روزنامه جمهوري اسلامي 26/03/1382 صفحه فرهنگ و هنر

  • بازسازي فرهنگي
  • تاثيرگذاري « جهان بيني » در هنرمند و اثر هنري
  • طبيب عشق
  • فراق و وصال
  • چه كنم
  • *****
    بازسازي فرهنگي


  • بازسازي كشور در ابعاد و جنبه هاي گوناگون لازم و حائز اهميت است . ترديدي نيست كه « جامعه » از عناصر تعيين كننده مختلفي تاثير مي گيرد كه هر كدام از آنها در جايگاه و نقشي كه در گستره حيات پويا و بالنده جمعي به عهده دارند شايسته توجه و برنامه ريزي و تلاشهاي علمي و عملي به منظور زمينه سازي جهت حركت سالم و شتابنده مي باشند. اين عناصر مهم و تاثيرگذار عبارتند از « فرهنگ » « اقتصاد » و « سياست » .
    در بازسازي كشور ـ كه حركتي است غيرمقطعي و خارج از محدوده هاي زمان بندي شده و انحصاري و به طور طبيعي هميشگي و وقفه ناپذير ـ توجه به تمام ابعاد و جنبه ها لازم و ضروري است . اين الزام از دو جهت قابل توجه است . جهت اول اين كه هر كدام از اين ابعاد و جنبه ها با يكديگر مرتبط و در همديگر تاثيرگذار مي باشند و در مجموع مكمل هم هستند و بدون اين تعامل و رابطه همگون و متقابل دوام و بقا نمي يابند و نمي توانند جامعه اي رشد يافته با تحقق همه شاخصه هاي پيشرفت و تكامل را بنيان نهند.
    جهت دوم اين كه هر كدام از ابعاد مزبور به تنهايي و در جايگاه خود اهميت ويژه و مختص به خود را رقم مي زنند و با زاويه اي از زندگي و حيات توده هاي مردم جامعه ارتباط پيدا مي كنند و بود و نبود آنها با آسايش و آرامش يا تنگنا و رنج مردم پيوند مي خورد.
    با آن كه فرهنگ و اقتصاد و سياست با يكديگر مرتبط و در همديگر تاثيرگذار مي باشند و با وجود آنكه هر كدام از آنها به تنهايي منشا اثر و مرتفع كننده شكافها و موانع مي باشند اين واقعيت را نمي توان كتمان كرد كه « فرهنگ » به دليل نقشي كه در سالم سازي اقتصاد و سياست دارد و تمام برنامه ريزيها و فعاليتهاي علمي و عملي براي بازسازي اقتصادي و سياسي را « جهت » مي دهد از اهميت بيشتر و نقش تعيين كننده تري برخوردار مي باشد.
    اگر « فرهنگ » سالم جامع پويا و تحول آفرين نباشد مسير « سياست » و « اقتصاد » به بيراهه ها منتهي مي شود و چنانچه فرهنگ جامعه از تمام مولفه هاي لازم رشد و جامعيت برخوردار باشد سياست و اقتصاد نيز در مسير سلامت و بالندگي به حركت مي افتند.
    واقعيت مزبور وقتي بيشتر ملموس و عيني مي گردد كه به وضوح مشاهده مي كنيم برخي از فعاليتهاي اقتصادي از جنبه هاي « علمي » و « عملي » با خطاها و فاصله ها از مباني و تعاليم اسلام همراه مي شود و موجب بروز فساد و تباهي در نظام اقتصادي كشور و انتقال مشكلات و مضايق آزاردهنده براي مردم جامعه مي گردد.
    همچنين مشاهده مي شود كه در بعضي از افراد و جريانهاي سياسي در ابعاد « فكري » و « عملي » انديشه ها و عملكردهايي به ظهور مي رسند كه با مباني سياسي و حكومتي اسلام در تضاد آشكار مي باشند و چه بسا دشمنان خارجي و عوامل و اذناب داخلي آنان در اين تفكرات و عملكردها « طمع » مي كنند و خود را آماده براي بهره برداريهاي مختلف سياسي مي نمايند!
    مي بينيم كه « فرهنگ » جايگاهي بنيادين دارد و سياست و اقتصاد را با تمام اهميت و نقش تعيين كننده اي كه دارند تحت نظارت خود درمي آورد و اين نظارت بسيار منطقي و صحيح و اجتناب ناپذير مي باشد.
    با توجه به جايگاه و نقش فرهنگ اهميت « بازسازي فرهنگي » نيز رخ مي نمايد و همه كارگزاران فرهنگي جامعه به تلاش و مراقبت و برنامه ريزي براي تحقق اين بازسازي در ابعاد و جنبه هاي گوناگون موظف مي گردند.
    امروز پرسش اساسي اين است كه مجموعه هاي مسئول در حوزه فرهنگ چه اقدامات زيربنايي و منظم و كارآمدي براي « بازسازي فرهنگي جامعه » انجام داده اند

  • *****
    تاثيرگذاري « جهان بيني » در هنرمند و اثر هنري




  • در گستره حيات دنيايي هيچ انساني را نمي يابيم كه در باره جهان هستي به تلقي و برداشتي نرسيده باشد و بر اين اساس نوعي « جهان بيني » براي خويش نگزيند و بر پايه اين جهان شناسي ـ اگر چه باطل و ناقص و سطحي باشدـ به بايدها و نبايدهايي كه در مجموعه وسيع خود « ايدئولوژي » نام مي گيرد پايبندي نشان ندهد.
    حتي كساني كه هيچ مكتب و مسلكي را برنگزيده باشند و اهل علم و مطالعه و تاثيرپذيري از مفاهيم آثار مكتوب نيز نباشند و در بستر كره خاك و فضا و لحظات شب و روز دنيا به دم غنيمتي و لذت جويي و پوچ گرايي عمر سپري سازند به نوعي تلقي نسبت به هستي معتقد شده اند و بر اساس اين جهان بيني سطحي و سخيف ايدئولوژي و عمل و كنش خود را تنظيم مي كنند.
    با اعتقاد به اين اصلي كلي و فراگير و آثار متفاوتي كه در عرصه هاي حيات دنيايي متجلي مي سازد هنر هنرمند و آثار هنري را مي توان تقسيم بندي نمود و با اصل مزبور محك زد.
    در اين تقسيم بندي با يك نگرش كلي به دو جهان بيني و بايدها و نبايدهاي ناشي از آن دست مي يابيم و بر اين اساس هنر هنرمندان و آثار هنري را به دو دسته تقسيم مي كنيم : « دين گرا » و « دين گريز » .
    هركدام از اين دو نوع هنر و هنرمند و اثرهنري داراي مشخصه هايي در ابعاد فكري و سياسي و اجتماعي هستند كه با شناخت آنها مي توان اين دو نوع هنر را از هم تفكيك نمود.
    در اين بررسي فشرده و موجز به اثرپذيري هنرمندان دين گرا و دين گريز از جهان بيني و باورهاي خود و انتقال آن به آثار هنري به عنوان يكي از مهم ترين مشخصه هاي هنر ديني و هنر غيرديني اشاره مي كنيم .
    در آثار هنرمندان خداگريز و دين ستيز به دليل جهان نگري هاي مبتني بر ماده گرايي و مطلق انگاري حيات دنيوي نوعي « بدبيني » و « تنگنا » موج مي زند.
    اين بدبيني و احساس ضيق و تنگي در حيات دنيا از جهان بيني و نگرش غيرالهي آنها به خلقت و آفرينش نشات مي يابد.
    هنرمند دين گريز به معرفت و شناخت نسبت به آفريدگار جهان دست نيافته است و از همين رو خلقت و هستي و نظم و سامان شگرف و فيض و رحمتي را كه در تمام زواياي آن موج مي زند و همه چيز را در مسيري پاك و متعالي و سرشار از مهر و موهبت الهي به حركت كمال آفرين رهنمون مي شود نمي بيند ونمي شناسد.
    از ديد او هستي و خلقت عبث است و نامفهوم .
    او در آثار خويش به گونه اي واژه سازي و عبارت آفريني مي كند و خواننده يا بيننده را متاثر مي سازد كه گويي گستره عميق و پر رمز و راز هستي را با همه شگفتي هايش شناخته است و به اين حاصل نهايي دست يافته كه هرچه هست پوچي است و بيهودگي ! حال آنكه از هستي و خلقت هيچ نمي داند و اين افكار سطحي و سخيف و ديد ضيق و تنگ خود اوست كه به جاي حقيقت هستي تصور كرده است ! در واقع او با نظم و نثري كه مي آفريند و اثري كه پديد مي آورد « برون ريزي » مي كند و عقده هاي دروني اش را به عنوان « هستي شناسي » و در قالب اثر هنري در محيط خارج منعكس مي نمايد!
    اين بدبيني و احساس ضيق و تنگي در حيات دنيا ناشي از خداناشناسي و دوري از انس با پروردگار و تهي بودن لحظات زيست انساني از ذكر و ياد حضرت معبود است و طبيعي است همچنان كه ياد خدا و پرستش ذات مقدس او وسعت و فراخي مي آفريند و لحظات زندگي را سرشار از لذت و نشاط و آرامش مي كند غفلت از معرفت الهي و ذكر و ياد او تنگي و ضيق مي آفريند و انسان بي خدا و دين گريز را تحت فشار و رنج قرار مي دهد.
    قرآن كريم به زيبايي هرچه تمامتر اين حالت را توصيف مي كند :
    « ومن اعرض عن ذكري فان له معيشه ضنكا » (1 )
    « و هركس از توجه و ذكر و ياد من رو برتابد زندگي و معيشتي تنگ و پرفشار خواهد داشت . »
    اين ضيق و تنگنا نتيجه و حاصل طبيعي گريز از حقيقت مطلق هستي است و انعكاس عملكردهاي خلاف و ناصحيح خود انسان محسوب مي شود.
    از شگفتي هاي بزرگ اين است كه هنرمند خدا گريز و دين ستيز راه روشن و همواري را كه به انوار مقدس حق رهنمون مي شود و خورشيد پرفروغ حقيقت را مي نماياند رها كرده و در تاريكي ها در جستجوي نور و روشني است !
    اينگونه « حقيقت يابي » در واقع « حقيقت گريزي » است و راه و روشني براي توجيه تفكر باطل و عملكردهاي ناشي از خداگريزي مي باشد! چرا كه انسان اسير در چنبره خودبيني و خويشتن گرايي همواره در تكاپوي يافتن راهي است براي معقول جلوه دادن خلافكاري ها و شهوت گرايي ها و چه بسا حركت در متن ظلمت و سياهي و نيافتن نور و روشني زمينه ساز توجيه خودخواهي ها و گمراهي ها و اصرار بر تداوم پرشتاب آن باشد!
    هنرمند خداگريز و دين ستيز حقيقت را مي بيند و تلائلو و فروغ آن را احساس مي كند و درعين حال چشم فرو مي خواباند و خود را به نديدن و نيافتن مي زند!
    چنين كسي به عمدو براي فرار از مسئوليت و تعهد و نقش آفريني در عرصه حيات خاكي حقيقت را نفي مي كند. او به كسي مي ماند كه سر در چاه فرو برده و فرياد برمي آورد كه روشني نيست !
    اين جهان پرآفتاب و نور ماه
    تو بهشته سر فرو برده به چاه
    كه اگر حق است پس كو روشني
    سربرآر از چاه و بنگر اي دني
    جمله عالم شرق و غرب آن نور يافت
    تا تو در چاهي نخواهد بر تو تافت (2 )
    در نقطه مقابل هنرمند دين گرا و ارزشمدار قرار دارد.
    هنرمند دين گرا به هستي و خلقت خوش بين است و جز زيبايي و فيض و مهر و رحمت نمي بيند و تمام ذرات پيكر هستي را داراي شعور و در مسير رشد و كمال و رو به سوي مبدا آفرينش در سير و حركت مشاهده مي كند.
    اين حالت زيبا و بهجت زا از نوع تلقي او از هستي و جهان بيني و ايدئولوژي ناشي از آن سرچشمه مي يابد.
    براساس اين تفكر جهان هستي عبث و بيهوده نيست بلكه هدفدار است و سرشار از عشق و خير و رحمت .
    او خود را در گستره هستي رها شده نمي بيند و مخلوق و آفريده خالق و پروردگاري مي يابد كه بر همه افكار و انديشه هاي دروني و اعمال و حركات و گذشته و آينده و انگيزه ها و مقاصد احاطه كامل و مطلق دارد و هم او از شدت رافت و مهر نسبت به بندگان همه زمينه ها و بسترها و شرايط لازم را براي شكوفايي و رشد استعدادهايي كه در نهاد انسان به وديعه نهاده است مهيا نموده و راه فلاح و رستگاري را به آدميان نمايانده و از عواقب و آثار مهلك تباهي ها و پليدي هاي دروني و بروني بيم داده است .
    چنين كسي به دليل جهان نگري توحيدي خويش كه انسان را به اوج پاكي و تقرب به درگاه حضرت پروردگار مي رساند به نشاط در حيات دنيايي و اميد به نتايج نهايي اعمال نيك خويش دست يافته است .
    روح و روان او در اوج آرامش به سر مي برد و هرگز احساس تنگي و ظلمت و تاريكي نمي كند. چرا كه مشعل پرفروغ ياد و ذكر خدا فضا و گستره جان و دلش را روشن ساخته و آرامشي شيرين و اميدزا و حركت آفرين تمام لحظات زندگي دنيايي او را فرا گرفته است .
    همانگونه كه دوري از ياد و ذكر حضرت حق تنگي و ضيق مي آفريند و هنرمند خداگريز را در محاصره فشارهاي ناشي از آن گرفتار مي سازد ذكر و ياد حق و پرستش ذات مقدس او هنرمند دين گرا و ارزشمدار را به « آرامش خاطر » مي رساند و وجودش را از عشق و اميد و انبساط سرشار مي سازد.
    قرآن كريم اين حالت زيبا را اينگونه توصيف مي نمايد :
    « الا بذكرالله تطمئن القلوب » (3 )
    « آگاه باشيد كه دلها با ياد و ذكر خدا به آرامش مي رسد. »
    طبيعي است كه از آثار هنري دين گرا و ارزشمدار كه حاصل و نتيجه تلاش هنرمند موحد و دين باور است اميد و نشاط مي تراود و همه پيكره هستي را زيبا و هدفدار و داراي آينده اي روشن و بهجت آفرين مي نماياند.
    مخاطب هنرمند دين گرا هرگز خود را در هستي رها شده و بي هدف نمي يابد كه او هستي را هدفدار و رو به مقصدي متعالي در سير و حركت مي بيند و از همين رو خويشتن را كه جزئي از هستي است همراه با آن در رشد و كمال مي يابد و در تمام لحظات زيست دنيايي اش نور هدايت و اميد و نشاط و آرامش و زيبايي و پاكي و تقدس را با همه ذرات وجودش لمس و احساس مي نمايد.
    چنين هنري پاك زيبا طراوت بخش پويا و سرشار از اميد به آينده روشن است .
    و پرورش يافتگان اين هنر ـ كه هنرمندان خداگرا و دين مدار و مسئول و متعهد در برابر سرنوشت انسانها مي باشند براي بشريت تشنه حقيقت و جوياي آرامش پيام آور عشق پاك الهي و معنويت زلال اسلام و رهايي از اسارتهاي درون و برون و سعادت و رستگاري ارضي و سمائي هستند.

    پي نوشتها :
    1 ـ قرآن كريم سوره طه آيه 124
    2 ـ مثنوي دفتر سوم ص 214
    3 ـ سوره رعد آيه 28
    هنرمند دين گريز و حقيقت ستيز با نظم و نثري كه مي آفريند « برون ريزي » مي كند و عقده هاي دروني اش را به عنوان « هستي شناسي » و در قالب اثر هنري در محيط خارج منعكس مي نمايد!
    از آثار هنري دين گرا و ارزشمدار اميد و نشاط مي تراود و همه پيكره هستي را زيبا و هدفدار و داراي آينده اي روشن و بهجب آفرين مي نماياند.
    در آثار هنري مبتني بر ماده گرايي و مطلق انگاري حيات دنيوي « بدبيني » و « تنگنا » موج مي زند.

  • *****
    طبيب عشق


  • دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند
    نياز نيم شبي دفع صدبلا بكند
    عتاب يار پري چهره عاشقانه بكش
    كه يك كرشمه تلافي صدجفا بكند
    زملك تا ملكوتش حجاب برگيرند
    هر آنك خدمت جام جهان نما بكند
    طبيب عشق مسيحا دمست و مشفق ليك
    چو درد در تو نبيند كه را دوا بكند
    تو با خداي خود اندازكار وخوش مي باش
    كه رحم اگر نكند مدعي خدا بكند
    زبخت خفته ملولم مگر كه بيداري
    به وقت فاتحه صبح يك دعا بكند
    بسوخت « حافظ » و بويي به زلف يار نبرد
    مگر دلالت اين دولتش صبا بكند
    خواجه شمس الدين محمدحافظ

  • *****
    فراق و وصال


  • وه كه برون نمي رود از سر من هواي تو
    سوز درون چه ها كند در طلب رضاي تو
    من همه شب چه مي كشم بي تو در اين سراي غم
    ناله همي زنم زدل در عطش لقاي تو
    آتش هجر و سوز تو شعله به هستي ام فكند
    در تب و تاب وصل تو سوخته ام براي تو
    رنج و غم فراق تو شوق و تب وصال تو
    گريه امان نمي دهد شرح كنم براي تو
    بلبل مست روي گل بيم ندارد از زغن
    من نگريزم از خطر سربنهم به پاي تو
    يا رب اگر نظر كني بر دل غمگسار من
    از همه سو برون زند عشق شررفزاي تو
    رضا فتح آبادي

  • *****
    چه كنم


  • يارب ار نگذري از جرم و گناهم چكنم
    ندهي گر به درخويش پناهم چكنم
    گربراني و نخواني و كني نوميدم
    به كه روي آرم و حاجت زكه خواهم چكنم
    گر ببخشي گنهم شرم مرا آب كند
    ورنبخشي تو بدين روي سياهم چكنم
    نتوانم كنم انكار گنه يك زهزار
    كه تو بودي به همه حال گواهم چكنم
    بارالها كرمي مرحمتي امدادي
    كاروان رفته و من مانده به راهم چكنم
    دوش مي گفت « شفق » بار خدايا كرمي
    كه من آشفته دل و نامه سياهم چكنم
    محمدحسين بهجتي شفق