به بهانه سومين مراسم « نكوداشت مفاخر جنگ » در
استان گيلان ـ جانباز « بهروز جلايي »
اشاره : چندي است كه همسنگران و همرزمان شهدا در
استان گيلان برنامه اي را تحت عنوان « نكوداشت مفاخر جنگ »
برگزار مي نمايند كه در آن از يكي از شخصيتهاي بارز دفاع
مقدس تجليل به عمل مي آيد. اين برنامه كه توسط بنياد حفظ
آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس استان گيلان و ستاد كنگره
بزرگداشت سرداران و هشت هزار شهيد سرافراز اين استان
برگزار مي گردد تاكنون توانسته است از دو شخصيت برجسته اين
استان « حاج حسن جوشن » و « حاجيه خانم زبيده علي اكبري »
تجليل به عمل آورده و اين بزرگواران را به نسل امروز كه در
حقيقت نسل دوم و سوم انقلاب محسوب مي شوند معرفي نمايد.
بدون ترديد اين نسل به دنبال هويت خود مي گردد و جوانان
و نوجوانان اين نسل به دنبال آن هستند تا تاريخ گذشته خود را
بدانند و از زنان و مرداني كه براي بقاي اين دين
كشور و انقلاب
از خودشان مايه گذاشته و در مقابل آماج گلوله ها و مصيبتهاي
جنگ ايستادگي نمودند الگوبرداري نمايند كه اين برنامه ها
مي تواند نقطه عطفي باشد براي حضور آنها در اين عرصه
نامحدود.
« بهروز جلايي » سومين فخر گيلان است كه كليد سومين
برنامه نكوداشت به نام او زده شده است ; كسي كه نامش براي
سنگرنشينان خطه سرسبز و دريايي گيلان زمزمه آشنايي دارد.
آنچه مي خوانيد در وصف او نگاشته شده است .
گاهي انساني را مي ستاييم به تقوي و فضيلت و گاه از كسي
ياد مي كنيم به اخلاص و پرهيزگاري . گاهي از شجاعت و دلاوري
فردي تعريف مي كنيم و از بعضي به صفا و وفا نام
مي بريم .

زماني تواضع و فروتني را مي ستاييم و كساني را به مجاهد و
مبارز و انسان خستگي ناپذير لقب مي دهيم .
هر كدام از اين صفتها و كمالات انساني به تنهايي مي تواند
قامت انساني را بيارايد و كمال و فضيلت او را زيباتر
سازد.
زيباتر از همه قامتي است كه به همه فضايل انساني آراسته
باشد و خود از باور اين كلمات وارسته .
بي اغراق همه بچه هاي دفاع مقدس « بهروز جلايي » را بخوبي
مي شناسند و بر دلاوري
ايثارگري
شجاعت
شهامت
اخلاص
تواضع
فروتني و ارزشهاي والاي اين انسان وارسته
اذعان دارند.
ويژگيهاي بارز « جلايي » را بايد از كوههاي سر بفلك كشيده
غرب پرسيد و صفات و زيبايي اين انسان با صفا را در وادي
عشق جستجو كرد و احوال اين دلسوخته را از سنگرهاي خونين
جنوب سوال نمود.

« جلايي » فرزند گيلان است و زادگاهش فومن
نه ! جلايي
زادگاهش ايران است و فرزند اسلام !
شانزده سال بيشتر نداشت كه پا به جبهه هاي « غرب »
گذاشت اما به جنوب بيشتر عشق مي ورزيد به همين خاطر پس از
نخستين اعزام به جنوب رفت و به خيل عاشقان در پادگان شهيد
بهشتي و بيگلو پيوست هر چند كه بعدها ديگر « غرب » و
« جنوب » برايش فرقي نداشت و هر جا « عشق » بود جلايي هم به
دنبالش آنجا بود.
جلايي كه 93 ماه و 17 روز بيش از 2800 روز هم نفسي با
شهيدان را در كارنامه دفاع مقدس خود دارد گنجينه اي ارزشمند
است كه مي تواند براي نسلهاي آينده مايه عزت و افتخار و
روحيه باشد . عملياتهاي پيروزمندانه محرم
والفجر 4
8
9
10 كربلاي 2
5
10 نصر 4
8 بيت المقدس 7
مرصاد و
گردان هاي حمزه
علي ابن ابيطالب (ع )
امام حسين (ع )
مسلم
بن عقيل
بويژه ابوالفضل (ع ) همه و همه دلاوريها و پايمرديهاي
اين بسيجي جانباز را در سينه حك كرده اند.
امروز جلايي در كنار جاده زمان با كوله باري از خاطرات
سرخ مردان سبزپوش ايستاده است . هر چند گذشت شتابان
ثانيه ها چشمانش را از كدورت ابرهاي خاكستري پر ساخته
است !
اما گاه گاهي پنجره آبي جبهه ها را مي گشايد و پرواز پرندگان
رها بر فراز آسمان جبهه ها را به تماشا مي نشيند! املاكي
خوش
سيرت
نظري
خوش روش
مرآت
ادبي
بهداشت
اسودي
عسگري
عالي و...جلايي
يادگار زنده از آسمان مردان
خاكي پوشي است كه در دل شب سياه دنيا ستاره درخشان شدند
نشاني كه كتاب تاريخ گذشته را پيش چشم هايمان مي گشايد و ما
را به ديدن و تفكر و تعقل مي خواند.
بايد كتاب زندگي جلايي را بارها و بارها ورق زد و از آن
شيوه چگونه زيستن آموخت امروز تجليل و نكوداشت جلايي و
جلايي ها پاسداشت
روح ايثار
آزادگي
مردانگي
صفا و
يكرنگي است . امروز تجليل و نكوداشت جلايي پاسداشت
ارزشها و باارزشترين انسانهاست .
با تشكر از كنگره سرداران و هشت هزار شهيد استان گيلان

*****
سياه و سفيد
|

دو شش نفر!
اوايل دوران اسارت بود يك روز در اردوگاه بجنورد يك
سرباز ايراني از من سئوال كرد : تعداد اسراي كه در داخل
آسايشگاه ماندند و براي آمار نيازمند چند نفر بودند من
مي دانستم كه 12 نفر در بيرون آسايشگاه . جاي كه آمار
مي گرفتند حاضر نشدند اما نمي دانستم 12 به فارسي چه
مي شود گفتم « دو شش نفر » كه سرباز از اين حرف خنديد و
همين اتفاق كوچك بين من و آن سرباز رابطه خوبي برقرار كرد.
اسير قيس المندخوري
مگسهاي عراقي !
حياط اردوگاه خيلي كثيف بود. كثافت آنجا
انبوهي از
مگسها را به اردوگاه كشانده بود. يكي ازدوستان ـ در هنگام
« بيرون باش » ـ كه در حياط نشسته بود
چند مگس را كشت .
يك سرباز عراقي كه او را ديده بود
با چند نفر آمد جلو و او را
بردند براي زدن .
پس از يك كتك جانانه
حرف حسابشان اين بود : « تا شما
باشيد كه ديگر مگسهاي عراقي را نكشيد » .
ث
يك شب
يكي از بچه ها كه خوابي ديده بود
شروع كرد به
فرياد زدن . با فريادهاي او
سايرين بيدار شدند. نگهبان كه از
بيدار بودن بچه ها خبر به فرمانده برده بود
همه برادران بيدار
شده از خواب را بردند براي كتك .
آنها پس از مشت و مال دادن بچه ها
اظهار كرده بودند : « از
اين به بعد ديگر اجازه نداريد بدون اجازه ما خواب ببينيد! »
برادر آزاده رضا عليان نژادي ـ ورامين

|