روزنامه جمهوري اسلامي 27/03/1382 صفحه هنر و ادبيات

  • چه كساني به سينما نمي روند !
  • پيچشي در اوج سادگي
  • *****
    چه كساني به سينما نمي روند !


  • ث حسين منزوي
    انصافا مردم حق دارند كه به اين سينماي بحران زده پشت كنند و چنين فيلمهاي بي سر و ته موهن و آزاردهنده را نبينند و اگر مجبور شدند براي گذران اوقات فراغت خود راههاي ديگري را انتخاب كنند و يا اساسا قيد اوقات فراغت را بزنند!
    نگارنده در يكي از همين روزهاي خرداد ماه و در سانس پاياني يكي از فيلمهاي روي پرده (ساعت 20 15 ) در يكي از ميدان هاي شلوغ و پر رفت و آمد (انقلاب ) به ديدن فيلمي با هنرپيشه هاي رنگين چشم و داستاني پر آب چشم رفتم (متاسفانه به همراه خانواده ) به جز من و همسرم و دخترك كوچكم فقط دو خانواده ديگر كه روي هم كل تماشاگران سينما را شكل مي دادند در سالن ساكن و سوت و كور سينما بهمن نشستيم و من بيش از همه دلم به حال صاحب سينما و كارگران و كارمندان آن سوخت كه اين تشكيلات عريض و طويل و سالن بازسازي شده و صندلي هاي مناسب و.. ديگر حتي دختران و پسران جوان را هم ترغيب نمي كند كه ساعتي از وقت خود را در سينمايي كه بيشتر فيلمسازان ظاهرا به سمت جوانگرايي و... رفته اند به ديدن اين آثار بكشاند.
    واقعا كه مي توان چنين بي توجهي به سينما و نابودي تدريجي آن را فاجعه ناميد. اكنون بيش از آنكه بدانيم چه كساني به سينما مي روند بايد پرسيد چه كساني به سينما نمي روند و چرا نمي روند
    قشر مرفه و خانواده هايي كه دغدغه مشكلات و مسائل مالي و اقتصادي را ندارند به سينما نمي روند چرا كه با داشتن يك دستگاه گيرنده امواج ماهواره اي و يكي دو آنتن بشقابي (اروپا آسيا و...) نزديك به چهار صد شبكه تلويزيوني را در اختيار دارند كه همه نوع فيلم و شوهاي آنچناني و... در شبانه روز و با فشار دادن يك دكمه در فضايي بي دغدغه ببينند. تكنولوژي نيز مشكل صفحات نسبتا كوچك تلويزيون را حل كرده و اكنون براي اين اقشار مرفه تلويزيونهايي ساخته شده كه وسعت صفحه شان كم كم با پرده سينما رقابت مي كند و اين تماشاگران از فيلمهاي آبگوشتي دوران گذشته ( كه واقعا برخي از آنها قابل دفاع تر از فيلمهاي ايراني روي پرده هستند) گرفته تا جديدترين فيلمهاي اروپايي و هندي و... را بي مشكل خريد بليت و ترافيك و... در هواي مطبوع مي بينند.
    گروه ديگري كه به سينما نمي روند خانواده هاي مومن معتقد و اخلاق گرا هستند كه مضرات و تاثيرات سو آثار كنوني را بيشتر از فوايد آن ارزيابي مي كنند و تا حد زيادي حق با آنهاست .
    اكثر آثار ساخته شده خصوصا طي چند سال اخير مروج پوشش هاي آنچناني و سهل گيري روابط دختران و پسران جوان و عادي جلوه دادن اين روابط هستند چه آثاري كه فيلمسازان بچه مسلمان مي سازند (كه البته خيلي از مسايل را رعايت مي كنند) و چه ديگراني كه توقعي هم ازشان نمي رود.
    گويي قبح بسياري از اعمال و رفتارهاي تصوير شده بر پرده عريض و طويل سينما ريخته است و سد شكني هايي تدريجي صورت گرفته تا همه به دام بلا بيفتند.
    دسته ديگري كه متاسفانه آنها نيز به سينما نمي روند و يا كمتر مي روند رهگذران عبوري و سربازان خادم در تهران هستند كه براي رفع خستگي و اوقات فراغت سينما را برمي گزينند و آنها نيز ديگر اعتنايي به سينما نمي كنند. تنها مي مانند چند گروه كه فراواني گروه هاي ديگر را ندارند و گاه از اجبار و وابستگي شغلي به سينما مي روند. مثل منتقدان گزارشگران و...
    راه حل چيست
    بر طبق گفته مشهور عيب وي جمله بگفتي هنرش نيز بگوي ! بايد به جرقه هايي كه گاه در اين تاريكي و فاجعه به چشم مي خورد و كورسويي از اميد ايجاد مي كند توجه كرد.
    اينكه براي حل مسايل و مشكلات مدام دستور العمل ممنوعيت و يا بازگشايي و... صادر گردد مشكلي را حل نمي كند. در اين ميان شايد بيش از همه سياستگذاران و مسئولان فرهنگي مقصر بوده اند و نتوانسته اند هدايت ها و حمايت هاي اساسي واصولي را به وجود بياورند تا فيلمسازان قدرتمند و صاحب تفكر آثاري بسازند كه علاوه بر نشان دادن دغدغه هاي نسل معاصر از نظر ساختاري نيز موثر قوي و جذاب باشند.
    چرا اكنون نيز اگر آثاري مثل « ديگران » (خارجي ) فقط در يك نوبت به اكران درمي آيد حتي تماشاگر ايراني را نيز بهتر از آثار ايراني جذب مي كند قطعا به خاطر احترام به شعور تماشاگران و جدي گرفتن آنهاست .
    معلوم است كه تماشاگران از اقشار گوناگون وقتي نيازهاي خود را با ديدن چنين آثاري (چه به لحاظ تفريح و گذران اوقات فراغت و چه احساس و ذوق ) مرتفع شده مي بينند قطعا براي ديدن آنها وقت مي گذارند و به سينما مي روند.
    بنابراين مشكل اساسي را بايد فيلمسازان و مسئولان سينمايي كشور با درايت و دورنگري حل كنند.
    اكنون مشكل فقدان سالن سينما نيست و با نيم بها كردن بليت و حتي رايگان كردن آن نمي توان به اين سينماي بحران زده كمك كرد.
    بايد تماشاگران را دريافت و به خواسته هاي آنها احترام گذاشت والا ديگر حتي نشان دادن چشم و ابروهاي رنگين و جملات آنچناني دردي را دوا نمي كند.

  • *****
    پيچشي در اوج سادگي


  • نگاهي به فيلم « دنيا » ساخته منوچهر مصيري
    علي اكبر صديقي
    « دنيا » آخرين ساخته « منوچهر مصيري » اخيرا بر پرده سينماها نمايش داده شده است . حاج رضا عنايت فردي متدين و سن و سال دار به « دنيا » دختري كه اخيرا از فرنگ برگشته است آپارتماني را اجاره مي دهد. طي برخوردهاي بعدي اين دو نفر حاج رضا به دنيا دل مي بندد به طوري كه حاضرمي شود به خاطر او تمامي اعتقادات مناسبات و خانواده خود را پشت سر بگذارد. با مطلع شدن خانواده از جريان ارتباط او با دنيا از او روي برمي گردانند و حاج رضا عنايت تنها و رانده شده درمي يابد كه عشق دنيا به او فريبي بيش نبوده براي به چنگ آوردن خانه پدري دنيا كه قبلا حاج رضا آن را از پدر دنيا گرفته بوده است . با نخستين نگاه به بي شك جذابيت طنزگونه فيلم در چشمان مخاطب خودنمايي مي كند. اما با اندكي دقت در عمق داستان تكراري بودن موضوع و سوژه اثر دريافت مي شود. مع الوصف بايد گفت كه « فرهاد توحيدي » به عنوان فيلمنامه نويس با درك موضوع اصلي ـ فريب عاطفي براي به دست آوردن ثروتي با ارزش ـ و تلفيق آن با روساختي مناسب در نوشتار سبب مي شود كه اين نقصان ـ كليشه اي بودن موضوع و داستان ـ كمتر ديده شود. از همه مهمتر طنزي است كه در داستان نهفته است و باعث مي شود كه اين نقصان به حداقل برسد. هر چند مسائل و مشكلات قبلي و جديد به سرعت در پايان فيلم حل و فصل مي شود و تمامي گره ها در چند صحنه با سرعت زياد باز مي شوند و البته در ريتم اصلي فيلم تاثير بسزايي مي گذارد و تمام دريافت ها و البته سوالهاي پيش آمده و پيش نيامده در ذهن تماشاگر در پايان فيلم با سرعت زيادي پاسخ گويي مي شوند. تماشاگر از ابتدا تا چند سكانس پاياني درگير مسائل و درگيري عاطفي دنيا با حاجي است اما انگيزه دنيا در پايان فيلم مشخص مي شود گويي تماشاگر فريب خورده و به ناگاه در پايان با روشن شدن انگيزه دنيا تمامي ذهنيات تماشاگر و تفكرات او درباره موضوع و داستان و درگيري حسي او با اشخاص مختل مي شود و از بين مي رود.
    ساختار روايي فيلم چگونگي آشنايي دنيا با حاجي و گرم شدن روابط آنها و در كنارش داستاني موازي با قصه آنها يعني پسر حاجي و نامزدش و سپس برملاشدن روابط حاجي با دنيا كه همگي به شكلي قصه وار از ابتدا تا انتها پيش مي روند باعث نيمه مجهول ماندن و عدم شناسايي بهتر شخصيت ها به بيننده مي شود. به علاوه بيننده از ابتدا به انگيزه دنيا واقف نيست . « توحيدي » به عنوان فيلمنامه نويس قبل از اينكه در شناسايي شخصيت هايش كوشا باشد و آنها را با مخاطب درگير كند به داستان بها مي دهد و پافشاري او حول فهماندن داستان باعث مي شود كه چارچوب محكمي را به همراه نداشته باشد كه البته اين مورد از يك زيرساخت قوي بهره مي گيرد كه متاسفانه يكي از اركان اساسي فيلمنامه نويسي يعني شخصيت پردازي مطلوب در بين ارائه داستان گم و ناپديد مي شود. شخصيت دنيا و حاجي تا چند سكانس پاياني كه مشكلات و حقايق برملا مي شوند در حد يك تيپ باقي مي مانند و اين نكته در عدم درك مخاطب از تغييرات حاجي و جلوه منطقي آن تاثير منفي مي گذارد و در بيننده اين سوال مطرح مي شود كه : چرا حاجي با ديدن يك دختر جوان اين گونه زيرورو مي شود. به علاوه دنيا بايد آنقدر اعتماد به نفس داشته باشد كه نقشه اي بكشد تا با جلب حاجي به هدفش برسد.
    اگرچه در فيلمنامه نقايص فراواني وجود دارد اما كارگردان نيز هيچگونه تلاشي در پرده پوشي از اين نقايص به عمل نياورده و اين جاي تاسف دارد كه يك موضوعي با چنين وسعت خلاقيت هنري در آن اينچنين دست نخورده و در حد يك طرح باقي بماند و تنها چاشني آن شرايط طنزگونه حاكم بر آن باشد.
    در فيلمنامه فواصلي هست كه در صورت حذف هيچ مشكلي در روند كلي فيلم و رسيدن به هدف غايي ـ فريب عاطفي براي به دست آوردن مالي با ارزش ـ به وجود نمي آورد. اين فقط نقش يك جذابيت لحظه اي يا به اصطلاح شوك به بيننده را دارد و بس . اما همين فصول ـ مانند روابط دختر با پسر حاجي ـ مي تواند حذف شود و به جاي آن كارگردان يا مستقيما فيلمنامه نويس به سراغ بهتر شناساندن شخصيت ها و پرداختن به اصل قضيه برود. واقعا چه توجيه منطقي وجود دارد كه به يك داستانك جانبي ـ رابط پسر حاجي با دختر مورد علاقه اش ـ آنقدر بها مي دهد كه به جايش اركان اصلي فيلم ناديده گرفته مي شود و يا اينكه به راحتي هر چه تمامتر از آن مي گذرد.
    محمدرضا شريفي نيا همان شريفي نياي فيلم هاي قبل است همان شريفي نياي سريال همسايگان همان شريفي نياي كليشه اي و تكراري قبل . هديه تهراني با چهره بت گونه و خشكيده اش كه به تناوب مشاهده شده در اين فيلم نيز هيچ تلاشي براي تعريف بهتر شخصيت دنيا انجام نمي دهد و فقط يك تيپ ناپخته را به تماشاگر تحميل مي كند. در اين فيلم شايد اگر روي بازيها دقت و توجه بيشتري مي شد نقيصه شخصيت پردازي كمتر به چشم مي آمد. چند سكانس پاياني نيز آنقدر اجمالي و دست و پاشكسته حل وفصل مي شود كه به ساختار كلي فيلم لطمه شديدي وارد مي كند. ريتم و ضرباهنگ را برهم مي ريزد فضاي طنزگونه به يك فضاي خشك بدل مي شود رگه هايي از شخصيت جاي تيپ هاي اصلي را مي گيرند و شخصيت هاي جديدي به ناگهان ظاهر و پنهان مي شوند و با اين همه سازنده مي خواهد كه مخاطب به لذت بصري دست يابد و پيام و حرف خود را نيز به او تحميل كند! بي شك اين كار بسيار سختي است !
    در كل بايد اذعان داشت كه شايد پرداختن به زندگي اين قشر از جامعه كمتر در سينماي ايران مورد توجه واقع شده باشد به هر حال نگاهي است به دو قشر متفاوت و تقابل و رويارويي آنها با يكديگر ـ با اهدافي متفاوت ـ و ايجاد داستاني به همين سادگي ولي در پايان مانند لقمه اي مي ماند كه بارها دور سرگردانده شده و ناگهان در دهان جاي مي گيرد به همين پيچيدگي !