روزنامه جمهوري اسلامي 26/03/1382 صحيفه حوزه

  • سرمقاله
    حيات طيبه

  • عبدالله از زبان عبدالله
  • اسلام منادي صلح عادلانه جهاني
  • استاد خود ساخته
  • جامعيت علمي و كرامت اخلاقي
  • كنكاشي در مكتب تفسيري آيت الله جوادي آملي
  • امام خميني از منظر آيت الله جوادي آملي
  • سفير هدايت
  • تبليغ و رسالت مبلغان
  • آثار ماندگار
  • مركز تحقيقاتي اسرا در يك نگاه
  • همگام با امام در نهضت و نظام
  • آداب رويارويي با شبهات
  • زبان گوياي حكمت متعاليه
  • نوآوري در زمينه انسان و اخلاق
  • *****
    سرمقاله
    حيات طيبه


  • 1 ـ حقيقت « علم » نوري است كه خداوند آن را در دل بندگان خاص خود قرار مي دهد تا با بصيرت تمام به ستيز با هرگونه جهل و ظلمت برخيزند راه هدايت را دريابند و در پرتو روشنائيش « حيات جاوداني » را براي « جامعه بشري » به ارمغان آورند. اين ميراث گرانمايه و شرافت بي مانند با « علم مدرسه اي و رسمي » فاصله اي بس دراز دارد زيرا كه :
    علم رسمي سربه سر قيل است وقال
    نه از او كيفيتي حاصل نه حال
    در چنين صورتي است كه استضائه اي از نور علم و فروغي از روشنايي آن به دست نمي آيد و حاملان چنين علمي عالم نمايان دروغين اند.
    2 ـ عالمان راستين دين امين پيامبران وارث رسولان و دژهاي مستحكم اسلام اند. اعطاي مدال پرافتخار « الفقها حصون الاسلام » به آنان بدان جهت است كه مرزهاي دين و عقيده همواره از سوي « دنيامداران » مورد تهديد قرار گرفته و « عالمان دين مدار » همانند دژهاي پولادين از مرزهاي عقيدتي و ارزشهاي معنوي در گستره اي به درازاي تاريخ پاسداري نموده اند. اين مردان خدا كه پرده هاي پندار را دريده و پيراسته از هر نوع تظاهر و تفاخر در انديشه و سيره خود عمري در جستجوي زلال دانش بوده اند از معرفت ناب سيراب گشته و تشنگان چنين معارفي را نيز سيراب نموده اند « بهم علم الكتاب و به علموا » و از كتاب خدا قوام گرفته و مايه قوام و استحكام بنيان دين گشته اند « و بهم قام الكتاب و به قاموا » . جاودانگي در تاريخ شايسته و برازنده اين آزادگان آزادي بخش بوده و خواهد بود. اگر اينان سند حقانيت و حجيت راه انبيا نباشند پس حاملان اين سند كيانند
    3 ـ نكوداشت عالمان و فرزانگان در حقيقت نكوداشت حكمت معرفت معنويت و دين و دانش است كه جهان ما اينك بيش از هر زمان ديگر سخت بدانها نيازمند است . متاسفانه جهان اسلام كمتر از ديگران در مقام تجليل از مفاخر خود برآمده است . بزرگان ما هرگز نيازي به تجليل و تكريم نداشته و ندارند ضرورت تجليل از مفاخر علمي و عملي به لحاظ نياز ما و دنياي « پست مدرن » ما به كساني است كه چشمه هاي معرفت در كلامشان گنجينه هاي حكمت در آثارشان لباس تقوا براندامشان ونور بصيرت در سيمايشان موج مي زند. آنان كه متعهدانه پرچم بيداري را بر دوش كشيده فرياد رهايي را سر داده و در تبيين اصول و معارف جهاني و جاوداني اسلام ناب محمدي سر از پا نشناخته اند.
    پيروان مكتبي كه برفراگيري دين و دانش اين همه تاكيد ورزيده است بايد اعتراف كنند كه در اداي حق اين بزرگان و انجام اين وظيفه كه شناساندن فرزانگان خود به جامعه بشري است كوتاهي ورزيده اند. اين سرمايه هاي معنوي بشر به سادگي به دست نيامده اند تا بسادگي به دست فراموشي سپرده شوند.
    سالها بايد كه تا يك سنگ اصلي ز افتاب
    لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن
    عمرها بايد كه تا يك كودكي از روي طبع
    عالمي نيكو شود يا شاعري شيرين سخن
    4 ـ هفتاد سال پيش آن گاه كه در بامدادان بانگ تكبير موذنان از بام مساجد آمل در فضاي شهر طنين افكن مي شد كودكي در خانوده اي روحاني چشم بر جهان گشود. تقدير الهي چنين بود كه او پس از پيمودن راه طولاني ولي نوراني « قرآن و عترت و حكمت » با دست يازيدن به لطائف معارف الهي اينك به عنوان يكي از صاحب نظران طراز اول مسائل اسلامي آوازه اش همه جا فراگير شود. عالم عامل عارف فقيه مجاهد مفسر عالي مقام و حكيم و فيلسوف الهي آيت الله عبدالله جوادي آملي افتخاري است كه بر تارك حوزه هاي علميه مي درخشد و شمع وجودش دلدادگان به معارف دين را پروانه وار به سوي خود جذب مي نمايد. صفحات زرين زندگي اين مرد خدا كارنامه درخشاني از مجاهدت رياضت و حراست از ديانت را در خود ثبت كرده و حسن فعلي و فاعلي اش او را به درياي معارف قرآن متصل و از « حيات طيبه » برخوردار نموده است .
    آنان كه در مكتب تفسيري او زانوي ادب به زمين زده اند از استاد صاحب دلي كه قرآن را در سينه خود جاي داده است بهره ها برده اند. بدون ترديد در دو دهه گذشته كمتر قرآن پژوهي را مي توان يافت كه خود را نيازمند آثار مكتوب و غير مكتوب قرآني استاد ندانسته باشد. مراتب بالاي علمي معظم له در ديگر علوم اسلامي نظير عرفان فلسفه فقه و اصول زبانزد خاص و عام و حوزه درسي اش در زمره گرم ترين و پررونق ترين حوزه هاي درسي بوده است . ابعاد شخصيتي اين حكيم الهي به آنچه در اين مختصر گفته آمد خلاصه نمي شود. او چه بر كرسي تدريس چه بر منبر خطابه و وعظ چه در ميدان جنگ و جهاد چه در عرصه تدوين كتابهاي علمي چه در سيره عملي و چه در پذيرش مسئوليتهاي سياسي و اجتماعي هر گاه كه وظيفه ايجاب نموده است لحظه اي درنگ را رواندانسته و حقيقتا خود را وقف ترويج معارف دين كرده است . جهانيان به ياد دارند كه در طليعه ورود به هزاره سوم ميلادي اسلام شناسي كه شايستگي ابلاغ پيام اسلام را در كاخ كرملين به « گورباچف » رهبر ابرقدرت شرق داشت كسي جز او نبود. پيامي كه حاكي از دعوت به اسلام به بن بست رسيدن كامل كمونيسم و اعلام فروپاشي قريب الوقوع آن بود كه چنين نيز شد.
    5 ـ روزنامه جمهوري اسلامي در هفتادمين سالگرد تولد اين عالم و عارف رباني به پاس عمري مجاهدت علمي و عملي خالصانه آن عزيز و در راستاي قدرشناسي از بزرگان و مفاخر اسلام پس از ويژه نامه آيت الله العظمي فاضل لنكراني در دومين گام به معرفي شخصيت جامع الاطراف حكيم متاله آيت الله جوادي آملي اقدام نموده است . بديهي است آنچه در پيش روي داريد اندكي از بسيار است كه با تاسف فراوان به خاطر محدوديت صفحات ويژه نامه از ارائه برخي از مطالب آماده ديگر بناچار صرف نظر گرديده است . اين تلاش ناچيز كه هرگز نمي تواند گوياي ابعاد وجودي استاد ارجمند ما باشد اميد است در نظر ارباب علم و دانش مقبول افتد.
    حديث عاشقي در حرف نايد
    كه بحر بي كران در ظرف نايد

  • *****
    عبدالله از زبان عبدالله




  • اي پيك پي خجسته كه داري نشان دوست
    باما مگو به جز سخن دلنشان دوست
    حال از دهان دوست شنيدن چه خوش بود
    يا از دهان آنكه شنيد از دهان دوست
    استاد علامه حكيم الهي فقيه صمداني عارف واصل مفسر قرآن كريم جامع معقول و منقول حضرت آيت الله حاج شيخ عبدالله جوادي آملي در سال 1312 شمسي در شهرستان آمل در ميان دودماني پاك و خانواده اي روحاني پا به عرصه گيتي نهاد. استاد سلسله نسب خود را كه همگي از علماي عاملين خطه آمل بودند چنين بيان مي دارند :
    من پسر مرحوم ابوالحسن آملي هستم و اجدادم به ترتيب عبارتند از : ملا فتح الله آملي ملاح آقاجان محمد حسن و محمد جعفر آملي . جد اولم ملافتح الله آملي معمم بود و به بيان احكام و ذكر مناقب اهلبيت (ع ) مي پرداخت و در بحبوحه خفقان رضاخان پهلوي ممنوع المنبر شد.
    كساني كه منبر ايشان را ديده بودند و از بيانات او استفاده كرده بودند مي گفتند از خصوصيات ايشان اين بود كه در هر منبري به بيان احكام و مسائل شرعي و مناقب اهلبيت (ع ) مي پرداخت . از آن جا كه ايشان كتاب شريف گوهر مراد مرحوم لاهيجي را مورد استفاده خود قرار مي داد معلوم ميشود كه ايشان به رشته كلام علاقه وافري داشته است . و اين گونه كتابها در منزلشان خيلي عزيز و محترم بود. آن هم در آن دوران كه كتابها از ارزش خود افتاده بود.
    تفضل امام رضا(ع )
    خانواده ما نذر كرده بودند چنانچه من سالم به دنيا بيايم و زنده بمانم مرا به زيارت بارگاه ملكوتي امام رضا(ع ) ببرند يكي از ارحام ما خواب ديد كه يكي از بزرگان عصايي بدست پدرم داده است . آن شخص خود خوابش را براي پدرم چنين تعبير كرده بود كه خداوند فرزند پسري به شما عنايت مي كند كه زنده خواهد ماند و عصاي دست شما مي شود. به ياد دارم كه تا هفت سال به عنوان نذري تلقي مي شدم .


    وقتي كه به هفت سالگي رسيدم به همراه پدر و مادر و برخي از بستگان به مشهد مقدس مشرف شديم . آن روزها ـ حدود شصت و اندي سال پيش ـ سفر به خراسان كار آساني نبود پدر و مادرم كه سعي مي كردند مدتي موهاي سرم را كم تر بتراشند موهاي بلند سرم راتراشيدند و در نهر جاري صحن مطهر امام هشتم (ع ) ريختند و آن طوق هاي نقره اي را كه هر ساله به گردنم مي آويختند به صندوق نذورات امام رضا(ع ) اهدا كردند.
    آغاز تحصيلات رسمي
    چهار سال را در مدرسه ملي كه آقاي دانشمند آملي مدير آن بود و سال پنجم و ششم را در دبستان فرهنگ آمل ـ كه حاج علي رئيس زاده مدير آن بودـ درس خواندم در همان سالي كه در كلاس ششم ابتدايي بودم (سال 1325 ش ) درگيري حزب توده با مردم آمل به اوج خود رسيده بود كه براثر تيراندازي توده اي ها برخي از مردم بي گناه آمل نيز كشته شدند.
    آغاز تحصيلات حوزوي
    بعد از فارغ التحصيل شدنم در شهريور همان سال پدرم پيشنهاد طلبه شدن را به من دادند و من هم با كمال علاقه پذيرفتم . در آن زمان در آمل رجال علمي و مجتهدان فراواني بودند از جمله آيت الله ابوالقاسم فرسيو و آيت الله محمد غروي كه از برجسته ترين شخصيتهاي علمي آن روزگار آمل به شمار مي رفتند و هر دو از شاگردان مرحوم آيت الله آخوند خراساني (ره ) بودند.
    تمام آرزوي پدرم اين بود كه من طلبه بشوم . خود ايشان با اين كه هيچ رفاه و نشاطي در روحانيت از نظر مادي نداشت فقر و اهانت هاي فراواني را تحمل كرده بود. دايي ايشان آيت الله ميرزا احمد دركايي (رحمه الله عليه ) پدر آقاي دانش پژوه كه مجتهد بود و در نجف از شاگردان بنام مرحوم آخوند و آيت الله ميرزا حبيب الله رشتي به شمار مي آمد شيفته علوم الهي بود و نسبت به مرحوم پدرم هم دايي بود و هم مربي و پدرم زهد كامل را در زندگي استاد و مربي خود ديده بود از اين رو همه فشارهاي دوره رضاخان را مي توانست تحمل كند.
    پدرم معتقد بود انسان درس حوزي را بايد نزد استاد بزرگواري كه خود تزكيه شده باشد آغاز نمايد. بدين جهت مرا به خدمت آيت الله فرسيو(ره ) برد وقتي استاد اولين درس را به من تعليم فرمود (بسم الله الرحمن الرحيم اول العلم معرفه الجبار و آخر العلم تفويض الامر اليه ) آن چنان اين جمله را معنا كرد كه هنوز مديون سروش غيبي آن استاد بزرگ هستم .
    البته آن چه را كه آنان آموختند اين است كه اول علم همان آخر علم است و آخر علم همان اول علم است و آن شناخت خداوند و تفويض امر بسوي اوست براي همين بود كه اصرار داشتند طلاب با تزكيه نفس و عقل كامل تربيت بشوند.
    در سال تحصيلي 26 ـ1325 شمسي وارد مدرسه جامع آمل شدم كتابهاي جامع المقدمات سيوطي حاشيه جامي مطول و مقداري از شرح لمعه را خدمت پدرم و آقايان عبدالله اشراقي شيخ احمد اعتمادي و برخي ديگر از آقايان خواندم . قسمت مهم شرح لمعه را نزد مرحوم آيت الله شيخ عزيز الله طبرسي كه از علماي معروف آمل بود فرا گرفتم . چهار سال در مدرسه مسجد جامع و مدتي هم در مسجد هاشمي سكونت داشتم ولي سال پنجم با راهنمائي مرحوم آيت الله حاج شيخ ضياالدين آملي به مدرسه امام حسن عسكري (ع ) آمل رفتم .


    بركاتي كه بنده در آن يك سال عمر در مدرسه امام حسن عسكري در آمل به ياد دارم در ديگر مدارس به ياد ندارم دوستان طلبه آن جا نوعا به شب زنده داري و تهجد موفق بودند.
    در روزهاي تعطيلي امالي شيخ صدوق را در محضر آيت الله ضياالدين آملي مي آموختم همچنين در محضر آن بزرگوار به حفظ سوره شريف هود و آموختن تفسير آن پرداختم . وي از امالي مرحوم شيخ صدوق (ره ) احاديث خاصي را انتخاب و در روزهاي تعطيلي آنها را تدريس مي كرد. ضمنا سند نهج البلاغه نيز در آن درس مربوط به احاديث تبيين مي شد. مرحوم استاد ضياالدين آملي تلاش زيادي ميكرد تاجلسات خصوصي و آشنائي با احاديث را ترويج نمايد تا طلاب در كنار علومي همچون ادبيات منطق كلام فقه و اصول با علم تفسير و حديث نيز آشنا شوند.
    درنگي كوتاه در حوزه علميه مشهد
    تا شهريور 1329 (ش ) كه من خدمت شيخ شعبان نوري (ره ) مي رسيدم ايشان هر ساله تابستانها به مشهد مقدس مشرف مي شدند و با بعضي از علماي آن روز مشهد كه هم دوره تحصيلي ايشان در نجف اشرف بودند ايام را سپري مي كردند آن مرحوم به من نيز پيشنهاد دادند براي ادامه تحصيل به حوزه علميه مشهد مشرف شوم با نامه اي كه ايشان براي دو تن از علماي معروف آن روز مشهد نوشتند مرا به آنان معرفي كردند بهمراه پدرم به حوزه علميه مشهد رهسپار شدم و با راهنمائي آن دو عالم بزرگوار يكي از مدارس مناسب مشهد را برگزيدم . چند روزي نگذشت كه به خاطر جرياني كه از فضلاي حوزه و طلاب انتظار آن را نداشتم را مشاهده كردم و ديگر حاضر نشدم در آنجا بمانم . و از مشهد به همراه پدر رهسپار حوزه علميه تهران شدم . حوزه تهران در آن زمان به خاطر حضور چهره هاي بزرگ علمي از رونق فراواني برخوردار و شهرت زيادي پيدا كرده بود. يكي از فرزانگان فرهيخته حوزه تهران عالم كامل علامه حاج شيخ محمد تقي آملي (ره ) بود كه به انگيزه ديدار با ايشان و استفاده از محضر پر فيض و بركتش راهي تهران شده بودم .
    هجرت به حوزه علميه تهران
    در تهران به محضر حاج شيخ محمد تقي آملي رسيدم آيت الله شيخ محمد تقي آملي نامه اي براي حاج محمد باقر آشتياني مدير مدرسه مروي تهران نوشته و مرا به ايشان معرفي كردند. آنروزها مدرسه مروي بهترين مدرسه تهران بود و در سطح عالي و خارج بسيار وزين و پربركت بود. بنده به عنوان مهمان چند صباحي در مدرسه مروي بودم چون بايد مدتي آزمايشي در مدرسه مي مانديم تا از ما امتحان بگيرند مسئولان امتحان طلاب خود از اساتيد و علماي بزرگ و نامي بودند از شاگردان خوب و شايسته مرحوم نائيني و آقا ضيا عراقي در آن ايام يك درس فقه و يك درس اصول و يك معقول ; يعني رسائل و مكاسب و شرح تجردعلامه حلي را ميخواندم اين شيوه درس و بحث را مرحوم آيت الله حاج شيخ محمدتقي آملي به ما آموخت البته هنگام فراگيري اين علوم كتابهاي خوانده شده را تدريس هم ميكردم در آمل هم بنابر اين بود يك درس بگيرم و يك بحث داشته باشم و نيز درس هم بخوانم تا هم خوانده ها را تكرار كرده باشم تا ملكه شود و هم خدمتي به طلاب كرده باشم . وقتي مقداري از مكاسب و رسائل خوانده شد براي امتحانات مهيا شدم در جلسات امتحان حضور پيدا كردم و در امتحان ورودي قبول شدم كه بعد از آن به عنوان طلبه رسمي مدرسه مروي به حساب آمدم . مدرسه مروي آن روزها از منزه ترين و مهم ترين مدارس تهران بود.
    آشنايي با متفكر شهيد استاد مطهري
    در سال 1332 با شهيد مطهري آشنا شدم . البته فاصله سني ايشان با من حدود 13 سال بود ولي با بزرگواري اي كه ايشان داشت و از آنجا كه حجره ايشان در كنار حجره ما بود گه گاهي به حجره ما سر مي زد و اگر كتابي مورد نياز ايشان بود از ما مي گرفت تا مطالعه كند چون آن وقت تازه از قم به تهران تشريف آورده بود و تدريس مي كرد كتابهاي لازم در حجره ايشان نبود.
    آشنايي با علماي تهران


    در تهران با اساتيد بزرگي آشنا شدم كه عبارت بودند از آيت الله حاج شيخ محمدتقي آملي آيت الله حاج شيخ ابوالحسن شعراني آيت الله حاج ميرزا مهدي محي الدين الهي قمشه اي آيت الله محمدحسين فاضل توني آيت الله آقاي جاپلقي آيت الله حاج شيخ عباس فشاركي و برخي ديگر. علومي كه از محضر اين بزرگواران فرا گرفتم عبارتند از فقه اصول معقول هيئت و عرفان . سطوح عالي را نزد آقايان حاج سيد عباس فشاركي و شيخ اسماعيل جاپلقي فرا گرفتم . فلسفه شرح منظومه طبيعيات اشارات و بخشي از « امور عامه » اسفار ملاصدرا و شرح چغميني و بخشي از مقدمه زيج بهادري را در محضر علامه ذوفنون شعراني كه محقق كم نظير و عالمي كم بديل و جامع معقول و منقول بوده فرا گرفتم .
    بخشي از شرح منظومه و نيز الهيات و بخش عرفان شرح اشارات و بخشي از « مبحث نفس » و اسفار را خدمت آيت الله الهي قمشه اي كه ايشان نيز عارفي كم نظير و صاحب دلي كم بديل بود خواندم .
    شرح فصوص محي الدين را از محضر مرحوم آيت الله ميرزا محمدحسين توني (ره ) استفاده كردم ; كه ايشان هم در حكمت مشا قوي بود و هم در آشنايي با عرفان .
    دروس خارج را در محضر آيت الله حاج شيخ محمدتقي آملي (ره ) آموختم آن زمان هنوز كتاب مصباح ايشان كه شرحي بر عروه الوثقي است چاپ نشده بود. جزوه هاي آن كتاب را تنظيم مي كرد و به ما مي داد ما آن جزوه ها را براي مطالعه و يادداشت مورد مطالعه قرار مي داديم . محضر حاج شيخ محمدتقي آملي در قسمت اخلاق و فلسفه (هم ) بسيار سودمند بود ايشان هم بر مباني فلسفه مشا و اشراق و حكمت متعاليه آگاهي كامل داشت و هم در فقه و اصول متبحر بود.

    حضرت آيت الله جوادي آملي در قم از محضر اساتيد بزرگي همچون آيت الله بروجردي امام خميني علامه طباطبائي آيت الله محقق داماد و آيت الله ميرزا هاشم آملي استفاده نمودند.
    آيت الله جوادي پس از تحقيق و بررسي درس آيت الله محقق داماد را درس اصلي فقه خود قرار داد و قريب سيزده سال از محضر پر فيض آن استاد محقق و مدقق استفاده هاي فراواني كرد.
    استاد از نظر كسب معارف و علوم عقلي در حوزه علميه از همان بدو ورود بي درنگ در درس علامه طباطبائي شركت كردند; علامه طباطبائي آن زمان « سفر نفس » اسفار و پس از آن « الهيات » شفا را تدريس مي نمود. علامه شبهاي پنجشنبه و جمعه يك جلسه خصوصي داشت . كه محصول آن جلسات تطبيق فلسفه شرق و غرب و نيز بررسي فلسفه هاي مادي و ماركسيسم بود بعد از آن خارج اسفار را از ابتدا شروع كردند. به بركت همين درس خارج اسفار بود كه « بدايه الحكمه » و « نهايه الحكمه » توسط جناب علامه نوشته شد. ايشان بعد از تمام شدن خارج اسفار بر اثر ضرورت بحثهاي معرفتي و لزوم شناخت مباحث متقن منطق « برهان » شفا را در شبهاي پنجشنبه و جمعه تدريس فرمود. سپس نوبت به عرفان رسيد كه « تمهيدالقواعد » ابن تركه را شبهاي پنجشنبه و جمعه آغاز كرد. ضمن اينكه مبحث « معاد » اسفار را هر روز عصر در منزل افرادي مخصوص مخفيانه تدريس ميكرد با اينكه شركت كنندگان جلسات عرفان اهل معنا و سر و راز بودند اما پيچيدگي مساله عرفان از يك سو و غموض مساله معاد از سوي ديگر موجب شد كه بعضي از دوستان در هر دو درس شركت ميكردند. پس از پايان درس عرفان نظري درس علم حديث را آغاز فرمود و چند جلد بحارالانوار را تدريس كرد. بعد از حديث هم به خدمت قرآن رفتند كه اين آخرين بحث و درس علامه طباطبائي بود. بعد از اتمام تفسير الميزان نامه هاي زيادي از خارج و داخل به محضرشان مي آمد. بدين منظور ايشان در صدد ايجاد كميته اي براي پاسخگويي به اين سئوالات بر آمدند.
    آيت الله جوادي آملي با هيچ استادي همانند علامه طباطبايي انس و مراوده علمي نداشت . تا زمان ارتحال علامه حدود 25 سال در درسهاي عمومي و خصوصي همه جا در محضر استاد خويش بود.
    آشنايي ايشان با امام خميني پس از مهاجرت از حوزه علميه تهران به قم صورت گرفت . سبك خاص تدريس امام خميني و اين كه امام اصول فقه را همانند معقول بسيار متقن و محكم ارائه مي نمود سبب جذب ايشان به حوزه درسي معظم له گرديد و اين حضور به صورت مستمر و پي گير تداوم يافت .
    با آنكه استاد به همه علوم و معارف اسلامي علاقمند بوده و مي باشند اما نسبت به معارف عقلي علاقه خاصي از خود نشان مي دادند. آغاز اين گرايش به زمان تحصيل ايشان در حوزه آمل باز مي گردد. در آن هنگام در جلسه اي كه ميان اساتيد و علما ترتيب يافته بود مقرر شد تا طلاب به همراه ساير علوم نقلي علوم عقلي را نيز به صورت رسمي بخوانند از آنجا كه علاقه به مباحث عقلي در درون استاد نهفته بود.
    اين زمينه ها موجب باروري آن گرديد. استاد فرزانه حضرت آيت الله جوادي آملي پس از سالها تلاش خستگي ناپذير در تحصيل تهذيب تدريس تحقيق و تاليف با كارنامه اي درخشان و پربركت از حيات علمي و عملي خود امروزه يكي از مفاخر بزرگ جهان تشيع فقيه ژرف انديش زبان گوياي معارف دين فيلسوف نامدار عارف سالك و مفسر بزرگ قرآن كريم مي باشند كه شاگردان فاضل بسياري پرورده اند كه هر كدام منشا بركات علمي فراواني هستند.
    وقتي استاد اولين درس را به من تعليم فرمود (بسم الله الرحمن الرحيم اول العلم معرفه الجبار و آخر العلم تفويض الامراليه ) آن چنان اين جمله را معنا كرد كه هنوز مديون سروش غيبي آن استاد بزرگ هستم .
    بركاتي كه بنده در آن يك سال عمر در مدرسه امام حسن عسكري در آمل به ياد دارم در ديگر مدارس به ياد ندارم دوستان طلبه آنجا نوعا به شب زنده داري و تهجد موفق بودند

  • *****
    اسلام منادي صلح عادلانه جهاني




  • متن سخنان آيت الله جوادي آملي در كنگره بين المللي اديان
    اشاره
    در شهريور سال 1369 و همزمان با آغاز هزاره سوم ميلادي دست اندركاران سازمان ملل متحد تصميم گرفتند براي نخستين بار نشست رهبران مذهبي جهان را تشكيل دهند. در اين كنگره جهاني پيام رهبران مذهبي جهان در يك رتبه بندي با شاخصه جمعيت پيروان مذاهب قرائت شد.
    با توجه به اين كه براي هيئت ايراني علاوه بر قرائت پيام برنامه ديگري هم در نظر گرفته شده بود حضرت آيت الله جوادي آملي ـ دامت بركاته ـ از اين فرصت استفاده كرده و سخنان مهمي را در اين كنگره ايراد فرمودند. آنچه ذيلا مي خوانيد متن سخنان ايشان در اين كنگره مي باشد.

    بسم الله الرحمن الرحيم و اياه نستعين
    الحمدلله رب العالمين والصلاه والسلام علي جميع الانبيا والمرسلين سيما خاتم النبيين محمد(ص ) و خاتم الوصيين بقيه الله في الارضين .
    حضور رهبران بزرگوار ديني و مذهبي و شركت انديشوران نامي را در اين گردهمايي صلح جهاني گرامي مي دارم و تشكيل چنين محفل با شكوه را ارج مي نهم . چون عنصر محوري اين اجلاس را تحليل صلح جهاني و تبيين و تعليل و حمايت و هدايت آن به عهده دارد ديني مي تواند در اين باره فتوا دهد كه داعيه جهان شمولي داشته باشد; زيرا دعوت جهاني از مكتبي كه ادعاي جهان شمولي ندارد مسموع نيست .
    اسلام از آن جهت كه همگاني و هميشگي است خود را مفتي اعظم صلح جهاني مي داند لذا لازم است تفسير كوتاهي از اسلام صلح جهان شمول بودن و ساير مبادي تصوري و تصديقي آن ارائه شود تا توجه عموم مردم جهان كنوني مخصوصا اساتيد مراكز فرهنگي بالاخص شما رهبران عالي مقام ديني جهان به آن معطوف گردد.
    1 ـ اسلام مهمترين عامل حيات بخش جوامع بشري است : « يا ايهاالذين آمنوا استجيبوالله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم واعلموا ان الله يحول بين المر و قلبه و انه اليه تحشرون » . حيات انساني كه فراتر از زندگي طبيعي است بدون صلح عادلانه (ممكن ) نخواهد بود.
    2 ـ اسلام از آن جهت كه حيات و صلح در گوهر او نهادينه شده است توان رهبري صلح جهاني را داراست لذا رسول گرامي اسلامي (ص ) به عنوان رحمت جهان شمول معرفي شده است : « و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين » و صلح جهاني از مظاهر بارز رحمت عالمي است .
    3 ـ اسلام تنها ديني است كه از طرف خداي سبحان بر آدم و خاتم و ساير انبيا (عليهم السلام ) نازل شد و تمام آنچه در صحف ابراهيم و زبور داود و تورات موساي كليم و انجيل عيساي مسيح (عليهم السلام ) آمده به صورت جامع و كامل در قرآن حضرت محمد(ص ) ظهور كرده است . اختلاف محمود و تفاوت ممدوح اديان الهي فقط در منهج و شريعت است . قرآن كريم هم به وحدت دين اشارت دارد : « ان الذين عندالله الاسلام » « ومن يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه » و هم به تكثر منهج و شريعت بشارت داده است :
    لكل جعلنا منكم شرعه و منهاجا »
    سر وحدت دين اثبات فطرت انسان و اتحاد همه جانبه آن است : (.... فطرت الله التي فطرالناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم » و راز كثرت منهاج و شريعت تغير طبيعت بشر در طول تاريخ است . اسلام اصول ثابتي دارد كه صلح فطرت ثابت انساني را تامين مي كند; و منهاج و شريعتهاي متنوع و متفاوتي دارد كه صلح طبيعت متغير بشري را تغذيه مي نمايد.
    4 ـ اسلام با تبيين تصالح اديان تصالح انبيا و اولياي الهي تصالح امتهاي راستين پيام آوران ديني صراط صلح جهاني را فراسوي سالكان كوي زندگي مسالمت آميز نصب مي كند تا دولتها با هم ملتها با هم و دولتها با ملتهاي خود صلح جويانه به سر برند و حقوق بشر به ويژه كودكان زنان و كهن سالان از گزند تطاول زورمداران زراندوز مصون بماند.
    تصالح اديان الهي براي آن است كه همه آنها از نزد خداي يكتاي عليم محض نازل شده و هر چه از ناحيه خداي حكيم نازل شود از آسيب تنازع و اختلاف مصون است : « افلا يتدبرون القران ولو كان من عند غيرالله لوجد وافيه اختلافا كثيرا » لذا هيچ ديني نه مبتلا به اختلاف دروني است و نه درگير با اختلاف بيروني با دين ديگر براي آن كه همه از نزد خداي واحد حكيم اند.
    تصالح پيام آوران الهي براي عصمت آنان از سهو و نسيان علمي و مصونيت آنها از عصيان عملي است لذا سنت دارج رسول سابق تبشير به قدوم رسول لاحق است و سيرت رايج رسول لاحق تصديق اقدام نبي سابق است : « و اذ قال عيسي ابن مريم يا بني اسرائيل اني رسول الله اليكم مصدقا لما بين يدي من التوراه و مبشرا برسول ياتي من بعدي اسمه احمد... » استقرار چنين تصالحي مانع بروز هرگونه ظلم مارج است .
    تصالح امتهاي راستين انبيا براي آن است كه پيروي پيام آوران صفا و صلح مانع كژ راهه جفا و خصومت خواهد بود لذا قرآن كريم تمام امتهاي انبيا را به منزله امت واحد مي داند : « يا ايهاالرسل كلوا من الطيبات واعملوا صالحا اني بما تعملون عليم و ان هذه امتكم امه واحده وانا ربكم فاتقون . »
    اكنون مي توان با اتقان چنين مباني صلاي صلح جهاني را از حنجره وحي الهي استماع نمود و با انصات كامل به آن اصغا كرد « ....قولوا للناس حسنالله » زيرا مقصود از « قول » گفتار در قبال رفتار و نوشتار نيست بلكه منظور از « قول » آيينه نمايانگر تمام شئون اجتماعي است چنان كه مقصود از « ناس » صنف خاص از مردم جهان نيست « .... فاوفوا الكيل والميزان ولا تبخسواالناس اشيائهم .... » يعني نه تنها در مسائل اقتصادي تطفيف و كم دادن حرام است بلكه در تمام مسائل انساني آنچه به عين منفعت انتفاع .... برمي گردد و آنچه به فن آوري و ابتكار رجوع مي نمايد و آنچه به بهره وري از طبيعت از عمق دريا تا سمك و ارتفاع سپهر مرتبط مي شود هرگونه بخس تضييع آلوده نمودن و.... حرام خواهد بود.
    براي تاكيد مطلب و اهتمام به حقوق مردم بعد از تحريم كم گذاشتن نسبت به منافع ملي ديگران هرگونه عثو عيث ظلم و تباهي را منع فرموده است : « ... فلا تعثوا في الارض مفسدين » . به منظور صلح جهاني پايدار نه تنها نبايد تن به تباهي ظلم داد و به آن مباهات كرد بلكه بايد جلو هرگونه تعدي را گرفت وگرنه فساد اولا زمينه ضعف مراكز عبادي ـ فرهنگي را فراهم مي كند ثانيا به گستره زمين و اهل آن مي رسد.
    دو آيه در قرآن ناظر به تاثير سو هدم صلح و تخريب بناي صفا و نظم طبيعي آن است : 1 ـ « الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق الا ان يقولوا ربناالله ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله كثيرا ولينصرن الله من ينصره ان الله لقوي عزيز » . 2 ـ « فهزموهم باذن الله و قتل داود جالوت واتاه الله الملك والحكمه و علمه مما يشا ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض ولكن الله ذو فضل علي العالمين . » گرچه تناهي از ظلم و نهي ظالم به منظور توسعه صلح پايدار جهاني لازم است ليكن اثر بارز آن در حمايت از مستضعفان زنان كودكان بي پناه روشن مي شود : « ما لكم لاتقاتلون في سبيل الله والمستضعفين من الرجال والنسا والولدان الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها واجعل لنا من لدنك وليا واجعل لنا من لدنك نصيرا » .
    با تحرير مطالب فوق معلوم مي شود كه بستر صراط صلح جهاني ره توشه آن راهيان آن رهبران آن و بالاخره آغاز و انجام آن همان اسلام ناب محمدي است كه امام خميني بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران بزرگ رهبر ديني مسلمين (ره ) در انديشه علمي خود به آن مي پرداخت و در انگيزه عملي خويش به آن اهتمام مي ورزيد. اكنون جمهوري اسلامي با آن تار و پود دوران بالندگي و شكوفايي خود را در امور داخلي و خارجي تجربه مي كند.
    5 ـ اسلام با تكميل علوم عقلي كيفيت بهره وري از آنها را در تامين صلح عادلانه جهاني به عهده دارد. عناصر محوري علوم عقلي مانند كلام حكمت عرفان .... را معرفت خدا و شناخت اسماي حسنا و صفات علياي او تشكيل مي دهد سهم موثر ثقلين (قرآن و عترت ) در طرح معارف توسعه تعليل و تبيين آن به طوري كه از گزند اضلال آسيب اغوا و خطر مغالطه مصون باشد كاملا مشهود است و هيچگونه ظلم علمي در سراسر آن راه ندارد و شرح آن از رسالت اين رساله خارج است .
    6 ـ اسلام با تتميم علوم انساني مهمترين ره توشه را به جوامع بشري اهدا كرد. اسلام انسان را به عنوان حي متاله مي داند نه حيوان ناطق و حيات او را در تاله وي خلاصه مي كند و غير موحد را از حيات ملكوتي محروم مي داند : « لينذر من كان حيا و يحق القول علي الكافرين » تقابل زنده و كافر آيت زنده بودن مومن و مرده بودن كافر است . از اين رهگذر فقه حقوق اخلاق و ساير رشته هاي علوم انساني را مشروحا ارائه كرد و اخلاق را هماره مطمح نظر داشت و سرانجام راز آفرينش را نيل انسان به علم صائب و عمل صالح دانست كه با اين دو بال مي توان مرغ ملكوتي صلح جهاني را به پرواز درآورد.
    اما علم صائب : (الله الذي خلق سبع سموات و من الارض مثلهن يتنزل الامر بينهن لتعلموا ان الله علي كل شي قدير و ان الله قداحاط بكل شي علما)
    اما عمل صالح كه تبلور آن در عبادت خداست : (و ما خلقت الجن والانس الاليعبدون ).
    تبصره : يكي از حساس ترين رشته هاي علوم انساني مسئله سياست و آيين كشورداري است . اسلام دين را به عنوان قانون اساسي زندگي فردي ـ اجتماعي در تمام شئون فرهنگي اقتصادي نظامي ... مي داند كه آن را به منظور قيام مردم به قسط و عدل كه از اركان اصيل صلح جهاني است معرفي مي كند : (... ليقوم الناس بالقسط ) و پيام آوران الهي در اين راه صعب العبور از ايثار و نثار نفس و نفيس دريغ نكردند و براي شكوفايي صلح جهاني عادلانه شهادت در راه خدا را استقبال فرمودند : (وكاين من نبي قاتل معه ربيون كثير فما و هنوالما اصابهم في سبيل الله و ما ضعفوا و ما استكانوا والله يحب الصابرين ) (... و يقتلون النبيين بغير الحق ) (ويقتلون الانبيا بغير حق ).
    ليكن در اين راستا طاغيان مهاجم صلح عادلانه كه عين سازش محمود است به منظور تبديل آن به صالح ظالمانه تحميلي كه عين سوزش مذموم است از هيچ كوشش ناروايي دست برنداشتند گاهي اصل دين را خرافه پنداشتند زماني تاريخ مصرف آن را گذشته انگاشتند و با ياس از آن دو نيرنگ به فريب مدرن پناه بردند و آن جدايي دين از سياست است هدف مشئوم آنان از اين تفكيك غير معقول خلع سلاح دين از توان مقابله با نيروي مهاجم است تا بعد از ضعف او به وي بتازند و آن را در اسارت خويش در آورند تا متون آن را هوامدارانه تحريف كنند و احكام آن را هوسبازانه تخريب نمايند. چنان كه حضرت علي بن ابي طالب از بزرگترين امامان اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام ) چنين فرمود : « فان هذا الدين قد كان اسيرا في ايدي الاشرار يعمل فيه بالهوي و يطلب به الدنيا » (نهج البلاغه نامه 70 53 ) هرگز سياست بازطاغي دسيسه سياسي خود را بدون استمداد از دين مظلوم كه در دل هاي مردم تعبيه شده اعمال نمي كند چهره هاي وعاظ السلاطين مشايخ سو علماي دربار... سند دست درازي سياست غاشم به دين بعد از كوتاه كردن دست دين از سياست است .
    7 ـ اسلام با ترغيب به علوم تجربي و رياضي ... هم به ترتيب منطقي مباحث آنها پرداخته و هم از اكتفاي به آنها و اغترار به داشتن آنها و اعمال نابجاي آنها ترهيب نموده است . اما اصل تحريص اسلام به فراگيري اين گونه از علوم نيازي به بازگو كردن ندارد. اما بيان ترتيب منطقي مسائل اين علوم به اين است كه سبك متداول تبيين آنها به شرح سير افقي اشيا و تفسير عرضي اسرار طبيعي و رياضي است مثلا فلان موجود زميني يا سپهري در گذشته دور چنين بوده است و هم اكنون نيز چنين است و پيش بيني ميشود كه در آينده به فلان صورت درآيد.
    در اين تفسير فقط به نظام داخلي امور طبيعي و رياضي پرداخته مي شود. ليكن اسلام گذشته از اشاره كوتاه و موضعي به كيفيت ساختار دروني آنها به تبيين نظام فاعلي و نظام غايي آنها نيز همت مي گمارد و با رمز گوياي (هوالاول والاخر) به مبدا پيدايش اسرار جهان مي پردازد و به مبدا غايي و هدف سامي آن كاملا عنايت مي كند و علم تجربي و مانند آن را تفسير صحيح كتاب تكويني خداي سبحان مي داند و غفلت از دو بال عمودي علوم را مايه ابتر بودن آنها مي شمارد.
    آشنايان به قرآن كريم آگاهند كه اين كتاب الهي در تبيين كتاب تكوين يا از وحدت هويت خدا آغاز مي كند و به كثرت مظاهر خلقي آن مي پردازد : (هوالذي خلق السموات و الارض في سته ايام ثم استوي علي العرش يعلم ما يلج في الارض و مايخرج منها و ما ينزل من السما و ما يعرج فيها و هو معكم اينما كنتم والله بما تعملون بصير) و يا از كثرت آيات آفرينش آغاز مي كند و به وحدت آفريدگار آنها ختم مي شود : (ان في خلق السموات و الارض و اختلاف اليل و النهار لايات لاولي الالباب الذين يذكرون الله قياما و قعودا و علي جنوبهم و يتفكرون في خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا با طلا سبحانك فقنا عذاب النار)
    اما ترهيب از اكتفا و اغترار به آن علم تجربي ... و تحذير از بكارگيري آنها در كژراهه خصومت و تهاجم به صلح عادلانه جهاني آياتي از اين قبيل دلالت دارد : (فلما جا تهم رسلهم بالبينات فرحوا بما عندهم من العلم و حاق بهم ما كانوا به يستهزون ) (الله الذي سخر لكم البحر لتجري الفلك فيه بامره و لتبتغوا من فضله و لعلكم تشكرون و سخر لكم ما في السموات و ما في الارض جميعا منه ان في ذلك لايات لقوم يتفكرون ). اسلام در عين تكريم عقل و تجربه از جهت معرفت شناسي و تجليل ره آورد برهان عقلي و تجربه حسي و فتوا به لزوم آنها در تامين صلح عادلانه و حيات متمدنانه آنها را براي تامين تمام نيازهاي علمي و عملي بشر كافي نمي داند لذا همان طور كه درباره علوم طبيعي و مانند آن كه محصول تجارب بشري است حكم بعدم كفايت كرد درباره علوم عقلي و نظير آن كه نتيجه تاملات عقلي بشر است نيز فتوا به عدم كفايت داده و ضرورت ارسال انبيا و انزال وحي را گوشزد نموده و در اين باره چنين فرموده است : (ورسلا قد قصصناهم عليك من قبل و رسلا لم نقصصهم عليك و كلم الله موسي تكليما رسلا مبشرين ومنذرين لئلا يكون للناس علي الله حجه بعد الرسل و كان الله عزيزا حكيما)
    هدايت اسلام درباره عدم كفايت ره آورد عقلي و تجربي بشر براي تامين تمدني كه عين تدين الهي باشد بازگو شد رهنمود اسلام درباره پرهيز از بكارگيري علوم بشري به منظور تباهي محيط زيست و محروم كردن ديگران از حقوق خداداد چنين است : (... فاذكروا الا الله ولاتعثوافي الارض مفسدين ) ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت ايدي الناس ليذيقهم بعض الذي عملو لعلهم يرجعون )
    تجربه تلخ تاريخ در گذشته و حال نشان مي دهد كه ره آورد سلاح علمي بدون صلاح ديني چيزي جز طلاح زورمداران و طغواي طاغيان نبوده و نيست پيام اسلام در اين باره چنين است : (قالت ان المولك اذا دخلوا قريه افسدوها و جعلوا اعزه اهلها اذله و كذلك يفعلون ) هر گاه قدرت يا ابرقدرت فاقد عشق مردمي و تهي از تعبد ديني وارد منطقه كوچك يا بزرگ شود آنجا را ناامن مي كند وحدت و شكوه مردمي را درهم مي ريزد منافع ملي را به غارت مي دهد كه همه اينها مانع برقراري صلح عادلانه است .
    ليكن بايد بدانند نداي رسمي خداي سبحان كه با صلاي پرصلابت انبياي ابراهيمي به جهانيان ابلاغ شد هماره طنين انداز است كه خداوند در كمين قاهران مانع از صلح عادلانه است و به حيات همه آنان به ويژه ابر قاهرها كه مغرور زر و زورند خاتمه خواهد داد : (الم تر كيف فعل ربك بعاد ارم ذات العماد التي لم يخلق مثلها في البلاد و ثمود الذين جابوا الصخر بالواد و فرعون ذي الاوتاد الذين طغوا في البلاد فاكثروا فيها الفساد قصب عليهم ربك سوط عذاب ان ربك لبالمرصاد)
    با عنايت به مطالب گذشته مي توان گفت : اسلام هم مدعي تصالح علوم است و هم قبله نماي آنها اما تصالح علوم براي اين كه هر علمي به مثابه تفسير درست از زاويه خاص نظام آفرينش است و چون صدر و ساقه نظام هستي هماهنگ است : (ماتري في خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل تري من فطور) بنابراين سراسر علوم هم آوا خواهد بود. اما قبله نمايي علوم بودن اسلام براي آن است كه دستور رسمي خدا تبيين جهت انتفاع از دانش بشر پرهيز از سلاح كشتار جمعي اجتناب جدي از بكارگيري نيروي مخرب اتمي و از هر چه صلح عادلانه انسان ها را تهديد و امنيت آنان را تحديد مي كند است .
    8 ـ اسلام رسالت اصيل رهبران ديني و علمي امت ها را در دو ركن ركين خلاصه مي كند : يكي از آن دو به رهبران برمي گردد و ديگري به رهروان . اما آنچه به پيشوايان رجوع مي نمايد تذكيه عقل نظري و تزكيه عقل عملي و تضحيه نفس مسوله و اماره است زيرا خطري كه علماي بزرگ را تهديد مي كند شهوت جسمي يا غضب غريزي نيست بلكه جاه طلبي و داعيه خودمحوري داشتن و نظاير آن است قرآن كريم ضمن تكريم عالمان الهي و رديف قرار دادن آنان با ملائكه : (شهدالله انه الااله الاهو و الملائكه واولو العلم قائما بالقسط لااله الاهو العزيز الحكيم ) چنين فرمود : فرشتگان مصون از گناه هستند : (لايعصون الله ما امرهم ) ليكن اگر ذنبي درباره آنها فرض شود كه البته چنان مفروضي واقع نمي شود همانا ادعاي الوهيت است : (و من يقل منهم اني اله من دونه فذلك نجزيه جهنم كذلك نجزي الظالمين ). بنابراين نهايت مراقبت براي رهبران ديني و فكري لازم است .
    اما آنچه به مردم برمي گردد ابلاغ صحيح سنت و سيرت پيام آوران الهي است تا روشن شود اولا دين از سياست جدا نيست و ثانيا موجبات صلح جهاني كه آرمان همگان است چيست و ثالثا موانع تحقق صلح جهاني كدام است و بالاخره راه عملي برقراري آن چه خواهد بود.
    آنچه به عنوان بيت الغزل و واسطه العقد تاريخ پرافتخار انبيا بعد از توحيد و پرستش خداي يگانه و يكتا مشهود است همانا ظلم ستيزي براي برقراري صلح عادلانه جهاني است به عنوان نمونه : (قد كانت لكم اسوه حسنه في ابراهيم و الذين معه اذ قالوا لقومهم انا براوامنكم و مما تعبدون من دون الله ...) حضرت خليل الرحمان (عليهم السلام ) با تحمل رنج توان فرساي : (حرقوه و انصروا الهتكم ) از مبارزه با نمرود طاغي دريغ نكرد موساي كليم (عليم السلام ) با شعار ظلم زدايي : (رب بما انعمت علي فلن اكون ظهيرا للمجرمين ) به صحنه سياست ديني پا گذاشت و مسلمانان سراسر جهان رهروي چنين راه را در نمازها از خدا مي طلبند : (صراط الذين انعمت عليهم ) دستور رسمي خدا سبحان به موساي كليم (عليه السلام ) براي براندازي نظام سلطه و گسترش نظام عدل و صلح اين بود : (ولقد ارسلنا موسي باياتنا ان اخرج قومك من الظلمات الي النور و ذكر هم بايم الله ان في ذلك لايات لكل صبار شكور)
    هنوز فرمان ظلم روبي : (اذهب الي فرعون انه طغي ) در سامعه تاريخ طنين افكن است و دستور ستم سوزي : (و اذنادي ربك موسي ان ائت القوم الظالمين ) مي خروشد هنوز معجزه تدمير و خسف قارون : (فخسفنا به بداره الارض ) در قله قدرت غيبي در اهتزار است .
    شما اي رهبران ديني و زمامداران فرهنگي جهان به مردم اعلام نماييد : پيروي از پيامبر خدا سبب ميشود تا خطرناكترين راه در ظل اطاعت خدا آسان شود : (ولقد اوحينا الي موسي ان اسر بعبادي فاضرب لهم طريقا في البحر يبسا لا تخاف دركا ولا تخشي ) تمرد از هدايت رسول خدا سبب مي شود آسان ترين راه به صورت تيه در آيد : (قال فانها محرمه عليهم اربعين سنه يتيهون في الارض فلا تاس علي القوم الفاسقين ) سيره ظلم ستيزي عيساي مسيح (عليه السلام ) چونان پيامبران ديگر در ديوان الهي مضبوط است : يا ايها الذين امنوا كونوا انصار الله كما قال عيسي بن مريم للحواريين من انصاري الي الله قال الحواريون نحن انصار الله فامنت طائفه من بني اسرائيل و كفرت طائفه فايدنا الذين امنوا علي عدوهم فاصبحوا ظاهرين ).
    آنچه در پايان توجه به آن لازم است اين است كه هرگونه توسعه جهاني خواه تجارت خواه سياست و خواه امور ديگر در پرتو صلح عادلانه جهاني جلوه مي كند و گرنه توسعه آن امور محصولي جز توسعه فساد و ناامني ندارد و استقامت در راه خدا سبب نزول فرشتگان تاييد خواهد بود و تجربه شيرين جمهوري اسلامي ايران از نتايج سحر صبر و پايمردي براي برقراري صلح جهاني است . « باش تا صبح دولتش بدمد » .
    شهريور 1379
    عبدالله جوادي آملي
    اسلام از آن جهت كه همگاني و هميشگي است خود را مفتي اعظم صلح جهاني مي داند لذا لازم است تفسير كوتاهي از اسلام صلح جهان شمول بودن و ساير مبادي تصوري و تصديقي آن ارائه شود تا توجه عموم مردم جهان كنوني مخصوصا اساتيد مراكز فرهنگي به آن معطوف گردد.
    اسلام از آن جهت كه حيات و صلح در گوهر او نهادينه شده است توان رهبري صلح جهاني را داراست لذا رسول گرامي اسلامي (ص ) به عنوان رحمت جهان شمول معرفي شده است .
    يكي از حساس ترين رشته هاي علوم انساني مسئله سياست و آيين كشورداري است . اسلام دين را به عنوان قانون اساسي زندگي فردي ـ اجتماعي در تمام شئون فرهنگي اقتصادي نظامي ... مي داند كه آن را به منظور قيام مردم به قسط و عدل كه از اركان اصيل صلح جهاني است معرفي مي كند

  • *****
    استاد خود ساخته




  • مصاحبه اي با آيت الله طاهري خرم آبادي
    اشاره
    آيت الله طاهري خرم آبادي از اساتيد بنام حوزه علميه و از فعالان نهضت اسلامي قبل و بعد از پيروزي انقلاب است پيشنهاد مصاحبه در زمينه شخصيت آيت الله جوادي آملي از سوي ايشان ـ علي رغم كسالتي كه داشتند ـ با روي گشاده و بزرگواري تمام پذيرفته شد. گفتگوي كوتاه زير رهاورد اين نشست مي باشد كه تقديم خوانندگان عزيز مي گردد.

    آيت الله طاهري خرم آبادي درباره آشنايي خود با استاد علامه حضرت آيت الله جوادي آملي مي گويد :
    بسم الله الرحمن الرحيم . در تحصيلات حوزوي وقتي به مقطع خارج رسيدم در درس خارج فقه حضرت امام شركت كردم و پس از يك سال كه در درس فقه امام شركت مي كردم در درس اصول امام كه مجمع فضلا و طلاب جدي و درس خوان بود نيز حاضر شدم . در همان سال ها كه حدود سال 1339 ش بود آيت الله جوادي آملي (حفظه الله و سلمه الله ) را دورادور مي ديدم يعني چه آن وقتي كه امام در مسجد سلماسي درس مي گفتند و چه آن وقتي كه درس امام به مسجد اعظم منتقل شد. البته حضور ايشان در درس هاي مسجد اعظم را بيشتر در ذهن دارم . در آن سال ها منزل ايشان در كوچه ناصر بود كه مستاجر هم بودند و منزل ما هم در همان نزديكي ها بود. خلاصه شناخت من در اين دوره از ايشان در اين حد بود كه مي دانستم يكي از فضلا برجسته و معروف مي باشند.
    استاد طاهري خرم آبادي ارتباط نزديك خود با حضرت امام را اينگونه بازگو مي كنند :
    ما با آقاي محقق (آيت الله سيد علي محقق داماد) از آيت الله جوادي تقاضا كرديم كه درس شرح اشارات شيخ الرئيس براي ما داشته باشند و ايشان هم پذيرفتند كه چند نفر ديگر هم شركت مي كردند. اين درس در يكي از مقبره هاي صحن بزرگ حرم مطهر برگزار مي شد و شايد حدود يك سال تحصيلي ما خدمتشان مي رسيديم و استفاده مي كرديم در اين مرحله ديگر ارتباط ما نزديكتر شده بود. ايشان هم از نظر بيان يك بيان بسيار شيوا و جالب و آرام و قابل دريافتي داشتند. كه الان هم همينطور است . و هم از نظر تقوي و خصوصيات اخلاقي و مسائل عرفاني معروف و مبرز و برجسته و خودساخته بودند.
    وقتي امام تبعيد شدند ما به درس فقه مرحوم آقاي محقق داماد(ره ) رفتيم كه آيت الله جوادي از ساليان پيش در آن درس حضور داشتند و تقريرات درس را هم مي نوشتند كه بعدها چاپ و منتشر شد. به هر حال در درس آقاي داماد هم ما ايشان را زيارت مي كرديم .
    آيت الله طاهري خرم آبادي در پاسخ به اين سوال كه شما غير از درس اشارات درس ديگري را هم از محضر استاد استفاده كرديد گفتند :
    بله بنده و آقاي مدرسي يزدي ـ كه الان در كانادا استاد دانشگاه است ـ از آيت الله جوادي خواستيم يك درس الهيات شفا مرحوم بوعلي سينا را براي ما بگويند. مرحوم آقاي مجدالدين محلاتي و چند نفر ديگر هم ملحق شدند و ما يك ساعت به ظهر در طبقه فوقاني مدرسه سعادت از محضرشان استفاده مي كرديم . در اين درس ما يك دوره كامل از اول تا آخر الهيات شفا را بدون تعطيلي خوانديم و از بيان ايشان و ادا مطالب واقعا بسيار لذت برديم و هنوز لذتش در كام ما هست . بخصوص اخلاق و روش و منش عالي ايشان براي ما بسيار جالب و جاذب بود. در اين درس استاد نظرات ملاصدرا را نيز متعرض مي شدند كه بر امتيازات درس اضافه مي شد
    آيت الله طاهري خرم آبادي درباره حضور آيت الله جوادي آملي در جامعه مدرسين اظهار داشتند
    جامعه پيش از انقلاب به صورت رسمي تشكيل نشده بود اما در سال 1356 ش نشست هاي فضلا و مدرسين زيادتر شد ولي در منازل جلساتي تشكيل مي دادند و در همان جلسات تصميم گرفته مي شد كه اعلاميه اي صادر كنند و يا راهپيمايي انجام گيرد.
    البته پيگير كار براي جمع آوري امضا از آقايان چند نفر محدود بودند و در اين بين حتي كساني كه در آن جلسات حضور نداشتند نيز اعلاميه ها را امضا مي كردند.
    پس از پيروزي انقلاب همان تشكيلات رسمي شد. آيت الله جوادي آملي در جامعه حضور داشتند همچنانكه به نظرم مي آيد در خبرگان تدوين قانون اساسي ما با هم در يك كميسيون بوديم كميسيون قضايي ـ ولي الان خيلي دقيق يادم نمي آيد. لطف و عنايت ايشان همواره شامل بنده هست . من هم علاقه زيادي به ايشان دارم . ايشان از افراد برجسته اي هستند كه جامعه بايد از وجودشان كمال استفاده را ببرد. انصافا ايشان الحمدالله تا به حال هر چه گفته اند براي جامعه مفيد بوده است خداوند ايشان را حفظ كند.

  • *****
    جامعيت علمي و كرامت اخلاقي




  • گفتگو با حجت الاسلام و المسلمين سيد محمد غروي
    اشاره
    تعليم و تعلم در حوزه هاي علوم ديني و اسلامي از دو عنصر اصلي و جوهري برخوردار است و آندو علم و تقوي و دانش و ارزش و بينش و منش در كنار هم و به مثابه دو بال براي پرواز در سپهر معارف و احكام حياتبخش و سعادت آفرين الهي است .
    استاد در فرهنگ حوزه نه تنها معلم كه مربي نيز هست . و استاد حكمت و عرفان و مفسر بزرگ قرآن و فقيه بزرگوار آيت الله علامه جوادي آملي از سر آمدان وادي تعليم و تربيت و تدريس و تهذيب مي باشند.
    شاگرداني كه عقل و دل را با تعليمات و تربيت هاي اين استاد بزرگ سيراب نمودند ايشان را به جامعيت علمي و كرامت اخلاقي توصيف مي كنند و مي ستايند.
    حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمد غروي كه بيش از بيست سال از محضر استاد فلسفه و عرفان آموخته و همچنان از محضر ايشان بهره مي برد براي ما از اخلاق كريمانه و علوم گسترده استاد سخن مي گويد.

    حوزه هاي درسي تفسير عرفان و فلسفه استاد نسبت به حوزه هاي درسي ديگر اساتيد اين رشته ها از چه ويژگيها و امتيازاتي برخوردار مي باشد
    ويژگيهاي تدريس ايشان بدين قرار است كه : 1 ـ براي تدريس انصافا سرمايه گذاري مي كنند يعني نه تنها كتابي كه محور تدريس مي باشد بلكه كتابهاي ديگري را كه مربوط به مصنف و آن موضوع مي شود مورد ملاحظه ايشان قرار مي گيرد و لذا با يك اشراف بالائي نسبت به موضوع تدريس مي كنند . 2 ـ بحث را خوب تقرير مي كنند و تا آنجا كه ممكن است از محتواي كتاب دفاع مي كنند تا مطلوب خوب بيان و تفهيم شود. يعني اينگونه نيست كه در ضمن بيان مطلب نقد هم داشته باشند . 3 ـ در آخر بحث ها يك جمع بندي مي كنند و در آن جمع بندي اگر نقدي به ذهنشان برسد ارائه مي دهند.
    4 ـ احاطه بر ادبيات كه موجب تطبيق خوب مطالب با عبارات و متن كتاب مي شود. و با توجه به سنگيني متن برخي از كتب اين نكته حائز اهميت است .
    5 ـ در زمينه مسائل عرفاني سعي بليغ دارند كه ابهام و اندماجي در كلام نباشد همچنانكه بنايشان بر اين است كه مطالب عرفاني را برهاني كنند. البته در مباحث عرفاني اگر بعضي از مطالب با ظواهر آيات قرآن و روايات معتبر ناسازگار باشد مورد نقد ايشان قرار مي گيرد و اينگونه نيست كه ايشان كلمات اهل معرفت را مثل وحي تلقي كنند. بر خلاف بعضي افراد كه كلمات اهل معرفت را به گونه اي مطرح مي كنند كه انگار هيچ اشكالي ندارد و گويا مي خواهند بگويند كه انسان تا به آن حقايق نرسد متوجه نمي شود. اما استاد بارها تاكيد مي كردند كه شهود اهل معرفت ممكن است براي خودشان حجت باشد اما براي ديگران ابتدا حجيت ندارد و اعتبار آن نياز به ميزاني دارد كه عقل و كتاب و سنت مي باشد. و اين يك برخورد عقلاني با مباحث عرفاني از طرف كسي است كه مشرب عرفاني دارد و به عرفان عشق مي ورزد.
    6 ـ توجه به سئوالاتي كه در درس مطرح مي شود . ايشان در پاسخ به سئوالات شاگردان با كمال ادب و كرامت برخورد مي كنند و سعي دارند كه حرمت اشخاص حفظ شود. از اين روي درسهاي فلسفه و عرفان ايشان هم عملا درس اخلاق است ; يعني نشست و برخواست و نحوه پاسخ به سئوالات همگي آموزنده است . اين برخورد از روي ادب و كرامت خيلي در رفتارشان نمود دارد حتي بعضي وقتها كه افرادي تلخ سئوال مي كردند ايشان شيرين جواب مي دادند.
    آيت الله جوادي به كدام يك از مكاتب و مشرب هاي فلسفي گرايش بيشتري دارند
    ايشان به فلسفه مشا تسلط دارند همچنانكه به فلسفه اشراق و حكمت متعاليه هم اشراف دارند. ولي گرايش بيشتر ايشان به حكمت متعاليه است . البته بايد توجه داشت كه ايشان صرفا مقرر و تابع حكمت متعاليه نيستند بلكه در پاره اي از موارد ديدگاههاي خاصي دارند و ديدگاههاي صدرالمتالهين را به نقد مي كشند. در تدريس واضح بود كه اشراف كاملي بر مطالب اسفار دارند و براساس همين تسلط جاهائي كه اسفار از كتابهاي شيخ الرئيس نقل مي كند را مشخص مي كردند و مي گفتند ديدگاه نهائي ملاصدرا كجا بيان شده است .
    آيا حضرت استاد علاوه بر تقرير خوبي كه دارند در عرفان و فلسفه نوآوري هائي هم داشته اند
    تا اين حد كه ما خيال كنيم ايشان صرفا يك مقزر خوب مي باشند ظلم در حقشان مي باشد. ايشان در پاره اي از موارد تقريري بهتر از اصل كتاب ارائه مي دهند يعني در نحوه ارائه نوآوري دارند. در برخي از موارد در برهاني كردن ديدگاه صدرالمتالهين نوآوري دارند. در مباحث عرفاني هم سعي بليغ دارند كه مطالب را برهاني كنند و در نهايت نقاط قوت و ضعف مطالب را بيان مي كنند.
    آشنايي استاد با مكتبها و نظرات فلسفي و عرفاني غير اسلامي در چه سطحي مي باشد
    در اين موضوع من اطلاع كامل ندارم ولي از بعضي از نوشته هاي ايشان استفاده مي شود كه اجمالا با ديدگاههاي فلسفي فيلسوفان غرب آشنا هستند و يا با مباحث و مسائل كلام جديد و فلسفه دين آشنايند و شاهد اين آشنائي كتابهايي است كه در اين موضوعات از ايشان منتشر شده است .
    چه چيزي موجب شد تا ايشان در اين سالهاي اخير وارد مباحث كلام جديد شدند و اين مباحث را به صورت جدي پيگيري كردند
    علتي كه موجب شد ايشان وارد اين مباحث شوند همان نيازي بود كه احساس كردند يعني ديدند اين مسائل در فضاي دانشگاهها و حتي حوزه هاي علميه مطرح شده است و براي اهل فكر و انديشه دغدغه ذهني ايجاد كرده است . بدين جهت لازم ديدند به اين مباحث بپردازند وقتي هم كه وارد شدند با توجه به غناي مباني فلسفي كه از آن برخوردارند خيلي خوب و موثر به اين مباحث پرداختند.
    با توجه به اينكه اين بحثهاي يادشده از حوادث واقعه عرصه انديشه در جامعه ما محسوب مي گردد و عده اي در مقابل آن منفعلانه و گروهي ديگر پرخاشگرانه برخورد مي كنند درباره شيوه برخورد آيت الله جوادي آملي توضيح دهيد.
    از آنجا كه ايشان يك فيلسوف و داراي مباني متقن و مشخصي هستند براساس همان مباني مانند مباني شناخت شناسي و مباني مربوط به الهيات وارد اين مسائل مي شوند و بر اساس همان مباني علمي بدانها مي پردازند. ايشان انصافا يك فيلسوف قوي عارف برجسته فقيه كاركشته و مفسر بي نظيري مي باشند و با توجه به همين جامعيت و احاطه بر مباني علوم و دانشها با ديدگاه ديگران برخورد فعالي دارندو با به نقد كشيدن آن ديدگاهها نقاط ضعفشان را بيان مي كنند. يعني آنچه ارائه مي دهند مطالبي است كه مي شود از نظر قرآني روائي فلسفي و عرفاني از آنها دفاع كرد.
    ايشان اين مباحث جديد را تا چه حد شبهه مي دانند و تا چه حد پرسش مي بينند كه حق طبيعي افراد است و بايد بدانها پاسخ قانع كننده داد. و روشنگري كرد
    ممكن است يك فيلسوف با آن آزادانديشي اي كه دارد اين مباحث را پرسش تلقي كند. اما برخوردي كه با آن مي كند برخورد فعالي خواهد بود يعني اينگونه نيست كه برخورد جدلي با اين مسائل داشته باشد. تا آنجا كه بنده با كتابهاي ايشان و گاهي هم در بحثهايشان ديدم برخوردشان با اين مسائل برخورد نفي و يا انفعال نبود بلكه برخورد فعال و سازنده اي بود.
    يكي از اصولي كه ايشان مكررا و مستمرا بر آن پافشاري دارند اصل هماهنگي عقل و نقل به عنوان منابع دين مي باشد اما ما در جامعه با دو گرايش افراطي و تفريطي در اين موضوع مواجه هستيم ; يعني يك عده مثلا مي گويند مديريت بايد علمي باشد و گروهي هم طرفدار مديريت فقهي مي باشند. به نظر شما تا چه حدي به اين اصل بايد پرداخته شود تا آن تلقي تعارض بين عقل و نقل زدوده شود و آيا اين اصل در جامعه فكري و در ميان اهل انديشه جايگاه خودش را يافته است
    همان طور كه در روايات ما وارد شده است عقل حجت باطني خداوند بر بشر است و نقل هم حجت ظاهري . همچنانكه علم چيزي جز كشف قانونمنديهاي عيني نيست . بر اين اساس ايشان همواره اينها را با هم مي بينند و حتي معتقدند مطلق علوم را مي شود به دو قسم اسلامي و غيراسلامي تقسيم كرد چه علوم انساني و چه دانشهاي ديگر. به هر حال ايشان اين حوزه هاي مختلف را مربوط به يكديگر مي بينند و آن تلقي كه فلاسفه غرب دارند كه حوزه اينها از هم جداست و يا برخي افراد اينگونه فكر مي كنند كه يك فيلسوف نسبت به نقل و كتاب و سنت كوتاه مي آيد و در پاره اي از موارد آنها را كنار مي گذارد. اين حرفها از نظر ايشان درست نيست چرا كه اين راههاي مختلف را در ارتباط با هم مي بينند.
    آثار علمي استاد در مقايسه با آثار علمي علامه طباطبائي (قدس سره ) و معاصرين خودشان از چه امتيازات و ويژگيهايي برخوردار است
    اينكه امتيازات آثارشان را بخواهم بيان كنم دشوار است . معمولا ايشان در آثار تفسيري به مسائل عقلي و عرفاني سخت توجه مي كنند. البته در تفسيرشان به روايات هم توجه مي شود و البته به بعد فلسفي و عرفاني اهتمام ورزيده مي شود. و اين تفسيرشان در عين حالي كه از مرحوم علامه طباطبائي استفاده كرده و همان مبنا را پي گرفته است ولي چيزهايي در آن يافت مي شود كه وسيعتر از الميزان است . انصافا تفسير ايشان بي نظير است . ما كسي را نداريم كه در تفسير اينطور احاطه داشته باشند و اينگونه روابط بين آيات را بدست بياورد و در عين حال توجه به روايات هم داشته باشد.
    در فلسفه هم ايشان آثاري دارند كه شرح اسفار است كه ارزشمند مي باشند و ديگران موفق به ارائه و عرضه اين مباحث به اين نحو نشدند. تفسير موضوعي هم دارند كه در موضوعات مختلف به بحث پرداخته است . همچنين كتابهائي كه محصول مباحث ايشان در اين سالهاي اخير است و به مقتضاي زمان و مكان و بر حسب نياز بدانها پرداخته شده است و كلا هر كدام را كه نگاه مي كنيم مي بينيم به گونه اي جايشان خالي بوده است اين جامعيتي كه ايشان دارند در كمتر كسي مي يابيم .
    نكته اي كه من بدون هيچ مجامله اي مي خواهم عرض كنم اينكه در مقطع پس از انقلاب حضرت استاد بر افراد مستعد و مشتاق معارف قرآني بسيار تائيرگذار بودند يعني ايشان با منش و برخوردي كه دارند و ويژگيهاي اخلاقي اي كه از آن برخور دارند توانستند خيلي موثر باشند.
    اگر در پايان ويژگيهاي اخلاقي استاد را به همراه خاطراتي بيان كنيد سپاسگزار خواهيم بود.
    يكي از صفاتي كه در وجودشان موج مي زد « كرامت اخلاقي » ايشان است يعني چيزي فراتر از حسن اخلاقي و ايشان از يك طرف صلابت و متانت و وقار بالايي دارند اما در همان حال متواضع هم مي باشند به گونه اي كه در عين وقار و متانت هيچگاه در حال نشستن به جايي تكيه نمي دهند. حرمت و شان افراد را به دقت رعايت مي كنند در درسها ما گاهي اوقات زياد حرف مي زديم و پيش خودمان منفعل مي شديم اما ايشان با آن بزرگواري كه داشتند بزرگوارانه برخورد مي كردند و حتي اگر كسي با تندي حرفي مي زد ايشان از آن حالت كرامت و بزرگواري فاصله نمي گرفتند.
    در همين باره به خاطرم مي آيد كه در يك سميناري كه در مدرسه دارالشفا توسط پژوهشكده حوزه و دانشگاه برگزار شده بود طبق رسم سمينارها يك بسته اي شامل مجموعه مقالات و چيزهاي ديگري را با يك حرمت و احترام خاصي به ايشان تقديم كردند. در همان حال يكي از مدرسين بزرگوار حوزه علميه كه چند سال پيش مرحوم شدند ـ در كنار استاد بودند; من ديدم رنگ استاد عوض شد و خودشان را جمع كردند از اين كه در ميان همه افراد ايشان مورد توجه خاص قرار گرفتند اين امر براي ايشان سخت و سنگين بود من ديدم ايشان فورا برگشتند و با كمال تواضع و احترام هدايا را به آن استاد محترم دادند.
    ويژگي ديگر ايشان اهتمام زياد به « تبليغ » است به گونه اي كه افرادي كه در موسسه تحقيقاتي اسرا بر روي آثار ايشان كار مي كنند در مناسبتهاي تبليغي به تبليغ مي روند و حتي خودشان هم معمولا محرم ها براي تبليغ به آمل مي روند يعني سابقا ماه مبارك رمضان هم به تبليغ مي رفتند اما اين سالهاي اخير بخاطر ضعف مزاجي ماه رمضان را ديگر نمي روند ولي محرم هارا مقيدند كه بروند.
    نكته ديگر اينكه من در اين مدت بيش از بيست سال احساس كرده ام كه اين جنبه هاي اخلاقي در ايشان رو به تزايد و تكامل است كه خودش نكته مهمي است خداوند ايشان را حفظ فرمايد و ما را هم قدردان وجود اين بزرگان قرار دهد.
    آيت الله جوادي آملي بارها تاكيد مي كردند كه شهود اهل معرفت ممكن است براي خودشان حجت باشد اما براي ديگران ابتدا حجيت ندارد و اعتبار آن نياز به ميزاني دارد كه عقل و كتاب و سنت مي باشد.
    آيت الله جوادي آملي انصافا يك فيلسوف قوي عارف برجسته فقيه كاركشته و مفسر بي نظيري مي باشند و با توجه به همين جامعيت و احاطه برمباني علوم و دانشها با ديدگاه ديگران برخورد فعالي دارند و با به نقد كشيدن آن ديدگاهها نقاط ضعفشان را بيان مي كنند

  • *****
    كنكاشي در مكتب تفسيري آيت الله جوادي آملي




  • عبدالكريم عابديني
    حضرت استاد آيت الله علامه جوادي آملي (دام ظله العالي ) ساليان متمادي با اعتقادي راسخ و عزمي جزم جرعه نوش معارف اسلام ناب محمدي (ص ) از مكتب پرفيض بزرگاني چون مرحوم شعراني الهي قمشه اي ميرزا محمد تقي آملي و امام خميني (رضوان الله عليهم ) بوده است . معظم له در فلسفه و حكمت و تفسير بر چشمه سار حيات طيبه نفس زكيه اي چونان علامه طباطبايي با قدح طيب و طاهر آن مقرب بارگاه قدس ربوبي جان خويش را طراوت بخشيده است .
    حضرت علامه جوادي آن گاه كه از مراتب انس و الفت با مرحوم علامه طباطبائي (قدس سره ) سخن به ميان مي آوردند مي فرمودند : « ارتباط مرحوم علامه (رض ) با قرآن و تفسير قرآن كه او احياگر آن بوده است مبتني بر استفاده از معجم كلمات قرآن و مانند آن نبود بلكه آن چنان با قرآن انس پيدا كرده بود كه آيات قرآن در روح او عجين شده بود به گونه اي كه هر گاه از آيه اي سخن به ميان مي آمد آيات مرتبط در جانشان طلوع مي كرد و منظومه هايي زيبا از آيات الهي را پديد مي آورد » . اين نوع نگرش به شخصيت قرآني علامه طباطبائي (رض ) در فضاي روح قرآني خود استاد نيز متبلور است .
    پاسخ هاي دقيق و حكيمانه استاد به پرسش فضلاي اهل تفسير كه بي هيچ درنگي با استفاده و استناد به آيات قرآن كريم چون چشمه اي همواره جاري و ساري است و شگفتي توام با خرسندي را بر چهره پرسش كننده نمايان مي سازد از عمق ارتباط ايشان با قرآن خبر مي دهد.
    سير تفسيري استاد
    حضرت استاد براي فهم معارف قرآني عبور از مراحل پنج گانه ذيل را ضروري مي دانند :
    1 ـ مفاد آيه مورد نظر را با قطع نظر از ساير آيات قرآن بايد فهميد ولي در اين مرحله نمي توان گفت نظر قرآن چنين است بلكه مي توان گفت مفاد اين آيه با قطع نظر از آيات ديگر چنين است .
    2 ـ چون آيات قرآن مفسر و مصدق يكديگرند « ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه علي بعض » (1 ) بايد با استفاده از ديگر آيات آيه مورد نظر را تفسير كرد. در اين مرحله حاصل معناي آيه را كه ثمره تفسير قرآن به قرآن است مي توان به « قرآن » اسناد داد ولي قابل اسناد به « اسلام » نيست و به عنوان پيام دين و سخن اسلام تلقي نمي شود. و از اين رو پذيرش و عمل به آن مصداق « حسبنا كتاب الله » خواهد بود كه چنين گفتار يا رفتاري مخالف سنت قطعي رسول اكرم (ص ) است .
    3 ـ بايد همه رواياتي كه درشان نزول تطبيق و يا تفسير آيه مورد بحث وارد شده و نيز رواياتي كه به گونه اي با معناي آيه مزبور مرتبط است با يكديگر جمع بندي شود تا در محدوده سخنان ثقل اصغر نيز مقيدها مخصصها و ساير قراين دريافت شود و پيام « ثقل اصغر » به روشني معلوم گردد.
    4 ـ پس از جمع بندي روايات مزبور عصاره آنها را بر قرآن عرضه كنيم تا در صورت نداشتن مخالفت تبايني با قرآن به عنوان مقيد مخصص قرينه و شارح در دامنه قرآن كريم قرار گيرد.
    5 ـ در صورت هماهنگي پيام ثقل اصغر با سخن ثقل اكبر جمع بندي نهايي كرده آنگاه اين مجموعه هماهنگ را پيام و سخن « اسلام » بدانيم « (2 )
    ويژگي هاي مكتب تفسير استاد
    1 ـ اهتمام ويژه نسبت به بيان مسائل انسان شناسي
    ايشان در جاي جاي تفسير شريف تسنيم ابعاد وجودي انسان را مورد شناسايي قرار داده و با استمداد از آيات قرآن كريم ميراث ناب پيشوايان معصوم (ع ) و ميراث پيش كسوتان علوم و معارف الهي ; و خلاقيت و نوآوري خاص خود در كشف اسرار وجودي آدم اين شگفت انگيزترين پديده عالم كوشيده است و اين كوشش پر ثمر را مقدمه بهره مندي از سفره معارف قرآني اين مقدس ترين متن آسماني قرار داده است . چرا كه براساس حديث نبوي « من عرف نفسه عرف ربه » (3 ) نخستين گام هاي خدا شناسي را با خود شناسي مي توان برداشت و شناخت مبدا معاد پيام آوران الهي و كتاب هاي آسماني را بر مبناي آن پي گرفت .
    استاد در اين زمينه مي فرمايد : « قرآن كريم آيات فراواني را به بيان اوصاف و ويژگي هاي انسان اختصاص داده است بعضي آيات وي را مدح و ستايش كرده و دسته اي ديگر او را مذمت و نكوهش مي كند. آياتي كه انسان راستايش مي كند از او به خليفه خدا بر روي زمين و برخوردار از ظرفيت علمي گسترده و امانت دار خدا و داراي كرامت و ملهم به فجور و تقوا و واجد فطرت و موجودي ابدي و ديگر اوصاف پسنديده ياد مي كند در برابر آياتي است كه او را نكوهش كرده و از او به موجودي ضعيف عجول فخور هلوع جزوع منوع ظلوم جهول و ديگر اوصاف نكوهيده تعبير مي كند. از اين آيات استفاده مي شود كه انسان داراي فطرتي است و طبيعتي از آن جهت كه داراي فطرت الهي است مورد ستايش قرار گرفته و از آن جهت كه در بند طبيعت و تابع شهوت و غضب است ضعيف است و هلوع و ... » (4 ) اين نگاه مبنايي و اصولي به انسان و تفكيك بين قواي « روحي و فطري » و « طبيعي و جسماني » در تفسير بسياري از آيات قرآن به نحو چشمگيري مشاهده مي شود چنانكه همين معنا و مبنا را به وضوح در جاهاي مختلف تفسير شريف الميزان مي توان مشاهده كرد.
    2 ـ اهتمام ويژه نسبت به معرفي قرآن كريم
    علامه جوادي محور معارف قرآن را « هدايت گري » ذكر مي كند به گونه اي كه حتي بيان قصص قرآن براي دست يابي انسان به اين مهم ـ هدايت ـ است « قرآن كريم كتاب تاريخ نيست تا وقايع نگارنه در هر قصه آنچه رخ داده است را بنگارد بلكه تنها به بيان بخش هايي مي پردازد كه با هدف آن (هدايت ) هماهنگ باشد سپس آن را به عنوان سنت الهي بازگو مي كند . » (5 )
    اين ديدگاه در حقيقت اعتراضي است كه به كساني كه در مواجهه با قصص قرآني چنان محو داستان ها شدند و از هدف اساسي آنها باز ماندند و يا در برابر اعجاز ادبي قرآن چنان مبهوت شدند كه قرآن را كتابي ادبي نگريسته و از توجه به رسالت اصلي آن محروم شدند.
    در حالي كه قرآن قصه و تاريخ مي گويد اما كتاب تاريخ و داستان نيست و در ادبيات نه تنها سرآمد روزگار است بلكه معجزه اي است كه هرگز كسي مانند آن را نخواهد آورد. اما كتاب ادبي نيست . زيباترين جلوه هاي كلامي منطقي و فلسفي را در خود دارد اما نه كتاب كلام است نه كتاب منطق و نه كتاب فلسفه چنان كه از فقه فراوان سخن به ميان آورده است بدون آن كه فقه بتواند ابعاد ديگر آن را تحت اشراف خود بگيرد. و بر همين اساس مي توان ابعاد سياسي اجتماعي جامعه شناسي انسان شناسي جهان شناسي و مانند آن را قياس نمود.
    3 ـ اهتمام ويژه نسبت به بيان ضرورت ارتباط انسان با قرآن
    شناخت انسان در كنار شناخت قرآن و تصور روشن از رابطه بين انسان و قرآن چنان است كه گوئي پرتو تابناك آيات الهي بر صحيفه فطرت انسان به تصوير كشيده شده و بارقه وحي الهي برجان آدمي تابيدن گرفته است : « كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الي النور ... » (6 ) از اين رو حيات طيبه انساني بدون برخورداري از زلال معارف و حياتي قابل تحصيل نيست . استاد فرزانه « رسالت قرآن را شكوفا كردن فطرت هاـ » (7 ) معرفي مي فرمايد كه خاستگاه نگاه حكيمانه ايشان آياتي مانند : « فاقم و جهك للدين حنيفا فطرت الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم » (8 ) مي باشد . اين آيات گوياي اين حقيقت اند كه مخاطب قرآن فطرت انسان هاست و از آنجا كه فطرت در هيچ قالبي از قالب هاي تنگ مادي همچون مليت زبان مرزهاي جعرافيايي نژاد رنگ و امثال آن نمي گنجد پس همه اهل عالم در همه اعصار و امصار مخاطبان قرآن خواهند بود « ان هوالا ذكر للعالمين » (9 ) و شكوفايي فطرت ها نيز در گرو اين ارتباط و همراهي است .
    4 ـ انفكاك ناپذيري « ثقلين » از يكديگر
    مفسر گرانقدر علامه جوادي « عترت را عدل و همتاي قرآن معرفي مي كند نه سنت و روايات را چرا كه : « اولا : آنچه در حديث ثقلين همتاي قرآن كريم قرار گرفته عترت (عليهم السلام ) است نه روايت آن هم خبر واحد . ثانيا : عترت طاهرين گرچه به لحاظ مقام هاي معنوي و در نشه باطن از نظر بزرگان دين ... از قرآن كمتر نيستند... اما از نظر نشئه ظاهر و در مدار تعليم و تفهيم معارف دين قرآن كريم « ثقل اكبر » و آن بزرگواران « ثقل اصغر » ند و در اين نشئه جسم خود را نيز براي حفظ قرآن فدا مي كنند. ثالثا : روايات از سه بعد ظني (غيرقطعي ) است :
    الف ) سند واصل صدور زيرا خبر متواتر و يا خبر واحد محفوف به قراين قطع آور بسيار نادر است .
    ب ) جهت صدور از آن رو كه احتمال تقيه در روايات وجود دارد.
    ج ) دلالت ... (10 ) از سوي ديگر دامنه سنت را گسترده تر از احاديث لفظي مي دانند. انديشه جدايي ناپذيري قرآن و عترت ريشه در حديث شريف ثقلين دارد و استاد پس از نقل آن مي فرمايد : قرآن و عترت عصاره نبوت و تداوم بخش رسالت هستند كه هدايت بشر را تا قيامت تضمين مي كند... اعلام جدايي ناپذيري ثقلين خبري غيبي است كه لازمه صدق و صحت آن بقاي امام معصوم تا قيامت عصمت امام علم امام به حقايق و معارف قرآني و همچنين اشتمال قرآن بر احكام و معارف سودمند براي بشر و نيز مصونيت قرآن از گزند تحريف است . » (11 )
    ايشان از اين حديث شريف چنين نتيجه گيري مي كنند : « براساس حديث شريف ثقلين عترت منهاي قرآن « عترت منهاي عترت » خواهد بود و همچنين قرآن منهاي عترت به منزله « قرآن منهاي قرآن » خواهد بود . » (12 )
    5 ـ معرفي عقل به عنوان حجتي مستقل در معرفت ديني
    صاحب تفسير شريف تسنيم عقل برهاني را از منابع مستقل معرفت ديني مي دانند : عقل برهاني كه از گزند مغالطه و آسيب تخيل مصون است به منزله رسول باطني خداوند است كه همانند متن نقلي از منابع مستقل معرفت ديني و مصادر فتواي شرعي به شمار مي آيد واز اعتبار اصيل و حجت ذاتي برخوردار است . » (13 ) ايشان بر اين عقيده اند كه : « معارف مستفاد از متون نقلي (اعم از قرآن و حديث ) سه گونه است و عقل در هر بخش داوري ويژه اي دارد :
    الف ) معارفي كه عقل توان شناخت آن را ندارد و از اين رو درباره آن حكم به نفي يا اثبات ندارد بلكه در برابر آن ساكت است . در اين بخش عقل تنها مستمع واعي پيام متن نقلي است و خود اعتراف دارد كه وظيفه او در برابر اين گونه معارف استماع انصات و پذيرش پيام دين است . (كاندرين جا جمله اعضا چشم بايد بود و گوش )
    ب ) معارفي كه عقل توان شناخت آن را دارد و درباره آن حكم به « تصويب و تاييد » مي كند. در اين صورت برهان عقلي در كنار متن نقلي سخنگو و پيام آور دين خداست .
    ج ) معارفي كه عقل توان شناخت آن را دارد ليكن درباره آن ها حكم به تخطئه و تكذيب مي كند يعني برهان عقلي برخلاف ظواهر كتاب و سنت است در اين صورت پيام عقل مبرهن بر ظواهر متن نقلي مقدم است زيرا عقل به منزله دليل لبي متصل يا منفصل كلام الهي است و استنباط پيام دين از متن نقلي بدون ملاحظه قراين متصل و منفصل آن نارواست . » (14 )
    تعارض عقل قطعي با نقل يقيني ممكن نيست اگر چنين رخدادي پديد آمد حتما ابتدائي است و با نظر دقيق برطرف مي گردد چنان كه دو دليل عقلي قطعي يا دو دليل نقلي يقيني هرگز معارض يكديگر نيستند . » (15 )
    ايشان عقل را « ميزان و مفتاح و مصباح » مي دانند و مي گويند : « البته عقل اصل دين را مي فهمد كه بشر به قانون ماوراي طبيعت نيازمنداست و خطوط كلي مسائل فقه و مسائل حقوقي و اخلاقي را نيز مي فهمد اما صدها مسئله حرام حلال واجب و مستحب وجود دارد كه عقل آنها را درك نمي كند. عقل در خطوط كلي « ميزان » بسيار قوي است چنان كه در بعضي مسائل هم « مفتاح » است يعني تا نزديك در گنجينه علوم مي آيد و در را باز مي كند و به انسان مي گويد : اكنون از اين گنجينه قرآن و يا روايات استفاده كن و از آنجا به بعد « مصباح » است يعني وقتي انسان وارد گنجينه قرآن شد همراه انسان است و در فهم قرآن جامعه (انسان ) را راهنمايي مي كند . » (16 )
    در نگاه استاد هر يك از كتاب سنت و عقل گرچه در حجيت مستقل هستند اما هيچ يك در حجيت منحصر نيستند و تنها « با ملاحظه و جمع بندي نهايي هر سه منبع مي توان به پيام خدا و حكم قطعي الهي دست يافت . » (17 )
    6 ـ جمع بين اهميت به ظاهر قرآن و اهتمام به باطن قرآن
    از شاخصه هاي چشمگير در مباحث تفسيري استاد علامه جوادي آملي بعد معنوي و عرفاني آن مي باشد كه برخواسته از نگاه استاد به بعد باطني قرآن است : « همان طور كه از لحاظ صنعت فصاحت و بلاغت و هنر ادبي واژگان قرآن هم آواي هم است و از لحاظ مبادي تصوري مفاهيم الفاظ قرآن هم سوي يكديگر است و از جهت مبادي تصديقي مقاصد آيات قرآن همسان هم است و بالاخره از جنبه تفسير ظاهر مطالب قرآن مفسر يكديگر است از جهت باطن نيز همه معارف قرآني در همه مراحل باطني آن هم سوي يكديگر بوده مفسر يكديگر است و هرگز اختلافي بين باطن ها و مراحل دروني قرآن وجود ندارد زيرا مراحل دروني قرآن مانند مظاهر بيروني آن كلام خدا است و اگر از نزد غير خدا تنزل مي يافت حتما باهم مختلف بود بنابراين سراسر مطالب قرآن از همه جهت هماهنگ است ... از اينجا معلوم ميشود كه اگر سير عمودي تفسيري بهره مفسر درون بين شود چنان كه اهل بيت وحي (عليهم السلام ) به آن آگاه بوده اند با فن بديع و جذاب تفسير قرآن به قرآن مي تواند از انضمام باطن ها با يكديگر نصيب او في واعلي ببرد... براي تفسير باطن به باطن نيز دو بال نيرومند ديگري لازم است : يكي « عرفان قلبي » يعني علم حضوري و ديگري سنت معصومين (عليهم السلام ) كه ناظر به معارف دروني و باطن قرآن است ... » (18 )
    7 ـ پاسخ به شبهات
    استاد بزرگوار در مباحث تفسيري خويش شبهاتي را كه به حوزه علوم و معارف قرآني مربوط مي شود پاسخ ميدهد و اين در حالي است كه مخاطب اين تفسير به جهت آشنا شدن با اصول و مباني معارف ديني توانمندي و آمادگي پاسخ گويي به شبهات را به دست مي آورد و اين توانمندي از آنجا نشات مي گيرد كه مجموع معارف تفسيري استاد معظم نظام منسجم حكيمانه و جهان بيني فطرت پسند دين را به روشني و بي هيچ ابهامي براي مخاطب ترسيم مي كند و سطح نگرش او را به دين تعالي مي بخشد.
    8 ـ هم نوائي و همراهي با مكتب تفسيري مرحوم علامه طباطبائي (قدس سره الشريف )
    آيت الله جوادي آملي از مكتب معقول و منقول مرحوم علامه طباطبائي (قدس سره ) حظ وافر برده و از معدود فرهيختگان آن محضر با بركت ميباشند. آثار و نشانه هاي آن مكتب حكمت و معرفت را در معارف قرآني استاد مكرم به فراواني مي توان يافت البته با گام هايي نو ره آوردهايي جديد و زير ساخت هايي ماندگار و به تعبير زيباي استاد در وصف تفسير تسنيم كه فرمودند اين تفسير « الميزان فارسي است نه فارسي الميزان » .
    ايشان تفسير شريف « الميزان » را اينگونه توصيف مي كنند : آنچه در تفسير شريف الميزان مشاهده مي شود و حضرت استاد علامه طباطبائي (قدس سره ) بر اساس آن سراسر قرآن كريم را مي فهمند حكمت و كلام است كه « مرحله متوسط تعقل ديني » است . البته در خبايا و زواياي كتاب الميزان مطالب ژرف عرفاني به طور مستورند نه مشهور و به صورت سر نه علن و به سبك اشارت نه عبارت و به نحو اشراق نه اشراب مطوي و مخزون و مكنوم و مكئون است كه « لايسمه الا العارفون » (19 )
    در معارف تفسيري حضرت علامه جوادي آملي (حفظه الله ) بيش از تفسير شريف الميزان آن اسرار رخ نموده و اشارات با لطافتي خاص جلوه كرده و مكتومات براي مشتاقان و شيفتگان بيشتر قابل دستيابي شده است .
    پي نوشت ها :
    1 ـ نهج البلاغه خطبه .8 133
    2 ـ تفسير تسنيم ج 1 ص 161 ـ.160
    3 ـ غررالحكم : .7964
    4 ـ فطرت در قرآن (تفسير موضوعي ) ج 12 ص .21
    5 ـ تسنيم ج 1 ص .48
    6 ـ سوره ابراهيم آيه .1
    7 ـ تسنيم ج 1 ص .33
    8 ـ سوره روم آيه .30
    9 ـ سوره ص آيه .87
    10 ـ تسنيم ج 1 ص .76977
    11 ـ همان ص .150
    12 ـ همان ص .153
    13 ـ همان ص .162
    14 ـ همان ص 163 و .162
    15 ـ همان .
    16 ـ قرآن در قرآن (تفسير موضوعي ) ج 1 ص .448
    17 ـ تسنيم ج 1 ص .151
    18 ـ همان ص .128
    19 ـ همان ص .199
    پاسخ هاي دقيق و حكيمانه استاد به پرسش فضلاي اهل تفسير كه بي هيچ درنگي با استفاده و استناد به آيات قرآن كريم چون چشمه اي همواره جاري و ساري است و شگفتي توام با خرسندي را بر چهره پرسش كننده نمايان مي سازد از عمق ارتباط ايشان با قرآن خبر مي دهد
    براساس حديث شريف ثقلين عترت منهاي قرآن « عترت منهاي عترت » خواهد بود و همچنين قرآن منهاي عترت به منزله « قرآن منهاي قرآن » خواهد بود
    انسان داراي فطرتي است و طبيعتي از آن جهت كه داراي فطرت الهي است مورد ستايش قرار گرفته و از آن جهت كه در بند طبيعت و تابع شهوت و غضب است ضعيف است و هلوع .

  • *****
    امام خميني از منظر آيت الله جوادي آملي




  • امام خميني شخصيتي ممتاز در علم و عمل بود مدارج علمي و فراگيري علوم عقلي و نقلي را به سرعت درنورديد آثار مكتوب و غيرمكتوب آن بزرگمرد در زمينه هاي فقه اصول فلسفه عرفان و اخلاق و نيز تربيت شاگرداني عالي مقام كه بسياري از آنان هم اكنون از مفاخر جهان اسلام مي باشند بي ترديد صدقات جاريه اي است كه هماره پرفروغ باقي خواهد ماند.
    معمار بزرگ انقلاب اسلامي با بهره گيري از اين پشتوانه هاي مادي و معنوي طرحي نو درانداخت و شجره طيبه « جمهوري اسلامي » را به بار نشاند.
    شنيدن فضايل و كمالات والاي اين نادره دوران از زبان نزديك ترين ياران و شاگردان حلاوت ديگري دارد. در اين ويژه نامه ابعاد وجودي و شخصيت جامع امام خميني را از منظر آيت الله جوادي آملي به اختصار ملاحظه خواهيم نمود.
    سيره امام خميني
    آيت الله جوادي درباره سيره حضرت امام مي گويد : « سيره استاد عالي مقام حضرت امام خميني (قدس سره ) آن بود كه شاگرد آزاد بار آمده و مستقل باشد چرا كه خود آزادمنش و مستقل بود ايشان روش بعضي از افراد را كه سعي داشتند انس با عوام و تحصيل درآمدهاي دنيايي از راه ارتباط با عوام را نوعي كمال و نبوغ بدانند به شدت محكوم كرده و در درس ها عموما و در موعظه هاي پايان درس خصوصا اين روش را مي كوبيد چه اينكه خود هرگز به اين فكر نبود كه با ثروتمندان و زراندوزان دنيا نزديك بوده يا آنها را از نزديك بپذيرد و از اين راه براي خود درآمدي تهيه كند. قسمت مهم تقواي حضرت امام راحل در آزادمنشي و استقلال فكري ايشان بود. »
    حضرت استاد هنر بزرگ امام را كه از او يگانه دوران ساخت در اين مي داند كه به معلومات خود لباس تحقق و جامه عينيت پوشانده بود : « امام راحل (قدس سره ) از فكر بلندي برخوردار بود كه احيانا در لابلاي كتب و آثار علمي سلف صالح به چشم مي خورد اما آنها آن توان را نداشتند كه اين انديشه را از « علم » به « عين » آورند. اما او اين انديشه هاي بلند را كاملا ترسيم كرده عملا پياده نموده و به همگان فهماند كه مي توان آنها را عينيت بخشيد. »
    جدال عشق و عقل
    آرزوي ديرينه اوليا الهي ـ اجراي احكام و سنن الهي ـ لباس تحقق نپوشيد مگر اينكه امام نه تنها در راه خدا پا بر هرگونه هواهاي نفساني نهاد كه در جدال عشق و عقل دست رد برسينه عقل حسابگر نيز زد و با مركب را هوار « عشق » شاهد مقصود را در آغوش گرفت : « سخن كساني كه در حصار عقل گرفتار بوده و با برهان و استدلال قدم برمي دارند اين است كه در شرايطي كه هيچ ياروياور و عده و عده اي نبود و دشمن در اوج قدرت قرار داشت بايد تقيه كرد و سكون و سكوت را برجوش و خروش ترجيح داد! اما كسي كه از اين مرحله گذشت و گفت بايد دست و بال « عقل » و فكر را بست . تا « عشق » پرواز كند او به « جهاداكبر » رسيد و از جهاد اوسط نجات پيدا كرده است او به « هجرت كبري » رسيده و از هجرت وسطي نجات يافته است . »
    ظاهر امام گواه باطن او
    گرچه دست يابي به باطن اشخاص به حسب ظاهر ممكن نيست و ادعا كردن در باره آن قابل اثبات نيست اما از راههايي مي شود خبر از جانمايه و نهانخانه افراد گرفت آيت الله جوادي از اين زاويه شخصيت امام خميني را اينگونه تحليل مي كند : « آنچه بايد تبيين شود آن است كه امام راحل (قدس سره ) چه كرد نه چه در باطن خود داشت چون در باطن خود هر چه داشت قابل اثبات نيست و ديگران نيز همين ادعا را درباره مرده هاي خود داشته اند. اما از آنجا كه كاري كه امام امت (قدس سره ) انجام داد بي سابقه بود و ديگران هرگز چنين ره آوردي نداشتند معلوم مي شود كه ايشان چيزي در نهان و نهاد خود داشته كه ديگران فاقد آن بودند. »
    سالك راستين اسفار اربعه
    در نگاه آيت الله جوادي امام خميني (س ) قهرمان اسفار اربعه بوده است . يعني اگر ديگران سخن از اسفار اربعه گفتند او در فضاي جان خويش و عينيت جامعه خود طي آن مراحل را كرده بود : « ابتكار امام خميني (قدس سره ) در « فقه اكبر » و فلسفه و عرفان ) اين است كه ايشان نه تنها گوهر ذات را متحول كرده و در مقاطع چهارگانه و اسفار اربعه طي طريق كرد بلكه جهاني شد كه در همه جا حضور و ظهور پيدا كرد و همه چيز را زير پوشش و اشراب و اشراف خود قرار داد لذا حضرتش گاهي غرب متجاوز را به استيضاح مي كشاند و زماني شرق ملحد را به توحيد ناب فرا مي خواند. » استاد به صراحت مي گويد : « اين فكر بلند با افكاري كه ديگران داشتند فاصله فراوان داشت و همان طور كه هيچ كس را با امام معصوم (عليه السلام ) نمي توان قياس كرد هيچ كس از علماي عادي را هم با امام امت نمي توان قياس كرد زيرا او حساب ديگري دارد. »
    زندگي كريمانه
    شخصيت فرشته خويي امام خميني در كلام آيت الله جوادي اينگونه تبيين شده است : « ... قسمت مهم تلاش و كوشش اين بزرگوار (رضوان الله تعالي عليه ) در بخش هاي علمي اين بود كه به مرحله « عقل » برسد يعني علوم الهي مخصوصا بحث هاي عقلي (فلسفه عرفان و اخلاق ) را به خوبي ياد بگيرد و علوم عملي (نظير فقه و مانند آن ) را نيز به خوبي فرا بگيرد. آنگاه وقتي اين علوم را به خوبي آموخت يعني عاقل شد همه پيشنهادهاي علمي را بر اين ترازوي عقل مي سنجيد اگر چيزي حق بود مي پذيرفت و اگر باطل بود رد مي كرد. اينها عبارت بود از كارهاي ايشان در بخش هاي درون خود. اما از نظر كارهاي بيروني نيز تلاش و كوشش كرد كه خود را از لذت ها و شهوت هاي حيواني نجات داده و به اوصاف فرشته ها متصف شود يعني تا آنجا كه ممكن است عادلانه زندگي كند و كريمانه به سر ببرد. »
    آنچه از آيت الله جوادي آملي در اين مقام آورده شد همه از كتاب « بنيان مرصوص امام خميني قدس سره » ايشان مي باشد.
    آيت الله جوادي آملي : « از آنجا كه كاري كه امام امت (قدس سره ) انجام داد بي سابقه بود و ديگران هرگز چنين ره آوردي نداشتند معلوم مي شود كه ايشان چيزي در نهان و نهاد خود داشته كه ديگران فاقد آن بودند. »
    با]امام [ آيت الله جوادي آملي : « فكر بلند افكاري كه ديگران داشتند فاصله فراوان داشت و همان طور كه هيچ كس را با امام معصوم (عليه السلام ) نمي توان قياس كرد هيچ كس از علماي عادي راهم با امام امت نمي توان قياس كرد. »

  • *****
    سفير هدايت


  • ابراهيم اميري
    همواره يكي از رسالت هاي عالمان ديني دعوت و هدايت مردم و نخبگان جامعه به اسلام و موعظه و پند آنان بوده است .
    امام خميني در طول حيات با بركت خويش به عنوان يكي از علماي ديني بارها اين وظيفه الهي را در قالب سخنراني پيام و نامه محقق نمود.
    ايشان در راستاي انجام اين وظيفه در اواخر عمر پربركت خويش در تاريخ 11 دي 1367 طي پيام مهم و تاريخي خطاب به ميخائيل گورباچف صدر هيات رئيسه اتحاد جماهير شوروي ضمن دعوت وي به اسلام و بيان عجز تفكر مادي در تامين نيازهاي واقعي بشر شكست كمونيسم را پيش بيني نمود.
    براي ارسال اين پيام بسيار با اهميت هيئتي به سرپرستي آيت الله جوادي آملي راهي مسكو گرديد. با توجه به اهميت اين پيام و اينكه مسئوليت « ابلاغ » پيام برعهده آيت الله جوادي آملي نهاده شد نكاتي پيرامون پيام و مذاكراتي كه ميان هيات ايراني و ميخائيل گورباچف انجام شده بيان مي گردد.
    .1 امام خميني در بخشي از اين پيام مشكل كشور شوروي را عدم اعتقاد واقعي به خدا دانسته و فرمودند : « جناب آقاي گورباچف بايد به حقيقت رو آورد. مشكل اصلي كشور شما مالكيت و اقتصاد و آزادي نيست . مشكل شما عدم اعتقاد واقعي به خداست . همان مشكلي كه غرب را هم به ابتذال و بن بست كشيده و يا خواهد كشيد. مشكل اصلي شما مبارزه طولاني و بيهوده با خدا و مبدا هستي و آفرينش است . جناب آقاي گورباچف براي همه روشن است كه از اين پس كمونيسم را بايد در موزه هاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد چرا كه ماركسيسم جوابگوي هيچ نيازي از نيازهاي واقعي انسان نيست . چرا كه مكتبي است مادي و با ماديت نمي توان بشريت را از بحران عدم اعتقاد به معنويت كه اساسي ترين درد جامعه بشري در غرب و شرق است به درآورد. »
    .2 آيت الله جوادي آملي رعايت موارد زير در ابلاغ پيام را گوشزد مي كند :
    ث پوشيده داشتن محتواي پيام تا زمان ابلاغ آن ; از اين رو با وجود همه تواني كه دستگاههاي اطلاعاتي آنها داشتند نتوانستند از مضمون نامه اطلاع پيدا كنند. آن ها مسائل مختلفي چون قطعنامه جنگ صلح و... را احتمال مي دادند; در حالي كه مضمون اصلي پيام دعوت به اسلام بود.
    ث رعايت ادب و احترام اين از دستورهاي اسلام به ويژه در امر تبليغ به شمار مي آيد و در اين زمينه رفتار معصومان (ع ) بسيار آموزنده است . حضرت امام صادق (ع ) در برابر يهوديان كه سرسخت ترين دشمنان اسلام بودند ادب را در همه امور اعم از گفتار رفتار و نوشتار رعايت مي كردند.
    ث اثر نپذيرفتن از عظمت كاخ كرملين و رهبر اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي چون ما حامل پيام بسيار ارزشمندي بوديم كه از سوي مردي بلندمرتبه فرستاده مي شد و بايد با صلابت رفتار مي كرديم كه مبادا كم ترين احساس حقارتي در اعضاي هيات پيدا شود. به ديگر سخن قول ثقيل را نمي شد با « ودو الوتدهين فيدهنون » ابلاغ و اين پيام و گفتار سخت و جدي را با روحيه اي ساده و كوچك همراهي كرد.
    ث خواندن پيام براي شخص گورباچف تا نگويد كه بعدا يا در فرصتي ديگر پيام را مطالعه مي كنم . لازم بود پيام را جمله به جمله براي او قرائت و ترجمه كنيم كه اگراحتياج به توضيح يا استدلالي داشت در همان جا ارائه شود. در كنار متن اصلي پيام كه به خط خود حضرت امام (قدس سره ) نوشته شده بود ترجمه انگليسي آن نيز وجود داشت چون هر چند مخاطب اصلي پيام رهبر جماهير شوروي بود اما پيام امام تنها به او اختصاص نداشت و در حوزه اي وسيع تر ابلاغ مي شد.
    .3 هيات نمايندگي امام خميني در تاريخ 67 10 13 به سرپرستي آيت الله جوادي آملي متشكل از آقاي محمدجواد اردشير لاريجاني و خانم مرضيه حديده چي ـ دباغ ـ وارد مسكو شد و از سوي دبير هيات رئيسه شوراي عالي اتحاد جماهير شوروي معاون وزير امور خارجه اين كشور امام جمعه مسكو و سفير جمهوري اسلامي ايران مورد استقبال قرار گرفت . اين گروه در حالي كه برف باريده بود هيات را در مسير 40 كيلومتري از فرودگاه تا شهر همراهي نمودند.
    هيات ساعت يازده روز چهارشنبه 1367 10 14 به همراه سفير جمهوري اسلامي ايران در مسكو با رهبر شوروي ديدار كرد. در اين ملاقات افزون بر گورباچف وزير امور خارجه شوروي مترجم و يك خبرنگار كه براي حزب گزارش تهيه مي كرد حضور داشتند.
    آيت الله جوادي آملي جريان اين ديدار را چنين نقل مي كنند :
    « آن ها از هيات ايراني در كمال ادب و احترام استقبال كردند و پس از تعارفات معمول كه نزديك پنج دقيقه طول كشيد آقاي گورباچف در ابتدا اظهار داشت : ما با داشتن تفكرات گوناگون مي توانيم زندگي مسالمت آميزي در كنار هم داشته باشيم و چون شما براي ابلاغ پيام مهمي آمده ايد وقتتان را نمي گيرم و فرصت را در اختيار شما مي گذارم . »
    آيت الله جوادي صحبت را با اين جمله آغاز كرد. ميلاد يكي از بزرگترين پيامبران الهي را تبريك مي گوييم و به همين مناسبت پيام يكي از رهبران الهي را براي شما قرائت مي كنيم . »
    ايشان با توجه به اهميت زياد پيام آنرا با تاني و جمله به جمله براي آن ها مي خواند تا مطالب به خوبي منتقل شود. و در مواردي به درخواست مترجم جمله تكرار مي شد تا او مطلب را به درستي بفهمد و به آقاي گورباچف منتقل كند.
    قرائت پيام و ترجمه آن يك ساعت به طول انجاميد و در اين مدت گورباچف در كمال ادب گوش مي داد و تنها در دو جاي پيام رنگ چهره اش تغيير كرد و صورتش سرخ شد يك مورد آن قسمتي از پيام بود كه امام فرموده بود از اين پس كمونيسم را بايد در موزه هاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد » .
    گورباچف در خلال قرائت پيام بعضي از مطالب را يادداشت مي كرد و برخي از مطالب را نيز حاضران در جلسه يادداشت مي كردند.
    پس از اتمام قرائت و ترجمه نامه امام (قدس سره ) آقاي گورباچف ضمن تجليل از اين پيام آمادگي خود را براي ارسال جواب ابراز نمود و اظهارداشت : « ما برخي از اشتباهات گذشته را ترميم مي كنيم كه بارديگر مبتلا نشويم و نيز در مورد آزادي اديان قانوني را در دست تصويب داريم . »
    ايشان در ادامه افزود : « همان گونه كه در طليعه سخن گفتم ما مي توانيم با داشتن مكتب ها و افكار گوناگون در كنار هم زندگي مسالمت آميزي داشته باشيم . »
    پس از اتمام سخنان گورباچف هيات ايراني از سخن او و از اين كه يك ساعت و اندي به پيام و ترجمه آن گوش داده بود تشكر كرد.
    .4 يكي از مهم ترين محورهاي سخنان آقاي گورباچف عدم دخالت در امور داخلي يك كشور بود كه آيت الله جوادي آملي در پاسخ فرمود : « شما به عنوان رهبر شوروي آزاديد از اعماق خاك اين كشور تا اوج آسمان هاي اين مرز وبوم هر كاري انجام دهيد; چون كشور متعلق به شماست اما اين رهبر الهي ـ امام خميني (قدس سراه ) با آب و خاك و آسمان كشور شما كاري ندارد بلكه روي سخن او با جان شماست . آقاي گورباچف ! آيا شما بعد از مرگ مانند درختي هستيد كه پس از شصت يا هفتاد سال مي خشكد و از بين مي رود يا مثل پرنده اي كه بعد از مدت ها در قفس را براي او باز مي كنند و او براي هميشه آزاد مي شود. سخن اين رهبر الهي اين است كه مرگ پايان كار نيست بلكه شما هستيد و ابديت انديشه افعال و اوصافتان كه بايد به فكر آن ها باشيد. شما گمان مي كنيد كه مرگ مساوي با نابودي است اما رهبران الهي مي گويند كه مرگ حيات جديد است . » اين سخنان به عنوان آخرين كلام هيات ايراني مطرح شد و جلسه دو ساعته به پايان رسيد.
    هيات ايراني هنگام توديع براي خداحافظي گفتند : خداحافظ خدا توفيق بدهد. آقاي گورباچف گفت : « مردم ما مي گويند : كار » آيت الله جوادي پاسخ داد كه مردم ما گفتند : خدايا به اميد تو قيام كرديم و قيام نيز كردند و قدرت ها را سرجايشان نشاندند!
    .5 يكي از اعضاي هيات ايراني خانم دباغ نماينده مجلس شوراي اسلامي بود كه سابقه مبارزات سياسي داشت وقتي ايشان از طرف سفير ايران به گورباچف معرفي شد او بسيار تعجب كرد كه يك زن در نظام اسلامي ايران بتواند در اين سطح مسئوليت و فعاليت اجتماعي داشته باشد.
    .6 آيت الله جوادي آملي پس از بازگشت ازاين سفر شرح مبسوطي بر پيام امام خميني به گورباچف نوشتند كه با عنوان « آواي توحيد » از سوي موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني به چاپ رسيد.
    آيت الله جوادي صحبت را با اين جمله آغاز كرد. ميلاد يكي از بزرگترين پيامبران الهي را تبريك مي گوييم و به همين مناسبت پيام يكي از رهبران الهي را براي شما قرائت مي كنيم .
    تنها در دو جاي پيام رنگ چهره گورباچف تغيير كرد و صورتش سرخ شد يك مورد آن قسمتي از پيام بود كه امام فرموده بود از اين پس كمونيسم را بايد در موزه هاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد

  • *****
    تبليغ و رسالت مبلغان




  • سيداحمد جباري
    رسالت بزرگ انبيا « ابلاغ » پيام سعادتبخش الهي به انسان ها بوده است . آنان در اين راه مقدس همه گونه سختي را تحمل كردند تا آدميان را با رساترين صدا به نجات وحيات دعوت و فطرت خداجو و خداخواه آنها را بيدار نمايند.
    عالمان رباني نيز در طول تاريخ ادامه دهندگان چنين رسالت بزرگي بودند آنان براي اينكه بر اساس كريمه « لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم » (1 ) وظيفه انزار قوم خود را انجام دهند; تبليغ دين را يكي از برنامه هاي دائمي در زندگي خود قرار مي داده اند.
    پر واضح است كه زنده و پوينده بودن و تابش هميشگي انوار هدايت انبيا به استمرار تبليغ توسط مبلغان صالح بستگي دارد و لازم است در همه زمان ها و در همه سرزمين ها عالمان و فاضلان و خودساختگان و وارستگان هدايت و خدمت به انسان ها را وظيفه حتمي و دائمي خود بدانند و لحظه اي غفلت ننمايند.
    حضرت آيت الله جوادي آملي كه به حق مبلغي راستين و منذري وارسته مي باشند و در كنار فقاهت و فلسفه و عرفان و تفسير و تحقيق و تاليف و تدريس به تبليغ نيز ادامه داده اند درباره اهميت تبليغ مي فرمايند : « عالم دين خليفه الله است از مقامي برخوردار است كه فرشتگان از آن بي بهره اند. لذا منبر و تبليغ را نبايد بي اهميت تلقي كرد ارشاد و هدايت از بهترين رسالت هاي انبياست . مبادا كسي تخيل كند كه ... منبر رفتن و تبليغ دون شان فقها و علما است . »
    عالماني كه به اين رسالت خطير خويش واقف و بدان عامل باشند مشمول اين كلام نوراني رسول گرامي (ص ) خواهند بود كه فرمودند : « هر كس محروم ماندگان از معارف دين و جاهلان به احكام را بياموزد و دستگيري نمايد در جايگاه الهي با ما همراه خواهد بود . » (2 )
    انذار و تبشير دو عامل مهم در تبليغ
    ابلاغ و ترويج معارف و احكام دين بر دو پايه بيم و نويد استوار است اين دو عامل ابزار روحي نيرومندي براي پايبندي فرد و جامعه به احكام و ارزش هاي الهي مي باشند. پيامبران الهي تلاش كرده اند تا از اين شيوه به گونه اي شايسته و مطلوب بهره گيرند و با تقويت باور انسان ها به سراي ابدي و پاداش ها و كيفرهاي اعمال دنيوي در سراي باقي به ترتيب انسان ها و تقويت روحيه تقوا و پرواپيشگي در آنها بپردازند.
    بي شك مبلغان راستين در وظيفه بزرگ « تبليغ » تعادل و توازن را در « بشارت » و « انذار » رعايت مي كنند چرا كه انذار فقط خلايق را مايوس و تبشير بيش از حد آنان را مغرور خواهد نمود و اين خروج ازاعتدال خلاف رويه معتدله امت وسط خواهد بود « و كذلك جعلناكم امه و سطا لتكلون شهدا علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا » (3 )
    بر اساس همين اصل محوري و راهبرد جاودانه در روايات منقوله از ائمه طاهرين (ع ) چنين به ما رسيده كه هادي و راهنماي خوب آن كسي است كه مردم را بين « خوف » و « رجا » نگه دارد . (4 )
    تزكيه شرط لازم تبليغ
    بزرگان دين و علماي اخلاق شرط اول انجام وظيفه تبليغ را زدودن زنگارهاي حب جاه و عنوان و مسائل مادي و نفساني از صفحه دل و صفا دادن جان را به نور اخلاص دانسته اند چرا كه مهم ترين عامل براي نقش آفريني و تاثيرگذاري در مخاطبان صفاي باطن و نفس پاك است . حضرت آيت الله جوادي در تاكيد بر اين ركن اساسي ابلاغ پيام الهي مي فرمايد : « انذار به معناي گزارش دادن يا سخنراني كردن يا درس گفتن و تاليف و تصنيف نيست بلكه همه اينها ابزار كارند و همه اينها آسان به دست مي آيد... اما اينكه بتواند مردم را از جهنم بترساند خيلي سخت است و اين كار هر كسي نيست و سخن هر كسي در مردم اثر نمي كند. »
    پيامبر اكرم (ص ) كه اسوه و الگوي كامل مبلغان پاك و مخلص مي باشند اول خود را تزكيه كرد در خود ايجاد خشيت نمود تا بتواند « قول ثقيل » را به مردم « ابلاغ » كند و به وظيفه « قم فانذر » جامه عمل پوشاند. چرا كه :
    خفته را خفته كي كند بيدار. آيت الله جوادي اين مهم را به زيبايي چنين تبيين مي كنند. « پيامبران باوجود آنكه شجاع ترين افراد عالم بودند و نمونه انسان هاي نترس ـ كه هم تهديد آتش را پشت سر گذاشته « حرقوه و انصروا الهتكم » و خود را به آب و آتش زده و حتي با دست خالي در برابر طواغيت قيام مي كردند و هر خطري را به جان مي خريدند و در سيره زندگي آنها سخن از ترس نبود و در حقيقت ترس را مي ترساندند. ولي از طرف ديگر هيچ كس به اندازه انبيا از خدا نمي ترسد كه اين يك خوف عقلي است و كسي كه مي خواهد توفيق انذار داشته باشد بايد اول خودش بترسد تا بتواند ديگران را بترساند. »
    استاد بهترين راه انذار را در اين مي داند « كه انسانهاي بيمار را به دردشان آشنا كنيد. اگر كسي مريض باشد و نداند كه به چه بيماري مهلكي مبتلا است احساس درد نمي كند ولي اگر مريض باشد و بفهمد كه اين بيماري او را به هلاكت مي رساند آنگاه مي ترسد و وحشت مي كند. »
    و پر واضح است كه مبلغ تربيت شده در مكتب قرآن و محضر اهل بيت (ع ) قرآن را بهترين دواي دردها مي داند و مي شناساند « و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمه للمومنين » و « شفا لما في الصدور » (6 )
    شناخت موقعيت زماني و مكاني و نياز مخاطب
    در نظر داشتن اقتضائات زمان و مكان و نياز مخاطبي كه مبلغ با او رابطه فكري فرهنگي برقرار مي كند از عناصر مهم در موفقيت رسالت تبليغ است يعني ملاحظه اين امور در تبليغ و رعايت آنها اثر مثبت و بي توجهي بدانها اثرات منفي و تخريبي خواهد داشت .
    بايد با بصيرت و بينايي توجه نمود كه مخاطب در چه زماني زندگي مي كند زبان او چيست و نيازهاي او كدام است ; نه اينكه مطالب كسالت بار و ملال آور و يا تكراري و فرعي را به جاي نيازهاي اصلي و حياتي تحويل مخاطب داد. و اينجاست كه بايد گفت يك مبلغ علاوه بر اينكه بايد به عنصر اساسي علم و شرط كليدي تقوا مسلح باشد; بايد ذوق وسليقه و هنر ارائه مطالب خود و درست و استوار را به خوبي و استواري داشته باشد; بزرگ مبلغ سخن دان مخاطب شناس آيت الله جوادي در اين رابطه مي فرمايد : « مبلغ بايد جامعه شناس خوبي باشد مريض شناس خوبي باشد اهل هر شهر و منطقه اي كه هستيد درد آن جامعه را بايد بدانيد چون اگر كسي درد شناس نباشد طبيب نيست بايد به مقتضاي حال سخن گفت . »
    استاد به مبلغين سفارش و توصيه مي كنند كه مسائل زمان خود را با توجه به شرايط مناسبي كه مهيا شده است به خوبي بشناسند و به مسئوليت بزرگ خود عمل كنند : « آقايان بايد مردم را بيدار كنند كه به چه محتاجند الان به لطف الهي وضع مثل سابق نيست يعني امكانات تبليغي براي شما مهيا و آماده است روزي بود كه بسياري از مسائل زنده دنيا در حوزه ها طرفدار نداشت و مي گفتند محل ابتلا نيست ولي الان حوزه تلاش مي كند از گوشه و كنار جهان مسائل علمي و عميق و محل ابتلا را پاسخ دهد. ما اگر ندانيم كه در چه فضايي زندگي مي كنيم و مسئوليت ما چيست مردم را به چه سمت بايد ببريم ضرر كرده ايم . اگر مردم با معارف دين آشنا شوند بهره بيشتري خواهند برد... اگر راه صحيح را بدانيم و مردم را هم به آن دعوت كنيم (آنها به سمت همان راه صحيح ) حركت خواهند كرد. »
    آسيب شناسي تبليغ
    در يك نگاه به حوزه هاي علوم ديني كار طالبان علوم ديني و عالمان دين در سه حوزه تحصيل تحقيق و تبليغ نمود پيدا مي كند يعني تحصيل و تحقيق معارف الهي و احكام دين و سنت و سيره معصومين (ع ) اگر « انذار قوم » رادر پي نداشته باشد اقدامي ابتر و تلاشي بي ثمر و رنجي بي گنج خواهد بود. و البته رسالت تبليغ را بايد از عالمان وارسته و آگاهان به نيازهاي انسان زمان خويش خواست و براينان لازم است كه قيام و اقدام به اين فريضه عظيمه نمايند. چرا كه اگر عالمان صاحب صلاحيت در جايگاه تبليغ قرار نگيرند چه بسا افرادي جايگاه خطير تبليغ معارف و احكام دين را اشغال كنند كه پيامد كارشان قشري و سطحي شدن معرفت ديني افراد جامعه باشد . و به وقوع تحريفات و اشاعه امور ناصحيح دامن زده شود.
    و بايد توجه داشت كه راه جلوگيري از اين آسيب و توجه جدي عالمان ژرف انديش و مبلغان خيره و ورزيده و با تجربه به مسئوليت خطير پيام رساني است و البته مراكز تبليغي نيز نيازمند يك درون كاوي و خودانتقادي مي باشند و بالاتر بايد تحمل انتقاد خيرخواهان بيرون از مجموعه خود را داشته باشند.
    در اين رابطه به هشدار بيدارگر و مسئوليت ساز آيت الله جوادي آملي بايد گوش جان سپرد كه « منبر و تبليغ را بي اهميت تلقي نكنيد در برخي از كشورهاي شرقي (كشوهاي شرق ايران ) قدرت معنوي از دست « علما » خارج شده است قدرت « ذاكرين » و نفوذ آنان در بين مردم بيشتر از نفوذ علما است لذا عزاداري هايشان عمق ندارد. متاسفانه در بعضي از شهرهاي ما نيز قدرت معنوي و نفوذ علما در مراسم تعزيت كم است و به دست نوحه سرايان افتاده است . »
    بايد توجه داشت كه هر چيزي به جاي خود نيكو است يعني در تبليغ دين هم بايد به نيازهاي عقلاني و فكري مخاطبان توجه داشت و براي نيازهاي فكري آنان از درياي معارف قرآن و عترت بهره برد و هم نيازهاي عاطفي و احساسي آنان را از نظر دور نداشت و به احساسات پاك و خالصانه آنها دامن زد و جهت داد. بر اين اساس استاد بزرگوار مي فرمايد : « نوحه سرايي بسيار خوب است ولي رهبري مجالس تعزيت حسيني بايد در دست علما باشد... تا آهن هاي سنگين بي خاصيت به راه نيفتد اين امر به خاطر آن است كه علما از منبر فاصله گرفتند و آن را دون شان خود شمرده اند. الان قدرت ذاكرين در پاكستان و بعضي حسينيه ها و مساجد بيش از (قدرت و نفوذ) علما است در حالي كه عالم دين خليفه الله است . »
    البته مراجع بزرگوار و عالمان بزرگ همچنانكه عملا به برپايي مجالس ديني اهتمام مي ورزند سزاوار است كه بيش از پيش در محافل درس و بحث خويش و در مناسبت هاي تبليغي اصحاب درس و به ويژه فاضلان و واجدان شرايط تبليغ صحيح و نافذ ـ را تشويق فرمايند و به آنان تاكيد نمايند كه اين بار بزرگ را بر زمين نگذارند كه زمين گذاشتن امانت بزرگ انبيا الهي است و وارثان علوم آنان را نشايد كه شرط امانت داري را وفا نكنند.
    با هدايت و تشويق و تاكيد اعاظم و استوانه ها و اسوه هاي حوزه هاي علميه و با مسئوليت شناسي بيش از پيش عالمان و فاضلان عامل به وظيفه اميد است وضيعت « تبليغ ديني » در جامعه ما در دو بعد عقلاني فكري و « عاطفي ـ احساسي » و هر كدام به قدر و اندازه خود عقل و قلب افراد و اجتماع اسلامي را معطر به عطر جانفزاي معارف حياتبخش و نجاتبخش قرآن و عترت كند.
    در اين رابطه و از باب حسن ختام به اين كلام استاد عاليقدر آيت الله جوادي آملي گوش جان بسپاريم كه « شما طلاب و فضلاي حوزه عالمانه منبر برويد خوب حرف بزنيد و حرف خود بزنيد دنبال منبر حرفه اي هم نرويد كوتاه صحبت كنيد بيشتر فكر كنيد احسن القول بگوييد... (اگر اينگونه باشيد سخنان حق شما را) اين مردم خوب كه از هر ملتي بهترند مي پذيرند.. »
    منابع و مآخذ
    مقاله برگرفته از سخنراني آيت الله جوادي در مورخه 1370 12 12 دوشنبه شماره 3695 روزنامه جمهوري اسلامي
    1 ـ سوره توبه آيه 122
    2 ـ ميزان الحكمه جلد 4 باب 564 ص 3710 ح 22894
    3 ـ سوره بقره آيه 143
    4 ـ ميزان الحكمه جلد 4 باب خوف و رجا
    5 ـ سوره انبيا آيه 68
    6 ـ سوره يونس آيه 57
    رهبري مجالس تعزيت حسيني بايد دردست علما باشد تا آهن هاي سنگين بي خاصيت به راه نيفتد اين امر به خاطر آن است كه علما از منبر فاصله گرفتند و آن را دون شان خود شمرده اند.
    آيت الله جوادي آملي :
    شما طلاب و فضلاي حوزه عالمانه منبر برويد خوب حرف بزنيد و حرف خود بزنيد دنبال منبر حرفه اي هم نرويد كوتاه صحبت كنيد بيشتر فكر كنيد احسن القول بگوييد اگر اين گونه باشيد سخنان حق شما را اين مردم خوب كه از هر ملتي بهترند مي پذيرند

  • *****
    آثار ماندگار




  • محمدكاظم تقوي
    اشاره
    استاد علامه حضرت آيت الله جوادي آملي ـ دامت بركاته ـ جامع معقول و منقول و بهره مند از طيف گسترده اي از علوم و دانش هاي اسلامي پس از ساليان متمادي تحصيل تحقيق و پژوهش و نيل به بالاترين مدارج علمي يكي از پركارترين عالمان راستين در زمان ما مي باشند.
    اين مقاله گذري كوتاه بر آثار هميشه ماندگار اين استاد فرزانه دارد و به معرفي اجمالي آنها مي پردازد. بدون شك تامل در تنوع بيش از 50 اثر گرانسنگ در عرصه هاي تفسير قرآن عرفان و اخلاق فلسفه و كلام و فقه و حقوق كه تاكنون به زيور طبع آراسته شده اند نشان از عمر با بركتي است كه خداوند به ايشان عنايت فرموده است آثار استاد در سالهاي اخير به همت مركز تحقيقاتي اسرا چاپ و منتشر مي گردد.

    الف ـ تفسير قرآن
    يكم . تفسير موضوعي
    1 ـ « قران در قران » اين كتاب در پنج بخش تنظيم گرديده است . بخش نخست آن درباره حقيقت قرآن مراتب قرآن نزول سه گانه قرآن و...بحث مي كند.
    بخش دوم مشتمل بر دو فصل است . فصل اول به حقيقت اعجاز و ويژگي هاي آن و فصل دوم به ابعاد اعجاز قرآن كريم پرداخته است . بخش سوم از هدايت قرآن و ابعاد اخروي دنيوي فردي و اجتماعي آن سخن مي گويد بخش چهارم كه در موضوع جاودانگي قرآن است از كمال و خاتميت و از عدم تحريف قرآن بحث مي كند. و سرانجام در بخش پنجم درباره زبان و فرهنگ قرآن شيوه هاي بيان معارف در قرآن تفسير قرآن به قران تكامل فهم قرآن و... بحث شده است .
    2 ـ « توحيد در قرآن » اين اثر در پنج بخش تنظيم شده است در بخش راه هاي خداشناسي به سير در آفاق و انفس و سير در حقيقت هستي مي پردازد و در بحث از مراتب توحيد از توحيد ذات صفات اسما و افعال سخن مي گويم و در بخش توحيد عملي عهده دار بحث از توحيد در اطاعت عبادت و استعانت مي باشد. ره آوردهاي توحيد و بحث از شرك مطالب بخش هاي ديگر اين كتاب مي باشد.
    3 ـ « وحي و نبوت در قرآن » مباحث اين اثر در يك مقدمه سه بخش و هشت فصل تنظيم شده است . مقدمه در بردارنده مباحث ضرورت نبوت و راه هاي شناخت نبوت است . در بخش اول درباره اصل وحي و تبيين حقيقت آن فرق وحي با تجربه ديني اثر وحي و منكران وحي بحث شده است . به نبوت عام در بخش دوم پرداخته شده و اهداف و فوايد نبوت و عصمت پيامبران مورد بحث قرار گرفته است . نبوت خاص و مشخصا نبوت پيامبر اسلام (ص ) نيز در بخش پاياني مورد بررسي قرار گرفته كه در بردارنده دلايل نبوت پيامبراسلام (ص ) و مبحث خاتميت مي باشد.
    4 ـ « معاد در قران » در (دو جلد » ) مباحث مربوط به معاد در قالب بيست و چهار بخش آمده است و شامل مباحث : ياد معاد دنيا و آخرت منكران معاد امكان معاد ضرورت و وقوع معاد مرگ قبر و برزخ شهيد و شهادت نشانه هاي قيامت نام ها و حوادث قيامت سئوال در قيامت گواهان رستاخيز نامه اعمال حبط عمل و تجسم اعمال شفاعت كيفر و پاداش ميزان صراط اعراف و اعرافيان بهشت و راه رسيدن به آن نعمت هاي بهشتي دوزخ و عوامل ورود در آن اوصاف دوزخيان و كيفر جاودان مي باشد.


    5 ـ « سيره پيامبران در قرآن » ( در دو مجلد) در قالب بيست و دو بخش و شامل مباحث سيره مشترك پيامبران و سيره حضرت آدم حضرت ادريس حضرت نوح حضرت هود حضرت صالح حضرت ابراهيم حضرت لوط حضرت اسحاق حضرت يعقوب حضرت يوسف حضرت ايوب حضرت شعيب حضرت موسي حضرت الياس حضرت لقمان حضرت داوود حضرت سليمان حضرت يونس حضرت زكريا حضرت يحيي و حضرت عيسي (عليهم السلام ) مي باشد.
    6 ـ « سيره رسول اكرم (ص ) در قرآن » (در دو مجلد) اين كتاب در ده بخش تنظيم گرديده و در بردارنده اين مباحث است :
    شاخصه هاي برتري رسول اكرم بر پيامبران احتجاجهاي توحيدي رسول اكرم (ص ) سيره توحيدي و شئون رسول اكرم (ص ) سيره رسالتي پيامبر اكرم (ص ) عصمت اعجاز و معراج پيامبر اكرم (ص ) رسالت جهاني پيامبر و وظايف ديگران در قبال آن سيره احتجاجي رسول اكرم (ص ) سيره رسول اكرم در ياد معاد سيره رسول اكرم در توجه به قرآن و وصايا و مواعظ قرآني رسول اكرم (ص ) اصل ثابت و حاكم بر جهان هستي عنوان مقدمه اين مباحث مي باشد.
    7 ـ « مبادي اخلاق در قرآن » اين كتاب كه جلد اول از دو جلد مربوط به اخلاق در قرآن مي باشد در چهار بخش تنظيم گرديده و در ضمن فصولي عهده دار بحث و بررسي جهان بيني و اخلاق انسان و اخلاق اهميت و آثار اخلاق و فرزانگان و اخلاق مي باشد.
    8 ـ « مراحل اخلاق در قرآن » اين جلدكه جلد دوم مربوط به اخلاق در قرآن مي باشد در سه بخش سامان يافته و در بردارنده مباحث : موانع نظري و عملي سير و سلوك مراحل مانع زدايي از سير و سلوك و مقامات عارفان و مراحل سير و سلوك مي باشد.
    9 ـ « فطرت در قرآن » در اين اثر مبادي و كليات فطرت در قرآن فطري بودن بينش و گرايش به خدا و دين در قرآن و عوامل و موانع شكوفايي فطرت در انسان مورد بررسي قرار گرفته است .
    10 ـ « معرفت شناسي در قرآن » اين كتاب داراي يك مقدمه وچهار ده فصل مي باشد عناوين فصول آن بدين ترتيب است : جايگاه معرفت شناسي اركان و مباني معرفت معيار معرفت معرفت شهودي و معرفت مفهومي معرفت عقلي و ميزان منطقي مصادره ها اصل هاي موضوعي و معرفت هاي مبتني بر فرض ثبات قضاياي يقيني و دگرگوني تاريخي علمي طرح مساله معرفت در آيات قرآن طرح دعاوي منكران معرفت در قرآن شرايط و موانع معرفت از نگاه قرآن معرفت و ايمان ابزارها و راه هاي معرفت تقسيم در معرفت مراحل معرفت دگرگوني و اعتلاي معرفت .
    11 ـ « صورت و سيرت انسان در قران » اين اثر در يك مقدمه و دو بخش تنظيم شده و ضمن فصولي به مباحث صورت آدمي در كتاب الهي (مبادي سه گانه انسان در قرآن ) سيرت الهي انسان در قرآن كريم خلافت الهي انسان كرامت الهي انسان ودين و رهبري انسان در قرآن پرداخته است .
    12 ـ « حيات حقيقي انسان در قرآن » اين كتاب آخرين اثري است كه از مجموعه تفسير موضوعي حضرت استاد تاكنون منتشر شده است . كتاب در قالب دو بخش و پنج فصل به مباحث زير مي پردازد :
    ترسيم نهايي انسان بر اساس حكمت نظري و عملي قرآن مرزهاي حقيقت و اعتبار در حيات انسان آموزه هاي اخلاقي قرآن براي تضمين حيات منالها نه انسان تفسير انسان به انسان محكمات انسان و متشابهات انسان .
    دوره كامل تفسير موضوعي بر اساس پيش بيني استاد بيست جلد خواهد بود. بنابراين موضوعات باقي مانده از اين گنجينه كم نظير قرآني به حول و قوه الهي باهمت محققان مركز تحقيقاتي اسرا در آينده تقديم مشتاقان معارف قرآني خواهد شد.
    دوم . تفسير ترتيبي


    تفسير ترتيبي قرآن كريم بانام « تسنيم » از مفسر نامدار شيعه آيت الله جوادي آملي نتيجه و ثمره سال ها درس تفسير استاد بزرگوار در حوزه علميه ودر جوار حرم كريمه اهل بيت فاطمه معصومه (سلام الله عليها) مي باشد كه اينك با سعي و تلاش محققان قرآن پژوه در مركز تحقيقاتي اسرا و با نظارت و هدايت استاد به جويندگان معارف قرآني تقديم شده است .
    برآوردهاي اوليه حكايت از آن دارد كه دوره كامل اين تفسير بالغ بر شصت جلد خواهد بود. تاكنون پنج جلد از آن منتشر گرديده است .
    آيت الله جوادي آملي بر جلد اول « تسنيم » پيشگفتار مفصلي در ده فصل نوشته اند كه براي محققان حوزه معارف و علوم قرآني بسي ارزشمند خواهد بود. عناوين اين پيشگفتار بدين قرار است : زبان قرآن كريم ويژگي هاي تفسير قرآن تفسير قرآن به قرآن تفسير قرآن به سنت تفسير قرآن به عقل تفسير به راي جايگاه آراي مفسران و شان نزول در تفسير شان نزول فضاي نزول و جو نزول قرآن شبهات نوظهور و فهم قرآن اوصاف قرآن در نگاه اهل عصمت .
    در بخشي از اين پيشگفتار مي خوانيم كه « قرآن كريم كتاب هدايت همه انسانها در همه اعصار است پهنه زمين وگسترده زمان حوزه نورافشاني خورشيد هماره تابان قرآن كريم است . نور هدايت قرآن تا آنجا كه مرز بشريت است مي تابد : (و ما هي الا ذكري للبشر) (و ما هو الا ذكر للعالمين ) و اختصاص به عصر خاص يا اقليمي مخصوص و يا نژادي ويژه ندارد. كتابي كه براي هدايت همگان تنزل يافته و از نظر وسعت حوزه رهنمود جهان شمول است بايد از دو ويژگي برخوردار باشد.
    1 ـ به زباني جهاني سخن بگويد تاهمگان از معارف آن بهره مند باشند و هيچ كس بهانه نارسايي زبان و بيگانگي با فرهنگ آن را خار راه خود نبيند و از پيمودن صراط سعادت بخش آن باز نايستد.
    2 ـ محتوايش براي همگان مفيد و سودمند بوده احدي از آن بي نياز نباشد همانند آبي كه عامل حيات همه زندگان است و هيچ موجود زنده اي در هيچ عصر و مصري از آن بي نياز نيست .
    ب ـ فلسفه
    1 ـ « ريحق مختوم » شرح حكمت متعاليه اين اثر قويم كه محصول دوره سوم تدريس اسفار استاد مي باشد تاكنون ده جلداز آن كه در بردارنده شرح جلد اول و دوم اسفار ملاصدرا مي باشد به مشتاقان حكمت متعاليه و پژوهشگران وادي فلسفه تقديم گرديده است . ساير مجلدات آن كه تا حدود سي و پنج جلد خواهد بود در دست تحقيق و نشر مي باشد.
    حضرت استاد (حفظه الله ) پس از ورود به حوزه علميه قم ابتدا دو دوره كتاب شريف اسفار را تدريس كردند و توانستند صدها محقق را در طول مدت سي سال پرورش دهند.
    اما در دوره سوم از تدريس اسفار ملاصدرا كه از سال 1368 آغاز گرديد بيشتر نظر ايشان بر اين بود كه خارج اسفار را تدريس نمايند.
    ويژگي برجسته اين اثر گرانسنگ اين است كه مي خواهد پل ارتباطي برهان حكمت و نيز شهود عرفان با معارف بي بديل قرآن باشد.
    زحمت تنظيم و تدوين مجلدات منتشر شده اين مجموعه ارزنده بر دوش جناب حجت الاسلام آقاي حميد پارسانيا بوده است . لازم به يادآوري است كه قبلا چهار جلد از درس هاي الهيات اسفار حضرت استاد توسط « انتشارات الزهرا » منتشر گرديده كه طبعا در طرح جديد با تنظيم و تدوين جديد در مجموعه « رحيق مختوم » خواهد گنجيد.


    2 ـ « علي بن موسي الرضا و الفلسفه الالهيه » اين اثر ارزنده اولين بار براي كنگره جهاني امام رضا(عليه السلام ) (11 ذيقعده 1404 ) تهيه وسپس توسط مركز نشر اسرا چاپ و منتشر گرديد. مولف حكيم اثر خويش را در يك « دوحه » و يك « رياض » تنظيم نموده است كه دوحه براي بيان معناي فلسفه الهيه و و ضرورت آن مي باشد و رياض هم مشتمل بر چهار روضه مي باشد : الروضه الاولي فيما عن علي بن موسي الرضا (ع ) في فضل العقل و الدعوه الله الروضه الثانيه فيما عن مولانا الرضا (ع ) من الاستدلال باالمبادي العقليه الروضه الثاثته فيما عن مولانا الرضا (ع ) في التوحيد الروضه الرابعه فيما عن علي بن موسي الرضا(ع ) في النبوه .
    ج ـ عرفان
    1 ـ « تحرير تمهيد القواعد » اين اثر ارزنده و پر ارزش همان تدريس استاد بزرگوار از كتاب تمهيد القواعد صائن الدين علي بن محمد التركه مي باشد كه به همت فاضل ارجمند جناب حجت الاسلام حميد پارسانيا تنظيم و ويرايش گرديده است . و مقدمه نغز و پر مغز استاد عارف در شصت و شش صفحه بر غناي آن افزوده است .
    جمع بندي پاياني كتاب نيز در حدود شصت صفحه با عنوان « وحدت شخصي وجود و ارجاع تشكيك از بود به نبود » براي طالبان شناخت وجود حقيقي و حقيقت وجود خواندي مي باشد.
    2 ـ « شرح فصوص الحم قيصري » كه نوارهاي آن موجود است و حاصل آن بيش از ده جلد كتاب خواهد بود كه در دست تحقيق و آماده تدوين و نشر مي باشد.
    د ـ كلام
    1 ـ « شريعت در آينه معرفت » اين اثر كه پاسخي منطقي و متين به تئوري قبض وبسط تئوريك شريعت مي باشد در بردارنده پيشگفتاري به قلم استاد در نود صفحه است كه به ثبات و تحول فهم شريعت و معناي نسبيت و پس از آن به مبادي تصوري و تصديقي مساله قداست و احيا و معرفت ديني مي پردازد كه در مجموع چهار فصل مي باشد.
    متن كتاب دوبخش اصلي و يك ضميمه دارد : بخش اول با عنوان حقيقت دين و بخش دوم با عنوان معرفت دين به اشكالات و شبهات و پرسشها پاسخ مي دهد.
    2 ـ « فلسفه حقوق بشر » اين اثر كه در حوزه فلسفه دين جاي مي گيرد علاوه بر مقدمه اي به قلم استاد كه در چهارده فصل آمده است در نه فصل به موضوعات : حق ومسائل پيرامون آن حق تعيين حقوق بشر تنها از آن خداست كلياتي در باب منابع و مباني حقوق بشر پايه هاي اعتقادي بحث حقوق بشر دراسلام منابع حقوق بشر در اسلام مباني حقوق بشر در اسلام مطالعه تطبيقي حقوق بشر مزاياي نظام حقوق بشر در اسلام ونگاهي به اعلاميه جهاني حقوق بشر مي پردازد.
    3 ـ « تبيين براهين اثبات خدا » اين موضوع كه بخشي از سلسله بحثهاي فلسفه دين استاد مي باشد پس از مقدمه در دوازده فصل با عناوين ذيل به موضوع پرداخته است علم وسفسطه علم و ايمان برهان امكان و وجوب برهان حركت و حدوث برهان امكان فقري برهان وجود آنسلم برهان صديقين برهان نظم برهان معجزه برهان تجربه ديني براهين اخلاقي برهان فطرت .
    4 ـ « نسبت دين و دنيا » در اين كتاب به بررسي و نقد نظريه سكولاريسم پرداخته شده است و مطالب آن در پنج فصل به قرار ذيل تنظيم و تدوين گرديده است . كليات زمينه هاي پيدايش سكولاريزم بررسي دلايل سكولاريزم دلايل بطلان سكولاريزم نگرش هاي تطبيقي .
    5 ـ « انتظار بشر از دين » اين اثر با يك پيشگفتار و سه بخش سامان يافته كه بخش اول به كليات بخش دوم به روش هاي تبيين انتظار بشر از دين و بخش سوم به نمونه هايي از پاسخ اسلام به انتظارات بشر پرداخته است .


    در پيشگفتار اين اثر مي خوانيم : « مراد از دين دراين اثر نه دين خرافي است ونه اديان بشري و نه اديان الهي تعريف شده بلكه مراد مادين اسلام است كه از وحي الهي سرچشمه گرفته و بر حضرت محمدبن عبدالله رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله و سلم ) فرو فرستاده شده است ديني كه از خرافه به دور و از تحريف مصون مانده است ديني كه به دليل برخورداري از ويژگي هاي مخصوص به خود توانايي هماهنگي با پديده هاي نو و زندگي اين جهاني را دارد و آن ويژگي ها عبارتند از :
    1 ـ جامعيت دين و شريعت و كامل بودن آن 2.. ـ شناساندن عقل برهاني به عنوان منبع دين 3... ـ تبعيت احكام الهي از مصلحت و مفسده واقعي ... 4 ـ ارائه اجتهاد به عنوان روش دست يابي به حكم شرع ;...
    6 ـ « دين شناسي » اين اثر در يك پيشگفتار وشش فصل سامان يافته و عناوين فصول آن بدين قرار است : تعريف دين منشا دين گوهر و صدف دين زبان دين عقل و دين پلوراليزم ديني .
    7 ـ « ولايت فقيه » حضرت استاد مسئله ولايت فقيه را يك مسئله كلامي و سزاوار مطرح شدن در آن علم مي داند گر چه صبغه فقهي اين مسئله غير قابل انكار مي باشد. آنچه در اين اثر جامع و ارزنده آمده است در هفت فصل و به قرار ذيل مي باشد. انسان آزادي عبوديت قانون حكومت اسلامي و اهداف آن ضرورت ولايت فقيه ولايت فقيه » يا « وكالت فقيه » و ظايف و اختيارات ولي فقيه ; امام خميني ولايت فقيه عزت مردم ; پرسش و پاسخ نقد و جواب كه اين فصل اخير خود در هفت بخش عهده دار طرح و نقد پرسش هاي مطرح شده در اطراف اين موضوع مي باشد.
    هـ ـ فقه
    1 ـ « كتاب الحج » اين اثر در سه جلد دربردارنده مباحث فقهي مربوط به حج است كه استاد بزرگوارشان مرحوم آيت الله سيدمحمد محقق داماد(ره ) ارائه فرمودند و خود همه تقريرات را ملاحظه كردند.
    2 ـ « كتاب الصلاه » اين عنوان نيز نام دو جلدكتاب است ودر بردارنده اكثر مباحث فقهي نماز كه تقريرات درس استادشان مرحوم محقق داماد مي باشد و همه آنها سطر به سطر از نظر آن مرحوم گذشته است .
    3 ـ « كتاب الخمس » كه در بردارنده احكام مربوط به خمس مي باشد و تقريرات درس مرحوم محقق داماد در واقع اين شش جلد اثر فقهي نتيجه نزديك به سيزده سال تحصيل در محضر فقيه محقق مرحوم آيت الله داماد (ره ) مي باشد.
    كتاب هاي صوم اعتكاف و زكاه نيز محصول درس هاي مرحوم محقق داماد (ره ) مي باشد كه در دست تحقيق و طبع قرار دارد.
    بخش ديگري از آثار فقهي حضرت استاد افادات خودشان مي باشد كه مباحث مربوط به اجاره خمس صوم و مكاسب محرمه در بخش فقه مركز تحقيقاتي اسرا در حال تحقيق مي باشد و اين آثار نتيجه حدود پانزده سال تدريس خارج فقه حضرت استاد مي باشد.
    وـ ديگر معارف ديني ومباحث فكري و فرهنگي
    1 ـ « حيات عارفانه امام علي عليه السلام » اين اثردر يك پيشگفتار و شش فصل سامان يافته است .


    2 ـ « حكمت نظري و عملي در نهج البلاغه كه دربردارنده پيشگفتاري مفصل و سه بخش مي باشد.
    3 ـ « شكوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني كه در دو بخش به مباحث مربوط به سيره حسيني و نهضت آن حضرت پرداخته است .
    4 ـ « حماسه و عرفان » كه با يك پيشگفتار و مطالبي در سه بخش به اوج حماسه و عرفان در نهضت حسيني مي پردازد.
    5 ـ « ادب فناي مقربان » اين اثر ارزنده شرح زيارت جامعه كبيره كه خود منشور امام شناسي است مي باشد و تاكنون يك جلد از آن منتشر گرديده و آنگونه كه در مقدمه آن آمده است شرح كامل آن سه جلد خواهدبود.
    6 ـ « علي بن موسي الرضا و القران الحكيم » كه در يك روضه و چهار جنه سامان يافته است . روضه درباره آنچه به خود قرآن بر مي گردد سخن مي گويد و در جنان شرايط معرفت قرآن و موانع معرفت آن و همچنين بيان معارف استفاده شده از قرآن بر اساس آنچه از امام رضا (عليه السلام ) در اين زمينه صادر شده است بحث مي كند. اين كتاب به تازگي توسط سركار خانم زينب كربلائي با عنوان « قرآن حكيم از منظر امام رضا(ع ) به فارسي ترجمه و توسط مركز نشر اسرا چاپ و منتشر شده است .
    7 ـ « آواي توحيد » كه اثري مختصر اما پر مغز در شرح نامه امام خميني (ره ) به گورباچف مي باشد و در آن به اختصار و اتفاق از مشرب هاي سه گانه فلسفه اسلامي همچنين مكتب عرفاني ابن عربي سخن رفته است . اين اثر استاد توسط موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره ) چاپ و منتشر گرديده است .
    8 ـ « اسرار الصلاه » در اين اثر به اسرار نماز كه معراج مومن است پرداخته شده است تا مومنان با وقوف بر اسرار آن نماز مقبولي اقامه كنند .
    9 ـ « زن در آينه جلال و جمال » اين اثر ارزنده در يك پيشگفتار و چهار فصل سامان يافته و عهده دار مباحث ذيل مي باشد. زن در قرآن زن در عرفان زن در برهان حل شبهات و روايات معارض در فصل چهارم به مباحثي مانند قضاوت زن مرجعيت زن اصالت و استقلال زن تحقق حقوق زن در خانه و اجتماع و فلسفه حجاب در قرآن پرداخته شده است .
    10 ـ « حكمت عبادت » كه در ده بخش به موضوع ياد شده پرداخته شده است .
    11 ـ بنيان مرصوص امام خميني (قدس سره ) كه در بيست و چهار فصل به ابعاد شخصيتي امام خميني (ره ) پرداخته است .
    12 ـ « صهباي حج » بخش هاي چهار گانه اين كتاب به بيان ابعاد حج اماكن حج مناسك حج و زيارت اختصاص يافته است .
    13 ـ « سروش هدايت » در بردارنده مجموعه پيام هاي آيت الله جوادي آملي به مناسبت هاي مختلف مي باشد و در سه بخش : معارف قرآني عترت و بزرگان شيعه تنظيم شده است .
    لازم به ذكر است كه از سوي مركز تحقيقاتي اسرا كتاب هايي برگرفته از آثار حضرت استاد در قطع پالتويي تهيه و منتشر شده است مانند : « عصاره خلقت » ـ درباره امام زمان (عليه السلام ـ « عيد ولايت » « ولايت در قرآن » « ولايت علوي » « تجلي ولايت در آيه تطهير » « حكمت علوي » ظهور ولايت در صحنه غدير » « وحدت جوامع در نهج البلاغه « دنياشناسي و دنياگرايي در نهج البلاغه » « علي عليه السلام مظهر اسماي حسناي الاهي » .
    ضمنا توسط مركز تحقيقاتي اسرا تاكنون هشت عدد لوح فشرده با عناوين :
    1 ـ اسرا يك حاوي متن كامل 41 جلد از تاليفات استاد به همراه كتاب شناسي و گزيده اي از سخنرانيها;
    2 ـ اسرا دو حاوي گزيده تصاوير فيلم و مجموعه سخنراني هاي استاد.
    3 ـ اسرا سه كه شامل 20 برنامه تلويزيوني با عنوان قرآن و زمان مي باشد.
    4 ـ تسنيم يك شامل صوت و متن كامل تفسير سوره حمد تهيه شده است .
    و ...
    قرآن كريم كتاب هدايت همه انسانها در همه اعصار است پهنه زمين و گسترده زمان حوزه نورافشاني خورشيد هماره تابان قرآن كريم است . نور هدايت قرآن تا آنجا كه مرز بشريت است مي تابد.

  • *****
    مركز تحقيقاتي اسرا در يك نگاه





  • به منظور تبيين وگسترش مباني و فرهنگ حياتبخش اسلام در ساحت هاي مختلف اعم از تفسير فلسفه عرفان فقه كلام و نيز مباحث فرهنگي جامعه اسلامي و پاسخگويي به پرسش ها و شبهات مطرح در حوزه معارف اسلامي از داخل و خارج كشور با رهنمود و هدايت متفكر فرزانه فقيه فيلسوف و عارف مفسر حضرت آيت الله جوادي آملي (دامت بركاته ) « مركز تحقيقاتي اسرا » در سال 1372 هـ ـ ش تاسيس شد و در زمينه هاي ياد شده به فعاليت پرداخت .
    اهداف كلي :
    1 ـ احيا معارف و احكام عاليه اسلام
    2 ـ تبليغ و شناساندن معارف اسلام بر اساس آرا و انديشه هاي استاد علامه جوادي آملي
    وظايف اصلي :
    1 ـ بررسي و تحقيق وسيع در تعاليم قرآن و آموزه هاي عترت طاهره (ع );
    2 ـ شناسايي و شناساندن آثار و نظرات مفسرين حكما عرفا وفقهاي بزرگ اسلامي ;
    3 ـ بررسي دانش ها و معارف بشري و اطلاع از افكار و نظرات دانشمندان ديگر مكاتب ;
    4 ـ بررسي اديان مذاهب و مكاتب ديگر و اعلام نظر اسلام نسبت به آن ها;
    5 ـ تربيت و پرورش نيروي انساني محقق ;
    6 ـ ترجمه آثار و كتب حضرت استاد به زبان هاي زنده دنيا;
    7 ـ برگزاري سمينارها اردوهاي تحقيقي در داخل وخارج از كشور در راستاي تبادل افكار و تبيين ديدگاههاي اسلامي ;
    8 ـ ارتباط و تعامل با مراكز تحقيقاتي ديگر در جهت ارتقاي سطح پژوهش ;
    9 ـ تحقق و نشر آثار استاد آيت الله جوادي آملي در سطوح گوناگون ;
    10 ـ تشكيل گروه هاي پژوهشي و فعاليت مستمر آنها در بخش هاي : قرآن و عترت عرفان و اخلاق فقه حقوق فلسفه و كلام .

  • *****
    همگام با امام در نهضت و نظام




  • گفتگو با حجت الاسلام و المسلمين مرتضي جوادي
    اشاره
    عالم فرزانه و استاد عالي مقام علامه جوادي آملي در صف عالماني قرار دارد كه هم از مردان علم مي باشند و هم از مردان عمل ; استاد علاوه بر تلاش و جستجو و تحقيق مستمر و نستوهانه در علوم و دانشهاي گوناگون اسلامي از پياده كردن تعاليم اسلامي لحظه اي غفلت نكرده و به سهم خويش از آغاز نهضت اسلامي به رهبري امام خميني (س ) در خدمت نهضت بوده و پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سنگرها و صحنه هاي متعدد خدمات ارزنده اي انجام داده است .
    در مصاحبه با فرزند گرامي استاد جناب حجت الاسلام والمسلمين مرتضي جوادي سعي شده است كه به شخصيت اجتماعي ـ سياسي استاد با نگاهي فرهنگي نگريسته شود.

    لطفا پيرامون شخصيت اجتماعي ـ سياسي والد معظم آيت الله جوادي آملي براي خوانندگان اين ويژه نامه توضيحاتي داشته باشيد.
    بسم الله الرحمن الرحيم . در رابطه با شخصيت استاد آيت الله جوادي آملي از هر زاويه كه خواسته باشيم سخن بگوييم نيازمند يك تامل علمي اخلاقي و معنوي هستيم ; يعني يك شناخت عميق از لايه هاي باطني و مباني انديشه اي ايشان لازم است تا آثار ظاهري و مشهود وجودشان رهگيري شود. از وجود حضرت آقا هر كاري و هر شاني كه بروز مي كند ريشه هاي عميق آن در لايه هاي باطني وجودشان تحقق دارد; و آن زير بناها همان تعاليم قرآني و آموزه هاي عترت طاهره مي باشد.
    وقتي آن مايه هاي اصلي شخصيتي بخواهد ظهور كند در يك كار اجتماعي هم صورت تحقق به خود مي گيرد.
    البته به اين نكته هم بايد توجه كرد كه درون كاوي شخصيت حضرت استاد انصافا كار آساني نيست . در اين رابطه يكي از آقايان كه مدتها با آقا بودند درباره شخصيت ايشان مي گفت ما وقتي نسبت به شخصيت ها نزديكتر مي شويم روشنايي وجودشان برايمان كمتر مي شود; در حالي كه دورادور روشنايي بيشتري براي ما جلوه مي كرد. اما در ارتباط با حضرت استاد هر قدر كه به ايشان نزديك تر مي شويم روشنايي وجودشان برايمان بيشتر مي شود.
    مضافا بر اين كه رسيدن به زواياي شخصيت اينگونه اشخاص به اندازه ظرفيت و امكاني كه در نشئه دنيا هست شدني است اما بيش از آن را بايد در نشئه ديگر و روز ديگر مشاهده كرد. حاج آقا از مرحوم علامه طباطبائي (رض ) نقل مي كردند كه ايشان مي فرمود بحث معاد هنوز رزق حوزه هاي زمان ما نشده است . پس بواطن وجودي اين افراد به حسب استعداد و توان انسانها در اين نشئه مكشوف مي شود.
    با توجه به نكاتي كه عرض شد حاج آقا نسبت به كارهاي مربوط به عرصه اجتماع و سياست نگاهي ديني دارد و به مسئوليتهاي اجتماعي با نگاهي قرآني و روايي مي نگرند و در اين رابطه هر آنچه كه دستور دين باشد را از عمق جانشان پيگير انجام آن بوده و مي باشند. و البته اين خود ارزش مهمي است كه انسان به درجه اي از كمال برسد كه نسبت به خواسته هاي ديني اينگونه مطيع و پذيرا باشد. ايشان هم براي انجام كارهاي ديني به انحا مختلف تلاش مي كنند; چه با سخن گفتن باشد و چه با نوشتن ; چه با بيان استدلالي باشد و چه با موعظه . لذا مي بينيم ايشان در زمينه درختكاري به عنوان يك مسئله اجتماعي و مورد تاكيد اسلام بحث و روشنگري و تشويق دارند.
    و جالب است بدانيم كه ايشان معتقدند; همانطور كه ما در عباديات يك جلد مفاتيح الجنان داريم ; در ارتباط با كارهاي اجتماعي به دو جلد مفاتيح الجنان نيازمنديم .
    شما به زيربناهاي شخصيتي استاد بزرگوار اشاره كرديد كه عمل فردي و اجتماعي ايشان از آنها نشئت مي گيرد و بر آنها استوار است تقاضاي ما اين است كه شما بيشتر درباره آن روبناها و ثمرات اين باورها و درونمايه شخصيتي ايشان در عرصه اجتماع سخن بگوييد.
    از سخنان آقا و شواهدي كه از زندگي سياسي ـ اجتماعي اساتيد خود مي آورند معلوم مي شود كه ايشان به امور اجتماعي توجه جدي مي كردند. ايشان از كساني كه در دوران سخت رضاخاني فعاليتهاي ديني در سنگر مساجد و حسينيه ها و تكايا را رها كردند تعجب و گلايه مي كردند كه چطور سنگرهاي فرهنگي ـ اجتماعي را ترك كردند.
    حاج آقا فعاليتهاي اجتماعي را در قالب فرهنگي و همان حضور تبليغي در شهر آمل شروع كردند و استمرار و توسعه بخشيدند. ايشان با توجه به اينكه علماي بزرگ آمل دست پروردگان حوزه مقدسه نجف بودند و با حوزه علميه قم و امام خميني آشنا نبودند تلاش زيادي براي تبيين و ترويج افكار و انديشه هاي امام كردند در امر مرجعيت و تقليد مردم را به امام ارجاع مي دادند و حتي من يادم هست كه در آن دوران فقط عكس امام و علامه طباطبايي در منزل ما بود و اين خود نشانه عشق فراوان آقا به اين دو شخصيت بزرگ بود.
    و در مقابل كارهاي تبليغي ـ اجتماعي كه در آمل انجام مي دادند مشكلات و اذيت و اهانت هم از طرف دستگاه طاغوت صورت مي گرفت . مثلا يك بار ايشان منبر رفتند كه دستگاه ظالم ناخشنود شد و براي اذيت سربازي را بهانه كردند ولي بعضي از دوستان و افراد صاحب نفوذ ايشان را فراري دادند. خودشان بعضي وقتها از احضار به شهرباني آمل و يا احضار به ساواك ساري برايمان سخن مي گويند. ايشان يك بار فرمودند وقتي ماه رمضان مرا به شهرباني آمل احضار كردند يك مامور مرا به اتاقي برد و گفت مي داني براي چه شما را احضار كرديم . براي اينكه بر خلاف اسلام سخن نگويي ! و يا براي اذيت ايشان وقتي به ساواك احضارشان كردند با اينكه ماه رمضان بود براي آقا چاي آوردند!!
    به هر حال هم در قم با امضا كردن اعلاميه هاي علما و مدرسين در راستاي نهضت امام حركت مي كردند و هم با يك كار اساسي و زيربنايي به ترويج و تبيين افكار امام در شهر آمل اهتمام داشتند.
    آقا با اوج گيري مبارزات مردم آمل عليه رژيم فاسد و ستم پيشه پهلوي درس و بحث را در حوزه علميه قم رها كردند و با نوشتن وصيت نامه به ميان مردمي رفتند كه با سخنراني ها و روشنگري هاي ايشان با نهضت امام آشنا شدند. جالب اينكه در همان بحبوحه انقلاب هم در تظاهرات شركت مي كردند و كارهاي انقلاب زير نظر و با هدايت و راهنمايي ايشان به پيش مي رفت و هم در كنار كارهاي مبارزاتي براي روحانيان آنجا از كتاب جواهر بحثي قضايي را شروع كردند. و همانگونه كه عرض شد اين آگاهي و وظيفه شناسي مردم پس از سي سال كار فكري و فرهنگي آقا در آن محيط بود كه نتيجه داده بود. ايشان در ايام و مناسبت هاي تبليغي كه به آمل مي رفتند علاوه بر تبليغ رسمي و منبر و محراب شبها در منازل و در جمع خواص به مسائل بنيادين فكري مانند مباحث اعتقادي مباحث اصول فلسفه و روش رئاليسم و جلسات تفسير موضوعي قرآن مي پرداختند.
    مسئوليتها و خدمات استاد پس از پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار نظام جمهوري اسلامي را هم بيان كنيد.
    ايشان پس از پيروزي انقلاب با حكمي از سوي امام خميني (رض ) مسئوليت دادگاه انقلاب آمل را پذيرفتند و حاكم شرع آمل شدند و در كنار كار جدي قضايي و پيگيريهاي دقيق و مستقيمي كه خودشان داشتند براي طلاب و روحانيان يك درس هم داشتند.
    در اين رابطه بايد به اين نكته اشاره كنم كه ايشان قاطعيت را با عقلانيت و تدبير توام كردند; يعني هم با متخلفان و جنايت كاران برخورد شديد شرعي مي كردند و هم با عقل و تدبير از افراط و تندروي پرهيز مي كردند و پرهيز مي دادند تا جامعه سالم بماند و روابط محبت آميز و خوش بينانه بر افراد اجتماع حاكم باشد. خودشان مي فرمودند به گفته هاي دادستان اكتفا نمي كردم و براي بسياري از موارد خودم تحقيق مي كردم و با علما آشنايان و معتمدان مشورت مي كردم و گاهي براي احكام مهم و حساس وضو مي گرفتم و دو ركعت نماز مي خواندم و از خداوند مسئلت مي كردم مبادا از قلم من حكمي بر خلاف حق صادر شود.
    اين مسئوليت را استاد چه مدت ادامه داشت
    اين كار قضايي ايشان در آمل ادامه داشت تا اينكه مجلس خبرگان تدوين قانون اساسي تشكيل شد و حاج آقا از طرف مردم مازندران به نمايندگي انتخاب شدند و در تدوين قانون اساسي خصوصا اصول مربوط به ولايت فقيه ايفاي نقش كردند.
    يكي ديگر از فعاليتهاي ايشان حضور در شوراي عالي قضايي بود كه خودشان مي فرمودند در تقسيم كارها بين اعضاي شوراي عالي قضايي من چون تمايل چنداني به كارهاي اجرايي و قضايي نداشتم كارهاي فقهي و آموزشي را انجام مي دادم . تدوين لايحه قصاص حدود تعزيرات و ديات محصول تلاش ايشان در شوراي عالي قضايي مي باشد.
    ب آيت الله جوادي آملي تا چه سالي در شوراي عالي قضايي حضور داشتند
    ايشان تا سال 1361 در شورا بودند اما از آن پس از حضرت امام اجازه گرفتند و استعفا دادند و به قم برگشتند و به همان درس و بحث و فعاليتهاي علمي بپردازند.
    البته اشتغالات علمي آقا در همان سالها هم جريان داشت ; يعني هم در دانشكده قضايي و هم در مدرسه عالي قضايي آيات الاحكام را از زاويه قضايي تدريس مي كردند و صبح و عصر هم درسي داشتند. و علاوه بر اين كارها در همان ايام اقامت در تهران با درخواست مسئولين صدا و سيما به آنجا مي رفتند و تفسير موضوعي قرآن را مي فرمودند. خودشان درباره آن برنامه قرآني مي فرمودند آن سالها جوان تر بودم و بعضي از روزها دو برنامه پنجاه شصت دقيقه اي را يك جا ضبط مي كردند.
    به هر حال وقتي به قم آمدند علاوه بر فعاليت هاي علمي دو دوره نماينده مردم مازندران در مجلس خبرگان رهبري بودند و چند سالي است كه در كنار آقايان ديگر نمازجمعه را در قم امامت مي فرمايند.
    آيا آيت الله جوادي آملي سفرهاي تبليغي برون مرزي هم داشتند
    ايشان علاوه بر سفر تاريخي به مسكو براي ابلاغ و تبيين پيام تاريخي امام خميني كه در سال 1367 انجام شد; در مرداد 1369 به كشورهاي مهم اروپايي مانند آلمان فرانسه انگلستان ايتاليا و ... سفر كردند و ضمن ديدار با شخصيت ها و گروه ها و انجمن هاي مذهبي و غيرمذهبي به تبيين مباني اسلام پرداختند.
    در همين سفر بود كه در واتيكان با پاپ ملاقات داشتند و وصيت نامه امام خميني را به ايشان هديه كردند. همچنين ملاقات و مناظره مفصلي با آقاي كار دينال آرنيزه رئيس مجمع گفت و گوهاي بين المللي واتيكان انجام دادند كه بسيار روشنگر و پرفايده بود.
    در سال 1379 هم براي شركت در نشست هزاره اديان به نيويورك سفر كردند. در اين نشست پيام مقام معظم رهبري قرائت شد و آقا با سخنراني ها و ديدارهاي متعددي كه داشتند به تعليم و شرح پيام اقدام نمودند.
    البته اين مسافرت ها فعاليتهاي فرهنگي اجتماعي ايشان و در راستاي امر مهم تبليغ و دعوت است كه حاج آقا همواره بر آن تاكيد و بدان اهتمام دارند.
    آيت الله جوادي آملي با اوج گيري مبارزات مردم آمل عليه رژيم فاسد و ستم پيشه پهلوي درس و بحث را در حوزه علميه قم رها كردند و با نوشتن وصيت نامه به ميان مردمي رفتند كه با سخنراني ها و روشنگريهاي ايشان با نهضت امام آشنا شدند
    در مرداد ماه سال 1369 آيت الله جوادي آملي به كشورهاي مهم اروپايي مانند آلمان فرانسه انگلستان ايتاليا و... سفر كردند و ضمن ديدار با شخصيت ها و گروه ها و انجمن هاي مذهبي و غيرمذهبي به تبيين مباني اسلام پرداختند.

  • *****
    آداب رويارويي با شبهات




  • سيدجواد ورعي
    برخورد منطقي و عقلاني با شبهات در شاخه هاي مختلف علوم اسلامي سيره و سنت دانشمندان اسلامي بالاخص پيروان مكتب اهل بيت (ع ) بوده است . علماي شيعي اين ادب را از پيشواي معصوم خود امام جعفر صادق (ع ) آموخته اند كه با سران مكاتب مختلف حتي مادي مسلكها مي نشست و شبهات مطرح شده از سوي ايشان را حلاجي نموده و به نقد و بررسي آنها مي پرداخت . جريان كلي حوزه هاي علمي شيعه در طول تاريخ ـ غير از بعضي مقاطع كوتاه ـ چنين بوده كه عالمان برجسته نه از شبهات علمي هراسي داشتند و نه از مواجهه با صاحبان شبهه بيمي به خود راه مي دادند. صدها اثر و تاليف ارزشمند در رشته هاي مختلف تفسير فقه اصول فلسفه عرفان كلام و اخلاق گواه روشني بر اين واقعيت و حتي اشاره به عناوين آنها نيازمند تدوين كتابي قطور است . حتي آثار و تاليفات مستقل علمي نيز معمولا ناظر به ايرادها و شبهات مربوطه مي باشد.
    مروري بر آثار گوناگون شيخ مفيد شيخ طوسي خواجه نصيرالدين طوسي محقق حلي علامه حلي شهيد اول و شهيد ثاني محقق اردبيلي شيخ بهائي ملاصدرا فاضل نراقي فيض كاشاني شيخ انصاري خاندان كاشف الغطا شيخ محمدحسن نجفي نائيني امام خميني علامه طباطبائي شهيد مطهري و شهيد صدر كه تنها نمونه هايي از سلسله عالمان برجسته شيعي اند و آثار گرانقدري از خود بجا نهادند نشانگر اهتمام ايشان به سوالات ابهامات و شبهاتي است كه در عرصه هاي مختلف علوم اسلامي مطرح بوده است .
    شيخ مفيد مناظره با مخالفان دين و مكتب و مواجهه با سران ايشان را سيره ائمه اطهار(ع ) و علماي اسلامي مي داند و مي گويد : « و ما زالت الائمه (ع ) يناظرون في دين الله سبحانه و يحتجون علي اعداالله تعالي و كان شيوخ اصحابهم و في كل عصر يستعملون النظر و يعتمدون الحجاج و يجادلون بالحق و يدمغون الباطل بالحجج و البراهين و كانت الائمه يحمدونهم علي ذلك و يمدحونهم و يثنون عليهم »
    پيشوايان ديني (ع ) همواره پيرامون دين خدا مناظره و در برابر دشمنان خدا احتجاج مي كردند و بزرگان اصحاب ايشان در هر زماني به مناظره پرداخته و برحجت و برهان تكيه كرده و جدال به حق مي نمودند و باطل را با دلائل و براهين دفع مي كردند و ائمه نيز آنان را براين امر مي ستودند و مدح و ستايش مي كردند.
    سپس چند روايت نقل مي كند :
    1 ـ امام صادق (ع ) به يونس بن يعقوب فرمود : دوست داشتم كه تو توان بحث و مناظره داشتي .
    2 ـ امام كاظم (ع ) به محمدبن حكيم فرمود : با مخالفان سخن بگو و برايشان عقائد حق خود و گمراهي آنها را آشكار ساز.
    3 ـ امام صادق (ع ) پس از تبيين اسماالله در پاسخ به پرسش هشام بن حكم فرمود : آيا طوري فهميدي كه بتواني ملحدين را كنار بزني و شبهات آنان را ابطال كني هشام عرض كرد : بلي امام در حق او دعا كرد . (1 )
    طبرسي نيز كتاب « احتجاج » را مي نگارد تا نشان دهد كه پيشوايان ديني در مناظره و پاسخ دادن به شبهات مخالفان پيشتاز بوده اند و بدينوسيله اين شبهه را كه پيامبر(ص ) و ائمه (ع ) اهل مناظره و بحث و جدل نبودند پاسخ داده باشد. وي در مقدمه كتابش مي نويسد :
    « ان الذي دعاني الي تاليف هذاالكتاب عدول جماعه من الاصحاب عن طريق الحجاج جدا و عن سبيل الجدال و ان كان حقا »
    سپس از اين سخن كه گفته اند « پيامبر(ص ) و ائمه (ع ) هرگز اهل جدال نبودند و از نظر مكتب شيعه نيز چنين روشي مجاز نيست » پاسخ مي دهد و انگيزه خود را از تاليف احتجاج تبيين مي كند.
    « فرايت عمل كتاب يحتوي علي ذكر جمل من محاوراتهم في الفروع و الاصول مع اهل الخلاف و ذوي الفضول قدجادلوافيها بالحق من الكلام و بالغوا غايه كل مرام »
    بدينوسيله بخشي از محاورات پيشوايان معصوم را در مباحث اصولي و فروع دين با مخالفان و صاحبان علم و فضل نقل مي كند كه در آن به جدال حق با آنان پرداخته اند.
    طبرسي در ادامه مقصود ائمه (ع ) را از « نهي احتجاج با مخالفان » متوجه كساني شمرده كه به دليل ضعف علمي و ناتواني در تبيين معارف دين قدرت رويارويي علمي با مخالفان را ندارند نه كساني كه در اين فن مبرز بوده و در مصاف با مخالفان هميشه پيروزند. بلكه اينان از سوي پيشوايان معصوم خود مامورند كه با آنان به مناظره و مباحثه علمي بپردازند و برتري معارف مكتب اهل بيت را نشان دهند.
    طبرسي در آغاز آياتي از قرآن را كه احتجاج پيامبران را با مخالفانشان بازگو كرده نقل مي كند و سپس به نقل احاديثي مي پردازد كه از فضيلت مدافعان حريم دين سخن گفته شده است . (2 )
    عالمان فراوان ديگري كه از تعدادي نام برده شد كم و بيش مانند شيخ مفيد برخوردار از روح تحقيق و جستجوگر بوده در علوم مختلف با سوالات و شبهات روبرو شده و با توان علمي خود به آن پاسخ مي گفتند. رشد و تعالي علوم و معارف اسلامي در طول تاريخ علي رغم مواجهه با هزاران اشكال و شبهه كه از سوي مخالفان و معاندان مطرح مي شد نشانه حضور مستمر قهرمانان ميدان علم و دانش است .
    خواجه نصيرطوسي با نگارش شرحي بر « اشارات » ابن سينا از شبهات فخررازي پاسخ گفته و از مباني فلسفي ابن سينا دفاع كرد. چنان كه محقق اردبيلي با نگارش تعليقه بر تفسير كبير فخررازي بخشي از اين كتاب را مورد نقد قرار داده و از اشكالات رازي در مبحث امامت پاسخ گفته است همچنين بر شرح قوشچي بر تجريدالاعتقاد خواجه نصيرالدين طوسي حاشيه زده و از اشكالات قوشچي پاسخ گفته است .
    فيض كاشاني به تهذيب و احياي احياالعلوم غزالي پرداخت و پاره اي از نظرات او را نقد كرده و به اشكالات مطرح شده از سوي وي پاسخ گفت . اگر بنابر شمارش آثاري از اين دست باشد يك مقاله گنجايش عناوين آنها را هم ندارد. تنها به منظور نشان دادن اهتمام عالمان برجسته شيعه مبني بر پاسخگويي به شبهات و اشكالات چند نمونه مطرح شد.
    سخن در اين مقاله كوتاه بيان مختصري از شيوه برخورد يكي از علماي برجسته معاصر با شبهات و اشكالات است . آيه الله جوادي آملي سالهاست كه داراي كرسي تدريس در رشته هاي مختلف تفسير قرآن فلسفه عرفان و فقه در حوزه علميه قم است . حضور صدهاتن از فضلاي حوزه در مجالس درس استاد و استقبال كم نظير از حوزه درس ايشان خود گوياي قوت علمي وارستگي اخلاقي و توان بالاي استاد در انتقال علوم و معارف اسلامي است . چه اين كه حضور مستمر استاد فرزانه در محافل تخصصي كنگره ها و همايشهاي علمي و ايراد و سخن در جمع اساتيد محققان و برجستگان حوزه و دانشگاه نشانه جايگاه رفيع ايشان در مجامع علمي است .
    توصيه هاي علمي و اخلاقي ايشان هماره مورد استقبال حوزه و دانشگاه قرار گرفته و آويزه گوش شاگردانشان بوده است . در اين مختصر به پاره اي از نكاتي كه از برخورد ايشان با شبهات در طي دو دهه گذشته استفاده مي شود مي پردازيم باشد كه الگويي براي رهروان راه علم و فضيلت باشد.
    استاد با بيان اين مطلب كه « جستجو براي يافتن شبهات ممكن سنت حسنه اي است كه در حوزه هاي گوناگون علوم ديني رواج داشته و محدود به دايره فقه اصول و تفسير نبوده و تمامي علوم نظري و عملي و از جمله كلام فلسفه عرفان نظري و اخلاق را نيز فرامي گيرد » (3 ) خود نيز در هر عرصه اي كه وارد شده اند شبهات مطرح شده و حتي شبهاتي كه ممكن است مطرح شود را مورد ارزيابي قرار داده اند. و اين نكته بسيار حائز اهميت است كه عالمان اسلامي نه تنها به نقد و بررسي و رفع اشكالات مطرح شده مي پرداختند بلكه هر سوال اشكال و شبهه اي كه هنوز مطرح نشده ولي ممكن است در آينده مطرح شود را هم بررسي كرده و پاسخ گفته اند. تعابيري چون « يمكن ان يقال » و « ان قلت » و مانند آن در آثار و تاليفات مختلف به وفور مشاهده مي شود.
    حوزه و استقبال از شبهات
    يكي از دغدغه ها و نگراني هاي عالمان دين ترويج و گسترش شبهات در جامعه است . طبعا كساني كه حوصله و فرصت كافي براي پيگيري مباحث علمي و رفع شبهات مطرح شده را ندارند در معرض آسيبهاي جدي قرار مي گيرند. اين نگراني بجا و درست است . شكي نيست كه نهادهاي مختلف حكومتي و غيرحكومتي در اين زمينه وظائفي دارند اما آنچه فعلا براي ما اهميت دارد و در اين مقاله مدنظر است رسالتي است كه حوزه هاي علميه برعهده دارند و وظيفه نهادهاي ديگر از حريم اين بحث خارج است .
    استاد آيه الله جوادي آملي بارها و بارها از رسالت حوزويان در اين زمينه سخن گفته و ضرورت پرداختن به شبهات را مطرح نموده اند. ايشان در يكي از جلسات درس خارج فقه خود به تناسب بررسي شبهات مربوط به حكومت ديني و ولايت فقيه نكات مهمي را به عنوان مقدمه ورود به بحث مطرح كرد فرمودند :
    « پيدايش شبهات پيرامون ولايت فقيه و حكومت اسلامي يك واقعيت است و جواب دادن به اينها واجب است واجب عيني يا كفايي . امروز بهترين راه حمايت از دين همين است . اگر كسي از دينش حمايت نكند به اين پندار كه انقلاب شده جنگي اتفاق افتاده و عده اي شهيد شده اند هيچ بعيد نيست بعد از چند سال از ياد مردم برود. اگر مردم ساكت باشند اگر علما ساكت باشند اگر حوزه ساكت باشد و دين را تبيين و تعليل نكند و از آن دفاع نكند ممكن است براي ساليان متمادي به دست فراموشي سپرده شود. اين طور نيست كه فقط « الباطل يموت بترك ذكره » . و حق چينين نباشد. يك اصل كلي است كه « الحق يموت بترك ذكره » « الباطل يموت بترك ذكره » .
    الان مهمترين رسالت حوزه اين است كه اولا خودش دين را خوب بشناسد. ثانيا : آن را تبيين كند ثالثا : تعليل كند رابعا : دفاع كند. ولايت فقيه اگر چنان چه پشتوانه نداشته باشد جريان مشروطيت در پيش است . »
    ايشان در ادامه درباره چگونگي برخورد شبهات افزودند :
    « شبهه براي حوزه بركت است . مرحوم علامه طباطبايي در زمان جنگ دوم در تبريز بودند و تفسير الميزان ظاهرا دو جلد بوده است . وقتي به حوزه آمدند و شاگرداني پيدا كردند شبهه روزانه مي رسيد و ايشان آن را در لابلاي تفسير جواب مي دادند و بدين ترتيب الميزان بيست جلد شد.
    از شبهه نهراسيد با شبهه بد در نيفتيد. هيچ كس با بدگويي و با درافتادن با شبهه به جايي نرسيد. شبهه را استقبال كنيد. اشكال را استقبال كنيد. اگر كسي راه ديگري دارد « خلق الله للحروب رجالا » اما وظيفه اصلي اين است كه فكر را محترم بشماريم و شبهه را استقبال كنيم و پاسخ دهيم . » (4 )
    استاد در بيان ديگري دين را از آسيب ديدن بواسطه شبهات مصون دانسته و اظهار داشتند :
    « از شبهه نهراسيد دين با همين اشكالات و شبهات بارور شده و پيشرفت كرده است . چنان كه علم طب به خاطر وجود بيماري در انسان رشد كرده است . از شبهات استقبال كنيد و با تامل و فكر پاسخ دهيد ممكن است كسي كه شبهه را مطرح مي كند خودش دچار مشكل باشد و براي او ضرر داشته باشد اما براي دين ضرري ندارد نظير اين شبهات هميشه در طول تاريخ بوده است . » (5 )
    « استقبال از شبهه » و « برخورد نامناسب با شبهه نداشتن » و « خوفي به دل راه ندادن از شبهه » از محورهاي مهم توصيه هاي استاد به شاگردان و فضلاي حوزه است . آنچه در طول تاريخ حيات پربركت حوزه هاي علميه سبب رشد و بالندگي علوم مختلف اسلامي شده رعايت همين نكات بوده است . هرگاه حوزه به برخوردهاي تند و حذفي روآورده علم و دانش از ترقي و پيشرفت بازمانده وركود علمي رخ نموده است . اين سخن به معناي آن نيست كه هركسي هر سخن را بتواند در هرمكان و زماني مطرح كند. بحث اين نوشتار مربوط به وظيفه اي است كه محافل علمي حوزه در برخورد با شبهات و اشكالات برعهده دارند.
    اخلاص در برخورد با شبهات
    يكي از نكات مهمي كه استاد وارسته در برخورد با شبهات مطمح نظر داشته اند « اخلاص » است . بدين معنا كه همانطور كه تحصيل علم و معرفت بايد خالصانه باشد برخورد با شبهات نيز بايد با هدف دفاع از حق و حقيقت و حراست از مباني ديني صورت بگيرد و طبعا بايد توام با اخلاص باشد نه با هدف منكوب كردن صاحب شبهه استاد با اين سفارش از اينكه در نقد و پاسخگويي به شبهات اين امر مهم مورد غفلت قرار گيرد هشدار مي دهند. در ملاقاتي كه با استاد معظم داشتم و نظرات و رهنمودهاي ايشان را در خصوص انتشار مجموعه اي در نقد پاره اي از شبهات مطرح شده در جامعه جويا شدم به جد توصيه كردند كه در نقد شبهات نبايد عجله به خرج داد چون عجله لااقل دو آفت دارد : اول آنكه همه زواياي شبهه مورد توجه قرار نمي گيرد و طبعا نقد كاملي صورت نمي پذيرد. دوم اينكه اخلاص تحت الشعاع قرار گرفته و تمام هم ناقد مصروف شكست دادن صاحب شبهه مي شود.
    نكته حائز اهميتي كه در اين تذكار به چشم مي خورد رعايت دقيق مرزهاست كه مبادا به جاي حلاجي و نقد شبهه و سخن هدف شكست رقيب و صاحب سخن باشد. آنچه براي يك عالم ديني اهميت دارد پاسخ علمي به شبهه دادن و نقاط ضعف سخن نه صاحب سخن ـ را برملا كردن و مخاطبان كم اطلاع را آگاه ساختن است .
    رعايت آداب نقد
    استاد محترم در يك محفل علمي زواياي مختلف يك نقد علمي را شكافته و تفاوتهاي ميان « نقد يك كتاب » و « نقد مولف آن » را توضيح دادند و از دشواري نقد مولف سخن گفتند.
    « آنچه در نقد يك اثر مدنظر قرار مي گيرد : رعايت ظواهر الفاظ قوانين ادبي آشنايي با قوانين محاوره و امثال آن است كه كاري دشوار نيست . اما آنچه بايد در نقد مولف اثر مورد نظر قرار گيرد آن است كه اولا : بايد معلوم شود
    1 ـ اين اثر از اوست يانه
    2 ـ آيا دخل و تصرفي در نوشته و اثر راه يافته يا نه
    3 ـ آيا مولف در تمام نوشته از گزند تقيه در امان بوده يا نه
    4 ـ آيا او عهده دار صحت و سقم همه گردآوريهاي اين اثر هست يا نه
    5 ـ آيا اين اثر آخرين نظريه مولف است يا از اين نظر برگشته است
    ثانيا : قدرت علمي مولف فراموش نشود اگر در يك جاي اثر لغزيده در مواضع متعددي استوار مانده است .
    ثالثا : عصر زندگي مولف مورد توجه قرار گيرد. چون بسياري از مبادي امروز مسائل ديروز بوده است و آنان با تلاش خود اين مسائل را براي ما مبدا تصوري يا تصديقي كرده اند.
    رابعا : حرمت گذشتگان فقط به سبق زماني آنان نيست بلكه به سبق مرتبتي هم هست . چون آنها معلم نفوس بوده اند و در اثر تلاش و كوشش آنها علم رشد كرده است . » (6 )
    تامل در نكات فوق ناقد را در نقد علمي خود از گزند آفات متنوع باز مي دارد و متوجه مي شود كه نقد هم آدابي دارد. چه بسيار افرادي كه به بهانه نقد يك سخن صاحب سخن را آماج تيرهاي تهمت و ناسزا قرار داده و سنت حسنه نقد علمي و دفع شبهات را آلوده اند و زبان مخالفان و معاندان دين و حوزه هاي علميه را به بهانه جويي ها و طعن ها گشوده اند.
    نكته مهم ديگر كه به عنوان ادب نقدعلمي و دفع شبهات درآثار استاد به چشم مي خورد آن است كه « نظم صناعي بحث مقتضي طرح شبهات و اشكالات مربوط به هر مسئله و يا هر علم در محدوده همان مسئله و علم است . به عنوان مثال در علم فقه هرگز به بحث و بررسي شبهاتي كه پيرامون اصل توحيد يا نبوت است پرداخته نمي شود زيرا طرح و بررسي آنها مربوط به علوم ديگري نظير فلسفه و كلام است و از اين رو استدلال بر اين مسائل و طرح شبهات مربوط به آنها به علوم مربوطه به آنها واگذار مي گردد و در آن علوم نيز چون طالب در جستجوي يقين است ناگزير به نقد و بررسي همه شبهات متصور مي پردازد. تاريخ فلسفه و كلام اسلامي سرشار از شبهات و سوالات اعتقادي فراواني است كه با جديت و پي گيري تمام طرح و بررسي مي شوند »
    در ادامه به تناسب بحث كه « معرفت ديني » است افزوده اند :
    « قائل به معرفت قدسي بشر نمي تواند راه را بر شبهات و سوالاتي كه پيرامون هر مسئله اي از مسائل علمي طرح مي شود ببندد بلكه او راه را جز با گذر از شبهات نمي يابد و ليكن نكته عمده اين است كه مسير شبهات و سوالات را نيز مسيري بي نهايت و يا راهي كه نهايت آن در بي نهايت است نمي داند . » (7 ) ترويج شبهه احياگري نيست
    تاكيد استاد مبني بر استقبال از شبهات و تلاش براي دفع عالمانه آنها هرگز به معناي آن نيست كه صاحبان شبهه كه با انگيزه هاي مختلف به دنبال شبهه پراكني هستند تطهير شوند يا مورد عزت و احترام باشند. وظيفه حوزه هاي علمي در رويارويي با شبهات يك مطلب است و اينكه صاحبان شبهه با چه نيت و انگيزه به طرح آن مي پردازند مطلب ديگري است . قطعا ميان كسي كه در جستجوي حقيقت با سوالات و شبهاتي روبرو مي شود و صرفا براي يافتن پاسخ سوالها و حل شبهاتش به طرح آنها مي پردازد و كسي كه علي رغم روشن بودن حقيقت بدنبال شبهه افكندن در جامعه و آلوده كردن اذهان جوانان و نوجوانان و ترديدافكندن در ايمان و اعتقاد ديني آنهاست تفاوت آشكاري وجود دارد. دسته اول به دنبال كشف حقيقت اند تا در ايمان و اعتقادشان راسخ تر شوند و دسته دوم بدنبال تضعيف ايمان ديني مردم به منظور رسيدن به اهداف شوم خويش اند. هيچگاه ميان اين دو دسته نمي توان حكم يكسان جاري كرد. استاد فرزانه در پاسخ نويسندگاني كه معتقدند همه افرادي كه در تكامل معرفت ديني نقش داشته اند احياگر دين اند چه كساني كه شبهه ها را مطرح كرده اند و چه آنان كه از اين شبهات پاسخ گفته اند اظهار داشته اند. « احياگران دين كساني هستند كه به دنبال فهم كلام اولياي دين هستند هر چند كه ممكن است برخي از آنها به خطا رفته و از تشخيص صواب باز بمانند اما كساني كه به قصد انكار و اطفاي نور دين با قلم و گفتار خود به طرح شبهاتي مي پردازند كه اساس دين و يا معرفت ديني را مورد خدشه قرار مي دهند هرگز احياگر دين نمي باشند بلكه درصدد اماته دين هستند گرچه موفق نخواهند شد چون وعده الهي بر اين است كه هرگز بدخواهان نمي توانند دهان شان نور خدا را خاموش كنند.
    هر اشكال كننده اي محيي دين نيست گرچه جواب اشكال احياي دين است . به عنوان مثال عبدالكريم بن ابي العوجا كسي است كه با امام صادق (ع ) به بحث مي نشيند. شكي نيست كه نتيجه اين بحث در نهايت به باروري معرفت ديني منجر مي شود و ليكن صرف اين نتيجه موجب نمي شود تا آن زنديق نيز از زمره احياگران معرفت ديني بشمار آيد . » (8 )
    « يك معرفت شناس آن گاه كه به نزاعهاي علمي اي كه پيرامون مباحث ديني مطرح مي شود مي نگرد نمي تواند همه كساني را كه در اين صحنه گام مي نهند محيي معرفت ديني بنامد. كساني كه در اين صحنه بدون تعهد و التزام نسبت به مباني ديني و بدون رعايت ضوابط علمي اي كه براي طرح يك مسئله وجود دارد با هر وسيله ممكن مي كوشند تا در ميان مردم به ترويج شبهات و اشكالاتي بپردازند كه اساس ديانت را منهدم مي سازد يقينا از زمره احياگران ديني نمي باشند . » (9 )
    علاوه بر نكاتي كه از زبان و قلم استاد درباره آداب رويارويي با شبهات مطرح شد مروري بر آثار و تاليفات و نيز روش تدريس ايشان در زمينه هاي مختلف مي تواند نكات آموزنده ديگري نيز در برداشته باشد. اين مهم فرصت ديگري مي طلبد ولي اجمالا آنچه با اطمينان مي توان گفت آن است كه هم درس و بحث استاد و هم آثار و تاليفات ايشان كه غالبا تنظيم و تدوين گفتارهاي ايشان است ناظر به سوالات و شبهات مربوط به هر بحثي است .
    مثلا استاد در درس خارج فقه خود به تناسب بحث « ولايت از طرف سلطان جائر » به تفضيل از شبهاتي كه درباره حكومت ديني مطرح شده پاسخ گفتند و زواياي مختلف اين مسئله را تبيين نمودند و ساعتها با حوصله و تاني اشكالات و شبهات را به طور كامل توضيح داده و سپس به پاسخ آنها پرداختند. اين روش مي تواند الگويي براي دروس حوزه و تاليفات علوم ديني قرار گيرد.
    پاورقي :
    1 ـ تصحيح الاعتقاد ص 70 الموتمر العالمي بمناسبه الذكري الالفيه لوفاه الشيخ المفيد
    2 ـ طبرسي الاحتجاج ج 1 ص 3 مقدمه كتاب
    3 ـ شريعت در آينه معرفت ص 375
    4 ـ صحيفه حوزه ش 27 ضميمه روزنامه جمهوري اسلامي 80 6 26
    5 ـ روزنامه جمهوري اسلامي 76 7 14 صفحه حوزه ش 242
    6 ـ سخنراني استاد در كنگره بزرگداشت مقام علمي محمدبن جريرطبري روزنامه جمهوري اسلامي 68 10 4 صفحه حوزه ش 12
    7 ـ شريعت در آينه معرفت ص 375
    8 ـ همان ص 377
    9 ـ همان ص 378
    از شبهه نهراسيد دين با همين اشكالات و شبهات بارور شده و پيشرفت كرده است . چنان كه علم طب به خاطر وجود بيماري در انسان رشد كرده است . از شبهات استقبال كنيد و با تامل و فكر پاسخ دهيد ممكن است كسي كه شبهه را مطرح مي كند خودش دچار مشكل باشد و براي او ضرر داشته باشد اما براي دين ضرري ندارد.
    تاكيد استاد مبني بر استقبال از شبهات و تلاش براي دفع عالمانه آنها هرگز به معناي آن نيست كه صاحبان شبهه كه با انگيزه هاي مختلف به دنبال شبهه پراكني هستند تطهير شوند يا مورد عزت و احترام باشند
    قطعا ميان كسي كه در جستجوي حقيقت با سئوالات و شبهاتي روبرو مي شود و صرفا براي يافتن پاسخ سئوالها و حل شبهاتش به طرح آنها مي پردازد و كسي كه علي رغم روشن بودن حقيقت بدنبال شبهه افكندن در جامعه و آلوده كردن اذهان جوانان و نوجوانان و ترديدافكندن در ايمان و اعتقاد ديني آنهاست تفاوت آشكاري وجود دارد.

  • *****
    زبان گوياي حكمت متعاليه




  • گفت و گو با حجه الاسلام و المسلمين محسن غرويان
    اشاره
    در حوزه هاي مختلف علوم عقلي و نقلي هزاران نفر از دانش پژوهان و طلاب حوزه هاي علميه را مي توان سراغ گرفت كه در پاي درس استاد جوادي آملي زانوي ادب به زمين زده و هر يك به فراخور حال خويش خوشه اي از خرمن پر فيض و بركت اين عزيز چيده اند. در اين ميان صدها تن از فضلا و دانش آموختگان عرصه علم و فرهنگ تربيت يافتگان برتر محضر استادند كه حجت الاسلام والمسلمين محسن غرويان از جمله آنها مي باشد. وي علاوه بر استفاده هاي غيررسمي از دروس تمهيد القواعد استاد در عرفان و مباحث الهيات كتاب اسفار در فلسفه بهره برده و بخش عمده اي از درس هاي ا لهيات را در چهار جلد تقرير نموده كه دو جلد آن به زيور طبع آراسته شده است . گفتگوي زير با ايشان بيشتر معطوف به بعد فلسفي حضرت آيت الله جوادي آملي است .

    جايگاه استاد نزد علامه طباطبائي و اساتيد همه دوره خودشان چگونه مي باشد
    ايشان در فلسفه و عرفان و تفسير از محضر اساتيد بزرگي مانند علامه شعراني علامه الهي قمشه اي و علامه طباطبايي (رض ) استفاده كردند و از دست پروردگان كم نظير اين بزرگان مي باشند. همچنانكه علامه حسن زاده آملي نيز يكي ديگر از دست پروردگان برجسته اين اساتيد بزرگوار مي باشند. البته من فكر مي كنم آيت الله جوادي بيشترين تاثيرات را از علامه طباطبايي پذيرفته باشند كه اين مطلب با مراجعه به بيانات مختلفي كه در اهميت تفسير الميزان و اطراف شخصيت مرحوم علامه و حالاتشان دارند معلوم مي شود. ايشان در توصيف مجالس علامه مي گفتند مجلس ايشان مجلس سنگيني بود يعني تماما عمليات بود. علاوه بر جنبه هاي علمي من حس مي كنم به لحاظ عملي و سير و سلوك معنوي نيز خيلي تحت تاثير علامه طباطبايي (رض ) باشند.
    يك بار از علامه حسن زاده آملي در باره هم دوره اي هايشان و هم بحث هايشان سئوال كردم كه ايشان نام آيت الله جوادي آملي را با عظمت بردند.
    مشرب فلسفي استاد به كدام يك از مشرب هاي معروف فلسفي نزديكتر است
    علي القاعده مشرب فلسفي ايشان همان مشرب حكمت متعاليه است چرا كه مشايخ ايشان منتهي به ملاصدرا مي شوند و علامه طباطبايي هم كه مشرب صدرايي داشتند. ولي بايد توجه داشت كه جنبه هاي اشراقي و عرفاني در انديشه و افكار ايشان جايگاه ويژه اي دارد. بنده در باره اساتيدي كه در معقول از محضرشان استفاده كرديم اين بيان را دارم كه آيت الله مصباح مشربشان خيلي به مشا نزديك است و خيلي استدالالي و عقلي بر اساس صغري و كبري و به تعبيري فلسفي خشك بحث مي كنند. آيت الله حسن زاده نيز مشربي نزديك به اشراق دارند. آيت الله جوادي در يك حالت بينابين هم از عنصر برهان و استدلال و هم از ذوق و كشف و شهود بهره مي گيرند و البته اين خود به يك معنا همان مشرب صدرايي و حكمت متعاليه است چون در حكمت متعاليه جمع بين مشا و اشراق شده است .
    آيت الله جوادي آملي در فلسفه و عرفان چه ابتكارات و نوآوري هايي دارند
    آيت الله جوادي آملي انصافا از نظر سلوك علمي الگوي كم نظيري هستند و يكي از صفات ايشان اين است كه به راحتي نمي گويند اين نظر از من است و قبلا كسي نگفته است آنگونه كه ما از اساتيدمان شنيديم اين شيوه مرحوم علامه طباطبايي (ره ) هم بوده است .
    آن مرحوم در هر مسئله اي كه مي خواستند نظر جديدي و سخن بديعي ارائه كنند آن را با تعابيري مانند « لقائل آن يقول » و يا « يمكن ان يقال » بيان مي كردند و شاگردانشان با همين تعابير متوجه نظر استاد مي شدند . آيت الله جوادي نيز چنين سيره اي دارند يعني چه در تفسير و چه در فلسفه و عرفان به راحتي نمي شود نظرات ابداعي ايشان را تشخيص داد. ايشان نظرات و نوآوري هاي خودشان را با تعابيري مانند « تقرير ديگري از فرمايش مرحوم علامه طباطبائي » و يا « تقرير ديگري از فرمايش ملاصدرا » بيان مي فرمايند.
    در برهان صديقين بر وجود واجب و وحدت وجود تقريرهاي متعددي وجود دارد و مرحوم آشتياني در تعليقه بر منظومه مرحوم سبزواري حدود نوزده تقرير از اين برهان را ذكر كرده است . مرحوم علامه طباطبائي هم يك تقريري دارند. آيت الله جوادي هم يك تقرير ويژه اي دارند ولي همين را وقتي مي خواهند بفرمايند مي گويند : اين بيان ديگري است از آنچه مرحوم علامه طباطبائي مي خواهند بفرمايند.
    به هر حال گذشته از شيوه متواضعانه استاد بزرگوار اين تقرير ايشان از برهان صديقين يكي از نوآوري هاي ايشان است .
    در درس تمهيد القواعد نيز شيوه ايشان اين است كه گويا يك ميزگردي با فلاسفه و اهل فن تشكيل مي دهند و در لابلاي بحث نظرات خودشان را هم اشراب مي كنند. مثلا در مسئله وحدت وجود آرا مختلف را مورد نقد و بررسي قرار مي دهند كه در جمع بندي ها اين بحث آمده است . و اين در واقع درس خارج عرفان است .
    يعني چطور يك فقيه در درس هاي خارج بايد اقوال مختلف و ادله آنها را بررسي كرده و مختار خودش را مستدل ارائه نمايد ايشان هم با اشراف و تسلطي كه بر مباحث فلسفي و عرفاني دارند در علوم عقلي اين كار را مي كنند. بر همين اساس در آن جمع بندي بين اقوال دسته بندي كردند اقوالي كه معتقد به وحدت وجود و موجود مي باشند و اقوالي كه معتقد به وحدت وجود و كثرت موجود هستند. و سرانجام نظر نهايي خودشان را بيان نمودند. اصلا خود اين روش در فلسفه و عرفان يك ابتكار است و ما اين شيوه را در پيشينيان نداشتيم .
    نمونه ديگر مقدمه اي است كه ايشان بر شرح جلد ششم اسفار نوشتند : ايشان در آن مقدمه سير فكري و اسفار علمي ملاصدرا را بر اساس همان اسفار اربعه معروف بسيار عالي تبيين كردند و به مراحل زندگي ملاصدرا تطبيق دادند كه اين يك ظرافت و دقت عجيبي است و نشانه اشراف و سلطه همه جانبه و عميق ايشان بر مباحث فلسفي و عرفاني مي باشد.
    نمونه ديگر در مباحث مربوط به براهين اثبات وجود خدا مي باشد كه ايشان به آرا انديشمندان غربي هم مي پردازند و يا شيوه اي كه در كتاب « شريعت در آينه معرفت » براي نقد نظريه قبض و بسط به كار بردند نيز شيوه بديعي است . يعني يك مباني معرفت شناسي خاصي را در نقد اين نظريه اتخاذ كردند و به نظر من اين كتاب با توجه به مباني خاص معرفت شناسانه يكي از بدايع آثار اسناد علامه جوادي آملي است .
    تقريري كه ايشان از نظريه استخدام دارند باز نمونه ديگري است . مرحوم علامه طباطبايي در اصول فلسفه و روش رئاليسم و چند جاي الميزان از اين نظريه سخن به ميان آوردند اما استاد تقرير خاصي از آن دارند.
    در مباحث مربوط به فصوص الحكم محيي الدين ـ كه نظرات امام (رض ) را نيز مطرح مي كردند در مباحثي مانند تشكيك وجود كه محل آرا و نظرات مختلفي است . ايشان ابتكاراتي دارند و از ميان آرا مختلف تشكيك عرضي را اثبات مي كنند. ابن سينا در اين مسئله تشكيك عرضي را نفي مي كند چون قائل به تباين به تمام ذات در موجودات است و برخي از اساتيدمان در آثارشان همين نظر را پذيرفتند و تشكيك را به همان تشكيك بين مراتب علي و معلولي برمي گردانند. اما آيت الله جوادي مانند ملاصدرا با يك تقريري تشكيك عرضي را اثبات كردند.
    مباحث مربوط به معرفت شناسي در قرآن كه از ايشان منتشر شده است در مقايسه با آثاري كه نوعا پس از آن پديد آمدند از يك مشي خاصي برخوردار است يعني با توجه به اينكه ايشان واقعا در معارف قرآن ذوب شدند و يك اشراف و احاطه شگرفي بر زواياي معارف قرآني دارند وقتي وارد مباحث معرفت شناسي و اپيستمولوژيك مي شوند با همان شيوه خودشان و بر اساس مباني قرآني خودشان به بحث مي پردازند و به همين دليل نوآوري هايي دارند . مثلا در معرفت شناسي وقتي عنصر شماري مي كنند به عنصر علم و عالم و معلوم اشاره مي شود اما ايشان به عنصر ديگري به نام « معلم العلم » نيز اشاره مي كنند و بدان توجه مي دهند . منظورشان از معلم العلم هم آن كسي است كه صور علميه را افاضه مي كند. اين خود يك استفاده و بهره گيري از مشرب اشراقي در مباحث اپيستمولوژيك است . فعلا همين موارد به ذهنم مي رسد و لابد موارد ديگري از نوآوري و ابتكار در آثارشان وجود دارد.
    حضرت استاد نسبت به فلسفه هاي غيراسلامي تاچه اندازه اي ورود دارند
    نمي شود اندازه آن را مشخص كرد. ولي يادم مي آيد كه ايشان در جلسه درس از بين شاگردان افرادي را معين مي كردند كه برخي از مباحث مانند برهان نظم از نگاه فلاسفه غربي را مطالعه كنند و در جلسه مطرح نمايند تا مورد بررسي و نقد قرار گيرد. در باب براهين وجود خدا به اشكالاتي كه جان هيك هيوم و كانت دارند و در دائره المعارف پل ادوارتز در مقاله اي از هاسپرز آمده است پرداخته مي شد يعني يكي از حضار جلسه با مطالعه حرف هاي آنان و خلاصه كردن آنها در قالب سئوالات محوري در كلاس مطرح مي كرد و استاد به نقد وبررسي آنها مي پرداخت . به هر حال ايشان نظرات و سخنان انديشمندان غربي را مورد توجه قرار مي دهند ولي با يك چنين شيوه اي كه عرض كردم .
    توصيف شما از آثار فلسفي استاد چگونه مي باشد
    مهم ترين اثر فلسفي ايشان كتاب « رحيق مختوم » است كه شرح اسفار ملاصدرا مي باشد. چه اين اثر و چه ديگر آثار فلسفي ايشان را اگر كسي ملاحظه كند مي يابد كه استاد از يك تسلط و توان فوق العاده اي در فلسفه برخوردارند. ايشان حتي در تدريس خارج فقه ـ كه مدتي بنده در بحث خمس ايشان شركت مي كردم ـ يك متد منطقي و فلسفي دارند و در استدلالات به عقل زياد بها مي دهند و در بحث هايشان از تبيين عقلي زياد بهره مي برند. يعني ساختار و شاكله فكري ايشان يك ساختار عقلي و برهاني و استدلالي است . بر همين اساس در مباحث مربوط به فلسفه حقوق بشر مباحث بسيار عميق و گسترده اي راجع به حجيت عقل دارند. مباني اصولي ايشان نيز مانند مباني مرحوم محقق اصفهاني و مرحوم مظفر كاملا تحت تاثير مباني عقلي است . به هر حال شخصيت فلسفي ايشان را اينگونه مي توانم توصيف كنم كه استاد زبان گوياي حكمت متعاليه در عصر ما مي باشند و ما اگر بخواهيم حكمت متعاليه را دريافت كنيم بايد از محضر ايشان استفاده كنيم .
    در پايان اگر خاطرات اخلاقي شما از استاد بزرگوار را بشنويم سپاسگزار خواهيم بود.
    از ويژگي هاي برجسته ايشان ادب در حد بسيار بالائي است كه در حالات گوناگون و حتي در نگاهشان خودش را نشان مي دهد و مهم تر مداومت ايشان بر اين رويه مي باشد.
    نكته ديگر احترام كردن به شخصيت هاي علمي از اساتيد و معاصرانشان مي باشد. من خود بي واسطه شاهد احترام وتجليل ايشان از بزرگاني مانند آيت الله سبحاني و آيت الله مصباح بودم . چند سال پيش از اين كه مي خواستم تقريرات درس برهان شفا آيت الله مصباح يزدي را بنويسم و خدمت آيت الله جوادي عرض كردم شما برهان شفا را تدريس فرموديد اگر نظري و حاشيه اي داريد من در اين كتاب به نحوي بياورم ايشان فرمودند من مطلب جدائي ننوشتم مگر نكاتي كه در حواشي كتاب يادداشت كردم . لذا لطف كردند و همان كتاب خودشان را به بنده دادند. من هنگام مطالعه و بررسي ديدم در صفحه اول مطلبي نوشته شده و زيرش « سيدجلال الدين آشتياني » آمده است . در مواردي هم زير حواشي « جوادي الاملي » نوشته شده بود . اما در مواردي « ج » نوشته شده بود كه من مردد شدم كه اين « ج » يعني جلال الدين آشتياني يا جوادي آملي لذا خدمتشان رسيدم و پرسيدم كه مقصود از اين « ج » ها چه كسي است حضرت استاد با يك ظرافتي پاسخ مرا دادند فرمودند : خط آقا سيد جلال آشتياني خيلي بهتر از اين خط است . استاد با اين سخن لطيف مرا متوجه كردند كه مقصود از اين « ج » ها جوادي آملي است .
    مورد ديگر جرياني بود كه دو سال پيش برايم اتفاق افتاد. ايشان در يك جمع دانشجويي در مشهد مقدس سخنراني كردند و من هنگام بازگشت از آن جلسه خدمتشان بودم كه به حرم مشرف شدند. اول بر مزار مرحوم آيت الله سبزواري از علماي مشهد حاضر شدند و فاتحه اي خواندند. مزار آن مرحوم در اوائل خيابان طبرسي واقع شده است . پس از فاتحه خواني براي آن مرحوم به حرم مشرف شدند من عرض كردم شما در حرم در چه جائي نماز و دعا مي خوانيد. ايشان در جوابم فرمودند مي رويم كنار مزار علامه محمدتقي جعفري (قدس سره ). ملاحظه مي كنيد كه ايشان تا اين حد براي اين بزرگان احترام و قداست قائل است . اين رفتار ها خيلي درس آموز مي باشد.
    انشاالله خداوند اين بزرگان علمي و معنوي و الگوهاي اخلاق را براي ما حفظ فرمايد. و به ما طلبه ها توفيق درس آموزي از محضرشان را مرحمت كند.
    آيت الله جوادي آملي در يك حالت بينابين هم از عنصر برهان و استدلال و هم از ذوق و كشف و شهود بهره مي گيرند و البته اين خود به يك معنا همان مشرب صدر راي و حكمت متعاليه است چون در حكمت متعاليه جمع بين مشا و استراق شده است .
    استاد زبان گوياي حكمت متعاليه در عصر ما مي باشند و ما اگر بخواهيم حكمت متعاليه را دريافت كنيم بايد از محضر ايشان استفاده كنيم .
    از ويژگيهاي برجسته آيت الله جوادي ادب در حد بسيار بالائي است كه در حالات گوناگون و حتي در نگاهشان خودش را نشان مي دهد و مهمتر مداومت ايشان بر اين رويه مي باشد.

  • *****
    نوآوري در زمينه انسان و اخلاق




  • محمود لطيفي
    مباحث فلسفه اخلاق و سپس فضايل و رذايل اخلاقي مباحثي بس گسترده و فني و دقيق است ورود به اين مقوله به حق شايسته حكيمي الهي و اخلاقي است كه از خلق عظيم نبوي بهره ها برده سالها در كنار سفره قرآن وعترت نشسته و در تهذيب و تزكيه خود اهتمام ورزيده است ; اين نوشتار : گزارشي است گذرا از مباحث مربوط به فلسفه اخلاق از ديدگاه استاد فرزانه و اسوه فضيلت و تقوا حضرت آيت الله جوادي آملي .
    1 ـ انسان چيست
    انسان نه همچون فرشتگان فراطبيعي محض و نه همتاي گياهان و جانوران در محدوده طبيعت محصور شده است بلكه از خاك و گل سربرمي آورد و تا اوج انك كادح الي ربك كدحا فملاقيه پران مي شود. او طبيعت و فطرت را در خود گردآورده نمود كاملي از « ملك » و « ملكوت » را در وجود خود جلوه گر ساخته و دو سر خط حلقه هستي را به يكديگر پيوند زده است .
    قرآن كريم در بيش از پنجاه آيه به اوصاف نكوهيده اي اشاره و به جهت آنها انسان را سرزنش كرده است . انسان بخيل ضعيف هلوع جزوع منوع عجول قتور ظلوم جهول و... انسان طبيعي است و منشا پيدايش اين اوصاف رذيله جاذبه هاي طبيعي انسان است . چنانچه منشا صفاتي چون : كرامت ايثار عدل صدق و ... جذبه هاي فراطبيعي اوست . (1 )
    البته در وجود آدمي سخن از دواصل و دو حقيقت مستقل نيست بلكه يك اصل است به نام روح و يك فرع است به نام جسم كه اولي حقيقت پايدار انسان و دومي امري مادي از خاك برآمده و دوباره در خاك شونده است . اين مطلب را هم آفريدگار انسان با وحي و فطرت و عقل به بشر آموخته و هم انسان به كمك شواهد حسي و تجريه عملي به آن دست يافته است . (2 )
    اموري كه بيرون از حقيقت انسان است همچون ويژگي هاي اقليمي نژادي زباني و... به خودي خود نه بر ارج و اعتبار انسان مي افزايد و نه از فضيلت هاي او مي كاهد. زيرا اين ويژگيها اگرچه با انسان هست و در تعامل اجتماعي و نيز تعارف بين المللي او نقش دارد كه : وجعلنا كم شعوبا و قبائل لتعارفوا (شما را دسته دسته و قبيله قبيله قرار داديم تا يكديگر را باز شناسيد) اما هيچ يك از آنها پايدار نبوده و تا ابد آدمي را همراهي نمي كند.
    ويژگيهايي كه در هويت حقيقي انسان نقش آفرين است صفات فطري اوست كه همواره با او بوده و مرگ و برزخ و بهشت و دوزخ آن را از انسان جدا نمي سازد. قرآن كريم در اين باره از سه عنصر اصلي به نام : اعتقاد اخلاق و اعمال ياد مي كند و آنها را از اركان سازنده هويت انسان مي شمارد. پس هر انساني در كنار سفره عقيده و اخلاق و اعمال خود نشسته و هويت اصلي خويش را با اين عناصر تعيين مي كند.
    اگر آن عناصر سه گانه براساس آموزه هاي پيامبران الهي شكل بگيرد و مجموعه آنها چهره ارتباط آدمي با خدا را ترسيم نمايد. او انسان است و در فرهنگ قرآن از اين ربط وجودي به عنوان « تاله » تعبير مي شود. از اين رو كامل ترين تعريف قرآني درباره وجود آدمي عبارت از « حي متاله » است و اين هويت انساني نه تنها در دنيا او را از ديگران جدا مي سازد بلكه در برزخ و قيامت و بهشت نيز همواره مميز او از ديگران است (3 ) اين تعريف كه با الهام از معارف وحياني بر زبان حكيم فرزانه عصر جاري شده است در مقايسه با تعاريف فلسفي گذشته و يا زيست شناسانه و يا روانشناسانه امروزه جلوه معني داري از تفاوت انديشه هاي متعالي قرآني و بافته هاي آغشته با وهم و خيال بشري است . ضمن اينكه داوري و تحليل خرد ناب متكي به وحي و خرد خودمحور زميني را نسبت به خود بيان مي كند.
    2 ـ حكمت نظري و حكمت عملي
    همانگونه كه انسان مركب از دو چيز است كه يكي اصلي و ديگري فرعي است علوم و افكار و انديشه هاي او نيز داراي دو بخش است كه يكي به حقايق برمي گردد و از بود و نبود و يا فراتر از آن از بود و نمود سخن مي گويد و بخش ديگر از علوم و انديشه هاي انسان مربوط به بايدها و نبايدهاي اعتباري است .
    معيار و محور فرق بين بايدها و نبايدهاي اعتباري و حقيقت هست و نيست ـ صرف ادراك و شعور و اراده نيست بلكه مدار تكليف است .
    استاد فرزانه در پي اين نگرش عميق قرآني معتقد است كه بايد و نبايدهاي اخلاقي را بايد از « بايدها » و « نبايدها » ي نخستين گرفت . زيرا هر علمي « نظريات » خود را از « ضروريات » مناسب خود مي گيرد. بدين معنا كه برخي از مبادي حكمت عملي بديهي است و برخي نظري و تمام بايدهاي نظري به يك بايد بديهي منتهي مي شود كه آن را از چيزي اخذ نمي كنند زيرا خود بديهي است . يعني همان طور كه يك « هست » و « نيست » نخستين داريم يك « بايد » و « نبايد » نخستين هم داريم . (4 )
    مي شود قياسي تشكيل داد كه يك مقدمه آن « هست » و مقدمه ديگر آن « بايد » باشد و در اين صورت چون حكمت عملي و اخلاق فرع بر حكمت نظري و جهان بيني است و مقدمه قياسي كه به « هست » برگردد « اشرف المقدمتين » و مقدمه قياسي كه به « بايد » برمي گردد « اخس المقدمتين » است نتيجه همواره تابع « اخس المقدمتين » خواهد بود بنابراين اگر قياسي داشته باشيم كه يك مقدمه اش « هست » و مقدمه ديگرش « بايد » باشد نتيجه « بايد » است نه « هست » . مثلا مي گوييم : « خدا ولي نعمت خالق و منعم است » و نيز مي گوييم « ولي نعمت را بايد سپاس گزارد و در پيشگاه خالق بايد خضوع كرد » آنگاه از مجموع اين بايد اخلاقي و آن هست نظري يك بايد اخلاقي استنتاج مي شود كه « پس بايد خدا را سپاس گزارد و در برابر او خاضع بود . » (5 )
    در زمينه رابطه عقل نظري و عملي و حكمت نظري و عملي ابن مسكويه سخني قابل دقت دارد . او مي گويد : عقل نظري به منزله صورت است و عقل عملي به منزله ماده و هيچ يك از اين دو به تنهايي به كمال نمي رسند زيرا علم سرآغاز است و عمل پايان آغاز بي پايان كاري بيهوده و پايان بي آغاز محال است . انسان آنگاه به سعادت تمام مي رسد كه اين دو را با هم بپيمايد . (6 )
    3 ـ برهاني بودن گزاره هاي اخلاقي
    در اينجا تاكيد بر اين نكته ضروري است كه قضاياي اخلاقي برخلاف پندار حس گرايان برهاني و بعنوان قضاياي حقيقيه است نه شخصي و غير قابل برهان . زيرا همانگونه كه يك پزشك آن گاه كه مي گويد : « اگر بيمار در اين حال اين دارو را مصرف كند حالش خوب و اگر مصرف نكند بيماريش شدت مي يابد مي ميرد يا مرضش مزمن مي شود. از يك گزاره واقعي نظري خبر مي دهد و آن گاه كه بعنوان يك معالج به بيمار مي گويد : براي تامين سلامتي خود اين دارو را مصرف كن يا اين غذا را صرف نكن از يك بايد و نبايد پرده برمي دارد يك حكم اخلاقي نيز هم از حكمت نظري با خبر است و هم از حكمت عملي هم درباره بود و نبود و هم درباره بايد و نبايد سخن مي گويد. و همان طور كه خوبي و بدي پزشكي از روي سليقه نيست بلكه براساس علم و علت است خوبي و بدي مسائل اخلاقي نيز براساس تجرد روح و واقعيت است نه از روي سليقه و چون براساس واقعيت است برهان پذير است .
    گر چه گزاره هاي اخلاقي اعتباري است اما از امور اعتباري محض نيست تا قوامش به دست معتبر سپرده شده باشد. قضاياي اخلاقي چون يك برگ كاغذ نيست كه روزي سندي باشد و روز ديگر كاغذ پاره اي بيش ارزش نداشته باشد يا مثل صدر و ذيل مجلس نيست تا به اعتباري قابل تغيير باشد. معناي اعتباري بودن اخلاق اين است كه اخلاق در خارج « ما به ازا » ندارد. يعني در خارج چيزي به نام درخت زمين آب انسان و... وجود دارد اما چيزي به عنوان صدق كذب ظلم عدل حسن قبح و ... وجود ندارد. البته منشا انتزاع اين امور در خارج وجود دارد. و بين نظري كه اخلاق را اعتباري محض مي داند و نظري كه براي اخلاق منشا تكويني و واقعي مي داند تفاوت بسيار است . (7 )
    اخلاق با تاثيرشگرفي كه در تغيير حقيقت انسان و سازندگي اودارد نمي تواند اعتبار محض باشد. امور اعتباري نمي تواند حقيقتي خارجي را بسازد اما اگر از حقايقي انتزاع شده باشد مي تواند در امور تكويني و حقيقي تاثير بگذارد. كلي بودن اصول و قضايايي كه در علم اخلاق مطرح مي شود نگرشي كه به عنوان « فلسفه اخلاق » از بيرون به علم اخلاق مي شود نشانه آن است كه اخلاق امري شخصي نيست و پايگاهي ثابت و جاودانه دارد.
    برخي مي گويند : علومي برهاني است كه با قياسهاي منطقي و مقدمات تجربي قابل اثبات باشد و چون اخلاق چنين نيست پس استدلالي نيست . اينان بدليل آنكه اخلاق را در حد سليقه مي دانند و واقعت انسان را نمي شناسند به ناچار چنين داوري مي نمايند.
    اخلاق مي گويد : جهان هستي و هستي آفرين كساني را كه از راه ظلم و فساد اخلاقي زندگي مي كنند كامياب نخواهد كرد و پايان ظلم تعدي ربا رشوه خواري و بدآموزي هلاكت افراد سقوط خانواده ها و ويراني جامعه است . (8 ) اينها مسائلي تجربي است كه توصيه هاي اخلاقي به استناد آنها صادر مي شود و قرآن كريم در تبيين اصول كلي آن مي فرمايد : قل سيروا في الارض فانظروا كيف كان عاقبه المجرمين (9 )
    البته اگر گزاره هاي اخلاقي مبناي صحيح نظري نداشته باشد و يا در حد توصيه هاي مكتوب و مسموع باقي بماند مي توان آنها را برهاني ندانست و سليقه اي شمرد و به اعتبار معتبران واگذار نمود اما مگر در گزاره هاي پزشكي غير مستند و نسخه هاي عمل نشده طبيبان چنين حكمي جاري نمي شود
    لذا همانگونه كه عقل نظري در ساحت انديشه و تفكر انسان نقش آفريني مي كند و با مهار حس و خيال و وهم از ايجاد ناآرامي و شورش فكري و ابتلا به مغالطه هاي لفظي و معنوي و ذاتي و عرضي توسط آنها جلوگيري مي كند عقل عملي نيز براي حفاظت از روح انسان در برابر طغيان شهوت و طوفان غضب مي باشد و به تعبير حضرت صادق عليه السلام مركز عبوديت انسان و سرمايه تحصيل بهشت از خداي سبحان است : « ما عبد به الرحمان و اكتسب به الجنان » (10 ) هر كس در هر دو بخش نظر وعمل « عامل » است هم در حوزه انديشه احساسات و تخيلات و توهماتش را تحت رهبري عقل نظري درمي آورد و هم در حوزه عزم و عمل غضب و شهوت خويش را از سركشي و شيطنت بازمي دارد و اين سلوك عملي و نظري به معناي مصرف بجاي آنها و تعديل قواي تحريكي و ادراكي ـ و نه تعطيل آنها ـ است . (11 )
    يكي از اصول كلي كه قرآن كريم به آن اشاره مي كند آن است كه انسان همان طور كه از حوادث اثر مي پذيرد در آن اثر هم مي گذارد. « و از اين جا معلوم مي شود كه اخلاق نه تنها هويت انسان را تامين مي كند و مي سازد بلكه بسياري از حقايق جهان خارج را هم مي سازد و نه تنها اموري اعتباري نيست بلكه « مقوم » و فصل اخير انسان است و از اين بالاتر از حوزه انسان بيرون مي رود و « صورت نوعيه » چيزهاي ديگر را هم تامين مي كند يعني همين فضايل اخلاقي لبن خمر عسل مصفي و ما غير آسن را مي سازد . » (12 )
    4 ـ ملاك فعل اخلاقي
    كشش و تلاشي كه نفس براي انجام كاري از خود نشان مي دهد هم ميل و هم اراده است .گر چه اراده مراتبي دارد كه يكي از مراتب نازله آن ميل محسوب مي شود و ميل نيز مراتبي دارد كه بعضي از مراتب عاليه آن را اراده مي گويند مرحوم صدر المتالهين بر اين باور است كه مرز جدايي انسان از حيوان اراده و ميل است زير انسان متحرك بلااراده و حيوان متحرك بالميل است . مرز دقيقي كه اراده در آن حد از ميل جدا مي شود اين است كه اراده را عقل و ميل را وهم رهبري مي كند. همانگونه كه در حكمت نظري مي گويند اگر « قوه متصرفه » زير پوشش واهمه كار كند « متخيله » و اگر زيرپوشش عقل حركت كند « متفكره » ناميده مي شود در حكمت عملي نيز نيروي عزم و كوشش انسان اگر تحت تدبير واهمه تنظيم شود ميل و اگر تحت تدبير عاقله اداره شود اراده ناميده مي شود و اين صرف نامگذاري نيست بلكه جهت يابي كار حسن و قبح سود و زيان و حق و باطل كارها براساس همين معيار بازشناخته مي شود . (13 )
    هر چه موجود كامل تر باشد جذب و دفع در آن رقيق تر مي شود و نام لطيف تري مي گيرد. خاك بايد موادمخصوص را جذب و از موانع مخصوص بپرهيزد تا لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندريمن . گياهان نيز چنين هستند اما در حيوانات به صورت شهوت و غضب ظهور مي كند و در انسانها به عنوان « اراده » و « كراهت » يا « عداوت » و « محبت » ناميده مي شود و اگر از همه اين مراحل گذشت و رقيق تر شد و تحت تدبير عقل و وحي قرار گرفت « تولي » و « تبري » نام مي گيرد و جز اركان فروع دين مي شود . (14 )
    5 ـ كليت و جاودانگي اخلاق
    از اين جا وارد بحث ديگري مي شويم كه گر چه بسيار گسترده و فني است اما خالي بودن مقال از اشاره به آن نيز پسنديده نيست . عده اي از سوفسطائيان و پيروان ديروز و امروز آنان جاودانگي و كليت در خير و شر و فضائل و رذائل اخلاقي را منكرند و ترديد در عقل نظري را در حوزه حكمت عملي نيز سرايت مي دهند.
    جاودانه بودن اخلاق به اين معناست كه اگر چيزي خير است براي همه در هر عصر ونسلي خير است و مردم هر زمان و زميني بايد اين فضيلت را تحصيل كنند. و اگر چيزي بد است نيز براي همه در هر عصر و نسلي بد است و همگان در هميشه تاريخ بايد از آن بپرهيزند و اين بدان دليل است كه اولا : وقتي ما محبتها عداوتها صداقتها كذبها امانتها و خيانتها را بررسي مي كنيم از يكايك مصاديق آنها معناي جامعي به نام اصل محبت عاطفه ايثار صدق امانت و.. مي گيريم كه اين معاني كلي غير از افراد جزيي بررسي شده است و اگر مثلا هزار مورد محبت ديديم هزار قضيه تشكيل مي دهيم كه داراي هزار موضوع و يك محمول است و جمع معاني حاصل از موضوعهاي هزارگانه به اضافه معناي جامع محمول هزار و يك معنا و هزار و يك قضيه خواهد بود كه هزار معاني آن جزيي و خارجي و يك معاني آن كلي و مفهوم مجرد ذهني است و معلوم است كه كلي را روح مجرد درك مي كند و روح مجرد امري جاودانه است . بنابراين اخلاق يك امر ثابت جاودانه و لامتغير است .
    ثانيا اصولا انديشه مجرد است و قابل زوال و تقسيم و تغيير نيست حتي درجايي كه انسان بفهمد اشتباه كرده انديشه اش عوض يا مثلا ترميم و تكميل نمي شود بلكه انديشه اي جديد مي يابد . انديشه سابق در عين حال كه حكم به عدم صحت آن مي كند اما در نزد نفس محفوظ است زيرا اگر موجود نباشد نمي تواند حكم به صحت يا عدم صحت كند. بنابراين وقتي اين علوم و صاحبان و موضوعات آنها يعني احساس و خيال و وهم مجرد باشند ملكات فاضله يا رذيله اي كه همتاي اين علوم در حد احساس يا تخيل يا توهم يعني در حد شهوت يا غضب و... هستند مجردند و مجرد ابديت و دوام را به همراه دارد... و اين يكي از نوآوري هاي حكمت متعاليه است . (15 )
    البته جاودانه بودن و يا كلي بودن نيز خود به يك معنا نسبي هستند زيرا نفس همواره در حال تحول و صبر دستور تكامل است و جاودانگي مفاهيم علمي و مفاهيمي آن است كه نابود نمي شود و در سير صعودي خود همچنان راه را ادامه مي دهد و هست . چه اينكه بعضي از كليات كلي طبيعي هستند كه از گستردگي كمتري برخوردارند وكلي رياضي گر چه گسترده تر از طبيعي است اما از محدوده كميت ـ متصل يا منفصل ـ فراتر نمي رود و شامل مجردات عقلي كه از كميت فراترند نمي شود.
    پس اولا : چون روح مجرد تغيير ناپذير در همه انسانها وجود دارد فضائل اخلاقي نيز كه براي تهذيب روح ثابت مجرد است قهرا اصولي ثابت پايدار كلي و نامحدود است . و ثانيا كليتي كه در اخلاق يعني طب روح است بسيار وسيع تر از كليتي است كه در طب جسم قرار دارد. ضمن اينكه در طب جشم نيز قضاياي كلي كم نيست .
    6 ـ نياز به تربيت و تهذيب
    هر يك از دو بخش طبيعي و فراطبيعي انسان داراي سلامت و يا بيماري است كه تشخيص آنها در بخش طبيعت او در عين صعوبت و دقت علمي كاري است آسان و درمان بيماري هاي آن هم كه در بخشهاي مختلف با دامپزشكي مشترك است چندان دشوار نيست و پيشرفت پزشكي با همه زير مجموعه وسيع عميق دقيق فني و... نشانه سهولت دستيابي بشر به آن است اما بخش فراطبيعي يعني روح انسان شناخت دشواري دارد و تشخيص صحت و مرض و درمان بيماري هاي آن هم بسيار مشكل است . زيرا اولا مبتلايان به اين بيماري كم نيستند و ثانيا بيماري اخلاقي صعب العلاج گوناگون و متنوع است و ثالثا طبيبان روح و مربيان روان و شافيان قلوب بسيار كمياب و بلكه ناياب اند.
    اين است كه قرآن كريم بيشترين تاكيد خود را بر تربيت و اصلاح و درمان روح و عوارض دشوار آن اختصاص داده است .
    از آنجا كه روح حقيقتي فراطبيعي و مجرد است دشمنان و بيماريهاي آن هم فراطبيعي است و اگر در قلمرو تجرد انسان جستجو نشوند در منطقه طبيعت او نشاني برجاي نمي گذارند. چه بسيار بيماران روحي كه چون در تن خود دردي نمي يابند خويشتن را يكسره سالم مي پندارند و اين خطري بسيار بزرگ است . (16 )
    خطر در آنجا است كه انسان دو امر اصلي يعني روح و ادراكات حقيقي خود را به فراموشي بسپارد و همه فرصت ها و همت هاي خود را در راه تامين رفاه متن فرعي و ادراكات اعتباري خيال و وهم بكار گيرد.
    هر يك از اين دو بعد انساني كه يكي بر اساس فطرت او را به سوي فضيلت ها و صفات الهي فرا مي خواند و ديگري برپايه شهوت و غضب او را به زينت هاي نفساني و شيطاني دعوت مي كند آتش نبردي پيگير و بي امان را در صحنه وجود انسان برافروخته اند. رهايي از چنگال طبيعت و جدايي از زمره حيوانات و گياهان و مسجود فرشتگان آسماني شدن و تحصيل عدالت و ديگر ويژگي هاي خلافت الهي بسيار دشوار است و هر كس كه راه خليفه خداشدن را در پيش دارد چه به مقصد رسيده و كامل شده باشد و چه در مسير راه بوده و متكامل باشد بايد صفات الهي را با جهاد پيگير و تهذيب بي وقفه نفس به دست آورد. در كشاكش اين نبرد بزرگ عدالت و تقوا غنيمت جهاد اكبر است و غنيمت گيري نيازمند پيروزي است و گر نه شكست در اين جنگ آدمي را از مرز انسانيت بيرون مي راند و در مسير ظلم و عصيان او را از حيوانات نيز پست تر مي كند . بايد به مرحله هاي مختلف اين نبرد و پيچيدگي هاي آن واقف بود و ابزار علمي و عملي آن را با شناخت صحيح و دقيق به كار گرفت .
    انسان مادام كه در بند طبع و تابع شهوت و غضب است جز به استخدام و استعمار و استعمار و استثمار ديگران نمي انديشد. او در اين مقام هلوع قتور بالاخره ظلوم و جهول است . طبع فزون طلب در صورت حاكميت تمامي قواي علمي و عملي را در صورت همراهي به استخدام و در صورت مقابله و رويارويي به اسارت مي كشاند. به اين ترتيب تنها خيال و وهم نيست كه در خدمت هواها و خواسته هاي طبع بشر در مي آيد بلكه عقل و فطرت نيز به اسارت او كشيده مي شود...
    آدمي چون در غايت حركت و نياز فطرت خود تاملي بيشترنمايد و فاصله نقصي راكه در آن است با كمالي كه خواهان آن است بيابد بي درنگ به راهي كه ناگزير از پيمودن آن است پي خواهد برد. با شناخت آن كمال و راه آن است كه ضرورت برخورداري از هدايت الهي و تبعيت از احكام آسماني نه تنها در زندگي اجتماعي بلكه در تمام رفتار فردي و شخصي نيز آشكار مي شود . (17 )
    از آنچه گذشت دانسته مي شود. يك ـ بيماري هاي روحي گسترده تر متنوع تر و خطرناك تر از بيماري هاي جسمي است
    دوـ بيماري روحي به راحتي قابل تشخيص نبوده و آثار خود را به سرعت ظاهر نمي سازد.
    سه ـ براي رسيدن به مقام اعتدال اخلاقي و خلافت الهي كه داراي مراتب و كمالات متعدد است چاره اي جز تهذيب نفس و درمان بيماري هاي روحي نيست .
    چهار ـ عدالت و تقوا دستاورد پيروزي فطرت انساني و سلامتي روح ظلم و عصيان عاقبت شكست در جهاد اكبر و پيروزي طبيعت است .
    پنج ـ اگر بيماري هاي روحي در وجود انسان رشد كند تنها در بعد طبيعي انسان محدود نمي شود بلكه فطرت انساني را نيز آلوده نموده و انسان را از رتبه جانوران و گياهان پست تر مي نمايد.
    شش ـ براي درمان بيماريهاي روحي تنها نسخه مفيد و موثر و مناسب و در دسترس هدايت الهي و شريعت آسماني است .


    .7 غايت تهذيب
    مقصدي است كه قرآن كريم به عنوان عالي ترين هدف اخلاقي مطرح مي كند. انسان فضايل اخلاقي را نه به خاطر جاه و حرمت اجتماعي داشته باشد و يا اينكه فخر تاريخ شده و به آيندگان آبرو بخشد و همچنين نه براي آنكه از لذت بهشت برخوردار شده و از رنج جهنم بركنار بماند.
    تنها براي آن به سمت كمالات معنوي مي رود تا مظهر مبدئي بشود كه همه اين فضايل و كمالات در حد بي انتها در آنجاست . هدف او به مقام حب و لقا رب و مظهريت تام رسيدن است كه آن هدف اوحدي از انسانهاست كه در تخلق به اخلاق نيك آن را تعقيب مي كنند.
    و اما به تفصيل اين اجمال در چند بند اشاره مي شود :
    الف : انسان سازي
    قرآن كريم از سير انسان به « صيرورت » ياد كرده است . صيرورت يعني تحول و شدن و از نوعي به نوع ديگر و از منزلتي به منزلت ديگر و از مرحله اي به مرحله ديگر تكامل يافتن . نهايت اين صيرورت لقاي حق تبارك و تعالي است . كسي كه به سوي فضيلت عدالت استقلال آزادي از غيرخدا تواضع فروتني پاكدامني امانت و... حركت مي كند « سير الي الله » دارد و كسي كه به سوي رذيلتها پيش مي رود نيز به ملاقات خدا مي رود اما اولي به لقاي « ارحم الراحمين » بار مي يابد و دومي به ملاقات « اشدالمعاقبين » مي رسد.
    پس اگر غايت سير صعودي انسان به لقا حق رسيدن است براي رسيدن به اين غايت مسلما مسيري بايد پيموده شود. اين مجرا و مسير داراي دو بخش است : يكي علم و ديگري عمل . يعني : انسان براي نيل به آن مقام يك سلسله از حقيقتها را بايد بفهمد و يك دسته از كارها را بايد انجام دهد.
    در پيدايش روح انسان سخن از حدوث جسماني و بقا روحاني است . ملكات علمي و عملي انسان نيز اينگونه است . يعني حقيقت علم و عدل با همه زيرمجموعه هاي خود از حكمت نظري و عملي نيز « جسمانيه الحدوث و روحانيه البقا » خواهد بود. علم از همين نشئه طبيعت و به گونه صيرورت سير مي كند تا به مقام تجرد كامل برسد و وقتي به تجرد كامل رسيد معلوم مي شود كه هميشه بوده است چون موجود مجرد هميشگي است و در عمل نيز نخست انسان عادل وصف عدالت را به گونه « حال » پيدا مي كند و اگر سير تكاملي را ادامه دهد براي او « ملكه عدالت » حاصل مي شود. و در نهايت وجود او با « عدالت » يكي مي شود و اين چنين انسان عادل را بدون اغراق و مبالغه مي توان « عدل » ناميد.
    بنابراين : اولا حقيقت علم صائب و عمل صالح كه از تجرد تام عقلي برخوردار است در مرحله متوسط داراي وجود مثالي و در مرتبه نازل داراي وجود طبيعي است . و ثانيا وحدت و عينيت مراتب سه گانه مزبور براساس وحدت تشكيكي است ـ نه اينكه اين مراتب مشخصا عين هم باشند ـ و ثالثا سير اين اوصاف بهمراه سير موصوف آنها يعني حقيقت روح با عبور از مرحله طبيعت و رسيدن به مثال و نيل به تجرد تام عقلي است . (18 )
    اساس اين صيرورت را نظريه ابتكاري مرحوم صدرالمتالهين تشكيل مي دهد كه : انسان داراي دو بدن است :
    1 ـ بدن طبيعي و محسوس كه زشتي و زيبايي اعتباري آن در اختيار خود او نيست و براساس : « هوالذي يصوركم في الارحام كيف يشا... » با هر نوع تصويري كه خداوند خواسته به دنيا آمده است .
    2 ـ بدن برزخي كه خود آن را مي سازد . اين بدن خود ساخته حدفاصل بدن طبيعي مادي و روح مجرد است . كه به اين ترتيب در حقيقت انسان موجودي سه نشئه اي يا سه مرتبه اي است كه مرتبه نازله آن بدن طبيعي و مادي و مرحله عاليه آن همان روح مجرد و مرحله متوسط آن همان بدن برزخي است كه خود انسان به تدريج آن را مي سازد. يعني هر كس با كاري كه انجام مي دهد چه در بخش حكمت نظري و چه در بخش حكمت عملي ـ سرگرم ساخت و ساز آن بدن وسطي است زيرا اين بدن است كه در همه حالات با انسان است و در قبر و حشر و قيامت و بهشت و دوزخ همراه با اوست .
    ب : لقاالله
    هدف نهايي هدايتهاي وحياني و تربيت انبيا نيل انسان متعالي به « لقاالله » است به طوري كه نه ملاقات كننده و نه اصل ملاقات ملحوظ باشد و مقصود بلكه تنها خداوند كه ملاقات مي شود مشهود و مقصود باشد و به تعبير ديگر رهنمود نبوت در ارائه روش روشن و هدف آشكار خلاصه مي شود و آن روش مجاهدت و اين هدف مشاهدت است به طوري كه نه اصل جهاد اكبر كه راه است مقصود خواهد بود; زيرا جهاد وسيله است نه هدف و نه اصل مشهود مطلوب با لذات است زيرا آنچه مطلوب ذاتي است مشهود است به شهود و نه شاهد چون سالك واصل فاني نه فناي خود را مي نگرد و نه خود را كه فاني است مي بيند و مي طلبد بلكه فقط ذات بي كران الهي را كه مشهود است مي نگرد و ديگر هيچ . (19 )
    ج : تشكيل مدينه فاضله
    در آداب سير و سلوك مرحله نهايي سفر سير در خلق به همراه حق است كه در آن مرحله انسان سالك رائد حق مي شود و هدايت و رهبري مردم را در سير « الي الله » به دوش مي كشد و در تاريخ معهود جوامع انساني پس از پيامبران الهي و اوصياي بر حق آنان كسي چون حضرت امام خميني قدس سره اين مرحله از سير و اين فصل از سلوك و تهذيب را به روشني و وضوح چشمگير و بجا و كامل انجام نداده است . اين است كه حضرت آيه الله جوادي آملي با دريافت اين بعد از خلق و خوي و سلوك استاد فرزانه و بي نظير خود اولين نقش سازنده تهذيب روح را توانايي تشكيل مدينه فاضله مي دانند و معتقدند : « مدينه فاضله » نه مانند باراني است كه از بالا ببارد و نه مثل آب چشمه يا چاهي است كه از درون زمين بجوشد. بلكه آن را « انسان مهذب » مي سازد و تهذيب جان انسان هم در پرتو تعاليم اخلاقي انبيا است . از اين رو انبيا قبل از طرح مسائل سياسي نظامي اقتصادي و ساير شئون زندگي جمعي به تهذيب روح و اخلاق پرداخته اند. جامعه اي اهل سعادت است كه از تهذيب روح بهره مند باشد و جامعه يا ملتي سقوط مي كند كه از اين بارقه الهي محروم گردد.
    قرآن كريم اهميت مدينه فاضله را تنها در سايه نزاهت روح افراد آن مدينه مي داند زيرا مدينه فاضله را انسانهاي آزاده مي سازند و انسانهاي در بند توان ساختن آن را نخواهند داشت . (20 )
    برخلاف آنچه در گذشته بر جوامع علمي فرهنگي و اجتماعي سايه افكنده بود و همه تصور مي كردند انسانهاي مهذب و رهروان تهذيب و تزكيه را با سياست و مديريت جامعه و اجتماع رابطه اي نيست و اين دو با هم سر ناسازگاري دارند.
    و هر كه راه سياست پيشه گيرد بايد از اخلاق و تزكيه نفس دست شويد و يا هر كه به كمال اخلاق و طهارت نفس روي آورد بايد از جامعه و توجه به امور اجتماعي روي گرداند. و نيز بر خلاف آنچه امروز شياطين سياست و سلطه و ساده انگاران تهذيب و تزكيه مي پندارند و اخلاق و معنويت را ضرورتي براي لحظات تنهايي بشر مي شمرند و قضاياي اخلاقي را شخصي و عاطفي قلمداد نموده و از حضور در صحنه اجتماع و سياست ناتوان و يا حداقل شايسته شان مهذبان سالك نمي دانند تا در معركه سياست وارد شوند و خرقه پاك خود را با جبه نجس سياست به اشتباه گيرند يكي از برجسته ترين و مهم ترين وظيفه هاي اخلاقي انسان در فرهنگ اسلامي رها نكردن جامعه و در متن آن به سر بردن است چون شكوفايي فضايل انساني در سايه دادوستدهاي جمعي است و اخلاق مانند احكام در همه حالات وجود دارد و البته مهم ترين بخش آن در جامعه جلوه مي كند(21 )
    اصرار قرآن كريم بر اصلاح عقيده و اخلاق در طول سيزده سال آغاز بعثت براي آن بود كه اگر كسي بتواند با تلاش و تحمل مشقت باورهاي ديني و اصول و معيارهاي اخلاقي را در وجود خود بپروراند و حضور خداوند را در تمامي ابعاد زندگي و درون انديشه و عمل خود لمس و شهود نمايد واز بردگي و اسارت انديشه هاي باطل وهم و خيال و تمايلات غضب و شهوت به آزادي عقل و تقوا برسد آنگاه خواهد توانست زمين را نيز از لوث سلطه انديشه هاي كفر و جهل و مزدوران شهوت غصب پاك و مهذب سازد و جامعه انساني را نه تنها از جاهليت عربي و استكبار فرعوني بلكه از آلودگي به هر نوع طاغوت و طغيان رهايي بخشد. و به همين دليل آنانكه مامور شدند تا دين اسلام را در قالب دولت و نظام و احكام به تصوير كشند و از ذهن به عين آورند و در شهر جاهليت زده و طبقاتي و قومي « يثرب » « مدينه » فاضله نبوي و الهي تاسيس كنند كساني بودند كه سالها همين دين را در قالب عقيده و اخلاق و عبادت و سلوك ديني در درون روح و جان خود و با تمام وجود خود چشيده و تجربه كرده بودند.
    انبيا الهي عليهم صلوات الله و سلامه كه يكي از اهداف اصيل آنها تاسيس مدينه فاضله است در كمال دقت بررسي كرده اند كه اين هدف سامي جز با انسان شناسي و تهذيب روح و اخلاق ميسر نيست و اگر افراد جامعه از رذيلت آزاد نشوند هرگز توان تشكيل مدينه فاضله را نخواهند داشت .
    منابع :
    اكثر مطالبي كه از كتابهاي حضرت استاد آيت الله جوادي آملي روحي فداه نقل شده با تصرف در عبارات مي باشد.
    1 ـ تفسير موضوعي قرآن كريم ـ صورت و سيرت انسان در قرآن ـ نشر اسرا ج 14 : .78
    2 ـ همان : .214
    3 ـ همان : .340
    4 ـ تفسير موضوعي قرآن كريم ـ مبادي اخلاق در قرآن ـ نشر اسرا ج 10 : .041
    5 ـ همان : .42
    6 ـ طهاره الاعراق : 57 ـ.58
    7 ـ تفسير موضوعي ج 10 : .28
    8 ـ همان : .30
    9 ـ سوره نمل : .69
    10 ـ اصول كافي ج 1 : .11
    11 ـ تفسير موضوعي ج 14 : .235
    12 ـ تفسير موضوعي ج 10 : .107
    13 ـ الحكمه المتعاليه في الاسفار العقليه الاربعه ج 3 : 113 و ج 8 : .56
    14 ـ تفسير موضوعي ج 10 : .127
    15 ـ تفسير موضوعي ج : 10 : .122
    16 ـ تفسير موضوعي ج 14 : .84
    17 ـ شريعت در آينه معرفت نشر رجا 1372 410 ـ.411
    18 ـ تفسير موضوعي ج 14 : .163
    19 ـ تفسير موضوعي ج 10 : .23
    20 ـ همان : .226
    21 ـ همان : .237
    انسان بخيل ضعيف هلوع جزوع منوع عجول قتور ظلوم جهول و.... انسان طبيعي است و منشا پيدايش اين اوصاف رذيله جاذبه هاي طبيعي انسان است . چنانچه منشا صفاتي چون : كرامت ايثار عدل صدق و.... جذبه هاي فراطبيعي اوست .
    قرآن كريم از سه عنصر اصلي به نام اعتقاد اخلاق و اعمال ياد مي كند و آنها را از اركان سازنده هويت انسان مي شمارد. پس هر انساني در كنار سفره عقيده و اخلاق و اعمال خود نشسته و هويت اصلي خويش را با اين عناصر تعيين مي كند.
    همانگونه كه عقل نظري در ساحت انديشه و تفكر انسان نقش آفريني مي كند و با مهار حس و خيال و وهم از ايجاد ناآرامي و شورش فكري و ابتلا به مغالطه هاي لفظي و معنوي و ذاتي و عرضي جلوگيري مي كند عقل عملي نيز براي حفاظت از روح انسان در برابر طغيان شهوت و طوفان غضب مي باشد و به تعبير حضرت امام صادق (ع ) مركز عبوديت انسان و سرمايه تحصيل بهشت از خداي سبحان است .
    چون روح مجرد تغييرناپذير در همه انسانها وجود دارد فضائل اخلاقي نيز كه براي تهذيب روح ثابت مجرد است قهرا اصولي ثابت پايدار كلي و نامحدود است .