
گفتاري از شهيد مظلوم آيت الله بهشتي
قسمت اول
ما در عصر تزلزل سريع ارزشها بسر مي بريم
تزلزل و
دگرگوني در ارزشهاي علمي و فني
در ارزشهاي فكري و در
ارزشهاي اجتماعي و اخلاقي و انساني ولي آيا اين بدان معناست
كه اصولا هيچ ارزش اصيلي چه در زمينه علم و طبيعت شناسي و
چه در زمينه مسائل اجتماعي و اخلاقي و انسان شناسي در دست
نيست كه از اين تزلزلها و دگرگونيها بدور باشد
از آنجا كه ميدان و زمينه بحث ما ارزشهاي اخلاقي و
اجتماعي و انساني است سئوال را در اين باره تكرار مي كنم . آيا
در اين دايره
ارزشهاي ثابت و اصيلي كه همه وقت و همه جا و
در هر نظام و براي هر كس ارزشمند باشد وجود دارد يا
نه
برخي از مكتبهاي فكري به اين نظر گرائيده اند كه چنين
ارزشهائي با چنين مختصات وجود ندارد
همه ارزشهاي انساني
و اخلاقي و اجتماعي نسبي و به عبارت ديگر من درآوردي و
فرآورده عادتها
قراردادها
سنتها هستند و عادتها و قراردادها و
سنت ها مولود شرايط طبيعي محيط ها يا نظامات اجتماعي
روابط اقتصادي و مانند اينهاست .
بنابراين با دگرگوني و تغيير و تطور و تحول در اين شرايط
اين قراردادها و سنتهاي ناشي از آنها و ارزشهاي بدست آمده از
آنها خود بخود از اعتبار و ارزش ديرين مي افتند و در معرض
دگرگوني و بي ثباتي قرار دارند. اين يك گروه و يك گرايش .
برخي ديگر از مكتبها اين نظر را نمي پذيرند
آنها ميگويند در
ميدان مسائل مربوط به انسان
زندگي اخلاقي و اجتماعي او
ارزشهائي هم وجود دارند ثابت و اصيل كه اين ارزشها در
حقيقت زيربناي ثابت در همه نظامها بايد بشمار روند. بنابراين
هرج و مرج
بي نظامي
بي پايگي
بي مبنائي
بي ثباتي در زمينه
ارزشهاي انساني و اخلاقي و اجتماعي وجود ندارد. همين دو
نظر و دو گرايش بشكلي ديگر به مكتبهاي ديني و مذاهب و آرا
مذهبي هم راه يافته
چه در ميان مسلمين و چه در ميان اديان
ديگر
كساني شبيه نظر نخستين را دارند و گروهي شبيه نظر دوم
را
اما با مقطعي ديگر
به شيوه اي ديگر
در شكلي دگر.
در اين مكتب ها مساله به اين صورت مطرح است : آيا حسن
و قبح ها
زشتي ها و زيبائي ها
خوب و بدها
خير و شرها
معروف و منكرها اصالتي دارند يا صرفا تابع اراده خدايند يك
كار
يك رفتار
يك خلق و خوي در يك شرايط معين مي تواند
هم خوب باشد و هم بد
هم زشت و هم زيبا
هم حسن و هم
قبيح
هم خير و هم شر تا خدا چه فرموده باشد.
اگر خدا بدان فرمان داده باشد
با فرمان او همان كار خوب
مي شود و اگر خدا از آن نهي كرده باشد با نهي او همان كار در
همان شرايط بد ميشود و گرنه هيچكاري نيست كه در ذات خود
صرف نظر از فرمان خدا
زشتي و زيبايي داشته باشد
اين
نظريست كه به اشاعره نسبت داده مي شود
نظري كه بر طبق آن
بحث از عدل و ظلم درباره خدا معني نخواهد داشت .
در مقابل گروهي ديگر بنام عدليه
اعم از معتزله اهل سنت و
شيعه اماميه اينها مي گويند حسن و قبح
زشتي و زيبائي
معيارهاي اصيل و ثابتي دارد كه خداي حكيم جز آنها را اراده
نكند
جز بدانچه خود بخود و با لذات خوب و حسن و پسنديده
است فرمان ندهد و جز از آنچه خود بخود بد و زشت و ناپسند و
زيان آور است
نهي نكند.
اين حسن و قبح ها در حقيقت اساس و زيربناي امر و نهي
خدا هستند
نه ناشي و روبنا
ناشي از امر و نهي او
اين نظر
عدليه است . گروهي مي گويند درست است كه حسن و قبح ذاتي
است
درست است كه در ذات اشيا معيارهائي وجود دارد
براساس همان معيارها مي توان اعمال و افعال را به دو گروه پسند
و ناپسند تقسيم كرد ولي عقل بشر بطور كلي توانائي هيچ درجه
از شناخت چنين حسن و قبحي را ندارد. براي شناخت اين
حسن و قبح بايد در انتظار آن بنشيند كه فرمان وحي چه مي گويد
وگرنه خود به شناخت چنين معيارها كمترين راهي ندارد
نتيجه
عملي اين نظر با نظر اشاعره تقريبا يكي است و نتيجه اين ميشود
كه بدون آگاهي بر امر و نهي خدا درباره هيچ چيز نمي توان نظر
داد كه « خوب » است يا « بد » .
حسن و قبح از ديدگاه قرآن
موضعگيري قرآن در اين زمينه روشن است
قرآن مي گويد
اولا در ذات اعمال و افعال حسن و قبح نهاده شده
كارهائي
هست كه با توجه به ذاتش حسن است
پسنديده است
خوب
است .
كارهائي هست كه با توجه به ذات و آثار طبيعي اش ناپسند
است
قبيح است
زشت است . علاوه بر اين قرآن با صراحت از
آن خوبي ها با كلمه « معروف » ياد مي كند يعني خوبي هائي كه
قابل شناختند و نه تنها قابل شناختند بلكه همه كس شناسند
خوبي هائي نشان دار و همه كس شناس داريم و از آن قبيح ها و
زشت ها يا « منكر » ياد مي كند يعني بديهاي نشان دار و همه كس
شناس .
قرآن پايه مطلب را بيش از هر چيز روي چه مي گذارد روي
معروف و منكر
بنابراين نتيجه نهائي اين شد كه در حقيقت
معناي معروف چيست خوبي هائي شناخته شده همه كس شناس
نشان دار. منكر چيست بديهاي شناخته شده همه كس شناس
نشان دار.
« معروف » آنچه بخوبي شناخته شده و مورد قبول است
« منكر » آنچه قابل انكار و مردود است . معروف و مردود و لذا
منكر در اين اصطلاح با ريشه انكره يعني او را نفي كرد رد كرد و از
همه ريشه هاي ديگر نزديكتر و مناسبتر است .
قرآن با صراحت مي گويد بشريت
عنايت بفرمائيد دوستان
بشريت بايد بكمك شناخت روشن انكار ناپذيري كه از همين
خوبهاي نشان دار بدهاي نشان دار دارد حق و راه حق و اسلام و
آئين راستي را بشناسد.
بار ديگر تكرار مي كنم
راه روشن اسلام شناسي چيست
يكي از روشنترين راههاي شناخت اسلام راستين
آئين حق
اسلام خدا اين است كه جستجوگري را آغاز كني با معيارهاي
همه كس شناسي كه از زشت و زيبا و نيك و بد دارد. آنوقت كدام
آئين
آئين خداست آئيني كه در آن آئين از « معروف » خوبي هاي
شناخته شده نشان دار حمايت مي شود و از « منكر » بديهاي
مردود و مطرود نكوهش و با آنها مبارزه مي شود.
چه جور نشاني است رفقا دوستان جوان بخصوص در اين
سخن بيش از همه روي سخنم با شماست
اينگونه شناخت
اسلام و شناخت راه حق چطور شناختي است با آواي فطرت
شما هم آوا و يا ناسازگار و ناهم آوا
بگوئيد هم آوا. ما چرا اين
راه طبيعي دعوت بحق و دعوت بخدا و دعوت به راه مستقيم و
راه راست خدا و صراط مستقيم الهي را اينقدر به آن بي اعتنائي
كرده ايم و مي كنيم
تكيه دارم روي اين بحث كه چرا بايد در تقويت گرايش
انسانها بسوي خدا و راه خدا و آئين خدا و كتاب خدا و پيامبر
خدا و پيشواي خدا
پيشواي الهي چرا بايد از اين راه و از آن
گرايش فطري انسانهاي سالم بسوي خوبي ها
نيكيهاي همه
كس شناس و تنفر و بي زاري آنها از زشتي ها و بديها
منكرها
ناپسندهاي همه كس شناس استفاده نشود براي اثبات اين
مطلب در قرآن آيات فراواني است و در ميان اين آيات
آيه
بيست و هشت سوره اعراف
سوره هفتم بسي گويا بود
گويا و
روشن . « و اذا فعلوا فاحشه قالوا وجدنا عليها آبائنا و الله امرنا
بها قل ان الله لايامر بالفحشا اتقولون علي الله ما لا تعلمون » .
كار زشت مي كنند
مي گوئي چرا كار زشت انجام ميدهي
مي گويند اولا سنت ديرينه است
براي پاسداري از سنت ها! ثانيا
خدا بما گفته است كه همين كار را بكنيم ! براي توجيه كارشان هم
به قدمت و سنت بودن آن استناد ميكردند و هم مدعي آن بودند
كه فرمان خدا همين است . قرآن ميخواهد رد بكند اين ادعا را
چه مي گويد يك قانونمندي بدست ميدهد
مي گويد بگو اصلا
خدا بكار زشت و ناپسند هرگز فرمان نميدهد يعني براي شناخت
اينكه خدا به چيزي فرمان داده يا نه دقت كن كه آن كار پسنديده
است يا ناپسند است . از راه شناخت ناپسندي مي تواني بفهمي
كه اگر هزار عالم برجسته هم آمدند گفتند خدا اينطور فرمان
داده
اشتباه مي كنند چون « ان الله لايامر بالفحشا » و « ان الله
يامر بالعدل و الاحسان و ايتا ذي القربي و ينهي عن الفحشا و
المنكر و البغي » قانونمندي
يك قانونمندي ارزنده .
به اين ترتيب از نظر اسلام يك سلسله كارها
رفتارها
خصلت ها و قانونها و نظامها « معروف » يعني شايسته و نيك و
پسنديده همه كس شناس نشان دار و شناخته شده هستند
شناخته شده بخوبي و يك سلسله از كارها
خصلت ها
خوي ها
خلق ها
قانونها
نظامهاي ديگر « منكر » يعني رد شده
انكار
شده
مردود
مردود نشاندار شناخته شده و همه كس شناس
هستند و اساس اين آيه كريمه اي كه بحث « امر به معروف و نهي
از منكر » در قرآن با او آغاز شد اين است كه چي « ولتكن منكم
امه يدعون الي الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر »
فرد مسلمان و جامعه اسلامي
امت اسلام بايد هواداران
« معروف » و تشويق كنندگان به آن و مخالفان « منكر » و
بازدارندگان از آن باشند و چنين فرد و چنين جامعه و امت خود
بخود در دنيا
در عالم بشريت براي افراد و فردها و تك هاي
جستجوگر و براي توده هاي خلق در سراسر گيتي الگو
نمونه و
سرمشق مي شوند. « و كذلك جعلناكم امه وسطا لتكونوا شهدا
علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا » (سوره بقره آيه 143 )
پيامبر سرمشق اصلي و مثل اعلاي فضيلت براي اين امت
و
اين افراد و اين امت نمونه عمومي و خلقي آن و جامعه اش
جامعه نمونه آن براي همه
و فرد و جامعه اسلامي تا به اين پايه
نرسد به جايگاه اصليش در تاريخ بشريت نرسيده است . تا اينجا
خيلي كليات را گفتيم
رفقا نمونه ميخواهند
مي گويند يك مقدار
از اين نمونه هاي ارزشهاي نيك همه كس شناس عمومي ثابت
خارج از قانون تصور را برايمان بگو
يك مقدار هم از نمونه هاي
زشتيهاي خارج از اين قانون را بگو. نمونه خيلي زياد دارم
نه
من دارم
اسلام دارد و من بعنوان زباني الكن و نارسا
از اسلام
روشنگر نمونه هائي دارم .
مقايسه خودنوازي و دگرنوازي
اكنون ميخواهم يكمقدار روي اين نمونه ها بحث فشرده كنم
بديهي است هر نمونه اي خود موضوع سخني است .
اولا يك مقدار مثال بزنم از خلقيات فردي و از شما داوري
بخواهم كه آيا اين خلقياتي كه در اينجا بعنوان مثال عرض مي كنم
اينها مشمول قوانين تحول و تطورند يا نه
داوري را از خواهران و برادران گرامي كه هستند مي خواهم و
از آنها كه بعدا به اين بحث ها گوش مي كنند.
بخل و خودپائي و خودنگري
جود و گذشت و ايثار و
دگرنگري و دگرنوازي اين دو تا خوي و خصلت هست يا نيست
ترديدي نيست كه اينها از خصلتهاي آدم است و آدمها را
مي توان از اين نظر بدو گروه تقسيم نمود آدم بخيل فقط
حواسش جمع خودش هست و آدم جواد بخشنده
ايثاركننده
دگرنواز. « خودنواز
دگرنواز »
سئوال اول از ديد شما كه در اين نظام زندگي مي كنيد
خودنوازي
هميشه انسان بفكر خودش باشد و دگرنوازي بفكر
انسانهاي ديگر باشد اين دو تا را با هم مقايسه كنيد
كدامش
داخل « معروف » است و كدام داخل « منكر »
مي فرمائيد خودنوازي داخل « منكر » است و دگر نوازي
داخل « معروف » است
يا اينكه مي فرمائيد نميدانم
شك دارم
يك مقدار مطالعات
فلسفي عميق در اين باره بكنم تا جواب بدهم يا اينها از آن زشت
و زيباهاي نشاندار است براي شماها فعلا فعلا روي سخنم با
شماهاست كه در اين نظام هستيد.
براي شماها رده بندي آسان است يا مشكل است در مورد اين
دو خصلت و دو خوي و دو حالت انساني
فلسفه اي
مطالعات دقيقي
تحليل هاي چنين و چناني مورد
احتياج هست يا نه يا جزو همه كس شناس هاست خيلي
خوب
اجازه بدهيد برويم سراغ ديگران . اي بابا اين اخلاق ها
جزو اخلاق هاي مولود نظامهاي فئوداليسم يا كاپيتاليسم است !
اشكال ندارد ما از اين جامعه نيمه فئودال نيمه كاپيتاليسم
خودمان در مي آئيم و ميرويم سراغ يك جامعه اي كه در اين
آفت ها عبور كرده باشد ميرويم در يك جامعه سوسياليستي . از
دوستان سئوال مي كنم فكر مي كنيد كه اگر يك فرد
يك فردي كه
امروز در شوروي زندگي مي كند
در همين ازبكستان همسايمان
زندگي مي كند
در نظام سوسياليستي زندگي مي كند
اين آدم
يك آدم است
در نظام سرمايه داري هم نيست
كار مي كند
يك
مقدار دستمزد و بازده كار به او ميدهند براي اداره زندگي خودش
و احيانا زن و بچه اش
بيش از اين هم چيزي گيرش نمي آيد
اين
آقا يك مقدار خوراكي خوشمزه مي گيرد مي آيد خانه اش با همان
دستمزدش
خوراك خوشمزه نه يه چيز گرانقيمت سرمايه داري
نخير نان تازه و پنير.
يا از جنگل مي آيد. خوراكيش را مي آورد يا از بيابان مي آيد
شكارش را مي آورد و هنوز هم به زراعت و مالكيت به اصطلاح
نرسيده
آدمي از جنگل آمده يك مقدار خوراكي آورده
توي
همان جنگل و بيابان هم يك مرغ شكار كرده
آمده ميخواهد
خودش تنهائي يا هنوز هم مثلا آدم قبل از خانواده هم كه
نمي شود گفت چون آدم با خانواده مثل اينكه قرين است ديگر
بهرحال
حالا خانواده نه
توليد
توليد مثل بهرحال اين آدم
خودش تنهاست يا با همتايش . همسر هم نگوئيم كه جسارت
مي شود
چون هنوز داريم از انسان قبل از تمدن بحث مي كنيم
خودش و همتايش يا بچه اش نشسته و يك آدم ديگري از راه
ميرسد گرسنه
فورا يك سنگ چون هنوز يك انسان نيمه وحشي
است
يك سنگ مي گذارد روي اينها كه اين نبيند و يكي ديگر
رديف اينهم از همان جنگل و از همان جا آمده
همان خوراكي را
دارد يك آدم مي آيد عبور كند مي گويد بيا بنشين با هم غذا
بخوريم .
اگر هنوز هم لغت ندارد و انسان قبل از كلمات و لغت است
يك سري تكان مي دهد
يكي دستي نشان مي دهد بسم الله
بفرمائيد. خب در مقايسه دو عمل اين دو انسان نيمه وحشي
بگويم
چي بگويم شما كه ميخواهيد رده بندي كنيد
منتظر
تعيين نظام مي مانيد تا اينكار در چه نظامي انجام گرفته
باشد!
اگر در نظام كاپيتاليستي انجام گرفته باشد مشمول اين حكم
است
اگر در نظام سوسياليستي مشمول آن حكم
اگر در نظام
كمونيستي مشمول حكم سوم و اگر انسان قبل از تاريخ هست
اصلا در مورد حكمش ترديد دارم يا سكوت كنم
اينطور نيست
يا اينها روشن است
رده بندي كار انسان براساس اين معيار
در انتظار نظام و محيط طبيعي و اجتماعي و اين حرفها نيست .
ايثار
بخشش
بخشندگي
دگرنوازي هر جا باشد
در هر نظام
باشد
از هر كس باشد پسنديده است
فطرت انسان او را
مي پسندد.
در ميدان مسائل مربوط به انسان
زندگي اخلاقي و اجتماعي
او
ارزشهايي وجود دارند « ثابت » و « اصيل » كه در حقيقت
زيربناي ثابت در همه نظامها بايد به شمار روند
هرج و مرج
بي نظامي
بي پايگي
بي مبنايي
بي ثباتي در زمينه
ارزشهاي انساني و اخلاقي و اجتماعي وجود ندارد
« معروف » چيست خوبي هاي شناخته شده همه كس شناس و
نشان دار. « منكر » چيست بدي هاي شناخته شده همه كس
شناس و نشان دار.

*****
زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير
شهيد حجه الاسلام محمدحسين صادقي
|

نماينده مردم درود و ازنا
در سال 1302 در لرستان متولد شد .
در 18 سالگي به حوزه قم رفت و در قيام 15 خرداد فعالانه
شركت داشت . فريادهاي « ما پيرو قرآنيم ـ رفراندوم
نمي خواهيم » او و نطق پرشوري كه بر شانه هاي شهر ايراد كرد
سبب شد همانروز دستگير و راهي زندان شود.
در پي آزادي از زندان پيامهاي امام را به روستاهاي
اطراف برد و مجددا دستگير شد. با پيروزي انقلاب اسلامي
مسووليت كميته هاي ازنا را بر عهده گرفت و به رياست دادگاه
انقلاب انتخاب شد.
پس از مدتي به نمايندگي مردم ازنا به مجلس شوراي
اسلامي راه يافت .
و تا روز شهادت يعني هفتم تيرماه شصت دست از خط سرخ
آل محمد(ص ) و علي (ع ) برنداشت .

*****
شهيد ميربهزاد شهرياري
|

نماينده مردم رودباران
در سال 1333 در بهشهر متولد شد .
در خانواده اي روحاني پرورش يافت تحصيلات عالي خود
را در دانشگاه مشهد و در رشته الهيات و معارف اسلامي پي
گرفت . همزمان در حوزه محضر اساتيدي چون حضرت آيت الله
خامنه اي را درك كرد و به خدمت سربازي رفت او نقش ويژه اي
در ارشاد افسران و سربازان داشت و همراه عده اي از پادگان
فرار كرد و به قم رفت . در بازگشت به زادگاهش راهپيمائي
عظيمي را ترتيب داد و همچنان در خدمت مردم ماند.
پس از پيروزي به آموزش و پرورش رفت و اندكي بعد به
عنوان نماينده مردم رودباران به مجلس راه يافت .
او در هفتم تيرماه شصت در حاليكه هنوز بيست و هفت سال
داشت آسماني شد و از دروازه هاي شهادت گذشت .

*****
شهيد حجه الاسلام حسن سعادتي
|

در سال 1335 در نيشابور متولد شد .
در يك خانواده روحاني جسم و روحش را جلا داد و براي
كسب علوم حوزوي ابتدا به مشهد و سپس به قم عزيمت كرد
هنوز در مشهد بود كه با روحانيون جوان و مبارز همراز شد و در
اعتراض به تعطيل كردن حوزه درسي حضرت آيت الله خامنه اي
دستگير شد.
در روزهاي پيروزي
با رژيم نبرد جانانه اي كرد و از اعضا
كميته استقبال حضرت امام بود . در تابستان 58 به حزب
جمهوري پيوست و براي مدتي به مازندران رفت و در بهمن 59
به همراه هيئتي از ايران به كشورهاي فيليپين و مالزي سفر كرد و
در بازگشت اندوخته اي از تجارب اين سفر را به همراه
آورد.
كمي بعد در هفتم تيرماه شصت او نيز همسفر راهيان كربلاي
ايران شد و به خدا رسيد.

| | | |