روزنامه جمهوري اسلامي 28/03/1382 صفحه سرمقاله
*****
آمريكا حتي به دوستان خود رحم نمي كند هدف استكبار دنياي اسلام است ـ 4


  • بسم الله الرحمن الرحيم
    گفتيم كه آمريكا پس از فروپاشي اتحاد شوروي و از هم پاشيدن « پيمان ورشو » نگران بود كه مبادا « پيمان ناتو » هم دچار سرنوشت « پيمان ورشو » شود و آمريكا ابزار سلطه بر اروپا و غرب صنعتي را از دست بدهد.
    واشنگتن تلاش فراواني بخرج داد تا يك رقيب عمده براي دنياي غرب دست و پا كند و از دنياي اسلام يك دشمن بتراشد تا به بهانه مقابله با دنياي اسلام ساختار سلطه جهنمي خود بر غرب صنعتي را حفظ كند. البته امروزه حتي متحدين اروپائي واشنگتن هم از يكه تازيها و زورگوئي هاي واشنگتن خسته شده اند و با تلاش براي تشكيل « ارتش مستقل اروپائي » سعي دارند حساب خود را تدريجا از آمريكا جدا كنند تا ديگر ضرورتي به تقويت و حتي بقاي « ناتو » احساس نشود. اين آرزوي اروپاست ولي آمريكا هم حاضر نيست بسادگي اين شرايط به زيانش تغيير كند و بهمين منظور سعي دارد ماموريت هاي جديدي براي « ناتو » دست و پا كند قلمرو فعاليت « ناتو » را توسعه دهد و به هر قيمت ممكن مانع فروپاشي « ناتو » شود. تصويب پيشنهاد براي فعاليت اعضاي ناتو درخارج از قلمرو جغرافيائي كشورهاي عضو « ناتو » دقيقا با اين هدف صورت گرفت كه پاي ارتش هاي ناتو به تدريج به قلمرو دنياي اسلام باز شود. نكته ظريف اين قضيه آنست كه هم افغانستان و هم عراق جزو دنياي اسلام هستند و تخريب ساختار اقتصادي ـ صنعتي آن حتي در همان ابعاد عقب مانده اش هم بهرحال دو كشور اسلامي را تخريب مي كرد و شرايطي را به وجود مي آورد كه تاوان سنگين آنرا بايستي مردم عراق در طول چندين نسل بپردازند.
    برخي گمانه زني هاي كارشناسي درباره دامنه تخريب در عراق و افغانستان گوياي آنست كه افغانستان براثر حملات هوائي و موشكي آمريكا براي دستكم 15 تا 20 سال به عقب رانده شد و عراق در دو مرحله تهاجم آمريكا در سال 1370 و آغاز سال 1382 به تدريج 30 و 20 سال به عقب رانده شده است . معني اين عبارت آنست كه مردم عراق با آهنگ رشد اقتصادي طبيعي اين كشور و به شرط عدم وجود هرگونه مانع جدي و غيرمنتظره اي كه از شتاب توسعه و بازسازي در اين كشور بكاهد بايستي 50 سال تلاش كنند تا اوضاع را به شرايط قبل از حمله آمريكا به عراق در سال 1370 برسانند .
    البته ممكن است اين ارقام چندان دقيق و قطعي هم نباشد اما تا زمانيكه ارقام اطمينان بخشي ارائه نشده شايد تنها مرجع ارزيابي همين ارقام موجود باشد كه حتي با در نظر گرفتن احتمال خطاي 20 درصدي هم بهرحال دستكم 40 سال ديگر بايستي مردم عراق تلاش كنند تا بتوانند تاوان حاكميت صدام اين جاسوس رسمي و حقوق بگير آمريكا را بپردازند و تازه اين درصورتي است كه بتوانند استقلال مورد نظر خود را كسب كنند و به اشغال نظامي سرزمين خود خاتمه دهند چرا كه در غيراينصورت اوضاع بمراتب مفلوك تر از شرايط امروز خواهد بود.
    خوبست اوضاع منطقه و جهان را يكبار ديگر از همين زاويه ديد با در نظر گرفتن اهداف تخريبي و تهاجمي آمريكا عليه دنياي اسلام بررسي كنيم تا بهتر دريابيم كه آمريكا براي تهاجم به قلب منطقه نفت خيز دنياي اسلام و تخريب زيرساخت هاي اقتصادي ـ صنعتي مسلمانان حتي منتظر فضاسازي بمنظور تبديل كامل دنياي اسلام به يك دشمن واقعي براي غرب هم نشده است . در واقع واشنگتن با تدارك ماجراي 20 شهريور 1380 و تبليغات فريبكارانه اي كه امروزه دروغ بودنش حتي در آمريكا و انگليس هم مورد اعتراف قرار مي گيرد سعي كرد با سرنگون كردن رژيم صدام سرزمين اسلامي عراق را رسما اشغال نظامي كند و 2 كشور مهم دنياي اسلام را به سيطره ارتش آمريكا در آورد.
    به راستي چه چيزي باعث شد كه آمريكا به عراق و افغانستان حمله كند و چرا اين دو كشور بعنوان اهداف اوليه انتخاب شدند در اينجا دو تحليل و دو احتمال را مي توان مطرح كرد. نخست آنكه هم رژيم طالبان در افغانستان و هم رژيم صدام در عراق ابزارهاي پيش برنده سياست هاي آمريكا در منطقه بودند لكن آمريكا با احساس ضعف و ناتواني آنها در برخورد با حوادث پرشتاب منطقه با تلخكامي احساس كرد كه زمان به زيان آمريكا در منطقه به پيش مي رود و بهمين خاطر با كنار زدن اين هر دو رژيم دست نشانده خود مستقيما و رسما وارد منطقه شد و خودش به صحنه آمد تا بلكه اوضاع را رو به راه كند . اينكه در پرتو اين عمليات تهاجمي و اشغال 2 كشور اسلامي چه پيامدهائي متوجه آمريكاست نكته بعدي است ولي بهرحال آنچه از اصل موضوع برمي آيد اينست كه آمريكا حتي با خوشبينانه ترين تحليل هايش نمي توانست بيش از اين روي رژيم هاي مفلوكي چون رژيم طالبان و صدام حساب كند. شواهد و قرائن موجود هم اين نكته را تاييد مي كند و نشان مي دهد كه آمريكا براي تضمين اهداف آينده خود حتي حاضر است رژيم سعودي و ساير هم پيمانانش در منطقه را هم قرباني سياست هاي حال و آينده خود كند. حتي سعوديها هم از شواهد و قرائن موجود استنباط كرده اند كه روي حمايت ها و دوستي آمريكا نبايد حساب كنند چون اگر بنابر دوستي و خوش خدمتي به آمريكا بود صدام در اين زمينه سنگ تمام گذاشته بود و هيچ رژيم ديگري حتي سعودي هم در راه خوش خدمتي به آمريكا به گرد پاي صدام هم نمي رسد. تحليل دوم و احتمال دوم در توجيه علت انتخاب طالبان و صدام بعنوان اهداف اوليه آمريكا بهانه هائي بود كه بدست آمد. چه بسا اگر آمريكا بهانه هاي ديگري دردست داشت حملات اوليه قربانيان ديگري در ميان رژيم هاي منطقه بودند اگرچه اين احتمال هم قابل رد نيست ولي تحليل اول بيشتر به ذهن منطقي مي آيد و پذيرفتني تر است .
    بر اين دو نكته بايستي نكته مهمتري را هم افزود و آن فلسفه وجودي رژيم صهيونيستي بعنوان يك پايگاه غرب در قلب منطقه نفت خيز دنياي اسلام است . آمريكا در ميدان عمل نشان داده كه براي تامين اهداف رژيم صهيونيستي هيچ حد و مرزي را به رسميت نمي شناسد و هيچ محدوديتي براي خود قائل نيست .
    تكرار تهوع آور استفاده آمريكا از « حق وتو » براي تامين منافع رژيم صهيونيستي از ابتدائي ترين مواردي است كه حتي با منافع ملي مردم آمريكا هم در تضاد است ولي بهرحال آمريكا براي تامين منافع نامشروع خود به آن تن مي دهد. چرا براي آنكه اسرائيل و استمرار موجوديتش در منطقه در جهت تامين اهداف آمريكا قرار دارد و به عبارت بهتر اهداف سياست خاورميانه اي آمريكا دقيقا همان اهداف استراتژيك رژيم اشغالگر صهيونيستي است . تشبيه بسيار جالبي را امام راحل (ره ) درباره اسرائيل داشتند كه خيلي واقعيت دارد و براي درك ماهيت اسرائيل كاملا رسا است و آن تشبيه رژيم صهيونيستي به يك « غده سرطاني » است . امام بارها مي فرمود كه اسرائيل يك غده سرطاني است و بايد از بين برود. اين جمله كوتاه و پرمعني بما مي فهماند كه وجود اسرائيل با مصالح و منافع كل منطقه در تضاد است و تا از بين نرود منطقه روي در آرامش به خود نخواهد ديد.
    روحيه و رفتار توسعه طلبانه صهيونيست ها با ماهيت يك غده سرطاني تطابق كامل دارد. اسرائيل حتي از دوستي با رژيم هاي سازشكار عرب هم سواستفاده كرده و در عين اظهار دوستي به تامين اهداف خود پرداخته است . يعني براي تامين اهدافش از طريق جنگ هم نشد از طريق صلح و سازش تلاش خواهد كرد. اين پاسخ روشني به روحيه آندسته از رژيم هاي سازشكار عرب است كه مدعي بودند كه اگر با اسرائيل صلح كنند از گزند اين رژيم توسعه طلب در امان خواهند بود.
    بدبختي و فلاكتي كه عرفات و باصطلاح دولت خودگردان تجربه كردند نمونه روشني از اين پديده است كه اسرائيل به اهدافي مي انديشد كه براي تامين آن به سختي تعهد مي دهد و به راحتي تعهداتش را زير پا مي گذارد. سير نزولي موفقيت طرف سازشكار فلسطيني در مذاكرات اسلو مادريد و « نقشه راه » را با سير صعودي تعهدات و امتيازاتي كه به اشغالگران داده و مي دهند مقايسه كنيد تا بهتر دريابيد كه نرمش در برابر اشغالگران فقط باعث گستاخي و شرارت بيشتر آنها مي شود.

    تا اينجاي قضيه به جمع بندي نكاتي از تاريخ معاصر پرداختيم . اما در اينجا بنظر مي رسد كه زمينه براي طرح علت اصلي و ريشه اي براي حمله آمريكا به منطقه فراهم شده است . واقعيت اينست كه اوضاع منطقه بقدري پيچيده و حساس شده كه نمي توان به قطعيت گفت اين اسرائيل است كه به آمريكا خط مي دهد يا اين آمريكاست كه به اسرائيل بعنوان يك پايگاه نظامي هم پيمان خود در قلب دنياي اسلام مي نگرد و آنرا هدايت مي كند. اما در اين نكته ترديدي نيست كه اين هر دو رژيم با هم پيماني و همكاري كامل و استراتژيك عليرغم هرگونه تعارض ظاهري در سياست ها در مورد ضرورت مقابله با دنياي اسلام به يك هدف و يك روش مشترك مي انديشند و با پايبندي كامل به ادامه آن اصرار مي ورزند.
    فراموش نكنيم كه از بدو پيدايش انديشه صهيونيستي و حتي قبل از شكل گيري رژيم اشغالگر صهيونيستي آنها يك هدف دراز مدت داشتند و آن اينكه حدود و ابعاد اسرائيل از « فرات » تا « نيل » است . طبعا با در نظر گرفتن اين نكته بي تابي آمريكا و انگليس براي اشغال عراق به هر قيمت ممكن و حتي با قيد احتمال درگير شدن با ساير قدرتهاي جهاني بهتر قابل درك است كه هدف دراز مدت آمريكا از اشغال عراق فراهم كردن زمينه هاي نفوذ اسرائيل به درون عراق و توسعه ابعاد حاكميت رژيم صهيونيستي تا آبهاي « فرات » است .
    طرح تبديل نظام عراق به يك « رژيم فدرالي » طرح خلع سلاح مردم عراق توسط اشغالگران طرح يهودي كردن عراق بكمك يهوديان مهاجر عراقي الاصل و تلاش آنها براي بازگشت مجدد به عراق و خريد زمين و ملك از مردم عراق در اوج افلاس و درماندگي آنها طرح سرازير كردن هزاران جاسوس « موساد » در هر گوشه عراق تخريب كامل تا سياست هسته اي عراق و غارت اسناد و مدارك و دانش فني و هر آنچه برجا مانده در تاسيسات هسته اي عراق و دهها اقدام ريز و درشت ديگري كه درحال وقوع است و يا رخ داده ولي ما از آن بي اطلاع مانده ايم همه و همه گواه بر اين مطلب است كه هدف واقعي آمريكا از حمله نظامي به افغانستان و عراق و ادامه اين بازي براي نابودي تروريسم و مقابله با سلاحهاي كشتار جمعي نبوده و نيست بلكه هدف اصلي آمريكا تلاش براي سلطه همه جانبه سياسي نظامي اقتصادي و فرهنگي بر دنياي اسلام است .
    البته اين آرزوي دشمن است و تنها با آگاهي از نقشه هاي دشمن و اطمينان از ابعاد زيانبار و خسارتبار آن است كه مي توان همه امكانات ظرفيت ها و استعدادهاي دنياي اسلام را براي خنثي كردن اين نقشه هاي شيطاني بسيج كرد. چرا كه در غيراينصورت بيم آن مي رود كه دشمن در تامين اهدافش به نتيجه دلخواه برسد و چنين مباد.