روزنامه جمهوري اسلامي 29/03/1382 صفحه مقالات
*****
اقتدار منتظر


  • عبدالله شرعي
    جهان به جايگاهي از بلوغ و كمال عاطفي خويش رسيده كه مي توان با تكيه بر رويدادها و سمت و سوي تحليل ها و آينده نگري هاي جهاني گفت : « جامعه انساني در آستانه جهاني شدن اسلام قرار دارد و چند گاهي بيش نمانده است تا زحمات همه انبيا و اوصيا كرام الهي به نتيجه برسد. »
    انديشمندان شيعي به خوبي دريافته اند كه جهان به آخرين بارانداز بشريت در رشد و كمال خويش نزديك شده است .
    نگاهي به دنيايي كه در آن زندگي مي كنيم به روشني نشانگر آن است كه كاروان انساني با ميراث هشت هزار ساله خود تمامي سرمايه گذاريهاي الهي انبيا و در راس آن رسول مكرم اسلام (ص ) و ديگر معصومين سلام الله عليهم اجمعين را دانسته يا ندانسته در جان خود دارد. حكمت طبيعي جريان تاريخ همراه با ارزيابي از فراز و نشيب هايي كه انسان از هنگام تولد خود تا آستانه نزديك شدن به بلوغ جهاني اش پشت سر گذاشته به ما مي گويد كه ديگر گامي تا رسيدن به قله باروري و ثمر دهي جامعه جهاني بيش نمانده است .
    انقلاب فرانسه با تحولاتي كه در خرد رنسانسي مغرب زمين ايجاد كرد راه را براي حركتي شتابنده در اين مسير هموار ساخت . طبع جهاني را مي توان از فعل و انفعالات اجتماعي و نگرش هاي هنري آن دريافت . وقتي انديشه كور برخي از روشنفكران بيگانه و خودي در رويارويي با بحران پيش آمده نظم نوين جهاني مسر دنياي آينده را فقط به كوره راه آنارشيسم منتهي مي بيند و دموكراسي جديد را يگانه راه حل مشكل جهان فردا مي شمارد بايد پذيرفت كه اينان در عمر شناخت خويش فقط به ادراك دو ايده توفيق يافته اند.
    نخست طغيان جامعه جهاني عليه قانونمندي هاي مستولي و مسلط بر انسان و دوم تكيه و تاكيد بر آزادي انسان در آنچه مي خواهد بينديشد و آنچه مي خواهد عمل كند!
    اين هر دو ادراك را مي توان در دو كلام نيز جستجو و تعبير نمود : نفي و ادبار نسبت به آنارشيسم و اقبال و استقبال به ليبراليسم .
    اين هر دو مورد جز نشانه اي بر اثبات بلوغ جهاني براي پذيرش حاكميت قوانين برتر نيست با اين تفاوت كه هركدام به پله اي از اين صعود اشاره كرده اند و متاسفانه زيربناي اعتقادات و نظام فكري و منظومه باورهاي قاطبه روشنفكران معاصر بيش از اين توانايي شناخت برتر نسبت به آينده جهان را ندارد.
    افتراق ذهنيت روشنفكران در آينده نگري نيز (با آنكه همه شان هدف واحدي را نشانه رفته اند) خود جلوه ديگري از اين بلوغ است و نشان ميدهد كه بشريت گام به دوران درو و برداشت محصول تمدن هشت هزار ساله خويش نهاده است .
    امروزه اين واقعيت غير قابل انكار است كه برخلاف آنچه در اندازه گيري و مواضع و درك ماهيت جريانات كفر در ظاهر تجلي مي نمايد جامعه جهاني و بويژه ساكنان اردوي غرب كه در دام « اومانيسم » يا انسان مداري غربي گرفتار و محبوس اند به پايگاهي از شعور و ادراك دست يافته اند كه دانسته يا ارتكازا نظم تمدن از درون تهي مغرب زمين را در خواهند نورديد.
    نظم نوين جهاني بناي خود را از يك سو بر شالوده « صلح مسلح » مستقر كرده و از سوي ديگر بر « توازن وحشت » و از ديگر سو بر « قدرت اقتصادي با محوريت استثمار انسان » و سرانجام قائمه چهارم اين نظام « آزادي مرز ناشناخته آدمي » براي ارضاي هر چه فزونتر اميال و شهوات جنسي است ! پر واضح است كه اين دكترين اهريمني با سابقه اي تاريك از دموكراسي غربي (كه آزمون خويش را با برپايي دهها جنگ منطقه اي و دو جنگ بزرگ جهاني همراه با آشوب گري در جاي جاي جهان و گسترش سفره استعمار كهنه و نو داده است ) نمي تواند ناظم و مجري اداره جهان آينده باشد.
    خطاي بزرگ روشنفكري معاصر غفلت از اين حقيقت است كه اعتقاد و باور تنها ركن استوار ستون فرماندهي انديشه هاست و نبايد آن را آنچنان در لفافه هاي مدرن نگري و نظم هاي واهي ذهني پنهان ساخت كه هويت آن باورها و اعتقادات زير سئوال رود. واقعيت آن است كه هرگاه جامعه روشنفكري ديني در دام اين تغافل گرفتار نيامده بود در جهاني كه محرومان و گرسنگان و ستمديدگان آن با اميد به پايداري ملت ها روياروي قدرتهاي استكباري ايستاده اند گذران عمر را اينگونه نظاره نمي كردند و لحظه هاي ارزشمند اين برهه از تاريخ انساني را اينچنين به سهولت از دست نمي دادند! و بازاگر اين قشر انديشه ورز عطش برخاسته از سرشت و فطرت انساني در همه جهان بويژه غرب و جهان تجددگرا و پيشرو و نيز نياز جامعه روشنفكري جهاني به بيان ارزشها و اصول انساني و درماندگي جامعه جهاني را در پاسخگويي به نيازهاي معنوي انسان مورد مدافه قرار ميداد شيوه ها و روشهاي به دور از روح فعال و خرد و بلوغ عاطفه بشري را محور پژوهش هاي به اصطلاح علمي خود نمي ساخت و اين اندازه بر مباني علوم انساني تهي از زير ساخت سرشت و فطرت الهي پاي نمي فشرد.
    البته اگر دانش پژوهان و روشنفكران مي دانستند كه در حاكميت حق و از منظر ولايت عظمي هر حركت خرد و كلان جايگاه ويژه خود را در منظومه بزرگ هستي دارد آنگاه نوع نگاه تلقي و شناختشان تغيير ماهوي مي يافت و در اين مسير نظم نوين جهاني را فروهشته نظم برتر جهاني را برمي گزيدند.
    متاسفانه دامنه اين لك و پيس فكر دامان تعهداد اندكي از انديشمندان دين باور را نيز گرفته است و ايشان هم به درك روشني از آنچه كه در پيش رو دارند دست نيافته اند به گونه اي كه در پاره اي از تاويلات و تفسيرات كلامي خود و يا اخذ موضع و تصميم در برابر جهانمداران كفرو ستم به مغاك انفعال فرو غلطيده اند!
    بي ترديد اگر ايشان در باور اعتقادي خويش كه متكي بر بصيرتي تماما تعقلي است به رفعت فكري دست يافته و درك كرده بودند كه جهان هر گام كه كه به پيش برمي دارد يك مرحله به موقف غلبه قوانين الهي بر نظم اجتماعي بشر نزديك تر مي شود و اگر در تحليل خويش پس از تك قطبي شدن جهان تز نظم نوين جهاني را دكترين شكست خورده استكبار و واپسين حركت مذبوحانه دنياي كفر براي بقاي خويش مي ديدند و اگر در روند استدلال ها و استنتاج هاشان اين حقيقت را دريافته بودند كه هر جز از اجزا هستي در حيطه قدرت خداوندي و پرورش او و حاكميت و سيطره ولايت او مي باشد و اگر تمامي قدرتها و انديشه هاي سياسي و مديريتي هاي ملي منطقه اي فرامنطقه اي و جهاني را در اين حاكميت برتر (كه متجلي در ولايت محمديه (ص ) است ) مستحيل مي ديدند در اين صورت يقينا بسياري از مواضع آنان در مقابل آخرين رده جنود شيطاني غرب و شرق در جايگاهي ديگر قرار داشت و قدرت و يقين ديگري از افعال و افكارشان مي تراويد.
    البته شايد چنين پنداشته شود كه نظام باورداشت ديني در تماس و ممارست با نظم علمي و هنري غرب فاعليت لازم را ندارد و به نظر آيد كه نوعي رويكرد التقاطي در شيوه برخورد با سبك هاي هنري و متدلوژي هاي علمي غربي ضروري است حال آنكه اگر دين از موضع اصول مسلم و تغيير ناپذير و البته متعالي اسلام و تشيع نگريسته شود و مواضع منطفي و اصولي تشيع در حوزه هاي مختلف حيات انسان و در ادوار متفاوت تاريخ مورد بررسي و دقت قرار گيرد و فاعليت بينش شيعي با لحاظ شرايط زماني و همه جانبه نگري هاي آن علما درك شود تاثير بسزايي در گذر از اين حالت و پرهيز از اين التقاط شوم حاصل مي آيد.
    هويت اسلام و تشيع خود بذاته نافذ است و اين به دليل رفتار ما نيست كه كاستي ها و ناهنجاري هاي كردار ما نيز در اين هويت الهي مستحيل است بلكه شيعه قانونمندي جامع تحرك آور و پرنشاط براي اداره متعالي انسان و جوامع بشري همراه باتضمين سعادت ابدي براي بشريت را در پرتو امامت عظمي و تدبير و مديريت مستمر يگانه بازمانده امين خدا در زمين « وجود فرخنده بقيه اللهي » دارد امام حي عالم توانا كه براي ادوار تاريخ انسان با لحاظ اختيار و تعقل او برنامه معين انشا فرموده است .
    بنابر باور شيعي اگر لحظه اي حجت خدا بر بسيط زمين نباشد زمين اهلش را فرو مي برد. به بركت اوست كه باران مي بارد از زمين گياه مي رويد و نسل زياد ميشود. علم و آگاهي به نظاره و اشاره معنوي اوست كه رشد مي يابد.
    وجود مبارك امامت عظمي شخصيت عظيم مهدوي حضرت حجه ابن الحسن العسكري عجل الله تعالي فرجه الشريف بر كون و مكان و عوالم ملك و ملكوت امام و هادي است . بشريت در طول تاريخ طفل دبستاني آن وجود آسماني است و او رفيع ترين قله فرزندان آدم است كه نجات واقعي آدمي زادگان را بر عهده دارد و گام به گام جامعه انساني را و فضاي آفرينش و ملكوت و ملك را در مسير پرستش و عبوديت خالق عالم رشد ميدهد آماده مي كند و براي نيل به اين هدف الهي بزرگ و ماندگار همگان را هماهنگ مي نمايد.اين « ولايتمدار قدسي » همه خلق را در جاي جاي هستي در نظر دارد و هر چه در بسيط خاك و اوج افلاك به عالم امكان قدم نهاده و به اراده خلق متعال لباس هستي به قامت خود آراسته رزق معنوي و مادي خود را با اذن آن « آينه دار رخ حق » و در سايه لطفش به دست مي آورد. رشته متصل و پيوسته آسمان و زمين كه فرشته وحي به خادمي اش افتخار مي كند و روح (بزرگ ملائكه عرش ) در تشرف به محضرش دست مباركش را مي بوسد. در هر شب قدر برنامه آفرينش از كل و جز به وجود اقدس اطهرش (سلام الله عليه ) عرضه مي گردد و به توشيح قدسي بقيه اللهي اش مي رسد برنامه اي كه نهايتا جهان آفرينش و آدمي زادگان را با سير طبيعي و براساس حكمتي متين به سوي جايگاه معنوي و الهي خود سمت و سو مي دهد و سرانجام اوست كه وارث زمين است و حاكميت مطلق از آن او و پيروان پاكيزه اوست .
    براي دستيابي به ظرفيت هاي واقعي تشيع و استقرار نظام مقدس شيعي بر سراسر جهان و ايجاد جاذبه هاي ماندگار در سطح ملي و فراملي بايد كوشيد تا همگام با امت زمينه هاي مساعد را براي اجراي آنچه مورد رضايت آن گرامي است آماده سازيم در اين صورت بر هويت انساني و الهي خويش استوار ايستاده ايم و گر نه جريان حقيقت عالم و نظم معنوي شيعي قالب ناهمگون دست ساخته ما را در هم مي شكند و قالب نويني را به جاي آن مي نشاند. ادراك اين نكته لازم است كه آن كس كه براي هضم خوراك سنگين تر از شير مادر پيشاپيش دندان بر لثه كودك مي نشاند از چنين مسئله حياتي كه كيان جامعه جهان بدان وابسته است آسان نمي گذرد و ناراستي هارا راست خواهد ساخت و ناديده گرفته شده هاي ما را ناديده نخواهد گرفت .
    با يك نگاه انديشمندانه و هوشيارانه اين واقعيت قابل تشخيص است كه اگر بخواهيم جاده اي هموار براي بشريت جهت رسيدن به اهداف انساني اش فراهم سازيم و انديشه هاي پريشان او را ساماني مطلوب ببخشيم اگر بخواهيم مشكل سالهاي بحراني را كه انسانيت در پيش رو دارد به سرپنجه تدبير بگشاييم و استعدادهاي مردمي را در جهت آرمانهاي متعالي از قوه به فعل درآوريم و سرانجام در اين دنياي مظلوم و ستم ديده (كه از جهالت و محروميت به فساد و تباهي كشيده شده است ) قانونمندي بزرگ آفرينش را پياده كنيم اين همه را بايد در حركت تصميم سازوكار و فرمان ولايت عظمي بدانيم و درك كنيم كه به واقع تنها از اين منظر مي توان جهان را ديد و از آبشخور اين چشمه مي توان بوستان هاي خشك شده انساني را دوباره به برگ و بار نشانيد. زمان آن فرارسيده است كه در مرزهاي انديشه و عاطفه دوران جديد حيات بشري را درك كنيم كه به فرموده مقام معظم رهبري : « اين دوران دوران قرآن است زيرا پس از تجربه هاي ناموفق بشر در قرن هاي بيداري و شكوفايي و جهش يعني پس از آن كه بشر نتوانسته است نظام زندگي انساني زاينده و تسلي بخشي متناسب با رشد طوفاني و شگفت آور علم براي خود پديد آورد اكنون راه ها به تدريج به طريقه توحيد و راه دين مي گرايد و انسان كه به پختگي نزديك شده آن چه را در دوران غرور جاهلانه آغاز شكوفايي علم به فراموشي سپرده دوباره باز مي جويد » .
    اين همان حكمت طبيعي است كه در امر اداره جهان رخ مي نمايد رفتار و افعال بشر همه و همه راهگشاي ورود به اين دوران بوده و منفي گرايي هاي او نيز به حكم عدم تجانس زشتي و پليدي با فطرت و روح انساني خود مقدمه نفي زشتي و گرايش به زيبايي و پاكي شده است .
    نگرش خردگرايانه رنسانسي غرب با بهره گيري از زمينه منفي انگيزاسيون كليسايي و تكيه بر فلسفه اي تجربه گرا كه دويست سال زيربناي الهيات و حقايق علوم انساني را در غرب ويران كرد اكنون ديگر بار از بطن خود و از دامان مدرنيسم بنيادگرايي را مي زايد و از متن نوگرايي ها روي آوردن به معنويت و نگاه انساني و الهي به بشر و اقبال به توحيد و دين را پديد مي آورد.
    در جهاني كه بينش و نگرشهاي مادي ناكارآمدي خود را نشان داده است و بشر به حكم رشد خرد و عاطفه اش ديگر قالبهاي طراحان و مبلغان ليبراليسم و سوسياليسم را نمي پذيرد و ظرف كوچك و تنگ و كودكانه دست ساخته بشر گنجايش هويت نهفته و به وديعه نهفته الهي موجود در انسان را ندارد و اين آفرينش عظيم قالب حقيقي خويش را طلب مي كند حاكميت ظاهري غرب به زغال گداخته اي مي ماند كه اگر سردمداران كفر نگاهش دارند مي سوزاندشان و اگر رهايش كنند اقتدار پوشالي خود را از دست داده اند. و اينجاست كه اين پرسش در ذهن تداعي مي شود كه آيا طرح نظم نوين جهاني در واقع تشريفات تشييع جنازه حاكميت دو و نيم قرنه غرب برجهان ستم ديده نيست و آيا پردازندگان اين نظريه چاره اي جز اين پدافند داشته اند
    اينها همه واقعيت هايي است كه مشرق زمين و بويژه بلاد اسلامي را هوشياري مي بخشد كه بايد قدرت و اقتدار را در عرصه هاي ديگري جستجو كنند و اينك بشريت در آستانه راهيابي به اين عرصه است : و آيا صبح پيروزي و رهايي نزديك نيست اليس الصبح بقريب
    ما بايد بدانيم كه در اين مصاف نه با قدرت تسليحاتي مان به پيروزي خواهيم رسيد نه با اتكا به چاههاي نفت مان و نه با بهره گيري از وضعيت استراتژيك منطقه جغرافيائي مان بلكه ما با انسانيت مان و با نمايش كرامت هاي اخلاقي و عرضه دقيق صحيح و صريح آرمانهاي شيعي مان مي توانيم به بلنداي پيروزي و فتح نائل آييم .
    براي رسيدن به اين مهم در اين هنگامه بحرانها جامعه رشيد ما كه سنگ توازن و نقطه ثقل هرم ايماني جهان است بايد بسيار ظريف اقدام كند. بايد در هويت دادن به انديشمنداني كه دست اندركار رويارويي با نظام استكباري اند بكوشد و پرده از هويت دروغين و زوال يافته دشمن بردارد و اين همه جز در پرتو وحدت و انسجام پيرامون محور ولايت عظمي معصوم (ع ) مقدور و ميسر نيست .
    جاذبه هاي جهاني نفوذ فرامليتي و پيروزي هاي قطعي تنها در ساي ائتلاف حول اين محور فراهم مي آيد مشروط بر آن كه هراس و دلهره از انبوه پيچيدگي هاي ظاهري استكبار از صفحه ذهن و ضمير پاك شود و به جاي آن ايمان به پيروزي و به اصل مهم كه تا مرحله جهاني شدن اسلام فاصله اندكي بيش نمانده است جايگزين آن گردد و ركن تغيير ناپذير باورهاي اعتقادي علمي فرهنگي ما قرار گيرد.
    به نقل از كتاب اميد
    نگاه ما به تحولات و سازوكارهاي اجتماعي بايد با درك اين واقعيت باشد كه رفتارهاي ما زمينه ساز حركت جهان به سوي حكومت واحد جهاني و نظم نوين مهدوي گردد
    نگرش خردگرايانه رنسانسي غرب با بهره گيري از زمينه منفي انگيزاسيون كليسايي و تكيه بر فلسفه اي تجربه گرا كه دويست سال زيربناي الهيات و حقايق علوم انساني را در غرب ويران كرد اكنون ديگر بار از بطن خود و از دامان مدرنيسم بنيادگرايي را مي زايد و از متن نوگرايي ها روي آوردن به معنويت و نگاه انساني و الهي به بشر و اقبال به توحيد را پديد مي آورد
    ما بايد بدانيم كه در مصاف با سلطه گرايي غرب نه با قدرت تسليحاتي مان و نه به اتكا چاه هاي نفت مان و نه با بهره گيري از وضعيت استراتژيك مان بلكه با وحدت انسانيت و كرامت هاي اخلاقي و عرضه دقيق صحيح و صريح آرمانهاي شيعي مان مي توانيم به بلنداي پيروزي و فتح نائل آئيم .