
گفتگو با استاد ضياالدين امامي
ششمين شماره از نشريه « خبرنامه فرهنگستان » منتشر
شد
به گزارش روابط عمومي فرهنگستان هنر
اين شماره از
خبرنامه حاوي مطالبي چون مقاله هنر و خيال پردازي ; مقاله
طرف چمن و طواف بستان (درباره كمال الدين بهزاد); گزارش
برپايي نمايشگاه آثار سيد ضياالدين امامي و كاظم چليپا در
مركز فرهنگي ـ هنري صبا; گفت و گو با ضياالدين امامي ;
رنگهاي سحرآميز
راز و رمز سرو ايستاده حس و همدردي
(درباره كاظم چليپا); نقدي بر آثار ضياالدين امامي و كاظم
چليپا; مقاله فارس در تصاوير كشف شده مقبره يوهونگ در
چين ; معرفي اعضا گروه هنرهاي نمايشي فرهنگستان هنر;
معرفي فرهنگستان آزاد هنرهاي زيباي رم ; معرفي كتاب و اخبار
فرهنگستان هنر است .
از اين شماره خبرنامه فرهنگستان هنر گفت وگو با استاد
ضياالدين امامي را برگزيده ايم كه تقديم خوانندگان گرامي
مي گردد.
پاي اين بوم عاشقي مي كند; از صبح تا غروب . اين همه
رنگ
نقش زيبا و جادويي بهانه اي بيش نيست . قصه
قصه
وصل است : به خالق اين و آن جهان . در ميان تابلوهايش
آهسته و شمرده
چونان سرداري فاتح
رو به ميدان رزم
گام
برمي دارد. مقابل هر يك از پنجره هاي رو به سوي نور خود
مي ايستد. مي سرايد; و مي نوازد ترانه نقش و رنگ
را.
زمزمه مي كند قصه عشق را. عشق مردني نيست ; پيري
نمي شناسد. با همت عشق مي شود در عين پيري جوان بود و
نيرومند و بي مدد عشق در اوج جواني پير بود و
ناتوان .
استاد پير بر ساحل درياي نقش و نگار مي ايستد. لب
فروبسته ; موج و موجهايي از دل آفريده اش بلند مي شود :
موجي سرخ
موجي سبز
موجي آبي
موجي زرد. توفاني هزار
رنگ در ميانه تابلو به راه مي افتد. ميان غوغاي اين توفان
چه
چرخشي دارد
انگشتان استخواني كه به سوي قلب درياي
نقش پيش مي روند; با شوق رسيدن به جهان پر نور پشت اين
پنجره .
اين همه راز و نياز
راهي به ادعا و تفاخر ندارد. اين
زمزمه
عين فروتني
صداقت و رسيدن به معرفت است . بايد به
چنين مقام و مرتبتي در كار هنر و خلاقيت رسيد
تا مفهوم ذره
بودن در برابر صورتگر هستي را دريافت .
استاد « سيد ضياالدين امامي »
فرزند « آيت الله حاج سيد
باقر نجفي دهكردي »
در اواخر دوره قاجاريه در دهكرد
(شهركرد) و در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد. تحصيلات اوليه
خود را در مدرسه خاني كه اولين مدرسه به سبك جديد در
منطقه بود
طي كرد و پس از آن
براي ادامه تحصيل در دوره
متوسطه به اصفهان رفت . در « دبيرستان فرهنگ » مشغول به
تحصيل شد. هنوز سال دوم دبيرستان را به پايان نرسانده بود
كه دست روزگار به دستانش قلم نگارگري داد. از دبيرستان به
هنرستان رفت . پس از گرفتن مدرك ديپلم هنرستان
معلم هنر
در مدارس اصفهان شد
و همزمان با گشايش اولين دوره
دانشكده هنرهاي تزييني در سال 39
در آزمون ورودي
دانشكده شركت كرد و پس از قبولي
تحصيلات اساسي و
بنيادي خود را در رشته نقاشي زير نظر استادان ايراني و
اروپايي آغاز كرد. كنار آن
پس از آشنايي مختصري با معارف
اسلامي و آنچه در دانشگاه آموخته بود
مكتب جديدي در
رشته هاي خط و نقاشي و تذهيب ارائه داد كه از سويي با
سنتهاي ديرينه مان و از سوي ديگر
با جوهر عرفاني هماهنگي
داشت . از جمله كارهاي ايشان مي توان به : تهيه بيش از صد
تابلوي نقاشي
خط و تذهيب
آماده سازي كتابهاي تاريخ
معاصر اسلامي و تفسير هنري آيات قرآني
آماده سازي اولين
قرآن تصويري جهان با طرحي جديد
اشاره كرد. همچنين از
دوازده هزار طرح بامداد
در قالبي نوين كه با الهام از مفاهيم
اسلامي و با تكيه بر شيوه نگارگري سنتي . كار شده است
نام
برد.
آثار « استاد امامي »
گرچه در نمايشگاههاي متعدد داخلي
به نمايش درآمده است
اما به گفته ايشان
فرصتي پيش نيامده
كه جوهره هاي عرفاني آميخته با هنر اسلامي خود را در
نمايشگاههاي خارجي به نمايش بگذارد.
استاد در نمايشگاههاي متعددي
از جمله سومين
نمايشگاه دوسالانه نقاشي معاصر در تهران در سال 74
نمايشگاههاي اختصاصي در نگارستان امام خميني (ره ) در
اصفهان
شهركرد
بروجرد
موزه هنرهاي معاصر اصفهان
نگارخانه جماران تهران
مجموعه فرهنگي بهمن تهران و
گنجينه موزه هنرهاي معاصر تهران شركت كرده است كه آخرين
نمايشگاه آثار او در مركز فرهنگي هنري صبا وابسته به
فرهنگستان هنر به نمايش درآمد.
در گفتگو با استاد « ضياالدين امامي » او از سايه گيسوي
نگار
تا پريشاني شبهاي دراز و غم دل
سخن
مي گويد.
استاد امامي مي گويد : علاقه مند بودم يك نقاشي سنتي
براساس معارف اسلامي پايه گذاري كنم ; و در معارف اسلامي
آنچه كه قابل توجه است و بايد شناخت
نخست عرفان
عشق
حركت و برگشت به سوي اجتماع و در خدمت اجتماع قرار
گرفتن است . زماني كه خواستم اين سبك از نقاشي اسلامي را
پايه گذاري كنم
متوجه شدم خداوند كل اشيايي را كه خلق
كرده است از ذرات بي جان گرفته تا موجودات عظيم را در
لفافه خاصي آفريده است كه ما فقط ظاهر قضيه را مي بينيم . بر
فرض
يك برگ كوچك مثل بسياري از اشيا و گياهان داراي
روح نباتي است
اما آنچه را ما به نام منظره تصوير مي كنيم و
بسيار هم شبيه طبيعت است
موجودي است بي جان كه در
عين حال در خدمت انسان هم نمي تواند قرار گيرد. اما برگي كه
شكفته مي شود وقتي مقابل نور خورشيد قرار مي گيرد
بخاري
متصاعد مي شود به نام اكسيژن كه هواي مطبوع باغها و جنگلها
ناشي از آن است . پس
« طبيعت نقاشي شده
به هيچ وجه
روح دروني « طبيعت واقعي » را ندارد; ولو آنكه ما آن را خوب
كشيده باشيم . اما درباره انسان بايد بگويم كه وجود ما ذره اي
است كه وقتي صدها برابر بزرگ شود تازه مي شود به اندازه سر
سوزن . اين ذره
رنگ چشم و پوست و اندام و صداي كاملا
مشخصي دارد. خداوند او را طوري آفريده كه ما فكر مي كنيم
عمر طبيعي اين موجود 71 تا 100 سال است در حالي كه
آگاهان علم « انفس » با تجاربي كه دارند طول عمر انسان را
حدود 3 هزار سال تخمين زده اند . انساني كه خداوند
چشمانش را در گودي صورتي قرار داده
تا با محافظت مژگان
آسيبي نبيند. گوش را در پيچ و خم راهي قرار داده كه با مايع
سمي درون آن هيچ جنبنده اي ياراي آسيب رساندن به آن را
ندارد. قلب در محفظه اي قرار دارد
تا شايد ضربه اي او را از
كار نياندازد و از اين قبيل
غرض تشريح هنري نيست
منظور
شناخت است .
شما مبتكر شيوه اي نوين در تلفيق نقاشي
خط و تذهيب
هستيد; در واقع فاصله نه چندان نزديك هنر امروزي و معارف
اسلامي را از ميان برداشته ايد. گشودن اين دريچه پر رمز و راز
به هنر را چگونه به دست آورديد
وقتي انسان مخلوقات خدا را شناخت
خدا را شناخته
است . وقتي كه خدا را شناخت و درون اشيا را شناخت
وارد
مرحله تفكر و تحير ميشود; بعد آنجاست كه عاشق سازنده آن
مي شود. وقتي عاشق شد
آن موقع حركت به سوي الله است و
آن حركت عرفان است . تفكر در اين اشيا خلسه اي است كه
موجب خلق مي شود كه در حالت طبيعي خلق آنان غيرممكن
است . اين حالت همان است كه هنديها مي كوشند با رياضت و
اروپاييها با شيوه هاي خاص خود بدان برسند
ولي عرفان
اسلامي كه همان اشراق است با شناخت و هدايت الهي به
وجود مي آيد. پس مقصود ابداع اين سبك خاصي از نقاشي بود
كه به نام هنرهاي اسلامي يعني « سبك نور » پايه گذاري شد.
در تذهيبهاي موجود در آثار شما اثري از اسليمي و ختايي
سنتي ديده نمي شود
همين طور لازمه ايجاد خطي جديد در
ضمن در اين بدعت تازه
اين نگاه و ابتكار نوين احتياطي به
كار نرفته است . اگر ممكن است توضيح دهيد اين مكتب با چه
هدفي شكل گرفت
زماني كه اين سبك را در نقاشي ايجاد كردم
به اين
نتيجه رسيدم كه خطوط فارسي در فرم و شكل خاص خود كه
تا به حال اجرا شده تناسبي با اين اشكال ابداعي ندارد.
بنابراين تصميم گرفتم برهمين اساس
خطي را هم پايه گذاري
كنم كه در اكثر تابلوها اين خطوط ديده مي شود. بعدها هم به
تذهيب رسيدم
اما تذهيبهايي كه حدود 3 هزار سال پيش تا
امروز در هنرهاي سنتي ما مشاهده مي شود رابطه اي
با خط و نقاشي ابداعي بنده نداشت
از
اين جهت تصميم گرفتم تذهيب را هم به نحوه جديد
پايه گذاري كنم . بنابراين در تمام تابلوهايم خط
تذهيبها و نقاشيها جديد است . اين هدف اول .
هدف دوم ... !
هدف دوم سنت ماست . سنت ديرينه ماست كه در
خدمت انسان قرار گرفته است . مانند تذهيبهاي زمان صفوي
كه در اكثر فرشها
مساجد
امامزاده ها و نقاشيهاي كتابها ديده
مي شود
پس در سنت ما هنر در خدمت اجتماعي است اگر هنر
نتواند به اجتماع خدمت كند يك هنر اصيل اسلامي نيست
بنابراين
سعي كردم كه تمام فرمها و اشكال همين راه را طي
كند
بااين تفاوت كه سعي كردم خط و فرمهاي تذهيب را
در
بيش از 100 فرم با اشكال و حركات مختلف ايجاد كنم . اين
سبك از هنر نيز مدون شده است . اما به دليل نو و بديع بودن
آن
هنوز استقبالي كه بايد از اين هنرها بشود
در ايران نشده
است . در حالي كه اگر بنده در اروپا بودم و چنين حركتي را در
هنر ايجاد مي كردم
به مراتب اسم و آوازه بلندي داشتم
اما
كاري كردم كه اين طرحها در دراز مدت در خدمت انسان قرار
گيرد . 30 سال
فكر كردم با مطالعاتي كه داشتم هم در عرصه
هنر و هم در عرصه معارف اسلامي
با ابداع سبك جديدي
پيوند جديدي بين آنها ايجاد كنم . بنابراين نقاشيهاي بنده نه به
كارهاي استادان گذشته شباهت دارد و نه تا به حال در زمينه
كارهاي مربوط به معارف اسلامي در هنر كار شده است .
به جز بديع بودن نوع و فرم خط و تذهيب
ويژگيهاي
خاص سبك خاص خود را چگونه تعريف مي كنيد
نظم و قرينه در تذهيبهاي من وجود ندارد. چرا كه در غير
اين صورت آن اثر ديگر فاقد ارزش هنري مي شود و داراي
ارزش فني و هندسي مي شود. تحت تاثير آيات قرآني و اشعار
عرفاني در افكار خاصي قرار مي گيرم و در همان حالت شروع به
طراحي مي كنم
يك رنگ انتخاب مي كنم و به تناسب آن رنگ
رنگهاي ديگر را نيز به وجود مي آورم و در كنار يكديگر
مي چينم
اما چيزي كه هميشه در كارهايم عجيب به نظر
مي رسد اين است كه هر كس كارهايم را ديده حال چه از اروپا
و ايران
غالبا اظهار داشته اند كه با ديدن اين كارها احساس
آرامش مي كنيم . حالا دليل ايجاد اين آرامش
مي تواند شناخت
كامل و رسيدن به مرحله رضايتمندي باشد. هر آنچه
كه از
پروردگار مقدس به سوي او رسد و راضي باشد
حالت
رضاست
كه به انسان و كار او آرامش مي دهد. اما كس ديگري
نيز در كار من بسيار موثر بود
و او مونس و يار هنرمند من بود.
اگر گذشت و ايثار و ياري او نبود
همين چند يادگار هم نبود.
علاقه مفرط او به جمع آوري اين آثار
حتي در مواقع بسيار
ضروري و نياز مالي موجب شد
تا مجموعه اي از آثارم جمع
شود.
چه زماني تصور كرديد كه بهترين موقع براي دست زدن به
چنين تجربه هايي است يعني ابداع خط
تذهيب و سبكي نو
(با توجه به اين كه اصول كار شما به نوعي عرفان بوده است ).
هنرمند
خود بايد تلاش كند كه شناسانده شود. اولين
تابلو
ـ تقريبا به اين سبك ـ تابلوي مبارزه مردم ايران با شاه بود
كه با مورد توجه قرار دادن صحنه هايي كه خود شاهد آن بودم
تحت تاثير ايده هاي مردم كشورم و اينكه من نيز بايد به عنوان
هنرمند كاري كرده باشم با هدف پيوند هنر و معارف اسلامي
اين تابلو را ساختم . كه در اولين نمايشگاه پس از انقلاب
از
بين بيش از يك ميليون تابلوي ارائه شده
مقام اول اين
نمايشگاه را كسب كرد.
سه هدف در كار داشتم : اول بالا بردن شناخت انسان
نسبت به پروردگار خود كه در اكثر تابلوها يا تفسير هنري شده
يا داراي رساله اي است . در خدمت قرار گرفتن انسان و حفظ
هنر سنتي كشور نيز
از جمله اهداف ديگر كار است . زيبايي
خود تابلو « الله جميل و يحب الجمال »
واز همه بيشتر
شناخت قرآن بود
هم به صورت تصوير در خود آيات قرآن و
هم تفسير هنري مطابق علم جديد. بنابراين مجموع اين آثار دو
قسمت خواهد شد : يكي قرآن مصور باابعاد 70 * 100
يك
قسمت خطوط نو و قسمت دوم خط نستعليق بسيار زيبا با
تزيينات مدرن
كه تصاوير قرآن اكنون آماده است
ان شاالله
خط آن هم نوشته و آماده چاپ خواهد شد.
همچنين تصاويري از اشعار عرفاني شعراي ايراني همچون
فردوسي
حافظ
سعدي (و اخيرا هم از اشعار حضرت
امام (ره )) كار شده است . و اما وقتي از هنر تعريف مي شود
ابداع و نوآوري مي شود هنر. و اگر ابداع و نوآوري را از آن
بگيريم
شايد كار زيبايي هم باشد
اما هنر نخواهد بود
پس
هنر در حقيقت خلاقيت و نوآوري است و استادي تكامل تقليد
است . زمان تحصيل در دانشگاه
استادان اروپايي هنر را اين
گونه تعريف مي كردند كه هنرمند كسي است كه به اشياي
جاندار و بي جان طبيعت
گوش بسپارد و زبان آنها را درك و
بيان كند
اما آن زمان با شناخت معارف اسلامي به اين صحبت
ايراد مي گرفتم . پس كسي كه بمب اتم را ساخت و در واقع اين
گونه به اشياي بي جان طبيعت گوش سپرد و هزاران كودك و
انسان بيگناه را قطعه قطعه كرد
پس او هم هنرمند است
اما
اين طور نيست . در واقع اين يك مكتب مادي و رئال است
در
حالي كه مكتب رئال در اسلام تحريم شده است . چون
رئاليستها براي آنچه كه مشاهده مي كنند ارزش قائل هستند در
حالي كه براساس دين اسلامي نيروهاي نامرئي در طبيعت
وجود دارند كه چندين برابر عظيم تر از كره زمين و آفتاب
است .
خداوند براي هر چيز محدوده اي قرار داده است
همين
طور براي علم
و محدوده علم نيز ايمان است . اگر علم بي
ايمان رايج شود اتفاقي رخ مي دهد كه در حال حاضر در حال
رخ دادن است . پس مكتب ما با مكاتب اروپايي تفاوت دارد.
ممكن است هنر به اين شيوه
صد در صد داراي زيبايي باشد
اما هنر موقعي زيباست كه با عرفان توام باشد
براي همين
مشاهده مي كنيم كه هنرهاي سنتي ايران هيچ كدام خالي از
عرفان نيستند. هدف من اعتلاي ايران است . ايراني كه تا زمان
كريمخان زند
فرهنگي بسيار غني داشته است .

|