روزنامه جمهوري اسلامي 31/03/1382 صفحه مقالات

  • يك فريم از داخل عراق
  • سخني با گردن كلفتان !
  • « تقلب » حتي در دانشگاهها!
  • *****
    يك فريم از داخل عراق




  • نگاه يك عكاس جبهه و جنگ به سرزمينهاي اشغالي عراق
    توصيف آن فضايي كه ما در آن قرار داشتيم بسيار مشكل است و فكر مي كنم قابل تعريف هم نباشد اما واقعيت اين است هنگامي كه كار بزرگ امام خميني (ره ) يعني تولد انقلاب اسلامي در ايران بستر اصلي توطئه اشغالگران در تحميل جنگ توسط دست نشانده خودشان صدام پس از 8 سال به نتيجه نرسيد و به بن بست رسيد امروز خودشان براي ادامه آن مسير در شكل ديگر وارد منطقه شده اند.
    من « سعيد صادقي » و « سيدياسر هشترودي » از نويسندگان سالهاي دفاع مقدس از همان لحظه اي كه همسفر عراق شديم هر دو مثل آدمهاي تشنه كه به جام آبي سرد خيره شد باشند بوديم . چشمهاي هر دومان خطوط اندوه هايي را خراميدند وغربت فقر در بي نهايت سايه وار و پيدا و ناپيدا در انتهاي آن سرزمين را ديدند و نديدند.
    آنچه آنجا بود سايه هاي اشغالگران بود كه لكه هاي سياهي و تباهي ها را مي پراكندند . مردمان سرزمين عراق زماني براي نجنگيدن با شيعيان ايران تيرباران شدند و امروز سياهپوش حركت هاي سايه وار اشغالگران همه ساقه هايشان خرد ميشود مردمي كه در وجود امام خميني (ره ) جان تازه در استوانه نوراني تشيع يافته بودند.
    رژيم شوم بعث عفلقي جانهايشان را گرفت . مردماني كه با خوب نگاه كردنهايشان حركت سايه هاي اشغالگران را در همان سمت بسوي رژيم شومشان مي بينند كه مي خواست ريشه مذهبي آنها را با شكستن انقلاب اسلامي در ذهن مسلمانان منطقه به زير بكشد.
    در همان ابتدا به همراه همسفرم « ياسر » در منطقه « كوت » توسط نيروهاي امريكائي بازداشت شديم . وقتي متوجه شدند ما ايراني هستيم دو تانك در منطقه مستقر بود ولي حدود نيم ساعت بعد تعداد تانكهاي آمريكائي به عدد 20 رسيد به اضافه اينكه نيروهاي نظامي آنها سريع در منطقه حاضر شدند به سرعت با مسلح كردن تفنگهاي ام ـ 16 خود به سمت ما همه وسايل ما را جز به جز نگاه كردند و ما در همان لحظات اوليه متوجه شديم تعدادي از نيروهاي نظامي آمريكايي ايران تبار هستند كه در استخدام ارتش آمريكا به عراق آمده اند و در تمام لحظات سرهنگ آمريكايي به كلت بدست بالاي سرمان بود.
    و زمانيكه دوربين عكاسي و فيلمبرداري سوني را در كيف من ديدند گفتند پاسپورت . من گفتم مگر شما پاسپورت داريد كه من هم داشته باشم ! سرهنگ آمريكايي به همراه مترجم ايراني كه مثل او لباس نظامي به تن داشت و من در ميان آندو و نظاميان مسلح ديگر در چند قدمي همسفرم در آنسوي جاده به انتظار نوبت بازجويي نظاره گر فضاي آنجا بودم سرهنگ آمريكائي گفت : « ما آمريكايي هستيم » و من در جوابش گفتم « من هم ايراني هستم همسايه عراقيها. »
    مترجم ايراني به من گفت : « با يك سرهنگ آمريكايي اينگونه صحبت نكن به ضررت تمام ميشه »
    در جوابش گفتم تو فقط ترجمه كن . حرف ديگه اي نزن و زمانيكه ترجمه اش تمام شد سرهنگ آمريكايي به نفرت و عصبانيت گلن گدن كلت خود را كشيد و لوله آنرا به سمت من گرفت و گفت من يك آمريكائي هستم و عراق توي چنگ ماست و تو يك ايراني هستي . هر چه مي گويم فقط بلي و خير ميگي ! به سرهنگ آمريكائي گفتم با اين اسلحه ات كه به سمت من گرفتي مي خواهي چي را ثابت بكني من از اين اسلحه ها زياد ديده ام اگر منو بكشي تازه به نون و نوايي مي رسم .
    بعد از ترجمه حرفهايم سرهنگ آمريكايي با همان نفرت كمي لبخند تولبانش نماين كرد و به من گفت : « ما ايرانيان را دوست داريم ولي تا اين انقلاب در ايران هست مشكل خواهيم داشت . »
    در جوابش گفتم پس چرا من ايراني را دستگير كرده ايد
    سرهنگ آمريكائي در جوابم گفت شما عضوي از خانواده جمهوري اسلامي هستي . همين مشكل ماست با امثال تو و شما بدون پاسپورت هستيد.
    گفتم همسفرم پاسپورت دارد. چرا او را دستگير كرده ايد
    با اشاره سرهنگ آمريكايي چند نظامي آمريكايي مسلح به ام ـ 16 كه در فاصله اي از ما ايستاده بودند به سمت من آمدند و دستهايم را كه با دستبند پلاستيكي مشكي رنگي از پشت بهم بسته شد و فشار آن دستبندها تا گوشت و استخوان مچ دستهايم را مي سوزاند و حتي بعدها تا زمان طولاني بر روي دستم داغ انداخته بود لمس كردند. و من آنروز خشونتي كه توي فيلم هاي آمريكايي در تلويزيون جمهوري اسلامي ديده بودم را احساس كردم و حس كردم كابوس يك فيلم هاليوودي پرخرج با نظاميان واقعي شبيه عمليات كماندويي در حال اجراست .
    بعد از آن چند بار ديگر از ما دو نفر به آن شكل بازجويي ها تكرار شد و در نهايت پاسپورت همسفر مرا گرفتند و سرهنگ آمريكايي گفت پاسپورت را به آمريكا مي فرستيم آنها خودشان تصميم مي گيرند چكار بكنند. بعد از آن هر دوي ما را دوباره روي زمين داغ نشاندند و پس از مدتي كه هوا تاريك شده بود ما را داخل تانكي انداختند و به همراه تعدادي سرباز مسلح و معاون سرهنگ و مترجم ايراني به سمت مرز ايران حركت كردند.
    قبل از حركت از ما دو نفر با دوربين سوني 150 و دوربين عكاسي كانن تصويربرداري كرده و عكس گرفتند تا اينكه من و همسفرم در مرز شلمچه تحويل نيروهاي ايراني شديم .
    ناگفته نماند كه بعد از مدتي دوباره به داخل عراق برگشتيم . كنفرانسي در شهر ناصريه با حضور آمريكائيان و با نمايندگان مختلف عراقي برقرار بود وقتي كه نماينده اي بحث جدايي دين از سياست را به اصل موضوع كنفرانس تبديل كرد با تشويق آمريكائيها روبرو شد و در آن كنفرانس آمريكائيها جبران عقب ماندگي كشور عراق را در جدايي دين از سياست اعلام كردند!.
    در همان روزها در شهر بغداد در كتابخانه اي كه در همسايگي استخبارات رژيم شوم صدام قرار داشت و سالها اسراي ايراني در آنجا بازجويي و شكنجه مي شدند با خانم مسئول كتابخانه روبرو شديم كه دفترچه سيصدبرگي راباز كرد كه ليست كتابهاي ممنوعه در سالهاي رژيم شوم صدام بود. ورق زد و ما با ديدن نام كتابهاي اين دفترچه متوجه شديم تمامي كتب شيعه در ليست ممنوعه بوده است و تنها كتابهاي موجود در آنجا كتابهائي بودند كه برضد اين كتاب ها با تصاوير صدام و شعرهايي كه براي او سروده بودند و يا مصاحبه ها و ديدارهاي وي با آمريكائيان تمامي كتابهايي هستند كه در حكومت وي بر روي هم انباشته شده اند.
    امروز ما نسلي هستيم كه از دور يا نزديك زير آتش يك جنگ طولاني زندگي كرده و سربلند بيرون آمده ايم . حقايقي يا گفته نشده و يا فراموش شده اند و اين ها درس هايي هستند كه تاريخ را نشان مي دهند.
    وقتي مي انديشم به غفلت زدگان در اين بازي و اشغالگراني كه با همدستي صدام اغلب تحليلگران سياسي را بازي داده اند و به ياد ستارگاني كه در طول تاريخ انقلاب با هديه جانهايشان درخشيدند و نور انقلاب را در جهان روشن كردند اكنون مي بينم علي رغم اينكه آمريكائيها و صدام 8 سال امكانات عراق را صرف مبارزه با انقلاب اسلامي كردند و امروز مسلمانان عراق كه با انقلاب اسلامي ايران با حقيقت عشق به معنا رسيده اند با اشغالگران كشورشان مبارزه مي كنند.
    از صحنه هاي جالب سفر ما اينكه ماموران اطلاعاتي آمريكايي را ديدم كه دوشادوش ماموران اسرائيلي در كنار ضريح هاي معصومين ايستاده و با ديدن يك اسكناس هزار توماني با عكس امام سريع براي تخليه اش اقدام مي كردند كه تا هيچ چشمي تصويري از امام را نبيند و براي ما يك شوخي شده بود كه با يك هزار توماني مي توانستيم نيروهاي آنها را بكار بگيريم .
    نيروهاي اشغالگر در عراق با برنامه ريزي هاي دقيق بعداز سه هفته ورود به خاك عراق انتشار روزنامه هاي عرب زبان را آغاز كردند و رايگان در سطح شهرها به مردم مي دادند. همچنين فعاليت راديو و تلويزيون باهزينه هاي كشورهاي منطقه در همان هفته هاي اوليه در شهر ناصريه فرهنگ غرب را تحميل مي كنند. صنعت فيلم سازي و موسيقي اشغالگران در اين ميان با برنامه ريزي هاي هدف دار خود براي مشروع جلوه دادن اشغالگري كانال ارتباطي بين مردم عراق و منطقه ايجاد كرده اند و با ساختن يك سريال توسط مسولان « ان . بي . سي » از يك زن نظامي آمريكائي در جنگ اخير در عراق كه بعنوان مامور كمك رساني ارتش مسيرش را اشتباهي به سمت نيروهاي عراقي مي رود برنامه هاي خود را عمل مي كنند و در اين ميان ساده مي نگريم و بدون برنامه ريزي ها فاصله زيادي با حقيقت هاي پنهان روز بروز عميق تر مي شود و نوكيسه ها با استفاده از امكانات بدست آورده هنوز مشغول غارت هستند و هر گروهي گروه خودش را مي بيند و هيچ گروهي متعهد به انجام كاري نيست و اگر كاري كرد يا نكرد نه ملامتي در كار است و نه استيضاحي و هر كس به بالاتر از خودش ناسزا مي گويد. اين همه سردي و خمودگي و اين همه مسخ در ماهيت و اين همه بي غيرتي و بي مغزي آدم هاي ظاهر فريب كه هويت خود را در ماهيت گروه ها مخفي كرده اند. آدم را از آدم نمي شود تشخيص داد و نمي توان فهميد كه اين كه شانه به شانه ات است آيا رفيق همرزم و هم كيش و هم آئين و همسفرتوست يا فريبكاري در لباس دوست . من و سيد ياسر از آنروزي كه عراق را ترك كرديم و در فضاي ايران آمديم كسي نبود از ما سئوال كند و تنها شنيدن كلماتي از آشنايان و دوستان نزديك مدتهاست به هم نگاه مي كنيم و مي گوئيم راستي ما مجنون هستيم
    هردو غمگين و مبهوت از اين همه بي برنامگي از وجود خودمان شرمنده ايم .
    سعيد صادقي

  • *****
    سخني با گردن كلفتان !


  • در پي آبستراكسيون هفته قبل مجلس يكي از خبرنگاران از آقاي بهزاد نبوي پرسيد « چرا در مقام نايب دوم رياست مجلس به آقاي قرباني اجازه تذكر نداديد » ايشان در جواب گفت : « گردنمان كلفت بود! »
    بنده به عنوان يك سرباز اين انقلاب مي خواهم از ايشان بپرسم كه : جناب آقاي نبوي شما گردنتان براي دوستان كلفت است يا دشمنان حال آنكه خداوند سبحان نشانه مسلماني و ويژگي اصلي پيروان حضرت محمد (ص ) را در اين مي داند كه با كفار شديد و غليظ و با دوستان و خودي ها رئوف و مهربان باشند « محمد رسول الله و الذين معهم اشدا علي الكفار رحما بينهم »
    شما اگر مجاهد انقلاب « اسلامي » و نايب رئيس دوم مجلس شوراي « اسلامي » هستيد حكم اسلام اين است : « گردن كلفتي با كفار و رافت بامومنين »
    جناب آقاي نبوي اگر گردنتان كلفت است چرا در سازمان متبوع تان كه عنوان « سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي » را بر آن نهاده ايد مرعوب ياوه گوئي هاي آمريكا شده و بيانيه صادر كرديد و « باز دارندگي سياسي » را به ملتي مجاهد و جنگ ديده و سلحشور و پرغيرت پيشنهاد داديد !
    آقاي نبوي اگر گردنتان كلفت است چرا به تهديدهاي آمريكا از موضع قدرت غيرت و عزت همچنانكه در شان يك مسلمان مجاهد است جواب نمي دهيد و از رهبر مجاهد و غيور انقلاب اسلامي كه در برابر كر و فر آمريكا ايستاده و با قدرت و عزت بر ناهنجاري ها و زورگوئي هاي آنان مي تازد و براي جهانيان كيد و مكر آنان را برملا مي سازد درس نمي گيريد تا آنگونه شايسته يك مجاهد است به آمريكا بتازيد ! بلكه خود را مي بازيد !
    و در شرايطي كه آمريكائيها بارها اعلام كرده اند كه « ما به ايران حمله نظامي نخواهيم كرد » دستهاي خود را به علامت تسليم بالا برده و پرچم سفيدي را با 127 امضا برافراشته ايد و از رهبر رزمنده و توفنده و شجاع خواسته ايد كه جام زهر را بنوشد در حالي كه هنوز نبردي آغاز نشده است . و موكلين رزمنده و مجاهد و قهرمان خود را به ذلت تسليم در برابر دشمن دعوت نموده ايد
    جناب آقاي نبوي شما كه شعارهاي توخالي آزادي بيان و آزادي انديشه تان گوش فلك را كر كرده است چرا به نماينده مردم گناباد كه از محرومترين و در عين حال غيورترين و پركارترين و وفادارترين مردم كشورمان هستند اجازه اظهار عقيده نداديد
    شما كه دنيا را به گفتمان دعوت مي كنيد چرا به خودي ها و دوستان اجازه گفتمان نمي دهيد آيا زمان آن نرسيده است كه در سال نهضت خدمت رساني مابقي عمر سياسي و غيرسياسي خويش را در جهت خدمت به خلق و رضاي خالق صرف كنيد و به اين نداي الهي لبيك گوييد كه « الم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكرالله و مانزل من الحق ... »
    جانباز منصور قاسمي
    مشهد مقدس

  • *****
    « تقلب » حتي در دانشگاهها!




  • براساس اظهارات اغلب مسئولان كميته انضباطي در دانشگاهها تقلب در امتحانات بيشترين خطاي دانشجويان در دانشگاههاست .
    به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران اين مورد با فرارسيدن ايام امتحانات دانشجويي موضوعيت بيشتري مي يابد.
    در ريشه يابي اين موضوع تعدادي از دانشجويان دانشگاه هاي مختلف علت روي آوردن دانشجويان به تقلب در امتحان را بيان كردند.
    يكي از دانشجويان دانشگاه تهران مي گويد : اكنون ديگر روش هاي قديمي و كهنه تقلب مانند بردن كتاب و... در جلسه امتحاني يا صحبت كردن با يكديگر منسوخ شده و دانشجويان به شيوه هاي جديدتري متوسل شده اند.
    اين دانشجو كه در يكي از رشته هاي فني تحصيل مي كند وجود حجم درسي و فشارهاي دانشجويان و مشكلات خوابگاهي و در كل ناتواني در يادگيري و مطالعه را از مهمترين علل روي آوردن دانشجويان به تقلب عنوان مي كند. يكي از دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي تهران نيز در اين خصوص مي گويد : برخي تصور مي كنند تقلب هنر دانشجوست .
    يكي از دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتي رواج تقلب در ميان دانشجويان را به روز و مطابق با آخرين تغييرات تكنولوژي مي داند و در ادامه مي گويد : امروز ديگر كمتر كسي جزوه يا كتاب سر كلاس مي برد چرا كه در دانشگاه ها تقلب توسط موبايل و ساير وسايل ارتباطي مد شده است .
    اين دانشجوي دانشكده علوم مي گويد : تقلب توسط موبايل براي دختران به خاطر پوشش آنان آسانتر از تقلب براي پسران است و اين امر باعث حسودي آنها مي شود.
    يكي ديگر از دانشجويان دانشگاه علامه بر اين اعتقاد است كه تقلب به هر علتي كه باشد باعث بيسوادي است ولي دانشجويان به هر طريقي كه ممكن باشد از آن استفاده مي كنند.
    اين دانشجو مي افزايد : بيشترين و در دسترس ترين نوع تقلب براي دانشجويان از طريق كاغذ و يادداشت برداري است به نحوي كه دانشجويان آن مطالب را در اندازه هاي كوچك مي نويسند و در هر جايي كه ممكن باشد آن را مي گذارند و از برملا شدن آن باكي ندارند.
    يكي ديگر از دانشجويان دانشگاه علامه مي گويد : نفس عمل تقلب درست نيست ولي چون اكثر دانشجويان به خاطر اسم دانشجو بودن و مدرك جويي وارد دانشگاه مي شوند و علاوه بر آن محتواي درس نيز آن ها را به سوي يادگيري ترغيب نمي كند دست به تقلب مي زنند.
    اين دانشجو ادامه مي دهد : بهترين فصل براي امتحان و تقلب فصل زمستان است چرا كه به خاطر انبوه پوشش تقلب كردن امر آساني است .
    يكي ديگر از دانشجويان دختر اين دانشگاه استفاده از واكمن داخل مانتو را براي تقلب به عنوان بهترين مكان معرفي مي كند و مي گويد : تقلب كردن مربوط به قشر خاصي از دانشجويان است و عملا كساني كه نمي توانند خوب درس بخوانند تقلب مي كنند.
    نوشتن مطالب درسي بر روي دستمال كاغذي ساعد كف دست و نوشتن از روي دست ديگران را رايج ترين نوع تقلب در ميان دانشجويان عنوان مي كند.
    يكي از با تجربگان و دانشجويان سال بالايي دانشگاه آزاد كه عنوان مي كند تاكنون تقلب نكرده مي گويد : يكي از مهم ترين دلايل تقلب كم درس خواندن است كه آن هم نوع خوب و بد دارد. يعني كساني كه مشكل دارند و كساني كه از تنبلي نمي توانند درس بخوانند. همچنين تقلب كنندگان و تقلب دهندگان دو دسته متفاوت هستند و كساني نيز كه تقلب مي كنند به دو دسته كساني كه مي خواهند نمره 9 آن ها تبديل به 10 شود و كساني كه مي خواهند 19 آن ها تبديل به 20 شود تقسيم مي شوند كه اغلب كساني كه تقلب مي كنند جز دسته اول هستند.
    وي ادامه مي دهد : از ساير علل رواج تقلب فشارهاي خانواده براي كسب نمره خوب و درصدي هم به خاطر لذت بردن از ترس و دلهره تقلب دست به اين كار مي زنند.
    اين دانشجو مي گويد : گويا امتحانات تستي بهترين روش براي تقلب است كه با حركات موزون پا توسط دانشجوي زرنگ انجام مي شود.
    در پايان گفت وگوهايمان يكي از دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه علت تقلب را درست نبودن ساز وكار شيوه هاي تدريس در جامعه آموزشي عنوان مي كند و مي افزايد : از آن جايي كه شيوه تدريس دانشجويان را به سوي حفظ كردن مطالب سوق مي دهد نه ياد گرفتن آن ها و از آن جايي كه حفظ كردن منابع حجيم كار آساني نيست دانشجويان مجبور به تقلب مي شوند.
    وي در پايان مي افزايد : دانشجويان از دوران دانش آموزي اين كار را تجربه مي كنند.