روزنامه جمهوري اسلامي 01/04/1382 صفحه انديشه و نظر
بازبيني نقش انديشمندان ديني در « تبيين » و « ترويج » اسلام




وزش بادهاي مسموم فكري و سياسي در فضاي آزاد جامعه اسلامي و تاثيرگذاري هاي منفي بر اذهان و جان و روح جوانان و دانشجويان با ترويج و گسترش ابهامات و شبهات , روشنگري و آگاهسازي را ضروري و لازم مي سازد.
تجددگرايي هاي افراطي و نامعقول كه به طور طبيعي با در غلتيدن به گودال مخوف غرب زدگي و شيفتگي و شيدايي در برابر جلوه هاي فرهنگ و تمدن غرب و رها ساختن همه ميراثهاي فرهنگي خود همراه مي باشد , بيماري فكري رايج عصر ماست .
يكي از جلوه هاي منحط تجددگرايي افراطي كه اين روزها بيشتر رخ مي نمايد و رضايت و جهت دهي هاي قدرتهاي خارجي را نيز در پي دارد , كم رنگ كردن نقش عالمان و انديشمندان ديني در تبيين و تشريح اسلام است كه با مطرح نمودن افراد خاص كه با ارائه تئوريهاي غربي عملا در مسير تحقق تفكر غرب در ابعاد فكري و سياسي حركت مي كنند , دنبال مي شود.
اين افراد با ابزاري چون نوانديشي و قرائتهاي مختلف از دين , به ارائه ديدگاههاي غربي با رنگ و لعابهاي گوناگون مي پردازند و شگفت اينكه اين نظرات رونوشت شده از نظريه هاي انديشمندان غربي را با پوششهايي از آيات و روايات و توجيه هاي به ظاهر اسلامي ـ كه معلول برداشتهاي سطحي و فاقد علم و بينش آنها از اسلام است ـ به نسل امروز عرضه مي دارند و در عين حال نام آن را « نوانديشي » ! مي گذارند!
اگر قرار باشد هر كس از هر كجا و با هر تفكر و برداشت سطحي و التقاطي از اسلام , قد برافرازد و در مسئوليت ترويج گر دين سخن بگويد و بنگارد و كتاب منتشر نمايد , هرج و مرج و آنارشيسم فرهنگي همه جا را فرامي گيرد , چنان كه امروز جلوه هاي بارز اين هرج و مرج را در جامعه اسلامي شاهد و ناظر هستيم و پاسخ اين پرسش را نمي يابيم كه در اين تكثرگرايي ناهمگون با حقيقت و اين تنوع و تعدد صداهاي ناخوش و ناهماهنگ و اين بيراهه هاي پرفراز و نشيب و بدون مقصد , نسل امروز چگونه بينديشد و تصميم بگيرد و به انتخاب « راه » بپردازد
تلاش مخرب دشمنان خارجي و فعاليتهاي هماهنگ جريانهاي فكري وابسته به غرب در داخل براي به حاشيه راندن عالمان و انديشمندان اسلام و به فراموشي سپردن جايگاه و نقش آنان در تبيين و ترويج دين ـ كه به منظور انتقال رهبري از روحانيت آگاه و مسئول و بيدار به جريان روشنفكري غرب گرا صورت مي گيرد ـ بازبيني نقش تعيين كننده عالمان فرهيخته دين را در تبيين و تبليغ اسلام ضروري مي سازد. اين بازبيني براي نسل جوان ما بسيار حياتي مي باشد و مي تواند آنان را از اهداف و انگيزه هاي كساني كه به فضاسازيهاي مسموم فكري و سياسي مي پردازند و از كم اطلاعي نسل امروز از اسلام و عوامل و مراحل و رويدادهاي نهضت شكوهمند اسلامي , بهره برداريهاي ابزاري براي تحقق مطامع حزبي و سياسي خود مي كنند , واقف و آگاه سازد و پرده هاي فريب و نيرنگ را از مقابل ديدگان فكر و ذهنشان كنار زند.
آنچه در ذيل مي آيد; نسل امروز را به شناخت و بينش درباره جايگاه و نقش عالمان فرهيخته در تبيين و ترويج دين اسلام رهنمون مي شود.
« نبوت » به دو نوع تقسيم مي شود : نبوت تشريعي , نبوت تبليغي . و به دنبال آن پيامبران دو دسته مي شوند : دسته اول پيامبران صاحب كتاب و دسته دوم پيامبراني كه بر آنان كتاب نازل نشده است . و نيز بر همين اساس , مسئوليت و وظايف پيامبران دو نوع تقسيم مي شود : پيامبران صاحب كتاب داراي وظيفه « تشريع » هستند و پيامبران فاقد كتاب آسماني موظف به « تبليغ » مي باشند.
نبوت تشريعي مختص به پيامبران صاحب كتاب و شريعت مي باشد كه به آنان پيامبران « اولوالعزم » گفته مي شود.
عده پيامبران تشريعي و صاحب كتاب اندك است و براساس آنچه تاكنون مشخص شده است , حضرت نوح (ع ) حضرت ابراهيم (ع ) , حضرت موسي (ع ) حضرت عيسي (ع ) و حضرت محمد(ص ) پيامبران اولوالعزم مي باشند.
مسئوليت و وظيفه اصلي پيامبران تشريعي و صاحب كتاب و شريعت , ابلاغ قوانين و احكام و دستوراتي است كه مستقيما به صورت « وحي » به آنان رسيده است . آنان براي مردم دين جديد آورده اند و براساس قوانين و احكام دين خود به هدايت مردم پرداخته اند.
دسته دوم يعني پيامبران تبليغي ـ كه تعداد آنان زياد است و اكثريت رسولان الهي را دربرمي گيرد ـ وظيفه تشريع نداشته اند , چون از جانب خدا به آنان كتاب آسماني نازل نگرديده است . بلكه موظف بودند در هر عصري كه به پيامبري مبعوث مي شوند , تعاليم و قوانين ديني حاكم بر همان زمان را كه توسط يكي از پيامبران تشريعي و صاحب كتاب به مردم عرضه شده بود , تبليغ و ترويج نمايند و بدين وسيله به هدايت توده هاي مردم بپردازند. حضرت هود(ع ) حضرت لوط (ع ) , حضرت صالح (ع ) , حضرت شعيب (ع ) حضرت زكريا(ع ) و حضرت يحيي (ع ) از جمله پيامبران تبليغي بوده اند.
با بعثت رسول گرامي اسلام حضرت محمد(ص ) و ارسال كتاب مقدس قرآن و اعلام ختم نبوت براي هميشه از جانب حضرت پروردگار , با توجه به اينكه رسالت و نبوت پايان يافت و علاوه بر ختم نبوت تشريعي , نبوت تبليغي نيز به دليل ختم نبوت پايان پذيرفت , وظيفه و مسئوليت سنگين تبليغ و ترويج دين در ميان مردم به دوش عالمان انديشمند دين گذاشته شد.
يكي از علل مهم ختم نبوت تشريعي و تبليغي , رشد فكري و بلوغ فرهنگي و اجتماعي بشر و كسب تواناييهاي لازم براي حفظ و نگهداري تعاليم اسلام از يكسو و تبليغ و ترويج آن در جامعه از سوي ديگر است .
طبيعي است كه تبيين صحيح و ترويج و گسترش تعاليم قرآن به دوش كساني گذاشته مي شود كه دانشها و تخصصهاي لازم را براي تحقق اين امر مهم اندوخته باشند و چنين كسان پس از كسب علوم و فنون و كاردانيهايي كه آنان را به ابعاد گوناگون تفكر و فرهنگ و معارف الهي آشنا و متبحر مي سازد , « عالم » و « فقيه » و « اسلام شناس » نام مي گيرند.
علما و فقهاي روشن ضمير و آگاه و مسئول , در عصر ختم نبوت جانشين « پيامبران تبليغي » ميشوند و همان طور كه اين پيامبران مامور بودند تعاليم و قوانين و دستورالعملهاي رسولان صاحب كتاب و شريعت را تبيين و ترويج و تبليغ نمايند , علماي اسلام موظفند تعاليم اسلام را در ميان مردم جامعه تشريح و ترويج نمايند.
مي بينيم كه « تعليم » و « تربيت » در هيچ عصري تعطيل نميشود و چنانچه اين امر حياتي و بنيادين به وقفه و غفلت و تسامح گرفتار شود , بنيان هاي دين فرو مي ريزد و بر سرراه بشر بيراهه هاي فراوان تباهي آفرين گشوده ميشود. و نيز در مي يابيم كه مسئوليت علماي دين در تبيين و تبليغ دين و ارشاد و هدايت مردم در عصري كه نبوت ختم گرديده است , كاملا منطبق با فلسفه بعثت رسول اكرم (ص ) و نزول قرآن و ضرورت تبيين و تبليغ تعاليم اسلام در همه اعصار به منظور هدايت و راهيابي انسانها به توحيد و رشد و سعادت دنيا و آخرت است و اگر غير از اين تحقق مي يافت , اساس دين و تعاليم قوانين قرآن جز اضمحلال و نابودي سرنوشتي نداشت .
در متون ديني به آموزه ها و تعاليمي برمي خوريم كه هم به منزلت و عظمت عالمان انديشمند اشارت دارند , و هم پايگاه ديني آنان را معرفي مي نمايند.
ابتدا به دو روايت كه در يك نگرش كلي , منزلت عالمان دين و نقش فراگيرشان را در راهيابي بشر به نور هدايت و رستگاري مطرح مي نمايند , اشاره مي كنيم .
رسول گرامي اسلام حضرت محمد(ص ) مي فرمايد :
« ان مثل العلما في الارض كمثل النجوم في السما , يهتدي بها في ظلمات البر و البحر , فاذا انطمست اوشك ان تفيل الهداه » (1 )
« عالمان در زمين , همچون ستارگانند در آسمان كه در تاريكي هاي خشكي و دريا به وسيله آنها به راه درست مي توان رسيد , و چون غروب كنند چه بسا راه يافتگان به تحير و گمراهي افتند. »
از حضرت امام حسن عسكري (ع ) درباره منزلت عالم ديني چنين نقل شده است :
« العالم كمن معه شمعه تضحي للناس , فقل من ابصر شمعته دعاله بخير , كذلك العالم مع شمعه تزيل ظلمه الجهل والحيره » (2 )
« عالم ديني همچون كسي است كه با خود شمعي دارد و همه جا را براي مردمان روشن مي كند , پس هر كه با شمع او جايي را ببيند در حق او دعاي خير مي كند. عالم نيز با شمعي كه دارد تاريكي جهل و سرگرداني را از ميان مي برد. »
از ميان روايات فراواني كه در نگرشهاي كلي به پايگاه ديني و اجتماعي عالمان راستين اشارت دارند , به ذكر سه نمونه اكتفا مي كنيم .
پيامبر اسلام (ص ) ميفرمايد :
« علما امتي كانبيا بني اسرائيل » (3 )
« علماي امت من همچون پيامبران بني اسرائيل هستند. »
و نيز از آن حضرت نقل است :
« الفقها امنا الرسول » (4 )
« عالمان و فقيهان , امانتداران پيامبرند. »
حضرت امام جعفر صادق (ع ) مي فرمايد :
« ان العلما ورثه الانبيا » (5 )
« عالمان دين , وارثان پيامبرانند. »
به رواياتي كه از نظر گذشت نظر گستريد و تامل ورزيد. دو نمونه از روايات كه منحصر به مشخص نمودن منزلت عالمان فرهيخته و مسئول مي باشد , با دو تمثيل بسيار زيبا , حقيقت بزرگي را مطرح مي نمايند و آن عبارت است از ضرورت « راهيابي » انسان در شرايطي كه « راه درست » نا مشخص است و انسان در تحير و سرگرداني و ترديد , به دنبال يافتن نوري است كه ظلمات جهل و آسيمگي را بشكافد و مقصد روشن فلاح و رستگاري را بنمايد.
تشبيه عالمان آگاه و پاك و وارسته به « ستارگان » كه در دل شب به مسافران ره گم كرده راه مي نماياند , و نيز تشبيه عالمان روشن ضمير به « شمع » كه با فروغ خود تاريكي هاي جهل و سرگرداني را برطرف مي سازند , نشان از منزلت كساني دارد كه در دوره خاتميت , وظيفه و مسئوليت سنگين « راه » نماياندن و از « سرگرداني » رهانيدن بشر را بر دوش مي كشند.
همچنين سه نمونه از روايات بي شماري كه به پايگاه ديني و اجتماعي فقها و عالمان دين اشارت دارد , ارتباط تنگاتنگ « نبوت تبليغي » با « نبوت تشريعي » و انتقال وظيفه بزرگ تبليغ و ترويج دين در دوره خاتميت ـ كه در اثر آن ارتباط بشر با پيامبران تشريعي و تبليغي قطع مي شود و به طور طبيعي بايد امر حياتي ترويج تعاليم و قوانين اسلام بر زمين نماندـ به فقها و عالمان انديشمند و دلسوخته و مسئول را مطرح مي نمايد.
تعمق در روايات مزبور , به وضوح و صراحت , « منزلت » و « پايگاه » عالمان و فقيهان و اسلام شناسان را در عصر حاضر كه دوره « خاتميت » نام دارد , مي نماياند و « تبيين » و « تشريح » احكام و قوانين جامع اسلام در ابعاد مختلف فردي , اجتماعي , سياسي , فرهنگي , اقتصادي , حقوقي , جزايي و حكومتي را وظيفه مهم و حياتي عالمان دين معرفي مي كند.
همچنين « تبليغ » و « ترويج » تعاليم و آموزه ها و معارف اسلامي را به عنوان يك مسئوليت بزرگ در حوزه تلاشهاي « علمي » و « عملي » عالمان و انديشمندان اسلام به عنوان « كارشناسان دين » قرار مي دهد.
اين مبحث را در آينده با ارائه مقالات مجزا و مستقل درباره ساير جلوه هاي مسئوليت عالمان دين ادامه خواهيم داد.
پي نوشت ها :
1 ـ منيه المريد , ص 412 ـ الحياه , ج 2 , ص 426
2 ـ بحار الانوار , ج 2 , ص 4 ـ الحياه , ج 2 , ص 427
3 ـ بحار , ج 2 , ص 22 ـ الحياه , ج 2 , ص 447
4 ـ بحار , ج 1 , ص 216 ـ الحياه , ج 2 , ص 448
5 ـ كافي , ج 1 , ص 32 ـ الحياه , ج 2 , ص 448
تجددگرايي افراطي و نامعقول كه به طور طبيعي با در غلتيدن به گودال مخوف « غرب زدگي » و شيفتگي و شيدايي در برابر جلوه هاي فرهنگ و تمدن غرب و رها ساختن همه ميراث هاي فرهنگي خود همراه مي باشد , بيماري فكري رايج عصر ماست .
امروز افرادي با ابزاري چون قرائت هاي مختلف از دين , به ارائه ديدگاههاي غربي با رنگ و لعاب هاي گوناگون مي پردازند و شگفت اين كه اين نظرات رونوشت شده از نظريه هاي انديشمندان غربي را با پوشش هايي از توجيه هاي به ظاهراسلامي به نسل امروز عرضه مي دارند و درعين حال نام آن را « نوانديشي ! » مي گذارند.
پس از ختم نبوت تشريعي و تبليغي , وظيفه تبيين و تبليغ دين در دوره هاي مختلف حيات بشر به دوش كساني گذاشته مي شود كه دانشها و تخصص هاي لازم را براي تحقق اين امر اندوخته باشند. اين افراد پس از كسب علوم و فنون و كارداني هاي جامع نسبت به ابعاد مختلف معارف دين , « عالم » و « فقيه » و « اسلام شناس » نام مي گيرند.