
اشاره : بسياري از انديشمندان و صاحبنظران مسايل سياسي در
جهان , اسلام و كشورهاي اسلامي را در آينده اي نه چندان دور
به عنوان قطب جديدي در مقابل يكه تازيهاي آمريكا قلمداد
مي كنند و معتقدند طولي نخواهد كشيد كه اتحاد ملتهاي
مسلمان اين قطب جديد را به منصه ظهور خواهد
رساند.
مصاحبه اي كه در پيش رو داريد , گفتگويي است با « نجيب
منلي » استاد زبان پشتو در موسسه بين المللي زبان هاي مشرق
زمين در فرانسه كه پيرامون مسايل خاورميانه و حوادث اخير
بوقوع پيوسته در اين منطقه صورت گرفته است كه موضوع
ايجاد قطب جديد در مقابل يكه تازيهاي آمريكا از نكات
برجسته اين گفتگوست .
با توجه به انفجارهاي اخير در رياض , مراكش و برخي
كشورهاي منطقه , شما اوضاع كلي منطقه را چگونه مي بينيد
حوادث مقاومت گرايانه در منطقه از قبل وجود داشت و اين
روند ادامه دارد زيرا برخي سازمان هاي مذهبي ضد غربي روز
به روز قويتر مي شوند و روشي كه آمريكا عليه اين سازمان ها
اختيار كرده به نظر من ناموفق است . بنابر اين چنين عمليات و
حوادثي افزايش خواهد يافت .
اگر به حوادث 20 شهريور دقت شود , قبل از اين حوادث در
آمريكا احتمال يك حمله بزرگ مطرح شده بود.
به همين شكل قبل از انفجارات اخير در رياض نيز اين
احتمال از سوي آمريكائي ها مطرح شده بود.
در هر دو حادثه آمريكا بدون مدرك و تحقيقات , القاعده
را عامل اين حوادث دانست . پرسش اينجاست كه چگونه به
اين آساني و بدون تحقيقات مقامات آمريكايي به اين نتيجه
رسيدند كه عامل انفجارهاي مذكور القاعده است و اگر فرض
كنيم القاعده در اين انفجارها دخيل باشد , آيا يك سازمان و
گروه كوچك بدون حمايت قدرتي بزرگ مي تواند عملياتي را به
اين پيچيدگي اجرا كند
در پرسش شما در حقيقت سه سوال مطرح است . اول اين كه
چگونه به اين آساني مشخص مي شود القاعده در اين حوادث
دست دارد. اگر به رسانه هاي غربي دقت شود مشخص مي شود
كه در غرب , از القاعده بعنوان مرگ تجاري استفاده مي شود.
بدين معني كه هركسي كه عليه غرب عملياتي اجرا كند , از آن به
نام القاعده ياد مي شود. يعني القاعده اكنون فقط سازمان
مرتبط با بن لادن نيست .
تمام سازمان هاي اسلامي كه با يكديگر مرتبط هستند و
بن لادن را بعنوان الگوي خود مي پندارند , همه را القاعده
مي دانند.
بنابر اين جاي تعجب نيست كه آمريكا و غرب هر عمل
تروريستي را به القاعده نسبت مي دهند. نكته دوم پرسش شما
اين است كه چگونه قبل از وقوع حادثه يك حمله حدس زده
مي شود و چرا جلو آن گرفته نمي شود
در پاسخ به اين پرسش بايد عرض شود , شايد برخي
سازمان هاي جاسوسي تا اندازه اي اطلاع بدهند كه در يك
منطقه , حادثه اي رخ مي دهد ولي تشخيص اين مساله كه حادثه
مذكور چه زماني و در كجا رخ مي دهد , مشكل است بنابر اين
سازمان اطلاعات آمريكا تا اندازه اي مي داند كه حادثه اي رخ
خواهد داد , ولي زمان و مكان آن را نمي داند. بنابر اين
نمي تواند جلوي آنرا بگيرد.
بخش سوم پرسش شما اين بود كه بدون كمك يا قدرتي آيا
مي توان اين نوع عمليات را اجرا كرد. در اين خصوص در غرب
ديدگاهي وجود دارد كه حاكي است عربستان , پشت چنين
سازمان ها و چنين عملياتي قرار دارد. در خصوص گروه جنگ
طلب در هيات حاكمه آمريكا , كه جنگ را عليه عراق آغاز
كردند و با سوريه نيز مخالف هستند , سعي مي كنند و مي توان
گفت بر اين باورند كه آمريكا بايد روابط خود را با عربستان
قطع كند و عربستان را نيز در صف دشمنان خود قرار
دهند.
شما به گروه جنگ افروز در حاكميت امريكا اشاره كرديد.
لطفا در اين زمينه بيشتر توضيح دهيد. آيا حاكمان عربستان نيز
با آنها هم فكرند.
بعد از جنگ دوم جهاني در آمريكا اين نظر بوجود آمد كه هر
كسي در مبارزه با روس ها و كمونيسم با آنها همكار شود ,
آمريكا از آنها دفاع خواهد كرد.
نظام , مردم , شرايط و دولت آن كشور مطرح نبود. يعني
هيچ نقطه اختلافي براي آمريكا مطرح نبود مگر اين كه عليه
كمونيسم و شوروي باشد. آن كشورها از نظر امريكا خوب
بودند.
بعد از سقوط شوروي , آمريكا به اين همكاري نياز
ندارد.اين نظر عمومي در آمريكا شايع است . از سوي ديگر
رهبري جنگ افروزان امريكا بيشتر در دست نيروهاي افراطي و
طرفداران اسرائيل است كه سعي مي كنند براي گسترش مذهب
مسيحيت و حفاظت از اسرائيل فعال باشند.
بنابر اين هر نكته كه به نفع اسرائيل باشد , خواهان عملي
شدن آن هستند و برايشان قابل قبول خواهد بود.
پس عملياتي كه گروه هايي مانند القاعده با شعارهاي اسلامي
اجرا مي كنند , در حقيقت در خدمت اسرائيل است
به نظر من گروه هايي كه فعاليت هاي تروريستي انجام مي دهند
هيچ گاه در خدمت اسلام نبوده اند. در افغانستان اگر اين گروه ها
فعال بودند براي افغانستان و اسلام خدمتي انجام نداده اند. به
همين شكل در ساير كشورهاي اسلامي , اين گروه ها سياستي را
كه تعقيب مي كنند فقط به نفع امريكا و اسرائيل است تا بتوانند
آب را گل آلود كنند و به اين بهانه گروه هاي واقعي اسلامي و
كشورهاي اسلامي را تضعيف و آنها را سركوب كنند.
به نظر من اين سياست هميشگي آنها است . از سوي ديگر
آمريكايي ها اين گروه ها را به اجراي چنين عملياتي تشويق
مي كنند تا حضور خود را در كشورهاي اسلامي و منطقه توجيه
كنند.
از گفته هاي جنابعالي چنين استنباط مي شود كه هدف آنها
حفاظت از اسرائيل و سركوب كردن گروه هاي واقعي اسلامي
مانند گروه هاي مبارز فلسطيني و غيره است . و اينكه با
مداخلات اسرائيل چنين گروه هاي اسلام نما را بوجود
آورده اند. علاوه بر اين آيا اهدافي ديگر مانند تسلط بر منابع
نفتي در خليج فارس و آسياي مركزي هم در دستور كار آنها
است
آمريكا به صورت غيرمستقيم در شرايط فعلي منابع نفتي را به
سلطه خود درمي آورد. بدين معني كه اكنون فقط خواهان كنترل
منابع نفتي است و سعي مي كند در آينده از نفت بعنوان وسيله
فشار عليه اروپا و روسيه استفاده كند.
البته در عراق سعي دارد پول نفت را به دست آورد و اجازه
ندهد اروپا در اين مسايل وارد شود.
اكنون چهره واقعي آمريكا بر جهانيان آشكار شده است و
همه مي دانند كه آمريكا نه به دنبال آزادي و دمكراسي ملت ها
است بلكه فقط به دنبال منافع خود يا حفاظت از اسرائيل و
تسلط بر منابع منطقه است .
با توجه به اين بيداري , موقعيت آتي آمريكا را در اين
منطقه چگونه مي بينيد
آمريكا اكنون به صورت ظاهري , يگانه ابرقدرت جهان است
و كسي نيست كه جلوي آنرا بگيرد. بنابر اين امريكايي ها ,
گستاخانه در هر منطقه جهان عمليات خود را اجرا مي كنند.
تاكنون قدرتي نبوده است كه با امريكا مقابله كند ولي در
سال هاي آينده , جهان به سوي سيستم سه قطبي پيش مي رود.
از يك سو آمريكا خواهد بود , قطب ديگر جهان اسلام و جناح
سوم اتحاديه اروپا خواهد بود.
اگر كشورهاي اسلامي اختلافات خود را كنار بگذارند , اين
سه قطب در 10 يا 15 سال آينده شكل خواهد گرفت .
تا آن زمان امريكا آزادانه به دنبال تثبيت موقعيت خود
خواهد بود.
با توجه به اينكه ملت هاي جهان اسلام بيدار شده اند و
آرزوي اتحاد جهان اسلام را دارند , آيا امريكا اجازه خواهد
داد جهان اسلام در سطح دولت ها متحد شود و ابرقدرتي
تشكيل شود
آمريكا هيچ گاه اين اجازه را نخواهد داد. ولي بحث اين است
كه آمريكا به هر اندازه توسعه يابد و قدرت آن افزايش يابد ,
عكس العمل ها در مقابل اين قدرت نيز بيشتر مي شود.
بعنوان مثال با شدت و سرعت , عراق را اشغال كردند ولي
تاكنون موفق نشده اند دولت موقتي در عراق تشكيل دهند و
شايد اين مشكل سال ها طول بكشد.
تاكنون امريكا حتي در شهرهاي عراق براي ايجاد پليس
شهر , موفق نبوده است .
بنابر اين امريكا سعي دارد موقعيت خود را تحكيم كند ولي
برنامه ها طبق ميل آنها پيش نمي رود و اين قدر آسان نيز
نخواهد بود.
پس در نهايت دولت هاي كشورهاي اسلامي بيدار خواهند
شد و باهم اتحاد خواهند كرد.
من نسبت به دولت ها زياد خوش بين نيستم . ولي جهان
اسلام حتما به قدرتي تبديل خواهد شد. اين كه اين قدرت
چگونه تشكيل خواهد شد و چارچوب آن چگونه خواهد بود.
نمي توانم چيزي قيد كنم .
اگر دولت ها با راي ملت ها تشكيل شوند , آيا اين اتحاد
امكان پذير نمي شود
بله طبعا ولي تاكنون شواهدي در دست نداريم كه نشان دهد
دولت ها بر اساس خواست ملتها تشكيل مي شود.
رهبري هيات حاكمه آمريكا بيشتر در
دست نيروهاي جنگ افروز و عناصر افراطي
و طرفداران اسرائيل است كه سعي مي كنند
براي گسترش مذهب مسيحيت و حفاظت از
اسرائيل فعال باشند.
گروههايي مانند القاعده كه تحت
شعارهاي بظاهر اسلامي فعاليت مي كنند ,
هيچگاه در خدمت اسلام نبوده اند , در
حقيقت آمريكايي ها اين گروهها را به
اجراي عملياتهاي ضدغربي تشويق مي كنند
تا حضور خود را در كشورهاي اسلامي و
منطقه خاورميانه توجيه كنند.
در سالهاي آينده جهان به سوي سيستم
سه قطبي پيش مي رود , از يك سو آمريكا , از
سوي ديگر اتحاديه اروپا و از يك سو نيز
قطب قدرتمند جهان اسلام خواهد بود و اگر
كشورهاي اسلامي اختلافات خود را كنار
بگذارند اين قطب بزودي شكل خواهد
گرفت .

|
نقشه كدامين راه
|

بدبيني افكار عمومي جهان به نشست اخير بوش و شارون و
محمود عباس , واقعي بود. چطور مي توان باور كرد كه بوش , اين
سمبل جنگ و جنايت ناگهان « پيام آور صلح » شود يا شارون ,
عامل اصلي و نهايي شكست پروسه صلح و مسئول مستقيم
تحميل دور جديدي از كشتار و فقر و فلاكت بر مردم فلسطين ,
ناگهان شاخه زيتون دست بگيرد و بر فراز فلسطين و خاورميانه
بال بزند يك هفته بعد از آن نشست , دور ديگري از مسابقه
خونين تروريسم دولتي اسرائيل و پاسخ حماس و جهاد اسلامي
و غيره نشان داد كه شارون بر سر سياست فاشيستي خودش
هست , لباس صلح به تن بوش زيادي گشاد است و ملت فلسطين
دست از حقوق حقه خود برنخواهد داشت .
نشست عقبه , قبل از هر چيز , احساس تلخي به هر بيننده
حساس به مشقات انساني داد. صحنه دست دادن تبليغاتي پايان
آن نشست يادآور دست دادنهاي ده سال پيش كلينتون و عرفات
و رابين در چمن كاخ سفيد بود. گذشت ده سال و بازگشت به
نقطه ماقبل صفر ! قهقراي زمان به قيمت عمر و زندگي نسلهاي
پي درپي چرا و تا كي ده سال پيش مطابق طرح صلح اسلو قرار
بود بر معضل چهل و چند ساله فلسطين و مشقات تحمل ناپذير
آن براي مردم نقطه پايان گذاشته شود , چه شد چه تضميني
است كه اين چرخ خونين از نو در دايره هرز نچرخد آيا
سياستهاي بوش و شارون از سياستهاي كلينتون و رابين
مشكل گشاترند همه ميدانند كه مشكل آفرين ترند. آيا محمود
عباس براي باز كردن كلاف سردرگم تشكيل دولت فلسطين و
عبور از مسير پيچيده صلح , از عرفات تواناتر است با لياقت تر
است سياسي تر است با امكانات تر است واضح است كه
نيست .
پس آيا باز يك بازي تكراري و بي نتيجه در پيش است قدر
مسلم اينكه هدف سياستهاي بوش و شارون , پايان دادن به
مشقات مردم فلسطين نيست . اما حركت اخير بوش و شارون ,
يك بازي تكراري هم نيست . اين تلاشي در جهت بهره برداري از
پيروزي نظامي آمريكا در عراق براي تحميل نوعي نظام در روابط
ميان دولتهاي خاورميانه است كه متضمن تامين سلطه آمريكا و
تحكيم موقعيت اسرائيل در منطقه باشد اين دو به هم گره
خورده اند. اما نه فقط در جهت تامين سلطه بلكه هر درجه
پيشرفت سياست آمريكا در خاورميانه , در گرو نقش آن كشور در
حل مساله فلسطين يعني در تشكيل دولت فلسطين است .
اينجاست كه سياستهاي آمريكا و اسرائيل تماما بر هم منطبق
نيستند.
« نقشه راه » در وهله اول به آمريكا امكان ميدهد كه با در
دست گرفتن كل پروسه تشكيل دولت فلسطين , و كوتاه كردن
دست روسيه و اروپا و دول منطقه از آن , راه پيشرفت ديگر
سياستهايش را در منطقه باز كند و سلطه خود بر خاورميانه كه
ركن مهمي در « نظم نوين جهاني » مورد نظر هيات حاكمه
آمريكاست را تامين كند. در وهله دوم اين طرح به اسرائيل هم
امكان ميدهد كه در چارچوب پيشرفت سياست منطقه اي آمريكا
از بابت تحكيم موقعيتش , خواه در برابر دولت آتي فلسطين و
خواه در ارتباط با ساير دول خاورميانه خاطر جمع باشد. اما
تشكيل دولت فلسطين يك ضرورت زمانه است كه آمريكا و
اسرائيل هيچيك نهايتا نميتوانند از آن شانه خالي كنند. راست
افراطي در هيات حاكمه اسرائيل و در راس آن شارون منتهاي
ظرفيت فاشيستي خود در كشتار و سركوب و اشغال مجدد و
تحميل بي حقوقي و فقر بر مردم فلسطين را بكار انداخته و با
اينحال نتوانسته و نخواهد توانست امنيت « موعود » را براي
جامعه اسرائيل متحقق كند. هيات حاكمه اسرائيل با شارون يا
بدون وي ناچار است به تشكيل دولت فلسطين تن در دهد.
« نقشه راه » در اصل نقشه پيمودن اين راه توسط آمريكا و
اسرائيل در هماهنگي كلي و اختلاف جزئي با يكديگر
است .
اين طرح نهايتا قرار است به تشكيل يك دولت فلسطيني با
مينيمم اختيارات بينجامد. اينكه چنين وعده اي متحقق خواهد
شد يا نه , مشغله اصلي آمريكا نيست , بلكه محصول كشمكش
منافع عمومي تر آمريكا با منافع ويژه اسرائيل در مسير راه است .
مقامات فلسطيني يا بعبارت درست تر نمايندگان سياسي
بورژوازي در فلسطين براي كسب همان سهم قدرتي كه فكر
ميكنند در شرايط فعلي جهان و منطقه ميتوانند بدست آورند ,
ناگزيز بدون هيچ قيد و شرطي « نقشه راه » طراحي شده آمريكا را
پذيرفته اند.
جدال قدرت حركت هاي ناسيوناليستي و اسلامي درون
بورژوازي فلسطين و منازعات دروني خود اين جريانات , بر
پيچيدگي اين معضل و در نتيجه بر امكان تكرار مشقات خونين و
هر روزه مردم فلسطين افزوده است . جريانات ناسيوناليست بر
جلو انداختن محمود عباس بعنوان يك چهره قابل قبول براي
آمريكا و اسرائيل سازش كرده اند اما اين سازش بر اثر تقويت
موقعيت و نفوذ جريانات اسلامي در نتيجه جنگ اخير آمريكا
خنثي شده است . جنگ آمريكا امكان نيرو گرفتن به گروههاي
اسلامي داده است و اين به نوبه خود به دولت شارون دستاويز
ميدهد كه در نحوه و شتاب اجراي « نقشه راه » كارشكني كند. اين
در واقع استمرار دايره باطلي است كه مردم فلسطين در منگنه
خونين آن گير افتاده اند و مشقاتشان از هر دو سوي كشمكش باز
توليد ميشود.
شكستن اين دايره باطل در گرو رشد آرمانخواهي اسلامي در
فلسطين و حمايت بشريت آزاديخواه از مردم ستمديده اين كشور
در برابر سياست امپرياليستي آمريكا و فاشيسم و تروريسم
دولتي اسرائيل است . مبارزه مردم فلسطين براي رهايي از ظلم و
فقر و فلاكت و اشغال دولت اسرائيل , شايسته گرمترين پشتيباني
است . مردم آزاديخواه جهان بايد خواستار توقف كامل , فوري و
بي قيد و شرط كشتار مردم فلسطين و خاتمه اشغال فلسطين و
برسميت شناسي دولت فلسطين شوند. اين تنها راه انساني و
فوري خاتمه وضعيت موجود و تامين زندگي مدني در فلسطين
است و فرصت خواهد داد تا مردم در فلسطين فارغ از سيطره
تحريكات ناسيوناليستي در مورد آينده خود تصميم بگيرند.
پايان مشقات مردم فلسطين و تامين امنيت آنان نه با سياستهاي
بوش و شارون كه با فشار بشريت آزاديخواه مقدور است .
فاتح شيخ الاسلامي
مردم فلسطين امروز در منگنه خونبار نقشه هاي
آمريكا و اسرائيل گرفتار هستند. لازمه شكستن اين
حصار باطل نيز تقويت آرمانخواهي اسلامي ملت
فلسطين است

|
|