
گفتاري از شهيد مظلوم آيت الله بهشتي
قسمت اول
انقلاب
انقلاب اسلامي است . در يك انقلاب اسلامي در
تداوم انقلاب
تكيه مردم بيش از هر چيز روي حفظ هويت
اسلامي انقلاب است . مردم آب مي خواهند
نان مي خواهند
پوشاك مي خواهند
مسكن مي خواهند
نظافت و پاكيزگي
مي خواهند
شغل و كار و درآمد مي خواهند
تفريحات سالم
ميخواهند
ورزش مي خواهند
مدرسه و دانشگاه مي خواهند
همه اينها را مي خواهند
اما در پرتو اسلام
مردمي كه انقلاب
اسلامي كرده اند اگر بهشان بگويي قرار است براي شما خوراك
خوب
پوشاك خوب
مسكن خوب
شهرسازي خوب
روشنايي و برق منظم و مرتب
بهداشت و بيمارستان
اشتغال
و كار
مدرسه و دانشگاه
همه اينها را قرار است به بركت
انقلاب خيلي زود و زود در زمان كوتاه خدمتتان تقديم كنيم
اما نه همراه با حاكميت اسلام و نه در پرتو اسلام . (آيا) جواب
اينها آري است ...
ما امروز مي گوئيم
ديروز گفتيم
فردا هم اگر زنده باشيم
خواهيم گفت كه آقا ما همه اين مواهب را مي خواهيم
جدي
هم دنبالش هستيم
اما نه منهاي اسلام با اسلام . (تكبير....)
و حتي نه با اسلام كه براساس اسلام و در پرتو اسلام و
برمبناي قانون اسلام چون با اسلامي كه ما مي گوئيم از قبيل آن
با اسلام آريا مهري نباشد. اسلام آريامهري اسلامي بود كه
مسجدها تر و تميز مي شدند
و آباد.
كاشي هم مي شدند
فرش قالي هم مي شدند
اجتماعات
هم بود
عاشورا هم بود
تاسوعا هم بود
ماه رمضان هم بود
نام اسلام هم بود
راديومون هم قرآن مي خواند
شبهاي ماه
رمضان هم دعاي سحر
ابو حمزه ثمالي مي خواند
مناجات
مي خواند
اما نظام اسلامي نبود. ما برايمان مسئله اينست كه
وقتي مي گوئيم با اسلام
اين كلمه با اسلام ما
با اسلامي كه
ديگران مي گويند فرق دارد. با اسلام ما معنايش اينست : يعني
همه اين مواهب براساس حاكميت اسلام
بايد حاكم شود.
خوب اگر قرار است قانون اسلام در اين جامعه حاكم شود دو
سوال مطرح است :
1 ـ شناخت قانون اسلام
مسئوليت شناسايي قانون اسلام
با كيست ما ملت براي اينكه خاطرمان جمع باشد كه
قانونهايي كه اجرا مي شود قانون اسلام است از كجا خاطر
جمع بشويم ما از كجا مطمئن بشويم كه نظاممان در اقتصاد
در اداره جامعه
در سياست دفاعي
در سياست فرهنگي و
آموزشي
در روش قضايي
در حقوق مدني
در حقوق جزا
در
همه اين مراحل
نظاممان نظام اسلامي و از اسلام منحرف
نيست . از كجا بفهميم از كجا بفهميم چه چيزي مي تواند به
ما اين اطمينان را بدهد خوب جوابش را مسلمانها بلدند. همه
شما بلديد جواب اينرا. برادرم
خواهرم
تو وقتي به نماز
مي ايستي و دلت ميخواهد قرص باشد كه اين نمازي كه
مي خواني مطابق اسلام باشد و نماز درستي باشد چه كار
مي كني به فقيه
به رساله فقيه
مي گويي فقها هستند كه از ديد
من صاحبنظران و كارشناسان قابل اعتماد در شناخت قوانين و
احكام اسلامند. غير از اينست اين حرف هم كه تازگي ندارد.
بعضي ها خيال مي كنند اين حرف از توي دل انقلاب درآمده
نه
بابا ما تا بخاطر داريم از طريق آبا و اجداد مي دانيم كه توي
خانه هر مسلماني يك رساله عمليه پيدا مي شد. اگر رساله نبود
يك مسئله گو مي آمد. اگر توي خانه نمي آمد
افراد مي آمدند
توي مسجد دنبال مسئله گو. آن مسئله گو و آن رساله مي گفت
چي مي گفت فتوي و نظر فلان فقيه اعلم با تقواي
جامع الشرايط درباره مسائل نماز و روزه اينست . غير از اين
بود مردم ما براي شناخت احكام اسلام در زمينه نماز و روزه
و عبادات و كارهايشان كي را مي شناختند فقيه را. خيلي
روشن است
اين خيلي سابقه دارد. خوب فقط فرقش اينست
كه : آن روزها فقط در زمينه مسائل نماز و روزه و زيارت و پاكي
و نجسي سراغ فقيه مي رفتند
انقلاب
آنچيزي كه اضافه كرده
اينست : مي گويد آقا در قوانين مالياتي
در قوانين كشاورزي
در قوانين تجارت
در قوانين مربوط به صنعت
در قوانين كار
در قوانين بيمه
در قوانين مدني
در قوانين جزايي و در همه
اينها بايد سراغ فقيه برويد. به نظر شما اين جايي اش مبهم
است جاي شك و ترديد دارد به قول طلبه ها جاي ان قلت و
قلت دارد روشن است
مسئله روشن است . بچه هاي من
فرزندان عزيز نورسته
اين انقلاب شما بايد با همين منطق همه
كس فهم آسان توي مدرسه ها اين مطلب را با بچه هاي ديگر
بگوئيد. رويش بحث كنيد
باهاشان بگوئيد آقا مسئله روشن
است . ما از قديم وقتي مي خواستيم مسائل دين مان را بفهميم
سراغ فقيه مي رفتيم . آن روزها مسائل دين ما اين بود كه ما از
دين نمازي و روزه اي و حجي و زيارتي و عاشورايي و
تاسوعايي و خمسي و زكاتي و اينها را مي فهميديم . حالا
فهميديم اين يك بخش از دين ماست . دين ما خيلي از اين
وسيع تر است . ما بايد همه نظامهاي اجتماعي
همه قوانين مان
را
همه آئين نامه هامان را از اسلام بفهميم . پس براي همه اينها
مي رويم سراغ فقيه . خوب مطلبي كه تا اينجا گفتيم ولايت فقيه
بود مطلبي كه تا اينجا گفتم ولايت فقيه بود يا نه نخير
اينها
كه من تا اينجا گفتم فقاهت بود. اين يك تكه اش بود. اين تكه
اولش بود. تا اينجا آنچه براي شما گفتم ولايت فقيه نبود. آنچه
تا اينجا گفتم فقاهت فقيه بود. يعني براي فهم مسائل اسلام ما
سراغ فقيه مي رويم و او به اتكا فقاهتش
يعني دانستن
دين
شناسي
او به اتكا دين شناسيش آنچه را از دين ميداند براي
ما مي گويد. اين نقش برجسته و ممتاز و مهم و ارزنده فقيه
است
اما در بخش فقاهت
كه آن بخش اول بود. خوب پس
ولايت فقيه كدام است ديگر هان ولايت فقيه بخش دوم مطلب
است .بخش دوم مطلب اينست كه : تجربه تاريخ نشان داده
است كه اگر فقيه فقاهتش را اعمال كند
تخصصش را در
شناخت اسلام اعمال كند
مسائل مختلف اسلام را بنويسد
رساله هاي عمليه فارسي روشن پيرامون همه مسائل اسلام
بنويسيد و فتوي دهد
مثلا فرض كنيد تحريرالوسيله امام را كه
بخش زيادي از مسائل جزائي و اجتماعي اسلام را دارد
اين را
فارسي كنند در اختيار همه بگذارند
خوب فقيه فقاهتش را
اعمال كرده . آن مسائلي را كه امام آن موقع نمي شد بيان كنند
حالا اضافه كنند و بيان كنند. از اين به بعد رساله هاي عمليه
فتاوي فقيه را در همه زمينه ها داشته باشد
بيمه ها
مسائل
اقتصادي
مسائل كشاورزي
صنعت
تجارت
كيفرها
حقوق
مدني
كيفيت اداره
مسائل آموزشي
همه اينها را بياورند توي
رساله ها
رساله ها اگر تا حالا 3000 تا مسئله داشت حالا
10000 تا پيدا كند . در اين حالت بخش فقاهت انجام گرفته
ولي بخش ولايت چي انجام نگرفته . تجربه تاريخ نشان داده
است كه اگر فقيه فقاهتش را اعمال كند يعني همه اين مسائل را
تحقيق كند
رنج ببرد
زحمت بكشد
صاحبنظرانه
روشن
بينانه و متعهدانه و فقيهانه فتوي بدهد روي همه اينها
اما كنار
بنشيند بگويد : آقايان بفرمائيد
شما بگيريد اين رساله ها را
اجرا كنيد
تجربه نشان داده است كه يا اجرا نمي كنند يا در
اجرايش موش كشي مي كنند و آنها را از مجراي اصيل اسلامي
منحرف مي كنند.
من براي اداي مسئوليتم در برابر تاريخ بعنوان كسي كه در
طول اين دو سال تجربه عيني كرده است اين جريان را
در
پيشگاه خدا در اين خانه خدا و در برابر و با حضور شما خلق
خدا شهادت مي دهم كه اگر مراقبت پي گير فقيه اسلام شناس با
تقواي شجاع آگاه به مسائل روز در جريان عمل و اجرا ولو به
حداقل ممكن تامين نشود ضمانتي عملي براي اسلامي ماندن
نظام حاكم اجتماعي وجود ندارد.
من قبلا براساس مطالعه اي كه روي جوامع ماركسيستي كه
جوامع مكتبي هستند منتها با مكتب ماركسيسم
داشتم
نشانه هايي بر ضرورت حضور فقيه در اداره امور يافته بودم
اما
آنقدر كه تجربه اين دو ساله در متن جامعه انقلابي و در رابطه
مستقيم با مسائل اسلام مطلب را برايم مثل روز روشن كرده
آنوقت نمي توانستم مطلب را اينجور روشن بيابم . ولايت فقيه
معنايش اينست كه فقيه بعد از اينكه نظرات اسلامي بوسيله
فقهاي شوراي نگهبان را روشن كرد كه البته آنها هم بايد
رعايت كنند فتاوي فقاهت رهبري را و رهبري فقيه را در
كارهايشان و قوانين را تطبيق كنند. البته قوانيني كه از مجلس
گذشت و معلوم شد مطابق اسلام است اگر اين كارها بشود
ولايت فقيه اين قسمتش تامين شده . يعني نقش فقاهتي فقيه
رهبر را فقهاي شوراي نگهبان در تائيد انطباق قوانين با اسلام
ايفا كرده اند. بعد از اين كه اين كار را كردند مطلب تمام
نمي شود. بايد در مجاري اجراي قوانين ولايت فقيه و تسلط او
« ولايت يعني تسلط » و تسلط او بر كيفيت اداره جامعه تامين
شود تا اين قوانين مصوب تضمين شده از نظر انطباق اسلام در
مقام عمل هم اجرا شود. اين مي شود ولايت فقيه
بخش دوم .
پس ما دو تا مطلب داريم : يكي فقاهت فقيه
يكي ولايت
فقيه ...
فقها هستند كه صاحب نظران و كارشناسان قابل
اعتماد در شناخت قوانين و احكام اسلام
مي باشند.
اگر مراقبت پي گير فقيه اسلام شناس باتقواي
شجاع آگاه به مسائل روز در جريان عمل و اجرا ولو
به حداقل ممكن تامين نشود
ضمانتي عملي براي
اسلامي ماندن نظام حاكم اجتماعي وجود
ندارد.
بايد در مجاري اجراي قوانين
ولايت فقيه و
تسلط او بر كيفيت اداره جامعه تامين شود تا قوانين
مصوب تضمين شده از نظر انطباق با اسلام
در مقام
عمل هم اجرا شود.

*****
زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير
|

شهيد مهندس عباس شاهوي
معاون وزارت بازرگاني
در سال 1332 در محله قنات آباد تهران متولد شد .
با علاقه و استعداد فراواني تحصيل را پي گرفت . پس از
ديپلم ابتدا مي خواست به حوزه هاي علميه برود اما بعد به
دانشگاه رفت و سرانجام فوق ليسانس مديريت بازرگاني را از
آمريكا اخذ كرد.
پس از پيروزي نهضت ابتدا در كميته هاي انقلاب و بعد
مديريت گروه صنعتي فولاد ايران و نيز به عنوان مديرعامل مركز
تهيه و توزيع فلزات
خدماتش را آغاز كرد.
كنترل شديد ارز و كمك به تحقق اصل 44 قانون اساسي از
جمله خدمات ارزنده او بود.
اين عزيز در حالي همراه كاروانيان هفتم تيرماه شصت شد كه
به عنوان معاون وزارت بازرگاني در خدمت مردم ايران بود.

*****
زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير
|

شهيد ايرج شهسواري
معاون وزارت آموزش و پرورش
درسال 1325 در بيجار متولد شد .
معلم روزمزد روستاها بود و همزمان تحصيل را پي
مي گرفت تا اينكه فوق ليسانس زبان ادبيات فارسي را از
دانشگاه تهران اخذ كرد. معارف ديني را در زمان تحصيلاتش
دردانشگاه آموخت و سپس كلاسهاي قرآن و اصول عقايد خود
را داير كرد.
پس از پيروزي انقلاب و در شهريور 58 ابتدا معاون
آموزش و پرورش منطقه 12 و سپس رئيس ناحيه 13 شد .
اندكي بعد او به معاونت اداري مالي وزارت آموزش و پرورش
منصوب شد.
و در تيرماه شصت با توفيق در كلاس شهادت به محضر
باري تعالي شتافت .

*****
زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير
|

شهيد مهندس توحيد رزمجومين
درسال 1330 در تهران متولد شد .
در حالي كه خانواده اش از نظر اقتصادي در تنگنا بود كار و
تحصيل را از پي هم دنبال كرد و در سال 56 به اخذ درجه
ليسانس در رشته صنايع نائل شد.
به علت عقايد و مبارزاتي كه داشت به عنوان سرباز صفر به
چهل دختر تبعيد شد و در دوران انقلاب از پادگان فرار
كرد.
بعد از پيروزي انقلاب مدير داخلي شركت ساراول شد و به
سمت عضويت در هيئت مديره گروه صنعتي ملي به آنجا رفت .
بر اثر يك طرح از پيش تعيين شده توسط گروهكها به گروگان
گرفته شد اما با دخالت كميته و سپاه آزاد گرديد.
او كه شكنجه هاي فراواني را در زندانهاي پهلوي تحمل
كرده بود عاقبت در هفتم تيرماه شصت در حاليكه هنوز
انتظارات زيادي از انقلاب اسلامي داشت به جهاني باقي پر
گشود.

| | | |