاريدم عزيزان تا در اين گلشن بنالم
    گريه بر سوري كنم در ماتم سوسن بنالم
    چهره نيلي سازم و در سوك نيلوفر نشينم
    جامه خونين پوشم و بر لاله و لادن بنالم
    داغ هفتاد و دو گل دارم كه از بيداد گلچين
    گشت پرپر واگذاريدم در اين گلشن بنالم
    زان بهشتي خوي ياران هر زمان ياد آورد دل
    با بهشتي سيرتان خواهم بصد شيون بنالم
    از سپهر ديدگان خوناب دل بارم بدامن
    همره مرغ چمن بر دشت و بر دامن بنالم
    سينه را آتش بجان از آه آتشبار ريزم
    ديده دريا سازم و چون موج بنيان كن بنالم
    از پي باران در خون خفته خونين خامه گيرم
    نوحه ماتم سرايم از غم ميهن بنالم
    ناله من از غم يار است نز پرواي دشمن
    زانكه دشمن شاد گردد گر كه از دشمن بنالم
    تا نگردد شادمان دشمن زاندوه دل من
    خشمگين قهر آفرين در كوچه و برزن بنالم
    موج قهرم بين و اوج خشم اهريمن شكارم
    تا نپنداري كه من از بيم اهريمن بنالم
    از فراق دوست مي سوزم حميدا چون نسوزم
    در عزاي يار نالم چون كنم گر من ننالم
    حميد سبزواري
    در سوگ و داغ ياران
    اي دوستان بيائيد در سوگ و داغ ياران
    از ديده خون فشانيد چون ابر نوبهاران
    شد تيره محفل ما ماواي غم دل ما
    زيرا به خون تپيدند آن اختران ايمان
    رفتند آن عزيزان صدها دريغ و افسوس
    آنان كه جمله بودند چشم و چراغ ايران
    جان را نثار معشوق پروانه سان نمودند
    تا شمع محفل عشق گردد بسي فروزان
    با خيل عاشقان رفت سوي جنان بهشتي
    آن كس كه بود عاشق بر او بهشت و حوران
    و اي از ديار ما رفت آن عارف مجاهد
    آه از سپهر ما رفت آن كوكب درخشان
    آن آيت الهي يار صديق رهبر
    آن كس كه بود عمري اندر طريق سبحان
    آن كس كه مهربان بود همچون علي به مسكين
    آن كس كه خصم دون بود از صورتش هراسان
    علامه گرامي دانا خطيب نامي
    كز فيض مكتب او شد بهره مند انسان
    در عزم و همت و راي بودن چون كوه نستوه
    همچون گلي بهاري بودي هماره خندان
    در باغ دين و فرهنگ بس نغمه ها سرودي
    دردا كه زين چمن رست آن بلبل غزل خوان
    زين ماجراي جان كاه گردون به زاري و آه
    جانها همه در آذر دلها همه پريشان
    بشنو ز آن شهيدان فزت برب كعبه
    چون از ازل ببستند با لايزال پيمان
    فقدان آن عزيزان گرچه بسي گران است
    بادا فداي اسلام صدها سرو تن و جان
    از پاي كي نشينيم تا انتقام گيريم
    زان خصم پست دژخيم ما ملت مسلمان
    اي باغبان به بستان بذر دگر بيفشان
    زيرا كه گشته پرپر گلها ز جور و عدوان
    تا انقراض عالم زنده است نام پاكان
    بادا روانشان شاد در ظل لطف سبحان
    قدسيه زين مصيبت در ماتم است و محنت
    بارد سرشك حسرت هر لحظه او ز مژگان
    قدسيه مدني كاشاني
    بياد شهداي هفتم تير

    اي نامتان بلندي بالاي آفتاب
    پيغامتان به روشني شعله شهاب
    بنيادتان به سبزي گلواژه بهار
    فريادتان به سرخي سيماي انقلاب
    اي كشتگان شورش نيرنگ و رنگ و ننگ
    قربانيان توطئه خنجر و نقاب
    با سرخگون تموج درياي خونتان
    رسواتر از هميشه تاريخ شد سراب
    تا پيكر نفاق به كام شرر برد
    خميازه قصاص كشد دوزخ غذاب
    در هاله هاي نور دل سبز عاشقان
    تصوير سرخ ياد شما را گرفته قاب
    در امتداد پرسش تاريخي حسين
    فواره هاي خون شما بهترين جواب
    درياي بيكرانه ما كم نميشود
    اي آفتاب حادثه بر عاشقان بتاب
    حسن حسيني
    هفتاد و دو عاشق خدايي
    نصرالله مرداني
    تاريخ دوباره كرد تكرار
    هنگامه كربلاي ديگر
    هفتاد و دو عاشق خدايي
    شد كشته به نينواي ديگر

    در سوك حسينيان عاشق
    گل خيمه به وادي عدم زد
    بر طارم بيكران هستي
    منظومه ما درفش غم زد

    بر بام بلند روشنايي
    خورشيد برهنه سر برآمد
    بر لشكريان شب خروشيد
    خون از نفس سحر بر آمد

    در دوزخ ننگ بار نيرنگ
    سوزان همه ملحدان بدكار
    رفتند بهشتيان مظلوم
    با شوق و شعف به ديدن يار

    رفتند و به دشت تيره شب
    تخم گل آفتاب كشتند
    معناي چگونه زيستن را
    با جوهر خون خود نوشتند

  • *****
    زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير
    شهيد حجه الاسلام محمدحسن طيبي




  • نماينده مردم اسفراين
    در سال 1310 در روستاي روئين اسفراين زاده شد.
    پدرش روحاني بود و زماني كه او تنها ده سال داشت فوت كرد. همانزمان به مشهد آمد پس از طي مراحل سطح به اسفراين برگشت . مبارزاتش از سال 56 گسترش يافت و ساواك بشدت برنامه هايش را تحت كنترل گرفت و يك بار هم بطور مسلحانه به او حمله كرد. با پيروزي انقلاب و آغاز به كار مجلس اول از طرف مردم به نمايندگي انتخاب شد.
    سرانجام در هفتم تيرماه شصت قافله شهداي سرچشمه را همراهي كرد.

  • *****
    شهيد حجه الاسلام سيدفخرالدين رحيمي




  • نماينده مردم ملاوي لرستان
    در سال 1323 در شهر خرم آباد به دنيا آمد .
    جدش از علماي بزرگ شهر و او در معيت برادرش براي كسب علوم حوزوي به قم مشرف شد . در سال 41 و در ماجراي فيضيه در حاليكه مشغول چسباندن اعلاميه بود دستگير وبه زندان رفت .
    پس از آزادي مبارزاتش را پي گرفت و براي بار دوم به جرم كندن تابلوي خيابان ششم بهمن به زندان رفت او يك بار ديگر نيز به جرم اهانت به اشرف پهلوي زنداني شد و مجموعا 18 ماه در حبس به سر برد .
    او هر بار پس از آزادي كار مبارزه را جدي تر آغاز مي كرد و عاقبت ممنوع المنبر و ابتدا به ايرانشهر و از آنجا نيز به اقليد فارس تبعيد شد.
    در بازگشت از تبعيد فعاليت هاي مذهبي ومبارزاتي اش را در مسجد علوي ادامه داد كه بعدها آنجا مقر كميته هاي انقلاب شد.
    در اولين دوره مجلس شوراي اسلامي به نمايندگي از مردم ملاوي به مجلس رفت .
    و در هفتم تيرماه شصت همدوش شهيد بهشتي به كنگره هاي آسمان هفتم دست رساند.

  • *****
    شهيد جواد سرافراز




  • در سال 1332 در تهران متولد شد .
    پدرش موسس دبستان اسلامي ولي عصر ودبيرستان جهان آرا و از روحانيون مبارزي بود كه سالها در زندان رژيم شكنجه و مورد اهانت واقع شده بود.
    شهيد سرافراز در دانشگاههاي انگليس و هند در رشته جامعه شناسي ادامه تحصيل داد و انجمن هاي اسلامي را در آنجا پايه گذاري كرد و به عنوان نماينده انجمن هاي اسلامي مقيم بنگلور هند به خدمت امام در پاريس رسيد.
    درسال 57 همدوش با ملت ايران در نبردهاي خياباني شركت كرد و در تسخير كلانتري ها نقش برجسته اي داشت .
    بعد از پيروزي عضو حزب جمهوري اسلامي شد و همچون بازوئي براي شهيد بهشتي بود . او سرپرستي منطقه 11 رياست دفتر و مسووليت آموزش و عضويت شوراي مركزي حزب جمهوري را بر عهده داشت . بعلاوه ايشان به عنوان مدير مسوول شركت رايانه و مسوول روابط عمومي شركت « ايزايران » وابسته به وزارت دفاع خدمت كرد.
    نام اين عزيز اينك در دفتر شهداي هفتم تيرماه شصت ثبت و جاودانه است .

  • *****
    شهيد حجه الاسلام حاج شيخ عبدالحسين اكبري




  • در سال 1315 در ساري متولد شد .
    در حوزه هاي علميه ساري مشهد و سپس نجف اشرف به تحصيل علوم ديني پرداخت .
    در هدايت راهپيمائي هاي مردم مازندران نقش محوري داشت و با خطابه هاي آتشين و تحليل هاي روشن خود راه را براي پيروزي انقلاب هموار مي كرد. پس از پيروزي انقلاب به عضويت هيئت هاي 5 نفره كشاورزي درآمد و براي رشد اقتصاد داخلي و بومي فعاليت هاي فراواني كرد.
    خطوط انحرافي و التقاطي را تحمل نمي كرد و همواره در راه و مسير حضرت امام بود.
    ايشان در هفتم تيرماه شصت و در فاجعه سرچشمه به شهدا پيوست .

  • *****
    شهيد دكتر سيدشمس الدين حسيني نائيني




  • نماينده مردم نائين
    در سال 1312 در سلطان نصير نائين متولد شد .
    تحصيلاتش را در حالي كه از نعمت پدر محروم بود ادامه داد و فوق ليسانس خود را از دانشكده الهيات و معارف اسلامي گرفت . براي نگارش رساله خود به هندوستان رفت و « فلسفه دعا و مقايسه ادعيه اسلام با ساير اديان » را نوشت .
    با شهيد رجائي و ديگر مبارزين در دبيرستان قدس آشنا شد و فعاليت هاي فرهنگي خود را با موسسه رفاه آغاز كرد. سپس با دكتر باهنر و شهيد بهشتي در سازمان تحقيقات و برنامه ريزي آموزش و پرورش همكاري داشت و موسسه خيريه ولي عصر صندوق جاويد و جلسات تفسير قرآن را راه اندازي كرد.
    پس از پيروزي به عنوان كارشناس امور ديني در وزارت آموزش و پرورش آغاز به كار كرد و سپس با راي قاطع مردم نائين به مجلس شوراي اسلامي رفت . او نيز اينك در جوار رحمت حق و همراز شهداي هفتم تيرماه شصت شده است .

  • *****
    شهيد عباس جهانبخشي




  • معاونت آموزشي سازمان بهزيستي
    در سال 1323 در تهران متولد شد .
    پس از شهريور خونين انجمن اسلامي مددكاران را بوجود آورد و رسيدگي به امور خانواده هاي شهدا محرومين و معلولين را دنبال كرد. در افشاگري رژيم پهلوي توان و عزم راسخي داشت .
    پس از پيروزي انقلاب به رياست دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران منصوب شد و به دعوت سازمان بهزيستي كشور معاونت آموزش آنجا را به عهده گرفت .
    او سرپرستي ستاد تداوم امداد جبهه ها را نيز به عهده داشت . و سرانجام در صف شهداي هفتم تيرماه شصت به لبخند ربوبي لبيك گفت و كربلائي شد.

  • *****
    شهيد حجه الاسلام حاج سيدنورالله طباطبائي نژاد




  • نماينده مردم اردستان
    در سال 1319 در ظفرقند اردستان متولد شد .
    پدرش از علماي حوزه بود و او معارف و علوم اوليه را نزد ايشان آموخت سپس به قم رفت و در آنجا بيش از 20 سال به تحصيل و تدريس پرداخت حاصل اين ايام هشت جلد تفسير نمونه بود كه به اتفاق جمعي از طلاب فاضل به چاپ رساند.
    در سال 49 ممنوع المنبر شد و يكسال قبل از انقلاب دستگير و به زندان افتاد. آزادي او همزمان با اوج تظاهرات و قيام مردم بود.
    در زمان انقلاب به شهرهاي مختلفي سفر كرد و سخنرانيهاي پرشوري داشت با پيروزي انقلاب و آغاز دوره اول مجلس شوراي اسلامي از سوي مردم اردستان به نمايندگي برگزيده شد.
    وي عاقبت در هفتم تيرماه شصت در ركوعي عاشقانه به ديدار يار رفت .

  • *****
    شهيد مهندس حاجيان مقدم




  • در سال 1333 در تهران متولد شد .
    در خاني آباد تهران و همنفس با خانواده اي متدين و مبارز بزرگ شد پدرش از همرزمان نواب صفوي بود. ليسانس مديريت اقتصاد را از ايران و كارشناسي مديريت مهندسي را از آمريكا گرفت .
    همراه دانشجويان مسلمان در ايران وآمريكا بر عليه رژيم پهلوي فعاليت داشت بطوري كه در آمريكا دستگير و در زندان اعتصاب غذا كرد . در سال 1359 در حالي كه تحت تعقيب بود به كمك سازمانهاي آزاديبخش به ميهن برگشت و خدمات خود را در ستاد كمك به مناطق جنگ زده آغاز كرد. بسيج اقتصادي كشور و دفتر طرحها و بررسي هاي نخست وزيري را از ديگر مراكز فعاليت اوبودند.
    مسوول آموزش واحد مهندسين حزب جمهوري بود كه همراه شهيد بهشتي در هفتم تيرماه شصت به جام شهادت دست يافت .

  • *****
    شهيد علي اصغر آقازماني




  • در سال 1331 در قصبه نراق محلات متولد شد .
    فوق ليسانس حسابداري را از دانشگاه صنعت نفت اخذ كرد و با مطالعات مذهبي كه داشت مبارزاتش را شروع كرد.
    كلاسهاي درس شناخت شهيد بهشتي در منزل ايشان داير شد و در پيروزي انقلاب نقش فراواني داشت و در همان روزهاي اول به سازماندهي كميته ها پرداخت و سپس جهادسازندگي و نهضت سوادآموزي را نيز همراهي كرد.
    اندكي بعد مسوول دفتر آيت الله هاشمي رفسنجاني شد و هماهنگي هاي ايشان را با مسوولين نظام و مجلس شوراي اسلامي به انجام رسانيد.
    نام اين عزيز در هفتم تيرماه شصت همراه ياران ديگرش در دفتر شهادت ثبت است .

  • *****
    شهيد حجه الاسلام سيدمحمد تقي حسيني طباطبائي




  • نماينده مردم زابل
    در سال 1307 در زابل زاده شد .
    پس از تحصيلات ابتدائي به قم و نجف مشرف شد و از محضر علماي بزرگ بهره گرفت . آنگاه به زابل بازگشت و اداره مدرسه علميه امامت جماعت مسجد آنجا را پذيرفت .
    ايشان تلاشهاي فراواني براي وحدت شيعه و سني كرد و نقش مهمي در فرار مبارزان متعهد داشت . بارها ساواك به ضرب و شتم و اهانت نسبت به ايشان پرداخت و به تهران احضارشان كرد.
    در پيروزي انقلاب و هدايت مردم زابل نقش ويژه اي داشت و پس از پيروزي به نمايندگي از مردم به مجلس شوراي اسلامي رفت و در آنجا يكي از ائمه جماعت مجلس بود.
    اين سيد بزرگوار عاقبت در هفتم تيرماه شصت به جدش اباعبدالله پيوست .

  • *****
    شهيد حبيب الله مهمانچي




  • معاون پارلماني و هماهنگي وزارت كار
    در مردادماه 1329 در تهران متولدشد .
    در خانواده اي مذهبي و متعهد پرورش يافت و با جديت تحصيلات عالي را دنبال كرد و فوق ليسانس مديريت بازرگاني خود را از آمريكا دريافت كرد.
    در آنجا با دانشجويان مذهبي ارتباط نزديك داشت و در مبارزاتشان عليه رژيم شركت مي كرد.
    در بازگشت به وطن و با پيروزي انقلاب در بنياد مستضعفان شروع به كار كرد و سپس به نهادهاي ديگر در امور فرهنگي كمك رساند. اندكي بعد به عنوان معاون پارلماني و هماهنگي وزارت كار برگزيده شد.
    و سرانجام در هفتم تيرماه شصت همراه شهيدان گرانقدر حزب جمهوري به ملاقات پروردگار شتافت .

  • *****
    شهيد حجه الاسلام علي هاشمي سنجابي




  • نماينده مردم اراك
    در سال 1290 در سنجان متولد شد .
    پدرش كشاورز بود. او از كودكي به حوزه علميه رو آورد و به عالمي متفكر دانشمندي متعهد عارفي كامل و شاعري توانا تبديل شد.
    از آيات عظام حجت ابوالحسن اصفهاني بروجردي حكيم شيرازي گلپايگاني و امام خميني اجازه اجتهاد گرفت و به تدريس در حوزه هاي علميه پرداخت .
    مبارزاتش با رژيم سبب شد تحت تعقيب ساواك قرار گيرد و چند سال از منبر رفتن منع شود. با پيروزي انقلاب از طرف مردم اراك به نمايندگي مجلس شوراي اسلامي انتخاب شد.
    و همراه شهيد بهشتي در هفتم تيرماه شصت به فيض عظيم شهادت نائل آمد.

  • *****
    شهيد محسن مولائي




  • در سال 1339 در تهران متولد شد .
    در خانواده اي مذهبي و ساكن جنوب شهر پرورش يافت . تحصيل و كار را از پي هم دنبال كرد و از همان آغاز به ضرورت مبارزه با رژيم وقوف يافت . فعاليت هاي فرهنگي اش را با ايجاد نمازخانه در دبيرستان و راه اندازي گروه تاتر و نمايشگاه عكس آغاز كرد.
    بعد از پيروزي در كميته هاي انقلاب فعالانه شركت كرد و با عضويت در حزب جمهوري دفتر منطقه هشت را تاسيس نمود. او تمام همت خود را در حفظ دستاوردهاي نظام بكار گرفت .
    و سرانجام همدوش شهداي سرچشمه درهفتم تيرماه شصت به مولايش حسين (ع ) اقتدا كرد.

  • *****
    شهيد حجه الاسلام غلامحسين حقاني




  • نماينده مردم بندرعباس
    درسال 1320 در شهر قم متولد شد .
    همراه علوم ديني تحصيلات متوسطه را به پايان برد و به قصد افشاي رژيم و بيداري مردم عازم شهرها و روستاي كشور شد. بعد از رسيدن به اجتهاد موسسه فرهنگي « راه حق » و « اصول دين » را بنيان گذارد و كتاب « اسلام پيشرو و نهضت ها » را نوشت سپس به سازماندهي هسته هاي مبارزه در شهرهاي مختلف كشور پرداخت وساواك را از اين كار به وحشت انداخت . مخفيانه به عراق و به ديدار امام عزيز شتافت و در بازگشت توسط ساواك دستگير و ابتدا به اعدام و سپس به 12 سال زندان محكوم شد. اودر طول زندان هرگز تقاضاي ملاقات با خانواده اش را نكرد و عاقبت با اوج گيري انقلاب از زندان آزاد شد.
    از جمله روحانيوني بود كه در دانشگاه تهران تحصن كرد و كميته استقبال از حضرت امام را همراهي نمود.
    با ورود امام دفتر « تبليغات اسلامي » قم را تاسيس كرد و در اسفند 57 به عنوان نماينده امام و رياست دادگاه و حاكم شرع استانهاي هرمزگان و سيستان و بلوچستان عازم جنوب شد و به درخواست مردم از سوي امام (ره ) امامت جمعه بندرعباس را پذيرفت .
    چندي بعد طي حكمي از سوي امام عضو شوراي عالي تبليغات اسلامي شد و اولين سرپرست و بنيانگذار سازمان تبليغات اسلامي گرديد. او از سوي مردم بندرعباس به نمايندگي مجلس شوراي اسلامي برگزيده شد و عاقبت همراه شهيد مظلوم بهشتي در هفتم تيرماه شصت به معبودش دست يافت .

  • *****
    شهيد دكتر جواد اسدالله زاده




  • معاون بازرگاني خارجي وزارت بازرگاني
    در سال 1329 در مشهد به دنيا آمد .
    فوق ليسانس و دكتراي مديريت را در آمريكا دنبال كرد. با اعلان عزيمت امام به ايران و رساله دكتراي خود را نيمه تمام رها كرد و به فرانسه رفت . تا در معيت رهبر و مقتدايش باشد.
    در دوران اقامتش در آمريكا در پنج شهر يانكي ها انجمن اسلامي دانشجويان را پايه گذاري كرد. پس از بازگشت امام به ايران او اقامت كوتاهي در سوريه داشت و به همراهي چند دانشجو و يك روحاني سفارت ايران در سوريه را پاكسازي كرد.
    پس از ورود به ايران به تدريس اقتصاد اسلامي در دبيرستانهاي مشهد پرداخت و اندكي بعد به مديريت عالي صندوق ضمانت صادرات برگزيده شد و به تهران آمد و همزمان در مدرسه عالي بازرگاني تدريس را شروع كرد.
    در پي فعاليت هاي ارزنده اش به معاونت بازرگاني خارجي در دولت شهيد رجايي منصوب شد و عاقبت در عاشوراي هفتم تير جاودانه گشت .

  • *****
    پورولي شهيد محمد




  • در سال 1335 در تهران متولد شد .
    خانواده مستضعف اما متدين او در جنوب شهر تهران سكونت داشتند.
    او در سال 1355 در رشته بازرگاني و مديريت دانشكده غزالي قزوين پذيرفته شد و انجمن اسلامي اين دانشگاه را بنيان نهاد.
    بعد از پيروزي انقلاب به عضويت بخش سياسي و سپس دانش آموزي حزب جمهوري درآمد و تمام همت و تلاش خود را صرف گسترش سطح عقيدتي و سياسي دانش آموزان كرد.
    شامگاه هفتم تيرماه شصت عاشوراي سرچشمه شاهد عروج روح اين عزيز بود.

  • *****
    شهيد رضا ترابي




  • در سال 1336 در تهران متولد شد .
    خانواده اي فقير در يكي از محلات جنوب شهر داشت و هنوز 13 ساله بود كه پدرش را از دست داد .
    در سال 56 به دانشگاه صنعتي شريف راه يافت و در رشته برق به تحصيل پرداخت عضو انجمن اسلامي دانشگاه شد و پس از پيروزي انقلاب به عضويت حزب جمهوري درآمد.
    سپس مسئوليت تبليغات شاخه دانشجويي حزب را پذيرفت . و در آخرين روز عمرش همراه شهداي مظلوم هفتم تيرماه شصت به شهادت رسيد.

  • *****
    شهيد سيف الله عبدالكريمي




  • نماينده مردم لنگرود
    در سال 1312 در كومله متولد شد .
    خانواده اي كشاورز متعهد داشت از همين رو پس از دبستان به قم رفت و علوم حوزوي را پي گرفت . همزمان تحصيلات دبيرستاني و سپس دانشگاهي را دنبال كرد و به درجه فوق ليسانس در رشته فلسفه و حكمت نائل آمد.
    از آنجائيكه بورسيه رژيم را نپذيرفت به بدترين نقاط كشور به عنوان سرباز فرستاده شد. بعد از خدمت دوسال در مدرسه عالي مديريت گيلان معارف اسلامي تاريخ فرهنگ و تمدن ايران را تدريس كرد و سپس به مشهد انتقال يافت و در آنجا به علت مبارزات سياسي اش از دانشگاه اخراج شد.
    در روزهاي پيروزي و با سقوط كلانتري ها از سلاحها و تجهيزات شهرباني حفاظت كرد و پس از پيروزي مسئول كميته شهر لنگرود شد. چندي بعد از طرف مردم به نمايندگي مجلس شوراي اسلامي انتخاب شد و سرنوشت سرخ شيعي اش را تا هفتم تيرماه شصت ادامه داد و به وصال يار دست يافت .

  • *****
    شهيد موسي كلانتري




  • وزير راه و ترابري
    در سال 1327 در مرند متولد شد .
    با پايان دوره متوسطه به دانشگاه رفت و فوق ليسانس راه و ساختمان را از دانشگاه تهران اخذ كرد . در سال 57 در حالي كه تظاهرات و اعتراض مردم در اوج خود قرار داشت كار را رها كرد و به مبارزه مسلحانه عليه رژيم پرداخت .
    با پيروزي انقلاب در كميته هاي شهر عهده دار حراست و نگهباني از دستاوردهاي نهضت شد و در سال 58 اداره راه خوزستان و سپس آذربايجان غربي را فعال كرد. اندكي بعد از سوي شوراي انقلاب به وزارت راه و ترابري برگزيده شد و همه همت و تلاش خود را در اين راه بسيج كرد. او عاقبت راهي كاروان كربلا شد و در هفتم تيرماه شصت به سرزمين هاي ملكوت پركشيد.

  • *****
    شهيد دكتر سيدرضا پاك نژاد




  • نماينده مردم يزد
    در سال 1303 در شهرستان يزد متولد شد .
    پس از ديپلم به مكه مشرف شد و سپس به دانشكده پزشكي دانشگاه تهران راه يافت . رساله دكتراي خود را با عنوان « تمام برنامه هاي دانشكده پزشكي در اسلام » نوشت و با درجه ممتاز فارغ التحصيل شد.
    به زبان عربي آشنا بود لذا مقدمات را نزد اساتيد حوزوي آموخت . و بيش از صد و ده جلد كتاب در معارف و پزشكي تحرير كرد كه معروفترين آنها « اولين دانشگاه و آخرين پيامبر » بود.
    ايشان علاوه بر مكه و عراق به سوئيس پاريس لندن و برلين سفر كرد و تحقيقات فراواني در اين سفرها انجام داد.
    اين مرد فاضل به نمايندگي از مردم يزد به مجلس راه يافت و همراه برادر ارجمندش در هفتم تيرماه شصت به آرزويش شهادت عظما نائل آمد.

  • *****
    شهيد دكتر سيدمحمد پاك نژاد




  • عضو هيئت مديره مركز چوب و كاغذ
    در سال 1318 در يزد متولد شد .
    اجدادش از علماي طراز اول شهر و حوزه علميه يزد بودند.
    در لبنان از محضر امام موسي صدر كسب فيض كرد و براي تحصيل به آلمان و سوئيس رفت . دكتراي خود را در رشته اقتصاد و با پايان نامه « مسائل اقتصادي در اسلام » از آنجا گرفت .
    به خاطر سفر شاه معدوم به سوئيس اعتصاب غذا كرد و مورد آزار واقع شد.
    پس از پيروزي انقلاب به عنوان عضو هيئت مديره كاغذ و چوب منصوب و خدمات صادقانه اي در جهت تهيه طرحهاي اقتصادي براي وزارت بازرگاني انجام داد.
    او نيز چون برادرش از سربازان كربلاي سرچشمه و شهداي هفتم تيرماه شصت است .

  • *****
    شهيد حسن بخشايش




  • در سال 1336 در تهران متولد شد .
    و در سال 55 به دانشكده علوم تبريز راه يافت مبارزاتش را در تبريز و همزمان با انقلاب اسلامي شروع كرد. و كانون نهضت اسلامي را در آنجا بنيان گذاشت .
    در آشوب حزب منحله خلق مسلمان به سختي مقاومت كرد و برنامه هاي فراواني براي راديو و تلويزيون تبريز ساخت . دفتر جهادسازندگي تبريز به همت او راه اندازي شده است .
    سپس در دانشگاه تبريز فعاليت هاي فرهنگي را آغاز كرد و در مهرماه 59 عضوحزب جمهوري شد .
    اينك نام او نيز در دفتر شهداي هفتم تيرماه شصت جاودانه است .

  • *****
    شهيد محمود بالاگر




  • در سال 1328 در اراك متولد شد .
    خانواده اي مستضعف اما پايبند داشت زندگي سياسي اش را در سال آخر دبيرستان و با پخش اعلاميه هاي حضرت امام شروع كرد.
    در روزهاي پيروزي و تسخير پادگانهاي ارتش با فريادهاي الله اكبر پيشاپيش فاتحان مي جنگيد. بعد از پيروزي به خدمت سربازي در سومار و قطور رفت سپس به عضويت حزب جمهوري درآمد. مسئول واحد سمعي و بصري حزب بود.
    و در عاشوراي هفتم تيرماه شصت به كربلائيان پيوست .

  • *****
    شهيد حجه الاسلام محمد منتظري




  • نماينده مردم نجف آباد
    در سال 1323 در نجف آباد اصفهان زاده شد .
    از محضر اساتيدي چون آيت الله داماد آيت الله مشكيني و حضرت امام بهره ها جست و مدارج علمي بلندي را طي كرد.
    در سال 44 به دنبال مبارزاتش عليه رژيم به زندان قزل قلعه رفت و پس از آزادي به تدريس در حوزه پرداخت . در يك روياروئي با ماموران حكومت از دست آنها گريخت و از ايران خارج شد.
    10 سال تمام دور از ايران بود و در نجف به محضر امام رسيد از آنجا به لبنان رفت و در پايگاه الفتح آموزش هاي مدرن چريكي ديد. با امام به پاريس رفت و از آنجا به ايران آمد. سپاه پاسداران از جمله ابتكارات اوست .
    او مجله عربي زبان « الشهيد » را براي صدور انقلاب به كشورهاي خليج فارس منتشر كرد و در انتخابات مجلس شوراي اسلامي با 97 درصد آرا به وكالت رسيد اين سرباز امام زمان در هفتم تيرماه شصت به كنگره هاي آسمان هفتم راه يافت و با شهدا محشور شد.

  • *****
    شهيد دكتر محمود قندي




  • وزير پست و تلگراف
    در سال 1323 در تهران متولد شد .
    دوران دبيرستان را به سرعت طي كرد و دكتراي خود را در رشته مهندسي برق و الكترونيك و با رتبه عالي از آمريكا گرفت . او يكي از موسسين انجمن اسلامي دانشجويان در آمريكا و كانادا و يكي از شاگردان علامه طباطبائي و استاد مطهري بود وي دروس حوزوي را نيز تا خارج دنبال كرده بود.
    در بازگشت تدريس در دانشگاه تهران ودانشكده مخابرات را شروع كرد و هنگام اوج گيري انقلاب به علت پخش اعلاميه هاي حضرت امام دستگير و به زندان افتاد.
    پس از پيروزي انقلاب به رياست دانشكده مخابرات منصوب شد و سپس از سوي شوراي انقلاب به وزارت پست و تلگراف انتخاب گرديد. او در هفتم تيرماه شصت با قافله شهداي ايران به زيارت حق رفت و لياقت شهادت يافت .

  • *****
    شهيد مهندس علي محمد مجيدي




  • مشاور عمراني وزارت كشور
    در دي ماه 1325 متولد شد .
    در كودكي پدرش را از دست داد و با تلاش مستمر و پي گير به ادامه تحصيل پرداخت . در سال 49 مهندسي راه و ساختمان را از دانشگاه اخذ كرد.
    روح متعهدي كه داشت او را در مبارزه با رژيم ياري داد و بلافاصله پس ازپيروزي انقلاب به عضويت حزب جمهوري اسلامي درآمد . در مهرماه 58 معاون عمراني استاندار تهران شد و براي خدمت به مردم روستاها كمر همت بست .
    در شهريور سال 59 به جبهه هاي غرب رفت و در كنار برادران سپاهي و ارتشي به دفاع مقدس ملت كمك كرد. در ارديبهشت 60 به عنوان مشاور عمران وزارت كشور انتخاب شد. و هفتم تيرهمان سال بال در بال پرستوهاي مهاجر به ديدار معبود شتافت .

  • *****
    شهيد حبيب الله مهديزاده




  • در سال 1330 در تبريز متولد شد .
    با استعداد فراواني كه داشت تحصيلات عاليه را دنبال كرد و در رشته مديريت و اقتصاد از دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد. شروع خدمت سربازي اش با واقعه 17 شهريور مصادف شد و او را به حضور در مبارزات ملت ايران ترغيب كرد.
    پس از پيروزي انقلاب مدتي را در كميته جمشيدآباد فعاليت كرد و سپس به جهادسازندگي رفت . و در اين رو سنگر بزرگ انقلاب همه همت و تلاش خود را بسيج كرد. عاقبت نام اين شهيد عزيز در دفتر و كتاب شهادت ثبت گرديد و در هفتم تيرماه شصت كربلائي شد.

  • *****
    شهيد مهندس محمد رواقي




  • مديرعامل شركت فرش
    در سال 1328 در شهر مقدس مشهد به دنيا آمد .
    و با پايان دادن تحصيلات متوسطه وارد مدرسه عالي بازرگاني شد. در اوج خفقان و حكومت زور انجمن اسلامي دانشكده را تاسيس كرد و تحت تعقيب ساواك واقع شد.
    بر اثر شكنجه هاي فراوان شنوائيش مختل شد و در همان حال و به محض آزادي براي اخذ فوق ليسانس مديريت و بازرگاني به دانشگاه ايالتي ادموند آمريكا رفت .
    پس از پيروزي انقلاب به ايران آمد و نخست عضو هيئت مديره و سپس مديرعامل شركت فرش ايران شد. اين شهيد عزيز در هفتم تيرماه شصت در حاليكه عاشقانه كمر به خدمت براي نظام اسلامي بسته بود به ديدار معبود شتافت .

  • *****
    زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير
    شهيد مهندس محمود تفويضي




  • معاون وزارت راه و ترابري
    در سال 1326 در تهران متولد شد .
    خانواده اي متدين داشت و در رشته مهندسي راه و ساختمان از دانشكده پلي تكنيك فارغ التحصيل شد.
    در دوران رژيم طاغوت از استخدام دردستگاههاي دولتي اجتناب كرد و همگام با امت مسلمان ايران درجريانات انقلاب شركت جست . پس از پيروزي انقلاب به خدمت وزارت راه و ترابري درآمد و در استان خوزستان انجام وظيفه كرد.
    در ديماه 58 به معاونت وزارت راه و ترابري انتخاب شد .
    او در هفتم تيرماه شصت همراه شهيدبهشتي در ركوعي عاشقانه به خدا پيوست .

  • *****
    شهيد حجه الاسلام حاج شيخ عبدالوهاب قاسمي




  • نماينده مردم ساري
    در سال 1312 در سوادكوه متولد شد .
    پدرش روحاني بود و علوم حوزوي را از همانجا آغاز كرد. سپس در محضر اساتيد بزرگ تحصيل كرد تا به اجتهاد رسيد.
    نطق هاي كوبنده او در زمان انقلاب و پيش از آن به سبكي خاص و جاذب مشهور بود در 15 خرداد دستگير شد و به خدمت اجباري رفت در پادگان يك افسر پزشك به علت ضعف چشم معافش كرد و او دوباره در خدمت مردم قرار گرفت .
    سخنراني هاي پرحرارت و شور او هرگز از ياد مردم ساري نخواهد رفت . آنها او را به نمايندگي خود به مجلس شوراي اسلامي فرستادند. و سرانجام سرخ او در هفتم تيرماه شصت با شهادت در كنار سيدمظلومان انقلاب رقم خورد.

  • *****
    شهيد علي اكبر فلاح




  • در سال 1319 در قزوين زاده شد .
    خانواده اي متدين و پدري كاسب داشت . پس از تحصيلات متوسطه موفق به اخذ فوق ديپلم تاسيسات شد و مبارزات جدي خود را با واقعه 15 خرداد 42 آغاز كرد . در تمام سالهاي اختناق رژيم پهلوي زبان اعتراضش گشاده بود و از ابراز حقايق باكي نداشت .
    بعد از پيروزي انقلاب دبير دبيرستان كامران شد و در تعطيلات نوروزي به جبهه رفت و در دفاع مقدس و مظلومانه ملت ما شركت كرد. در بازگشت از جبهه و به شوق زيارت شهيد بهشتي به كربلاي سرچشمه رفت . و در هفتم تيرماه شصت مزد عاشقي اش را گرفت و به شهادت رسيد.

  • *****
    شهيد رحمان استكي




  • نماينده مردم شهركرد
    در سال 1329 در شهركرد به دنيا آمد .
    در رشته علوم تربيتي فارغ التحصيل شد و در جلسات درسي استادمحمدتقي جعفري و درس خصوصي شهيد بهشتي حضور يافت .
    سازماندهي راهپيمائي هاي زادگاهش با نظارت و هدايت او صورت مي گرفت و طي يك سند محرمانه به عنوان عامل تحريك دانش آموزان استان به ساواك معرفي شد.
    پس از پيروزي انقلاب به عنوان معاون آموزش و سرپرست اداره كل آموزش و پرورش استان چهارمحال و بختياري انتخاب شد و اندكي بعد با راي قاطع مردم به مجلس شوراي اسلامي راه يافت . او نيز جز عاشقان اباعبدالله و شهيدان هفتم تيرماه شصت است .

  • *****
    شهيد مهندس هادي اميني




  • در سال 1332 در تهران متولد شد .
    مهندس ميكانيك و تاسيسات را از دانشگاه تهران اخذ كرد.
    با پيروزي انقلاب و در پي عضويت درحزب جمهوري اسلامي يكي از سرپرستان بنياد مستضعفان شدو پس از آن فعاليت وسيعي را براي آبرساني به دهات اطراف تهران آغاز كرد. مدتي را در واحد مهندسين استانداري تهران خدمت كرد. و در افشاي منافقين و بني صدر كوشش فراواني كرد.
    و يك بار نيز تا مرز شهادت پيش رفت اما عاقبت نام او در كاروان شهداي ايران و در كنار شهيد مظلوم بهشتي دردفتر شهادت ثبت شد.

  • *****
    شهيد چراغزاده دزفولي




  • نماينده مردم رامهرمز
    در سال 1332 در اهواز به دنيا آمد .
    پدرش درودگري ساده بود و او كار و تحصيل را از پي هم دنبال مي كرد. پس از اخذ ليسانس در رشته حسابداري به استخدام شركت نفت درآمد و يكسال بعد استعفا نمود.
    نخستين مسئوليت او پس از انقلاب بخشداري هفتگل بود و يك سال بعد در 27 سالگي به عنوان اولين نماينده مردم به مجلس شوراي اسلامي رفت .
    مقالات فراواني در زمينه روش مطالعه و برداشت و روش سخنراني از او در دست است كه يادگار دوران تحصيل و تحقيق اوست .
    او نيز يكي از كاروانيان قافله عاشوراي هفتم تيرماه شصت بود.

  • *****
    شهيد حسن اجاره دار




  • در سال 1329 در تهران متولد شد .
    كار و تحصيل را ازپي هم دنبال كرد و ديپلم رياضي گرفت . مبارزه را در سال 49 آغاز كرد و در سال 55 دستگير شد . از ياران شهيد مظلوم بهشتي و دكتر مفتح بود.
    با پيروزي انقلاب به گسترش كتابخانه هاي مساجد تهران پرداخت و فعاليت هاي قوي سياسي خود را در سطوح دانشجوئي پي گرفت .
    در اسفند 57 به عضويت شوراي مركزي حزب جمهوري درآمد و در هفتم تيرشصت به صف شهيدان كربلا پيوست .

  • *****
    شهيد عباس ابراهيميان




  • نخستين كارش را پس از پيروزي در كميته امداد امام خميني آغاز كرد و سپس به عضويت حزب جمهوري اسلامي درآمد. در روابط عمومي حزب وواحد شهرستانها نهايت همت خود را صرف كرد و از آنجا به واحد تشكيلات رفت .
    از آنجائي كه بعضي از اعضا خانواده اش جذب گروهك منافقين شده بودند با آنها قطع رابطه كرد و به همين علت سخت مورد آزار و اهانت واقع شد.
    او يكي از سربازان واقعه سرچشمه و از شهيدان مظلوم هفتم تيرماه 1360 است .

  • *****
    شهيد دكتر سيدمحمدباقر حسيني لواساني




  • نماينده مردم تهران
    در سال 1322 در تهران متولد شد .
    خانواده اي روحاني و ساكن يكي از محلات جنوب تهران ـ سنگلج ـ داشت اجدادش از علما و مدرسين حوزه هاي علميه بودند و مادرش او را حسين صدا مي زد.
    در سال 53 بود تخصص گوش و حلق و بيني را به پايان رساند و در شميرانات به طبابت پرداخت . همزمان با تحصيل طب دوره تربيت معلم را گذراند و علوم فقهي و فلسفه را نزد علماي بزرگ آموخت . از محل كار بعلت فعاليت هاي مذهبي به دادگاه اداري فراخوانده شد و تا پيروزي انقلاب ازكار منفصل گرديد.
    همراه با دكتر واعظي به درمان مجروحين 17 شهريور پرداخت و اندكي بعد در 21 بهمن 57 عازم تسخير كلانتري هاي تهران شد. فرداي همان روز به اتفاق برادرش دكتر جعفر به بيمارستان رويال رفت و مداواي مجروحين نبردهاي خياباني را به عهده گرفت .
    بعد از پيروزي به معاونت بهزيستي وزارت بهداشت برگزيده شد و با شهيد فياض بخش طرح سازمان بهزيستي را پي ريزي كردو عاقبت در حالي به صف شهداي هفتم تيرپيوست كه عهده دار نمايندگي مردم تهران نيز بود.

  • *****
    شهيد دكتر محمدعلي فياض بخش




  • وزير مشاور و سرپرست سازمان بهزيستي
    در سال 1316 در تهران به دنيا آمد .
    خانواده اي خير و مذهبي داشت . تحصيلات عالي را تا اخذ تخصص درجراحي ادامه داد وچهار سال رايگان طبابت كرد. پيش از 17 شهريور كمكهاي اوليه پزشكي را به انقلابيون آموزش مي داد و در جمعه خونين به مداواي مجروحين مي پرداخت .
    در آبان 58 كميته آسايشگاه معلولين انقلاب را تاسيس كرد و بعد از پيروزي براي نخستين بار كار دولتي را پذيرفت . ابتدا مدير كل توانبخشي وزارت بهداري شد و لايحه سازمان بهزيستي رابه كمك شهيد لواساني به شوراي انقلاب برد. كميته امداد امام خميني از يادگارهاي اوست . يكي از سه پزشك گروه 7 نفره منتخب و رابط امام در انقلاب فرهنگي بود . نام او عاقبت در هفتم تيرماه شصت به مقربين درگاه الهي اضافه شد و به شهادت دست يافت .

  • *****
    شهيد حجه الاسلام محمدعلي حيدري




  • نماينده مردم نهاوند
    در سال 1315 در قم به دنيا آمد .
    پدرش از علماي برجسته و مورد احترام منطقه غرب بود. در سن 30 سالگي به درجه اجتهاد رسيد و همگام با روحانيون در خرداد 42 مبارزاتش را شروع كرد .
    در سال 42 دستگير شد و به زندان قزل قلعه منتقل شد پس از فوت پدر به نهاوند رفت و در سال 55 از سوي امام ماموريتي به لبنان داشت با امام موسي صدر ملاقات كرد در بازگشت دستگير شد و به شهر بابك تبعيد گرديد.
    در بازگشت از تبعيد با استقبال بي سابقه مردم نهاوند مواجه شد و مجددا دستگير و به زندان افتاد. در زمان بختيار در دانشگاه تهران تحصن كرد و پس از پيروزي انقلاب از سوي امام به عنوان امام جمعه نهاوند برگزيده شد. همزمان سرپرستي كميته هاي انقلاب و حاكميت شرع دادگاههاي همدان را به عهده گرفت .
    كمي بعد با آراي قاطع مردم همدان به مجلس رفت و در انفجار مركز حزب جمهوري در هفتم تيرماه شصت به شهادت رسيد.

  • *****
    شهيد محمد خوش زبان




  • در سال 1340 در تهران متولد شد .
    در يك خانواده مذهبي باليد و بزرگ شد. تحصيلاتش را تاديپلم ادامه داد و يكي از دانش آموزان ممتاز و صاحب مطالعه دبيرستان شد. زندگي سياسي اش را از همان زمان آغاز كرد و بعدها در جريان پيروزي انقلاب نقش پرشوري را عهده دار شد در درگيري هاي بهمن 57 به رزمندگان انقلاب مهمات مي رساند ودر سقوط كلانتري ها موثر بود.
    بعد از پيروزي انقلاب به عضويت « حزب جمهوري اسلامي » در آمد وبه ترتيب سرپرستي منطقه سرپرستي تبليغات استان و مسئوليت انتظامات نماز جمعه و راه پيمائي ها را پذيرفت .
    وقتي خبر شهادتش را در عاشوراي هفتم تيرماه شصت به مادرش دادند گفت : او را امام زمان (عج ) به من هديه داده بود امام زمان (عج ) هم پس گرفت .

  • *****
    شهيد غلامعلي معتمدي




  • معاون رفاه و تعاون وزارت كار
    در سال 1327 در شيراز متولد شد .
    در خانواده اي مذهبي و مقيد به مباني ديني پرورش يافت . جد مادري اش عالم بزرگواري بود كه به فقاهت و ولايت شهرت داشت .
    تحصيلات عالي را تا اخذ مهندسي مكانيك از دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه داد ودر تمام دوران تحصيل مبارزه عليه رژيم را مجدانه دنبال كرد.
    پس از پيروزي به عنوان مشاور اقتصادي استانداري اصفهان منصوب شد و بعد به سرپرستي وزارت كار رسيد. بني صدر با وزارت ايشان مخالفت كرد و عاقبت به عنوان معاون رفاه و تعاون وزارت كار انتخاب شد. او بلافاصله طرح رفاه كارگران راتهيه كرد و به وزارتخانه پيشنهاد داد.
    نام اين شهيد عزيز اينك در قاموس شهادت و همرديف كاروانيان هفتم تيرماه شصت مي درخشد.

  • *****
    شهيد عباس حيدري




  • نماينده مردم بوشهر
    در سال 1323 در يكي از روستاهاي شيراز به دنيا آمد .
    با پايان بردن دوره دبيرستان به عنوان تكنيسين مخابرات در وزارت پست و تلگراف استخدام شد. مبارزاتش را عليه رژيم پهلوي از همان روستا شروع كرد و با تعقيب و آزار ساواك به بوشهر منتقل شد.
    در دوران پيروزي نقش مهمي در مخابره پيام هاي امام خميني داشت و پس از پيروزي از سوي مردم بوشهر به نمايندگي مجلس شوراي اسلامي برگزيده شد.
    او در شامگاه هفتم تيرماه شصت و در همدستي منافقين و آمريكا همراه ديگر كاروانيان عاشوراي ايران به شهادت نائل آمد.

  • *****
    شهيد دكتر سيد عبدالحميد ديالمه




  • نماينده مردم مشهد
    در سال 1332 در تهران متولد شد .
    فلسفه ومنطق را نزد استاد شهيد مطهري و تحصيلات جديد را در رشته پزشكي دانشگاه مشهد ادامه داد. در دوران دانشجوئي كتابخانه اسلامي خوابگاه دانشگاه مشهد را راه اندازي كرد و براي نخستين بار جلسات دعاي كميل را در كنار مبارزات سياسي رايج ساخت .
    او جلسات سخنراني پرباري با عنوان « صراط مستقيم » داشت كه دانشجويان و مردم عادي با اشتياق از آن استقبال مي كردند.
    بعد از اخذ دكتري « مجمع تفكرات شيعي » را در تهران پايه گذاري كرد و مبارزات موثري را در برابر خطوط و تفكرات انحرافي پي گرفت . فعاليت هاي سياسي اش در مشهد او را به عنوان يك چهره مبارز و محبوب در ميان مردم مشهور كرد و در حالي كه تنها 29 سال داشت با اكثريت قاطع آرا مردم به مجلس شوراي اسلامي راه يافت .
    او نيز در واپسين امتحان الهي اش به جمع شهداي هفتم تيرماه شصت پيوست و كربلائي شد.

  • *****
    شهيد محمدصادق اسلامي




  • معاون پارلماني وزارت بازرگاني
    در سال 1311 در تهران زاده شد .
    كار و تحصيل را از پي هم دنبال كرد . و در سال 1330 با اتفاق شهيد حاج صادق اماني گروه شيعيان را بنيان نهاد. پس از اعدام انقلابي حسنعلي منصور 2 سال در زندان ماند ودر سال 1355 با شهيد اندرزگو يك گروه ضربت عليه رژيم شاه را سامان داد.
    با شهادت اندرزگوي مبارز مجددا به زندان افتاد و بعد از آزادي براي نخستين بار در يك سخنراني درحرم حضرت عبدالعظيم از بنيانگذار جمهوري اسلامي به عنوان « امام خميني » يادكرد.
    از رهبران راه پيمائي هاي بزرگ و از مسئولين كميته استقبال و حفاظت اقامتگاه امام بود. در دولت شهيد رجائي به عنوان معاون هماهنگي و پارلماني وزارت بازرگاني برگزيده شد.
    و در هفتم تيرماه شصت كربلاي ايران را رقم زد.

  • *****
    شهيد حجه الاسلام علي اكبر اژه اي




  • در سال 1331 دراصفهان زاده شد .
    فرزند آيت الله اژه اي از مجتهدين عاليقدر اصفهان بود در حوزه و دبيرستان تحصيلاتش را ادامه داد و ليسانس روانشناسي و فلسفه از دانشگاه اصفهان دريافت كرد. يكي از شاگردان خصوصي شهيدبهشتي بود و بعدها دركانون علمي تربيتي جهان اسلام و مسجد امام علي (ع ) اصفهان به فعاليت پرداخت .
    « فرصت در غروب » و « نقد گذرائي بر شناخت » از دستاوردهاي همين فعاليت ها است .
    به اتفاق علي اكبر پرورش شهيد هاشمي نژاد و شهيد محمدمنتظري به ليبي سفر كرد و با معمر قذافي وچهره هاي انقلاب ليبي آشنا شد.
    از آثار او « ايمان از ديدگاه قرآن » « صبر از ديدگاه قرآن » « انسان از ديدگاه قرآن » « دومين رمضان » « شب قدر » « فقه از ديدگاه اسلام » « توحيد براي جوانان » « روانشناسي و فلسفه » و...مي توان نام برد.
    نام اين استاد ارجمند نيز در قاموس شهداي هفتم تير ثبت شده است .

  • *****
    شهيد مهندس حسين اكبري




  • مديرعامل بانك كشاورزي
    در سال 1323 در تهران متولد شد .
    در رشته دامپروري از دانشگاه تهران دانشنامه گرفت وبه استخدام بانك تعاون كشاورزي درآمد.
    در حادثه 17 شهريور به همراه يادگار عزيزش شركت داشت و براي پيروزي انقلاب زحمات فراوان كشيد. جهادسازندگي دادستاني انقلاب حزب جمهوري و ستاد تبليغات شوراي عالي دفاع از جمله سنگرهاي فعاليت او بودند.
    انجمن اسلامي بانك كشاورزي اتحاديه انجمن هاي اسلامي كاركنان دولت و جامعه اسلامي فارغ التحصيلان دانشگاههاي كشور از يادگارهاي عزيز شهيدند.
    در فروردين شصت به سمت مدير عامل بانك كشاورزي انتخاب و در هفتم تيرماه 1360 به كاروان شهادت پيوست .

  • *****
    شهيد دكتر مهدي امين زاده




  • معاون بازرگاني داخلي وزارت بازرگاني
    در سال 1328 متولد شد . و خيلي زود به مدارج عالي تحصيل دست يافت انجمن اسلامي دانشگاههاي داخل وخارج نخستين پايگاههاي مبارزاتي او بودند. دكتراي برنامه ريزي اقتصاد از دانشگاه تكزاس گرفت و با ورود امام به پاريس عازم آنجا شد.
    باورود به ايران ابتدا در كميته هاي مشهد شروع به كار كرد و در مهر ماه 58 به عضويت هيئت مديره شركت گسترش خدمات بازرگاني منصوب شد.
    در بهمن 58 به معاونت بازرگاني داخلي وزارت بازرگاني برگزيده شد و همت خود را صرف رفع تنگناهاي اقتصادي كشور كرد.
    در هفتم تيرماه شصت آخرين امتحان خود را در محضر پروردگار بزرگ به خوبي پشت سر گذاشت و دربهشت برين جاي گرفت .

  • *****
    شهيد حجه الاسلام دكتر قاسم صادقي




  • نماينده مردم مشهد
    در سال 1315 در گرمه بجنورد متولد شد .
    در دوازده سالگي به حوزه مشهد رفت و همزمان تحصيلات كلاسيك را تادكتراي فقه وحقوق اسلامي ادامه داد. سپس به عنوان استاد در دانشگاه تدريس را شروع كرد و بارها به ديدار مكه عتبات سوريه و لبنان رفت . دو كتاب به نامهاي « مبدا » و « معاد » از او به يادگار مانده است كه بسيار ارزشمند و خواندني است .
    با پيروزي انقلاب به نمايندگي از سوي مردم مشهد به اولين دوره از مجلس شوراي اسلامي راه يافت و در آنجا منشا اثرات فراواني شد.
    او در شامگاه هفتم تيرماه شصت در جوار رحمت حق جاي گرفت و بر براق شهادت نشست .

  • *****
    شهيد جواد مالكي




  • در سال 1315 در تهران متولد شد .
    در جنوب تهران و درخانواده اي مذهبي پرورش يافت . مبارزاتش عليه رژيم در سال 50 و با ورود او به دانشگاه تربيت معلم شروع شد.
    همراه شهيد دكتر مفتح در مسجد جاويد به فعاليت هاي مذهبي و روشنگرانه پرداخت و در برگزاري نماز عيدفطر 57 نقش موثر و اساسي داشت . در كميته استقبال حضرت امام عضويت داشت وپس از پيروزي انقلاب در ايجاد هسته هاي اوليه كميته هاي شهري تلاش فراواني كرد. اندكي بعد عضو حزب جمهوري اسلامي شد و به شوراي مركزي حزب گرديد. او نيز يكي از شهداي گرانقدر انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري در هفتم تيرماه شصت است .

  • *****
    شهيد حبيب الله مالكي




  • فرماندار ايرانشهر
    در سال 1334 در تهران متولد شد .
    خانواده مذهبي و اصيل اودر محله قديمي و معروف بازارچه نايب السلطنه سكونت داشتند. او پس از اخذ ديپلم به مراكز مذهبي وجلسات درسي شهيد بهشتي قدم گذاشت و از آن پس با جريان مبارزه آشنا شد.
    در نماز عيدفطر دكتر مفتح و كمتيه استقبال حضرت امام فعاليت مستقيم داشت . بعد از پيروزي انقلاب و در جريان انتخابات مجلس و رياست جمهوري بازوي توانائي براي وزارت كشور بود. اندكي بعد به فرمانداري ايرانشهر منصوب شد و حدود شش ماه در اين مسئوليت خدمت كرد. و عاقبت در همسايگي ستاره هاي سرچشمه در روز هفتم تيرماه شصت به آسمان بال گشود و مدال شهادت را به سينه زد.

  • *****
    شهيد دكتر حسن عباسپور




  • وزير نيرو
    در سال 1323 در تهران متولد شد .
    تحصيلات دبيرستان را به سرعت پشت سرگذاشت و فوق ليسانس الكتروميكانيك را از دانشگاه تهران ودكتراي برنامه ريزي و مديريت سيستمهاي انرژي زا را از دانشگاه لندن اخذ كرد.
    در بازگشت به ميهن شبكه ارتباطي ميان اساتيد متعهد دانشگاه ها و مدارس عالي را بوجود آورد وبه همراه دانشجويان مسلمان مبارزاتش را عليه رژيم آغاز كرد.
    از استادان هسته اوليه سازمان ملي دانشگاهيان و موسس جامعه اسلامي دانشگاهيان بود. با پيروزي نهضت از سوي شوراي انقلاب به سمت وزارت نيرو منصوب گرديد و از اعضا شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي بود. زندگي سراسر شور و شوقش در هفتم تيرماه شصت در حالي كه به لبخند ربوبي لبيك مي گفت خاتمه يافت و نامش در دفتر شهادت پر نور ماند.

  • *****
    شهيد علي اكبر دهقان




  • نماينده مردم تربت جام
    در سال 1327 در تربت جام زاده شد .
    در خانواده اي كارگر و مهاجر كه از يزد به آنجا آمده بود بزرگ شد و ديپلم طبيعي و فوق ديپلم رياضي را دريافت كرد و بلافاصله به تدريس در دبيرستانهاي شهرش پرداخت . در همان ايام انجمن مبارزه با بهائيت را پايه گذاري كرد ودركنار آن صندوق قرض الحسنه المهدي (عج ) رابه گونه اي آبرومند تاسيس و اداره كرد.
    بارها از سوي ساواك مورد هجوم واقع شد ودر جريانات انقلاب به عنوان پيشرو و خط دهنده شهرت يافت . با برگزاري نخستين دوره مجلس شوراي اسلامي به نمايندگي از مردم تربت جام به مجلس رفت .
    ودر ميثاق خونين به جمع شهداي هفتم تيرماه شصت پيوست .

  • *****
    شهيد دكتر هاشم معيري




  • معاون امور درماني وزارت بهداشت
    در سال 1309 در تبريز زاده شد .
    تحصيلات عالي را تا اخذ دكترا در طب ادامه داد سپس در جراحي عمومي تخصص گرفت و خدمات درماني خود را در اختيار مردم خلخال آذرشهر دماوند و ميانه قرار داد.
    در جريانات انقلاب با حمايت از مبارزين و شركت در اعتراض مردم به رژيم مشاركت خود را در نهضت اعلام كرد و پس از پيروزي به عنوان مدير عامل سازمان تامين اجتماعي شروع به كار نمود.
    اندكي بعد به معاونت اموردرماني وزارت بهداشت برگزيده شد. و همراه شهداي هفتم تيرماه شصت از اين جهان فاني به سرزمين شهداي جاويد كوچيد.

  • *****
    شهيد حجت الاسلام سيد محمدكاظم دانش




  • نماينده مردم شوش و انديمشك
    در سال 1318 در دزفول متولد شد .
    در خانواده اي روحاني شخصيت گرفت و بعد از تحصيلات ابتدائي به قم رفت . از آنجا براي تبليغ تفكر سرخ شيعي به سراسر كشور سفر كرد. بارها به علت افشاگري هايش عليه رژيم ممنوع المنبر شد. با گروه هاي مبارز ارتباط تنگاتنگ داشت دو كتاب « سيماي فداكاران » و « غازهاي مهاجر » رابه تحرير درآورد. پس از پيروزي انقلاب به شوش رفت و سرپرست كميته و امام جمعه آنجا شد.
    بادرايت وتوان مديريتي خاصي در آن منطقه مرزي تفاوتهاي قومي و اختلافات گروهي مردم را حل و فصل كرد و سلاحهائي كه در جريانات انقلاب بدست مردم افتاده بود جمع آوري ودر خدمت توان نظامي سپاه و كميته درآورد.
    پس از مدتي از سوي مردم شوش و انديمشك به مجلس شوراي اسلامي راه يافت . و در شامگاه هفتم تيرماه شصت به فيض عظماي شهادت نائل آمد.

  • *****
    شهيد حجه الاسلام دكتر غلامرضا دانش




  • نماينده مردم تفرش و آشتيان
    در سال 1309 در آشتيان زاده شد .
    دروس حوزوي و دانشگاهي را از پي هم فرا گرفت و در حوزه هم حجره شهيد بهشتي و دكتر مفتح بود. دكتراي خود را در الهيات تحصيل كرد و به معلمي پرداخت
    از بنيان گذران موسسه فرهنگي قدس و مدير دبيرستان جهان آرا بود. مبارزاتش را از همان طلبگي شروع كرد و بارها توسط ساواك دستگير و تعقيب شد.
    پيش از پيروزي انقلاب و در 17 شهريور دخترش محبوبه دانش در جريان تظاهرات به شهادت رسيد. او بعد از پيروزي انقلاب براي ايجادتغيير و دگرگوني در مدارس ايراني خارج از كشور به تركيه و سپس امارات متحده عربي سفر كرد و در بازگشت از طرف مردم تفرش و خلجستان به مجلس شوراي اسلامي راه يافت . اين سرباز امام حسين در هفتم تيرماه شصت دل از جهان كندو به ديدار آقايش شتافت .

  • *****
    شهيد علي درخشان




  • مسئول امور مالي حزب جمهوري اسلامي
    در سال 1319 در تهران متولد شد .
    پس از تحصيلات ابتدائي و متوسطه به ضرورت مبارزه عليه رژيم پي برد و از باسابقه ترين مبارزين انقلاب بود. سي سال تمام در كار تدارك و تهيه امكانات براي مبارزين متعهد و تامين هزينه اقدامات عليه حكومت جور بود.
    بخش اعظم مخارج راه پيمائي هاي عظيم سال 57 و اغلب خيريه هاي سياسي و خدمات اجتماعي را به عهده داشت و بسيار مورد اعتماد شهيدبهشتي و استاد مطهري و آيت الله طالقاني بود. با اينهمه تمكن مالي هرگز خانه اي براي خود تهيه نكرد و با شروع فعاليت حزب جمهوري انجام مسئوليت امور مالي حزب همت گماشت .
    نام درخشان اين شهيد همراه هفتاد تن ديگر در هفتم تيرماه شصت در آسمان ايران جاودانه شد.

  • *****
    شهيد سيدمحمد موسوي فر




  • در سال 1337 در نيشابور متولد شد .
    پدري روحاني و متقي داشت و نخستين درسهاي علمي و اخلاقي را از او آموخت . در 13 سالگي وارد حوزه علميه مشهد شد و كمي بعد به صف طلاب مبارز پيوست .
    در تظاهرات روزهاي نخست انقلاب شركت داشت و خطابه هاي فراواني در روستاهاي اطراف مشهد ايراد كرد. با پيروزي انقلاب به عضويت حزب جمهوري اسلامي درآمد و فعاليتهاي ارزنده اي در اين تشكيلات ارائه داد. اين سيد عزيز عاقبت در هفتم تيرماه شصت به جدش اباعبدالله پيوست و نامش در تاريخ انقلاب درخشان شد.