روزنامه جمهوري اسلامي 02/04/1382 صفحه فرهنگ و هنر

  • خاستگاه روشنفكري غرب راه و بيراهه
  • كمند اشتياق
  • زبان اشك
  • گل عشق
  • *****
    خاستگاه روشنفكري غرب راه و بيراهه




  • جريان روشنفكري غرب پس از تولد و به ظهور رسيدن جلوه هاي مختلف فكري و عملي آن در عرصه هاي حيات اجتماعي و فرهنگي و سياسي جوامع و كشورهاي غربي در جهان سوم به ويژه كشورهاي مسلمان گسترش يافت و نحله هاي گوناگوني را ـ كه هر كدام اساس و بنيان تحرك علمي و عملي خود را يافته هاي روشنفكران غرب و عملكرد آنان در مواجهه با « دين » و « مردم » قرار مي دادند ـ به وجود آورد.
    در مقايسه جريان هاي روشنفكري شكل يافته در جوامع اسلامي كه خود را وامدار و تابع روشنفكران غرب مي دانند با آنچه در دنياي غرب به وقوع پيوست از جنبه هاي گوناگون تشابه و انطباق نمي يابيم .
    نيافتن تشابه و انطباق در « انديشه » و « عمل » جريان روشنفكري در غرب با افكار و عملكردهاي جريانهاي روشنفكري غرب گرا در ايران از عمق غفلت ها و مسامحه گري هاي روشنفكران داخلي در انجام پژوهشهاي لازم براي دست يابي به حقايق و واقعيت ها خبر مي دهد و همين ضعف و نقصان براي اثبات اشتباهات و بيراهه روي هاي افراد و گروههاي مدعي روشنفكري در جوامع اسلامي كافي است .
    خاستگاه جريان روشنفكري غرب شرايط نامطلوب و رنج آور كشورها و جوامع غربي در قرون وسطي بود. در اين اوضاع اسف بار كليساهاي منحط و محاصره شده در حلقه هاي « جهل » و « جمود » به ميدان داري وتعيين خط مشي براي عموم مردم جامعه از جمله دانشمندان و صاحبان انديشه و علوم و فنون مي پرداختند.
    تحكم و فرمانروايي و سيطره جهنمي دستگاه كليسا در حالي لحظات حيات و زندگي سالم را براي مردم غرب به تلخي و ناگواري مي آميخت كه كشيشان و عوامل آنان دين پاك حضرت مسيح (ع ) را از حقايق اصلي خود تهي كرده بودند و با « تحريف » مفاهيم و تعاليم اصيل انجيل و ايجاد « بدعت » و گسترش « خرافه » در مسيحيت عملا با « دانش » و « خرد » مخالفت و ستيز مي كردند و راههاي رشد و شكوفايي علمي و آزادي هاي اجتماعي را مسدود مي ساختند.
    عملكردهاي ضد دين سران و رهبران كليسا كه به نام دين تحقق مي يافت از دو جنبه دنياي غرب را با مشكل و رنج مواجه مي ساخت .
    1 ـ جنبه اول برخوردهاي خشونت آميز و جنايت بار كليسا با اهل علم و دانش و تفكر بود. اين برخوردهاي قهرآميز و وحشتناك با تشكيل محكمه هاي « انگيزيسيون » يا « تفتيش عقايد » و با شكنجه ها و مجازات هاي سخت از جمله به دار آويختن خفه كردن و سوزاندن فضايي از رعب و خفقان در جوامع غربي به وجود مي آورد كه در اثر آن انديشمندان و محققان از ابراز ديدگاه ها و تئوري هاي علمي خود باز مي ماندند و مجبور بودند برخلاف نظرات كليسا درباره پديده هاي هستي سخني بر زبان جاري نسازند . (1 )
    وجود اين جنايات كه در طول هفت قرن ـ از قرن 12 تا 19 ـ بر كشورهاي اروپايي تداوم داشت و در كام اهل علم و ادب شرنگ مرگ مي ريخت فضايي از بدبيني و تنفر نسبت به دين و مذهب در كشورهاي غربي به وجود آورد و دانشمندان و پژوهندگان عرصه هاي علم و خرد را به گريز از عقايد و آرمانها و ارزشهاي ديني ترغيب نمود.
    2 ـ جنبه دوم ترويج تصورات غلط و منحط از « خدا » و « آفرينش » توسط دستگاه كليسا در جوامع غربي بود.
    اين تصورات غلط و سطحي و خرافه آميز خالق جهان را در حد و اندازه يك « بشر » و در قالب هاي مادي و زميني ترسيم مي كرد و خرافه و اوهام را به جاي خدا مي نشاند. همين برداشت هاي تحريف گرايانه و خرافه آميز سران كليسا موجب شكل گيري و گسترش « تثليث » در ميان مردم غرب گشت كه براساس آن سه منشا قدرت و تاثير در جهان حاكم است خداي پدر (كه براساس عقايد گروههاي معتقد به تثليث در مسيحيت همان خداي اصلي و خالق جهان است ) خداي پسر (كه همان حضرت مسيح مي باشد!) و روح القدس (كه فرشته وحي است )
    ترويج خرافه و جهل درباره آفريدگار جهان در بين مردم غرب يكي از عوامل تاثيرگذار براي گريز اهل علم و دانش و خرد از دين و مقابله و ستيز با عقايد و مفاهيم ديني محسوب مي شود.
    در ميان دانشمندان غرب برخي دين و مذهب و باورها و عقايد ديني را همان گونه يافتند كه كليساي قرون وسطي به جامعه عرضه نمود و اين جاي تاسف است كه آنان راه تحقيق و پژوهش براي يافتن حقيقت را بر خويش مسدود نمودند و خرافات كليسا را عين دين تصور كردند!
    يافته هاي كليسا درباره خدا و آفرينش توسط دانشمندان غرب آنان را به اظهارات سخيف و دون مقام علمي شان واداشت چنان كه « اگوست كنت » كه مدعي اصالت علم است اين گونه سطحي نگر درباره خداوند نظر مي دهد :
    « علم پدر طبيعت و كائنات را از شغل خود منفصل كرد و او را به محل انزوا سوق داد و در حالي كه از خدمات او اظهار قدرداني كرد او را تا سر حد عظمتش هدايت نمود . » (2 )
    البته اين تفكر خلاف علم و خرد در ميان دانشمندان غرب عموميت نيافت و گروهي از آنان با احساس مسئوليتي كه در برابر علم و دانش خويش داشتند به تحقيق و تفحص در پديده هاي طبيعت اهتمام ورزيدند و وجود خداوند قادر متعال را به دور از خرافه هاي دستگاه كليسا به اثبات رساندند.
    « والتراسكارلندبرگ » يكي از دانشمنداني است كه يافته هاي كليسايي درباره خدا را به دور افكند و برخلاف « اگوست كنت » و همفكران او با جمعي ديگر از پژوهشگران دنياي غرب به كنكاش و تحقيق در زواياي پيكر وجود پرداختند و نتايج اين تحقيقات را در دسترس مردم جامعه خود قرار دادند(3 )
    نكته قابل توجه اين است كه « والتراسكار لندبرگ » در بخشي از تحقيقات علمي خود درباره آفريدگار جهان به بررسي علل گريز دانشمندان غرب از خدا ودين و مذهب مي پردازد و تصورات غلطي كه كشيشان از حضرت پروردگار تبليغ و ترويج مي كنند را علت اصلي بدبيني و انصراف از خدا ودين مي داند. او مي نويسد :
    « در خانواده هاي مسيحي اغلب اطفال در اوايل عمر به وجود خدايي شبيه انسان ايمان مي آورند مثل اين كه بشر به شكل خدا آفريده شده است ! اين افراد هنگامي كه وارد محيط علمي مي شوند و به فراگرفتن و تمرين مسائل علمي اشتغال مي ورزند اين مفهوم انسان گونه و ضعيف از خدا نمي تواند با دلايل منطقي ومفاهيم علمي جور دربيايد و در نتيجه بعد از مدتي كه اميد هر گونه سازش از بين مي رود مفهوم خدا نيز به كلي متروك و از صحنه فكر خارج مي شود. علت مهم اين كار آن است كه دلايل منطقي و تعريفات علمي وجدانيات يا معتقدات پيشين اين افراد را عوض نمي كند و احساس اين كه در ايمان به خدا قبلا اشتباه شده و همچنين عوامل ديگر رواني باعث مي شود كه شخص از نارسايي اين مفهوم بيمناك شود و از خداشناسي اعراض و انصراف حاصل كند . » (4 )
    مي بينيم كه تصورات باطل و خرافه آميز از خداوند كه از دستگاه كليسا سرچشمه مي گيرد در كنار فضاي رعب و وحشت محكمه هاي انگيزيسيون و قتل و كشتارهاي ناشي از آن بسترها و زمينه هاي مساعدي را فراهم مي آورد تا جريان روشنفكري غرب عليه دين و مذهب به تكاپو و حركت بيفتد و با خلق آثار فكري و علمي در برابر مفاهيم خرافي و ضد عقل و خرد كليساي قرون وسطي قيام كند.
    اين حركت روشنفكران غرب صحيح و قابل تقدير است زيرا آنها در برابر جهل و جمود كليسا ايستادند و راه را براي آن دسته از دانشمنداني همچون « گاليله » كه نظريه « حركت زمين » را ارائه داد و با مخالفت كليسا مواجه شد براي فعاليت هاي پژوهشي باز كردند و جامعه را به رشد و كمال علمي رهنمون گرديدند.
    روشنفكران غرب باآن كه در حركت اوليه عليه دين خرافه آميز و سرشار از تحريف و بدعت به وجود آمده توسط سران كليسا محق و شايسته تقدير بودند لكن خود و جوامع غربي را از خرافه اي خارج كردند و متاسفانه در خرافه اي ديگر به دام انداختند! خرافه جديد عبارت بود از عناد و ستيز آنان با مطلق « دين » و حركت شتاب آلود براي جلوگيري از گسترش « معنويت » در جهان .
    آنچه روشنفكران غرب از دين سراغ داشتند و ديده بودند تحريف ها و خرافه هاي كليساي قرون وسطي بود كه در غالب « مسيحيت » واژگون شده از حقايق اوليه به مردم عرضه مي شد. حال آن كه دين در دنيا به مسيحيت منحصر و محدود نمي گرديد و از همين رو سران و رهبران جريانهاي روشنفكري غرب در اوج جهل و ناآگاهي افكار و انديشه هاي خود درباره دين را به صورت فرمول هاي ثابت و فراگير به جهان اسلام صادر كردند و نحله هاي روشنفكري غرب گرا در كشورهاي مسلمان را با همان انديشه ها و چهارچوب هاي فكري و استراتژي و تاكتيك هاي مبارزه بنيان نهادند و عليه دين رهايي بخش « اسلام » به فعاليت هاي مخرب فرمان دادند!
    جريان روشنفكري غرب و اذناب و شعبه هاي آن در كشورهاي اسلامي از جمله ايران آگاهانه و ناآگاهانه بر اين حقايق و واقعيت ها ديده فرو خوابانيدند :
    1 ـ « اسلام » مسيحيت نيست . مسيحيت تحريف شده و در حصارهاي مطامع و اميال قدرتهاي كليسا اسير شده آنچه درباره خدا و آفرينش مي انديشد و تصورات سطحي و خردستيزانه اي كه به بشر ارائه مي دهد با آنچه در متن تعاليم اسلام وجود دارد تفاوتي اساسي و زيربنايي دارد از ديدگاه اسلام خداوند متعال « واحد » است و « يكتا » و هيچ كس در خلقت و آفرينش با او شريك و سهيم نيست . او همه هستي را ـ از كوچكترين و از ديده مخفي ترين پديده ها تا بزرگترين و عظيم ترين آنها يعني كرات مختلف و كهكشان هاي عظيم ـ خلق كرده است . او مظهر « علم » است و « قدرت » و « احاطه » و « مهر » و « رحمت » نسبت به همه انسانها و همه مخلوقات در پيكره هستي نامتناهي ثنويت و تثليث نه تنها در خلقت و آفرينش خدا راه ندارد كه اعتقاد به آن نيز شرك به خدا و در زمره بزرگترين گناهان محسوب مي شود. خدايي كه اسلام معرفي مي كند ماده نيست جسم نيست بشر نيست كه او خالق همه چيز است و خود « ازلي » و « ابدي » مي باشد.
    2 ـ اسلام نه تنها همچون مسيحيت قرون وسطي و در هر شكل و قالب جديد و قديمش مخالف « علم » و « دانشمندان » و « مخترعان » نيست كه عين « علم » است و موجوديت خويش را از « علم الهي » مي داند و همه علوم و فنون و دانشهاي بشري را ارج مي نهد و گرامي مي دارد و آنها را مولود قوانين و سنن و مبناهايي مي داند كه خداوند متعال در دل طبيعت به وديعه نهاده و اهل علم و دانش را به جستجو براي كشف و بنيان نهادن اختراعات به حركت واداشته است .
    تعاليم اسلام علم و دانش را « حيات » مي داند و جهل و ناداني را « مرگ » نام مي نهد (5 ) خداوند متعال در قرآن كريم به « قلم » و « نگارش » قسم ياد مي كند(6 ) و اولين فرمان و توصيه به پيامبرش را « خواندن » قرار مي دهد و خود را پروردگاري مي داند كه به وسيله « قلم » به بشر علم و دانش مي آموزد و بشر را به آنچه نمي داند هدايت و راهنمايي مي كند . (7 )
    از ديدگاه تعاليم مقدس اسلام دانش آموختن در عرصه هاي مختلف و فنون و صنايع گوناگون مورد نياز جامعه « عبادت » خدا محسوب مي شود و پژوهشگران و دانشمندان از مقامي والا برخوردار مي باشند و اجر و پاداشي عظيم به آنان تعلق مي گيرد.
    قوانين و تعاليم قرآن نه تنها به تشويق علم آموزي و بزرگداشت عالمان و دانشمندان مي پردازد و راه را براي امثال « گاليله » كه توسط كليسا تكفير مي شود باز و صاف مي نمايد كه خود در موارد متعدد درباره حركت زمين و خورشيد و پديده هاي جوي و خلقت انسان از مواد اوليه و كرات و آسمانها تعليم مي دهد و بشر را به تحقيق و حركت براي دسترسي به علم و دانش و آگاهي نسبت به كرات ديگر تشويق مي كند.
    3 ـ اسلام مانند مسيحيت به برخي تعاليم عبادي منحصر نمي شود بلكه براي سعادت پيشرفت رشد و بالندگي و سلامت انسان در تمام شئون حيات مادي و معنوي قانون وضع نموده است و همه راهها را براي تحقق يك زندگي سالم فردي و اجتماعي كه اميد و نشاط و طراوت و تامين نيازهاي جسمي و روحي در ابعاد گوناگون از مشخصه هاي آن محسوب مي شود مساعد نموده است .
    4 ـ همچنان كه اسلام مسيحيت نيست حوزه هاي علميه اسلام نيز كليسا نيستند و مراجع و فقها و انديشمندان اسلامي نيز پاپ و كشيش نمي باشند.
    حوزه هاي علميه ما همواره مهد « علم » و « بينش » و « تحقيق » و مركز آموزش علوم و فنون و پرورش دهنده دانشمندان بزرگ در رشته هاي مختلف بوده اند و فيلسوفان فقيهان متكلمين مفسران اسلام شناسان نويسندگان شاعران عارفان رياضيدانان طبيبان و نوابغي چون « ابوعلي سينا » كه آثار علمي او سالهاي دراز در دانشكده هاي غرب تدريس مي شد و هم اينك نيز علوم و فنون دنياي غرب بنابه اعترافات دانشمندان منصف آنان همچون ويل دورانت و گوستا ولوبون و ژول لابوم وامدار دانشمندان اسلام مي باشد دراين مراكز و با علوم و معارف اسلامي پرورش يافته اند...
    مي بينيم كه خاستگاه جريان روشنفكري در غرب با توجه به واقعيت هاي انكارناپذير درباره مسيحيت تحريف شده و عملكردهاي خيانت بار كليساي قرون وسطي با آنچه در « اسلام » به عنوان حقايق سرچشمه يافته از « وحي » و « سخن خدا » و منطبق با مصالح و نيازهاي فطري و طبيعي انسانها در تمام شئون فردي و اجتماعي و مادي و معنوي و جسمي و روحي و به صورت احكام و قوانين جامع و زندگي ساز قرآن به بشريت عرضه شده است تفاوت آشكار و بنيادين دارد.
    همچنين مشاهده مي كنيم كه مقايسه حوزه ها و مراكز علمي و پژوهشي اسلام با كليساهاي غرب و نيز مقايسه مراجع و فقيهان و عالمان انديشمند و جامع نگر و زمان شناس اسلام با پاپ و كشيشان مسيحي عين جهل و سطحي نگري و نوعي مغالطه و بيراهه روي است .
    اين مقايسه ها و ترديد افكني ها هم گريبان جريان روشنفكري غرب را گرفته و مخالفت با اسلام و قوانين جامع و حياتبخش آن را دستمايه تحركات و فعاليت هاي منتهي به عناد با « حقيقت » ساخته است و هم جريان هاي روشنفكري داخلي را به وادي جهل و ناآگاهي و اجتناب از ژرف نگري نسبت به حقايق و واقعيت ها افكنده است .
    مبارزه جريان روشنفكري غرب با سيطره كليساي قرون وسطي و افكار و عملكردهاي سران و رهبران مسيحيت تحريف شده و خرافه گرا و تخريب حصارهاي دروغين كه به نام دين و مذهب انسان هاي غربي را به اسارت و ظلم و تباهي مي كشاند يك « راه » بود كه انديشمندان و روشنفكران به نيكي يافتند و پيمودند لكن آنچه به عنوان « مطلق انگاري » درباره دين و مقايسه اسلام و مراكز علمي آن با كليساي گريزان از حقيقت انجام يافت و تداوم دارد « بيراهه » است كه خطرات آسيب و زيانهاي آن به مرور براي بشريت آشكار مي شود.
    حركت كنندگان در اين « بيراهه » تنها روشنفكران غرب نيستند كه نحله ها و جريان هاي روشنفكري غرب گرا در كشورها و جوامع اسلامي از جمله ايران نيز مسافران بي مقصد و خسته و درمانده اين بيراهه اند.

    پاورقي :
    1 ـ ويل دورانت » در جلد هجدهم كتاب « تاريخ تمدن » شمار قربانيان محكمه هاي انگيزيسيون يا تفتيش عقايد را از سال 1480 ميلادي (859 هـ ش ) تا سال 1488 (867 هـ ش ) يعني در مدت هشت سال بالغ بر 8800 تن سوخته و 96494 تن محكوم به مجازات هاي ديگر تخمين زده است .
    2 ـ مجموعه آثار متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري كتاب « علل گرايش به ماديگري » ص 480
    3 ـ اين تحقيقات كه توسط چهل تن از دانشمندان غرب انجام يافته است تحت عنوان « اثبات وجود خدا » به فارسي ترجمه شده است .
    4 ـ اثبات وجود خدا ص 51
    5 ـ غررالحكم ج 2
    6 ـ سوره قلم آيه اول
    7 ـ سوره علق آيات 1 4 و 5
    نيافتن تشابه و انطباق در « انديشه » و « عمل » جريان روشنفكري غرب با افكار و عملكردهاي جريان هاي روشنفكري غرب گرا در ايران از عمق غفلت ها و مسامحه گري هاي روشنفكران داخلي در انجام پژوهش هاي لازم براي دست يابي به حقايق و واقعيت هاي مربوط به « اسلام » و « مسيحيت » خبر مي دهد.
    روشنفكران غرب با آن كه در حركت اوليه عليه دين خرافه آميز و سرشار از تحريف و بدعت به وجود آمده توسط كليسا محق و شايسته تقدير بودند لكن جوامع غربي را از خرافه اي خارج و در خرافه اي ديگر به دام انداختند خرافه جديد عبارت بود از عناد و ستيز آنان با مطلق « دين » و حركت شتاب آلود براي جلوگيري از گسترش « معنويت » در جهان !
    اسلام مسيحيت نيست حوزه هاي علميه اسلام كليسا نيستند و مراجع و فقها و انديشمندان اسلامي نيز پاپ و كشيش نمي باشند. اين مقايسه ها « بيراهه » هايي هستند كه جريان روشنفكري غرب به اشتباه به وجود آوردند و نحله ها و جريان هاي روشنفكري غرب گرا در جوامع اسلامي از جمله ايران مسافران بي مقصد وخسته و درمانده آن مي باشند.

  • *****
    كمند اشتياق


  • دلي سرگشته و ديوانه خواهم
    زهرچه جز غمش بيگانه خواهم
    دلي لرزان و سوزان در فراقش
    اسيري در كمند اشتياقش
    همي خواهم كه چون پروانه سرمست
    به گرد شمع وصلش بي خود و مست
    بچرخم سر به سر افتان و خيزان
    بگردم واله و مشتاق و سوزان
    فدا سازم همه جان و تن خويش
    فنا سازم همه « ما » و « من » خويش
    همي خواهم كه سرتا پا شوم سوز
    برون درد و درونم آتش افروز
    بسوزانم پروبالم در آتش
    گدازم هستي ام در سوز عشقش
    شوم فاني و از « خود » دور گردم
    در او محو و سراپا نور گردم
    رضا فتح آبادي

  • *****
    زبان اشك


  • اگرم به بر بخواني وگرم زدر براني
    بفداي لطف و قهرت بكن آنچه مي تواني
    همه نوش و ناز از تو همه سوز و ساز از من
    من و عشق و نامرادي تو و حسن و كامراني
    به كجا برم شكايت به كه گويم اين حكايت
    كه كشند بلبلي را به گناه نغمه خواني
    چه ثمر از آن گلستان كه فراز گلبن آن
    نكند هزار دستان زنوا شكر فشاني
    دل خود زچشم و مژگان بنمودم آب و جارو
    به اميد آنكه آيد غم تو به ميهماني
    بدل آنچه داشتم من بزبان اشك گفتم
    چه زبان آتشينست زبان بي زباني
    خوشدل تهراني

  • *****
    گل عشق


  • آنان كه به خاك و خون تپيدند همه
    حقا كه به كام خود رسيدند همه
    با عشق خدا نگر چسان با دل پاك
    از هستي و مال و جان بريدند همه
    بر ظلمت شب تاخته چون اختر نور
    وندر دل شب صبح اميدند همه
    بر پيكر افسرده و پژمرده عشق
    روح و رمقي تازه دميدند همه
    گلگونه رخند و بي سر و دست ولي
    در محضر حق روي سپيدند همه
    از عالم خاك همچو مرغ ملكوت
    تا كنگره عرش پريدند همه
    بركشته گلگون كفنان اشك مريز
    كانان گل عشقند و شهيدند همه
    سيروس اسدي