روزنامه جمهوري اسلامي 02/04/1382 صفحه كتاب و كتابخواني
*****
آرامش و چالش




  • كتاب « آرامش و چالش » را دفتر نشر معارف انقلاب در 591 صفحه منتشر كرده است . اين كتاب كه شامل كارنامه و خاطرات آيت الله هاشمي رفسنجاني در سال 1362 مي باشد . به اهتمام مهدي هاشمي تهيه و چاپ شده است .
    در اين كتاب علاوه بر اين كه خاطرات روزانه آيت الله هاشمي رفسنجاني درج شده است ايشان مقدمه اي بر آن نوشته اند كه به دليل ارائه سيماي كلي از سال 1362 و ساير مطالب ديگر بخش هايي از اين مقدمه را به خوانندگان تقديم مي كنيم . آيت الله هاشمي رفسنجاني در مقدمه كتاب مذكور نوشته اند :
    شايد در نظر خيلي ها اسم « آرامش و چالش » براي توصيف سال 1362 عجيب و حامل تناقض جلوه كند اما مطمئنا پس از مطالعه محتواي كارنامه و خاطرات اين سال با من هم عقيده خواهند شد كه نام مناسبي است و نشان دهنده يكي از ويژگيهاي آن سال در تاريخ انقلاب اسلامي و اسمي با مسمي است .
    نام گذاري « عبور از بحران » و « پس از بحران » براي سالهاي 1360 و 1361 هم با توجه به محتواي حوادث آن دو سال بود كه در ميان خوانندگان اين كتابها مقبول افتاد.
    در سال 60 از بحرانهاي كمرشكن فتنه بني صدر و ليبرالها شورشهاي مسلحانه اوج تهاجم ارتش بعث عراق و بسياري از وقايع ديگر به فضل خداوند و حضور موثر مردم در صحنه و راه گشايي هاي سرنوشت ساز امام (ره ) و مديريت مقبول مسئولان با موفقيت عبور كرديم .
    در سال 61 با انتخاب رئيس جمهور سركوب شورشها خاموش كردن فتنه ليبرالها تشكيل دولت هماهنگ با مجلس و امام (ره ) بيرون راندن دشمن غدار بعثي از بخشهاي حساس و استراتژيك خاك ميهن و تفاهم نسبي نهادهاي انقلابي و ارگانها به استقرار نظام جمهوري اسلامي رسيديم . در اين دو سال مجلس شوراي اسلامي شايستگي كافي براي بنانهادن نظامي نوين مبتني بر اصول مترقي دين مبين اسلام و فقه پوياي تشيع از خود نشان داد. طرحها و لوايح مجلس و از آن سو اقدامات بخشهاي اجرايي در كنار نظم يافتن دستگاه قضايي نشان از آن مي داد كه پايه هاي نظام جديد در حال مستحكم شدن است . دشمناني هم كه مترصد ناكارآمدي و ايجاد بحرانهاي وسيع سياسي و اجتماعي بودند روزبه روز به ياس و نااميدي دچار مي شدند. پيروزيهاي مهم در جبهه هاي جنگ و در راس آن آزادي خرمشهر عزيز مردم را چشم انتظار پيروزي نهايي كرده بود.
    خيال خيلي ها كه نگران سرنوشت انقلاب بودند نسبتا راحت شد و به استقرار و ديرپايي انقلاب اسلامي اميدوار شدند. برعكس دشمنان هم فهميدند كه انقلاب اسلامي ايران بيدي نيست كه با بادهاي معمولي بلرزد و برعكس خطر نفوذ و تاثيرگذاري انقلاب آنان را نگران تر كرد و مخالفان شكست خورده داخلي و ضدانقلاب فراري هم به فكر برنامه هاي درازمدت افتادند.
    نيروهاي سياسي وفادار به انقلاب نيز كه تا اين زمان همراه و هم جهت در مقابل خطرها يك صف آراسته بودند با كم شدن خطرها به ياد سليقه ها و يا افكار و خواسته هاي به بايگاني رفته خود افتادند. در اين ميان بعضي بي تفاوتها هم درصدد به دست آوردن سهمي از دست آوردهاي انقلاب و ثمرات مجاهدات مردم با ايثارگران برآمدند.
    همه اينها و چيزهاي ديگر زمينه ساز بروز چالشهايي از نوع جديد شد كه در سال 62 بخشي از آنها بروز كرد و خود را نشان داد.
    در عين حال آرامش حاصل از تلاشهاي مهم مقابله با بحرانها و زمينه سازي استقرار نظام هم در متن و حواشي جامعه و كشور وجود داشت و باعث خاطر جمعي حتي نيروهاي انقلابي مي شد كه خواسته ها و سليقه هاي متروك را مطرح كنند البته سهم زياده خواهي ها و انحصار جويي هاي افراد و گروهها را نبايد در پيش آمدن چالشهاي دروني ناديده گرفت .
    اينك به چندگونه از چالشهايي كه در سال 62 بروز كرد يا تجديد مطلع نمود و يا ادامه يافت مي پردازيم :
    گرچه نفس جنگ حامل بزرگترين چالشها است اما با شكست دشمن در سال 61 در چند كارزار مهم همين جنگ تبديل به حماسه و اميد و نشاط شده بود و بسياري انتظار نتايج درخشان آن را داشتند ولي همين پيروزيها و اميدها چالشهاي جديدي آفريد.
    دشمن شكست خورده و حاميان خشمگين او در چند محور چالشهاي جديدي آغاز كردند.
    1 ـ تقويت ارتش بعث عراق با سلاحها اموال تبليغات و اطلاعات مهمي كه تاكنون نيازي به پرداخت آن نمي ديدند.
    2 ـ فشارهاي بي رحمانه و ظالمانه به جمهوري اسلامي با تبليغات منفي و جنگ رواني تحريمها و تهديدها به بهانه ساختگي جنگ طلب بودن ايران .
    3 ـ چشم پوشي از شرارتها و اقدامات جنايتكارانه و مخالف مقررات بين المللي ارتش بعث عراق كه نتيجه آن توسعه جنگ شهرها و بمباران و موشك باران وسيع شهرهاي ايران بود از جمله دزفول انديمشك مسجدسليمان اهواز بهبهان رامهرمز خرم آباد ايلام پل دختر بانه گيلان غرب مريوان نهاوند كوهدشت و اسلام آباد غرب با استفاده از موشكهاي دوربرد و هواپيماهاي مدرن و بلند پرواز و دور پرواز در همين شرايط است كه فرانسه تصميم به تحويل سوپراتاندارهاـ كه مخصوص سازمان ناتو بودـ به يك كشور جنگ طلب جهان سومي مي گيرد.
    4 ـ فشار فوق العاده آمريكا اسرائيل و فرانسه بر مردم لبنان با هدف كشاندن نيروهاي جمهوري اسلامي به لبنان براي كم كردن فشار از صداميان و تقسيم نيروهاي حاضر در جبهه هاي نبرد.
    پيروزيهاي چشمگير در اواخر سال 60 و همچنين سال 61 نيروهاي مسلح ما را در شرايط جديدي قرار داد . سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با سرعت رشد كرده بود و با استفاده از غنائم جبهه ها و حمايت مردمي و امواج خروشان نيروهاي جان بركف بسيجي و خدمات مهندسي ـ رزمي جهادسازندگي و ابتكارات فني در تامين سلاحها تبديل به يك قدرت بديع و كارساز نظامي شده بود. بنابراين خواستار ايفاي نقش اول در صحنه هاي نظامي و حتي غيرنظامي بود.
    ارتش جمهوري اسلامي نيز كه صلاحيت و كارايي خود را در جنگ و دفاع در زمين و هوا و دريا و لجستيك و وفاداري خود به انقلاب را ثابت كرده بود انتظار نداشت كه در امور نظامي دست كم گرفته شود و نقش درجه دوم و يا حتي نقش مشابه نيروهاي نظامي تازه ايجاد شده را به او بدهند.
    براي مديريت جنگ ارتش و سپاه هريك خواهان ايفاي نقش طراز اول را داشتند و با توجه به تفاوت آموزشها روحيه ها و آيينها معمولا در موارد طرحها و عمليات و كيفيت اداره هجوم و دفاع و استفاده از ابزار اختلاف نظر بروز كرد.
    جداكردن منطقه و ميدان نبرد هم كار آساني نبود زيرا اين دو نهاد در ميدان عمل مكمل هم بودند و هريك به طور مستقل نمي توانست از عهده عمليات مهم و وسيع برآيد يكي از ناحيه افراد صف شكن كمبود داشت و ديگري از ناحيه ابزار جنگ .
    تنها روزنه اي كه تا حدي اين اختلاف را كم رنگ مي كرد درجات فداكاري و از خودگذشتگي افراد و فرماندهان بود اگرچه به هرحال تعلقات بخشي و گاهي فردي و گاهي جناحي و احيانا عقيده تشخيص راه درست اين فداكاريها را محدود مي كرد.
    از همين رهگذر ما در عمليات مهم و سرنوشت سازي نتوانستيم به اهداف خودمان برسيم . اين در حالي است كه اگر شرايط همكاري همانند عمليات فتح المبين طريق القدس و يا بيت المقدس را داشتيم پيروزيها در اين مقطع آسان تر وسيع تر و سرنوشت سازتر بود.
    در اين كتاب نمونه هاي فراواني از صرف وقت و انرژي مقامات عالي رتبه نظام و حتي امام (ره ) را مي خوانيد كه براي رفع اختلاف و هماهنگ كردن هاي موردي يا دائمي صورت گرفته است در عين حال موفقيتهاي قابل توجهي در جبهه ها به دست آمده از قبيل عمليات والفجر1 والفجر 2 والفجر3 والفجر4 طريق القدس والفجر 5 والفجر 6 و خيبر . اما بي شك اين دست آوردها كمتر از آن چيزي است كه اگر چالشها نبود به دست مي آمد.
    در دوسال گذشته روحانيت و حزب جمهوري اسلامي و گروههاي سياسي انقلابي نسبتا همراه و هم صف عمل مي كردند و نتيجه آن استقرار نظام و موفقيتها در جبهه هاي اداري نظامي سياسي و امنيتي بود. كم كم جوانه هاي اختلاف و تفرقه در همه اين بخشها پديدار شد و از ابعاد سياسي اقتصادي فرهنگي اداري و قضايي نيروها را از هم جدا كرد.
    روحانيت كه در گذشته علائم اختلاف جدي در ابعاد سياسي را كمتر از خود بروز مي داد شاهد اختلاف نظرهايي شد كه در نهايت منجر به تقسيم به دو شاخه شد : « جامعه روحانيت مبارز » ـ كه قبل از انقلاب شكل گرفته بود و « مجمع روحانيون مبارز » ـ كه انشعابي از داخل است . اختلاف اين دو شاخه تاكنون ادامه دارد و شايد مهمترين و بنياني ترين سنگ بناي اختلاف در نيروهاي انقلاب اسلامي باشد.
    در حزب جمهوري اسلامي سه گروه مشخص وجود داشت كه اختلاف نظرهايشان تا اين تاريخ در محاق بود و كم كم آفتابي شد و با تعبيرها و اسمهاي مختلف مشخص شدند :
    چپ راست ميانه محافظه كار تندرو معتدل سنتي راديكال تحصيل كرده بازاري روشنفكر معمولي و سنتي مكتبي و غيرمكتبي خط امام و خط ديگر حزب الله و غير حزب الله . همين تقسيم بنديها در جامعه و مجلس و دولت و نهادهاي انقلاب هم بروز كرده بود كه بسيار وقت گير فرصت سوز و مشكل ساز شدند و هستند.
    شايد ريشه اصلي اين اختلاف نظرها را در باندبازي و قدرت خواهي و روابط فردي و جناحي بايد جستجو كرد تا در عقيده و سليقه گرچه نمي شود نقش افكار و عقايد و سليقه ها را در تشكيل باندها انكار كرد.
    مجلس شوراي اسلامي هم كه برآمده از همين افراد و جناحها و باندها و سلايق گوناگون بود تحت تاثير همين شرايط قرار داشت و در نطقهاي پيش از دستور و لوايح و طرحها و بيانيه ها و امضاها و آرا و انتخاب وزير و روساي كميسيونها و هيات رئيسه و جلسات غيررسمي و ارتباطات مظاهر زيادي از اين چالشها به چشم مي خورد.
    پخش مستقيم مذاكرات مجلس و حضور انبوه تماشاچيان در جلسات رسمي و علني و همچنين ارتباطات نمايندگان مجلس در حوزه هاي انتخابيه خود نقش مهمي در انتقال اين اختلافات به جامعه ايفا مي كرد.
    گرچه اين گونه اختلافات طبيعت نظامهاي مردمي و دمكراتيك و متكي به آراي مردمي و انتخابات است و قابل پيشگيري كامل نيست در عين حال حاوي آثار مهم سياسي اجتماعي آگاهي مردم و رقابتهاي سودمند و نظارتهاي طبيعي حسابگرانه و كنترل مفاسد اجتماعي اخلاقي اقتصادي و مديريتي است اما بهره گيري درست از اين پديده نظام دموكراسي مستلزم پختگي تجربه برنامه و نظام مند كردن آن است كه آن روز و شايد تا امروز در جامعه ما اين شرط مهم تحقق نيافته است .
    از سويي اين چالشها عمدتا در ميان كساني است كه به طور طبيعي در يك نظام باز بايد در يك صف و در مقابل صفوف مخالف خود ـ كه مخالفان اسلام يا به طور كلي دين و يا قانون اساسي و يا ولايت اند ـ باشند. در اينجا بحث من درباره فوايد و مضار اين چالشها نيست ; فقط مي خواهم فضاي چالشي و عوامل بروز چالشها در آن تاريخ را بگويم .
    دولت هم در درون خود و با نهادهاي بيرون از خود خالي از اين چالشها نبود; همان تفكرات موجود در مجلس حزب (جمهوري اسلامي ) جامعه و روحانيت در درون دولت هم بود حتي بين رئيس جمهور و نخست وزير ـ كه منصوب رئيس جمهور بود ـ تفاوت نظرهايي از اين نوع وجود داشت و وقت زيادي از سران قوا را مي گرفت ; تا آنجا كه امام (ره ) اختيارات فوق العاده اي به ما داده بودند; براي كم كردن آثار اين اختلافات با تصميم هاي خاص و در شرايط خاص .
    يكي از بحثهاي جدي كه از اين رهگذر پيش آمد ضرورت يك دست كردن دولت بود; عليرغم اختلافات موجود در خاستگاه دولت ـ كه جامعه و مجلس و حزب و روحانيت است براي جلوگيري از آثار منفي آن در اداره جامعه .
    شما در اين خاطرات به موارد زيادي برخود مي كنيد كه ما براي حل اختلافات دولت جلسه يا ملاقات و رايزني و اقدام داشته ايم و بسياري از چالشها را از ميان برداشته ايم و در بسياري از موارد هم ناكام بوده ايم .
    موارد بسياري در اين يادداشتها مي بينيد كه درباره اختلاف نظر ميان مجلس و شوراي نگهبان پيش آمده است .
    اصل اختلاف نظر در اينجا طبيعي است ; شوراي نگهبان براي محافظت از اسلام و قانون اساسي به وجود آمده و عمدتا براي جلوگيري از انحراف در قوانين مجلس و يا انتخاب افراد ناسالم و يا ناسازگار با انقلاب اسلامي در مجلس و رياست جمهوري و خبرگان ; بنابراين آنجا كه نظري در جهت خلاف آنچه مي گذرد نداشته باشد چالشي نيست . آنجا كه نظر مخالفي داشته باشد گاهي بدون مقاومت پذيرفته مي شود و باز چالشي نيست اما اگر نظر شوراي نگهبان پذيرفته نشود و يا به آن رضايت داده نشود چالش پيش مي آورد كه در سال 62 موارد اين سومي خيلي زياد شده بود; به همان دلايلي كه در ساير موارد بود.
    در مجلس لوايح و طرحهاي بنيادي زيادي تصويب مي شد كه شوراي نگهبان آنها را مغاير احكام اسلامي يا قانون اساسي مي ديد. نمايندگان هم حاضر نبودند دست از مصوبه و نظرات خود بردارند; آنها را متكي به كارشناسي و صلاح كشور مي دانستند; از قبيل قانون اراضي شهري اراضي كشاورزي تجارت خارجي معادن و ... البته اين چالش در سالهاي گذشته هم بود اما در اين سال اوج گرفت . اين مساله در نهايت منجر به دخالت امام (ره ) و سلب حق نظر شوراي نگهبان در موارد ضروري و موقت شد; به شرطي كه به تصويب دو سوم نمايندگان برسد و در نهايت به تاسيس « مجمع تشخيص مصلحت نظام » انجاميد.
    از عوامل مهم اينگونه چالشها و اختلافات در حزب دولت مجلس و شوراي نگهبان تفكرات مختلف اقتصادي فرهنگي اداري و سياسي موجود در آن زمان بود :
    فكر دولتي كردن اكثر امور تحت تاثير عقايد كمونيستي و انقلابي در مقابل خصوصي كردن امور تحت تاثير كشورهاي سرمايه داري و محافظه كاري .
    فكر محدود كردن مقدار و موارد مالكيت خصوصي در مقابل فكر تقويت سرمايه داري و ميدان دادن به رقابتهاي اقتصادي كه آن هم ريشه در نزاع كمونيسم با سرمايه داري دارد.
    فكر محدوديتهاي فرهنگي و اخلاقي در روابط اجتماعي در مقابل محيط باز و آزاد كه در اينجا بيشتر به تفاوت فرهنگي نظر اسلام و فرهنگ غرب و شرق برمي گردد. چالشهاي سياسي و مديريتي جامعه همه به نحوي مرتبط با يكي از اختلافهاي ريشه دار و دوام دار و رو به رشد بود.
    طنز تاريخ در اين است كه با كمال تاسف آن سياسيوني كه در آن روزگار بر طبل اختلاف مي كوفتند با گذشت زمان سنگر عوض كردند و طرفه آن كه سنگر مقابل را گرفتند و اين نشان تاسف باري از بي ريشگي سليقه ها و باندبازي در كشوري است كه نياز بسيار شديدي به وفاق و تعامل و وحدت همه جانبه براي پيشبرد برنامه هاي توسعه اقتصادي اجتماعي و سياسي دارد...
    مشكل است كه بتوانيد باور كنيد اينجانب همه اين طرفهاي چالشها داخل نيروهاي انقلاب را دوست مي داشتم و با هيچ يك از آنها كينه اي نداشتم و تعصبي هم به نفع هيچ كدام در قلبم نمي بافتم ; البته عضو رسمي جامعه روحانيت مبارز و حزب جمهوري اسلامي ايران بودم و نسبت به مصوبات آنها متعهد بودم ; اما هيچ گاه با تعصبات جناحي و گروهي ـ اگر از آنها سر مي زد ـ موافق نبودم .
    حساسيت من فقط براي اسلام و انقلاب بود و معمولا جناحهاي مختلف درون نظام را علاقه مند به انقلاب مي ديدم ; البته با مقداري تفاوت و با زاويه هاي ديد مختلف و شايد هيچ يك از اين گروهها هم اين زمان من را در مقابل خودشان نمي ديدند و شايد هيچ يك هم من را عضو متعصب سينه چاك خودشان در دسته بنديهاي باندي نمي شناختند.
    به همين دليل مي بينيد تقريبا اينها و خيلي از افراد و گروههاي ديگر هنگام بروز مشكلات به من مراجعه مي كردند و من هم مشتاقانه به حرفشان گوش مي دادم و اگر مي توانستم كمكي هم مي كردم احتمالا يكي از علل اين مراجعات و درددلهاي متضاد و گوناگون شناختن همين روحيه من بوده ; شايد هم به خاطر انتظاري كه از رئيس خانه ملت و مجلس در راس امور داشتند و يا نيازي كه به يك سنگ صبور احساس مي كردند.
    البته بايد از خود آنها كه مراجعه مي كردند پرسيد و من فقط از قلب و برداشت خودم مي گويم و آن روحيه خوش بيني و خوش باوري كه نسبت به ديگران داشتم و كمي در جريان برخوردهاي ناحق و كينه توزانه اي كه اخيرا ديدم آسيب ديده ; از خدا مي خواهم حسرت ترميم و تجديد آن را در وجود من نگذارد.
    من آرامش را براي به ثمر رساندن انقلاب و دست يابي به اهداف عظيم آن ضرورتي اجتناب ناپذير مي دانم ; ما با توجه به اين همه دشمن قدرتمند فقط در شرايط آرامش وسيع و عميق مي توانيم كشورمان را آنگونه كه استعداد دارد بسازيم . و مردم مان را آنگونه كه استحقاق دارند از ثمرات انقلاب و منابع كشورشان بهره مند سازيم و اسلام را آن گونه كه هست با سازندگي و حفظ كرامت انساني معرفي كنيم .
    مقداري از اين چالشها براي رشد و آگاهي و تحرك جامعه لازم است ; البته در شرايط مناسب . مقداري از آن هم مزاحم و غيرلازم است كه بايد از آن اجتناب شود و به دست خودمان جامعه متحد را پاره پاره كردن و انرژيها را به هدر دادن با هيچ منطقي سازگار نيست .
    امروز براي همه قابل درك است كه دشمنان انقلاب به چيزي جز نابود ساختن انقلاب اسلامي و يا استحاله آن به حدي كه در خدمت منافع استكباريشان قرار گيرد قانع نيستند.
    استكبار استعمارگر كه با وقوع انقلاب اسلامي از كشور مهم و كليدي « ايران » رانده شد هنوز طمع برگشت به ايران و بهره گيري همه جانبه از خاك پرنعمت و موقعيت استراتژيكي مهم جغرافيايي آن را در سينه دارند.
    فكر مي كنم كساني كه از اختلافات و چالشهاي بسيار مضر مخرب و مزاحم دو سه سال اخير رنج مي برند و اميدشان به آينده خوب نظام اسلامي كمرنگ شده است با خواندن اين يادداشتها مي توانند بپذيرند كه جامعه اسلامي و انقلابي ما توان عبور از اين گونه چالشها را دارد; البته نياز به افراد و مراكزي هم هست كه به موقع دخالت كنند و نگذارند درگيريها از حد مجاز عبور كنند و وحدت ملي را مخدوش سازند.
    مهمتر از اين تجربه لطف و فضل خداي عزيز و آگاه و قادر و حكيم است كه در همه مشكلات پشتيبان اين امت خوب بوده و امدادهاي غيبي در تاريخ كوتاه مبارزات و انقلاب اسلامي آن چنان مشهود و محسوس است كه اگر هنرمنداني از تبار ايثارگران بخواهند مي توانند از آن تصوير بردارند و فيلم بسازند.
    آيت الله هاشمي رفسنجاني : من آرامش را براي به ثمر رساندن انقلاب و دستيابي به اهداف عظيم آن ضرورتي اجتناب ناپذير مي دانم ; ما با توجه به اين همه دشمن قدرتمند فقط در شرايط آرامش وسيع و عميق مي توانيم كشورمان را آن گونه كه استعداد دارد بسازيم .
    آيت الله هاشمي رفسنجاني : طنز تاريخ در اين است كه با كمال تاسف آن سياسيوني كه در آن روزگار بر طبل اختلاف مي كوفتند با گذشت زمان سنگر عوض كردند و طرفه آن كه سنگر مقابل را گرفتند و اين نشان تاسف باري از بي ريشگي سليقه ها و باندبازي در كشوري است كه نياز بسيار شديدي به وفاق و تعامل و وحدت همه جانبه براي پيشبرد برنامه هاي توسعه اقتصادي اجتماعي و سياسي دارد.
    آيت الله هاشمي رفسنجاني : امروز براي همه قابل درك است كه دشمنان انقلاب به چيزي جز نابود ساختن انقلاب اسلامي و يا استحاله آن به حدي كه در خدمت منافع استكباريشان قرار گيرد قانع نيستند.