
به مناسبت 26 خرداد سالروز شهادت محمد بخارايي و
همرزمانش
با آغاز دهه چهارم قرن حاضر
آمريكا برنامه وسيعي براي
تسلط كامل بر ايران تدارك ديد و گام به گام به اجراي آن
پرداخت . برنامه اي كه قرار بود ايران را به هندوستان دوم و
آمريكا را نيز به انگليس دوم تبديل كند
يعني اين كه ايران به طور
كامل تحت استعمار آمريكا قرار گيرد و مستشاران و نمايندگان
سياسي و نظامي و اقتصادي و فرهنگي اين كشور
همه امور
ايران
از اقتصادي و قضايي و نظامي و سياسي گرفته تا امور
فرهنگي و اجتماعي و كليه نهادها و سازمان هاي دولتي و
خصوصي را تحت نظارت خود درآورند و حتي سنت ها
عادات
عرف و باورهاي مذهبي و ملي ايرانيان را نيز چنان تغيير بدهند
كه هويتي براي ايرانيان مسلمان باقي نماند و يك هويت پوشالي
وانگلي و شبه آمريكايي كه تمام ويژگي آن تقليد از آمريكا
ودنباله روي آمريكا و تسليم در برابر آمريكا و مرجع فكري و
رفتاري و فرهنگي و اجتماعي و سياسي قرار دادن آمريكا و...
باشد
به خود بگيرند. به عبارت ديگر
برنامه هاي بلند مدت
آمريكا در اين زمان به گونه اي بود كه نه تنها قرار بود ثروت و
ذخاير عظيم زيرزميني و معدني ايران غارت شود
بلكه انهدام
فرهنگ
مذهب و هويت ملت مسلمان ايران نيز هدف قرار گرفته
بود
يعني همان ذخايري كه امام خميني (ره ) آن را از همه
ذخايري كه مورد هدف و هجوم آمريكا و عوامل داخلي اش
قرارگرفته بود
بالاتر و ارزنده تر و اساسي تر مي داند (تاريخ
معاصر ايران از ديدگاه امام خميني
ص 234 و 235 )
گر چه با آغاز دهه چهل
آمريكا برنامه ريزي كرده بود كه
ايران را هندوستان دوم كند و خودش نيز انگليس دوم بشود
ولي
ظاهر و شيوه اي كه در پيش گرفته بود
از جهاتي با شيوه و بعد
ظاهري استعمارگري انگليس تفاوت داشت . به اين معني كه
آمريكا به استعمار پنهان ايران از طريق استفاده از عوامل داخلي
روي آورد. اصولا آن هايي كه نسبت به ايران و ملت مسلمان ايران
آگاهي تاريخي و عميق دارند
اين واقعيت را مي دانند كه تسلط
آشكار و نمايان بر ايران و ملت ايران
يك امر محال است و اگر
مهاجميني هم توانسته اند در اين زمينه توفيقي به دست آورند
اين توفيق بسيار مقطعي و زودگذر بوده است و مهاجمان پس از
يك تحركات دزدانه و زودگذر
باسرافكندگي و شكست و فرار رو
به رو شده اند اين نقطه قوت ايران و ملت مسلمان ايران همواره
سبب شده است آن هايي كه سوداي تسلط بر ايران و ملت ايران
را داشته اند
به نيرنگ
دغل و تسلط پنهان و غيرآشكار روي
بياورند و در تاريخ معاصر
در موارد متعدد از طريق عوامل و
مزدوران داخلي دشمنان ملت ايران
پنجه تسلط و استعمارگري
خود را بر چهره ايران و ملت مسلمان آن بكشند.
به هر حال
آمريكا نيز با آغاز دهه چهل
تصميم گرفت از
طريق مزدوران متعدد داخلي و آن هايي كه به خاطر منصب
حاضر به فروش ايران و ملت و هويت ملت ايران به بيگانه بودند
حلقه سلطه بر ايران را كامل كند و با طرح ها و برنامه هاي
استعماري
كشور ما را بهشت سرمايه داران آمريكايي كند و با
غارت بي حساب ثروت كشور و از بين بردن تمام منابع مادي و
فرهنگي و انساني ايران
مردم را به سياه روزي تمام عيار بنشاند.
طرح ها و برنامه هايي كه تا حدود بسيار زيادي در دهه چهل و
پنجاه اجرا شد و اگر انقلاب اسلامي به وقوع نمي پيوست
معلوم
نيست چه بلايي بر سر ايران و ملت آن مي آمد.
گرچه شاه در راس سرسپردگان آمريكا در ايران قرار داشت
ولي افرادو جريان هاي متعدد ديگري هم بودند كه در نوكري
آمريكا
با شاه رقابت داشتند و آمريكا از اين افراد و جريان ها نيز
به تناسب تواني كه براي نوكري و اجراي سياست او داشتند
بهره مي برد. اساسا آمريكا براي غلبه نهايي بر ايران
مزدورانش
را به صورت يك سازمان سياسي و نظامي و فرهنگي
سامان داده
بود و طبق ارزيابي نوع استعداد آن ها و ميزان و سطح و چگونگي
كارآيي آن ها
به اين افراد منصب و مقام مي داد و در عوض
اجراي سياست هايش را از آن ها مي خواست .
در آن زمان يكي از كساني كه به شدت مورد علاقه آمريكا بود
و به دليل برخي ملاحظات مزدوري
مي توانست بالاترين سمت
را بعد از شاه داشته باشد
حسنعلي منصور بود.
در آن زمان حسنعلي منصور سردسته طيف بزرگي از
تحصيلكردگان و روشنفكران و نخبگاني محسوب مي شد كه به
شدت به آمريكا گرايش داشتند و سازمانهاي جاسوسي و
سياسي آمريكا بر روي او سرمايه گذاري و بررسيهاي لازم كرده
بودند. به همين دليل
آمريكايي ها براي اجراي بهتر و سريع تر
نقشه هاي خود كه تسلط كامل بر ايران بود
او را به نخست وزيري
رساندند و به محمدرضا خان دستور دادند حكم نخست وزيري
اين مهره را كه مورد توافق انگليس و آمريكا بود
هر چه زودتر
صادر كند. حسين فردوست كه يكي از برجسته ترين و نزديكترين
دوستان شاه معدوم و از مهره هاي شناخته شده رژيم پهلوي بود
و به بالاترين منصب نظامي (ارتشبدي ) هم در آن رژيم دست
يافت
درباره چگونگي به قدرت رسيدن حسنعلي منصور
مي گويد :
در زمان تظاهرات 15 خرداد (1342 ) اسدالله اعلم مهره
توافق آمريكا و انگليس نخست وزير بود. ادامه نخست وزيري
اعلم صلاح دانسته نشد و آمريكاييها و انگليسيها حسنعلي
منصور ـ پسر منصورالملك ـ را براي تصدي نخست وزيري با
اختيارات ويژه پيشنهاد كردند. منصور نيز از مهره هائي بود كه
توسط انگليسيها به آمريكا معرفي شد و لذا حمايت هر دو قدرت
را به حد كافي پشت سر داشت . من از طرح نخست وزيري
منصور اطلاع نداشتم
حوالي بهمن 1342 بود و محمدرضا
براي مسافرت يك ماهه و بازي اسكي به سوئيس رفته بود. در
و MI -6 اين مسافرتها معمولا جلسات ساليانه او با رئيس كل
شاپورجي برگزار مي شد. روزي حسنعلي منصور براي ديدنم به
ساواك آمد و پرسيد كه مگر دفتر ويژه اطلاعات
با شاه تماس
ندارد پاسخ مثبت دادم . گفت از طرف من سئوال كنيد كه فرمان
نخست وزيري من كي صادر مي شود گفتم من از اين موضوع
بي اطلاعم . گفت خود ايشان مي دانند
شما كافي است تلگراف
كنيد. تلگراف شد. پاسخ چنين بود : پس از مراجعت به تهران .
تلفني مطلب را به منصور گفتم . گفت الان مي آيم
به ساواك آمد
پرسيد كه محمدرضا چند روز ديگر باز مي گردد گفتم حدود 20
روز ديگر. گفت خيلي دير مي شود. تلگراف كنيد فرمان را از
همانجا صادر كند. تلگراف صادر شد. جواب رسيد بگوئيد چه
عجله اي دارد
به اضافه ممكن است زودتر به تهران مراجعت
شود. منصور ديگر چيزي نگفت ولي از اين وضع ناراحت شد. به
هر حال
پس از مراجعت محمدرضا فرمان صادر و منصور
نخست وزير شد...
همچنين در برخي از گزارشهاي ساواك در آن زمان
درباره
نخست وزير شدن حسنعلي منصور مي خوانيم :
طبق اطلاع واصله
آقاي حسنعلي منصور گفته است :
موضوع نخست وزيري من تمام شده است و اين مسئله را با
آمريكائي ها هم حل كرده اند. اطلاع رسيده ديگر درباره فعاليتهاي
اخير آقاي منصور حاكي است كه نامبرده روزي كه براي انتخاب
صندلي خود به مجلس شوراي ملي رفته بود در حضور چند نفر
از نمايندگان مجلس و اعضا بازرسي مجلس گفته است : صندلي
من و اعضا فراكسيون ما را سمت چپ مجلس قرار دهيد
ما با
دولت مخالفت خواهيم كرد.
سناتور سيدجلال الدين تهراني ... اظهار داشته : دخالت
خارجي ها چقدر در امور كشور ما علني شده
وزير مختار
سفارت آمريكا (ياتسويچ ) كه از مستاجرين حسنعلي منصور
دبيركل حزب ايران نوين است و با او سروسري دارد علنا گفته
است كه من منصور را به نخست وزيري خواهم رساند همانطوري
كه دكتر علي اميني را نخست وزير كردم ...
سرانجام
اين روشنفكر نماي غرب گرا و نخبه وابسته به
آمريكا
در 17 اسفند 1342 به نخست وزيري رسيد تا به كمك
محمدرضا خان به آرزوهاي آمريكا در ايران جامه عمل بپوشاند.
حسنعلي منصور در اجراي سياستهاي آمريكا در ايران
به
قدري شتاب داشت كه در مدت كوتاه نخست وزيري اش كه به
يازده ماه نيز نرسيد ( 320 روز)
اقدامات هولناكي انجام داد .
اقداماتي كه استقلال ايران را كاملا از بين برد. در دوره كوتاه
نخست وزيري حسنعلي منصور
لايحه كاپيتولاسيون و اعطاي
مصونيت قضايي به آمريكايي ها تصويب شد
امام خميني (ره ) به
تركيه تبعيد گرديد و ...
با اين شتابي كه منصور و محمدرضا خان در اجراي
سياستهاي بنيان برافكن آمريكا در ايران داشتند و ايران را به
سوي استعمار كامل مي بردند. اگر دست قدرتمند و پرصلابتي از
ميان ملت مسلمان ايران و از ميان جوانان غيور و مومن اين
سرزمين بلند نمي شد و لرزه بر تن آمريكا و مزدوران خائن او
نمي افكند
معلوم نبود ايران بعد از چند سال
چه سرنوشتي پيدا
مي كرد و روند اسارت و ذلت پذيري و از بين رفتن استقلال و
فرهنگ و هويت ديني و ملي به كجا ختم مي شد.
به هر حال
در آن زمان گروهي از جوانان مومن ايران به
منظور كند كردن شتاب استقلال ستيزي و ذلت پذيري و هويت
ستيزي مزدوران آمريكا
ايجاد ترس و لزر در ميان سردمداران
آمريكا و مزدوران داخلي او در اجراي سياستها و برنامه هاي
خود
بالا بردن روحيه ملي در برابر تجاوزات و رعب و وحشتي
كه آمريكا و مزدورانش ايجاد كرده بودند
نشان دادن حيات و
نشاط و شجاعت ملت مسلمان ايران
آشكار نمودن اراده ملت در
مبارزه با بيگانگان و مزدوران
ابزار اميدواري و عدم انزواي
ملت مسلمان ايران و ... در اول بهمن 1343
حسنعلي منصور را
كه در حال بردن يك لايحه ديگر به مجلس براي تامين منافع
آمريكا بود
اعدام انقلابي كردند. البته جوانان مذكور بهاي اين
اقدام سلحشورانه و مومنانه خود را نيز با نثار خون خود
پرداختند
زيرا رژيم مزدور شاه اين جوانان مبارز را كه محمد
بخارايي
صادق اماني
مرتضي نيك نژاد و صفار هرندي نام
داشتند در 26 خرداد 1344 ناجوانمردانه تيرباران كرد و آنها را
به شهادت رساند.
گرچه اين جوانان غيور و مومن به شهادت رسيدند
ولي
آثار اقدام شجاعانه آنها باقي ماند و ضمن هشدار به آمريكا و
مزدورانش
به جامعه نيز قوت و روحيه بخشيد.
علي وزدايي
آنهايي كه نسبت به ايران و ملت مسلمان ايران
آگاهي تاريخي و عميق دارند
اين واقعيت را
مي دانند كه تسلط آشكار بر ايران و ملت ايران يك
امر محال است
لذا سلطه گران هميشه خواسته اند از
طريق عوامل خود مثل حسنعلي منصور و محمدرضا
خان و ... بر ايران سلطه يابند.
كند كردن شتاب استقلال ستيزي و ذلت پذيري
رژيم شاه
بالابردن روحيه ملي
نشان دادن حيات و
نشاط و شجاعت ملت
آشكار نمودن اراده ملت در
مبارزه با بيگانگان
ايجاد اميد در ملت
ترساندن
آمريكا و عوامل داخلي او و... از عواملي بود كه
سبب اعدام انقلابي حسنعلي منصور توسط جوانان
مومن ايران شد.

|