روزنامه جمهوري اسلامي 03/04/1382 صفحه عقيدتي

  • ولايت فقيه
  • زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير
  • زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير
  • زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير
  • *****
    ولايت فقيه




  • گفتاري از شهيد مظلوم آيت الله بهشتي
    قسمت آخر
    امام صادق (ع ) را در طول سالهاي آخر زندگي امام در طول سالهاي اول امامتش در شرايط خفقان بود. اما در اين سالهاي آخر بود كه امام صادق از فترت ميان بني اميه و بني عباس استفاده كرد و جلسات و حوزه هاي درس با صدها نفر داشت و گاهي با بيش از هزار. اين مال آن دوران فترت اخير بود. امام صادق را براي اعمال فقاهت در اين سالهاي اخير دستش را باز گذاشتند. براي اعمال ولايت چي امام صادق در طول آن چند سال آخر دوران امامتش اعمال فقاهت مي فرمود اما اعمال ولايت نمي گذاشتند بكند. چرا جامعه عصر امام صادق جامعه صحيح و سالم اسلامي نبود چون ولايت فقيه نداشت و گر نه فقاهت فقيه داشت تا حدود زيادي داشت . براي اينكه در آنزمان بجاي آنكه روي اين جمله دوست دارم دقيقا متمركز كنيد ذهنتان را براي اينكه در آنزمان دستگاه حكومت (كه حكومت هم اسلامي بود ديگه خليفه خليفه مسلمانها بود و سرزمين اسلام بود) دستگاه حكومت بجاي آنكه فتواي امام صادق را اجرا كند فتواي ابوحنيفه را اجرا مي كرد و حتي فتواي ابوحنيفه را هم اجرا نمي كرد. ابوحنيفه هم با دستگاه حاكم در جنگ و ستيز بود. براي اينكه به فتواي او هم گوش نمي دادند. او براي خودش فتوا مي داد. حاكمان هم براي خودشان حكومت مي كردند. آنروز ما چه چيز كم داشتيم ولايت فقيه . معلوم شد اگر بخواهد جامعه ما جامعه براستي اسلامي بماند و اسلام اصيل بر آن حكومت كند بايد فقيه در جامعه هم رهبري فقاهتي كند و هم رهبري ولايتي . يعني بايد نبض حكومت در دست فقيه باشد. حالا شما برويد هي جار و جنجال راه بياندازيد و داد و قال كنيد كه نگفتيم ما بالاخره آخونديسم نگفتيم ما بالاخره اين انقلاب سر از حكومت آخوندها درمي آورد
    خوشبختانه شما مردم متدين با ايمان انقلابي گول اين حرفها را نخورده ايد و نمي خوريد. علماي اسلام اگر در مقام ولايت دنياطلبي كردند اگر اخلاقشان اخلاقي طاغوتي شد اگر اينهايي كه تا قبل از ولايت فقيه با مردم خاكي و متواضع بودند حالا براي مردم قيافه گرفتند و حركت كردند و نشست و برخاست كردند اگر در رفت وآمدهاشان بوق و كرنا و اسكورت و پس برو پيش بيا پيدا كردند اگر بجاي اينكه توي خانه هايشان بنشينند كاخ نشين شدند اگر گارد براي خودشان درست كردند اگر از اين كارها كردند من اصلا نمي گويم اينها فقيه جامع شرايط نيستند كه ولايت داشته باشند.
    اما اگر اينها در دوره ولايت فقيه رفتارشان با مردم هماني بود كه جلوتر بود زندگيشان هماني بود كه جلوتر بود رفت و آمدهايشان هماني بود كه جلوتر بود آنوقت يعني چه آخونديسم شده آنوقت معنايش اين است كه : نگفتيم اين انقلاب در پي آنست كه قوانين اسلام و مراسلام را حاكم كند مگر ما غير از اين مي خواستيم
    اگر آخونديسم معنايش حاكميت مراسلام و اسلام با شناخت فقيه و با مراقبت فقيه بر اجراي اسلام است اين آخونديسم براي ما مطلوبست . (تكبير حضار) و گوشت را بازكن كه آخوند اين آخونديسم را در قانون اساسي مان ما وصف كرده ايم : گفته ايم فقيه اسلام شناس و صاحب نظر در مسائل اسلام عادل باتقوي شجاع آگاه به مسائل زمان مدير و مدبر من مسلمان از حكومت كردن اين جور آخوند استقبال مي كنم .
    و شما اي روحانيون عزيزي كه مسئوليتهاي مختلف ولايت فقيه را برعهده گرفته ايد و گوشه هايي از اعمال اين ولايت فقيه را عهده دار شده ايد شما را به خدا سوگند لباس پوشيدنتان اخلاق و رفتار و معاشرتتان نشست و برخاستتان آمدو شدتان منزل و ماوايتان همه چيزتان چنان باشد كه اين مردم ببينند شما كساني هستيد كه از علم و معرفت و فقه اسلامي و عدالت و فتواي اسلامي آشنايي به مسائل امروز امت اسلام و جهان سهمي وافر و اگر در حد عالي نه لااقل در حد مطلوب و مقبول و مورد قبول داريد. تا اين انسانهاي پرشور با ايماني كه در برابر مخالفان ولايت فقيه اينگونه سينه پر كرده اند روزبروز سرفرازتر و سربلندتر باشند.
    مبادا رفتار من وضع من آمد و شد من در مردم اين شك و ترديد را بوجود آورد كه اي بابا اينها هم وقتي به مقام و مسند اعمال ولايت و حكومت و اداره جامعه رسيده اند اينها هم بو و رنگ طاغوتي پيدا كرده اند. اگر چنين شود اگر چنين شود آنوقت خيانت و ضربتي را كه ما به انقلاب و اسلام وارد كرده ايم از خيانت و ضربت دشمنان ديگر سنگين تر و عقاب و عذاب و كيفر دنيا و آخرتش بر ما گرانتر خواهد بود.
    روحانيت عزيز علماي اسلام در هرخدمتي هستيد و هستيم سخت مراقب اين نكته باشيم . يك جريان پيش آمده و يك مقدار به اندازه يك گوشه براي ماها مشكل ايجاد كرده . البته اين مشكل را با همت و حضور و همياري و همكاري شما انشاالله حل خواهيم كرد. تا موقع شهادت آيت الله استاد مطهري ما ها همين چيزهايي كه مي گويم كاملا مي توانستيم رعايت كنيم . من با همان كيفيتي كه قبلا مي آمدم و مي رفتم محافظ و مراقبي هم نمي خواستم خيلي راحت و آسان و بي ريا و بدون هيچگونه قيدي و بدون هيچگونه امر اضافي آمدوشد مي كرديم توي خانه مسلحي نبود در خانه ما مسلحي نبود در اتاق ما مسلحي نبود تنها مي رفتيم مي آمديم .
    پس از شهادت ايشان و ترور ايشان شما امت توي همان تشييع جنازه ايشان فرياد كشيديد امام امر فرمود كه نمي شود بايد از اينها مراقبت كنيد. بنده خودم را مي گويم كه : چيزي هم نيستم كه حالا بخواهند از من مراقبت كنند ولي خوب بالاخره حالا فعلا اينطور شده كه مي گوئيد بايد مراقبت كنيد.
    بنابراين در رفت و آمدهايمان دو تا سه تا چهار تا پاسدار با اسلحه همراهان هستند. توي خانه چند تا پاسدار هستند در خانه را پاسدار باز مي كند. اين شده براي روح ما سوهان روح نه اين پاسدارها اينها اينقدر جوانهاي خوبي هستند كه من دوستشان دارم با تمام قلب اينها را دوست دارم آنها هم نسبت به من لطف دارند. با آنها هم زندگيمان بحمدالله برادروار است . (اما) ما عادت به اين حرفها اصلا نداشتيم براي ما اصلا خلاف عادت است . ما يك طلبه اي بوديم راحت مي آمديم راحت مي رفتيم آزاد مي آمديم آزاد مي رفتيم اصلا آزادي ما سلب شده گاهي هم كه بنده مي خواهم يك جايي زودتر پياده بشوم با مردم باشم اين برادرها روي احساس مسئوليت مي گويند : آقا پياده نشويد اينجا البته من گاهي به حرف اينها گوش نمي دهم بيش از گاهي مكرر به عرضشان گوش نميدهم . پياده مي شوم مي گويم كه نه توي همين مردم و با همين مردم از همه جا بهتر است و از همه شكلش بهتر است ولي خوب اينها گاهي بعدا ملامت مي كنند مي گويند به اينكه خوب اگر چنين شد اگر چنان شد. من عرض كردم مي خواهيم انشاالله با كمك شما حل كنيم به آنها هم گفته ام در اولين فرصت انشاالله اين يك گوشه را هم حل مي كنيم اما اين را نخواسته بوديم هيچ هم نخواسته بوديم ازش بيزار هستيم . منهاي اين يك گوشه ديگر بقيه كارهايمان مي تواند عادي باشد معمولي باشد همه چيزش مي شود معمولي باشد اين گوشه را هم بايد معموليش كنيم نمي شود به اين صورت بماند اين اصلا مي ترسم ما را منحرف كند. من خوب يادم مي آيد خيلي جوان بودم شايد 16 17 ساله بودم . يك مدت كوتاهي بود درس طلبگي مي خواندم . همكلاسي هايم از توي دبيرستان اينها گاهي با من بحث مي كردند پيرامون مسائل اسلامي يكي از حرفهايي كه آن موقع ها توي كله اينها كرده بودند و مي پرسيدند مي گفتند آقا حضرت علي وقتي از خانه مي خواست بيايد به مسجد مي دانست كه آنجا بهش حمله مي كنند يا نه خوب اگر مي دانست يا احتمال قابل ملاحظه اي ميداد قرائن نشان مي داد چطور همچه بي پروا آمد مسجد كه شهيد بشود و عالم اسلام علي را از دست بدهد
    اون موقعها در همان سنين نوجواني من به اين هم سن و سالهاي خودم مي گفتم : براي اينكه علي توي آن خط حكومتي بود كه پس رو و پيش رو را نفي مي كرد اگر از آن خط منحرف مي شد توي خط پس رو پيش مي افتاد مي ديد آرمانش قرباني شده و علي ترجيح مي داد علي قرباني بشود ولي آرمانش قرباني نشود. اين هنوز در ذهن من مانده كه آن موقعها در همان سنين به اين هم سن و سالها مطلب را اينجور مي گفتم و آنها هم مي پذيرفتند. وجدانشان مي پذيرفت . من الان در رابطه با خودمان همين را مي گويم و اميدوارم عرض كردم اميدوارم كه بزودي بتوانيم اين مسئله را تمام كنيم حادثه اي هم پيش بيايد هيچ طوري نمي شود. ما به فوز شهادت مي رسيم زهي سعادتمان جامعه هم جاي ما را پر خواهد كرد. ديگران مسئوليتهاي ما را بعهده خواهند گرفت . چون من با تمام وجودم از اين يك گوشه انحرافي اضطراري كه الان در روابطم و زندگيم با مردم پيش آمده بيزار هستم با تمام وجودم بيزار هستم . مي دانم عده اي ديگر از برادران ما هم دچار اين مشكل هستند. ولي ما تلاش مي كنيم اولا اين وضع را بزودي عوض كنيم و به همان صورت عادي تمام معني عادي كه داشتيم بتوانيم با مردممان باشيم با دوست و با دشمن . ثانيا : حالا كه چون نمي شود اين كارها را همچنين بر خلاف فرمان امام و راي امام و نظر امت كرد حالا كه فعلا براي مدت خيلي كوتاه كه توطئه هاي آمريكا و شيطان بزرگ و ديگران سر راهمان است اجازه نمي دهيد و نمي دهند اين را بهم بزنيم كوشش داريم كه به حداقل لازم و واقعا فقط در همان حد مراقبت امنيتي و نه در حد تشريفاتي باشد. روي اين نكته سخت مراقبت داريم . براي نمونه به همين دليل من به برادرهاي پاسدار اجازه نمي دهم در ماشين را ببندند بايد خودم ببندم . لااقل مي گويم اين جزئيات را مي توانيم مراقبت كنيم كه اين همان معني مراقبتي و محافظتي را داشته باشد. البته گاهي وقتها توي مجالس مي آئيم برادرها مي ريزند ديگر به من اجازه در بستن نمي دهند آن ديگر از دستم ساخته نيست .
    بنابراين روحانيت مسئوليت پذير ما بايد حالا كه به حكم وظيفه بخشي از مسئوليتهاي مربوط به اعمال ولايت فقيه را پذيرفته مثل گذشته و بهتر از گذشته و بيشتر از گذشته خاكي متواضع فروتن مهربان دلسوز مردم مردمي و با چمردم باشد و به هيچ عنوان اجازه ندهد ذره اي تشريفات حكومتي وارد زندگي پاك و بي آلايش روحانيتي او شود.
    اين مي شود آن ولايت فقيه كه چه از نظر مراقبت بر عدم انحراف از فتاوي و احكام و شناخت فقيهانه اسلام و چه از نظر الگوي علمي بودن براي اسلام كمك موثري به برقراري نظام اسلامي خواهد بود. اينكه ما مسئله ولايت فقيه را با همه جوانبش تا اين اندازه در جمهوري اسلامي داراي اهميت مي شماريم . به اين دليل است كه عرض شد. و اميدوارم اين پايمردي شما برادران و خواهران با ايمان متعهد مجاهد بيدار آگاه و مسئول روي حفظ اين اصل بزرگ از انقلاب اسلامي و از قانون اساسي جمهوري اسلامي راه را بر همه كساني كه يا علنا يا از آن زير زيرها مي خواهند اصل ولايت فقيه را در جمهوري و نظام اسلامي ما متزلزي كند محكم ببندد. و اين اصل يك اصل تعارفي نيست كه بخواهند با فقها و علما تعارف كنند احترام آنها را نگهدارند و بگويند بله آقا خوب اصل ولايت فقيه هم ما توي قانون اساسي گذاشتيم . هيچ اينجورها نيست . اين اصل يك اصل بنيادي در نظام اسلامي ماست و همانطور كه شما ملت با خونتان و با آگاهي تان و با حضورتان توانستيد نظام جامعه ما را بسوي اسلام ببريد و هدايت كنيد اميدوارم با توفيق الهي با خونتان و با آگاهي تان و با حضورتان عملي كردن تمام عيار اين اصل را در نظام جمهوري اسلامي بيمه كنيد انشاالله .
    اين بود فشرده عرايض من بمناسبت اين جشن فرخنده ميلاد نبي اكرم و امام صادق صلوات الله و سلامه عليهما.
    برادرها و خواهرها. تاكيد دارم كه در شعارها و اظهار لطفها و اظهار محبتها چنان عمل كنيد كه معيارها و ارزشها نگهباني شود و موضع يكپارچه و مستحكم ملت ما در برابر دشمن روز بروز قوي تر گردد. خدا يار و نگهدار شما باد.
    اگر جامعه ما بخواهد جامعه به راستي اسلامي بماند و اسلام اصيل بر آن حكومت كند بايد فقيه در جامعه هم « رهبري فقاهتي » كند و هم « رهبري ولايتي » يعني بايد نبض حكومت دردست فقيه باشد.
    روحانيت مسئوليت پذير مابايد حالا كه به حكم وظيفه بخشي از مسئوليت هاي مربوط به اعمال ولايت فقيه را پذيرفته مثل گذشته و بهتر از گذشته و بيشتر از گذشته خاكي متواضع فروتن مهربان دلسوز مردم مردمي و با مردم باشد.

  • *****
    زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير




  • شهيد عباسعلي ناطق نوري
    نماينده مردم نور
    در سال 1314 متولد شد .
    اگر چه مدتي از آموختن علم به دور بود اما عاقبت به علوم حوزوي و تحصيل در امور ديني رو آورد و مدرس قرآن شد.
    با گروه هاي موتلفه و همراه شهيد بهشتي و استاد مطهري فعاليت سياسي اش را شروع كرد و با برادرش در راه اندازي شبكه هاي ده نفره نقش موثر داشت . بارها با اسم مستعار سخنراني كرد و عاقبت توسط ساواك دستگير و زنداني شد.
    در سال 57 به يكي از مخفيگاههاي گروهي كه او با آنها كار مي كرد حمله كردند و عده اي از جمله فرزندش را به زندان بردند. اما او از زندان گريخته و رژيم حكم تيرش را صادر كرد.
    با پيروزي انقلاب از سوي مردم نور به نمايندگي مجلس شوراي اسلامي انتخاب شد و در هفتم تيرماه شصت مزد خدماتش را گرفت و به شهادت رسيد.

  • *****
    زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير




  • شهيد علي اكبر سليمي جهرمي
    دبيركل سازمان امور اداري و استخدامي كشور
    در سال 1317 در جهرم زاده شد .
    پس از اخذ ديپلم معلمي را آغاز كرد و كمي بعد ليسانس زبان انگليسي دانشگاه تهران را گرفت . در حين تحصيل به دزفول تبعيد شد در حاليكه ناگزير بود هفته اي سه بار براي حضور در كلاسها به تهران بيايد. در ادامه مبارزاتش با گروه شهيد رجائي و همفكرانش آشنا شد و در سال 57 براي زيارت حضرت امام به پاريس رفت .
    بعد از پيروزي به عنوان مديركل آموزش و پرورش تهران و رياست سازمان پژوهش و برنامه ريزي شروع به خدمت كرد و بعد به عنوان دبيركل سازمان امور اداري و استخدامي كشور برگزيده شد.
    او عاقبت در هفتم تيرماه شصت بال پرواز گشود و به باغهاي ملكوت راه يافت .

  • *****
    زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير




  • شهيدمهدي نصيري لاري
    نماينده مردم لارستان
    در سال 1312 در سيرجان متولد شد .
    با از دست دادن پدر تحصيلات را به سختي دنبال كرد و از دانشسراي عالي تربيت معلم فارغ التحصيل شد.
    با پايان تحصيلات به تعليم و تدريس در مساجد و مدارس پرداخت و مبارزاتش را از همان زمان آغاز كرد. رژيم او را به اصفهان تبعيد و از تدريس منع و عاقبت بازنشسته اش كرد.
    پس از پيروزي انقلاب فرماندار سيرجان شد و اندكي بعد در انتخابات دوره اول مجلس شوراي اسلامي به نمايندگي برگزيده شد.
    نام اين عزيز اينك در صف شهداي هفتم تيرماه شصت ثبت است و در كاروانيان شهادت با اوليا محشور خواهد شد.