محمدكاظم تقوي
اشاره
استاد علامه حضرت آيت الله جوادي آملي ـ دامت بركاته ـ
جامع معقول و منقول و بهره مند از طيف گسترده اي از علوم و
دانش هاي اسلامي
پس از ساليان متمادي تحصيل
تحقيق و
پژوهش و نيل به بالاترين مدارج علمي يكي از پركارترين
عالمان راستين در زمان ما مي باشند.
اين مقاله گذري كوتاه بر آثار هميشه ماندگار اين استاد
فرزانه دارد و به معرفي اجمالي آنها مي پردازد. بدون شك
تامل در تنوع بيش از 50 اثر گرانسنگ در عرصه هاي تفسير
قرآن
عرفان و اخلاق
فلسفه و كلام و فقه و حقوق كه تاكنون به
زيور طبع آراسته شده اند
نشان از عمر با بركتي است كه
خداوند به ايشان عنايت فرموده است
آثار استاد در سالهاي
اخير به همت مركز تحقيقاتي اسرا چاپ و منتشر مي گردد.
الف ـ تفسير قرآن
يكم . تفسير موضوعي
1 ـ « قران در قران » اين كتاب در پنج بخش تنظيم گرديده
است . بخش نخست آن درباره حقيقت قرآن
مراتب قرآن
نزول
سه گانه قرآن و...بحث مي كند.
بخش دوم مشتمل بر دو فصل است . فصل اول به حقيقت
اعجاز و ويژگي هاي آن و فصل دوم به ابعاد اعجاز قرآن كريم
پرداخته است . بخش سوم از هدايت قرآن و ابعاد اخروي
دنيوي
فردي و اجتماعي آن سخن مي گويد
بخش چهارم كه در
موضوع جاودانگي قرآن است از كمال و خاتميت و از عدم
تحريف قرآن بحث مي كند. و سرانجام در بخش پنجم درباره
زبان و فرهنگ قرآن
شيوه هاي بيان معارف در قرآن
تفسير قرآن
به قران
تكامل فهم قرآن و... بحث شده است .
2 ـ « توحيد در قرآن » اين اثر در پنج بخش تنظيم شده است
در بخش راه هاي خداشناسي به سير در آفاق و انفس و سير در
حقيقت هستي مي پردازد و در بحث از مراتب توحيد
از توحيد
ذات
صفات
اسما و افعال سخن مي گويم و در بخش توحيد
عملي
عهده دار بحث از توحيد در اطاعت
عبادت و استعانت
مي باشد. ره آوردهاي توحيد و بحث از شرك
مطالب بخش هاي
ديگر اين كتاب مي باشد.
3 ـ « وحي و نبوت در قرآن » مباحث اين اثر در يك مقدمه
سه بخش و هشت فصل تنظيم شده است . مقدمه در بردارنده
مباحث ضرورت نبوت و راه هاي شناخت نبوت است . در بخش
اول درباره اصل وحي و تبيين حقيقت آن
فرق وحي با تجربه
ديني
اثر وحي و منكران وحي
بحث شده است . به نبوت عام
در بخش دوم پرداخته شده و اهداف و فوايد نبوت و عصمت
پيامبران مورد بحث قرار گرفته است . نبوت خاص و مشخصا
نبوت پيامبر اسلام (ص ) نيز در بخش پاياني مورد بررسي قرار
گرفته كه در بردارنده دلايل نبوت پيامبراسلام (ص ) و مبحث
خاتميت مي باشد.
4 ـ « معاد در قران » در (دو جلد » ) مباحث مربوط به معاد در
قالب بيست و چهار بخش آمده است و شامل مباحث : ياد معاد
دنيا و آخرت
منكران معاد
امكان معاد
ضرورت و وقوع معاد
مرگ
قبر و برزخ
شهيد و شهادت
نشانه هاي قيامت
نام ها و
حوادث قيامت
سئوال در قيامت
گواهان رستاخيز
نامه
اعمال
حبط عمل و تجسم اعمال
شفاعت
كيفر و پاداش
ميزان
صراط
اعراف و اعرافيان
بهشت و راه رسيدن به آن
نعمت هاي بهشتي
دوزخ و عوامل ورود در آن
اوصاف
دوزخيان و كيفر جاودان مي باشد.

5 ـ « سيره پيامبران در قرآن » ( در دو مجلد) در قالب بيست و
دو بخش و شامل مباحث سيره مشترك پيامبران و سيره حضرت
آدم
حضرت ادريس
حضرت نوح
حضرت هود
حضرت
صالح
حضرت ابراهيم
حضرت لوط
حضرت اسحاق
حضرت يعقوب
حضرت يوسف
حضرت ايوب
حضرت
شعيب
حضرت موسي
حضرت الياس
حضرت لقمان
حضرت داوود
حضرت سليمان
حضرت يونس
حضرت زكريا
حضرت يحيي و حضرت عيسي (عليهم السلام )
مي باشد.
6 ـ « سيره رسول اكرم (ص ) در قرآن » (در دو مجلد) اين
كتاب در ده بخش تنظيم گرديده و در بردارنده اين مباحث
است :
شاخصه هاي برتري رسول اكرم بر پيامبران
احتجاجهاي
توحيدي رسول اكرم (ص )
سيره توحيدي و شئون رسول
اكرم (ص )
سيره رسالتي پيامبر اكرم (ص )
عصمت
اعجاز و
معراج پيامبر اكرم (ص )
رسالت جهاني پيامبر و وظايف ديگران
در قبال آن
سيره احتجاجي رسول اكرم (ص ) سيره رسول اكرم
در ياد معاد
سيره رسول اكرم در توجه به قرآن و وصايا و مواعظ
قرآني رسول اكرم (ص ) اصل ثابت و حاكم بر جهان هستي
عنوان مقدمه اين مباحث مي باشد.
7 ـ « مبادي اخلاق در قرآن » اين كتاب كه جلد اول از دو جلد
مربوط به اخلاق در قرآن مي باشد
در چهار بخش تنظيم گرديده
و در ضمن فصولي عهده دار بحث و بررسي جهان بيني و اخلاق
انسان و اخلاق
اهميت و آثار اخلاق و فرزانگان و اخلاق
مي باشد.
8 ـ « مراحل اخلاق در قرآن » اين جلدكه جلد دوم مربوط به
اخلاق در قرآن مي باشد
در سه بخش سامان يافته و در بردارنده
مباحث : موانع نظري و عملي سير و سلوك
مراحل مانع زدايي
از سير و سلوك و مقامات عارفان و مراحل سير و سلوك
مي باشد.
9 ـ « فطرت در قرآن » در اين اثر
مبادي و كليات فطرت در
قرآن
فطري بودن بينش و گرايش به خدا و دين در قرآن و عوامل
و موانع شكوفايي فطرت در انسان مورد بررسي قرار گرفته است .
10 ـ « معرفت شناسي در قرآن » اين كتاب داراي يك مقدمه
وچهار ده فصل مي باشد عناوين فصول آن بدين ترتيب است :
جايگاه معرفت شناسي
اركان و مباني معرفت
معيار معرفت
معرفت شهودي و معرفت مفهومي
معرفت عقلي و ميزان
منطقي
مصادره ها
اصل هاي موضوعي و معرفت هاي مبتني بر
فرض
ثبات قضاياي يقيني و دگرگوني تاريخي علمي
طرح
مساله معرفت در آيات قرآن
طرح دعاوي منكران معرفت در
قرآن
شرايط و موانع معرفت از نگاه قرآن
معرفت و ايمان
ابزارها و راه هاي معرفت
تقسيم در معرفت
مراحل معرفت
دگرگوني و اعتلاي معرفت .
11 ـ « صورت و سيرت انسان در قران » اين اثر در يك مقدمه
و دو بخش تنظيم شده و ضمن فصولي به مباحث صورت آدمي
در كتاب الهي (مبادي سه گانه انسان در قرآن )
سيرت الهي
انسان در قرآن كريم
خلافت الهي انسان
كرامت الهي انسان
ودين و رهبري انسان در قرآن
پرداخته است .
12 ـ « حيات حقيقي انسان در قرآن » اين كتاب آخرين اثري
است كه از مجموعه تفسير موضوعي حضرت استاد تاكنون
منتشر شده است . كتاب در قالب دو بخش و پنج فصل به مباحث
زير مي پردازد :
ترسيم نهايي انسان بر اساس حكمت نظري و عملي قرآن
مرزهاي حقيقت و اعتبار در حيات انسان
آموزه هاي اخلاقي
قرآن براي تضمين حيات منالها نه انسان
تفسير انسان به انسان
محكمات انسان و متشابهات انسان .
دوره كامل تفسير موضوعي بر اساس پيش بيني استاد بيست
جلد خواهد بود. بنابراين موضوعات باقي مانده از اين گنجينه
كم نظير قرآني
به حول و قوه الهي باهمت محققان مركز
تحقيقاتي اسرا
در آينده تقديم مشتاقان معارف قرآني خواهد
شد.
دوم . تفسير ترتيبي

تفسير ترتيبي قرآن كريم بانام « تسنيم » از مفسر نامدار شيعه
آيت الله جوادي آملي نتيجه و ثمره سال ها درس تفسير استاد
بزرگوار در حوزه علميه ودر جوار حرم كريمه اهل بيت فاطمه
معصومه (سلام الله عليها) مي باشد كه اينك با سعي و تلاش
محققان قرآن پژوه در مركز تحقيقاتي اسرا و با نظارت و هدايت
استاد به جويندگان معارف قرآني تقديم شده
است .
برآوردهاي اوليه حكايت از آن دارد كه دوره كامل اين تفسير
بالغ بر شصت جلد خواهد بود. تاكنون پنج جلد از آن منتشر
گرديده است .
آيت الله جوادي آملي بر جلد اول « تسنيم » پيشگفتار
مفصلي در ده فصل نوشته اند كه براي محققان حوزه معارف و
علوم قرآني بسي ارزشمند خواهد بود. عناوين اين پيشگفتار
بدين قرار است : زبان قرآن كريم
ويژگي هاي تفسير قرآن
تفسير
قرآن به قرآن
تفسير قرآن به سنت
تفسير قرآن به عقل
تفسير به
راي
جايگاه آراي مفسران و شان نزول در تفسير
شان نزول
فضاي نزول و جو نزول قرآن
شبهات نوظهور و فهم قرآن
اوصاف قرآن در نگاه اهل عصمت .
در بخشي از اين پيشگفتار مي خوانيم كه « قرآن كريم كتاب
هدايت همه انسانها در همه اعصار است
پهنه زمين وگسترده
زمان حوزه نورافشاني خورشيد هماره تابان قرآن كريم است . نور
هدايت قرآن تا آنجا كه مرز بشريت است مي تابد : (و ما هي الا
ذكري للبشر)
(و ما هو الا ذكر للعالمين ) و اختصاص به عصر
خاص يا اقليمي مخصوص و يا نژادي ويژه ندارد. كتابي كه براي
هدايت همگان تنزل يافته و از نظر وسعت حوزه رهنمود جهان
شمول است
بايد از دو ويژگي برخوردار باشد.
1 ـ به زباني جهاني سخن بگويد تاهمگان از معارف آن
بهره مند باشند و هيچ كس بهانه نارسايي زبان و بيگانگي با
فرهنگ آن را خار راه خود نبيند و از پيمودن صراط سعادت
بخش آن باز نايستد.
2 ـ محتوايش براي همگان مفيد و سودمند بوده
احدي از آن
بي نياز نباشد
همانند آبي كه عامل حيات همه زندگان است و
هيچ موجود زنده اي در هيچ عصر و مصري از آن بي نياز نيست .
ب ـ فلسفه
1 ـ « ريحق مختوم » شرح حكمت متعاليه
اين اثر قويم كه
محصول دوره سوم تدريس اسفار استاد مي باشد
تاكنون ده
جلداز آن كه در بردارنده شرح جلد اول و دوم اسفار ملاصدرا
مي باشد به مشتاقان حكمت متعاليه و پژوهشگران وادي فلسفه
تقديم گرديده است . ساير مجلدات آن كه تا حدود سي و پنج
جلد خواهد بود
در دست تحقيق و نشر مي باشد.
حضرت استاد (حفظه الله ) پس از ورود به حوزه علميه قم
ابتدا دو دوره كتاب شريف اسفار را تدريس كردند و توانستند
صدها محقق را در طول مدت سي سال پرورش دهند.
اما در دوره سوم از تدريس اسفار ملاصدرا كه از سال 1368
آغاز گرديد
بيشتر نظر ايشان بر اين بود كه خارج اسفار را
تدريس نمايند.
ويژگي برجسته اين اثر گرانسنگ اين است كه مي خواهد پل
ارتباطي برهان حكمت و نيز شهود عرفان با معارف بي بديل قرآن
باشد.
زحمت تنظيم و تدوين مجلدات منتشر شده اين مجموعه
ارزنده بر دوش جناب حجت الاسلام آقاي حميد پارسانيا بوده
است . لازم به يادآوري است كه قبلا چهار جلد از درس هاي
الهيات اسفار حضرت استاد توسط « انتشارات الزهرا » منتشر
گرديده كه طبعا در طرح جديد با تنظيم و تدوين جديد در
مجموعه « رحيق مختوم » خواهد گنجيد.

2 ـ « علي بن موسي الرضا و الفلسفه الالهيه » اين اثر ارزنده
اولين بار براي كنگره جهاني امام رضا(عليه السلام ) (11 ذيقعده
1404 ) تهيه وسپس توسط مركز نشر اسرا چاپ و منتشر
گرديد. مولف حكيم اثر خويش را در يك « دوحه » و يك
« رياض » تنظيم نموده است كه دوحه براي بيان معناي فلسفه
الهيه و و ضرورت آن مي باشد و رياض هم مشتمل بر چهار
روضه مي باشد : الروضه الاولي
فيما عن علي بن موسي الرضا
(ع ) في فضل العقل و الدعوه الله
الروضه الثانيه
فيما عن
مولانا الرضا (ع ) من الاستدلال باالمبادي العقليه
الروضه الثاثته
فيما عن مولانا الرضا (ع ) في التوحيد
الروضه الرابعه
فيما عن
علي بن موسي الرضا(ع ) في النبوه .
ج ـ عرفان
1 ـ « تحرير تمهيد القواعد » اين اثر ارزنده و پر ارزش همان
تدريس استاد بزرگوار از كتاب تمهيد القواعد صائن الدين علي
بن محمد التركه
مي باشد كه به همت فاضل ارجمند جناب
حجت الاسلام حميد پارسانيا تنظيم و ويرايش گرديده است . و
مقدمه نغز و پر مغز استاد عارف در شصت و شش صفحه بر غناي
آن افزوده است .
جمع بندي پاياني كتاب نيز در حدود شصت صفحه با عنوان
« وحدت شخصي وجود و ارجاع تشكيك از بود به نبود » براي
طالبان شناخت وجود حقيقي و حقيقت وجود
خواندي
مي باشد.
2 ـ « شرح فصوص الحم قيصري » كه نوارهاي آن موجود
است و حاصل آن بيش از ده جلد كتاب خواهد بود كه در دست
تحقيق و آماده تدوين و نشر مي باشد.
د ـ كلام
1 ـ « شريعت در آينه معرفت » اين اثر كه پاسخي منطقي و
متين به تئوري قبض وبسط تئوريك شريعت مي باشد در
بردارنده پيشگفتاري به قلم استاد در نود صفحه است كه به ثبات
و تحول فهم شريعت و معناي نسبيت و پس از آن به مبادي
تصوري و تصديقي مساله قداست و احيا و معرفت ديني
مي پردازد كه در مجموع چهار فصل مي باشد.
متن كتاب دوبخش اصلي و يك ضميمه دارد : بخش اول با
عنوان حقيقت دين و بخش دوم با عنوان معرفت دين به اشكالات
و شبهات و پرسشها پاسخ مي دهد.
2 ـ « فلسفه حقوق بشر » اين اثر كه در حوزه فلسفه دين جاي
مي گيرد
علاوه بر مقدمه اي به قلم استاد كه در چهارده فصل
آمده است
در نه فصل به موضوعات : حق ومسائل پيرامون آن
حق تعيين حقوق بشر تنها از آن خداست
كلياتي در باب منابع و
مباني حقوق بشر
پايه هاي اعتقادي بحث حقوق بشر دراسلام
منابع حقوق بشر در اسلام
مباني حقوق بشر در اسلام
مطالعه
تطبيقي حقوق بشر
مزاياي نظام حقوق بشر در اسلام ونگاهي به
اعلاميه جهاني حقوق بشر مي پردازد.
3 ـ « تبيين براهين اثبات خدا » اين موضوع كه بخشي از
سلسله بحثهاي فلسفه دين استاد مي باشد
پس از مقدمه در
دوازده فصل با عناوين ذيل به موضوع پرداخته است
علم
وسفسطه
علم و ايمان
برهان امكان و وجوب
برهان حركت و
حدوث
برهان امكان فقري
برهان وجود آنسلم
برهان
صديقين
برهان نظم
برهان معجزه
برهان تجربه ديني
براهين
اخلاقي
برهان فطرت .
4 ـ « نسبت دين و دنيا » در اين كتاب به بررسي و نقد نظريه
سكولاريسم پرداخته شده است و مطالب آن در پنج فصل به قرار
ذيل تنظيم و تدوين گرديده است . كليات
زمينه هاي پيدايش
سكولاريزم
بررسي دلايل سكولاريزم
دلايل بطلان سكولاريزم
نگرش هاي تطبيقي .
5 ـ « انتظار بشر از دين » اين اثر با يك پيشگفتار و سه بخش
سامان يافته كه بخش اول به كليات
بخش دوم به روش هاي
تبيين انتظار بشر از دين و بخش سوم به نمونه هايي از پاسخ
اسلام به انتظارات بشر
پرداخته است .

در پيشگفتار اين اثر مي خوانيم : « مراد از دين دراين اثر
نه
دين خرافي است ونه اديان بشري و نه اديان الهي تعريف شده
بلكه مراد مادين اسلام است كه از وحي الهي سرچشمه گرفته و
بر حضرت محمدبن عبدالله
رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه
وآله و سلم ) فرو فرستاده شده است
ديني كه از خرافه به دور و
از تحريف مصون مانده است
ديني كه به دليل برخورداري از
ويژگي هاي مخصوص به خود
توانايي هماهنگي با پديده هاي نو
و زندگي اين جهاني را دارد
و آن ويژگي ها عبارتند از :
1 ـ جامعيت دين و شريعت و كامل بودن آن
2.. ـ شناساندن
عقل برهاني به عنوان منبع دين 3... ـ تبعيت احكام الهي از
مصلحت و مفسده واقعي
... 4 ـ ارائه اجتهاد به عنوان روش
دست يابي به حكم شرع ;...
6 ـ « دين شناسي » اين اثر در يك پيشگفتار وشش فصل
سامان يافته و عناوين فصول آن بدين قرار است : تعريف دين
منشا دين
گوهر و صدف دين
زبان دين
عقل و دين
پلوراليزم
ديني .
7 ـ « ولايت فقيه » حضرت استاد مسئله ولايت فقيه را يك
مسئله كلامي و سزاوار مطرح شدن در آن علم مي داند
گر چه
صبغه فقهي اين مسئله غير قابل انكار مي باشد. آنچه در اين اثر
جامع و ارزنده آمده است در هفت فصل و به قرار ذيل مي باشد.
انسان
آزادي
عبوديت
قانون
حكومت اسلامي و اهداف آن
ضرورت ولايت فقيه
ولايت فقيه » يا « وكالت فقيه »
و ظايف و
اختيارات ولي فقيه ; امام خميني
ولايت فقيه
عزت مردم ;
پرسش و پاسخ
نقد و جواب كه اين فصل اخير خود در هفت
بخش عهده دار طرح و نقد پرسش هاي مطرح شده در اطراف اين
موضوع مي باشد.
هـ ـ فقه
1 ـ « كتاب الحج » اين اثر در سه جلد دربردارنده مباحث
فقهي مربوط به حج است كه استاد بزرگوارشان مرحوم آيت الله
سيدمحمد محقق داماد(ره ) ارائه فرمودند و خود همه تقريرات
را ملاحظه كردند.
2 ـ « كتاب الصلاه » اين عنوان نيز نام دو جلدكتاب است ودر
بردارنده اكثر مباحث فقهي نماز كه تقريرات درس استادشان
مرحوم محقق داماد مي باشد و همه آنها سطر به سطر از نظر آن
مرحوم گذشته است .
3 ـ « كتاب الخمس » كه در بردارنده احكام مربوط به خمس
مي باشد و تقريرات درس مرحوم محقق داماد
در واقع اين شش
جلد اثر فقهي نتيجه نزديك به سيزده سال تحصيل در محضر
فقيه محقق مرحوم آيت الله داماد (ره ) مي باشد.
كتاب هاي صوم
اعتكاف و زكاه نيز محصول درس هاي
مرحوم محقق داماد (ره ) مي باشد كه در دست تحقيق و طبع قرار
دارد.
بخش ديگري از آثار فقهي حضرت استاد
افادات خودشان
مي باشد كه مباحث مربوط به اجاره
خمس
صوم و مكاسب
محرمه در بخش فقه مركز تحقيقاتي اسرا در حال تحقيق
مي باشد و اين آثار نتيجه حدود پانزده سال تدريس خارج فقه
حضرت استاد مي باشد.
وـ ديگر معارف ديني ومباحث فكري و فرهنگي
1 ـ « حيات عارفانه امام علي عليه السلام » اين اثردر يك
پيشگفتار و شش فصل سامان يافته است .

2 ـ « حكمت نظري و عملي در نهج البلاغه كه دربردارنده
پيشگفتاري مفصل و سه بخش مي باشد.
3 ـ « شكوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني كه در دو بخش به
مباحث مربوط به سيره حسيني و نهضت آن حضرت پرداخته
است .
4 ـ « حماسه و عرفان » كه با يك پيشگفتار و مطالبي در سه
بخش به اوج حماسه و عرفان در نهضت حسيني
مي پردازد.
5 ـ « ادب فناي مقربان » اين اثر ارزنده شرح زيارت جامعه
كبيره كه خود منشور امام شناسي است
مي باشد و تاكنون يك
جلد از آن منتشر گرديده و آنگونه كه در مقدمه آن آمده است
شرح كامل آن سه جلد خواهدبود.
6 ـ « علي بن موسي الرضا و القران الحكيم » كه در يك روضه
و چهار جنه سامان يافته است . روضه درباره آنچه به خود قرآن
بر مي گردد سخن مي گويد و در جنان شرايط معرفت قرآن و
موانع معرفت آن و همچنين بيان معارف استفاده شده از قرآن
بر
اساس آنچه از امام رضا (عليه السلام ) در اين زمينه صادر شده
است
بحث مي كند. اين كتاب به تازگي توسط سركار خانم زينب
كربلائي با عنوان « قرآن حكيم از منظر امام رضا(ع ) به فارسي
ترجمه و توسط مركز نشر اسرا چاپ و منتشر شده
است .
7 ـ « آواي توحيد » كه اثري مختصر اما پر مغز در شرح نامه
امام خميني (ره ) به گورباچف مي باشد و در آن به اختصار و
اتفاق از مشرب هاي سه گانه فلسفه اسلامي
همچنين مكتب
عرفاني ابن عربي
سخن رفته است . اين اثر استاد توسط موسسه
تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره ) چاپ و منتشر گرديده است .
8 ـ « اسرار الصلاه » در اين اثر به اسرار نماز كه معراج مومن
است
پرداخته شده است تا مومنان با وقوف بر اسرار آن
نماز
مقبولي اقامه كنند .
9 ـ « زن در آينه جلال و جمال » اين اثر ارزنده در يك
پيشگفتار و چهار فصل سامان يافته و عهده دار مباحث ذيل
مي باشد. زن در قرآن
زن در عرفان
زن در برهان
حل شبهات و
روايات معارض
در فصل چهارم به مباحثي مانند قضاوت زن
مرجعيت زن
اصالت و استقلال زن
تحقق حقوق زن در خانه و
اجتماع و فلسفه حجاب در قرآن پرداخته شده است .
10 ـ « حكمت عبادت » كه در ده بخش به موضوع ياد شده
پرداخته شده است .
11 ـ بنيان مرصوص
امام خميني (قدس سره ) كه در بيست
و چهار فصل به ابعاد شخصيتي
امام خميني (ره ) پرداخته است .
12 ـ « صهباي حج » بخش هاي چهار گانه اين كتاب به بيان
ابعاد حج
اماكن حج
مناسك حج و زيارت اختصاص يافته
است .
13 ـ « سروش هدايت » در بردارنده مجموعه پيام هاي
آيت الله جوادي آملي به مناسبت هاي مختلف مي باشد و در سه
بخش : معارف قرآني
عترت و بزرگان شيعه تنظيم شده
است .
لازم به ذكر است كه از سوي مركز تحقيقاتي اسرا
كتاب هايي برگرفته از آثار حضرت استاد در قطع پالتويي
تهيه و
منتشر شده است مانند : « عصاره خلقت » ـ درباره امام زمان
(عليه السلام ـ
« عيد ولايت »
« ولايت در قرآن »
« ولايت
علوي »
« تجلي ولايت در آيه تطهير »
« حكمت علوي »
ظهور
ولايت در صحنه غدير »
« وحدت جوامع در نهج البلاغه
« دنياشناسي و دنياگرايي در نهج البلاغه »
« علي عليه السلام
مظهر اسماي حسناي الاهي » .
ضمنا توسط مركز تحقيقاتي اسرا تاكنون هشت عدد لوح
فشرده با عناوين :
1 ـ اسرا يك
حاوي متن كامل 41 جلد از تاليفات استاد به
همراه كتاب شناسي و گزيده اي از سخنرانيها;
2 ـ اسرا دو
حاوي گزيده تصاوير
فيلم و مجموعه
سخنراني هاي استاد.
3 ـ اسرا سه كه شامل 20 برنامه تلويزيوني با عنوان قرآن و زمان
مي باشد.
4 ـ تسنيم يك
شامل صوت و متن كامل تفسير سوره حمد
تهيه شده است .
و ...
قرآن كريم كتاب هدايت همه انسانها در همه اعصار
است
پهنه زمين و گسترده زمان حوزه نورافشاني
خورشيد هماره تابان قرآن كريم است . نور هدايت
قرآن تا آنجا كه مرز بشريت است مي تابد.

*****
مركز تحقيقاتي اسرا در يك
نگاه
|

به منظور تبيين وگسترش مباني و فرهنگ حياتبخش اسلام
در ساحت هاي مختلف
اعم از تفسير
فلسفه
عرفان
فقه
كلام
و نيز مباحث فرهنگي جامعه اسلامي و پاسخگويي به پرسش ها و
شبهات مطرح در حوزه معارف اسلامي
از داخل و خارج كشور
با رهنمود و هدايت متفكر فرزانه
فقيه فيلسوف و عارف مفسر
حضرت آيت الله جوادي آملي (دامت بركاته ) « مركز تحقيقاتي
اسرا » در سال 1372 هـ ـ ش تاسيس شد و در زمينه هاي ياد شده
به فعاليت پرداخت .
اهداف كلي :
1 ـ احيا معارف و احكام عاليه اسلام
2 ـ تبليغ و شناساندن معارف اسلام بر اساس آرا و انديشه هاي
استاد علامه جوادي آملي
وظايف اصلي :
1 ـ بررسي و تحقيق وسيع در تعاليم قرآن و آموزه هاي عترت
طاهره (ع );
2 ـ شناسايي و شناساندن آثار و نظرات مفسرين
حكما
عرفا وفقهاي بزرگ اسلامي ;
3 ـ بررسي دانش ها و معارف بشري و اطلاع از افكار و نظرات
دانشمندان ديگر مكاتب ;
4 ـ بررسي اديان
مذاهب و مكاتب ديگر و اعلام نظر اسلام
نسبت به آن ها;
5 ـ تربيت و پرورش نيروي انساني محقق ;
6 ـ ترجمه آثار و كتب حضرت استاد به زبان هاي زنده دنيا;
7 ـ برگزاري سمينارها
اردوهاي تحقيقي در داخل وخارج از
كشور در راستاي تبادل افكار و تبيين ديدگاههاي
اسلامي ;
8 ـ ارتباط و تعامل با مراكز تحقيقاتي ديگر در جهت ارتقاي
سطح پژوهش ;
9 ـ تحقق و نشر آثار استاد آيت الله جوادي آملي در سطوح
گوناگون ;
10 ـ تشكيل گروه هاي پژوهشي و فعاليت مستمر آنها در
بخش هاي : قرآن و عترت
عرفان و اخلاق
فقه حقوق
فلسفه و
كلام .

*****
همگام با امام
در نهضت و نظام
|

گفتگو با حجت الاسلام و المسلمين مرتضي جوادي
اشاره
عالم فرزانه و استاد عالي مقام علامه جوادي آملي در صف
عالماني قرار دارد كه هم از مردان علم مي باشند و هم از
مردان عمل ; استاد علاوه بر تلاش و جستجو و تحقيق مستمر و
نستوهانه در علوم و دانشهاي گوناگون اسلامي
از پياده كردن
تعاليم اسلامي لحظه اي غفلت نكرده و به سهم خويش از آغاز
نهضت اسلامي به رهبري امام خميني (س ) در خدمت نهضت
بوده و پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سنگرها و صحنه هاي
متعدد خدمات ارزنده اي انجام داده است .
در مصاحبه با فرزند گرامي استاد جناب حجت الاسلام
والمسلمين مرتضي جوادي سعي شده است كه به شخصيت
اجتماعي ـ سياسي استاد با نگاهي فرهنگي نگريسته شود.
لطفا پيرامون شخصيت اجتماعي ـ سياسي والد معظم
آيت الله جوادي آملي براي خوانندگان اين ويژه نامه
توضيحاتي داشته باشيد.
بسم الله الرحمن الرحيم . در رابطه با شخصيت استاد آيت الله
جوادي آملي از هر زاويه كه خواسته باشيم سخن بگوييم
نيازمند يك تامل علمي
اخلاقي و معنوي هستيم ; يعني يك
شناخت عميق از لايه هاي باطني و مباني انديشه اي ايشان لازم
است تا آثار ظاهري و مشهود وجودشان رهگيري شود. از وجود
حضرت آقا
هر كاري و هر شاني كه بروز مي كند
ريشه هاي
عميق آن در لايه هاي باطني وجودشان تحقق دارد; و آن زير بناها
همان تعاليم قرآني و آموزه هاي عترت طاهره مي باشد.
وقتي آن مايه هاي اصلي شخصيتي بخواهد ظهور كند
در
يك كار اجتماعي هم صورت تحقق به خود مي گيرد.
البته به اين نكته هم بايد توجه كرد كه درون كاوي شخصيت
حضرت استاد
انصافا كار آساني نيست . در اين رابطه يكي از
آقايان كه مدتها با آقا بودند درباره شخصيت ايشان مي گفت ما
وقتي نسبت به شخصيت ها نزديكتر مي شويم
روشنايي
وجودشان برايمان كمتر مي شود; در حالي كه دورادور روشنايي
بيشتري براي ما جلوه مي كرد. اما در ارتباط با حضرت استاد هر
قدر كه به ايشان نزديك تر مي شويم روشنايي وجودشان برايمان
بيشتر مي شود.
مضافا بر اين كه
رسيدن به زواياي شخصيت اينگونه
اشخاص به اندازه ظرفيت و امكاني كه در نشئه دنيا هست شدني
است اما بيش از آن را بايد در نشئه ديگر و روز ديگر مشاهده
كرد. حاج آقا از مرحوم علامه طباطبائي (رض ) نقل مي كردند كه
ايشان مي فرمود بحث معاد هنوز رزق حوزه هاي زمان ما نشده
است . پس بواطن وجودي اين افراد به حسب استعداد و توان
انسانها در اين نشئه مكشوف مي شود.
با توجه به نكاتي كه عرض شد
حاج آقا نسبت به كارهاي
مربوط به عرصه اجتماع و سياست نگاهي ديني دارد و به
مسئوليتهاي اجتماعي با نگاهي قرآني و روايي مي نگرند و در اين
رابطه هر آنچه كه دستور دين باشد را از عمق جانشان پيگير
انجام آن بوده و مي باشند. و البته اين خود ارزش مهمي است كه
انسان به درجه اي از كمال برسد كه نسبت به خواسته هاي ديني
اينگونه مطيع و پذيرا باشد. ايشان هم براي انجام كارهاي ديني
به انحا مختلف تلاش مي كنند; چه با سخن گفتن باشد و چه با
نوشتن ; چه با بيان استدلالي باشد و چه با موعظه . لذا مي بينيم
ايشان در زمينه درختكاري به عنوان يك مسئله اجتماعي و مورد
تاكيد اسلام بحث و روشنگري و تشويق دارند.
و جالب است بدانيم كه ايشان معتقدند; همانطور كه ما در
عباديات يك جلد مفاتيح الجنان داريم ; در ارتباط با كارهاي
اجتماعي به دو جلد مفاتيح الجنان نيازمنديم .
شما به زيربناهاي شخصيتي استاد بزرگوار اشاره كرديد
كه عمل فردي و اجتماعي ايشان از آنها نشئت مي گيرد و بر
آنها استوار است
تقاضاي ما اين است كه شما بيشتر درباره
آن روبناها و ثمرات اين باورها و درونمايه شخصيتي ايشان
در عرصه اجتماع سخن بگوييد.
از سخنان آقا و شواهدي كه از زندگي سياسي ـ اجتماعي
اساتيد خود مي آورند معلوم مي شود كه ايشان به امور اجتماعي
توجه جدي مي كردند. ايشان از كساني كه در دوران سخت
رضاخاني فعاليتهاي ديني در سنگر مساجد و حسينيه ها و تكايا
را رها كردند
تعجب و گلايه مي كردند كه چطور سنگرهاي
فرهنگي ـ اجتماعي را ترك كردند.
حاج آقا فعاليتهاي اجتماعي را در قالب فرهنگي و همان
حضور تبليغي در شهر آمل شروع كردند و استمرار و توسعه
بخشيدند. ايشان با توجه به اينكه علماي بزرگ آمل دست
پروردگان حوزه مقدسه نجف بودند و با حوزه علميه قم و امام
خميني آشنا نبودند
تلاش زيادي براي تبيين و ترويج افكار و
انديشه هاي امام كردند
در امر مرجعيت و تقليد مردم را به امام
ارجاع مي دادند و حتي من يادم هست كه در آن دوران فقط عكس
امام و علامه طباطبايي در منزل ما بود و اين خود نشانه عشق
فراوان آقا به اين دو شخصيت بزرگ بود.
و در مقابل كارهاي تبليغي ـ اجتماعي كه در آمل انجام
مي دادند مشكلات و اذيت و اهانت هم از طرف دستگاه طاغوت
صورت مي گرفت . مثلا يك بار ايشان منبر رفتند كه دستگاه ظالم
ناخشنود شد و براي اذيت
سربازي را بهانه كردند ولي بعضي از
دوستان و افراد صاحب نفوذ ايشان را فراري دادند. خودشان
بعضي وقتها از احضار به شهرباني آمل و يا احضار به ساواك
ساري برايمان سخن مي گويند. ايشان يك بار فرمودند وقتي ماه
رمضان مرا به شهرباني آمل احضار كردند
يك مامور مرا به
اتاقي برد و گفت مي داني براي چه شما را احضار كرديم . براي
اينكه بر خلاف اسلام سخن نگويي ! و يا براي اذيت ايشان وقتي
به ساواك احضارشان كردند با اينكه ماه رمضان بود
براي آقا
چاي آوردند!!
به هر حال هم در قم با امضا كردن اعلاميه هاي علما و
مدرسين در راستاي نهضت امام حركت مي كردند و هم با يك كار
اساسي و زيربنايي به ترويج و تبيين افكار امام در شهر آمل
اهتمام داشتند.
آقا با اوج گيري مبارزات مردم آمل عليه رژيم فاسد و
ستم پيشه پهلوي درس و بحث را در حوزه علميه قم رها كردند و
با نوشتن وصيت نامه به ميان مردمي رفتند كه با سخنراني ها و
روشنگري هاي ايشان با نهضت امام آشنا شدند. جالب اينكه در
همان بحبوحه انقلاب هم در تظاهرات شركت مي كردند و
كارهاي انقلاب زير نظر و با هدايت و راهنمايي ايشان به پيش
مي رفت و هم در كنار كارهاي مبارزاتي براي روحانيان آنجا از
كتاب جواهر بحثي قضايي را شروع كردند. و همانگونه كه عرض
شد اين آگاهي و وظيفه شناسي مردم پس از سي سال كار فكري و
فرهنگي آقا در آن محيط بود كه نتيجه داده بود. ايشان در ايام و
مناسبت هاي تبليغي كه به آمل مي رفتند
علاوه بر تبليغ رسمي و
منبر و محراب
شبها در منازل و در جمع خواص به مسائل
بنيادين فكري مانند مباحث اعتقادي
مباحث اصول فلسفه و
روش رئاليسم و جلسات تفسير موضوعي قرآن
مي پرداختند.
مسئوليتها و خدمات استاد پس از پيروزي انقلاب
اسلامي و استقرار نظام جمهوري اسلامي را هم بيان كنيد.
ايشان پس از پيروزي انقلاب
با حكمي از سوي امام
خميني (رض ) مسئوليت دادگاه انقلاب آمل را پذيرفتند و حاكم
شرع آمل شدند و در كنار كار جدي قضايي و پيگيريهاي دقيق و
مستقيمي كه خودشان داشتند
براي طلاب و روحانيان يك
درس هم داشتند.
در اين رابطه بايد به اين نكته اشاره كنم كه ايشان قاطعيت را
با عقلانيت و تدبير توام كردند; يعني هم با متخلفان و
جنايت كاران برخورد شديد شرعي مي كردند و هم با عقل و تدبير
از افراط و تندروي پرهيز مي كردند و پرهيز مي دادند تا جامعه
سالم بماند و روابط محبت آميز و خوش بينانه بر افراد اجتماع
حاكم باشد. خودشان مي فرمودند به گفته هاي دادستان اكتفا
نمي كردم و براي بسياري از موارد خودم تحقيق مي كردم و با
علما
آشنايان و معتمدان مشورت مي كردم و گاهي براي احكام
مهم و حساس وضو مي گرفتم و دو ركعت نماز مي خواندم و از
خداوند مسئلت مي كردم مبادا از قلم من حكمي بر خلاف حق
صادر شود.
اين مسئوليت را استاد چه مدت ادامه داشت
اين كار قضايي ايشان در آمل ادامه داشت تا اينكه مجلس
خبرگان تدوين قانون اساسي تشكيل شد و حاج آقا از طرف
مردم مازندران به نمايندگي انتخاب شدند و در تدوين قانون
اساسي
خصوصا اصول مربوط به ولايت فقيه ايفاي نقش
كردند.
يكي ديگر از فعاليتهاي ايشان حضور در شوراي عالي
قضايي بود كه خودشان مي فرمودند در تقسيم كارها بين اعضاي
شوراي عالي قضايي
من چون تمايل چنداني به كارهاي اجرايي
و قضايي نداشتم
كارهاي فقهي و آموزشي را انجام مي دادم .
تدوين لايحه قصاص
حدود
تعزيرات و ديات محصول تلاش
ايشان در شوراي عالي قضايي مي باشد.
ب آيت الله جوادي آملي تا چه سالي در شوراي عالي قضايي
حضور داشتند
ايشان تا سال 1361 در شورا بودند اما از آن پس از
حضرت امام اجازه گرفتند و استعفا دادند و به قم برگشتند و به
همان درس و بحث و فعاليتهاي علمي بپردازند.
البته اشتغالات علمي آقا در همان سالها هم جريان داشت ;
يعني هم در دانشكده قضايي و هم در مدرسه عالي قضايي
آيات
الاحكام را از زاويه قضايي تدريس مي كردند و صبح و عصر هم
درسي داشتند. و علاوه بر اين كارها
در همان ايام اقامت در
تهران با درخواست مسئولين صدا و سيما
به آنجا مي رفتند و
تفسير موضوعي قرآن را مي فرمودند. خودشان درباره آن برنامه
قرآني مي فرمودند
آن سالها جوان تر بودم و بعضي از روزها دو
برنامه پنجاه
شصت دقيقه اي را يك جا ضبط مي كردند.
به هر حال وقتي به قم آمدند
علاوه بر فعاليت هاي علمي
دو دوره نماينده مردم مازندران در مجلس خبرگان رهبري بودند
و چند سالي است كه در كنار آقايان ديگر نمازجمعه را در قم
امامت مي فرمايند.
آيا آيت الله جوادي آملي سفرهاي تبليغي برون مرزي هم
داشتند
ايشان علاوه بر سفر تاريخي به مسكو براي ابلاغ و تبيين
پيام تاريخي امام خميني كه در سال 1367 انجام شد; در مرداد
1369 به كشورهاي مهم اروپايي مانند آلمان
فرانسه
انگلستان
ايتاليا و ... سفر كردند و ضمن ديدار با شخصيت ها و
گروه ها و انجمن هاي مذهبي و غيرمذهبي
به تبيين مباني اسلام
پرداختند.
در همين سفر بود كه در واتيكان با پاپ ملاقات داشتند و
وصيت نامه امام خميني را به ايشان هديه كردند. همچنين
ملاقات و مناظره مفصلي با آقاي كار دينال آرنيزه رئيس مجمع
گفت و گوهاي بين المللي واتيكان انجام دادند كه بسيار روشنگر و
پرفايده بود.
در سال 1379 هم براي شركت در نشست هزاره اديان به
نيويورك سفر كردند. در اين نشست پيام مقام معظم رهبري
قرائت شد و آقا با سخنراني ها و ديدارهاي متعددي كه داشتند به
تعليم و شرح پيام اقدام نمودند.
البته اين مسافرت ها
فعاليتهاي فرهنگي اجتماعي ايشان و
در راستاي امر مهم تبليغ و دعوت است كه حاج آقا همواره بر آن
تاكيد و بدان اهتمام دارند.
آيت الله جوادي آملي با اوج گيري مبارزات مردم
آمل عليه رژيم فاسد و ستم پيشه پهلوي درس و بحث
را در حوزه علميه قم رها كردند و با نوشتن وصيت نامه
به ميان مردمي رفتند كه با سخنراني ها و
روشنگريهاي ايشان با نهضت امام آشنا شدند
در مرداد ماه سال 1369 آيت الله جوادي آملي
به كشورهاي مهم اروپايي مانند آلمان
فرانسه
انگلستان
ايتاليا و... سفر كردند و ضمن ديدار با
شخصيت ها و گروه ها و انجمن هاي مذهبي و
غيرمذهبي
به تبيين مباني اسلام پرداختند.

*****
آداب رويارويي با شبهات
|

سيدجواد ورعي
برخورد منطقي و عقلاني با شبهات در شاخه هاي مختلف
علوم اسلامي سيره و سنت دانشمندان اسلامي بالاخص پيروان
مكتب اهل بيت (ع ) بوده است . علماي شيعي اين ادب را از
پيشواي معصوم خود امام جعفر صادق (ع ) آموخته اند كه با سران
مكاتب مختلف حتي مادي مسلكها مي نشست و شبهات مطرح
شده از سوي ايشان را حلاجي نموده و به نقد و بررسي آنها
مي پرداخت . جريان كلي حوزه هاي علمي شيعه در طول تاريخ ـ
غير از بعضي مقاطع كوتاه ـ چنين بوده كه عالمان برجسته نه از
شبهات علمي هراسي داشتند و نه از مواجهه با صاحبان شبهه
بيمي به خود راه مي دادند. صدها اثر و تاليف ارزشمند در
رشته هاي مختلف تفسير
فقه
اصول
فلسفه
عرفان
كلام و
اخلاق گواه روشني بر اين واقعيت و حتي اشاره به عناوين آنها
نيازمند تدوين كتابي قطور است . حتي آثار و تاليفات مستقل
علمي نيز معمولا ناظر به ايرادها و شبهات مربوطه
مي باشد.
مروري بر آثار گوناگون شيخ مفيد
شيخ طوسي خواجه
نصيرالدين طوسي
محقق حلي
علامه حلي شهيد اول و شهيد
ثاني
محقق اردبيلي
شيخ بهائي
ملاصدرا
فاضل نراقي
فيض
كاشاني
شيخ انصاري
خاندان كاشف الغطا
شيخ محمدحسن
نجفي
نائيني
امام خميني
علامه طباطبائي
شهيد مطهري و
شهيد صدر كه تنها نمونه هايي از سلسله عالمان برجسته
شيعي اند و آثار گرانقدري از خود بجا نهادند
نشانگر اهتمام
ايشان به سوالات
ابهامات و شبهاتي است كه در عرصه هاي
مختلف علوم اسلامي مطرح بوده است .
شيخ مفيد مناظره با مخالفان دين و مكتب و مواجهه با سران
ايشان را سيره ائمه اطهار(ع ) و علماي اسلامي مي داند و
مي گويد : « و ما زالت الائمه (ع ) يناظرون في دين الله سبحانه و
يحتجون علي اعداالله تعالي و كان شيوخ اصحابهم و في كل
عصر يستعملون النظر و يعتمدون الحجاج و يجادلون بالحق
و
يدمغون الباطل بالحجج و البراهين و كانت الائمه يحمدونهم
علي ذلك و يمدحونهم و يثنون عليهم »
پيشوايان ديني (ع ) همواره پيرامون دين خدا مناظره و در
برابر دشمنان خدا احتجاج مي كردند و بزرگان اصحاب ايشان در
هر زماني به مناظره پرداخته و برحجت و برهان تكيه كرده و
جدال به حق مي نمودند و باطل را با دلائل و براهين دفع
مي كردند و ائمه نيز آنان را براين امر مي ستودند و مدح و ستايش
مي كردند.
سپس چند روايت نقل مي كند :
1 ـ امام صادق (ع ) به يونس بن يعقوب فرمود : دوست داشتم
كه تو
توان بحث و مناظره داشتي .
2 ـ امام كاظم (ع ) به محمدبن حكيم فرمود : با مخالفان سخن
بگو و برايشان عقائد حق خود و گمراهي آنها را آشكار
ساز.
3 ـ امام صادق (ع ) پس از تبيين اسماالله در پاسخ به پرسش
هشام بن حكم فرمود : آيا طوري فهميدي كه بتواني ملحدين را
كنار بزني و شبهات آنان را ابطال كني هشام عرض كرد : بلي امام
در حق او دعا كرد . (1 )
طبرسي نيز كتاب « احتجاج » را مي نگارد تا نشان دهد كه
پيشوايان ديني در مناظره و پاسخ دادن به شبهات مخالفان
پيشتاز بوده اند و بدينوسيله اين شبهه را كه پيامبر(ص ) و
ائمه (ع ) اهل مناظره و بحث و جدل نبودند
پاسخ داده باشد. وي
در مقدمه كتابش مي نويسد :
« ان الذي دعاني الي تاليف هذاالكتاب
عدول جماعه من
الاصحاب عن طريق الحجاج جدا
و عن سبيل الجدال و ان كان
حقا »
سپس از اين سخن كه گفته اند « پيامبر(ص ) و ائمه (ع ) هرگز
اهل جدال نبودند و از نظر مكتب شيعه نيز چنين روشي مجاز
نيست » پاسخ مي دهد و انگيزه خود را از تاليف احتجاج تبيين
مي كند.
« فرايت عمل كتاب يحتوي علي ذكر جمل من محاوراتهم
في الفروع و الاصول مع اهل الخلاف و ذوي الفضول
قدجادلوافيها بالحق من الكلام و بالغوا غايه كل
مرام »
بدينوسيله بخشي از محاورات پيشوايان معصوم را در
مباحث اصولي و فروع دين با مخالفان و صاحبان علم و فضل
نقل مي كند كه در آن به جدال حق با آنان
پرداخته اند.
طبرسي در ادامه مقصود ائمه (ع ) را از « نهي احتجاج با
مخالفان » متوجه كساني شمرده كه به دليل ضعف علمي و ناتواني
در تبيين معارف دين قدرت رويارويي علمي با مخالفان را
ندارند
نه كساني كه در اين فن مبرز بوده و در مصاف با مخالفان
هميشه پيروزند. بلكه اينان از سوي پيشوايان معصوم خود
مامورند كه با آنان به مناظره و مباحثه علمي بپردازند و برتري
معارف مكتب اهل بيت را نشان دهند.
طبرسي در آغاز
آياتي از قرآن را كه احتجاج پيامبران را با
مخالفانشان بازگو كرده
نقل مي كند و سپس به نقل احاديثي
مي پردازد كه از فضيلت مدافعان حريم دين سخن گفته شده
است . (2 )
عالمان فراوان ديگري كه از تعدادي نام برده شد
كم و بيش
مانند شيخ مفيد برخوردار از روح تحقيق و جستجوگر بوده
در
علوم مختلف با سوالات و شبهات روبرو شده و با توان علمي
خود به آن پاسخ مي گفتند. رشد و تعالي علوم و معارف اسلامي
در طول تاريخ
علي رغم مواجهه با هزاران اشكال و شبهه كه از
سوي مخالفان و معاندان مطرح مي شد
نشانه حضور مستمر
قهرمانان ميدان علم و دانش است .
خواجه نصيرطوسي با نگارش شرحي بر « اشارات » ابن سينا
از شبهات فخررازي پاسخ گفته و از مباني فلسفي ابن سينا دفاع
كرد. چنان كه محقق اردبيلي با نگارش تعليقه بر تفسير كبير
فخررازي بخشي از اين كتاب را مورد نقد قرار داده و از اشكالات
رازي در مبحث امامت پاسخ گفته است
همچنين بر شرح
قوشچي بر تجريدالاعتقاد خواجه نصيرالدين طوسي حاشيه زده
و از اشكالات قوشچي پاسخ گفته است .
فيض كاشاني به تهذيب و احياي احياالعلوم غزالي
پرداخت و پاره اي از نظرات او را نقد كرده و به اشكالات مطرح
شده از سوي وي پاسخ گفت . اگر بنابر شمارش آثاري از اين
دست باشد
يك مقاله گنجايش عناوين آنها را هم ندارد. تنها به
منظور نشان دادن اهتمام عالمان برجسته شيعه مبني بر
پاسخگويي به شبهات و اشكالات چند نمونه مطرح شد.
سخن در اين مقاله كوتاه بيان مختصري از شيوه برخورد
يكي از علماي برجسته معاصر با شبهات و اشكالات است .
آيه الله جوادي آملي سالهاست كه داراي كرسي تدريس در
رشته هاي مختلف تفسير قرآن
فلسفه
عرفان و فقه در حوزه
علميه قم است . حضور صدهاتن از فضلاي حوزه در مجالس
درس استاد و استقبال كم نظير از حوزه درس ايشان خود گوياي
قوت علمي
وارستگي اخلاقي و توان بالاي استاد در انتقال علوم
و معارف اسلامي است . چه اين كه حضور مستمر استاد فرزانه
در محافل تخصصي
كنگره ها و همايشهاي علمي و ايراد و سخن
در جمع اساتيد
محققان و برجستگان حوزه و دانشگاه نشانه
جايگاه رفيع ايشان در مجامع علمي است .
توصيه هاي علمي و اخلاقي ايشان هماره مورد استقبال
حوزه و دانشگاه قرار گرفته و آويزه گوش شاگردانشان بوده است .
در اين مختصر به پاره اي از نكاتي كه از برخورد ايشان با شبهات
در طي دو دهه گذشته استفاده مي شود
مي پردازيم باشد كه
الگويي براي رهروان راه علم و فضيلت باشد.
استاد با بيان اين مطلب كه « جستجو براي يافتن شبهات
ممكن
سنت حسنه اي است كه در حوزه هاي گوناگون علوم ديني
رواج داشته و محدود به دايره فقه
اصول و تفسير نبوده و تمامي
علوم نظري و عملي و از جمله كلام
فلسفه
عرفان نظري و
اخلاق را نيز فرامي گيرد » (3 ) خود نيز در هر عرصه اي كه وارد
شده اند
شبهات مطرح شده و حتي شبهاتي كه ممكن است
مطرح شود را مورد ارزيابي قرار داده اند. و اين نكته بسيار حائز
اهميت است كه عالمان اسلامي نه تنها به نقد و بررسي و رفع
اشكالات مطرح شده مي پرداختند
بلكه هر سوال
اشكال و
شبهه اي كه هنوز مطرح نشده ولي ممكن است در آينده مطرح
شود را هم بررسي كرده و پاسخ گفته اند. تعابيري چون « يمكن ان
يقال » و « ان قلت » و مانند آن در آثار و تاليفات مختلف به وفور
مشاهده مي شود.
حوزه و استقبال از شبهات
يكي از دغدغه ها و نگراني هاي عالمان دين
ترويج و
گسترش شبهات در جامعه است . طبعا كساني كه حوصله و
فرصت كافي براي پيگيري مباحث علمي و رفع شبهات مطرح
شده را ندارند
در معرض آسيبهاي جدي قرار مي گيرند. اين
نگراني بجا و درست است . شكي نيست كه نهادهاي مختلف
حكومتي و غيرحكومتي در اين زمينه وظائفي دارند اما آنچه فعلا
براي ما اهميت دارد و در اين مقاله مدنظر است
رسالتي است
كه حوزه هاي علميه برعهده دارند و وظيفه نهادهاي ديگر از
حريم اين بحث خارج است .
استاد آيه الله جوادي آملي بارها و بارها از رسالت حوزويان
در اين زمينه سخن گفته و ضرورت پرداختن به شبهات را مطرح
نموده اند. ايشان در يكي از جلسات درس خارج فقه خود به
تناسب بررسي شبهات مربوط به حكومت ديني و ولايت فقيه
نكات مهمي را به عنوان مقدمه ورود به بحث مطرح كرد
فرمودند :
« پيدايش شبهات پيرامون ولايت فقيه و حكومت اسلامي
يك واقعيت است و جواب دادن به اينها واجب است
واجب
عيني يا كفايي . امروز بهترين راه حمايت از دين همين است . اگر
كسي از دينش حمايت نكند به اين پندار كه انقلاب شده
جنگي
اتفاق افتاده و عده اي شهيد شده اند
هيچ بعيد نيست بعد از چند
سال از ياد مردم برود. اگر مردم ساكت باشند
اگر علما ساكت
باشند
اگر حوزه ساكت باشد و دين را تبيين و تعليل نكند و از آن
دفاع نكند ممكن است براي ساليان متمادي به دست فراموشي
سپرده شود. اين طور نيست كه فقط « الباطل يموت بترك ذكره » .
و حق چينين نباشد. يك اصل كلي است كه « الحق يموت بترك
ذكره » « الباطل يموت بترك ذكره » .
الان مهمترين رسالت حوزه اين است كه اولا خودش دين را
خوب بشناسد. ثانيا : آن را تبيين كند ثالثا : تعليل كند
رابعا : دفاع
كند. ولايت فقيه اگر چنان چه پشتوانه نداشته باشد
جريان
مشروطيت در پيش است . »
ايشان در ادامه
درباره چگونگي برخورد
شبهات افزودند :
« شبهه براي حوزه بركت است . مرحوم علامه طباطبايي در
زمان جنگ دوم در تبريز بودند و تفسير الميزان ظاهرا دو جلد
بوده است . وقتي به حوزه آمدند و شاگرداني پيدا كردند
شبهه
روزانه مي رسيد و ايشان آن را در لابلاي تفسير جواب مي دادند
و بدين ترتيب الميزان بيست جلد شد.
از شبهه نهراسيد
با شبهه
بد در نيفتيد. هيچ كس با بدگويي
و با درافتادن با شبهه به جايي نرسيد. شبهه را استقبال كنيد.
اشكال را استقبال كنيد. اگر كسي راه ديگري دارد « خلق الله
للحروب رجالا » اما وظيفه اصلي
اين است كه فكر را محترم
بشماريم و شبهه را استقبال كنيم و پاسخ دهيم . » (4 )
استاد در بيان ديگري دين را از آسيب ديدن بواسطه شبهات
مصون دانسته و اظهار داشتند :
« از شبهه نهراسيد
دين با همين اشكالات و شبهات بارور
شده و پيشرفت كرده است . چنان كه علم طب به خاطر وجود
بيماري در انسان رشد كرده است . از شبهات استقبال كنيد و با
تامل و فكر پاسخ دهيد ممكن است كسي كه شبهه را مطرح
مي كند خودش دچار مشكل باشد و براي او ضرر داشته باشد
اما
براي دين ضرري ندارد
نظير اين شبهات هميشه در طول تاريخ
بوده است . » (5 )
« استقبال از شبهه » و « برخورد نامناسب با شبهه نداشتن » و
« خوفي به دل راه ندادن از شبهه » از محورهاي مهم توصيه هاي
استاد به شاگردان و فضلاي حوزه است . آنچه در طول تاريخ
حيات پربركت حوزه هاي علميه سبب رشد و بالندگي علوم
مختلف اسلامي شده
رعايت همين نكات بوده است . هرگاه
حوزه
به برخوردهاي تند و حذفي روآورده
علم و دانش از
ترقي و پيشرفت بازمانده وركود علمي رخ نموده است . اين سخن
به معناي آن نيست كه هركسي هر سخن را بتواند در هرمكان و
زماني مطرح كند. بحث اين نوشتار مربوط به وظيفه اي است كه
محافل علمي حوزه در برخورد با شبهات و اشكالات برعهده
دارند.
اخلاص در برخورد با شبهات
يكي از نكات مهمي كه استاد وارسته در برخورد با شبهات
مطمح نظر داشته اند
« اخلاص » است . بدين معنا كه همانطور كه
تحصيل علم و معرفت بايد خالصانه باشد
برخورد با شبهات نيز
بايد با هدف دفاع از حق و حقيقت و حراست از مباني ديني
صورت بگيرد و طبعا بايد توام با اخلاص باشد
نه با هدف
منكوب كردن صاحب شبهه
استاد با اين سفارش از اينكه در نقد
و پاسخگويي به شبهات اين امر مهم مورد غفلت قرار گيرد
هشدار مي دهند. در ملاقاتي كه با استاد معظم داشتم و نظرات و
رهنمودهاي ايشان را در خصوص انتشار مجموعه اي در نقد
پاره اي از شبهات مطرح شده در جامعه جويا شدم
به جد
توصيه كردند كه در نقد شبهات نبايد عجله به خرج داد
چون
عجله لااقل دو آفت دارد : اول آنكه همه زواياي شبهه مورد توجه
قرار نمي گيرد و طبعا نقد كاملي صورت نمي پذيرد. دوم اينكه
اخلاص تحت الشعاع قرار گرفته و تمام هم ناقد مصروف شكست
دادن صاحب شبهه مي شود.
نكته حائز اهميتي كه در اين تذكار به چشم مي خورد رعايت
دقيق مرزهاست كه مبادا به جاي حلاجي و نقد شبهه و سخن
هدف شكست رقيب و صاحب سخن باشد. آنچه براي يك عالم
ديني اهميت دارد پاسخ علمي به شبهه دادن و نقاط ضعف سخن
نه صاحب سخن ـ را برملا كردن و مخاطبان كم اطلاع را آگاه
ساختن است .
رعايت آداب نقد
استاد محترم در يك محفل علمي زواياي مختلف يك نقد
علمي را شكافته و تفاوتهاي ميان « نقد يك كتاب » و « نقد مولف
آن » را توضيح دادند و از دشواري نقد مولف سخن
گفتند.
« آنچه در نقد يك اثر مدنظر قرار مي گيرد : رعايت ظواهر
الفاظ
قوانين ادبي
آشنايي با قوانين محاوره و امثال آن است كه
كاري دشوار نيست . اما آنچه بايد در نقد مولف اثر مورد نظر قرار
گيرد
آن است كه اولا : بايد معلوم شود
1 ـ اين اثر از اوست يانه
2 ـ آيا دخل و تصرفي در نوشته و اثر راه يافته يا نه
3 ـ آيا مولف در تمام نوشته از گزند تقيه در امان بوده يا نه
4 ـ آيا او عهده دار صحت و سقم همه گردآوريهاي اين اثر
هست يا نه
5 ـ آيا اين اثر آخرين نظريه مولف است يا از اين نظر برگشته
است
ثانيا : قدرت علمي مولف فراموش نشود
اگر در يك جاي اثر
لغزيده
در مواضع متعددي استوار مانده است .
ثالثا : عصر زندگي مولف مورد توجه قرار گيرد. چون
بسياري از مبادي امروز
مسائل ديروز بوده است و آنان با تلاش
خود اين مسائل را براي ما مبدا تصوري يا تصديقي
كرده اند.
رابعا : حرمت گذشتگان فقط به سبق زماني آنان نيست
بلكه
به سبق مرتبتي هم هست . چون آنها معلم نفوس بوده اند و در اثر
تلاش و كوشش آنها علم رشد كرده است . » (6 )
تامل در نكات فوق
ناقد را در نقد علمي خود از گزند آفات
متنوع باز مي دارد و متوجه مي شود كه نقد هم آدابي دارد. چه
بسيار افرادي كه به بهانه نقد يك سخن
صاحب سخن را آماج
تيرهاي تهمت و ناسزا قرار داده و سنت حسنه نقد علمي و دفع
شبهات را آلوده اند
و زبان مخالفان و معاندان دين و حوزه هاي
علميه را به بهانه جويي ها و طعن ها گشوده اند.
نكته مهم ديگر كه به عنوان ادب نقدعلمي و دفع شبهات
درآثار استاد به چشم مي خورد
آن است كه « نظم صناعي بحث
مقتضي طرح شبهات و اشكالات مربوط به هر مسئله و يا هر علم
در محدوده همان مسئله و علم است . به عنوان مثال در علم فقه
هرگز به بحث و بررسي شبهاتي كه پيرامون اصل توحيد يا نبوت
است
پرداخته نمي شود
زيرا طرح و بررسي آنها مربوط به علوم
ديگري نظير فلسفه و كلام است و از اين رو استدلال بر اين
مسائل و طرح شبهات مربوط به آنها به علوم مربوطه به آنها
واگذار مي گردد و در آن علوم نيز چون طالب در جستجوي يقين
است ناگزير به نقد و بررسي همه شبهات متصور مي پردازد.
تاريخ فلسفه و كلام اسلامي سرشار از شبهات و سوالات
اعتقادي فراواني است كه با جديت و پي گيري تمام طرح و
بررسي مي شوند »
در ادامه به تناسب بحث كه « معرفت ديني » است
افزوده اند :
« قائل به معرفت قدسي بشر نمي تواند راه را بر شبهات و
سوالاتي كه پيرامون هر مسئله اي از مسائل علمي طرح مي شود
ببندد
بلكه او راه را جز با گذر از شبهات نمي يابد و ليكن نكته
عمده اين است كه مسير شبهات و سوالات را نيز مسيري
بي نهايت و يا راهي كه نهايت آن در بي نهايت است
نمي داند . » (7 )
ترويج شبهه
احياگري نيست
تاكيد استاد مبني بر استقبال از شبهات و تلاش براي دفع
عالمانه آنها
هرگز به معناي آن نيست كه صاحبان شبهه كه با
انگيزه هاي مختلف به دنبال شبهه پراكني هستند
تطهير شوند يا
مورد عزت و احترام باشند. وظيفه حوزه هاي علمي در رويارويي
با شبهات يك مطلب است و اينكه صاحبان شبهه با چه نيت و
انگيزه به طرح آن مي پردازند
مطلب ديگري است . قطعا ميان
كسي كه در جستجوي حقيقت با سوالات و شبهاتي روبرو
مي شود و صرفا براي يافتن پاسخ سوالها و حل شبهاتش به طرح
آنها مي پردازد و كسي كه علي رغم روشن بودن حقيقت بدنبال
شبهه افكندن در جامعه و آلوده كردن اذهان جوانان و نوجوانان و
ترديدافكندن در ايمان و اعتقاد ديني آنهاست
تفاوت آشكاري
وجود دارد. دسته اول به دنبال كشف حقيقت اند تا در ايمان و
اعتقادشان راسخ تر شوند و دسته دوم بدنبال تضعيف ايمان ديني
مردم به منظور رسيدن به اهداف شوم خويش اند. هيچگاه ميان
اين دو دسته نمي توان حكم يكسان جاري كرد. استاد فرزانه در
پاسخ نويسندگاني كه معتقدند همه افرادي كه در تكامل معرفت
ديني نقش داشته اند
احياگر دين اند
چه كساني كه شبهه ها را
مطرح كرده اند و چه آنان كه از اين شبهات پاسخ گفته اند
اظهار
داشته اند. « احياگران دين كساني هستند كه به دنبال فهم كلام
اولياي دين هستند هر چند كه ممكن است برخي از آنها به خطا
رفته و از تشخيص صواب باز بمانند
اما كساني كه به قصد انكار
و اطفاي نور دين با قلم و گفتار خود به طرح شبهاتي مي پردازند
كه اساس دين و يا معرفت ديني را مورد خدشه قرار مي دهند
هرگز احياگر دين نمي باشند بلكه درصدد اماته دين هستند گرچه
موفق نخواهند شد چون وعده الهي بر اين است كه هرگز
بدخواهان نمي توانند دهان شان نور خدا را خاموش كنند.
هر اشكال كننده اي محيي دين نيست گرچه جواب اشكال
احياي دين است . به عنوان مثال عبدالكريم بن ابي العوجا كسي
است كه با امام صادق (ع ) به بحث مي نشيند. شكي نيست كه
نتيجه اين بحث در نهايت به باروري معرفت ديني منجر مي شود
و ليكن صرف اين نتيجه
موجب نمي شود تا آن زنديق نيز از
زمره احياگران معرفت ديني بشمار آيد . » (8 )
« يك معرفت شناس آن گاه كه به نزاعهاي علمي اي كه
پيرامون مباحث ديني مطرح مي شود
مي نگرد
نمي تواند همه
كساني را كه در اين صحنه گام مي نهند
محيي معرفت ديني
بنامد. كساني كه در اين صحنه بدون تعهد و التزام نسبت به مباني
ديني و بدون رعايت ضوابط علمي اي كه براي طرح يك مسئله
وجود دارد با هر وسيله ممكن مي كوشند تا در ميان مردم به
ترويج شبهات و اشكالاتي بپردازند كه اساس ديانت را منهدم
مي سازد
يقينا از زمره احياگران ديني نمي باشند . » (9 )
علاوه بر نكاتي كه از زبان و قلم استاد درباره آداب رويارويي
با شبهات مطرح شد
مروري بر آثار و تاليفات و نيز روش
تدريس ايشان در زمينه هاي مختلف مي تواند نكات آموزنده
ديگري نيز در برداشته باشد. اين مهم فرصت ديگري مي طلبد
ولي اجمالا آنچه با اطمينان مي توان گفت آن است كه هم درس و
بحث استاد و هم آثار و تاليفات ايشان
كه غالبا تنظيم و تدوين
گفتارهاي ايشان است
ناظر به سوالات و شبهات مربوط به هر
بحثي است .
مثلا استاد در درس خارج فقه خود به تناسب بحث « ولايت
از طرف سلطان جائر » به تفضيل از شبهاتي كه درباره حكومت
ديني مطرح شده
پاسخ گفتند و زواياي مختلف اين مسئله را
تبيين نمودند و ساعتها با حوصله و تاني اشكالات و شبهات را
به طور كامل توضيح داده و سپس به پاسخ آنها پرداختند. اين
روش مي تواند الگويي براي دروس حوزه و تاليفات علوم ديني
قرار گيرد.
پاورقي :
1 ـ تصحيح الاعتقاد ص 70
الموتمر العالمي بمناسبه الذكري
الالفيه لوفاه الشيخ المفيد
2 ـ طبرسي
الاحتجاج ج 1
ص 3 مقدمه كتاب
3 ـ شريعت در آينه معرفت
ص 375
4 ـ صحيفه حوزه
ش 27 ضميمه روزنامه جمهوري اسلامي
80
6
26
5 ـ روزنامه جمهوري اسلامي 76
7
14
صفحه حوزه
ش
242
6 ـ سخنراني استاد در كنگره بزرگداشت مقام علمي محمدبن
جريرطبري
روزنامه جمهوري اسلامي 68
10
4
صفحه
حوزه ش 12
7 ـ شريعت در آينه معرفت
ص 375
8 ـ همان
ص 377
9 ـ همان
ص 378
از شبهه نهراسيد
دين با همين اشكالات و شبهات
بارور شده و پيشرفت كرده است . چنان كه علم طب به
خاطر وجود بيماري در انسان رشد كرده است . از
شبهات استقبال كنيد و با تامل و فكر پاسخ دهيد ممكن
است كسي كه شبهه را مطرح مي كند خودش دچار
مشكل باشد و براي او ضرر داشته باشد
اما براي دين
ضرري ندارد.
تاكيد استاد مبني بر استقبال از شبهات و تلاش براي
دفع عالمانه آنها
هرگز به معناي آن نيست كه
صاحبان شبهه كه با انگيزه هاي مختلف به دنبال
شبهه پراكني هستند
تطهير شوند يا مورد عزت و
احترام باشند
قطعا ميان كسي كه در جستجوي حقيقت با سئوالات
و شبهاتي روبرو مي شود و صرفا براي يافتن پاسخ
سئوالها و حل شبهاتش به طرح آنها مي پردازد و كسي
كه علي رغم روشن بودن حقيقت بدنبال شبهه افكندن
در جامعه و آلوده كردن اذهان جوانان و نوجوانان و
ترديدافكندن در ايمان و اعتقاد ديني آنهاست
تفاوت آشكاري وجود دارد.

*****
زبان گوياي حكمت متعاليه
|

گفت و گو با حجه الاسلام و المسلمين محسن غرويان
اشاره
در حوزه هاي مختلف علوم عقلي و نقلي
هزاران نفر از
دانش پژوهان و طلاب حوزه هاي علميه را مي توان سراغ
گرفت كه در پاي درس استاد جوادي آملي زانوي ادب به
زمين زده و هر يك به فراخور حال خويش خوشه اي از خرمن پر
فيض و بركت اين عزيز چيده اند. در اين ميان
صدها تن از
فضلا و دانش آموختگان عرصه علم و فرهنگ
تربيت يافتگان
برتر محضر استادند كه حجت الاسلام والمسلمين محسن
غرويان از جمله آنها مي باشد. وي علاوه بر استفاده هاي
غيررسمي
از دروس تمهيد القواعد استاد در عرفان و مباحث
الهيات كتاب اسفار در فلسفه بهره برده و بخش عمده اي از
درس هاي ا لهيات را در چهار جلد تقرير نموده كه دو جلد آن
به زيور طبع آراسته شده است . گفتگوي زير با ايشان بيشتر
معطوف به بعد فلسفي حضرت آيت الله جوادي آملي است .
جايگاه استاد نزد علامه طباطبائي و اساتيد همه دوره
خودشان چگونه مي باشد
ايشان در فلسفه و عرفان و تفسير از محضر اساتيد بزرگي
مانند علامه شعراني
علامه الهي قمشه اي و علامه طباطبايي
(رض ) استفاده كردند و از دست پروردگان كم نظير اين بزرگان
مي باشند. همچنانكه علامه حسن زاده آملي نيز يكي ديگر از
دست پروردگان برجسته اين اساتيد بزرگوار مي باشند. البته من
فكر مي كنم آيت الله جوادي بيشترين تاثيرات را از علامه
طباطبايي پذيرفته باشند كه اين مطلب با مراجعه به بيانات
مختلفي كه در اهميت تفسير الميزان و اطراف شخصيت مرحوم
علامه و حالاتشان دارند معلوم مي شود. ايشان در توصيف
مجالس علامه مي گفتند مجلس ايشان مجلس سنگيني بود يعني
تماما عمليات بود. علاوه بر جنبه هاي علمي
من حس مي كنم به
لحاظ عملي و سير و سلوك معنوي نيز خيلي تحت تاثير علامه
طباطبايي (رض ) باشند.
يك بار از علامه حسن زاده آملي در باره هم دوره اي هايشان
و هم بحث هايشان سئوال كردم كه ايشان نام آيت الله جوادي
آملي را با عظمت بردند.
مشرب فلسفي استاد به كدام يك از مشرب هاي معروف
فلسفي نزديكتر است
علي القاعده مشرب فلسفي ايشان همان مشرب حكمت
متعاليه است
چرا كه مشايخ ايشان منتهي به ملاصدرا مي شوند
و علامه طباطبايي هم كه مشرب صدرايي داشتند. ولي بايد
توجه داشت كه جنبه هاي اشراقي و عرفاني در انديشه و افكار
ايشان جايگاه ويژه اي دارد. بنده در باره اساتيدي كه در معقول از
محضرشان استفاده كرديم اين بيان را دارم كه آيت الله مصباح
مشربشان خيلي به مشا نزديك است و خيلي استدالالي و
عقلي
بر اساس صغري و كبري و به تعبيري فلسفي خشك
بحث
مي كنند. آيت الله حسن زاده نيز مشربي نزديك به اشراق دارند.
آيت الله جوادي در يك حالت بينابين
هم از عنصر برهان و
استدلال و هم از ذوق و كشف و شهود
بهره مي گيرند و البته اين
خود به يك معنا همان مشرب صدرايي و حكمت متعاليه است
چون در حكمت متعاليه جمع بين مشا و اشراق شده است .
آيت الله جوادي آملي در فلسفه و عرفان چه ابتكارات و
نوآوري هايي دارند
آيت الله جوادي آملي انصافا از نظر سلوك علمي الگوي كم
نظيري هستند و يكي از صفات ايشان اين است كه به راحتي
نمي گويند اين نظر از من است و قبلا كسي نگفته است
آنگونه كه
ما از اساتيدمان شنيديم اين شيوه مرحوم علامه طباطبايي (ره )
هم بوده است .
آن مرحوم در هر مسئله اي كه مي خواستند نظر جديدي و
سخن بديعي ارائه كنند آن را با تعابيري مانند « لقائل آن يقول » و
يا « يمكن ان يقال » بيان مي كردند و شاگردانشان با همين تعابير
متوجه نظر استاد مي شدند . آيت الله جوادي نيز چنين سيره اي
دارند
يعني چه در تفسير و چه در فلسفه و عرفان
به راحتي
نمي شود نظرات ابداعي ايشان را تشخيص داد. ايشان نظرات و
نوآوري هاي خودشان را با تعابيري مانند « تقرير ديگري از
فرمايش مرحوم علامه طباطبائي » و يا « تقرير ديگري از فرمايش
ملاصدرا » بيان مي فرمايند.
در برهان صديقين بر وجود واجب و وحدت وجود
تقريرهاي متعددي وجود دارد و مرحوم آشتياني در تعليقه بر
منظومه مرحوم سبزواري حدود نوزده تقرير از اين برهان را ذكر
كرده است . مرحوم علامه طباطبائي هم يك تقريري دارند.
آيت الله جوادي هم يك تقرير ويژه اي دارند ولي همين را وقتي
مي خواهند بفرمايند
مي گويند : اين بيان ديگري است از آنچه
مرحوم علامه طباطبائي مي خواهند بفرمايند.
به هر حال گذشته از شيوه متواضعانه استاد بزرگوار
اين
تقرير ايشان از برهان صديقين يكي از نوآوري هاي ايشان است .
در درس تمهيد القواعد نيز شيوه ايشان اين است كه گويا
يك ميزگردي با فلاسفه و اهل فن تشكيل مي دهند و در لابلاي
بحث نظرات خودشان را هم اشراب مي كنند. مثلا در مسئله
وحدت وجود آرا مختلف را مورد نقد و بررسي قرار مي دهند
كه در جمع بندي ها اين بحث آمده است . و اين در واقع درس
خارج عرفان است .
يعني چطور يك فقيه در درس هاي خارج بايد اقوال مختلف
و ادله آنها را بررسي كرده و مختار خودش را مستدل ارائه
نمايد ايشان هم با اشراف و تسلطي كه بر مباحث فلسفي و
عرفاني دارند در علوم عقلي اين كار را مي كنند. بر همين اساس در
آن جمع بندي بين اقوال دسته بندي كردند
اقوالي كه معتقد به
وحدت وجود و موجود مي باشند و اقوالي كه معتقد به وحدت
وجود و كثرت موجود هستند. و سرانجام نظر نهايي خودشان را
بيان نمودند. اصلا خود اين روش در فلسفه و عرفان يك ابتكار
است و ما اين شيوه را در پيشينيان نداشتيم .
نمونه ديگر مقدمه اي است كه ايشان بر شرح جلد ششم
اسفار نوشتند : ايشان در آن مقدمه سير فكري و اسفار علمي
ملاصدرا را بر اساس همان اسفار اربعه معروف بسيار عالي تبيين
كردند و به مراحل زندگي ملاصدرا تطبيق دادند كه اين يك
ظرافت و دقت عجيبي است و نشانه اشراف و سلطه همه جانبه و
عميق ايشان بر مباحث فلسفي و عرفاني مي باشد.
نمونه ديگر در مباحث مربوط به براهين اثبات وجود خدا
مي باشد كه ايشان به آرا انديشمندان غربي هم مي پردازند و يا
شيوه اي كه در كتاب « شريعت در آينه معرفت » براي نقد نظريه
قبض و بسط به كار بردند نيز شيوه بديعي است . يعني يك مباني
معرفت شناسي خاصي را در نقد اين نظريه اتخاذ كردند و به نظر
من اين كتاب با توجه به مباني خاص معرفت شناسانه يكي از
بدايع آثار اسناد علامه جوادي آملي است .
تقريري كه ايشان از نظريه استخدام دارند باز نمونه ديگري
است . مرحوم علامه طباطبايي در اصول فلسفه و روش رئاليسم
و چند جاي الميزان از اين نظريه سخن به ميان آوردند اما استاد
تقرير خاصي از آن دارند.
در مباحث مربوط به فصوص الحكم محيي الدين ـ كه
نظرات امام (رض ) را نيز مطرح مي كردند در مباحثي مانند
تشكيك وجود كه محل آرا و نظرات مختلفي است . ايشان
ابتكاراتي دارند و از ميان آرا مختلف تشكيك عرضي را اثبات
مي كنند. ابن سينا در اين مسئله تشكيك عرضي را نفي مي كند
چون قائل به تباين به تمام ذات در موجودات است و برخي از
اساتيدمان در آثارشان همين نظر را پذيرفتند و تشكيك را به
همان تشكيك بين مراتب علي و معلولي برمي گردانند. اما
آيت الله جوادي مانند ملاصدرا با يك تقريري تشكيك عرضي را
اثبات كردند.
مباحث مربوط به معرفت شناسي در قرآن كه از ايشان منتشر
شده است در مقايسه با آثاري كه نوعا پس از آن پديد آمدند از
يك مشي خاصي برخوردار است يعني با توجه به اينكه ايشان
واقعا در معارف قرآن ذوب شدند و يك اشراف و احاطه شگرفي
بر زواياي معارف قرآني دارند
وقتي وارد مباحث معرفت
شناسي و اپيستمولوژيك مي شوند با همان شيوه خودشان و بر
اساس مباني قرآني خودشان به بحث مي پردازند و به همين دليل
نوآوري هايي دارند . مثلا در معرفت شناسي وقتي عنصر شماري
مي كنند به عنصر علم و عالم و معلوم اشاره مي شود اما ايشان به
عنصر ديگري به نام « معلم العلم » نيز اشاره مي كنند و بدان توجه
مي دهند . منظورشان از معلم العلم هم آن كسي است كه صور
علميه را افاضه مي كند. اين خود يك استفاده و بهره گيري از
مشرب اشراقي در مباحث اپيستمولوژيك است . فعلا همين
موارد به ذهنم مي رسد و لابد موارد ديگري از نوآوري و ابتكار در
آثارشان وجود دارد.
حضرت استاد نسبت به فلسفه هاي غيراسلامي تاچه
اندازه اي ورود دارند
نمي شود اندازه آن را مشخص كرد. ولي يادم مي آيد كه
ايشان در جلسه درس از بين شاگردان افرادي را معين مي كردند
كه برخي از مباحث مانند برهان نظم از نگاه فلاسفه غربي را
مطالعه كنند و در جلسه مطرح نمايند تا مورد بررسي و نقد قرار
گيرد. در باب براهين وجود خدا به اشكالاتي كه جان هيك
هيوم
و كانت دارند و در دائره المعارف پل ادوارتز در مقاله اي از
هاسپرز آمده است
پرداخته مي شد يعني يكي از حضار جلسه با
مطالعه حرف هاي آنان و خلاصه كردن آنها در قالب سئوالات
محوري در كلاس مطرح مي كرد و استاد به نقد وبررسي آنها
مي پرداخت . به هر حال ايشان نظرات و سخنان انديشمندان
غربي را مورد توجه قرار مي دهند ولي با يك چنين شيوه اي كه
عرض كردم .
توصيف شما از آثار فلسفي استاد چگونه مي باشد
مهم ترين اثر فلسفي ايشان كتاب « رحيق مختوم » است كه
شرح اسفار ملاصدرا مي باشد. چه اين اثر و چه ديگر آثار فلسفي
ايشان را اگر كسي ملاحظه كند مي يابد كه استاد از يك تسلط و
توان فوق العاده اي در فلسفه برخوردارند. ايشان حتي در تدريس
خارج فقه ـ كه مدتي بنده در بحث خمس ايشان شركت مي كردم ـ
يك متد منطقي و فلسفي دارند و در استدلالات به عقل زياد بها
مي دهند و در بحث هايشان از تبيين عقلي زياد بهره مي برند. يعني
ساختار و شاكله فكري ايشان يك ساختار عقلي و برهاني و
استدلالي است . بر همين اساس در مباحث مربوط به فلسفه
حقوق بشر مباحث بسيار عميق و گسترده اي راجع به حجيت
عقل دارند. مباني اصولي ايشان نيز مانند مباني مرحوم محقق
اصفهاني و مرحوم مظفر كاملا تحت تاثير مباني عقلي است . به
هر حال شخصيت فلسفي ايشان را اينگونه مي توانم توصيف كنم
كه استاد زبان گوياي حكمت متعاليه در عصر ما مي باشند و ما
اگر بخواهيم حكمت متعاليه را دريافت كنيم بايد از محضر ايشان
استفاده كنيم .
در پايان اگر خاطرات اخلاقي شما از استاد بزرگوار را
بشنويم
سپاسگزار خواهيم بود.
از ويژگي هاي برجسته ايشان ادب در حد بسيار بالائي
است كه در حالات گوناگون و حتي در نگاهشان خودش را نشان
مي دهد و مهم تر مداومت ايشان بر اين رويه مي باشد.
نكته ديگر احترام كردن به شخصيت هاي علمي از اساتيد و
معاصرانشان
مي باشد. من خود بي واسطه شاهد احترام وتجليل
ايشان از بزرگاني مانند آيت الله سبحاني و آيت الله مصباح بودم .
چند سال پيش از اين كه مي خواستم تقريرات درس برهان شفا
آيت الله مصباح يزدي را بنويسم و خدمت آيت الله جوادي
عرض كردم شما برهان شفا را تدريس فرموديد
اگر نظري و
حاشيه اي داريد من در اين كتاب به نحوي بياورم
ايشان
فرمودند من مطلب جدائي ننوشتم مگر نكاتي كه در حواشي
كتاب يادداشت كردم . لذا لطف كردند و همان كتاب خودشان را
به بنده دادند. من هنگام مطالعه و بررسي
ديدم در صفحه اول
مطلبي نوشته شده و زيرش « سيدجلال الدين آشتياني » آمده
است . در مواردي هم زير حواشي « جوادي الاملي » نوشته شده
بود . اما در مواردي « ج » نوشته شده بود كه من مردد شدم كه اين
« ج » يعني جلال الدين آشتياني يا جوادي آملي
لذا خدمتشان
رسيدم و پرسيدم كه مقصود از اين « ج » ها چه كسي است
حضرت استاد با يك ظرافتي پاسخ مرا دادند
فرمودند : خط آقا
سيد جلال آشتياني خيلي بهتر از اين خط است . استاد با اين
سخن لطيف مرا متوجه كردند كه مقصود از اين « ج » ها جوادي
آملي است .
مورد ديگر جرياني بود كه دو سال پيش برايم اتفاق افتاد.
ايشان در يك جمع دانشجويي در مشهد مقدس سخنراني كردند
و من هنگام بازگشت از آن جلسه خدمتشان بودم كه به حرم
مشرف شدند. اول بر مزار مرحوم آيت الله سبزواري از علماي
مشهد
حاضر شدند و فاتحه اي خواندند. مزار آن مرحوم در
اوائل خيابان طبرسي واقع شده است . پس از فاتحه خواني براي
آن مرحوم به حرم مشرف شدند
من عرض كردم شما در حرم در
چه جائي نماز و دعا مي خوانيد. ايشان در جوابم فرمودند
مي رويم كنار مزار علامه محمدتقي جعفري (قدس سره ).
ملاحظه مي كنيد كه ايشان تا اين حد براي اين بزرگان احترام و
قداست قائل است . اين رفتار ها خيلي درس آموز
مي باشد.
انشاالله خداوند اين بزرگان علمي و معنوي و الگوهاي
اخلاق را براي ما حفظ فرمايد. و به ما طلبه ها توفيق درس
آموزي از محضرشان را مرحمت كند.
آيت الله جوادي آملي در يك حالت بينابين
هم از
عنصر برهان و استدلال و هم از ذوق و كشف و شهود
بهره مي گيرند و البته اين خود به يك معنا همان
مشرب صدر راي و حكمت متعاليه است
چون در
حكمت متعاليه جمع بين مشا و استراق شده
است .
استاد زبان گوياي حكمت متعاليه در عصر ما
مي باشند و ما اگر بخواهيم حكمت متعاليه را دريافت
كنيم بايد از محضر ايشان استفاده كنيم .
از ويژگيهاي برجسته آيت الله جوادي ادب در حد
بسيار بالائي است كه در حالات گوناگون و حتي در
نگاهشان خودش را نشان مي دهد و مهمتر مداومت
ايشان بر اين رويه مي باشد.

*****
نوآوري در زمينه انسان و اخلاق
|

محمود لطيفي
مباحث فلسفه اخلاق و سپس فضايل و رذايل اخلاقي
مباحثي بس گسترده و فني و دقيق است ورود به اين مقوله به حق
شايسته حكيمي الهي و اخلاقي است كه از خلق عظيم نبوي
بهره ها برده
سالها در كنار سفره قرآن وعترت نشسته و در
تهذيب و تزكيه خود اهتمام ورزيده است ; اين نوشتار : گزارشي
است گذرا از مباحث مربوط به فلسفه اخلاق از ديدگاه استاد
فرزانه و اسوه فضيلت و تقوا حضرت آيت الله جوادي آملي .
1 ـ انسان چيست
انسان نه همچون فرشتگان فراطبيعي محض و نه همتاي
گياهان و جانوران در محدوده طبيعت محصور شده است بلكه از
خاك و گل سربرمي آورد و تا اوج انك كادح الي ربك كدحا
فملاقيه پران مي شود. او طبيعت و فطرت را در خود گردآورده
نمود كاملي از « ملك » و « ملكوت » را در وجود خود جلوه گر
ساخته و دو سر خط حلقه هستي را به يكديگر پيوند زده است .
قرآن كريم در بيش از پنجاه آيه به اوصاف نكوهيده اي اشاره
و به جهت آنها انسان را سرزنش كرده است . انسان بخيل
ضعيف
هلوع
جزوع
منوع
عجول
قتور
ظلوم
جهول و...
انسان طبيعي است و منشا پيدايش اين اوصاف رذيله جاذبه هاي
طبيعي انسان است . چنانچه منشا صفاتي چون : كرامت
ايثار
عدل
صدق و ... جذبه هاي فراطبيعي اوست . (1 )
البته در وجود آدمي سخن از دواصل و دو حقيقت مستقل
نيست بلكه يك اصل است به نام روح و يك فرع است به نام
جسم كه اولي حقيقت پايدار انسان و دومي امري مادي
از
خاك برآمده و دوباره در خاك شونده است . اين مطلب را هم
آفريدگار انسان با وحي و فطرت و عقل به بشر آموخته و هم
انسان به كمك شواهد حسي و تجريه عملي به آن دست يافته
است . (2 )
اموري كه بيرون از حقيقت انسان است همچون ويژگي هاي
اقليمي
نژادي
زباني و... به خودي خود نه بر ارج و اعتبار
انسان مي افزايد و نه از فضيلت هاي او مي كاهد. زيرا اين ويژگيها
اگرچه با انسان هست و در تعامل اجتماعي و نيز تعارف
بين المللي او نقش دارد كه : وجعلنا كم شعوبا و قبائل لتعارفوا
(شما را دسته دسته و قبيله قبيله قرار داديم تا يكديگر را باز
شناسيد) اما هيچ يك از آنها پايدار نبوده و تا ابد آدمي را
همراهي نمي كند.
ويژگيهايي كه در هويت حقيقي انسان نقش آفرين است
صفات فطري اوست كه همواره با او بوده و مرگ و برزخ و بهشت
و دوزخ
آن را از انسان جدا نمي سازد. قرآن كريم در اين باره از
سه عنصر اصلي به نام : اعتقاد
اخلاق و اعمال ياد مي كند و آنها
را از اركان سازنده هويت انسان مي شمارد. پس هر انساني در
كنار سفره عقيده و اخلاق و اعمال خود نشسته و هويت اصلي
خويش را با اين عناصر تعيين مي كند.
اگر آن عناصر سه گانه براساس آموزه هاي پيامبران الهي
شكل بگيرد و مجموعه آنها چهره ارتباط آدمي با خدا را ترسيم
نمايد. او انسان است و در فرهنگ قرآن از اين ربط وجودي به
عنوان « تاله » تعبير مي شود. از اين رو كامل ترين تعريف قرآني
درباره وجود آدمي عبارت از « حي متاله » است و اين هويت
انساني نه تنها در دنيا او را از ديگران جدا مي سازد بلكه در برزخ
و قيامت و بهشت نيز همواره مميز او از ديگران است (3 ) اين
تعريف كه با الهام از معارف وحياني بر زبان حكيم فرزانه عصر
جاري شده است در مقايسه با تعاريف فلسفي گذشته و يا
زيست شناسانه و يا روانشناسانه امروزه جلوه معني داري از
تفاوت انديشه هاي متعالي قرآني و بافته هاي آغشته با وهم و
خيال بشري است . ضمن اينكه داوري و تحليل خرد ناب متكي
به وحي و خرد خودمحور زميني را نسبت به خود بيان مي كند.
2 ـ حكمت نظري و حكمت عملي
همانگونه كه انسان مركب از دو چيز است كه يكي اصلي و
ديگري فرعي است
علوم و افكار و انديشه هاي او نيز داراي دو
بخش است كه يكي به حقايق برمي گردد و از بود و نبود
و يا
فراتر از آن
از بود و نمود سخن مي گويد و بخش ديگر از علوم و
انديشه هاي انسان مربوط به بايدها و نبايدهاي اعتباري
است .
معيار و محور فرق بين بايدها و نبايدهاي اعتباري و حقيقت
هست و نيست ـ صرف ادراك و شعور و اراده نيست بلكه مدار
تكليف است .
استاد فرزانه در پي اين نگرش عميق قرآني معتقد است كه
بايد و نبايدهاي اخلاقي را بايد از « بايدها » و « نبايدها » ي
نخستين گرفت . زيرا هر علمي « نظريات » خود را از « ضروريات »
مناسب خود مي گيرد. بدين معنا كه برخي از مبادي حكمت عملي
بديهي است و برخي نظري و تمام بايدهاي نظري به يك بايد
بديهي منتهي مي شود كه آن را از چيزي اخذ نمي كنند زيرا خود
بديهي است . يعني همان طور كه يك « هست » و « نيست » نخستين
داريم يك « بايد » و « نبايد » نخستين هم داريم . (4 )
مي شود قياسي تشكيل داد كه يك مقدمه آن « هست » و
مقدمه ديگر آن « بايد » باشد و در اين صورت چون حكمت عملي
و اخلاق فرع بر حكمت نظري و جهان بيني است و مقدمه قياسي
كه به « هست » برگردد « اشرف المقدمتين » و مقدمه قياسي كه به
« بايد » برمي گردد « اخس المقدمتين » است
نتيجه همواره تابع
« اخس المقدمتين » خواهد بود بنابراين اگر قياسي داشته باشيم
كه يك مقدمه اش « هست » و مقدمه ديگرش « بايد » باشد
نتيجه
« بايد » است نه « هست » . مثلا مي گوييم : « خدا ولي نعمت
خالق
و منعم است » و نيز مي گوييم « ولي نعمت را بايد سپاس گزارد و
در پيشگاه خالق بايد خضوع كرد » آنگاه از مجموع اين بايد
اخلاقي و آن هست نظري يك بايد اخلاقي استنتاج مي شود كه
« پس بايد خدا را سپاس گزارد و در برابر او خاضع
بود . » (5 )
در زمينه رابطه عقل نظري و عملي و حكمت نظري و عملي
ابن مسكويه سخني قابل دقت دارد . او مي گويد : عقل نظري به
منزله صورت است و عقل عملي به منزله ماده و هيچ يك از اين
دو به تنهايي به كمال نمي رسند زيرا علم سرآغاز است و عمل
پايان
آغاز بي پايان كاري بيهوده و پايان بي آغاز محال است .
انسان آنگاه به سعادت تمام مي رسد كه اين دو را با هم
بپيمايد . (6 )
3 ـ برهاني بودن گزاره هاي اخلاقي
در اينجا تاكيد بر اين نكته ضروري است كه قضاياي اخلاقي
برخلاف پندار حس گرايان
برهاني و بعنوان قضاياي حقيقيه
است نه شخصي و غير قابل برهان . زيرا همانگونه كه يك پزشك
آن گاه كه مي گويد : « اگر بيمار در اين حال اين دارو را مصرف كند
حالش خوب و اگر مصرف نكند بيماريش شدت مي يابد
مي ميرد يا مرضش مزمن مي شود. از يك گزاره واقعي نظري خبر
مي دهد و آن گاه كه بعنوان يك معالج به بيمار مي گويد : براي
تامين سلامتي خود اين دارو را مصرف كن يا اين غذا را صرف
نكن از يك بايد و نبايد پرده برمي دارد
يك حكم اخلاقي نيز هم
از حكمت نظري با خبر است و هم از حكمت عملي
هم درباره
بود و نبود و هم درباره بايد و نبايد سخن مي گويد. و همان طور
كه خوبي و بدي پزشكي از روي سليقه نيست بلكه براساس علم
و علت است خوبي و بدي مسائل اخلاقي نيز براساس تجرد روح
و واقعيت است نه از روي سليقه
و چون براساس واقعيت است
برهان پذير است .
گر چه گزاره هاي اخلاقي اعتباري است اما از امور اعتباري
محض نيست تا قوامش به دست معتبر سپرده شده باشد.
قضاياي اخلاقي چون يك برگ كاغذ نيست كه روزي سندي
باشد و روز ديگر كاغذ پاره اي بيش ارزش نداشته باشد يا مثل
صدر و ذيل مجلس نيست تا به اعتباري قابل تغيير باشد. معناي
اعتباري بودن اخلاق اين است كه اخلاق
در خارج « ما به ازا »
ندارد. يعني در خارج چيزي به نام درخت
زمين
آب
انسان
و... وجود دارد اما چيزي به عنوان صدق
كذب
ظلم
عدل
حسن
قبح و ... وجود ندارد. البته منشا انتزاع اين امور در
خارج وجود دارد. و بين نظري كه اخلاق را اعتباري محض
مي داند و نظري كه براي اخلاق منشا تكويني و واقعي مي داند
تفاوت بسيار است . (7 )
اخلاق با تاثيرشگرفي كه در تغيير حقيقت انسان و سازندگي
اودارد نمي تواند اعتبار محض باشد. امور اعتباري نمي تواند
حقيقتي خارجي را بسازد اما اگر از حقايقي انتزاع شده باشد
مي تواند در امور تكويني و حقيقي تاثير بگذارد. كلي بودن اصول
و قضايايي كه در علم اخلاق مطرح مي شود نگرشي كه به عنوان
« فلسفه اخلاق » از بيرون به علم اخلاق مي شود نشانه آن است كه
اخلاق امري شخصي نيست و پايگاهي ثابت و جاودانه دارد.
برخي مي گويند : علومي برهاني است كه با قياسهاي منطقي و
مقدمات تجربي قابل اثبات باشد و چون اخلاق چنين نيست
پس استدلالي نيست . اينان بدليل آنكه اخلاق را در حد سليقه
مي دانند و واقعت انسان را نمي شناسند به ناچار چنين داوري
مي نمايند.
اخلاق مي گويد : جهان هستي و هستي آفرين كساني را كه از
راه ظلم و فساد اخلاقي زندگي مي كنند كامياب نخواهد كرد و
پايان ظلم
تعدي
ربا
رشوه خواري و بدآموزي
هلاكت افراد
سقوط خانواده ها و ويراني جامعه است . (8 ) اينها مسائلي تجربي
است كه توصيه هاي اخلاقي به استناد آنها صادر مي شود و قرآن
كريم در تبيين اصول كلي آن مي فرمايد : قل سيروا في الارض
فانظروا كيف كان عاقبه المجرمين (9 )
البته اگر گزاره هاي اخلاقي مبناي صحيح نظري نداشته
باشد
و يا در حد توصيه هاي مكتوب و مسموع باقي بماند
مي توان آنها را برهاني ندانست و سليقه اي شمرد و به اعتبار
معتبران واگذار نمود اما مگر در گزاره هاي پزشكي غير مستند و
نسخه هاي عمل نشده طبيبان چنين حكمي جاري
نمي شود
لذا همانگونه كه عقل نظري در ساحت انديشه و تفكر انسان
نقش آفريني مي كند و با مهار حس و خيال و وهم از ايجاد
ناآرامي و شورش فكري و ابتلا به مغالطه هاي لفظي و معنوي و
ذاتي و عرضي توسط آنها جلوگيري مي كند
عقل عملي نيز براي
حفاظت از روح انسان در برابر طغيان شهوت و طوفان غضب
مي باشد و به تعبير حضرت صادق عليه السلام مركز عبوديت
انسان و سرمايه تحصيل بهشت از خداي سبحان است : « ما عبد
به الرحمان و اكتسب به الجنان » (10 ) هر كس در هر دو بخش نظر
وعمل « عامل » است
هم در حوزه انديشه احساسات و تخيلات
و توهماتش را تحت رهبري عقل نظري درمي آورد و هم در حوزه
عزم و عمل غضب و شهوت خويش را از سركشي و شيطنت
بازمي دارد و اين سلوك عملي و نظري به معناي مصرف بجاي
آنها و تعديل قواي تحريكي و ادراكي ـ و نه تعطيل آنها ـ
است . (11 )
يكي از اصول كلي كه قرآن كريم به آن اشاره مي كند آن است
كه انسان همان طور كه از حوادث اثر مي پذيرد
در آن اثر هم
مي گذارد. « و از اين جا معلوم مي شود كه اخلاق نه تنها هويت
انسان را تامين مي كند و مي سازد بلكه بسياري از حقايق جهان
خارج را هم مي سازد
و نه تنها اموري اعتباري نيست
بلكه
« مقوم » و فصل اخير انسان است و از اين بالاتر
از حوزه انسان
بيرون مي رود و « صورت نوعيه » چيزهاي ديگر را هم تامين
مي كند
يعني همين فضايل اخلاقي
لبن
خمر
عسل مصفي و
ما غير آسن را مي سازد . » (12 )
4 ـ ملاك فعل اخلاقي
كشش و تلاشي كه نفس براي انجام كاري از خود نشان
مي دهد هم ميل و هم اراده است .گر چه اراده مراتبي دارد كه يكي
از مراتب نازله آن ميل محسوب مي شود و ميل نيز مراتبي دارد
كه بعضي از مراتب عاليه آن را اراده مي گويند مرحوم صدر
المتالهين بر اين باور است كه مرز جدايي انسان از حيوان اراده و
ميل است زير انسان متحرك بلااراده و حيوان متحرك بالميل
است . مرز دقيقي كه اراده در آن حد
از ميل جدا مي شود اين
است كه اراده را عقل و ميل را وهم رهبري مي كند. همانگونه كه
در حكمت نظري مي گويند اگر « قوه متصرفه » زير پوشش واهمه
كار كند « متخيله » و اگر زيرپوشش عقل حركت كند « متفكره »
ناميده مي شود
در حكمت عملي نيز نيروي عزم و كوشش انسان
اگر تحت تدبير واهمه تنظيم شود
ميل و اگر تحت تدبير عاقله
اداره شود اراده ناميده مي شود و اين صرف نامگذاري نيست
بلكه جهت يابي كار
حسن و قبح
سود و زيان و حق و باطل
كارها براساس همين معيار بازشناخته مي شود . (13 )
هر چه موجود كامل تر باشد جذب و دفع در آن رقيق تر
مي شود و نام لطيف تري مي گيرد. خاك بايد موادمخصوص را
جذب و از موانع مخصوص بپرهيزد تا لعل گردد در بدخشان يا
عقيق اندريمن . گياهان نيز چنين هستند
اما در حيوانات به
صورت شهوت و غضب ظهور مي كند و در انسانها به عنوان
« اراده » و « كراهت » يا « عداوت » و « محبت » ناميده مي شود و اگر
از همه اين مراحل گذشت و رقيق تر شد و تحت تدبير عقل و
وحي قرار گرفت « تولي » و « تبري » نام مي گيرد و جز اركان فروع
دين مي شود . (14 )
5 ـ كليت و جاودانگي اخلاق
از اين جا وارد بحث ديگري مي شويم كه گر چه بسيار
گسترده و فني است اما خالي بودن مقال از اشاره به آن نيز
پسنديده نيست . عده اي از سوفسطائيان و پيروان ديروز و امروز
آنان جاودانگي و كليت در خير و شر و فضائل و رذائل اخلاقي را
منكرند و ترديد در عقل نظري را در حوزه حكمت عملي نيز
سرايت مي دهند.
جاودانه بودن اخلاق به اين معناست كه اگر چيزي خير
است براي همه در هر عصر ونسلي
خير است و مردم هر زمان و
زميني بايد اين فضيلت را تحصيل كنند. و اگر چيزي بد است نيز
براي همه در هر عصر و نسلي بد است و همگان در هميشه تاريخ
بايد از آن بپرهيزند و اين بدان دليل است كه اولا : وقتي ما
محبتها
عداوتها
صداقتها
كذبها
امانتها و خيانتها را بررسي
مي كنيم از يكايك مصاديق آنها معناي جامعي به نام اصل محبت
عاطفه
ايثار
صدق
امانت و.. مي گيريم كه اين معاني كلي غير
از افراد جزيي بررسي شده است و اگر مثلا هزار مورد محبت
ديديم هزار قضيه تشكيل مي دهيم كه داراي هزار موضوع و يك
محمول است و جمع معاني حاصل از موضوعهاي هزارگانه به
اضافه معناي جامع محمول
هزار و يك معنا
و هزار و يك
قضيه خواهد بود كه هزار معاني آن جزيي و خارجي و يك معاني
آن كلي و مفهوم مجرد ذهني است و معلوم است كه كلي را روح
مجرد درك مي كند و روح مجرد امري جاودانه است . بنابراين
اخلاق يك امر ثابت
جاودانه و لامتغير است .
ثانيا اصولا انديشه مجرد است و قابل زوال و تقسيم و تغيير
نيست
حتي درجايي كه انسان بفهمد اشتباه كرده انديشه اش
عوض يا مثلا ترميم و تكميل نمي شود
بلكه انديشه اي جديد
مي يابد . انديشه سابق در عين حال كه حكم به عدم صحت آن
مي كند
اما در نزد نفس محفوظ است زيرا اگر موجود نباشد
نمي تواند حكم به صحت يا عدم صحت كند. بنابراين وقتي اين
علوم و صاحبان و موضوعات آنها يعني احساس و خيال و وهم
مجرد باشند
ملكات فاضله يا رذيله اي كه همتاي اين علوم در
حد احساس يا تخيل يا توهم يعني در حد شهوت يا غضب و...
هستند مجردند و مجرد
ابديت و دوام را به همراه دارد... و اين
يكي از نوآوري هاي حكمت متعاليه است . (15 )
البته جاودانه بودن و يا كلي بودن نيز خود به يك معنا نسبي
هستند
زيرا نفس همواره در حال تحول و صبر دستور تكامل
است و جاودانگي مفاهيم علمي و مفاهيمي آن است كه نابود
نمي شود و در سير صعودي خود همچنان راه را ادامه مي دهد و
هست . چه اينكه بعضي از كليات
كلي طبيعي هستند كه از
گستردگي كمتري برخوردارند وكلي رياضي گر چه گسترده تر از
طبيعي است اما از محدوده كميت ـ متصل يا منفصل ـ فراتر
نمي رود و شامل مجردات عقلي كه از كميت فراترند
نمي شود.
پس اولا : چون روح مجرد تغيير ناپذير در همه انسانها وجود
دارد فضائل اخلاقي نيز كه براي تهذيب روح ثابت مجرد است
قهرا اصولي ثابت
پايدار
كلي و نامحدود است . و ثانيا كليتي كه
در اخلاق يعني طب روح است
بسيار وسيع تر از كليتي است كه
در طب جسم قرار دارد. ضمن اينكه در طب جشم نيز قضاياي
كلي كم نيست .
6 ـ نياز به تربيت و تهذيب
هر يك از دو بخش طبيعي و فراطبيعي انسان داراي سلامت
و يا بيماري است كه تشخيص آنها در بخش طبيعت او در عين
صعوبت و دقت علمي
كاري است آسان و درمان بيماري هاي آن
هم كه در بخشهاي مختلف با دامپزشكي مشترك است چندان
دشوار نيست و پيشرفت پزشكي با همه زير مجموعه وسيع
عميق
دقيق
فني و... نشانه سهولت دستيابي بشر به آن است
اما بخش فراطبيعي يعني روح انسان شناخت دشواري دارد و
تشخيص صحت و مرض و درمان بيماري هاي آن هم بسيار
مشكل است . زيرا اولا مبتلايان به اين بيماري كم نيستند و ثانيا
بيماري اخلاقي صعب العلاج
گوناگون و متنوع است و ثالثا
طبيبان روح و مربيان روان و شافيان قلوب بسيار كمياب و بلكه
ناياب اند.
اين است كه قرآن كريم بيشترين تاكيد خود را بر تربيت و
اصلاح و درمان روح و عوارض دشوار آن اختصاص داده است .
از آنجا كه روح حقيقتي فراطبيعي و مجرد است
دشمنان و
بيماريهاي آن هم فراطبيعي است و اگر در قلمرو تجرد انسان
جستجو نشوند در منطقه طبيعت او نشاني برجاي نمي گذارند.
چه بسيار بيماران روحي كه چون در تن خود دردي نمي يابند
خويشتن را يكسره سالم مي پندارند و اين خطري بسيار بزرگ
است . (16 )
خطر در آنجا است كه انسان دو امر اصلي يعني روح و
ادراكات حقيقي خود را به فراموشي بسپارد و همه فرصت ها و
همت هاي خود را در راه تامين رفاه متن فرعي و ادراكات اعتباري
خيال و وهم بكار گيرد.
هر يك از اين دو بعد انساني كه يكي بر اساس فطرت او را به
سوي فضيلت ها و صفات الهي فرا مي خواند و ديگري برپايه
شهوت و غضب او را به زينت هاي نفساني و شيطاني دعوت
مي كند
آتش نبردي پيگير و بي امان را در صحنه وجود انسان
برافروخته اند. رهايي از چنگال طبيعت و جدايي از زمره
حيوانات و گياهان و مسجود فرشتگان آسماني شدن و تحصيل
عدالت و ديگر ويژگي هاي خلافت الهي بسيار دشوار است و هر
كس كه راه خليفه خداشدن را در پيش دارد چه به مقصد رسيده
و كامل شده باشد و چه در مسير راه بوده و متكامل باشد بايد
صفات الهي را با جهاد پيگير و تهذيب بي وقفه نفس به دست
آورد. در كشاكش اين نبرد بزرگ عدالت و تقوا
غنيمت جهاد
اكبر است و غنيمت گيري نيازمند پيروزي است و گر نه شكست
در اين جنگ
آدمي را از مرز انسانيت بيرون مي راند و در مسير
ظلم و عصيان او را از حيوانات نيز پست تر مي كند . بايد به
مرحله هاي مختلف اين نبرد و پيچيدگي هاي آن واقف بود و ابزار
علمي و عملي آن را با شناخت صحيح و دقيق به كار
گرفت .
انسان مادام كه در بند طبع و تابع شهوت و غضب است جز
به استخدام و استعمار و استعمار و استثمار ديگران نمي انديشد.
او در اين مقام هلوع
قتور
بالاخره ظلوم و جهول است . طبع
فزون طلب در صورت حاكميت
تمامي قواي علمي و عملي را
در صورت همراهي به استخدام و در صورت مقابله و رويارويي
به اسارت مي كشاند. به اين ترتيب تنها خيال و وهم نيست كه در
خدمت هواها و خواسته هاي طبع بشر در مي آيد بلكه عقل و
فطرت نيز به اسارت او كشيده مي شود...
آدمي چون در غايت حركت و نياز فطرت خود تاملي
بيشترنمايد و فاصله نقصي راكه در آن است با كمالي كه خواهان
آن است بيابد بي درنگ به راهي كه ناگزير از پيمودن آن است پي
خواهد برد. با شناخت آن كمال و راه آن است كه ضرورت
برخورداري از هدايت الهي و تبعيت از احكام آسماني نه تنها در
زندگي اجتماعي بلكه در تمام رفتار فردي و شخصي نيز آشكار
مي شود . (17 )
از آنچه گذشت دانسته مي شود. يك ـ بيماري هاي روحي
گسترده تر
متنوع تر و خطرناك تر از بيماري هاي جسمي است
دوـ بيماري روحي به راحتي قابل تشخيص نبوده و آثار خود را
به سرعت ظاهر نمي سازد.
سه ـ براي رسيدن به مقام اعتدال اخلاقي و خلافت الهي
كه
داراي مراتب و كمالات متعدد است
چاره اي جز تهذيب نفس و
درمان بيماري هاي روحي نيست .
چهار ـ عدالت و تقوا دستاورد پيروزي فطرت انساني و سلامتي
روح
ظلم و عصيان عاقبت شكست در جهاد اكبر و پيروزي
طبيعت است .
پنج ـ اگر بيماري هاي روحي در وجود انسان رشد كند تنها در بعد
طبيعي انسان محدود نمي شود بلكه فطرت انساني را نيز آلوده
نموده و انسان را از رتبه جانوران و گياهان پست تر
مي نمايد.
شش ـ براي درمان بيماريهاي روحي تنها نسخه مفيد و موثر و
مناسب و در دسترس
هدايت الهي و شريعت آسماني است .

.7 غايت تهذيب
مقصدي است كه قرآن كريم به عنوان عالي ترين هدف
اخلاقي مطرح مي كند. انسان فضايل اخلاقي را نه به خاطر جاه و
حرمت اجتماعي داشته باشد و يا اينكه فخر تاريخ شده و به
آيندگان آبرو بخشد
و همچنين نه براي آنكه از لذت بهشت
برخوردار شده و از رنج جهنم بركنار بماند.
تنها براي آن به سمت كمالات معنوي مي رود تا مظهر مبدئي
بشود كه همه اين فضايل و كمالات در حد بي انتها در آنجاست .
هدف او به مقام حب و لقا رب و مظهريت تام رسيدن است كه
آن هدف اوحدي از انسانهاست كه در تخلق به اخلاق نيك آن را
تعقيب مي كنند.
و اما به تفصيل اين اجمال در چند بند اشاره
مي شود :
الف : انسان سازي
قرآن كريم از سير انسان به « صيرورت » ياد كرده است .
صيرورت يعني تحول و شدن و از نوعي به نوع ديگر و از منزلتي
به منزلت ديگر و از مرحله اي به مرحله ديگر تكامل يافتن . نهايت
اين صيرورت لقاي حق تبارك و تعالي است . كسي كه به سوي
فضيلت
عدالت
استقلال
آزادي از غيرخدا
تواضع
فروتني
پاكدامني
امانت و... حركت مي كند « سير الي الله » دارد و كسي
كه به سوي رذيلتها پيش مي رود نيز به ملاقات خدا مي رود اما
اولي به لقاي « ارحم الراحمين » بار مي يابد و دومي به ملاقات
« اشدالمعاقبين » مي رسد.
پس اگر غايت سير صعودي انسان به لقا حق رسيدن است
براي رسيدن به اين غايت مسلما مسيري بايد پيموده شود. اين
مجرا و مسير داراي دو بخش است : يكي علم و ديگري عمل .
يعني : انسان براي نيل به آن مقام يك سلسله از حقيقتها را بايد
بفهمد و يك دسته از كارها را بايد انجام دهد.
در پيدايش روح انسان سخن از حدوث جسماني و بقا
روحاني است . ملكات علمي و عملي انسان نيز اينگونه است .
يعني حقيقت علم و عدل با همه زيرمجموعه هاي خود از حكمت
نظري و عملي نيز « جسمانيه الحدوث و روحانيه البقا » خواهد
بود. علم از همين نشئه طبيعت و به گونه صيرورت سير مي كند تا
به مقام تجرد كامل برسد و وقتي به تجرد كامل رسيد معلوم
مي شود كه هميشه بوده است چون موجود مجرد هميشگي است
و در عمل نيز نخست انسان عادل وصف عدالت را به گونه
« حال » پيدا مي كند و اگر سير تكاملي را ادامه دهد
براي او « ملكه
عدالت » حاصل مي شود. و در نهايت وجود او با « عدالت » يكي
مي شود و اين چنين انسان عادل را بدون اغراق و مبالغه مي توان
« عدل » ناميد.
بنابراين : اولا حقيقت علم صائب و عمل صالح كه از تجرد
تام عقلي برخوردار است
در مرحله متوسط داراي وجود مثالي
و در مرتبه نازل داراي وجود طبيعي است . و ثانيا وحدت و
عينيت مراتب سه گانه مزبور براساس وحدت تشكيكي است ـ
نه اينكه اين مراتب مشخصا عين هم باشند ـ و ثالثا سير اين
اوصاف بهمراه سير موصوف آنها يعني حقيقت روح با عبور از
مرحله طبيعت و رسيدن به مثال و نيل به تجرد تام عقلي
است . (18 )
اساس اين صيرورت را نظريه ابتكاري مرحوم
صدرالمتالهين تشكيل مي دهد كه : انسان داراي دو بدن است :
1 ـ بدن طبيعي و محسوس كه زشتي و زيبايي اعتباري آن در
اختيار خود او نيست و براساس : « هوالذي يصوركم في الارحام
كيف يشا... » با هر نوع تصويري كه خداوند خواسته به دنيا
آمده است .
2 ـ بدن برزخي كه خود آن را مي سازد . اين بدن خود ساخته
حدفاصل بدن طبيعي مادي و روح مجرد است . كه به اين ترتيب
در حقيقت
انسان موجودي سه نشئه اي يا سه مرتبه اي است كه
مرتبه نازله آن بدن طبيعي و مادي و مرحله عاليه آن همان روح
مجرد و مرحله متوسط آن همان بدن برزخي است كه خود انسان
به تدريج آن را مي سازد. يعني هر كس با كاري كه انجام مي دهد
چه در بخش حكمت نظري و چه در بخش حكمت عملي ـ
سرگرم ساخت و ساز آن بدن وسطي است
زيرا اين بدن است كه
در همه حالات با انسان است و در قبر و حشر و قيامت و بهشت
و دوزخ همراه با اوست .
ب : لقاالله
هدف نهايي هدايتهاي وحياني و تربيت انبيا
نيل انسان
متعالي به « لقاالله » است به طوري كه نه ملاقات كننده و نه اصل
ملاقات ملحوظ باشد و مقصود
بلكه تنها خداوند كه ملاقات
مي شود
مشهود و مقصود باشد
و به تعبير ديگر
رهنمود نبوت
در ارائه روش روشن و هدف آشكار خلاصه مي شود و آن روش
مجاهدت و اين هدف
مشاهدت است
به طوري كه نه اصل
جهاد اكبر
كه راه است مقصود خواهد بود; زيرا جهاد وسيله
است نه هدف
و نه اصل مشهود مطلوب با لذات است
زيرا
آنچه مطلوب ذاتي است مشهود است به شهود و نه شاهد
چون
سالك واصل فاني
نه فناي خود را مي نگرد و نه خود را كه فاني
است مي بيند و مي طلبد
بلكه فقط ذات بي كران الهي را كه
مشهود است مي نگرد و ديگر هيچ . (19 )
ج : تشكيل مدينه فاضله
در آداب سير و سلوك
مرحله نهايي سفر
سير در خلق به
همراه حق است كه در آن مرحله انسان سالك رائد حق مي شود و
هدايت و رهبري مردم را در سير « الي الله » به دوش مي كشد و در
تاريخ معهود جوامع انساني پس از پيامبران الهي و اوصياي بر
حق آنان كسي چون حضرت امام خميني قدس سره اين مرحله
از سير و اين فصل از سلوك و تهذيب را به روشني و وضوح
چشمگير و بجا و كامل انجام نداده است . اين است كه حضرت
آيه الله جوادي آملي با دريافت اين بعد از خلق و خوي و سلوك
استاد فرزانه و بي نظير خود
اولين نقش سازنده تهذيب روح را
توانايي تشكيل مدينه فاضله مي دانند و معتقدند : « مدينه فاضله »
نه مانند باراني است كه از بالا ببارد و نه مثل آب چشمه يا چاهي
است كه از درون زمين بجوشد. بلكه آن را « انسان مهذب »
مي سازد و تهذيب جان انسان هم در پرتو تعاليم اخلاقي انبيا
است . از اين رو انبيا قبل از طرح مسائل سياسي
نظامي
اقتصادي و ساير شئون زندگي جمعي به تهذيب روح و اخلاق
پرداخته اند. جامعه اي اهل سعادت است كه از تهذيب روح
بهره مند باشد و جامعه يا ملتي سقوط مي كند كه از اين بارقه
الهي محروم گردد.
قرآن كريم
اهميت مدينه فاضله را تنها در سايه نزاهت روح
افراد آن مدينه مي داند
زيرا مدينه فاضله را انسانهاي آزاده
مي سازند و انسانهاي در بند توان ساختن آن را نخواهند
داشت . (20 )
برخلاف آنچه در گذشته بر جوامع علمي فرهنگي و
اجتماعي سايه افكنده بود و همه تصور مي كردند انسانهاي
مهذب و رهروان تهذيب و تزكيه را با سياست و مديريت جامعه
و اجتماع رابطه اي نيست و اين دو با هم سر ناسازگاري دارند.
و هر كه راه سياست پيشه گيرد بايد از اخلاق و تزكيه نفس دست
شويد و يا هر كه به كمال اخلاق و طهارت نفس روي آورد بايد از
جامعه و توجه به امور اجتماعي روي گرداند. و نيز بر خلاف
آنچه امروز شياطين سياست و سلطه و ساده انگاران تهذيب و
تزكيه مي پندارند و اخلاق و معنويت را ضرورتي براي لحظات
تنهايي بشر مي شمرند و قضاياي اخلاقي را شخصي و عاطفي
قلمداد نموده و از حضور در صحنه اجتماع و سياست ناتوان و يا
حداقل شايسته شان مهذبان سالك نمي دانند تا در معركه
سياست وارد شوند و خرقه پاك خود را با جبه نجس سياست به
اشتباه گيرند
يكي از برجسته ترين و مهم ترين وظيفه هاي
اخلاقي انسان در فرهنگ اسلامي رها نكردن جامعه و در متن آن
به سر بردن است
چون شكوفايي فضايل انساني در سايه
دادوستدهاي جمعي است و اخلاق مانند احكام در همه حالات
وجود دارد و البته مهم ترين بخش آن در جامعه جلوه مي كند(21 )
اصرار قرآن كريم بر اصلاح عقيده و اخلاق در طول سيزده
سال آغاز بعثت براي آن بود كه اگر كسي بتواند با تلاش و تحمل
مشقت
باورهاي ديني و اصول و معيارهاي اخلاقي را در وجود
خود بپروراند و حضور خداوند را در تمامي ابعاد زندگي و درون
انديشه و عمل خود لمس و شهود نمايد واز بردگي و اسارت
انديشه هاي باطل وهم و خيال و تمايلات غضب و شهوت به
آزادي عقل و تقوا برسد
آنگاه خواهد توانست زمين را نيز از
لوث سلطه انديشه هاي كفر و جهل و مزدوران شهوت غصب
پاك و مهذب سازد و جامعه انساني را نه تنها از جاهليت عربي و
استكبار فرعوني بلكه از آلودگي به هر نوع طاغوت و طغيان
رهايي بخشد. و به همين دليل آنانكه مامور شدند تا دين اسلام را
در قالب دولت و نظام و احكام به تصوير كشند و از ذهن به عين
آورند و در شهر جاهليت زده و طبقاتي و قومي « يثرب »
« مدينه » فاضله نبوي و الهي تاسيس كنند
كساني بودند كه سالها
همين دين را در قالب عقيده و اخلاق و عبادت و سلوك ديني در
درون روح و جان خود و با تمام وجود خود چشيده و تجربه
كرده بودند.
انبيا الهي عليهم صلوات الله و سلامه كه يكي از اهداف
اصيل آنها تاسيس مدينه فاضله است در كمال دقت بررسي
كرده اند كه اين هدف سامي
جز با انسان شناسي و تهذيب روح
و اخلاق ميسر نيست و اگر افراد جامعه از رذيلت آزاد نشوند
هرگز توان تشكيل مدينه فاضله را نخواهند داشت .
منابع :
اكثر مطالبي كه از كتابهاي حضرت استاد آيت الله جوادي
آملي روحي فداه نقل شده با تصرف در عبارات مي باشد.
1 ـ تفسير موضوعي قرآن كريم ـ صورت و سيرت انسان در قرآن ـ
نشر اسرا
ج 14 : .78
2 ـ همان : .214
3 ـ همان : .340
4 ـ تفسير موضوعي قرآن كريم ـ مبادي اخلاق در قرآن ـ نشر
اسرا
ج 10 : .041
5 ـ همان : .42
6 ـ طهاره الاعراق : 57 ـ.58
7 ـ تفسير موضوعي ج 10 : .28
8 ـ همان : .30
9 ـ سوره نمل : .69
10 ـ اصول كافي ج 1 : .11
11 ـ تفسير موضوعي ج 14 : .235
12 ـ تفسير موضوعي ج 10 : .107
13 ـ الحكمه المتعاليه في الاسفار العقليه الاربعه ج 3 : 113 و ج
8 : .56
14 ـ تفسير موضوعي ج 10 : .127
15 ـ تفسير موضوعي ج : 10 : .122
16 ـ تفسير موضوعي ج 14 : .84
17 ـ شريعت در آينه معرفت
نشر رجا
1372
410 ـ.411
18 ـ تفسير موضوعي ج 14 : .163
19 ـ تفسير موضوعي ج 10 : .23
20 ـ همان : .226
21 ـ همان : .237
انسان بخيل
ضعيف
هلوع
جزوع
منوع
عجول
قتور
ظلوم
جهول و.... انسان طبيعي است و منشا
پيدايش اين اوصاف رذيله جاذبه هاي طبيعي انسان
است . چنانچه منشا صفاتي چون : كرامت
ايثار
عدل
صدق و.... جذبه هاي فراطبيعي
اوست .
قرآن كريم از سه عنصر اصلي به نام اعتقاد
اخلاق
و اعمال ياد مي كند و آنها را از اركان سازنده هويت
انسان مي شمارد. پس هر انساني در كنار سفره عقيده
و اخلاق و اعمال خود نشسته و هويت اصلي خويش را
با اين عناصر تعيين مي كند.
همانگونه كه عقل نظري در ساحت انديشه و تفكر
انسان نقش آفريني مي كند و با مهار حس و خيال و
وهم از ايجاد ناآرامي و شورش فكري و ابتلا به
مغالطه هاي لفظي و معنوي و ذاتي و عرضي
جلوگيري مي كند
عقل عملي نيز براي حفاظت از
روح انسان در برابر طغيان شهوت و طوفان غضب
مي باشد و به تعبير حضرت امام صادق (ع ) مركز
عبوديت انسان و سرمايه تحصيل بهشت از خداي
سبحان است .
چون روح مجرد تغييرناپذير در همه انسانها
وجود دارد فضائل اخلاقي نيز كه براي تهذيب روح
ثابت مجرد است
قهرا اصولي ثابت
پايدار
كلي و
نامحدود است .

| | | | |