
درباره كمال الدين بهزاد
فرهنگستان هنر همايش بين المللي استاد كمال الدين بهزاد
را در آذر ماه سال جاري برگزار مي كند. اين همايش به منظور
شناسايي و حفظ ارزشهاي فرهنگي
ارج نهادن به ريشه هاي
نقاشي سنتي ايران و يافتن بنيانهاي آفرينش هنري و نيز
شناسايي و تحليل آثار و احوال كمال الدين بهزاد
برگزار
خواهد شد.
در اين همايش كه در تهران و تبريز برگزار مي شود
مقالاتي
درباره تاثير آثار كمال الدين بهزاد بر مكاتب نگارگري ايران
زيبايي شناسي آثار بهزاد
انسانگرايي در آثار اين هنرمند
جايگاه كمال الدين بهزاد در دوران شاه اسماعيل صفوي و
مكتب تبريز
تاثير آثار بهزاد بر نقاشان معاصر و آينده خويش
و.... از هنرمندان و پژوهشگران داخلي و خارجي ارائه خواهد
شد.
كمال الدين بهزاد
بزرگترين و مشهورترين نقاش
مينياتورساز ايراني در قرن دهم هجري است . او به رياست
كتابخانه سلطنتي شاه اسماعيل صفوي منصوب شد و در
دوران شاه طهماسب صفوي در كمال احترام زيست و سرانجام
در تبريز درگذشت و در جوار كمال الدين خجندي مدفون شد.
در آثار او
شيوه به كار بردن رنگهاي گوناگون و درخشان
از حساسيت عميق بهزاد نسبت به رنگها حكايت مي كند. مقاله
حاضر كه از خبرنامه شماره 6 فرهنگستان هنر انتخاب شده به
معرفي استاد بهزاد و ويژگيهاي آثار اين هنرمند بزرگ پرداخته
است .
اشاره : دوران آشوب و جنگ و نابسامانيهاي ناشي از
لشگركشيهاي تيمور
به اهل هنر مجال و فرصتي براي بروز
استعداد و آشكار كردن خلاقيتهاي هنريشان نمي بخشد. اما
شاهرخ پسر تيمور كه در زمان پدر
حكومت خراسان را دارد
به جبران مافات مي نشيند و در تشويق و ترغيب هنرمندان
ايران در گوشه و كنار و فراخواندن اغلب آنان به مقر حكومتي
خويش يعني خراسان
همتي سزاوار به خرج مي دهد و ديري
نمي پايد با انتقال مقر حكومتي به خطه هرات
پايه هاي
رنسانس ماندگار مكتب هرات را مستحكم و پابرجا مي كند.
نشر و توسعه هنرهاي ظريفه از جمله خط و نگارگري
اسلامي روح تازه اي گرفته و روح و احساس شاعرانه هنرمند
ايراني فرصت و مجالي براي درخشش مي يابد.
نگارگر با ذوق ايراني
با سبك هرات دگرباره به ستايش
گل
گياه و سبزه و نمايش زيباييهاي طبيعت مي نشيند. او تپه و
ماهورهاي پر گل و درختان سر به فلك كشيده
جويبارهاي
زلال و چشمه هاي جوشان را چنان « رويايي » و « خيال انگيز » به
تصوير مي كشد كه گويي در عالمي غيرمادي سير و سياحت
مي كند.
.... و كمال الدين بهزاد سرآمد هنرمندان آن دوره
سبك
هرات را با نقشي چشمگير آراسته كرده است . با بهره گيري از
بخشي از كتاب تاريخ نگاري در ايران با اين هنرمند آشنا
مي شويم :
سبك كمال الدين بهزاد
كمال الدين بهزاد هراتي جز معدود هنرمنداني است كه در
زمان حيات خود به شهرت و محبوبيت دست يافت و باعث
گرديد كه بسياري از نگارگران به تقليد از آثار او بپردازند و يا
نامش را در اثر خود به جاي گذارند. وي يكي از معدود
نگارگران ايراني است كه در تعدادي از آثار خود نام خويش را
رقم زده است ; كاري كه پيش از آن به جز در مواردي نادر انجام
نمي شد.
درباره تاريخ تولد بهزاد
نقل قولهايي بسياري شده است ;
گروهي آن را در سال 854 هجري قمري مي دانند برخي آن را
در سال 860 هجري قمري و عده اي نيز سال 870 هجري
قمري را ذكر مي كنند. ولي آنچه اكثريت در آن اتفاق نظر دارند
محل تولد اوست كه آن را هرات مي دانند.
بنابر روايت قاضي احمد در گلستان هنر
بهزاد در كودكي
يتيم مي شود و نزد « امير روح الله » معروف به « ميرك نقاش »
پرورش مي يابد. بنا بر عقيده نويسنده كتاب « كمال الدين بهزاد »
از اين امر كه تربيت و نگهداري كودك يتيم به عهده او گذاشته
شده پيداست كه وي به ظاهر با والدين بهزاد خويشاوندي
داشته است .
بهزاد در دربار « سلطان حسين بايقرا » و نزد « ميرك » كه
سرپرست بهزاد بود
به فراگيري نگارگري مي پردازد و احتمالا
از محضر « استاد پير سيد احمد تبريزي » نيز كسب فيض
مي كند.
سخن گفتن در شرح احوال و آثار نگارگران ايران چندان
كار ساده اي نيست ; چه آنان به دليل مناعت طبع و خلوص
نيت
يا به عقيده برخي
به دليل گروهي انجام دادن كار
هيچ
گاه نام خود را در اثر به جا نمي گذاشتند. همچنين به ندرت به
كتاب و نوشته و تاريخنامه اي برمي خوريم كه از نگارگران و
تصويرگران سخني در خور گفته شده باشد و اگر هم نامي به
ميان آمده
تنها در حد اشاره به عنوان يا نشان افرادي است كه
در كتابخانه هاي سلطنتي به كار اشتغال داشته اند.
سرگذشت زندگي كمال الدين بهزاد با وجود تمام شهرت و
محبوبيتي كه به ظاهر داشت
در هاله اي از ابهام فرورفته است .
آنچه مسلم است
اينكه بسياري از هم عصران وي او را
ستوده اند; و نيز به مقالات گوناگوني از محققان معاصر
برمي خوريم كه در آنها وي را يكي از بزرگترين نگارگران به
شمار آورده اند.
خواندمير در حبيب السير با اين عنوان از بهزاد ياد مي كند :
« مظهر بدايع صور و مظهر نوادر هنر. » و يا در مناقب هنروران
« مصطفي عالي » منشي و مورخ و اديب ترك در كتاب تركي
خود چنين مي آورد : « افضل المتاخرين في فن التصوير
قدوه المتقدمين في التذهيب والتحرير
نادرالعصر استاد
كمال الدين بهزاد » خواند مير و قاضي احمد او را حتي با ماني
مقايسه كرده اند و خواند مير با عبارات مجامله آميز وي را
ستوده و « قلم ماني رقمش » را « ناسخ آثار مصوران عالم » و
« بنان معجز شيمش » را « ماحي تصورات هنروران بني آدم »
خوانده است :
ماني قلم خجسته آثار
نيكو شيم حميده اطوار
استاد هنروران عالم
در فن هنروران عالم
در فن هنروري مسلم
بهزاد يگانه زمانه
ماني به زبان او فسانه
ابيات ديگري كه در ادامه يا در كتب گوناگون در وصف
بهزاد سروده اند و اينگونه سخنان كه حاكي از كمال شهرت
اوست در ادبيات فارسي كم نيست .
اما
برخي از نوشته ها نيز به دور از چنين اظهارات ستايش
گرايانه اي است . اشاره « بابر » درباره بهزاد از آن جمله است كه
چندان پرمايه نيست . « از مصوران بهزاد بود كه كار مصوري را
بسيار نازك مي كرد. اما چهره هاي بي ريش را بد مي گشاد
غبغب
او را بسيار كلان مي كشيد. آدم ريشدار را خوب چهره گشايي
مي كرد. و حيدر ميرزا پسر عموي « بابر » درباره بهزاد چنين
سخن مي گويد : « بهزاد
وي مصور استادي است
اگر چه به
مقدار شاه مظفر نازك دست نيست
اما قلم اين از وي محكم تر
است . »
پس از فتح خراسان و هرات در سال 926 هجري قمري به
دست شاه اسماعيل
تعدادي از هنرمندان مستقر در هرات به
همراه وي به تبريز مقر حكومت شاه صفوي سفر كردند كه
« كمال الدين بهزاد » و « قاسم علي » و « ميرك » و چند تن از
معروفترين نگارگران نيز در ميان ايشان بودند.
تا اين تاريخ معمولا سرپرستي كتابخانه ها و آراستن كتاب
را خوشنويسان به عهده داشتند و احتمالا براي نخستين بار در
زمان شاه اسماعيل يك نگارگر به سرپرستي كتابخانه سلطنتي
انتخاب شد كه متن اين فرمان به نام بهزاد موجود
است . بسياري از پژوهندگان به اين امر اذعان دارند كه بهزاد
نزد شاه اسماعيل و پس از او شاه تهماسب
عزيز شمرده
مي شد و هميشه مورد احترام آنان قرار داشت . داستانهاي
بسياري نيز درباره نگراني شاه اسماعيل از بابت جان او و استاد
محمود نيشابوري از خوشنويسان اين دوره در جنگ ايراني و
عثماني نوشته شده است و حتي روايت كرده اند كه ايشان را به
هنگام نبرد در صندوقي پنهان ساختند و تا خاتمه نبرد همان
جا نگاه داشتند. اما از همين استاد
نامه اي وجود دارد كه به
يكي از شاهان صفوي نوشته شده است و از بي مهري و
بي توجهي در ايام پيري نسبت به او حكايت دارد. اين نامه
احتمالا به شاه تهماسب نوشته شده و مبين آن است كه مخارج
زندگي وي از جانب شاه پرداخت نشده و او به ناچار به چنين
اقداماتي دست زده است . او همچنين مي افزايد كه به دليل
ضعف بدن و بيماري نتوانست به ملازمت نواب
رسد.
درباره آثار و نگاره هاي بهزاد
بحثهاي بسياري شده است
كه كدام اثر به او تعلق دارد و يا كدام يك به شاگردان وي
منسوب است و كدام نگاره را به سرپرستي او تصوير كرده اند.
اما در نسبت دادن چند اثر به او اتفاق نظر وجود
دارد.
تعدادي از نگاره هاي موجود در يك نسخه بوستان سعدي
را نيز كه در ماه رجب سال 893 هجري قمري به خط « سلطان
علي الكاتب » در هرات براي سلطان حسين بايقرا كتابت شده
است و اكنون در كتابخانه ملي مصر در قاهره نگهداري
مي شود
به وي منتسب دانسته اند. دلايل انتساب اين نگاره به
بهزاد را
نويسندگان كتاب سير تاريخي نقاشي ايراني چنين
ذكر كرده اند : صحافي عالي
تزيين به غايت غني و بي نظير
و
خصوصيات تصاوير اين نسخه نشان ميدهد كه آشكارا به
عنوان الگويي براي كتابسازي در نظر گرفته شده است . به ويژه
آنكه براي سلطان حسين تهيه شده است و تصوير چهره او نيز
همراه نام و القابش در صفحه اول قرار دارد. متن كتاب به خط
سلطانعلي
بزرگ ترين خطاط عصر است و طبعا بايد انتظار
داشت كه نقاشي تصاوير آن نيز به بزرگ ترين نقاش سپرده شده
باشد.
درواقع هر چهار اثر نام بهزاد را با فروتنانه ترين صفت
« العبد » (بنده )
همراه دارد. اين امضاها كه بسيار كمرنگ در
صفحه گنجانده شده كاملا پذيرفتني است . برخي از اين امضاها
نيز با خطاطي روي بناي موجود تصوير در هم آميخته شده
است .
نگاره هايي از يك خمسه المتحيرين ميرعلي شيرنوايي
مورخ به سال 890 هجري قمري
چهار نگاره در يك مجموعه
خمسه « امير خسرودهلي »
در سال 890 هجري قمري به خط
« محمدبن اظهر »
خمسه نظامي به تاريخ 846 هجري قمري كه
بعدا تصاويري به آن افزوده اند كه سه نگاره به رقم « العبد
بهزاد » مشخص است و شانزده نگاره در خمسه نظامي را كه
تاريخ 900 هجري قمري دارد
جهانگير امپراتور به بهزاد
منسوب كرده است . نگاره سماع درويشان
صورت « سلطان
حسين بايقرا » با حرم و موكبش در باغ
يازده نگاره در نسخه
خطي بوستان سعدي مورخ 883 هجري قمري در لندن
جنگ
بين دو شتر در تابلوي نگاه داري شده كاخ موزه گلستان و نيز
تعداد ديگري كه در نزد اكثر محققان شناخته شده
به بهزاد
نسبت داده شده است .
شيوه نگارگري بهزاد براساس نگاره هاي موجود منسوب به
او قابل بررسي است
سبكي كه اين هنرمند را از پرآوازه ترين
نگارگران تاريخ نگارگري ايران شناخته است . ويژگيهاي شيوه
او را به طور كلي
مي توان چنين ذكر كرد :
1 ـ درستي و دقت كامل در تصوير
2 ـ نماياندن وضع چهره اشخاص به گونه اي شگفت انگيز
به وسيله تركيب انواع رنگها
3 ـ ظرافت در ترسيم درختان
گلها
و دور نامها
و نيز در
نمايش پرتو خورشيد و ابر
4 ـ شماره رنگهاي گوناگون و سازگاري آنها با يكديگر كه
به رنگهاي سرد مانند سرمه اي
سبز
فيروزه اي
زيتوني و زرد
و قهوه اي بيشتر توجه شده
طلا و نقره نيز به كار رفته يا اقسام
گوناگون قرمز نيز بهره برده شده است .
5 ـ روحيه نهفته حب الهي و روحانيت خاصي نيز در
برخي از آثار بهزاد مشهود است
6 ـ چهره گشايي و صورتگري خراساني به جاي چشم و
ابروي قيافه مغولي
كه هنر مكتب هرات را از تاثير سنن هنري
چيني آزاد ساخته و در بند اسلوب محيطي درآورد
7 ـ ريزه كاري و دقت نگاري در ترسيم نقشهاي بناها و
ديواره ها و فرشها و گلها و تزيينات مجالس مصور و نگارش و
آرايش انواع لباسها با ريزه كاري خاص ملون .
اصولا كارهاي بهزاد
ناشي از احساس عميقي است كه
هنرمند از زندگي داشته و موفق شده است آنها را به بهترين
وجهي تصوير كند
گرچه حالتهاي چهره ها و اندامهاي
گوناگون بر مبناي علم كالبدشناسي تصوير نگرديده است
آنچه اهميت دارد اينكه
كيفيت رواني افراد و حالات گوناگون
به گونه اي نشانه اي به خوبي نمايانده شده است . هنرمند با
توجه به صحنه مورد نظر خويش جهاني مستقل آفريده است
كه در آن مردمان و درختان و كوهها و ساير اجزاي نقاشي به
همان جهان پيوند دارند
خلاصه آنكه هنرمند برداشت خود را
از طبيعت و با توجه به مفهومي كه انديشه وي بدان مي افزايد
به بهترين وجهي ترسيم كرده است .
آنچه كه مي گوييم واقعيت زندگي را نقش كرده اند
منظور
آن واقعيت عيني نيست كه با حواس خود در مي يابيم
بلكه
واقعيت پنهاني است كه بيشتر مورد توجه هنرمند اين دوره
بوده و بهزاد به عنوان پايه گذار آن شناخته شده است . بهزاد
افراد نگاره هاي خويش را از ميان افراد عادي اجتماع بر
مي گزيند
با همان خصوصيات واقعي و موضوعاتي كه با
زندگي مردم بيشتر در ارتباط است مانند به تصوير كشيدن
حمام و يا كارگران در حال كار بر كاخ خورنق
اما بدين گونه
نيست كه وي آنچه را مي بيند به همان شكل تصوير كند
بل
چيزي را تصوير مي كند كه ديده و در خيال و فكرش نقش بسته
است . به هر حال مهمترين تحول كار هنري بهزاد
شايد همين
توجه به شخصيتهاي موجود در نگاره هاي اوست كه وي را به
هنرمندي سنت شكن و به وجود آورنده شيوه اي نو در نگارگري
ايران مبدل ساخته است .
در تاريخ وفات بهزاد و محل دفن وي نيز اختلاف نظر
وجود دارد. « قاضي احمد »
مدفن او را در هرات مي داند
اما
احمد سهيلي
محشي و ناشر گلستان هنر در حاشيه آن كتاب
اين قول را صحيح نمي داند و به نوشته دوست محمد » در
ديباچه مرقع « بهرام ميرزا »
اشاره مي كند كه نوشته است
رحلت و محل قبر بهزاد در تبريز و گورش در باغ شيخ كمال
خجندي » واقع شده و اين قطعه بر سنگ مزارش نقش بوده كه
سروده « امير دوست محمد هاشمي » است .
وحيد عصر بهزاد آنكه چون او
زبطن ما در ايام كم زاد
اجل چون صورت عمرش بپرداخت
قضا خاك وجودش داد بر باد
زمن صورتگري تاريخ پرسيد
بدو گفتم جواب از جان ناشاد
اگر خواهي كه تاريخش بداني
نظر كن به « خاك قبر بهزاد »
كه جمله « خاك بهزاد » ماده تاريخ 942 هجري قمري را به
دست مي دهد.
پرداختن به زندگي بهزاد و بحث پيرامون آثار و احوال
وي
شايد بيش از اين به كار ما نيايد
اما او كسي است كه در
دو شيوه متداول و معروف نگارگري و تصويرگري ايران به كار
پرداخت و سبك و مكتب هرات را به مكتب تبريز انتقال داد
از
اين رو بايد مورد توجه قرار مي گرفت .

|