وزش بادهاي مسموم فكري و سياسي در فضاي آزاد
جامعه اسلامي و تاثيرگذاري هاي منفي بر اذهان و جان و روح
جوانان و دانشجويان با ترويج و گسترش ابهامات و شبهات ,
روشنگري و آگاهسازي را ضروري و لازم
مي سازد.
تجددگرايي هاي افراطي و نامعقول كه به طور طبيعي با در
غلتيدن به گودال مخوف غرب زدگي و شيفتگي و شيدايي در
برابر جلوه هاي فرهنگ و تمدن غرب و رها ساختن همه
ميراثهاي فرهنگي خود همراه مي باشد , بيماري فكري رايج
عصر ماست .
يكي از جلوه هاي منحط تجددگرايي افراطي كه اين روزها
بيشتر رخ مي نمايد و رضايت و جهت دهي هاي قدرتهاي
خارجي را نيز در پي دارد , كم رنگ كردن نقش عالمان و
انديشمندان ديني در تبيين و تشريح اسلام است كه با مطرح
نمودن افراد خاص كه با ارائه تئوريهاي غربي عملا در مسير
تحقق تفكر غرب در ابعاد فكري و سياسي حركت مي كنند ,
دنبال مي شود.
اين افراد با ابزاري چون نوانديشي و قرائتهاي مختلف از
دين , به ارائه ديدگاههاي غربي با رنگ و لعابهاي گوناگون
مي پردازند و شگفت اينكه اين نظرات رونوشت شده از
نظريه هاي انديشمندان غربي را با پوششهايي از آيات و
روايات و توجيه هاي به ظاهر اسلامي ـ كه معلول برداشتهاي
سطحي و فاقد علم و بينش آنها از اسلام است ـ به نسل امروز
عرضه مي دارند و در عين حال نام آن را « نوانديشي » !
مي گذارند!
اگر قرار باشد هر كس از هر كجا و با هر تفكر و برداشت
سطحي و التقاطي از اسلام , قد برافرازد و در مسئوليت
ترويج گر دين سخن بگويد و بنگارد و كتاب منتشر نمايد , هرج
و مرج و آنارشيسم فرهنگي همه جا را فرامي گيرد , چنان كه
امروز جلوه هاي بارز اين هرج و مرج را در جامعه اسلامي
شاهد و ناظر هستيم و پاسخ اين پرسش را نمي يابيم كه در اين
تكثرگرايي ناهمگون با حقيقت و اين تنوع و تعدد صداهاي
ناخوش و ناهماهنگ و اين بيراهه هاي پرفراز و نشيب و بدون
مقصد , نسل امروز چگونه بينديشد و تصميم بگيرد و به
انتخاب « راه » بپردازد
تلاش مخرب دشمنان خارجي و فعاليتهاي هماهنگ
جريانهاي فكري وابسته به غرب در داخل براي به حاشيه
راندن عالمان و انديشمندان اسلام و به فراموشي سپردن
جايگاه و نقش آنان در تبيين و ترويج دين ـ كه به منظور انتقال
رهبري از روحانيت آگاه و مسئول و بيدار به جريان روشنفكري
غرب گرا صورت مي گيرد ـ بازبيني نقش تعيين كننده عالمان
فرهيخته دين را در تبيين و تبليغ اسلام ضروري مي سازد. اين
بازبيني براي نسل جوان ما بسيار حياتي مي باشد و مي تواند
آنان را از اهداف و انگيزه هاي كساني كه به فضاسازيهاي
مسموم فكري و سياسي مي پردازند و از كم اطلاعي نسل امروز
از اسلام و عوامل و مراحل و رويدادهاي نهضت شكوهمند
اسلامي , بهره برداريهاي ابزاري براي تحقق مطامع حزبي و
سياسي خود مي كنند , واقف و آگاه سازد و پرده هاي فريب و
نيرنگ را از مقابل ديدگان فكر و ذهنشان كنار زند.
آنچه در ذيل مي آيد; نسل امروز را به شناخت و بينش
درباره جايگاه و نقش عالمان فرهيخته در تبيين و ترويج دين
اسلام رهنمون مي شود.
« نبوت » به دو نوع تقسيم مي شود : نبوت تشريعي , نبوت
تبليغي . و به دنبال آن پيامبران دو دسته مي شوند : دسته اول
پيامبران صاحب كتاب و دسته دوم پيامبراني كه بر آنان كتاب
نازل نشده است . و نيز بر همين اساس , مسئوليت و وظايف
پيامبران دو نوع تقسيم مي شود : پيامبران صاحب كتاب داراي
وظيفه « تشريع » هستند و پيامبران فاقد كتاب آسماني موظف به
« تبليغ » مي باشند.
نبوت تشريعي مختص به پيامبران صاحب كتاب و شريعت
مي باشد كه به آنان پيامبران « اولوالعزم » گفته مي شود.
عده پيامبران تشريعي و صاحب كتاب اندك است و
براساس آنچه تاكنون مشخص شده است , حضرت نوح (ع )
حضرت ابراهيم (ع ) , حضرت موسي (ع ) حضرت عيسي (ع ) و
حضرت محمد(ص ) پيامبران اولوالعزم
مي باشند.
مسئوليت و وظيفه اصلي پيامبران تشريعي و صاحب كتاب
و شريعت , ابلاغ قوانين و احكام و دستوراتي است كه مستقيما
به صورت « وحي » به آنان رسيده است . آنان براي مردم دين
جديد آورده اند و براساس قوانين و احكام دين خود به هدايت
مردم پرداخته اند.
دسته دوم يعني پيامبران تبليغي ـ كه تعداد آنان زياد است
و اكثريت رسولان الهي را دربرمي گيرد ـ وظيفه تشريع
نداشته اند , چون از جانب خدا به آنان كتاب آسماني نازل
نگرديده است . بلكه موظف بودند در هر عصري كه به پيامبري
مبعوث مي شوند , تعاليم و قوانين ديني حاكم بر همان زمان را
كه توسط يكي از پيامبران تشريعي و صاحب كتاب به مردم
عرضه شده بود , تبليغ و ترويج نمايند و بدين وسيله به هدايت
توده هاي مردم بپردازند. حضرت هود(ع ) حضرت لوط (ع ) ,
حضرت صالح (ع ) , حضرت شعيب (ع ) حضرت زكريا(ع ) و
حضرت يحيي (ع ) از جمله پيامبران تبليغي بوده اند.
با بعثت رسول گرامي اسلام حضرت محمد(ص ) و ارسال
كتاب مقدس قرآن و اعلام ختم نبوت براي هميشه از جانب
حضرت پروردگار , با توجه به اينكه رسالت و نبوت پايان يافت
و علاوه بر ختم نبوت تشريعي , نبوت تبليغي نيز به دليل ختم
نبوت پايان پذيرفت , وظيفه و مسئوليت سنگين تبليغ و ترويج
دين در ميان مردم به دوش عالمان انديشمند دين گذاشته شد.
يكي از علل مهم ختم نبوت تشريعي و تبليغي , رشد فكري
و بلوغ فرهنگي و اجتماعي بشر و كسب تواناييهاي لازم براي
حفظ و نگهداري تعاليم اسلام از يكسو و تبليغ و ترويج آن در
جامعه از سوي ديگر است .
طبيعي است كه تبيين صحيح و ترويج و گسترش تعاليم
قرآن به دوش كساني گذاشته مي شود كه دانشها و تخصصهاي
لازم را براي تحقق اين امر مهم اندوخته باشند و چنين كسان
پس از كسب علوم و فنون و كاردانيهايي كه آنان را به ابعاد
گوناگون تفكر و فرهنگ و معارف الهي آشنا و متبحر مي سازد ,
« عالم » و « فقيه » و « اسلام شناس » نام مي گيرند.
علما و فقهاي روشن ضمير و آگاه و مسئول , در عصر ختم
نبوت جانشين « پيامبران تبليغي » ميشوند و همان طور كه اين
پيامبران مامور بودند تعاليم و قوانين و دستورالعملهاي
رسولان صاحب كتاب و شريعت را تبيين و ترويج و تبليغ
نمايند , علماي اسلام موظفند تعاليم اسلام را در ميان مردم
جامعه تشريح و ترويج نمايند.
مي بينيم كه « تعليم » و « تربيت » در هيچ عصري تعطيل
نميشود و چنانچه اين امر حياتي و بنيادين به وقفه و غفلت و
تسامح گرفتار شود , بنيان هاي دين فرو مي ريزد و بر سرراه بشر
بيراهه هاي فراوان تباهي آفرين گشوده ميشود. و نيز در مي يابيم
كه مسئوليت علماي دين در تبيين و تبليغ دين و ارشاد و
هدايت مردم در عصري كه نبوت ختم گرديده است , كاملا
منطبق با فلسفه بعثت رسول اكرم (ص ) و نزول قرآن و ضرورت
تبيين و تبليغ تعاليم اسلام در همه اعصار به منظور هدايت و
راهيابي انسانها به توحيد و رشد و سعادت دنيا و آخرت است
و اگر غير از اين تحقق مي يافت , اساس دين و تعاليم قوانين
قرآن جز اضمحلال و نابودي سرنوشتي نداشت .
در متون ديني به آموزه ها و تعاليمي برمي خوريم كه هم به
منزلت و عظمت عالمان انديشمند اشارت دارند , و هم پايگاه
ديني آنان را معرفي مي نمايند.
ابتدا به دو روايت كه در يك نگرش كلي , منزلت عالمان
دين و نقش فراگيرشان را در راهيابي بشر به نور هدايت و
رستگاري مطرح مي نمايند , اشاره مي كنيم .
رسول گرامي اسلام حضرت محمد(ص ) مي فرمايد :
« ان مثل العلما في الارض كمثل النجوم في السما ,
يهتدي بها في ظلمات البر و البحر , فاذا انطمست اوشك ان
تفيل الهداه » (1 )
« عالمان در زمين , همچون ستارگانند در آسمان كه در
تاريكي هاي خشكي و دريا به وسيله آنها به راه درست مي توان
رسيد , و چون غروب كنند چه بسا راه يافتگان به تحير و
گمراهي افتند. »
از حضرت امام حسن عسكري (ع ) درباره منزلت عالم
ديني چنين نقل شده است :
« العالم كمن معه شمعه تضحي للناس , فقل من ابصر
شمعته دعاله بخير , كذلك العالم مع شمعه تزيل ظلمه الجهل
والحيره » (2 )
« عالم ديني همچون كسي است كه با خود شمعي دارد و
همه جا را براي مردمان روشن مي كند , پس هر كه با شمع او
جايي را ببيند در حق او دعاي خير مي كند. عالم نيز با شمعي
كه دارد تاريكي جهل و سرگرداني را از ميان مي برد. »
از ميان روايات فراواني كه در نگرشهاي كلي به پايگاه
ديني و اجتماعي عالمان راستين اشارت دارند , به ذكر سه
نمونه اكتفا مي كنيم .
پيامبر اسلام (ص ) ميفرمايد :
« علما امتي كانبيا بني اسرائيل » (3 )
« علماي امت من همچون پيامبران بني اسرائيل هستند. »
و نيز از آن حضرت نقل است :
« الفقها امنا الرسول » (4 )
« عالمان و فقيهان , امانتداران پيامبرند. »
حضرت امام جعفر صادق (ع ) مي فرمايد :
« ان العلما ورثه الانبيا » (5 )
« عالمان دين , وارثان پيامبرانند. »
به رواياتي كه از نظر گذشت نظر گستريد و تامل ورزيد. دو
نمونه از روايات كه منحصر به مشخص نمودن منزلت عالمان
فرهيخته و مسئول مي باشد , با دو تمثيل بسيار زيبا , حقيقت
بزرگي را مطرح مي نمايند و آن عبارت است از ضرورت
« راهيابي » انسان در شرايطي كه « راه درست » نا مشخص است
و انسان در تحير و سرگرداني و ترديد , به دنبال يافتن نوري
است كه ظلمات جهل و آسيمگي را بشكافد و مقصد روشن
فلاح و رستگاري را بنمايد.
تشبيه عالمان آگاه و پاك و وارسته به « ستارگان » كه در دل
شب به مسافران ره گم كرده راه مي نماياند , و نيز تشبيه عالمان
روشن ضمير به « شمع » كه با فروغ خود تاريكي هاي جهل و
سرگرداني را برطرف مي سازند , نشان از منزلت كساني دارد كه
در دوره خاتميت , وظيفه و مسئوليت سنگين « راه » نماياندن و
از « سرگرداني » رهانيدن بشر را بر دوش مي كشند.
همچنين سه نمونه از روايات بي شماري كه به پايگاه ديني
و اجتماعي فقها و عالمان دين اشارت دارد , ارتباط تنگاتنگ
« نبوت تبليغي » با « نبوت تشريعي » و انتقال وظيفه بزرگ تبليغ
و ترويج دين در دوره خاتميت ـ كه در اثر آن ارتباط بشر با
پيامبران تشريعي و تبليغي قطع مي شود و به طور طبيعي بايد
امر حياتي ترويج تعاليم و قوانين اسلام بر زمين نماندـ به فقها
و عالمان انديشمند و دلسوخته و مسئول را مطرح مي نمايد.
تعمق در روايات مزبور , به وضوح و صراحت , « منزلت » و
« پايگاه » عالمان و فقيهان و اسلام شناسان را در عصر حاضر
كه دوره « خاتميت » نام دارد , مي نماياند و « تبيين » و « تشريح »
احكام و قوانين جامع اسلام در ابعاد مختلف فردي , اجتماعي ,
سياسي , فرهنگي , اقتصادي , حقوقي , جزايي و حكومتي را
وظيفه مهم و حياتي عالمان دين معرفي مي كند.
همچنين « تبليغ » و « ترويج » تعاليم و آموزه ها و معارف
اسلامي را به عنوان يك مسئوليت بزرگ در حوزه تلاشهاي
« علمي » و « عملي » عالمان و انديشمندان اسلام به عنوان
« كارشناسان دين » قرار مي دهد.
اين مبحث را در آينده با ارائه مقالات مجزا و مستقل
درباره ساير جلوه هاي مسئوليت عالمان دين ادامه خواهيم
داد.
پي نوشت ها :
1 ـ منيه المريد , ص 412 ـ الحياه , ج 2 , ص 426
2 ـ بحار الانوار , ج 2 , ص 4 ـ الحياه , ج 2 , ص 427
3 ـ بحار , ج 2 , ص 22 ـ الحياه , ج 2 , ص 447
4 ـ بحار , ج 1 , ص 216 ـ الحياه , ج 2 , ص 448
5 ـ كافي , ج 1 , ص 32 ـ الحياه , ج 2 , ص 448
تجددگرايي افراطي و نامعقول كه به طور طبيعي
با در غلتيدن به گودال مخوف « غرب زدگي » و
شيفتگي و شيدايي در برابر جلوه هاي فرهنگ و
تمدن غرب و رها ساختن همه ميراث هاي فرهنگي
خود همراه مي باشد , بيماري فكري رايج عصر
ماست .
امروز افرادي با ابزاري چون قرائت هاي مختلف
از دين , به ارائه ديدگاههاي غربي با رنگ و
لعاب هاي گوناگون مي پردازند و شگفت اين كه اين
نظرات رونوشت شده از نظريه هاي انديشمندان
غربي را با پوشش هايي از توجيه هاي به
ظاهراسلامي به نسل امروز عرضه مي دارند و
درعين حال نام آن را « نوانديشي ! » مي گذارند.
پس از ختم نبوت تشريعي و تبليغي , وظيفه تبيين
و تبليغ دين در دوره هاي مختلف حيات بشر به دوش
كساني گذاشته مي شود كه دانشها و تخصص هاي
لازم را براي تحقق اين امر اندوخته باشند. اين
افراد پس از كسب علوم و فنون و كارداني هاي جامع
نسبت به ابعاد مختلف معارف دين , « عالم » و « فقيه »
و « اسلام شناس » نام مي گيرند.

|